شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

سه شنبه ۶ خرداد ۱۳۹۹ - ۲۶ مه ۲۰۲۰



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

گفتگو با سلام زیجی

سلام زيجى

سایت دیدگاه بدون دخالت در متن از جمله تأکید زیر جملات، متن را بازتکثیر می کند.


سوسیالیسم امروز
: روز جهانی کارگر در شرایط و موقعیت تازه تری بخاطر وجود پدیده ویروس کرونا بر گزار شد. با در نظر گرفتن این محدودیت واقعی کرونا،  و با توجه به سیاست و تلاشی که شما به عنوان حزب سوسیالیست انقلابی در این زمینه داشتید و به پیش بردید، چه ارزیابی از برگزاری روز جهانی کارگر در ایران دارید؟

 

سلام زیجی: هرخشتی که طبقه کارگر و پیشروان جنبش کارگری-سوسیالیستی در مسیر مبارزه انقلابی و کارگری خود روی هم میگذارند همواره مورد تائید و حمایت جدی ما بوده است. از اینرو و در این اول مه نیز درود میفرستیم به تلاش و زحمات همه نهادها و فعالینی که در این شرایط سخت، که هم با موانعهای ویروس قدیمی تر جمهوری اسلامی و سرمایه داری و هم در این دوره با ویروس دیگری به اسم "کرونا" نیزمواجه شده ایم، توانسته اند کم و بیش صدای اعتراض کارگری و صدای همبستگی کارگری را در روز جهانی کارگران را نمایندگی کنند، عمیقا جای قدردانی دارد. به همه فعالین و کارگران و آزادیخواهانی که به این مناسبت اقدامی کرده اند درود می فرستم و دستشان را به گرمی می فشارم!. در بعد عملی  و سازماندهی یک تحرک گسترده طبقاتی در چنین روز و جدالی و اینکه چه سنتهای بیشتر عمل کرده اند و بعضا مانع هستند، نظرم را خواهم گفت، اما نفس اقدامات صورت گرفته در این دوره و به ویژه دادن بیانیه و قطعنامه های، که با چهارچوب سیاسی و مطالباتی اکثر آنها توافق دارم، و بنظرم عملا در چهار چوب بیانیه روز اول مه حزب ما نیز قرار دارند، گامی رو بجلو و مثبت است، شکی نیست با رفع کمبودهای صورت گرفته و موجود و با به دست گرفتن هر چه بیشتر سنتهای مبارزاتی پیشرو و سوسیالیستی میتوانیم این سلسله "قطعنامه" ها و "اعلام مواضع"ها را به یک رویا رویی واقعی و زمینه در زمین صفت مبارزه طبقاتی و در مراکز کار و زیست علیه دولت و سرمایه داران و دارو دسته های آنها تبدیل کرد.

 

اما چند نکته فشرده در باره کمبودها: بنظرمن ریشه عینی و جنبشی کمبودهای موجود ویژه دوره حاضر ناشی ازمحدودیتهای  دوره کرونا نیست، هرچند که امثال یک عامل مهم پیشگیری از تجمعات و دیگر اقدامات ما بود. بعلاو، بنظر من  حتی فاکتور سرکوب و فشار و ترفندهای جمهوری اسلامی، که این نیز بسیار واقعی است، باز نباید به عنوان عامل اصلی و یا تنها عامل علل وجود کمبودهای جدی حاکم بر  جنبش اول مه و کل  مبارزه جنبش طبقاتی ما توضیح داد و از آن برای توجیه  وضع موجود و وجود کمبودها و ناتوانی ها و به بیراهه رفتن ها یمان بدانیم . این موانع پیش فرضهای  جدال یک طبقه و جنبشی است  که قرار است با مواجه با همین واقعیتهای سخت پیروزی بر بورژوازی و دولت را کسب کند!. این همه تشدت و پراکندگی و این همه کمبود و ناتوانی حتی در برگزاری یک  اول ماه مه که براستی گویای واقعی"اتحاد کارگران"، و نشانه به میدان آمدن یک جنبش عظیم میلیونی کارگری-سوسیالیستی و ضد سرمایه دارانه علیه سرمایه و کار مزدی  باشد و پیام  آورنده ترس و وحشت قدرت یک طبقه بزرگ پیشرو علیه موجودیت و پیکره دولت و بورژوازی را به نمایش بگذارد، متاسفانه نبوده و نیستیم.

 

 چنانچه مانند پوپولیستها و یا ناسیونالیستهای چپ، که با چند نمایش کوچک و بی زیان گوش زمین و زمان را کر میکنند تا عمق بیگانگی خود را با مانیفست کارگری و سوسیالیسم این طبقه و اول مه را در سیاست و اهداف خود پنهان نمایند، برخود ننمائیم، به اساس و ابعاد و خصلت جدال آشتی ناپذیر طبقه خود با شاخه های مختلف بورژوازی و ماهیت واقعی پیام اول روز جهانی کارگر نیز روشنتر و بدون اما و اگرتر پی خواهیم برد. بنظر من با کرونا و بی کرونا، با استبداد و بدون استبداد جنبش ما متاسفانه از یک  خلا بزرگ رنج میبرد که تنها ویژه ایران نیست، جهانی و سرتاسری است. خلا افق روشن سوسیالیستی، خلا ضرورت ابزار سازی جنگ با بورژوازی و کسب قدرت سیاسی،  کمبود خودآگاهی کمونیستی و کارگری، خلا درد آور تحزب و تشکل و رهبری جسور انقلابی و سازماندهندگان یک نبرد همه جانبه کارگری و سوسیالیستی، از جمله علیه بنیادهای سرمایه داری و جمهوری بورژوازی هار اسلامی!. این حقایق تلخ در تار و پود مبارزه جنبش ما جاری است هر چند که قهرمانانه می جنگند و  هر روز قربانی میدهد اما همچنان وبعداز بیش از یک قرن درسطح بین اللملی، و در ایران حداقل بعداز ٤١ سال، همچنان در سنگر اول مبارزه و طرح مطالبات اولیه خود در اول مه ها قرارداریم. انکار این خلا ها و ضعفها تنها برای احزاب و فعالین بیربط به  سیاست و پراکتیک و استراتژی کارگری و کمونیستی امکان پذیر است. توجیه این کمبودها و حقایقها با "تئوری" مانع استبداد و غیره تلاش درد آور و ملال آور تاریخی است برای توجیه دوری و ناتوانی یک سنت  ودیدگاه ادر مقابل سنت  و دیدگاه و پراکتیک  یک جنبش طبقاتی- انقلابی و سوسیالیستی که موظف است و باید پرچم پیروزی و اتحاد کل طبقه را نمایندگی کند و به سویی پایان دادن به  جهان جهنمی کنونی گامهای ملموس و جدی بردارد.

ما درایران بجای قویتر کردن سنتهای مبارزه جنبش طبقاتی و ضد سرمایه داری اعتصاب و دست از کار کشیدن، و ایجاد نهاد و تشکل  کارگری و توده ای، ایجاد  کمیته کارخانه و مجامع عمومی و شوراهای کارگری مستقل،  به جای ایجاد حزب و سازمان قدرتمند در محل کار و زیست، و به جای تامین صف متحد طبقاتی فعالین و رهبران دلسوز و کارگری در سراسر کشور و مراکز کار، به جای تغییر تناسب قوای واقعی، نه شعاری!، در زمین مبارزه علیه سرمایه داران و جمهوری اسلامی و... همواره شاهد تشویق کارگر به پیوستن و حمایت از جنبشهای دیگر، قدرت کارگر را نه در کارخانه در خیابانها دیدن، شاهد طومار نویسی و بازی کردن در میدان فلان ماده در قانون کار ضد کارگری جمهوری اسلامی و تفسیر مداوم اوضاع و بلاخره در بهترین حالت توصل به اکسیونیسم خیابانی و یا گرفتن چند عکس در دره و کوه به مناسبت روز کارگر و غیره هستیم. عرض کردم ما از هر کاری که مثبت باشد حمایت میکنیم اما اگر قرار باشد این اقدامات به عنوان سنت و الگو و راهکار محوری و  مجرای اتحاد و مبارزه  بخورد ما داده شود باید گفت نه!، این موقعیت متاسفانه گویای عقب نشینی جنبش، نشانه تضعیف سنتهای قدرتمند کارگری و سوسیالیستی و دور شدن از مبارزه و اعتراض توده ای زیرو رو کننده یک  طبقه انقلابی علیه شرایط حاکم است.

متاسفانه ما در ایران با وجود صدها و هزارها فعال خوشنام و تلاشگر، با وجود این همه جنب و جوش و مبارزات گسترده کارگری،همچنان از وجود صفی از رهبرانی که بتواند این جنبش و این طبقه را به عنوان یک طبقه متحد و هدایت کننده، نه اداره کنند صرف صنف یا جمعی از یاران نزدیک به خود، رهبری کنند و  بتوانند با اتکا به طبقه دها میلیونی شان تناسب قوا را عوض کنند، به شدت رنج میبریم. هنوز جنبشمان نیاز فوری به میدان آمدن نسلی از رهبران سازمانده، متحد کننده، سوسیالیست و ضد سرمایه داری در بعد سراسری و محلی دارد. علاوه بر فرض جنایت بیوقفه جمهوری اسلامی و نظام سرمایه داری علیه ما کارگران، همچنانکه اشاره شد، وجودضعفهای جدی خود ما نیز فاکتور مهمی در خلق این واقعیتها است. در مواردی که در سالیان اخیر نیز جنبش ما رهبرانی در قامت توده ای-کارگری پرورش داد و به جلو مبارزه راند در اولین تعرض ارتجاع به آنها متاسفانه تنها ماندن،از حمایت عملی طبقه و جنبشمان محروم ماندن، سرکوب شدند، و در ادامه  دوباره برگشتیم سر جای اولی خودمان.  اول ماه مه های ما از جمله در امسال به وضوح رنگ و روی این نواقض و عقب نشینی را برخود داشت.

 

در یک کلام:  با وجود تمام احترامی که برای هر سطحی از تلاش و مبارزه و گرامی داشتهای که برای اول مه از جانب  کارگران و فعالین جنبشمان صورت میگیرد دارم، اما شخصا( فکر میکنم برای هر کارگر سوسیالیست و خود آگاه نیز) نه در ایران و نه در هیچ جای در این دنیای وارونه  از مراسمها و راهپیمائی های که در روز جهانی کارگر صورت میگیرد نه راضی هستیم و نه بخش عمده آنها را متعلق به سنت سوسیالیستی و ضد سرمایه دارانه و روز واقعی کارگرانی که از سرمایه داری نفرت داشته باشند، مارش مستقل و متحد کارگری را به صدا در بیاورند، و خواهان ضرورت انقلاب کارگری و سوسیالیستی باشند، نمی دانم. متاسفانه بخش اعظم اول ماه مه ها پیش از اینکه به ما کارگران ربط داشته باشد عملا به ابزار سخن پراکنی جنبشها و دولتهای بورژوازی و یا به تریبون چپ روشنفگر و بی عمل و بی ربط به طبقه کارگر تبدیل شده است. و این نشانه پیشروی بورژوازی بر علیه جنبش و افکار و سنت  وآرمان کارگری و سوسیالیستی ما، این یعنی اگر این حقیقت تلخ را درک نکنیم صد سال دیگر نیز باید همچنان به این شرایط تن در دهیم، و یا در ایران در بهترین حالت به چند اکسیوین کوچک در فلان کوشه شهری  یا  به رفتن به کوهها  و چند عکس یادگاری اول مه را بگیریم و خیال خود را راحت کنیم و برگردیم سر کار و زندگی تا سال بعد با همان متد و سنت بی زیان برای بورژوازی ماه مه دیگری را برگزار کنیم!.  این نشد "نقش گورکنان سرمایه داری"!، این نشد پیام روز جهانی طبقه کارگر!، من به عنوان یک کارگر سوسیالیست عمیقا ضد سرمایه دار مخالف این سنتها و شرایط بسیار نامطلوب حاکم بر جنبش و اول ماه مه هایمان هستم!

 

 میگوئید چکار کنیم؟ پاسخ من همان پاسخها و فراخوانهای است که جریان سوسیالیستی ما در شکل ٤-٥ تراکت ویژه اول مه امثال در شبکه های اجتماعی در دسترس قرار داده ا است، و مجددا در این شماره ١٢٤  نشریه نیز آنها در دسترس قرار میگیرند. ما میگوئیم باید از اینجا و با اتكا به این افق و سیاستها شروع کرد، تمرکز اول ماه مه ی بسیج کل طبقه در مراکز مختلف کارگری، خواباندن چرخه تولید، فراخوان صریح ضرورت تحقق جامعه سوسیالیستی و نابودی سرمایه داری و دولت اسلامی، اعلام تنفر از خرافات دینی و مذهبی، و پایفشاری بر صف مستقل کارگری و سوسیالیستی در مبارزه روزمره با دولت و سرمایه داران باید ادامه داد، تا بدین وسیله مسیر پیروزی کارگر و سوسیالیسم را بر ارتجاع سرمایه داری و جمهوری اسلامی هموارتر کنیم.

 

سوسیالیسم امروز: موضوع حداقل دستمزد طبقه کارگر در ایران همچنان مسئله داغ روز جنبش کارگری و اکنون حتی به موضوع میداندار شدن نهادهای "کارگری" دولتی از نوع خانه کارگر و شوراهای اسلامی تبدیل شده. و گویا آنها نیز با تصمیم اخیر شورایعالی کار جمهوری اسلامی در باره تعین حداقل دستمزد سال ٩٩مخالف هستند. نظر شما در این باره چیست و جنبش ما چه کار می تواند بکند؟

 

سلام زیجی: ما باید اول تکلیف دو موضوع را یکبار دیگر روشن کنیم بعد خواهیم گفت چکارهای دیگری میتوان کرد: ١- اینکه نهادهای دولتی که شما نیز از آنها نام برده اید( و من حتی هذیانگوئی اسلامی-"کارگری" و احمقانه محجوب، مسئول خانه کارگر را در مناسک "هفته ضد کارگری" دولت را کامل گوش دادم که در خطاب به دولت می گفت "کاری نکنید بیائیم خیابانها"!، یا حرفهای حسن صادقی"رئیس اتحادیه پیشکسوتان جامعه کارگری" و همچنین  حرفهای علی اصلانی عضو کانون شوراهای اسلامی و محمد رضا تاجیک "عضو هیات مدیره مجمع عالی نمایندگان کارگری کشور" را خوانده ام. و طومار اعتراضی که در این باره جمع آوری شده است را نیز مطالعه کرده ام) تنها نتیجه ایئ از این همه مزخرفات این نهادها و عناصر شکم سیر دولتی، که به دروغ لباس کارگر بر تن کرده اند و در صدد هستند با نمایش مسخره "مخالفت با دولت" ویا علیه "قانون شکنی" دولت که گویا ماده ٤١ قانون ضد کارگری شان را رعایت نکرده اند، و حتی خواسته اند قویه قضایه( قوه آدمکش، قوه ضد کارگر وضد انسانی صادر کننده طولانی مدت زندانی  و شلاق برای فعالین همین کارگران که خواهان دستمزد و معیشت در شان انسان بوده اند)"به مسئله دستمزد کارگران ورود کند"، گویایی یک تلاش سازمانیافته علیه منافع و حق اولیه کل کارگران است. همه و همه به دنبال یک هدف واحد هستند: با اندک تغییری در رقم تعین شده حداقل دستمزد کنونی كل طبقه کارگر را دنبال نخود سیاه بفرستند و خود را نیز منجی کارگران برای  چنین تغییرات احتمالی در تصمیم دولت و شورایعالی کار قلمداد نمایند. اینها شرکایی دولت و کارفرما هستند نه حامی و نماینده طبقه کارگر ایران!

 

اما اولین پاسخ طبقه ما نه بزرگی به این نهادها و عناصر مزدور و دولتی و پای فشاری بر مطالبه اعلام شده نهادهای کارگری و مدافعان مستقل از دولت در این زمینه است. این تحرکات شاخه های "کارگری" جمهوری اسلامی و سرمایه داران  گواه بر عمق تعرض لجام گسیخته و دامنه جنایتکارانه بودن این تصمیم، به هدف ایجاد یک نوع سوپاپ اطمینان برای دفاع از موجودیت و منافع جمهوری اسلامی، ترس از به میدان آمدن جنبش اعتراضی گسترده کارگران در پروسه کاهش موانع های ویروس کرونا علیه شرایط فلاکت بار موجود است.  طبقه کارگر ایران خواهان ٨ تا ٩ میلیون تومان حداقل دستمزد مترادف با خط فقر موجود در کشور است! اما  این اوباش عقب مانده و مرتجع "کارگری-دولتی" به دنبال دو میلیون ‌‌هشت صد هزار تومان بر اساس  بند دو ماده ٤١ قانون ضد کاری و نرخ تورم ٤١،٥ درصدی از جانب بانک مرکزی دولتی هستند که منافعش را همین نهادها با اتکا به همین قانون ضد کارگری و ارقامهای یکطرفه و من در آوردی بانک مرکزی تامین کرده اند. در حالی که ما کارگران می گوئیم نه! نرخ سبد خانوارها، نرخ تورم،  میزان حداقل دستمزد( مزد پایه) و چگونگی تصمیمگیری بر سر آنها امر خود ما کارگران و نمایندگان منتخب ما در محل کار است، نه دولت و کارفرما و نهادهای مورد تائید دولت و سرمایه داران!  ما میگوئیم تا این حق و امکان برای ما کارگران تامین نگردد هیچ تصمیمی برای ما پشیزی ارزش ندارد. برای ما و جنبشمان همه این تلاشها و امار و ارقامهای یکجانبه دولتی( سرمایه دار اصلی و حاکم) پوچ و  فاقد اعتبار هستند. اینها  دوباره با سو استفاده از شرایط قرنطینه و مخاطرات ویروس کرونا برای کارگران بی شرمانه به دنبال تعرض باز هم بیشتر اقتصادی به سفر خالی کارگرانند. به دنبال بدست گرفتن نبض و  کنترل صدای اعتراض کارگری علیه شرایط غیر قابل تحمل به کارگران  در قالب "خانه کارگر و شورهای اسلامی و انجمنهای صنفی" وابسته به حاکمیت هستند. روشن است که هیچ کارگر و فعال کارگری نه تنها به دام این دشمنان گرفتار نخواهد آمد، بلکه خود راسا و متحدانه برای تحقق مطالبه ٨-٩ میلیون تومان و گسترش مبارزه مستقل خود در سال جاری در تلاش پیگیر برای بیرون کشیدن بخشی از حق خود از حلقوم جمهوری ضد کارگری اسلامی به میدان خواهد آمد.

 

٢-گفته میشود موضوع حداقل دستمزد شامل حداقلی از طبقه کارگر میشود. اما این ادعای درستی نیست و نباید هیچ تاثیری بر امر مهم مبارزه ما در این زمینه بگذارد. اولا بنا به آمار رسمی خود جمهوری اسلامی حداقل ١١ تا ١٢ میلیون کارگر( و عملا نزدیک به ٣٠ میلیون عضو خانواده کارگری) را مستقیما شامل میشود،  ثالثا هر تصمیمی در این باره فوری برسرنوشت دستمزد و زندگی بخشهای دیگر از جمله کارگران شاغل در مراکز کار زیر ده نفره و یا حتی بر بخشهای از مراکز بزرگ صنعتی نیز تاثیر بلاواسطه خواهد گذاشت. به گونه ای به هر درجه ای ابعاد ریاضت کشی اقتصادی از کانال تحمیل رقم پائین تر "حداقل دستمزد سالانه کارگران" تحمیل شود فورا همه بخشهای کارگری که حتی تحت این پوشش هم نیستند تحت فشار و مجبور به تقبل دستمزد ماهانه کمتر، روز مزد  کمترو غیره قرار خواهند گرفت. عملا به شاخص حقوق و پرداخت دستمزد برای همه مراکز کار تبدیل میشود و براین اساس زندگی بخشهای مختلف طبقه را مورد تعرض قرار میدهند. به علاوه موضوعات مانند بیکاری، بیمه ، خط فقر، حقو بازنشستگی ها  و غیره نیز تحت تاثیر چنین تصمیمی قرار خواهند گرفت. تصمیم ضد کارگری و غیر انسانی دولت و شورایعالی کار مستقیم و غیر مستقیم به معنی تحمیل نیروی کاربه مراتب ارزانتر برای سرمایه داران و مافیای سرمایه داری اسلامی-ایرانی که بدون هیچ ابائی و بدون ه‌یج محدودیت "قانونی"  بنا به میل خود هم تخم اختلاف و دو دستگی در صف کارگران بکارند و هم  کل طبقه را از مراکز صنعتی تا  معادن و ساختمانی وکورپزخانه ها و قالی باف و شهرداری وغیره را مورد تعرض اقتصادی بیشتر قرار بدهند.

 

بنظرم این مبارزه برای طبقه ما بسیار حیاطی است. علاوه بر اهمیت بالا بردن  رقم حق حداقل دستمزد، امر تشکل و اتحاد طبقاتی و صف بندی در مقابل کلیت سیستم عمدتا از این کانالها خواهد گذاشت. سرنوشت این جدال مهم نیز مانند بقیه كشمکشهای هر روزه مبارزه طبقاتی ما در گرو پای فشاری و فعالیت گسترده گرایش سوسیالیستی درون طبقه و رهبران عملی و درگیر در این مبارزه میباشد!. باید پرچم دروغین "مدافع کارگر" خانه کارگریها و شورای اسلامی را پاره کرد و به شکست کشانید، و خود مبارزه و تحرک اعتراضی دها میلیون کارگر و خانواده کارگری را رهبری و سازمان داد.

 

برای پیشبرد این مبارزه میتوان خیلی کارها کرد که متاسفانه تا حال در این امر مهم کوتاهی زیادی صورت گرفته است. از جمله برقرای تماس فعالین مراکز و بخشها و شهرهای مختلف با یکدیگر، و تلاش برای توافق مشترک حول مطالبه واحد، بردن این پلاتفرم به درون همه مراکز کارگری، تبدیل این توافق و تصمیم به امر و مطالبه مشترک بخشهای هر چه بیشتر طبقه کارگر. و به جای صدور چندین بیانیه از جانب چندین نهاد و فعال کارگری، (که ظاهرا همه یک درد مشترک دارند، و متاسفانه بخشی ازعدم همکاری یا عدم یکصدائی که میان این نهادها دیده میشود ناشی از عوارض سنتهای غیر کارگری و غیر سوسیالیستی و متاثر ازسیاست و فرهنگ فرقه ای احزاب چپ و به نام "کمونیست" بیگانه با واقعیت جدال سخت کارگران با حاکمیت نیزاست) تلاش کنیم همه فعالین و نهادهای که قلبا و مسئولانه برای  پیشروی، اتحاد، سعادت و آزادی هم طبقه ای هایش فعالیت دارد، حول یک پلاتفرم مشترک گرد هم بیایند و راه برای یک اعتراض توده ای کارگری را فراهم کنند.  فعالین جنبش سوسیالیستی طبقه کارگر میتوانند با ایجاد شبکهای اجتماعی  واحد کارگری رابطه گسترده و میلیونی در صفوف جنبشمان و بین فعالین صادق و سوسیالیست و پیشرو ایجاد نموده، و عملا، ولو در شکل مجازی هم، بتوانیم یک نهاد و تشکل دربرگیرنده صدها هزار و چه بسا میلیونها کارگر را سر و سامان داد، در دوره کنونی کرونا و شرایط ناهموار آن چنین اقداماتی به مراتب ضروری تر شده است. طبعا با این بستر سازی باید در زمین واقعی مبارزه در محل کار و زیست اقدام به ایجاد تشکلهای توده ی و شورای طبقه کارگر نمود و به نهادهای کوچک و صنف خود بسنده نکرد و راضی نشد. بنظرم با این حداقلهای از سازماندهی عملی مکانیزم تشکلیابی طبقاتی کارگران قادر خواهیم شد نه تنها ترفندهای نهادهای ضد کارگری از نوع خانه کارگر و شورایعالی کار و شوراهای اسلامی را خنثی کنیم که راه مبارزه واحد طبقاتی علیه دولت و شورایعالی کار را بیش از پیش هموارتر خواهیم کرد.

بدینترتیب مبارزه ما برای افزایش حداقل دستمزد تنها از راه تلاش برای ایجاد فوری تشکلیابی مستقل کارگری، اتحاد طبقاتی و سوسیالیستی، به هم پیوستن میلیونها کارگر برای چنین امری و انتخاب نمایندگان واقعی خود وتحمیل آن به دولت و کارفرمایان و شورایعالی کارمیگذرد. در غیاب چنین تلاشی  امکان  تغییر تناسب قوا و پیشروی واقعی برای جنبشمان وجود ندارد.

 

سوسیالیسم امروز: موضوع زندانیان سیاسی و پدیده اعدام به قدمت تاریخ سیاه جمهوری اسلامی و حکومتهای بورژوازی وجود داشته است، اما در دوره اخیر در ایران به واسطه ویروس کرونا  موقعیت ویژه تری پیدا کرده و ماشین اعدام جمهوری اسلامی از نو فعالتر شده است.  مبارزه برای آزادی زندانیان و ممانعت از اعدام چه جایگاهی در مبارزه ما کارگران و مردم آزادیخواه دارد؟ و چرا جمهوری اسلامی در شرایطی که ویروس کرونا هر روز جان صدها نفر را میگیرد آنها نیز همزمان شروع به جان گرفتن زندانیان و سرکوب کرده اند؟

 

سلام زیجی: در اینجا چند سطح بحث هست اجازه می خواهم جداگانه به آنها اشاره فشرده ای داشته باشم: ١- از بخش آخر سوالتان شروع کنم. اینکه چرا جمهوری اسلامی هر روز در این شرایط جان انسانها را میگیرد این جنایتها ویژه این شرایط نبوده و نیست،. جمهوری اسلامی جمهوری اعدام و جنایت بوده و هست، یک فاکتور مهم فرو نریختن دیوار نظام جمهوری اسلامی، "بازسازی" این دیوار از راه کشتار و اعدام و تلنبار کردن هر باره انبوهی از جنازه انسانهای است که کم و زیاد این نظام خون و جنون و به معنای دقیق کلمه  وحشی وکثیف و لجنی را نمی پذیرند. هر شرایطی که برای مردم عادی و زندگی شهروندی سخت و دشوار و پرهزینه باشد برای چنین رژیمی درست بر عکس روزنه عروج و قدرت گیری و اعمال قلدری بیشتر، راه ایجاد اعمال ترس و وحشت بیشتر در جامعه و به عنوان "نعمت الهی" برای خود و شرایط مطلوب برای کنار زدن عوامل "خطر" اجتماعی سر راهشان و عبور دادن کل نظامشان ازبحرانهای متعددی که دامنگیرش هستند، از آن استفاده میکند. فرق نمیکند بهانه جنگ هشت ساله باشد، تروریسم لجام گسیخته باشد، داعش باشد، "ضد انقلاب" باشد، رویداد سیل یا زلزله باشد، یا ادعای"دخالت خارجیها" وهر سناریو ضد مردمی و سختی که برای شهروندان به قیمت جان و مالشان تمام شده و یا هر نوع دروغ و خزعبلاتی که ارکان رهبری فاشیست اسلامی در این ٤١ سال عرضه کرده  همه و همه بسترها و توجیهات و رویدهای طبیعی و غیر طبیعی بوده اند که این نظام با بدست گرفتن آنها راه تحمیل کردن خود و بقای حاکمیت سیاهش را تامین است. ویروس کرونا نیز یکی از آخرین وقایعی است که نه تنها به یاری این نظام فاسد اسلامی و سرمایه داری رسیده که کل نظام فاسد جهان سرمایه داری از آن در جهت پیشبرد سیاستهای خود و عبور از بحرانهای ویرانگرش که به قیمت بیکار سازی  صدها میلیون کارگر و از بین رفتن صدها وچه بسا میلیونها هزار انسان کارگر و تهیدست تمام می گردد، بهره گرفته اند. گسترش اعدامها نیز در این شرایط دقیقا در این جهت است. جمهوری اسلامی با موجی از اعتراضات در زندانها روبرو شد، تعدادی از زندان فرارکردند، وبرای انتقامگیری هم بوده میبایست دست به اعدام جنایتکارانه فراریان دستگیر شده و یا تحویل داده شدها بزنند تا "اقتدار" شان را حفظ کنند. این رژیم میداند دیر یا زود غول خفته کارگری و مردم گرسنه و تشنه رهایی به ناچار به میدان خواهند آمد. در نتیجه از اعدام جنایتکارانه اش در زندانها تا موشک پراکنی هایش در منطقه و نمایش قدرت نظامی و جدالش با امریکا قبل از هر چیزی برای مقابله با روندهای اعتراض آمیز پسا کرونا است. از بازداشت و سرکوب و اعدام زندانی سیاسی و فعالین کارگری و دیگر جنبشهای اعتراضی تا سرکوب و اعدام  شهروندان"متخلف" و مجرم، با هر تفاوتی که هست، اما یک خاصیت و یک هدف مشترک برای چنین نظام وحشی دارد: ترساندن جامعه از اعتراض کردن، مجبور کردن جامعه به  تبعیت از فرهنگ و قوانین و منافع اقتصادی جمهوری اسلامی و دستورات ظالمانه و جنایتکارانه اعمال شده آنها، در یک کلام اعدام ابزار و قتل عمد جمهوری اسلامی به منظور تداوم حاکمیت سیاهش است، نه "اصلاح" و "اجرای اعدالت"! اینها حربه و دروغهای شاخدار جمهوری اسلامی و هر نظام ضد انقلابی و ضد مردمی و مستبد و آدمکش و فاشیستی است!

 

 درمقابل اما وظیفه ما هم، ضمن مقابله و مخالفت گسترده و اجتماعی علیه این جنایت، ضمن دیدن این واقعیتهای هولناک، تصمیم به خود سازماندهی و آماده شدن هوشیارانه سیاسی، اجتماعی، کارگری، و مسلحانه برای مقابله با این رژیم در دورهای پیش رویمان است.  تا این آمادگی را به وجود نیاوریم و نداشته باشیم و عملی نکنیم، جمهوری اسلامی باز هم از ما خواهد کشت و باز هم قادر به تداوم حاکمیت جنایتکارانه اش با همراهی و همکاری یک مشت مزدور و سرمایه دار و "مردم" کاسه لیس و بیشرف و بزدل و خود فروخته  در داخل و خارج کشور خواهد بود.

 

٢-اما  یک جنبه مهمتر این موضوع وجود زندانیان سیاسی بیشمار درکشور و از جمله زندانی کردن و سرکوب  مستمر فعالین کارگری است، که بنظرم جامعه نباید بیش از این به چنین پدیده ای که به سرنوشت حال و آینده جامعه گره خورده است بیتفاوت و یا کم معترض باقی بماند. در باره هدف از اعدام  کردنها گفتیم داستان چه است، اما در باره زندانیان سیاسی بطور کلی و زندانی کردن فعالین کارگری بطور اخص، که برای حق و حقوق اولیه مانند برخورداری از دستمزدی در شان انسان، مطالبه دستمزدهای معوقه خود، حق تشکل و تحزب،  داشتن حق اعتراض و اعتصاب و پیکت و غیره  مبارزه کرده و میکنند اما به وحشیانه ترین شکل ممکن سرکوب میشوند، در خیابانها سر و صورتشان را خونین می کنند، به آنها حکم شلاق دوره قرون و سطی صادر میکنند و تازیانه بر پشت آنها فرود می آورند، آنها را در زندانها مجبور به اعتراف کردن علیه خود میکنند و در اشكال مختلف حرمت و حقوق انسانی آنها را زیر پا می گذارند دیگر یک پدیده ساده و کوچکی  نیست.  این حتی از مقوله  جنایت"اعدام"  نیزعوارض های منفی اش فراتر میرود. جز به جز این سیاستها علیه کارگران هر کدام و هر روز خود تجسم یک اقدام ضد انسانی بیقوفه و گسترده اعدام کردن است. اعدام انسانیت، اعدام اقتصادی، اعدام زندگی کودکان، اعدام حرمت و زندگی سازندگان جامعه، و اعدام طبقه ای که هر نوع رهائی در کشور بدون نقش و حضور آزادیخواهانه او غیر ممکن است!

 

 این سیاستهای ضد کارگری و زندان و سرکوب فعالین کارگری مهمترین مجرای برای سرکوب کل جامعه و سلب آزادیهای پایه ای از اکثر شهروندان است. حکومتی که این چنین با سازندگان  ثروت و سامان و  خالقین همه امکانات یک جامعه رفتار کند باید به عنوان تعرض به تک تک احاد شرافتمند جامعه به آن برخورد میشد، می بایست به عنوان پیش درامد تعرض و به گروه گرفتن نان بیش از ٩٠ درصد جامعه به آن نگریسته میشد. می بایست دفاع از کارگر و مبارزه برای رهایی کارگران زندانی در زندانهای جمهوری اسلامی امر و وظیفه هر شهروندی متصور میشد. هرانسانی  با اندک درک و آگاهی میداند که به گروه گرفتن نان کارگران، یعنی به گرو گرفتن ثروت جامعه از سوی یک مشت سرمایه دار و دولتی دزد و زورگو، و کارگری که در اعتراض به این زورگوئی و جنایت نسبت به خود به زندان می افتد مستقیما به معنی زندانی کردن حرمت و صدای اعتراض و حق و حقوق هر شهروند دیگری که شرافتمندانه زندگی میکند، زحمت میکشد، و شایسته برخورداری از بهترین امکانات رفاهی و آزادیهای سیاسی و اجتماعی است.

 

متاسفانه عوارض دوسیاست و فرهنگ کثیف شاهنشاهی و اسلامی حافظان مستبد سرمایه داری در ایران کاری کرده که حتی بخش از مردم نیزمهندسی افکار شده و عقل و درایت و نگاهشان به طبقه کارگر و حق و حقوق و حرمت و جایگاه او بر گرفته از فرهنگ و سیاست همین دو نظام فاشیست و ارتجاعی است.  بجای کارگران و پرستاران و معلمان و مردم زحمتکش و هر کسی که با درد و رنج و تلاش و کوشش خود نان در می آورند و نان جامعه را نیز می دهند به یک مشت "تحصیل کرده" دولتی و غیر دولتی نفهم و فاقد حداقلی از عقل و شعور و احساس انسانی، به یک مشت  مقام مجلسی و نظامی فاسد و دروغگو و دزد و عیاش بیکاره و مزدور، و یا به یک مشت آیت الله و آخوند و سرمایه دار انگل، مفت خور و بی خاصیت و مزخرف یا حتی به نیروهای نظامی و اطلاعاتیها مزدور که شرفشان را هم با اندگی پول فروخته اند احترام بیشتری قائل هستند تا فلان کارگر که همه عمرش را در تولید نفت، و در پتروشیمی و صنایع، و در هفت تپه و ساختمانی و شهرداری و....! صرف کرده اند اما بیش از همه در فقر و شرایط سخت زندگی بسر میبرنده!  این یعنی بیمار شدن بخشی از جامعه  که مخاطراتش هزار بار مخاطره آمیزتر از ویروس کرونها برای رهائی از چنگ جمهوری اسلامی و دستیابی به یک جامعه متمدن و پیشرفته انسانی است!.  با چنین فرهنگ قبیحی باید قاطعانه مقابله کرد! این فرهنگ دولا شدن احمقانه برای مقامات و بوسیدن دست کثیف شاه و رهبر و امام و آخوند را باید به گورسپرد!

 

این نکات بدیهی را یاد آور شدم که بگویم دفاعی که از زندانیان سیاسی و به ویژه از زندانیان کارگری و ارزش گزاری جامعه برای انها میشود بسیار ناچیز و غیر قابل قبول است، تمام مدیایی بورژوزی جهانی و بخشهای دیگر در پوزسیون و اپوزسیون بورژوا همه در اختیارحمایت و یا لانسه کردن بازداشتی متعلق به جنبش خودشان هستند، امثال کروبی و موسوی جنایتکار شریک رژیم را از ما میکنند به "قهرمان" اما قهرمانان واقعی ما را به باد فراموشی می سپارند! . فعالین جنبش ما بدون حمایت مستقیم کارگران و جامعه ی خواهان آزادی و برابری هیچ امید و راه حل دیگری ندارد! نباید این مبارزه در سطح خانوادهای زندانیان و جمعی از فعالین محدود باقی بماند. اگر درک میکنیم که تنبه فعالین سیاسی و کارگری تنبه من و شما شهروند، تنبه من فرهنگی، زن، جوان، آزادیخواه و برابری طلب هم هست، که بی تردید چنین است!، پس چرا زندانیان و خانوادهای آنها را تنها گذاشته ایم؟ اگر آنها بخاطر نان و آزادی و امنیت و حق اولیه شهروندی تک تک ما با سربلند مبارزه کرده اند و به زندان رفته اند، پس چرا نباید با جان و دل در سراسر کشور یکصدا برای آزادی آنها متحد  شد؟

 

اگر زندانیان از جانب یک رژیم آدمکش، حکومت مسافرین هواپیما کش، حکومت کشتار هزاران نفره معترضین، حکومت ضد زن، ضد کارگر، ضد آزادیهای سیاسی و اجتماعی، و از جانب یک حکومت تروریست و فاسد، حکومتی که  ثروت و امکانات کشور را  ٤١ سال است در راه  سرکوب و گسترش مزخرفات اسلامی و مساجد و قمه زنی و شیعه گری و آدمکشی  در ایران و چندین کشور همجوار هزینه میکند، زندانی و شکنجه و اعدام و نابود میشوند چگونه ما باید بتوانیم با آرامش نظاره گر باشیم؟ چگونه باید توانست برای آزادیشان از چنگ این هیولای کثیف یک لحظه غفلت کرد؟. با صدای بلند اعلام میکنم که به این کم تحرکی در حمایت از زندانیان سیاسی از جمله در دفاع از زندانیان کارگری به شدت معترض و ناراحت هستم. اعلام میکنم تا زمانی که نتوانیم از حق و حقوق و حرمت و حقانیت و آزادی زندانیان سیاسی و کارگری و فعالین اجتماعی در بند جانانه دفاع کنیم نمیتوانیم  این نظام را به زانو در بیاوریم و خود نیز لایق آزاد شدن در زیر چکمه سیاه جمهوری وحشی اسلامی نیستیم. نه تنها در دوره خطیر کرونا که جمهوری اسلامی ضد انسانی تر از سابق با جان زندانیان بازی میکند که در هر شرایطی دفاع متحد و سراسری از زندانیان سیاسی و فعالین کارگری امر مبرم و اولیه جنبش کارگری، جنبش زنان، جنبش جوانان و کلیه صف آزادیخواهان در سراسر کشور است. ما  طبقه کارگر و همه آزادیخواهان را به این مبارزه مبرم دعوت میکنیم.

 

٣-جنبه سوم روشهای متفاوت حمایت از زندانیان و چگونگی مقابله با رژیم در این مورد است. با سنتهای شبیه چریکی و سنتهای خود زنی  و یا تبلیغات تحریک کننده برای اقدامات ماجراجویانه و فردی در درون زندان به جائی توجه و تمرکز روی حمایت جامعه از آنها، همسوئی و توافق ندارم. از جمله  با ترغیب به "فرار" در شرایطی که هیچ امکان و پوشش حمایت توده ای در جریان نیست صد درصد مخالف هستم، و بنظرم سیاستی در جهت کمک بیشتر به تسریع  مرگ زندانی است تا آزادی او. مسئله "حق" داشتن نیست، همه حق فرار، حق اعتصاب غذا، حق حتی خود کشی را هم دارند. اما الزاما همه این حقها قابل دفاع نیستند. این نوع خود زنی ها و روشها با تمام سختیها و واقعیتهای  تلخ تحمیل شده در چهارچوب زندان و سلول و جمهوری اسلامی هنوز نمیتواند راه کارسازی برای تائید و یا تشویق از جانب نیروها و شهروندان در بیرون زندان باشد، علاوه بر مخاطرات واقعی برای خود فرد زندانی اساسا راه پیشبرنده و موفقی برای رسیدن به هدف آزادی زندانیان را تامین نکرده و نخواهد کرد.  ما در مقابل بر ضرورت حمایت جامعه و سازماندهی قترتمند اعتراض توده ای برای آزادی زندانیان از جمله آزادی همه فعالین کارگر و اجتماعی تاکید میکنیم. اگر خلای وجود دارد خلا کمبود و ضعف ما در این زمینه و اساسا در داخل کشوردر بسیج میلیونها انسان کارگر و زحمتکش، میلیونها زن آزادیخواه، میلیونها جوان و فرهنگی و دانشجوی برابری طلب و سوسیالیست در دفاع پیگیر از زندانیان و مطالبه آزادی زندانیان سیاسی در دوره حاضر و در هر شرایطی است.

 

برای توضیح روشنتر روشهای نادرست "دفاع" از زندانیان به باز نشر بخشی از اطلاعیه حزب سوسیالیست انقلابی در باره فرار زندانیان دراین  دوره  اکتفا میکنم، که متاسفانه ناموفقی در این فرارها، و جنایات جمهوری اسلامی در سایه "قرنطینه" بودن مردم، که به بازداشت مجدد تعدادی از فراریان منجر گردید  و رویداد تحویل دادن مصطفی سلیمی از زندانیان فراری در زندان سقزاز جانب نیروهای اتحادیه میهنی و اعدام فوری آن، و دیگر پیامدهای آن رویدادها حقانیت سیاست و مسئولیت پذیری ما و نامسئول بودن مدافعان صادره کنندگان اطلاعیه های پی در پی "شورش کنید" و "فرار کنید"، و "فرار کردن حق زندانی است"  به وضوح نشان داد:

"تشویق به فرار زندانی  بدون امکان دفاع  جامعه یک اقدام نادرست، ماجراجویانه و ناموفق است. مادام که هنوزآن سطح از آمادگی که اشاره شد  فراهم نشده است، هر نوع تشویق و تحریک به فرار زندانیان از زندان را یک سیاست نامسئولانه، ماجراجویانه و نادرست در این مقطع ارزیابی میکنیم. ما مخالف سیاست این دسته از اپوزسیون راست و چپ هستیم که بدون هیچ نقش و درک درستی از اوضاع و تناسب قوای واقعی و تنها به صرف "ضد رژیمی" بودنشان، درست مانند سیاستشان در قبال سیاست "تحریم اقتصادی"، و دیگر مواضع راست روانه شان، از آنجا که همواره با اتکا به این نوع عوامل بیحاصل و زیانباری میتوانند درک کنند که شانس افزایش سرعت ماشین "سرنگونی" و جنبش "همه با هم بودن"شان  بیشتر خواهد شد، هر روز سرگرم  فراخوان ضرورت"شورش" کردن و "فرار" کردن در زندانها و دیگر اقدامات مشابه "جنبش سرنگونی طلبانه" هستند، و البته مانند همه سالیان پیش نیز حاضر نیستند هیچ مسئولیتی در قبال آنچه که گفته اند و دستور داده اند و بطور قطع در آن نیز ناکام مانده اند، بپذیرند. 

 

 حزب سوسیالیست انقلابی، طبقه کارگر و پیشروان مسئول جنبش برای آزادی و برابری، و جامعه تشنه آزادی و رهایی از چنگ نکبت جمهوری اسلامی، ضمن دفاع جانانه از حق آزادی کلیه زندانیان، از جمله زندانیان سیاسی، ضمن به رسمیت شناختن حق فرار از زندان، در این شرایط معین بر دفاع  گسترده مبارزه و اعتراض جامعه و جنبشمان از زندانیان، و تدارک  فوری بستر اجتماعی این مبارزه در شکل محافل و شبکه های اجتماعی در محلات و محل کار، و همچنین استفاده  گسترده از شبکه های اجتماعی اینترنتی برای دفاع از حق آزادی زندانیان، هم در داخل و هم خارج کشور، تاکید جدی داریم.  نمیتوان و نباید فراخوان فرار از زندان را داد در حالی که در این شرایط خاص  نتوانیم زندانی که از این فرار جان سالم به در میبرد سالم به آغوش جامعه و بستگانش تحویل بدهیم. در شرایطی که زندانی در بیرون زندان با یک شهر خالی از سکنه مواجه میشود، می بیند که خود را در آغوش گرم همنوعانش نمیبیند، حتی درب منازل  در کوچه و پس کوچه ها و ماشینها برای پناه دادن و فراری دادن آنها چندان ممکن و هموار نیست، همچنانکه متاسفانه شاهد بوده ایم زندانیان فراری را دوباره دستگیر  و چه بسا  با مجازات سنگینتر و با خطرات مرگ ناشی از ویروس کرونا در زندان مواجه میشوند، نباید بدون حمایت گسترده اجتماعی و حمایت عملی جامعه فراخوان فرار را داد!. برعکس باید جامعه در شرایط قرنطینه بودن  بر چگونگی دفاع از زندانیان در زندانهای جمهوری اسلامی  تمرکز و تعمق کند. در این شرایط دشوار نیز باید با تمام قدرت در دفاع از امنیت و آزادی زندانیان به میدان آمد و متحد شد!

باید عاملین کشتار زندانیان را افشا و شدیدا مجازات کرد!، مسئول هر نوع مخاطره ویروس کرونا برای زندانیان تماما برعهده مقامات جمهوری اسلامی است!،زندانیان سیاسی و همه بازداشت شدگان باید فوری و بدون قید و شرط آزاد شوند!، جامعه مسئول است با تمام قدرت از آزادی و امنیت زندانیان حمایت کند!"

 

سوسیالیسم امروز: اخیرا به به بهانه پارگرافی در یکی از قطعنامه های اول مه در ایران نقدی از جانب رحمان حسین زاده از رهبری جدید "حزب حکمتیست" تحت عنوان "تحریم اقتصادی را توجیه نکنید"، در نشریه رسمی شان منتشر شده بود، که به دنبال با عکس العمل و پاسخ یکی از دست اندرکاران آن بیانیه، جوانمیر مرادی، فعال  اجتماعی و کارگری مقیم ایران روبرو شده است. از آنجا ظاهر موضوع  حول "تحریم اقتصادی" است و شما نیز بارها در این زمینه اعلام موضع کرده اید نظرت در باره این نقد و همچنین پاسخ و عکس العمل که در فیس بوک صورت گرفت چیست؟

 

سلام زیجی: قطعنامه مورد بحث از جانب انجمن صنفی کارگران برق و فلزکارکرمانشاه، سندیکای نقاشان البرز، کانون انجمنهای ساختمانی کردستان، و گروهی از کارگران و فعالین کارگری سقز" صادر شده بود. از آنجا که  کلیت این قطعنامه ماننده دیگر اطلاعیه و قطعنامه های که به مناسبت روز کارگر در ایران منتشر شده و آنها را در رسانه دیده ایم درست و اصولی ارزیابی کرده ایم نه تنها مخالفتی با آنها نداریم بلکه عموما در جهت مواضع و سیاست اعلام شده خود دانسته ایم. آنها را درهمین شماره نشریه سوسیالیسم امروز باز نشر کرده و خوانندگان میتوانند به آنها مراجعه کنند.

 

اما آیا هیچ ایرادی به  هیچیک از آنها وجود ندارد؟ حتما وجود دارد. حتی خود نویسندگان آنها از نو آنها را بنویسند ممکن است در این یا آن گوشه از فرمولبندیهایشان تغییراتی ایجاد نمایند. درست مانند خود ما و هر جریان بالنده ای. موضوع اصلی اما خط و سیاست ناظر بر یک سند یا قطعنامه مطالباتی است نه دنبال بهانه گیری و فول گرفتن از فرمولبندی سطر یا موضوعی در میان یک مجموعه مطالبه و موضوعات مندرج در آن برای مقاصد دیگری.  البته من جای رفقای صادر کننده آن قطعنامه میبودم  با فرمول بندی بهتری مواضع درست مخالفت با  تحریم اقتصادی را نیز مانند موارد دیگر تهیه و تنظیم میکردم.

 

با این وجود، برداشت من از آن قطعنامه این نبود و نیست که واقعا دارد "تحریم اقتصادی" را توجیه میکند. از اینرو تذکر و نقد نابجای رحمان مبنی بر""تحریم اقتصادی را توجیه نکنید"! در نقد آن قطعنامه ناوارد و نامربوط میدانم. بنظر من نقد رحمان بر بستر چند تناقض درونی سیاست حزبش استوار است و از اینرو نقدش یک نقد صادقانه و پیشبرنده نبود. نقدش بیشترسفسطه گرایانه است تا  یک نقد روشن و مستند. رحمان این دوستان و قطعنامه بیگناهشان را بهانه کرد تا غیر مستقیم به "جنگ"بی ضرر با کس دیگری برود، که به دلیل معضلات خطی  ودرونی  که دارند  توان مقابله مستقیم با آنها را ندارد و در عوض این فعالین را کیسه بوکس کردند. رحمان و جریان چند خطی اش به دلیل بحران و سر درگمی در تحلیلها و مواضعشان  که همواره بر ارزیابی "تضعیف شدن جمهوری اسلامی" و در" سراشیبی سقوط قرار گرفتن" و غیره  را با استنتاج راست روانه از تحولات سیاسی ایران هم در رویداد  "توافق هسته ای" و هم  در قالب دیگر در دوره بعداز "خروج امریکا" به آن برخورد کرده و در این باره حتی از حککا سبقت گرفته بودند، و در تاریکی تیر رها میکردند ، تصورشان این بود همین فردا و به این سادگی "پیروزی فوری جنبش سرنگونی" ممکن میشود، اما حالا که ناکام مانده اند و تحلیلهایشان از کنگره ششم آن حزب تا امروز دود شده و هوا رفته و از دست "مردم راه نشان میدهد" خسته شده اند  دوباره و با تناقضات فراوان تصمیم گرفتند بهتره از نو راه  کارگری و "طبقاتی" و "آلترناتیو سازی سوسیالیستی" و اتحاد عمل کردن و دوختن دهنشان در قبال اختلافات سیاسی احزاب چپ به ویژه کومله  و بقیه را در پیش بگیرند. با این شیفت عوض کردنها حالانیم کلاج دارند تغییر ریل میدهند و بناچار دچار"چپ روی" میشوند. تناقض و سردرگمی رحمان در این نقد نیز اساسا ناشی از این  تناقضات و موقعیت جدید و واقعی ایشان و جریانش است.

 

بدین ترتیب اصولا و بنا به سیاستهای اعلام شده پیشین و تازه جریان "جبهه" ای و چند خطی "حزب حکمتیست" جدید، و هم بنا به نیت قلبی بخش اصلی رهبری این جریان در حقیقت هیچگاه تحریمهای اقتصادی و "فشارهای بین اللملی"( بخوان فشار امریکا) را به این شکل منفی ارزیابی نکرده اند،  برعکس خیلی هم به فشارهای امریکا در عمل امیدواربوده اند. برای دیدن این حقیقت در اینجا نیازی به بازتکثیر کردن مواضع چند باره و نقد شده آنها در این چند سال نیست. اگر گذشته را هم بر فراموشی بسپاریم حداقل نمیتوان تازه ترین مواضع رسمی و دست راستی آنها در این باره  را انکار کرد که آشکارا تحریم اقتصادی را در کنار دیگر عوامل مثبت داخل کشوری و بانی تشدید بحرانهای حکومت اسلامی قرار داده اند و در جهت تائید آن به احزاب ناسیونالیست کرد هشدار داده آن نکنید رژیم داره میره!.

لذا خواننده را به این نقل قول روشن از یک اطلاعیه که امضای "حزب حکمتیست"رفیق رحمان حسین زاده نیز زیرش است ارجاع میدهم تا ببینیم آیا قطعنامه آن فعالین و نهادها "تحریم اقتصادی" را توجیه کرده اند یا جریان رحمان حسین زاده و "الترناتیو"غیرسوسیالیستی آنها  و هم جنبشیهای جدیدشان:"این احزاب در شرایطی به استقبال نقشه جمهوری اسلامی برای مزاکره پنهانی شتافته اند که این رژیم با یک بحران عمییق و همه جانبه روبرو است.تعمیق بحران و خطر فروپاشی اقتصادی، تنگتر شدن حلقه تحریم های اقتصادی و تشدید انزوای بین اللملی و.... رژیم را در منگنه قرار داده است"( ١٨تیر ١٣٩٨ اطلاعیه نیروهای چپ و کمونیست در مورد مزاکرات پنهانی احزاب و نیروهای ناسیونالیست  کرد. خط تاکید از من)

 

اما درباره مواضع کارگری و سوسیالیستی جریان ما در باره تحریم اقتصادی ایران چند هفته پیش به پرسشی در این زمینه پاسخ داده بودم، به باز نشر آن در اینجا اکتفا کرده، و فکر میکنم سیاست و مواضع کاملا کارگری و سوسیالیستی  نمایندگی شده است. خواهان در پیش گرفتن آن از جانب هر نیرو و فعال کارگری و حزب و تشکل مسئول و جدی کارگری و سوسیالیستی هستیم:

"مینا تهرانی: اخیرا روحانی تحت عنوان "نامه به مردم امریکا" از لغو تحریمها سخن گفته، همزمان چند کشور دیگر از سازمان ملل خواسته اند در این شرایط تحریم های اقتصادی علیه کشورهای که تحریم شده اند بر داشته شود. نظر شما در باره رفع تحریمای اقتصادی علیه ایران چیست؟

 

سلام زیجی: اینکه روحانی و یا فلان دولت دیگر چه هدفی از این اقدامات دارند برای ما ثانویه است. و ما میدانیم که روحانی چرند میگوید چرا که خود او و امام و دولتش ٤١ سال است کارگر و زحمتکش و اکثر جامعه ایران را تحریم اقتصادی کرده اند، کسی که با زور و نیرنگ هر سال دستمزد بردگی را به ٤٠ تا ٥٠ خانوار کارگری تحمیل میکند از نفس تحریم اقتصادی دولتی علیه جامعه دیگری جنایتکارانه تر است!، البته در این شرایط مخاطره آمیز ویروس کرونها ما خواهان ارسال کمکهای انسان دوستانه و پزشکی گسترده به ایران هستیم اما آنرا نباید تحویل دولت اسلامی و نهادهای وابسته به آن داد، بلکه باید تلاش نمود که در اختیار نهادهای منتخب شهروندان و تشکلهای کارگر و مراکز پزشکی مستقل و نمایندگان منتخب در هر شهر و محله داد تا بطور واقعی برای نیازمندان صرف گردد نه برای قمه کشان بسیجی و آدمکشان سپاهی. این نظر و توصیه جدی کنونی ما در این مورد خاص است.

 

اما  مستقل از این شرایط و یا این نوع درخواستها ما همواره تحریم یا محاصره اقتصادی هر کشوری را به منظور امتیاز گرفتن از دولت حاکمه آن کشور، یا مجازات آن دولت از جانب هر دولت و نهاد بین المللی دیگری صورت گرفته باشد محکوم کرده ایم و امروز با قدرت ده چندان دوباره آنرا محکوم میکنیم هر پدیده ای که اسمش تحریم"اقتصادی" جامعه باشد ضد انسانی است و به زیان شهروندان تمام شده و خواهد شد. تا امروز هیچ دولت مستبدی از این طریق نه تضعیف شده و نه سرنگون. جمهوری اسلامی اتفاقا با این نوع تحریمها  دستش برای سرکوب جامعه و شانه خالی کردن از زیر بار مطالبات گسترده باز تر شده است، دولت امریکا با این سیاست بزرگترین کمک به جمهوری اسلامی و بزرگترین ضربه را به روند مبارزه آزادیخواهی و زندگی کارگران و مردم تهی دست جامعه ایران زده است.

 

بدینترتیب بله ما خواهان فوری پایان دادن به تمام جوانب تحریم اقتصادی جامعه ایران هستیم و ادامه چنین طرح های را نه به زیان جمهوری اسلامی که به زیان مستقیم نیروی دها میلیونی میبینیم که اگر کمر راست کند و حول پرچم آزادی و برابری و سوسیالیسم متحد گردد به سرعت کل موجودیت جمهوری اسلامی را منهدم خواهد کرد و یک ایران آزاد و برابر و مرفه و خوشبخت برای همه بنیاد خواهد گذاشت!..."

 

منبع: شماره ١٢٤ نشریه سوسیالیسم امروز، ١٥ اردیبهشت ١٣٩٩

٤ مه ی ٢٠٢٠

منبع: برگرفته از: شماره ١٢٤ نشریه سوسیالیسم امروز، ١٥ اردیبهشت ١٣٩٩




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
سلام زيجى:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.