شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

سه شنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۷ - ۱۸ دسامبر ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

پژوهشی ولنگار

علی ناظر

همنشین بهار (اسمی مستعار که برای خودش انتخاب کرده) سالهاست که به من تلفنی زنگ می زند و حال و احوال می پرسد و گاهی از اوقات وارد مسائل سیاسی می شود.

او را یکبار بیشتر ندیده ام، اما در تماس هایی که داشته ام به این نتیجه رسیده ام که ایشان اهل مطالعه و پژوهش است. همچنین به این نتیجه رسیده ام که ایشان به «جوّ حاکم» باور دارد، یعنی باور دارد که بسیاری از موضعگیرها و یا انتخاب های افراد، از جمله خود ایشان، مبتنی بر «جوّ حاکم»ی است که بر فرد مستولی می شود و او را در آن مقطع از زمان مجاب می کند تا گامی برخلاف میلش بردارد.

اینها را نوشتم تا خواننده به «درک من از ایشان» پی ببرد. شاید اشتباه فهمیده باشم و شاید ایشان آن نیستند که من فکر می کنم هستند. نمی دانم و نمی خواهم با این نوشته به ایشان برچسبی زده و یا از ایشان برچسبی بردارم. می دانم که مجاهدین در گزارشی که اخیرا (11 مهر 1397) در سایت همبستگی ملی منتشر شد (محمد جعفری «همنشین شاگرد جلاد اوین» گزارشی از خواهر مجاهد مهناز بزازی)، ایشان را فردی «مشکوک» و...... ارزیابی کرده است. من قضاوت در باره ایشان و دیگر افرادی که از سازمان مجاهدین خلق انتقاد کرده است را می سپارم به آنهایی که شناخت بهتری از همنشین بهار دارند.
اما...

در اینجا می خواهم به آخرین مطلب ایشان (لو رفتن خانه زعفرانیه) اشاره ای کوتاه و غیرکارشناسانه داشته باشم. دلیلی که می نویسم غیرکارشناسانه اینست که 1- با مسائل و موارد امنیتی آشنایی ندارم. 2- از واقعیات آنچه در 19 بهمن اتفاق افتاد (با اتکاء به اسناد غیرقابل رد) اشراف ندارم (تأکید می کنم «واقعیت» ها و نه شایعات، و گزارشاتی که از درون نظام بیرونی شده است). آنچه من از 19 بهمن 1360 می دانم ساده است - فرزندان خلق توسط نظامی جنایت پیشه به قتل رسیدند. 3- از منابع اطلاعاتی که همنشین بهار از آنها استفاده کرده تا نوشتار خود را تنظیم کند، مطلع نیستم. ایشان رفرانس ها را نام نبرده اند بجز یکی که در درون نظام منتشر شده است (قاعدتا، در این قبیل پژوهشها، یا راوی خود در صحنه حضور داشته و خاطره نویسی می کند، و یا اینکه در پایان نوشتار پژوهشی خود لیست منابع غیرقابل رد را ارائه می دهد که همنشین بهار به این حداقل کار پژوهشی توجه نکرده است). 4- تنها منبع موجود (که لزوما موثق نیست و به قول خود همنشین بهار یک فیلمنامه هالیوودی است) فیلم «ماجرای نیمروز» است که توسط فیلمسازان جمهوری اسلامی در باره ضربه 19 بهمن ساخته اند. نه آن کتاب و نه این فیلمنامه نمی تواند منبع موثقی باشند – حداقل نمی توانند تنها منبع باشند.

بنابراین...

نوشتار همنشین بهار به لحاظ پژوهشی نه تنها ضعیف است، بلکه نمی تواند به عنوان نوشتاری آگاهی رسان هم ارزیابی شود، چرا که نویسنده در تناقض عمل و سخن، موضع خود را مشخص نمی کند.
به دو نکته بسنده می کنم:

ایشان می نویسند:

«...در تظاهرات ۵ مهر همان سال هم، رهبری سازمان در این توهم بود که مردم به صحنه می‌آیند، اما نه تنها چنین نشد، بلکه فرماندهانی چون «مصطفی پور طباخ» و خیلی‌های‌دیگر زیر شکنجه و تیغ رفتند اما مسؤولین آن موقع سازمان، به جای پذیرش واقعیت و تحلیل اشتباه خودشان، گفتند ما فقط می‌خواستیم تست کنیم و ببینیم که آیا عنصر اجتماعی می‌تواند به صحنه بیاید یا نه!

دهن‌کجی به واقعیت، آغاز ضربه‌پذیری بود. اصرارلجوجانه بر رؤیاها و توهماتی که چه بسا نیک بود اما چون عملی نبودند به ضد خودش مُبَدّل می‌شد.....»

و یا

«.... غافل از اینکه واحد اطلاعات سپاه، مستقل از دادستانی و کمیته‌ها، داشت چراغ خاموش نقشه می‌ریخت و تور پهن می‌کرد و گاه افراد خودش را سر قرارهای سازمانی می‌فرستاد و به اسم سازمان پیام می‌داد و نفرات را از جنگل به پایین می‌آورد که وقت قیام است و از همان‌جا زیر شکنجه می‌بُرد. سازمان اما دلش خوش بود که به شنود «گشتی»ها و به شبکه «عبدالله پیام»(شبکه تعقیب و مراقبت کمیته) اِشراف پیدا کرده و عنقریب چَم و خَم آنرا با «عملیات مهندسی» درمی‌آورَد! ربودن سوژه‌ها در کوچه و خیابان و بردن‌شان به خانه تیمی و زدن آنها تا دم مرگ با این توجیه که «شکنجه می‌کنیم تا شکنجه از بین برود»  .....»

 

نکاتی که برای من، به عنوان یک خواننده، پیش می آید را می توان از چند جنبه بیان کرد، بطور مثال همنشین بهار

1-     از چه تاریخی متوجه شد که سازمان مجاهدین خلق ایران «سوژه» ها را می رباید و در خانه های تیمی تا دم مرگ شکنجه می کند «تا شکنجه از بین برود»؟ قبل از ورود به پایگاه اشرف یا بعد از خروج از آن؟

2-     از چه تاریخی از این «واقعیت» مطلع شد که سازمان برای «تست» و پیشبرد یک خط نسبت به «شکنجه» اعضا و عناصر بالای تشکیلاتی، توسط ساواما، بی توجه است؟

حال اگر همنشین بهار، بخاطر بودنش در زندان شاه و شیخ، و در نتیجه آشنایی با مجاهدین خلق ایران، از همان دوران به این نتیجه رسیده که این سازمان باور به «شکنجه» برای «از بین بردن شکنجه» دارد، چرا تاکنون به وظیفه انسانی، تاریخی و سیاسی خود عمل نکرده و اینچنین سازمانی را افشا نکرده است؟ چرا 30 سال سکوت؟

3-     همنشین بهار سالها پیش، در نوشتاری (موسی معلم بود – 5 فوریه 2006) می نویسد «.... موسی معلّم بود و هنگامی‌که مسئله‌ استبدال و استخلاف را می‌شکافت و با اشاره به آیه‌ وَإِنْ تَتَوَلَّوْا يَسْتَبْدِلْ قَوْمًا غَيْرَكُمْ ثُمَّ لا يَكُونُوا  أَمْثَالَكُمْ... ــ نتیچه می‌گرفت به‏رغم جولان دائمى دشمنان‌ آزادی، از دل شب‌های تار صبح‌ سپید خواهد دمید، به آن ایمان داشت....». به راستی همنشین بهار در باره کدام موسی می نویسد، موسی یی که نتیجه می گرفت «صبح سپید خواهد دمید»، و یا موسی یی که به عنوان مسوول سازمان در داخل ایران چشم بر شکنجه یارانش در زندانهای جمهوری اسلامی می پوشاند، و خط «شکنجه» کن تا «شکنجه از بین برود» را پیش می برد؟


به رفرانس ها بازگردم. از سوی دیگر، اگر همنشین بهار اخیرا و بعد از یکسری مصاحبه هایی که با اعضای پیشین و بریده از سازمان داشته اند (مثلا شاهسوندی)، به یک سری اطلاعات جدید دست یافته اند، آیا به جز گفته این افراد سند و مدرک دیگری هم برای اثبات گفته خود در این نوشتار دارند؟ چنین به نظر می رسد که ایشان بدون نام بردن از فیلمنامه «ماجرای نیمرروز» عملا هر چه نوشته اند کپی برداری از آن فیلمنامه است، که اگر این صحت داشته باشد این نوشتار را نمی توان یک کار پژوهشی ارزیابی کرد بلکه پاسخی است در قبال گزارش منتشر شده در سایت همبستگی ملی ایران - (محمد جعفری «همنشین شاگرد جلاد اوین» گزارشی از خواهر مجاهد مهناز بزازی) - که اگر چنین باشد، بسیار متاسفم که سطح پژوهش تا یه این حد نزول کرده است (ایشان می توانستند در یادداشت جداگانه از خود دفاع کنند). از سوی دیگر، اگر این نوشتار اخیر، ردیه نویسی غیر مستقیم علیه آن گزارش نیست، و صرفا یک کار پژوهشی است، با توجه به این واقعیت که منابع و رفرانس ها مشخص نیست، به عنوان فردی که با پژوهش های سیاسی و آکادمیک بسیار آشنا هستم، کار اخیر همنشین بهار را یک نوشتار (و نه یک پژوهش) ولنگار و ضعیف ارزیابی می کنم که نتیجه ای بجز گمراه کردن اذهان، بخصوص نسل جوان که تشنه آگاهی است، ندارد.

 

به عنوان یک فعال سیاسی که در بسیاری از موارد، خود را در تضاد با خطوط سازمان مجاهدین خلق ایران می بینم، به همنشین بهار نصیحت می کنم که ابراز عقیده و یا غبارزدایی از وقایع اتفاقیه نه تنها کار ارزنده ای است که باید ادامه یابد، بلکه همه پژوهشگران باید به آن توجه خاص داشته باشند. اما... انتقاد، نقد، غبارزدایی و خلاصه پژوهش باید مستقل، بیطرفانه، غیر مغرضانه، و خیرخواهانه باشد، بخصوص وقتی که آگاهی رسانی به نسل ستمدیده جوان در نظر گرفته شود.

همنشین بهار، در این مختصر (پژوهشی)، سازمان مجاهدین خلق ایران را به شکنجه، نسل کشی، و بی بندوباری سیاسی متهم کرده است، بی آنکه سندی ارائه دهد (بجز کتابی از درون نظام بنام «رعد در آسمان بی ابر»). وی در بخشی از این نوشتار می گوید که سازمان وظیفه داشته که علل این ضربه را باز کند اما نکرده است. به راستی چه عاملی باعث شده که همنشین بهار که نه از درون تشکیلات آن سازمان با خبر است، و نه از زیر و بم واقعی (امنیتی-نظامی) ضربه 19 بهمن دقیقا مطلع بوده، و تنها شنیده ها و گفته های پراکنده و غیر مستند آبشخور دانش او بوده است، خود را در جایگاهی قرار دهد که بتواند اینچنین صریح و بی پروا بنویسد؟
همنشین بهار به اندازه کافی و لازم دانش و تجربه دارد و می داند که تحلیل و تفسیر با ارائه نوشتاری که مدعی واقعیتگویی است متفاوت است. در اولی، نویسنده و پژوهشگر خود را در کرسی قضاوت مخاطب قرار می دهد، اما در دومی نویسنده، دیگری را بر کرسی اتهام نشانده و با داده هایی مستند و یا غیر مستند، محکوم می کند (مدعی العموم می شود). این نوشتار بسیار دور از پژوهش،گفتار و کردار و پندار نیک است.

علی ناظر

3 آذر 1397

24 نوامبر 2018

 

 

 

منبع: سايت ديدگاه

@ كپي رايت: اين مطلب ويژه سايت ديدگاه تهيه شده است. بازتكثير آن تنها با قيد منبع مجاز است.




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
علی ناظر:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.