شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

سه شنبه ۱۲ فروردين ۱۳۹۹ - ۳۱ مارس ۲۰۲۰



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

شورش 98، موتور کوچک یا موتور بزرگ؟
علی ناظر

علی ناظر

چندی پس از شروع اعتراضات آبان 98، سه شایعه بیشتر از بقیه در سطح شبکه های اجتماعی رفت و آمد داشت. 

سناریوی کار اصلاح طلبان است.
آنچه در آبان 98 رخ داد، کار دولتی ها است و کلیه خرابکاریها و آتش سوزی ها را افراد خودی نظام کرده اند تا بلوایی آغاز شود و جایگاه خامنه ای متزلزل شود. سناریو دوم این بود که می خواهند زیر پای روحانی را خالی کنند و او را مجبور به کناره گیری کرده تا جناح هار در انتخابات مجلس دست بالا را داشته و مجلسی یکدست و اصولگرا به وجود آید. سناریو سوم این بود که آمریکا و اسرائیل و عربستان با بکار گیری نیروهای داخلی (حامیان رضا پهلوی و مجاهدین) قرار است جمهوری اسلامی را سر عقل آورده و البته از موضع ضعف، مجبور به مذاکره کند.

شاهد مثال ها برای این شایعات حمله ترکیه به شمال سوریه، و آشوب در عراق و لبنان تا به آن حد که مراکز دیپلماتیک جمهوری اسلامی مورد تهاجم قرار می گیرد. در این سناریو جمهوری اسلامی در داخل و خارج، همزمان، تحت فشار قرار می گیرد؛ تا پیش از خروج نتانیاهو از دایره قدرت و انتخاب رئیس جمهور بعدی آمریکا، ایران تعیین تکلیف شود.
البته یک فرضیه دیگری هم هست که من آنرا سناریو تله و پیشدستانه و یا ورود به عملیات زودهنگام می خوانم. به آن می پردازیم.

اما نخست به دو سناریو اول، یعنی جنگ درون نظام، با توسل به چند نقل قول و بریده جراید بپردازیم.  شایان توجه اینکه آبان 98 پیش از انتخابات مجلس اسلامی رخ می دهد. اگر مجلس به سمت چپ (اصلاح طلبان) بچرخد، روند مذاکره با غرب شتاب می گیرد، و اگر به سمت راست (اصولگرا) بچرخد مجلسی یکدست با نگاهی افراطی پیرامون توانمندی موشکی، خلیج فارس، لبنان و عراق و یمن خواهیم داشت.
دیگر نکته اینکه، خامنه ای به آخرین روزهای زندگی رسیده است، و مقوله جانشین برای ولی فقیه موضوع ارجح جمهوری اسلامی است. برخی بر این باورند که دوران ولی فقیه آنگونه که در 40 سال گذشته بوده، به سر رسیده، و ولایت فقیه باید شورایی انجام شود. برخی دیگر بر رفراندوم روی این اصل قانون اساسی اصرار می ورزند، و عده ای معتقدند که ولی فقیه باید از دیدگاهی راست و رادیکال برخوردار باشد تا بقای نظام اسلامی تضمین شود. اما رئیسی پاسخش اینست : رفراندوم پیشکش؛ مردم را در جریان امور قرار دهید (تسنیم 13 آذر 98).
آیا آبان 98 نتیجه این قبیل دعواها و اختلافات است که به میدان کشیده شده و علنا شکل می گیرد؟ به فاکت های زیر توجه کرده و خود نتیجه گیری کنید. اما به عنوان پیش درآمد خوبست به سرمقاله جوان آنلاین هم نگاهی بیندازیم:

عبدالله گنجی در بخشی از سرمقاله خود می نویسد:

«.... سرمقاله مدیر مسول سایت جوان (7 آذر 98): روشنفکر در هر منازعه‌ای، بر سر هر چیزی و هر پدیده‌ای که یک طرف آن حاکمیت است، حاکمیت را مقصر می‌داند و دیگر هیچ. روشنفکر اگر از بریان هوک بشنود که از ۱۸ ماه پیش ابزار‌هایی در اختیار کسانی در ایران قرار دادیم به راحتی از آن می‌گذرد، چون انگاره ذهنی او این است که فقط مشکل از حاکمیت ما است. اگر مدیر مؤسسه «رن‌پال» بگوید «آیت‌الله مایک» هم‌اکنون از طریق مجاهدین خلق (منافقین) و تجزیه‌طلبان در حال عملیات در ایران است برایش مهم نیست و سکوت می‌کند. چون مشکل فقط از حاکمیت است. اگر به او بگویند ۲۵ درصد دستگیرشدگان در شهر تهران گرایش‌های سلطنت‌طلبی دارند، می‌گوید دروغ می‌گویند. این‌ها مردم معترض به بنزین هستند که باید صدای‌شان را شنید.

اگر بشنوند که جاده ماهشهر- جم که دو استان خوزستان و بوشهر را به هم متصل می‌کند، چهار روز به روش مسلحانه بسته شده بود، می‌گویند خیر، این فقط حاکمیت است که به روی مردم معترض غیرمسلح سلاح کشیده است. اگر بشنوند که به ۸۰ مرکز نظامی و انتظامی برای بیرون کشیدن سلاح حمله شده و بخشی از تلفات انسانی در چنین مکان‌هایی بوده است حتماً باور نمی‌کنند و فقط می‌پذیرند که افراد مسلح حکومتی چشم‌بسته وارد خیابان شده‌اند و هرکس را که در مقابل‌شان بوده است، زده‌اند. روشنفکر به این دلیل برای قطع اینترنت ناراحت است که باور ندارد این فضا می‌تواند امنیت‌زدا هم باشد و حتی اینکه عده‌ای از اینترنت منافع مادی دارند برای روشنفکران مهم نیست. او خجالت می‌کشد و پرستیژ خود و کشور را به‌هم ریخته می‌بیند و دوست ندارد در مقابل غرب سرش را پایین بگیرد که در کشورش اینترنت قطع شده است. روشنفکر اگر صحنه‌ای ببیند که پلیس زیر دست و پا له می‌شود سکوت می‌کند، اما عکس آن را ببیند حکومت را به دیکتاتوری، سرکوب، اختناق و... متهم می‌کند. اصولاً روشنفکر فهم امنیتی از شرایط را دون شأن خود می‌داند و پذیرش آن را نوعی کلاه‌گذاری از سوی حاکمیت می‌داند. روشنفکر قدرت و غیرقدرت در ایران ذهنش بین کره‌شمالی و جنوبی در حیران است. هیچ حقی را برای کره‌شمالی مقابل امریکا قائل نیست و مثال‌آوری‌اش برای ایران بعضاً کره‌شمالی است، اما کره‌جنوبی را دوست دارد و اگر صدهاهزار سرباز امریکایی آنجا باشند و خرید نفت ایران را به‌دستور امریکا یک‌شبه قطع کنند از نگاه روشنفکر ایرانی موجه است، چرا؟ چون توسعه می‌یابد. روشنفکر توسعه خطی غرب را دوست دارد و هر مانع و ملاحظه‌ای که آن را سد کند نمی‌پذیرد. استقلال نیز بدون توسعه برایش بی‌معناست و اصولاً دوگانه مرکز-پیرامون یا قمر-متروپل را پذیرفته است.

روشنفکر مدعی آزادی بیان است. اما از شعار علیه امریکا در ایران آشفته می‌شود، ولی در نقطه مقابل اگر صد‌ها تحریم، فشار و تهدید را ببیند به همان نقطه‌ای ارجاع می‌دهد که فقط شعار است و اینچنین صرفاً حاکمیت مقصر است و مردمی که این شعار را می‌دهند نیز «طرفداران حکومتند» و دیگر هیچ.

روشنفکر آموزش خشونت را در تلویزیون وابسته به سعودی و دیگران می‌بیند، اما سکوت می‌کند، از همان رسانه پول می‌گیرد تا عملیات براندازی غرب در ایران را از آن تریبون برای هموطنان خود توجیه کند. روشنفکر کسی است که نه بوم خود را می‌پذیرد و نه آورده‌ای برای ملت خود به ارمغان می‌آورد، اما در هر صورت طلبکار و خود را منجی می‌داند. در مناظره با جناب زیباکلام از او پرسیدم، شما معلم مهم‌ترین دانشگاه کشور در ۴۰ سال گذشته بودید، بفرمایید آورده شما برای این ملت چیست؟ پاسخی نداشت. اما این زشتی را می‌پذیرد که تحلیلگر سعودی‌ها باشد و در عین حال در ده‌ها روزنامه و دانشگاه کشور نیز تریبون داشته باشد. آن ۷۷ نفر ممکن است وابستگی فکری داشته باشند، اما اکثراً وابستگی تشکیلاتی به دشمن ندارند. از نظام دینی عبور کرده‌اند، اما ممکن است بیشتر آنان خائن به معنای حقوقی آن نباشند. آنان گرفتار روشنفکری هستند. بین سیاست‌ورزی و روشنفکری گرفتار آمده‌اند. هم می‌خواهند پرچمدار مطالبات اجتماعی و محل رجوع باشند و هم در غرب به عنوان طرفداران حقوق بشر و دموکراسی دیده شوند و هم فشار می‌آورند که بخشی از قدرت باشند. این دوگانگی همانند یک بیماری دوقطبی آنان را در خود فرو برده است که حتی قدرت درک شرایط، زمان، مکان و حواشی پدیده‌ها را هم ندارند. حتی اگر وزیر اطلاعات دولت روحانی برای آنان جلسه توجیهی بگذارد، هرگز نخواهند پذیرفت که در بیش از ۱۰ شهر در حوادث اخیر جنگ شهری مسلحانه بوده است. روشنفکر خود را پاسخ‌خواه می‌داند و اصحاب قدرت قاعدتاً باید پاسخگو باشند. هرکسی بخواهد از پاسخگویی درباره عملکرد خود در دوران قدرت فرار کند نزدیک‌ترین مسیر را پریدن روی کرسی روشنفکری می‌داند. به همین دلیل رئیس‌جمهور روحانی ما (آخوند) یک روز حکومت دینی را فاقد صلاحیت برای به بهشت بردن مردم (فرهنگ) می‌داند و یک روز دیگر -که یادش رفته است روشنفکر است- با یادآوری دوربین آشوبگران را تهدید می‌کند. جناب آخوندی ۴۰ سال کار اجرایی و مدیریتی کرده است، اما پس از ۴۰ سال می‌گوید «من روشنفکری هستم که وارد قدرت شدم»، اما همه می‌دانند او دروغ می‌گوید. او در صدد شروع نقادی و نق‌زنی و دور کردن خود از پاسخگویی است و این مدل به داستان غم‌انگیزی تبدیل شده است که نظام جمهوری اسلامی را می‌آزارد....


آیا شورش در آبان 98 تنها بخاطر افزایش نرخ بنزین بود، و گزارشات رسانه ها از جمله بی بی سی، بیطرفانه اند؟

بی بی سی در 6 آذر گزارش می کند:
« .... از صبح جمعۀ ۲۴ آبان ماه تا نزدیک به یک هفتۀ بعد از آن، شهرهای مختلف ایران صحنۀ درگیری‌، اعتراض‌ و آشوب‌های بسیار گسترده بود. تاریخ معاصر ایران پس از انقلاب اسلامی شاهد اعتراض‌های شدیدی بوده است. اما می توان گفت اعتراضات آبان ۹۸، بسیار متفاوت‌تر از نمونه های قبلی بود....»
بی بی سی به گستردگی آشوبها، کاهش فاصله زمانی بین اعتراضات، یکپارچگی نظام در برخورد با معترضین، حجم و شدت خشونت نیروهای امنیتی، پایگاه اقتصادی و اجتماعی نیروهای معترض، رادیکال شدن معترضان، قطعی اینترنت و خاموشی جهانی، اشاره دارد. اما واقعیت و تاریخ گواهی می دهد که این اولین شورش گسترده علیه نظام حاکم نبوده که با حجم و شدت خشونت نیروهای امنیتی روبرو شده است.

پیش از این در سال 1396 و پیش از آن 1388، بسیاری از معترضین با حجم و شدت خشونت نیروهای امنیتی روبرو شدند. پیش از آن در سال 1378، دانشجویان با چنین حجمی از خشونت روبرو شدند، و پیش از آن هم در سال 1360 با حجمی مضاعف از آنچه امروز شاهد آن هستیم مخالفان سرکوب شدند.

ولی حجمی از شایعات و یا لینک هایی که در شبکه های اجتماعی گسترده شده، مدعی هستند که آتش زدن بانکها و دیگر اماکن عمومی کار بخشی از نظام حاکم بوده است.
ظاهرا، دو جناح راست و چپ نظام طوفانی از اتهامات و ناسزا ها را بسوی هم روان کرده اند. ولی بپرسیم این گرد و خاکی که نظام اسلامی (در کلیت آن) به پا کرده منفعتش به جیب چه کسی می ریزد؟ آیا جمهوری اسلامی نمی داند که دشمن در کمین است و می خواهد از هر کمبود و نابلدی آتو گرفته و آشوب به پا کند؟ پس چرا دست به چنین خطای بزرگی زده است؟ چرا راستها، روحانی (اصلاح طلب) را مقصر معرفی می کنند و چپها، رهبر (اصولگرا) را؟ آیا جنگ زرگری برای فریب مردم در کارست؟

برخی از تحلیل ها می خواهند به مردم بقبولانند که مقصر شورای عالی هماهنگی اقتصادی قوای سه گانه است که  تاریخ اجرایی شدن این مصوبه را اعلام نکرد. محمد حسینی عضو کمیسیون برنامه و بودجه مجلس در مصاحبه ای که هفته ها پیش از پیامدهای افزایش نرخ بنزین انجام شده (7 مرداد 98) تأکید دارد که در کشور، قوه چهارمی ایجاد شده که خود را بی نیاز از تصویب قانون می‌داند. حسینی خاطرنشان می کند: هدف از تشکیل کارگروه اقتصادی سران سه قوه این نبود که همه قوانین بالادستی و پائین دستی بدون توجه به سیر قانونی آن در این کارگروه تصویب شود. مصطفی کواکبیان نماینده مجلس در مصاحبه ای که در عصر ایران (8 آذر 98) منتشر شد، نه تنها با حسینی موافق است، بلکه خواهان انحلال این شورا می باشد. وی می گوید: یکشنبه صبح آقای شمخانی آمدند و نامه رسمی رهبری در جلسه غیر علنی مجلس خوانده شد و رهبری فرموده بودند که من از تصمیمات سران سه قوه حمایت می‌کنم و شورای عالی امنیت ملی برای اجرایی شدن آن فعالیت می‌کند و همه حمایت کنید. به نظر من این کاملا قانونی است چراکه در قانون اساسی داریم حالا اینکه تصمیمات سران سه قوه اشتباه است یا نه بحث جدایی است.
کواکبیان نه تنها مصوبه این شورا را غلط می داند، بلکه من غیر مستقیم، تأییدیه مقام رهبری را هم اشتباه تلقی می کند. ولی درگیری عمیقتر از اختلاف بر سر این شوراست. تسنیم در یادداشتی (13 آذر 98) روحانی و مطهری را «بی شرم» و کتمان کننده حقایق می خواند. به زبانی ساده جنگ بین جناحین شدیدتر از هر زمان دیگریست، و ریشه در هفته ها پیش دارد.

برای ریشه یابی، به چند هفته پیش برگردیم و اخبار آن دوران را با هم مرور کرده و رابطه آن اخبار و آنچه امروز رخ می دهد را ارزیابی کرده و تصمیم بگیریم که دلیل واقعی اعتراضات آبان 98 نرخ بنزین بوده است و یا عواملی دیگر زمینه ساز غلیان احساسات در جامعه شده اند.

ایرنا یکشنبه (19 آبان) گزارش می کند که حسن روحانی، رئیس جمهور در سفرش به یزد در جمع مردم این استان نسبت به عدم رسیدگی به پرونده‌های فسادهای دانه درشت‌ها انتقاد کرد و خواست که سرنوشت این پول‌ها را برای مردم روشن کنند در غیر این صورت خودش به مردم توضیح خواهد داد.

سایت فارس (19 آبان)، در مطلبی با عنوان آغاز بگم بگم های رئیس جمهور (مجادله احمدی نژاد که می گفت بگم بگم را بخاطر دارید)، از روحانی نقل قول می کند: من در اینجا اعلام می‌کنم و از  قوه قضاییه می خواهم حالا که با فسادهای میلیونی و میلیاردی برخورد می‌کند مبارزه با فساد چند ده میلیارد دلاری هم برای مردم توضیح بدهد.... این که هنوز بعد از چند سال برای ما روشن نیست آقایی که ۲ میلیارد و ۷۰۰ میلیون پول این مملکت مردم را خورد و آن را دستگیر کردند و حکم اعدام هم برایش صادر کردند و الان در زندان است، این پول کجا رفت؟

برخی از رسانه ها گزارش می کنند که در آن روز، عده ای او را هو می کردند و پلاکاردها پیش روی او بالا رفته بود. خبرگزاری آنا (19 آبان) به این بخش از سخنرانی که با اعتراض مواجه شده بود پرداخته و می نویسد: حسن روحانی امروز در حالی برای مردم یزد در میدان امیرچخماق صحبت کرد که عده‌ای از مردم، دانشجویان و اقشار جوانان این شهر شروع به دادن شعار اعتراضی در حوزه معیشتی و اقتصادی کردند. در هنگام سخنرانی حسن روحانی برخی از مردم و دانشجویان شعارهایی مانند؛ اقتصاد، اقتصاد؛ مشکل اول کشور، راه حل مشکلات اطاعت از رهبری، روحانی حاشیه را رها کن؛ فکر به حال ما کن، حاشیه‌ها رو رها کن، مشکل کار رو حل کن! ، مشکل اقتصادی با سخنرانی حل نمی‌شود، تدبیرت ناامیدم کرد، چه به ما گفتی با ما چه کردی،  از خدا بترس نه از کدخدا و مردم گله‌مندند سر دادند.


آیا این شعار ها به این خاطر بوده که روحانی قوه قضاییه را تهدید کرده و بقولی قرار بوده که پته را روی آب بیندازد؟ غلامعلی رجایی (روزنامه آفتاب یزد 21 آبان) به این نتیجه می رسد که کسی یا کسانی می خواهند روحانی را عصبانی کنند، و می نویسد:به یاد دارم که مرحوم هاشمی در مورد پیروزی روحانی می گفت جریان مخالف تلاش می کند تا این دولت در سال اول زمین بخورد. آنها از همان ابتدا سعی می کردند تا کاری کنند که دولت توان ادامه نداشته باشد. اما دولت ادامه داد تا اینکه موضوع خروج آمریکا از برجام پیش آمد. امروز معتقدم آن استراتژی که می گفت دولت نباید دوران خود را به پایان برساند، وارد فازدوم اجرا شده است. جریان مخالف دولت، سعی می کند تا حسن روحانی کار خود را نیمه تمام بگذارد و دست خود را به نشانه تسلیم بالا ببرد.

حال اگر فقط همین یک نکته را بگیریم و به شایعاتی که آتش زدن اماکن عمومی در این اعتراضات کار خودی ها بوده است وصل کنیم، به ناخواسته به این نتیجه می رسیم که آنچه در آبان 98 رخ داد، می تواند توسط بخشی از نظام برای تضعیف بخشی دیگر از نظام، برنامه ریزی و اجرایی شده باشد.
همشهری با تیتر خودم هم از تاریخ افزایش قیمت بنزین خبر نداشتم ؛ مثل مردم صبح جمعه دیدم که قیمت بنزین تغییر کرده است (11 آذر 98) از روحانی چنین نقل قول می کند: من این طرح را از حدود یک ماه تا ۴۰ روز پیش به طول کامل به وزیر کشور و شورای امنیت کشور واگذار کردم. روحانی خاطرنشان کرد: به آنها مصوبه شورای هماهنگی سران قوا را نشان دادم و اعلام کردم این مصوبه امضا شده و تصویب شده است. رئیس‌جمهور گفت: به وزیر کشور و شورای امنیت کشور اعلام کردم که اجرای طرح سهمیه‌بندی بنزین را با صداوسیما، تبلیغات و برنامه‌ریزی هماهنگ کنید و به من هم زمان آن را نگویید و هر زمانی که شورای امنیت کشور وقت و زمان مناسب را برای اجرای آن دید آن را اجرایی کند. وی تصریح کرد: شبی که سهمیه‌بندی بنزین اجرا شد من خودم هم اطلاع نداشتم و نمی‌دانستم که اجرای این طرح این هفته است یا هفته آینده؛ چرا که به شورای امنیت کشور گفته بودم که زمان آن را به من هم حتی نگویید، چرا که به آنها گفته بودم در صداوسیما کارهای تبلیغاتی اجرای این طرح را انجام دهید و هر شبی که مناسب بود آن را اجرایی کند.

 اما مهدی محمدی در سایت مشرق (7 آذر 98) به چند نکته اشاره دارد: نخستین حقیقت مهم این است که در میان کابینه آقای رییس جمهور، همه -یا تقریبا همه- با این تصمیم مخالف بوده اند. حتی وزیر خارجه او نیز به خود جرئت داده و مخالفت خود را ابراز کرده اما رییس جمهور با اشاره به نابلدی آقای ظریف در سیاست داخلی، سخن او را به هیچ انگاشته است.... و یا: برخی شنیده ها حکایت از آن دارد که آقای رییس جمهور در جلسه روز چهارشنبه (روز قبل از اجرای طرح) کابینه، هشدار جدی وزیر اطلاعات را -که در نوع خود ظاهرا پدیده نادری است- نه تنها وارد ندانسته بلکه او را ریشخند و استهزا هم کرده است. ظرف دو هفته گذشته، در این کشور خون هایی به زمین ریخته شده و برای جنایت ضد انقلاب و اوباش علیه مردم زمینه و ظرفیتی فراهم شده که رییس جمهور هشدار لازم را برای پیشگیری از اجرای آن دریافت کرده بود اما به آن اعتنا نکرد. و یا: آیا ما حق داریم برخی تحلیل ها را جدی بگیریم که عقیده دارد آقای روحانی اساسا حدی از آشوب و ناآرامی را به ضرر خود نمی داند و از آن استقبال هم می کند؟ و یا، آیا می توان این حرف را جدی گرفت که رییس جمهور در آستانه انتخابات برنامه ای دارد که بی ثبات سازی کشور، جزء ضروری آن است؟ 

اما نویسنده عاقبت به دلواپسی اصلی خود اشاره می کند: چهارمین نکته این است که بپرسیم چه نسبتی وجود دارد میان این اقدام رییس جمهور با سخنانی که هفته قبل از آن در یزد و رفسنجان گفت؟ آقای روحانی در همان سخنرانی ها اشارتی کرد که می خواهد به گروهی از مردم پرداخت نقدی جدید انجام بدهد. و ادامه می دهد: آیا ایشان هم تصمیم گرفته به سلف خود تاسی کند و به تعبیر برخی دولتی ها یک طبقه اجتماعی خاص را با پول برای خود بخرد؟ آیا آقای روحانی که با سقوط بی سابقه محبوبیت اجتماعی در نظرسنجی ها مواجه بوده تصمیم گرفته کشور را به هم بریزد تا شاید از دل این به هم ریختگی فرجی برای او حاصل شود؟ چقدر باید این تحلیل را جدی گرفت که آقای روحانی به هر قیمت می خواسته پولی در بیاورد و با هدف کُند کردن روند کاهش محبوبیت خود، و اثرگذاری بر سرنوشت انتخابات مجلس، میان بخش هایی از جامعه توزیع نماید؟ آیا ما با نسخه ای از پوپولیسم یارانه ای این بار به سرکردگی آقای روحانی مواجهیم، آن هم فقط به این دلیل که رییس جمهور حس می کند در حال از دست دادن افکار عمومی و حذف از صحنه سیاست داخلی است!؟ جواب این سوال ها را فقط آقای روحانی می داند و حق مردم است که از او جواب بشنوند.....

در کنار این هجمه از اطلاعات و ضد اطلاعات که جمهوری اسلامی منتشر می کند، عفو بین الملل و نهادهای سیاسی مخالف نظام تعداد کشته شدگان را بین 160 تا 1000 نفر اعلام می کنند، و فضایی ایجاد می شود تا کلیت نظام به زیر سوال برود، اما در یک کنفرانس مطبوعاتی سخنگوی قوه قضاییه، غلامحسین اسماعیلی، مدعی می شود که نه تنها این آمار غلط است و تعداد کشته شدگان به این ارقام نمی رسد، بلکه ادعا می کند که حتی اسامی داده شده توسط مخالفین هم غلط است، و جهت نمونه می گوید( بی بی سی 12 آذر 98):....  "نیکتا اسفندانی دختر ۱۴ ساله را گفته اند در اغتشاشات به ضرب گلوله کشته شده. هم پزشکی قانونی و هم خانواده تایید می کنند در اثر مسمومیت فوت کرده است".... که اگر این گفته اسماعیلی درست باشد، ظن به آماری که در شبکه های اجتماعی داده می شود مورد سوال قرار میگیرد؛ و در این دوران که شبکه های اجتماعی مملو از غلو، و اخبار کاذب، هستند، ورود به آنچه که واقعیت است به مراتب دشوار می شود.

اما سایت رادیو فردا (13 آذر 98) مطلبی در تکذیب ادعای اسماعیلی منتشر می کند:
... خانواده نیکتا اسفندانی، از کشته‌شدگان اعتراضات اخیر در ایران، در صفحه او در اینستاگرام، ابراز امیدواری کردند که «خون ریخته‌شده دختر بی‌گناهشان بی‌جواب نماند.» نیکتا اسفندانی، دختر ۱۴ ساله‌ای است که در جریان ناآرامی‌های تهران در منطقه ستارخان مورد اصابت گلوله قرار گرفت. خانواده اسفندانی این پست را به عنوان آخرین پست «به یادگار» دخترشان در صفحه اینستاگرام نیکتا قرار داده و فعالیت این حساب را متوقف کرده‌اند. این حساب بیش از دو هزار فالوئر (دنبال‌کننده) داشته است. این نوشته در حالی منتشر شده که غلامحسین اسماعیلی، سخنگوی قوه قضائیه، روز سه‌شنبه مدعی شد که خانم نیکتا اسفندانی کشته نشده، بلکه بر اثر مسمومیت فوت کرده است. تازه‌ترین نوشته خانواده اسفندانی در تضاد کامل با صحبت‌های رئیس قوه قضائیه قرار می‌گیرد.....

و بالاخره خامنه ای در چرخشی هوشمندانه اعلان می کند که "شهروندان عادی که بدون داشتن هیچ‌گونه نقشی در اعتراضات و اغتشاش‌های اخیر و در میانه درگیری‌ها جان باخته‌اند در حکم شهید محسوب شوند (بی بی سی 13 آذر 98) .به زبانی ساده، در اغتشاشات آبان 98، هم رژیمی ها شهیدند و هم مخالفین آنها. و یا به زبان آخوندی، هم حسین شهید است و هم سربازان یزید. به ظرافت دو موضعگیری روحانی و خامنه ای توجه کنیم. روحانی موضعی سختگیرانه پیشه می گیرد و خامنه ای که فرمان آتش داده، موضعی دلجویانه تا به آن حد که از آنطرف بام می افتد و آشوبگر و اغتشاشگر و اشرار آمریکایی و اسرائیلی را شهید می نامد.

اطلاعات غلط، و یا اطلاعات مخدوش در راستای غبارآلود کردن فضا برای ناتوانی مردم در یافتن حقیقت است. بطور مثال، در گزارش از شورای امنیت کشور، تصمیم سخت درباره اینترنت را چه نهادی گرفت؟ (ایرناپلاس 12 آذر 1398) بلبشو در تصمیم گیری در سطوح عالی، حتی در مبحث امنیت ملی، برجسته می شود:
.... این شورا در جهت «بررسی جریانات و پیش‌آمدهای عمده و اساسی امنیت داخلی، اتخاذ تصمیمات و تدابیر هماهنگ در جهت پیشگیری و مقابله ‌با مسائل امنیتی» تشکیل می‌شود....رئیس‌جمهوری و وزیر ارتباطات «شورای امنیت کشور» را مسئول اجرای طرح افزایش قیمت بنزین و تصمیم‌گیری درباره قطع اینترنت عنوان کرده‌اند....27 آبان ماه، محمدجواد آذری جهرمی وزیر ارتباطات در گفت‌وگویی اعلام کرد: اینترنت اختلال ندارد، بلکه به دستور و تشخیص «شورای امنیت کشور» با ابلاغ به اپراتورها قطع‌شده است..... او همچنین پنجم آذرماه اعلام کرد که «نهادهای امنیتی کشور معتقدند در برقراری مجدد ارتباطات باید جانب احتیاط را رعایت کرد و بر این اساس تاکنون شورای امنیت کشور مجوز برقراری کامل ارتباطات را به اپراتورها ابلاغ» نکرده است.... ..... ۱۲ روز بعد از افزایش قیمت بنزین و اعتراضات گسترده به این طرح و نحوه اطلاع‌رسانی آن، حسن روحانی نیز بیان کرد: من هم مثل شما صبح روز جمعه دیدم قیمت بنزین تغییر کرده برای اینکه موضوع را به شورای «امنیت کشور» واگذار کرده بودم....... این شورا با توجه به اساسنامه‌ای که دارد، تصمیماتش جنبه مشورتی دارد. اما این شورا با امنیت کشور سروکار دارد و نیروهای انتظامی نیز در این شورا حضور دارند که خود می‌توانند آن موارد را اعمال کنند....

همانطور که ملاحظه می شود، جمهوری اسلامی سعی دارد فضا را در حد ممکن غبار آلود کرده، و آنقدر حرفهای ضد و نقیض گفته شود تا مردم نتوانند انگشت اتهام را به طرف یک فرد مشخص، بعنوان فرد مسوول کشتار آبان 98 نشانه بروند. جمهوری اسلامی همانطور که با فساد مالی برخورد کرد و مردم بالاخره نفهمیدند پولها چه شد و دزد کی بود، حال هم می خواهد با انبوهی از اخبار و نقل قولهای ضد و نقیض، کسی نفهمد قاتل کیست و مجرم کدام بخش از نظام است. قرار است یک شورا مسوول شناخته شود تا اعضا، از آنجاییکه تصمیم شورایی بوده، بتوانند از خود رفع مسوولت کنند.

قرار است مردم به این نتیجه برسند که کشور فعلا تحت سیطره چندین قوا حکمرانی می شود. مقننه، قضائیه، مجریه، شورای هماهنگی اقتصادی، شورای عالی فضای مجازی که سردار جلالی عملکرد آنرا مثبت ارزیابی نمی‌کند (تسنیم، 12 آذر 98)، و شورای امنیت ملی که قاعدتا باید زیر نظر رهبری عمل کند. هرکدام به یک قوه قانونگذار و مجری قانون تبدیل شده و در امور اداره کشور دخالت می کنند، و کسی هم پاسخگو نخواهد بود. ساده اینکه، همه مقصرند ولی هیچکدام تقصیر ندارند.
برگردیم به سناریو اول که این کار خود نظام است. چه اصولگرایان پشت این تخریب ها باشند تا روحانی را مجبور به تسلیم کنند، و یا روحانی و حامیانش برای تضعیف رهبر و رئیس قوه قضاییه و شرکاء دست به این آشوب زده باشند، هر دو جناح می خواهند از این آب گل آلود ماهی گرفته و بتوانند در اسفند ماه مجلسی یکدست با رنگ و گرایش جناح خود، تشکیل دهند.
و اما سناریوی بعدی. می رسیم به این سوال که آیا آشوبگران مسلح به سلاح سرد و گرم، که بقولی بر موج اعتراضات بحق مردم سوار شده و انزجار خود از واقعیت موجود را به نمایش گذاشته اند، سازمانیافته خارج از ایران بوده اند یا دست پرورده بخشی از جمهوری اسلامی؟

رسانه های جمهوری اسلامی در بوق و کرنا می دمند که آشوبگران وابسته به خارج هستند. برخی هوادار رضا پهلوی بوده اند، و عده ای وابستگی به مجاهدین خلق دارند، اما هرچه که هستند آبشخور مالی از سوی عربستان و اسرائیل و آمریکا داشته اند. جمهوری اسلامی می خواهد این رویدادها را با پخش اعترافات تلویزیونی  گول خوردگان، آشوبگران و محاربین، همه پسند جلوه دهد. روحانی می گوید (بی بی سی 13 آذر 98) .... اعترافات تلویزیونی "آنها که سازمان‌یافته در این اغتشاشات آمده ا‌ند پخش خواهد شد". ....

اما از یک نکته ظریف غفلت می کنند. فرض بگیریم جمهوری اسلامی درست می گوید. این آشوبها سازمانیافته و از خارج مدیریت شده و لیدر ها وابسته به مجاهدین و رضا پهلوی هستند و هماهنگ عملیاتی شده اند. اگر این فرض درست باشد، باید به نتیجه برسیم که مجاهدین و رضا پهلوی بالاخره زیر یک چتر فعال شده اند و هماهنگ عملیات انجام می دهند. که اگر چنین باشد، باید منتظر اخبار جدیدی بمانیم.

اما فعلا و بر فرض که هماهنگی بین این دو مدعی جانشینی جمهوری اسلامی وجود ندارد، سوال پیش می آید که اصولا آیا رضا پهلوی هرگز مدعی بوده که توانمندی ساماندهی و سازماندهی آشوب در این سطح را دارد؟ او در بیانیه اخیری که به مناسبت همین اعتراضات منتشر کرده، چنین ادعایی نداشته است. البته او با مخاطب قرار دادن خامنه ای، مدعی می شود: نیک بدان که فریادِ “پهلوی” در شهرهایِ ایران، از کارگر و از دهقان گرفته تا پیر و جوان، نه از رویِ تعصّب، که برایِ ایران، رفاه ایرانی و سربلندی نامِ میهن است… که پهلوی همواره یار و یاورِ مردمانِ خود بوده و است. 

افعال به کار برده در جمله آخر (بوده و است) جالب است. سلسله پهلوی، بمثابه یک نظام متکی بر سرمایه داری، ذاتا نمی توانست رابطه ای دوستانه و دو طرفه با طبقه کارگر و دهقان داشته باشد که امروز فریاد پهلوی از دهان کارگر و دهقان شنیده شود. دیگر اینکه، به لحاظ روایات مستند تاریخی، پهلوی، آنگونه که رضا پهلوی ادعا می کند، هرگز یار و یاور مردمان خود نبوده که اکنون بخواهد باشد. تا به آنجا که تاریخ گواهی می دهد، کارگر و دهقان در دوران پهلوی، و بقولی در عصر تمدن، سر و سامانی بهتر از اکنون نداشته اند. درصد بیسوادی و فقر نسبت به جمعیت آنزمان کارگران و دهقانان قابل ملاحظه بود. فساد و تاراج ثروت ملی توسط پدر و پدربزرگ ایشان و دیگر نزدیکان به سلطنت پهلوی غیر قابل کتمان است. ثروتی که محمدرضا پهلوی در حسابهای بانکی خارج از کشور نهفته بود، هنوز علنی نشده، و پسرش رضا پهلوی هرچند مدعی حمایت از دموکراسی و حقوق بشر است، هنوز که هنوز است حد و حدود ثروتی که پدرش به یغما برده را برای همین کارگران و دهقانان افشا نکرده است. دیگر اینکه، رضا پهلوی آنچه ساواک در دوران پهلوی دوم بر مبارزین آورد را محکوم نکرده است. آنچه می گویم نه از جایگاه یک فعال سیاسی و یا تحلیل مواضع، بلکه به عنوان واقعیات مستند است. زمانی می شود به آینده، که رضا پهلوی در آن نقشی مثبت داشته باشد، امید داشت که تاریخ گذشته را بدون هجو و تحریف بپذیرد و رویدادها را بطوری واقعی به نسل آینده منتقل کند.
با توجه به نکات بالا، فقط دو امکان باقی می ماند. یا هر آنچه رخ داده، ساخته و پرداخته درون نظام است که حکایت از یک درگیری سخت درون جناحی دارد، و یا اینکه ساخته و پرداخته کشورهای جهانخوار از کانال مجاهدین بوده است.

به بخشهایی از چند بیانیه، منتسب به مسعود رجوی، نگاهی گذرا داشته باشم:

بیاینه 15 – 13 آبان 98 : دشمن واحد، جبهه واحد، و مبارزه واحد و مشترک، از ایران تا عراق و یمن و سوریه و لبنان، مسأله اینست.

بیانیه 16 – 26 آبان 98 : بفرمایید اینهم جوانانی که می‌خواستید! شورشگرانی که فقط دیروز بیش از تمام قیام دیماه ۹۶، صدها مرکز سرکوب و غارت حکومت را به آتش کشیدند و در هم کوبیدند. براستی که برایتان جهنمی ساختند. هل مِن مزید؟ تا روز خشم بزرگ خلق و خالق: یَوْمَ نَقُولُ لِجَهَنَّمَ هَلِ امْتَلَأْتِ وَتَقُولُ هَلْ مِن مَّزِیدٍتا روزی که به دوزخ بگوییم آیا پر شدی و گوید آیا بیش از این هم هست.

حرف ما با ولی‌فقیه ارتجاع در موضوع بنزین این است که باید زهر بخورد و عقب بنشیند تا راه پیشروی قیام هموار شود. باید پول را از سوریه و عراق و لبنان و از سپاه و لباس شخصیها و از نیروی قدس و اطلاعات آخوندها و سگهای زنجیری آن در داخل و خارج کشور کم کند و نه از سوخت و سفرهٔ مردم.

بیانیه 17 – 4 آذر 98 : کاسه صبر مردم لبریز شده. این «انقلاب گرسنگان» است و با کسی شوخی ندارد...دستگاههای امنیتی غربی کجا و از چه موقع در فکر سرنگونی رژیم و آزاد کردن محله‌های شیراز بوده‌اند؟! عربستان سعودی هم اگر می‌توانست به حملات موشکی و پهپادی رژیم به تأسیسات نفتی خودش و به سلسله حملات زنجیره‌یی به فرودگاهها و شهرهایش، پاسخی درخور می‌داد.... آمریکا در خط سرنگونی نیست که برای آن به ما پول بدهد....آمریکا در خط سرنگونی نیست که برای آن به ما پول بدهد... زمان تکثیر و گسترش و پهن کردن کانونها و محله‌ها و شهرهای شورشی است... ارتش گرسنگان، بیکاران، زنان، سرکوب شدگان و آزادی‌ستان، منتظر یک جرقه بود و هست و خواهد بود. این را از قبل هم گفته بودیم که در انتظاریم چرا که شرایط عینی برای سرنگونی و انقلاب دموکراتیک در ایران آماده و جوشان و خروشان است... این بار خلق در زنجیر خود برخاسته تا خویشتن کار خود را چاره کند. کس نخارد پشت ما جز ناخن انگشت ما... از فردای قیام دیماه ۹۶گفته بودیم که این قیام‌ تداوم دارد، گسترش و عمق پیدا می‌کند. با مقاومت سازمان‌یافته، پیوند و پشتوانه دارد... استراتژی ظفرنمون ارتش آزادی در کانونها و محله‌ها و شهرهای شورشی محک خورد. این استراتژی اکنون در سراسر میهن شعله افکنده است.

بار دیگر ثابت شد که این رژیم زبانی جز قهر و قدرت و قاطعیت نمی‌فهمد. باقی، فریب و فسانه است.

گفت آتش بی‌سبب نفروختم

دعوی بی‌معنی‌ات را سوختم

اکنون بگذارید رژیم و همدستان هر چه می‌خواهند مجاهدین و مقاومت ایران و جوانان شورشگر و اشرف‌نشان را به خشونت‌طلبی متهم کنند و روضهٔ «خشونت‌پرهیزی» بخوانند...

مدعیند که این مقاومت در داخل ایران پایگاهی ندارد. پاسخ ما این است: آزادی و امنیت اعضا و هواداران این مقاومت را تأمین کنید تا یک راهپیمایی در خیابانهای تهران برگزار کنند، آن وقت می‌بینید که چگونه سراپای رژیمتان را در می‌نوردند....

بنا به این بیانیه ها، مجاهدین مدعی هستند که پشتوانه این اعتراضات بوده اند. فراتر اینکه مدعی هستند که کانون های شورشی در حال رشد و گسترش هستند و باید در انتظار اقدامات و عملیات پیچیده تری بود.

برای لحظه ای به مبحثی دیگر بپردازیم. قطع شبکه های اجتماعی.

در آبان 98 بجز نیروی انسانی در صحنه، شبکه های اجتماعی هم برای جمهوری اسلامی دردسرآفرین شد. نقش شبکه های اجتماعی در شکلگیری آنچه روی داد، جمهوری اسلامی را بر آن داشته تا طرحی قدیمی که چندیست در پشت صحنه عملیاتی کرده بود را دو باره بر سر زبانها بیندازند. می گویند اینترنت ملی دوای تمام دردهای جمهوری اسلامی باشد.

بر این باورم که شلوغی بی حد در متروها و یا عملیاتی شدن ناقص اینترنت ملی می تواند آغازگر شورشی دوباره شود.

باشگاه خبرنگاران جوان (10 آبان 98) به مقوله اینترنت ملی در روسیه چنین اشاره می کند: ..... جدا شدن اینترنت روسیه از اینترنت جهانی، به دولت‌مردان روسی قدرت کنترل و نظارت بر کار‌های شهروندان روسیه را می‌دهد و همچنین اینترنت این کشور را از خطر حملات سایبری حفظ خواهد کرد. کاخ ریاست جمهوری روسیه اعلام کرده است که کاربران هنگام کار با اینترنت متوجه هیچ تغییری نخواهند شد و می‌توانند مانند گذشته از اینترنت خود استفاده کنند. این در حالی است که بسیاری از منتقدان نگران این موضوع هستند که کاخ ریاست جمهوری روسیه قصد داشته باشد فایروالی شبیه آنچه در چین وجود دارد، ایجاد کنند که به این ترتیب دسترسی کاربران به سایت‌ها محدود شده و همچنین فعالیت‌های آن‌ها نیز زیر نظر مسئولین این کشور انجام خواهد شد...

مهر در (11 آبان 98) به هزینه احداث و مدیریت اینترنت ملی در روسیه اشاره دارد: .... به گفته کارشناسان هزینه اجرای این قانون بالغ بر ۳۰ میلیارد روبل ( معادل ۴۲۴ میلیون یورو) می شود که از این میزان ۲۰.۸ میلیارد روبل(۲۹۴ میلیون یورو) صرف خرید تجهیزات جدید می شود...آنتون فیشرمن یکی از مدیران پروژه در شرکت امنیت سایبریGroup-IB معتقد است این قانون توجیه دارد. او در این باره می گوید: با توجه به شرایط ژئوپلتیکال و ریسک های احتمالی از جانب کشورهای دیگر این قانون برای محافظت از کشور طراحی شده است....

دویچه وله (1/11/2019) طبیعتا به مشکلات اجتماعی-سیاسی احداث اینترنت ملی می پردازد: .... در بهار امسال هزاران تن از شهروندان روسیه، به ویژه جوان برای اعتراض به این لایحه قانونی به خیابان‌ها ریخته و دست به تظاهرات زده بودند. آنان بیم آن را دارند که دولت روسیه اینترنت را به دلایل سیاسی و به شیوه‌‌ای خودسرانه قطع کند....

این گزارشات در باره روسیه بود، اما وقتی نوبت به احداث اینترنت ملی در ایران می رسد، انتقادات و اخبار منفی کمرنگ می شود. اما دلایل جمهوری اسلامی برای عملیاتی کردن اینتر نت ملی، در راستای کنترل جامعه را تسنیم تعریف می کند.
هرچند تسنیم (16 آذر 98) برای نرمال جلوه دادن تهدیدهای احتمالی احداث اینترنت ملی در نادیده گرفتن حقوق شهروندی، سعی بر این می کند از دو زاویه تسلا بخش اذهان عمومی شود.
نخست اینکه تمام کشورهای پیشرفته، از جمله آمریکا و انگلستان و... از اینترنت برای شنود و سرکشیدن به گفتگو های شهروندان، استفاده می کند (چون کشورهای مدعی دموکراسی شنود می کنند، پس شنود ما هم اشکالی ندارد). تسنیم اهداف امریکا را چنین عنوان بندی می کند:

ساخت یک مرکز عظیم در ایالت یوتا برای خواندن تمام ایمیل‌ها

پرونده سازی برای افرادی که با دولت کار می کنند

خوانش تمام پیام‌های شخصی در رسانه های اجتماعی

کنترل اطلاعات سرویس دهندگان اینترنت (آی.اس.پی ها)

و از خانم هیوز، کارشناس آی تی، در باره سیستمی که انگلستان آماده کرده چنین نقل قول می آورد ... مرحله اول یک ثبت نام ساده در سامانه برای دریافت بروزرسانی‌ها است، بنابراین هنوز کاربر مشخص نبوده و از به عنوان "میهمان همیشگی" یاد می‌کنیم. در مرحله دوم که آن را "موازنه احتمال" نامیده‌ایم، سامانه عملیات تشخیص هویت را آغاز می‌کند. در مرحله سوم یعنی مرحله "فراتر از ظن معقول"، سیستم اقدام به بررسی سوابق و اطلاعات کاربر می‌کند. مرحله چهارم یا نهایی، مربوط به تایید صحت و سقم اطلاعات بدست آمده می‌شود ...
و برای رد گم کردن که عملیاتی شدن اینترنت برای کنترل مخالفان نیست، به عبدالمجید ریاضی - معاون فناوری اطلاعات وزارت ارتباطات، اشاره کرده و یادآور می شود که اینترنت ملی از سال 1384 در دستور کار بوده و  هماکنون دولت یازدهم که یکی از حامیان جدی شبکه ملی اطلاعات است، در حال طراحی شبکه ملی اطلاعات بوده و امید می‌رود تا پایان سال 94 این شبکه در تمامی کشور اجرایی شود. علی حکیمی در 1392 اعلام می کند که این شبکه مرحله آزمایشی خود را پشت سر گذاشته و پس از صادرشدن مجوز از شورای عالی فضای مجازی، آمادگی واگذاری اینترنت ملی به کاربران خانه‌گی به صورت پایلوت (آزمایشی) از طریق شرکت‌های ارائه‌دهنده خدمات اینترنت وجود دارد. همچنین "محمود واعظی" -وزیر ارتباطات وقت- اعلام کرد که شبکه ملی اطلاعات در سال 1394 راه اندازی خواهد شد.

اما این دلایل کسی را مجاب نمی کند. کانون نویسندگان ایران بر این باور است که حکومت با اجرای اینترنت ملی تلاش دارد تا رسانه حاکم تنها صدایی شود که حق سخن و حکم راندن بر مردم را دارد.
اینترنت ملی اولین گام برای آغاز سیستماتیک سانسور در مداری تازه است. اعتراضات اخیر اگر نتواند حقوق حقه مردم را به صاحبانش بازگرداند، دوران تازه ای از نظام تک حزبی، یکدست شدن مجلس، و تشدید سانسور در پیش روی مردم گشوده شده است.

جمهوری اسلامی می خواهد با عملیاتی کردن اینترنت ملی، نامه هایی همچون دو نامه نرگس محمدی از دیدها پنهان بماند. جهت اطلاع دو نامه در زیر می آید:

نامه اول (سایت خبرگر، 3 دسامبر 2018):

نرگس محمدی زندانی سیاسی محبوس در اوین خبر داد: “جمهوری‌اسلامی زنی ۸۰ ساله را الان دوماه است کرده توی سلول انفرادی بند ۲۴۰! اتهام: اعتراض به گرانی و توهین به نظام مقدس!

اعتراض علیه گرانی، حق بود یا جرم؟

گزارش نرگس محمدی از بند زنان زندان اوین

چند ماه پیش.
آیفون زنگ می خورد. ورودی جدید داریم. برای آوردن زندانی به دفتر بند فرا خوانده می‌شوم. وقتی وارد دفتر شدم پیرزنی عصا در دست دیدم. لرزش دستانش مشهود بود. لبخندی معنادار برلب داشت. پرسیدم مادر جانم چند ساله اید؟ گفتند بالای ۸۰سال. گویی به زمین کوبیده شدم.

گفت مادر جان ۲ماه است در انفرادی بودم آنجا لرزش دستانم زیاد شده. شرایط سختی بود. بغض در گلو دستانش را به آرامی می فشارم. دستش را در دستم نگه می دارم و با دستی دیگر به عصا، راه می افتیم. یک طبقه باید بالا برویم چند بار می ایستد و نفس می گیرد. بلافاصله تختش را با گلرخ و فاطمه مرتب می کنیم. شرمسارانه می گویم ببخشید بضاعت ما همین است، قدری استراحت کنید.

نگاهی به بالش می اندازد و با همان لحن پیر و مؤدبانه می گوید این که پادشاهی است دوماه با این استخوان های بدنم، روی پتوی سربازی و سر بر پتوی سفت خوابیدم. تو چرا می گویی شرمنده ام؟ مادر پیر یکی از معترضان به گرانی در جامعه بوده است.

چند وقت دیگر صدای آیفون در می آید. چند دختر جوان بین ۱۹تا ۲۷سال وارد بند می‌شوند. آنها هم بازداشت شدگان اعتراضات اخیر بوده اند. یکیشان می گوید من خودم چون کار می کردم نسبت به گرانی اعتراض داشتم و تا حالا نه کاری کرده بودم نه در تجمعی شرکت کرده بودم ولی وقتی گفتند علیه گرانی جمع می شویم من هم آمدم.

قرار بوده تجمع در ۱۱مرداد و مقابل پارک شهر باشد اما بچه ها می گفتند اصلاً تجمعی شکل نگرفت یعنی نگذاشتند که شکل بگیرد. همه را بازداشت کردند. یکیشان می گفت من اصلاً قصد مشارکت در تجمع را نداشتم آنجا محلی است که من صنایع دستی ام را می فروشم. چند وقت است که در آن محل این کار را می کنم اما هر چه در دادگاه گفتم قاضی گوش به حرفم نداد.

دخترهای جوان در دادگاه به ریاست آقای مقیسه به شش ماه تا یک سال حبس محکوم شده اند. ۲ماه هم در قرچک در میان متهمان عادی نگهداری شدند. یاد مادر پیر افتادم که برای اعتراض به گرانی آمده بود و سر از سلول انفرادی درآورده بود. دخترها هم علیه گرانی آمده بودند و سر از قرچک درآورده بودند.

باورم نمی شود سیستم امنیتی- قضایی با جوانانی که فقط برای اعتراض به گرانی به خیابان ها آمدند چنین رفتار خشونت آمیزی در پیش بگیرد. جوانانی که پر از شور و عشق و امیدند و متأسفانه به دلیل بی لیاقتی و فساد سیستماتیک حکومتی و شیوه های استبدادی برای اعتراض به وضعیت موجود از مسالمت آمیزترین و مدنی ترین راه یعنی اجتماعات علنی بهره گرفته اند و اکنون به جای دانشگاه هایشان کنج زندان نشسته اند.

آیا تجمع علیه گرانی حق مردم بود یا عملی مجرمانه؟ مسئولانی که در بیانات تلویزیونی تجمعات را از حقوق بنیادین ملت بر شمردند و قول رسیدگی دادند آیا منظورشان از رسیدگی همین بود؟/

نامه دوم (بی بی سی، 2 دسامبر 2019)

نرگس محمدی، از مشاهداتش از بازداشت شدگان اعتراضات اخیر در اوین می‌گوید

به روزشده در 17:1117:11

نرگس محمدی، فعال حقوق بشر زندانی در ایران نامه‌ای از زندان اوین مشاهدات خود از وضعیت دو نفر از بازداشت شدگان اعتراضات اخیر درایران را شرح داده است.

دراین نامه آمده: "حکومت مسئول کشتار بی رحمانه مردم و خشونت هاست، همه موظفیم در مقابل کشتار مردم توسط حکومت بایستیم."

او از مشاهدات خود نوشته: "جوانی تیر خورده و رنگ پریده روی صندلی بهداری اوین افتاده است. ظاهرش نشان می دهد که خونریزی، عفونت و تورم غیر قابل تصور پا، او را از پای دراورده تا زندانبانان بند ۲۰۹ امنیت اوین او را از سلول انفرادی به بهداری اورده‌اند. او جوانی کم سن و سال است از اسلامشهر. جوانی از همان طبقه که قرار بود جمهوری اسلامی خادم شان باشد."

خانم محمدی ادامه داده که وقتی به او گفته است که اصرار کند تا پایش معالجه شود "وگرنه با این وضع قطع میشود" او جواب داده: "من که قرار است اعدام شوم چه فرقی دارد با پا یا بی پا. از روزی که بازداشت شده ام حتی بتادین هم روی زخمم نریخته‌اند."

خانم محمدی همچنین از دختر ۲۰ساله ای نوشته که از زندان وزرا به بند زنان منتقل شد‌.

او در نامه خود که تاریخ ۱۰آذرماه را دارد، درباره وضعیت این دختر نوشت: "چشمانش شدت اضطرابش را نشان می داد. سر راه از ماشین پیاده شده و به طرف عده ای که برای گرانی بنزین تجمع کرده بودند، رفته و بازداشت شده بود. حین بازجویی یا بهتر بگویم اعتراف گیری، مرد بازجو از موهایش گرفته و کشیده بود و فحش‌های رکیکی داده بود که رویش نمی شد تکرارکند. بازجو کمر بند دور کمرش را باز کرده و به میز و صندلی کوبیده بود تا دختر جوان ترسیده و هر چه می‌خواهد را به دوربین بگوید، نه یک بار بلکه چند بار."

به نوشته خانم محمدی این دختر به زندان قرچک و میان متهمان قتل و مواد مخدر و … منتقل شده است.

....»

اینها واقعیاتی است که در درون نظام و چهاردیواری ایران رخ داده و می دهد. ولی برای گمراه کردن مردم، انگشت اتهام از این سوی نظام اسلامی به آنسوی نظام اسلامی نشانه می رود تا هدف اصلی مشخص نشود.
از سوی دیگر، اگر آنچه در آبان 98 رخ داد نتیجه برآمده از اختلافات درون نظام نیست، می خواهم به موضوعی که ظاهرا ذهنی است پرداخته و بپرسم به راستی چرا نرخ بنزین در این روزهای بخصوص عملیاتی شد؟
آیا جمهوری اسلامی و شورای امنیت نمی دانست که این افزایش می تواند بستری برای مخالفان نظام ایجاد کرده و به اغتشاشاتی غیر قابل کنترل دامن بزند؟ چرا سیاست گام به گام برای افزایش نرخ بنزین را پیاده نکرد؟ و بالاخره آیا 5 مهر 60 در حال تکرار است؟

بنا به اخبار و گزارشاتی که از سوی نهادها و رسانه های وابسته به جمهوری اسلامی ارائه می شود، نیروی رهبری کننده شورش های آبان 98، مجاهدین هستند. فرمانده سپاه ‌فارس ادعا می کند که لید‌رهای اغتشاشات شیراز دستگیر شده اند و سرکردگان اشرار، ‌وابسته به مجاهدین خلق هستند (28 آبان 98). می خواهم با توسل به رویدادهای 4 دهه پیش، امروز را در یک آنالیز ذهنی مرور کنم.

نخست: می دانیم که در 5 مهر 60، شعار مرگ بر خمینی توسط میلیشا و دیگر یاران مجاهد، همه گیر شد، با توجه به شعارهای اعتراضات آبان 98، آیا می توان نتیجه گرفت که اینبار کانونهای شورشی شعار مرگ بر خامنه ای و سقوط نظام ولایی را همه گیر کرده و تابوی آن حتی در میان ذوب شدگان در ولایت هم بیرنگ شده است؟ آیا می توان آبان 98 را مانوری برای کانونهای شورشی ارزیابی کرد تا خود را گسترش عملیاتی داده، و در رودررویی بی مهابا با عناصر سرکوبگر نظام ولایی آزموده بشوند؟
اگر چنین است، آیا عاقبت این شورش همان خواهد شد که عاقبت 30 خرداد - زندانها پر از جوانها رقصان بر چوبه دار؟ آیا آنچه دیده می شود، بخشی و یا تمامی نیروهای کانون های شورشی هستند که پس از درگیری با سرکوبگران، تار و مار و دستگیر می شوند - نتیجتا جمهوری اسلامی، پس از آبان 98، در درازمدت بیشتر تثبیت می شود؟ آیا چندی که گذشت و هیجان این روزها و اطلاعیه نویسی ها خوابید، باز هم عده ای خرده می گیرند که رهبران مجاهدین، هواداران و اعضای خود را به دهان اژدها بردند و خود فرار کردند، هرچند که می دانند توانمندی یک کانون شورشی را نمی توان آزمود مگر در میدان و عملیات؟
دوم: اگر این گفته فرمانده سپاه فارس را واقعی فرض بگیریم، یعنی اینکه بپذیریم که سرکوبگران توانسته اند لیدرهای عملیات آبان 98 را شناسایی و دستگیر کنند، آیا نباید فرض کنیم که آنچه اتفاق افتاده، یک مانور پیچیده، پیشدستانه و خود طراحی شده از سوی جمهوری اسلامی بوده، تا کانونها را از مخفیگاه بیرون آورده، و به تله بیندازند (سناریوی تله)؟
می خواهم برای لحظه ای فرض بگیریم که گفته رجب طیب اردوغان که چند روز قبل از شروع شورش رسانه ای شد(17 آبان 98 – رادیو فردا)، درست است « قصد سرایت این اعتراضات [عراق] به ایران را دارند»، و بازهم فرض بگیریم که جمهوری اسلامی هم از وقوع محتمل عملیات و شورش (مثلا در 16 آذر و یا انتخابات در اسفند 98) با خبر شده است. در عین حال با خبر شده که نیروهای شورشی هنوز آمادگی عملیاتی-میدانی را نداشته و نمی توانند در این مقطع از زمان (آبان 98) حداکثر ضربه را وارد کنند. روحانی (13 آذر 98) می گوید این افراد "بیش از دو سال برای این کار برنامه‌ریزی کرده بودند، سال گذشته در مقطعی می‌خواستند کاری انجام دهند که زمان مناسب نبود امسال می خواستند در مقطع دیگر که با زمان مناسب ندیدند بیشتر در فکر آخر دی و بهمن و نزدیک انتخابات در این ایام برنامه ریزی کرده بودند وقتی این مسئله اعلام شد آنها با دستور اربابانشان از خارج که الان زمانش فرا رسیده و آن را اجرا کنید آمدن بیرون بنابراین باید با آنها برخورد شود". ...
با توجه به این دو پیش فرض (تکرار می کنم – پیش فرض)، و اینکه جمهوری اسلامی می دانست مجاهدین دو سال است که برنامه ریزی  کرده اند، بدون هیچ پیش زمینه ای، به ناگاه قیمت بنزین را سه برابر می کند، و نیروهای خودی را وارد میدان کرده تا آغازگر آشوب شوند. نتیجتا، کانون های شورشی چون در برابر عملی انجام شده قرار می گیرند با توجه به «آتش به اختیار بودن» کانونهای شورشی ناخواسته وارد تور (سناریوی تله) افتاده و شناسایی می شوند. سناریوی تله با این پیش فرض عملیاتی می شود که کانون های شورشی پیش از آمادگی و زودهنگام وارد میدان بشوند و نقاط ضعفشان، برای رژیم، زودتر عیان شود.
گذشته را به یاد آوریم.  در چند شورش و یا عملیات گذشته نیروهای خلقی در مقابل عملی انجام شده قرار داده شده بودند. بطور مثال، عملیات فروغ جاویدان. بنا به برخی گزارشات، ارتش آزادیبخش ملی ایران هنوز آمادگی لازم برای عملیات را نداشت، ولی بخاطر مسائل سیاسی مجبور به ورود به عملیاتی زودهنگام شد که در نتیجه به شکست نظامی انجامید.
آیا جمهوری اسلامی در حال پیاده کردن همان پروژه و مجبور کردن کانون های شورشی به ورود زودهنگام به صحنه است، تا بتواند عناصر رهبری کننده را شناسایی و دستگیر کند؟ برای جمهوری اسلامی بهتر بود که چنین شورشی الان (آبان 98) اتفاق بیفتد تا (مثلا) هنگام انتخابات.

اینهمه سوال  و سناریوهای فرضی را فعل و انفعالات آینده پاسخ خواهد داد.
از سوی دیگر، اگر این سری عملیات ادامه و گسترش یابد و در دیماه ( و نه دو سال دیگر) شاهد عملیاتی به شدت و حدت آبان 98 باشیم، جمهوری اسلامی در برابر یک واقعیت تلخ قرار می گیرد و حتما ریزش در نظام اسلامی تصاعد می یابد، ولی اگر جمهوری اسلامی بتواند (بقول خودش) سرکردگان و لیدرها را شناسایی و دستگیر کند، و کانون های شورشی را عقیم کند، باید به این نتیجه رسید که برنامه ریزی دوسال اخیر با یک ترفند پیشدستانه جمهوری اسلامی (بنام افزایش قیمت بنزین) شکست خورده است.

سوال آخر من اینست که اگر کانونهای شورشی گسترده شوند و توانمندی شورش داشته باشند، آیا توانمندی کنترل دستاورد شورش را هم دارند؟ ساده اینکه، آیا کانونهای شورشی موتور کوچک هستند که موتور بزرگ (جامعه) را به حرکت می آورند و یا اینکه قرار است خود در نقش هر دو موتور نقش آفرینی کنند؟ اگر اولی، مبارک است و اگر دومی، سرانجامش همسان 30 خرداد می شود.
شاد باشید

علی ناظر

13 آذر1398

 

منبع: سايت ديدگاه

@ كپي رايت: اين مطلب ويژه سايت ديدگاه تهيه شده است. بازتكثير آن تنها با قيد منبع مجاز است.




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
علی ناظر:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.