شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

جمعه ۲۴ مرداد ۱۳۹۹ - ۱۴ اوت ۲۰۲۰



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

دلم گرفت

علی ناظر

امروز یادداشت کوتاه شاعر توانا و دلخسته خلق، مینا اسدی، در انتقاد از شورای ملی مقاومت و سازمان محوری آن مجاهدین خلق ایران، را خواندم. 

دلم گرفت.

نه بخاطر اینکه چرا مینا اسدی، با دلی آشوب زده از آنچه نظاره می کند، دست به قلم برده و شاید برای نخستین بار چنین روشن از عملکرد شورای ملی مقاومت و سازمان مجاهدین خلق انتقاد کرده است. این حق هر انسانیست که نقد کند، و زبان به گلایه بگشاید و اگر هم راهکاری به نظرش می رسد با یاران در میان بگذارد. این حق انسان است، بخصوص انسان و شاعری همچون مینا اسدی که تن به ذلت و لجاجت و خودفروشی سیاسی نداده است.
دلم گرفت از اینکه پس از 40 سال مبارزه تنگاتنگ با دشمنی جلاد و ددمنش، پس از هزاران فدایی و مجاهد و مبارز به خون خود غلطیده، پس از کشتار وحشیانه تابستان 67، و اینهمه جنایات جمهوری اسلامی، تحت عنوان دفاع مقدس و حق مسلم و عمق استراتژیک و حال کرونا، ما هنوز در کوچه خم نخستین با خود و اندیشه خود درگیریم.

دلم گرفت از اینکه، سازمانی همچون مجاهدین خلق ایران، باید رفتاری داشته باشد که شاعری گرانمایه همچون مینا اسدی، دیگر تاب سکوت نداشته و لب به اعتراض بگشاید.

دلم گرفت که 40 سال مبارزه علیه مرتجعی مسلمان مسلک، به ما نیاموزانده که ترکه، هرچند نرم و نازک و تازه، اما بالاخره می شکند اگر بیش از حد آن را خم کنیم.

دلم گرفت که دیوارهای حرمت، در جبهه خلق، یکی پس از دیگری در حال ریزش است، دقیقا در زمانیکه فاشیسم در ایران و آمریکا و اروپا در حال رشد و یکه تازیست.

کسی نیستم و ادعایی ندارم، اما به عنوان یک ایرانی سرنگونی طلب، از خواندن یادداشت بانو مینا اسدی، دلم شکست.

سالها پیش، در آغازین روز، نوشتم که این «درگیری عشیره ای» به جایی نمی رسد، و نتیجه ای برای کسی ندارد بجز خودزنی. متاسفم که به این هشدار توجهی نشد، و چه حیف که هر آنچه می پنداشتم چهره واقعی بخود گرفته است.

جمهوری اسلامی بارها چنین القاء کرده که نمی شود به «رهبری» انتقاد کرد؟ که هرکس از شما جدا می شود، با واژگانی متعفن آلوده می شود، که ترس و واهمه از آلودگی و برچسب های دروغین، جداشدگان را به تاریکی سکوت کشانده است.
می خواهم از مجاهد خلق، مسعود رجوی، بپرسم «آیا نمی شود به شما، به «رهبر» انتقاد کرد؟ آیا نمی شود به شما گفت که خطا کرده و می کنید؟ که این ره که می روی به ناکجاآباد است؟ آیا اگر عضوی از تشکیلات شما بودم و جدا می شدم، باید مُهر سکوت بر لبان می زدم؟ آیا به راستی چنین است؟»

طی سی و اندی سال گذشته (در نبرد خلق، نشریه آزادی، و سایت دیدگاه)، به عنوان یک سرنگونی طلب منتقد، بارها از کلیت و بخصوص بسیاری از خطوط سیاسی و نظامی و استراتژی شورا و مجاهد خرده گرفته و قلم فرسایی کرده ام. نمونه بسیار است، اشتباه محاسبه، سنگ خارا، خیانت سکوت، استراتژی کلان و انتظار معجزه از مجاهدین، و..... از جمله مجموعه «زهر و پادزهر» که همگی در دیدگاه قابل دسترسی است.

بارها مورد لطف هواداران قرار گرفته و در مواقعی هم برخی از هوادارنمایان مرا با کلامی بس ناشایست مورد مرحمت قرار داده اند، اما از سوی اعضای ارشد سازمان (که سنخیت ایدئولوژیک و تشکیلاتی با آنها نداشته و ندارم) و یا شورای ملی مقاومت، سخنی درشت و مستند نخوانده ام. می خواهم از آقای مسعود رجوی «مسئول شورای ملی مقاومت» بپرسم، چرا؟ آیا چون از شما نبوده ام؟ اگر می بودم، درجه تالارانس شما نسبت به انتقادات این قلم پایین می آمد؟ ساده می پرسم، آیا تاختن بر برخی از منتقدین، «شخصی» است؟

چرا در برابر این هجمه از انتقاد و گهگاهی سخن ناروا از سوی این قلم، عنان از کف نداده اید؟ نه هوادار شما هستم، و نه موافق اخلاق تلخی که با برخی از منتقدین دارید. چرا با این قلم (حداقل در ظاهر) با طمأنینه رفتار کرده اید؟ و با برخی دیگر، که از گوشت و پوست به شما نزدیکتر بوده اند، با خشم و کین؟ مگر انتقاد، با انتقاد متفاوت است؟  

چرا رفتاری کرده اید که شاعری اندیشه ورز که تاکنون تن به هیچ لجن و اندیشه متعفنی نداده، را چنین دل آشوب کرده اید؟ نمی شود گفت که گول خورده است. مینا اسدی گول نمی خورد! نمی توان گفت که مزدور و خریده شده است. مینا اسدی را با تمام ثروت جهان هم نمی توان خرید! از شما می پرسم آقای مسعود رجوی، چه شده که این زن پیشتاز و متفکر چنین دل آشوب شده است؟

این سوال، و آنچه در باره مینا اسدی می نویسم، نه به این خاطر است که یار غار یکدیگر هستیم. خیر!
من و ایشان بیش از 6 سال است که حتی یک واژه با هم رد و بدل نکرده ایم. بنابراین، سوال من نه از سر همسویی با «رفیق» مینا اسدی است، بلکه از سر همسویی با مجاهد خلق و شورای ملی مقاومت است.
می خواهم از شما، آقای مسعود رجوی (بقول حامیانتان، رهبر مقاومت) بپرسم، چه شده که مینا اسدی جایز دانسته تا با جملاتی که در یادداشت کوتاهش آمده، سکوت را بشکند؟

نمی شود مینا اسدی را مقصر دانست. او یک متفکر و شاعر است. این حق اوست که بگوید و بنویسد. بنویسد آنچه را که می اندیشد، و احساس می کند در راستای منافع خلق ستمدیده ایران است. علت را باید جای دیگری جست.

فرهنگ حاکم بر جبهه سرنگونی طلبان، گویی می خواهد مبارزان و مجاهدین خلق را از طینت و سیرت پاکشان دور کند. می خواهد مجاهد آن نباشد که در اذهان هزاران میلیشای قهرمان و جانباختگان 40 سال مقاومت است. این فرهنگ می خواهد در اذهان، از مجاهد خلق شیطان بسازد. بیهوده به دنبال فرد و نهاد شیطان ساز نگردیم. این فرهنگ حاکم است که چنین می کند. باید علیه این فرهنگ شورید. باید این فرهنگ که می خواهد اذهان را نسبت به مجاهد و فدایی و مبارز مکدر کند، از صحنه مبارزاتی زدود.

گفته می شود که جمهوری اسلامی درگیر بحران های عدیده اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، بین المللی و نظامی است، و دور نخواهد بود روزی که این نظام سرنگون شود. اگر این روایت بویی از واقعیت برده باشد، دیر خواهد بود اگر مجاهد و مبارز و فدایی با فرهنگی عنان قدرت را در دست گیرد و نتواند زنان پیشتازی همچون مینا اسدی را در میان خود داشته باشد.

زمان آن رسیده تا وعده مجاهد خلق مسعود رجوی به واقعیت بپیوندد.
بیاییم هموزن مینا اسدی و دیگر شاعران و نویسندگان و اندیشه ورزان و روشنفکران، طلا به پایشان بریزیم و قدمشان را بر چشم گرامی داریم.

از دهه 60 میلادی بسی دور شده ایم. برای دولتمندی در قرن بیست و یکم، باید فرهنگ مبارزاتی خود را صیقل داده و به روز کنیم.

چنین باد.
(یادداشت مینا اسدی در زیر آمده است)

علی ناظر

14 تیر 1399

4 ژوئیه 2020

داد می‌خواهم این بیداد را
مینا اسدی

 فراخوان ۱۰۴ تن از روشنفکران،هنرمندان و فعالان مدنی به همدلی با وجدانهای بیدار برای دادخواهی کشتار زندانیان سیاسی در تابستان شصت و هفت به دستم رسید. به دوستی که در این رابطه با من حرف زد گفتم سالهاست که چیزی را امضا نمی کنم و اگر داد بخواهم این بیدادها را خودم می نویسم.

گفتم هر حرکتی در همدلی و همبستگی نیکوست اما گذاشتن نامم خشم درونم را تسلایی نمی بخشد و آتش شعله ور در دل و جانم را خاموش نخواهد کرد. پس برآن شدم که بنویسم. اما می دانم آنان که در کمین ما هستند و لبهای مارا بسته میخواهند ،نه تنها نمی آموزند بل که نام ما را هم برتخته ی سیاه ناکامی خود می نویسند.

از محمدعلی اصفهانی شاعر و ترانه سرا آغاز می کنم ، همان هنرمندی که ترانه ی زیبای«اینک دوباره آرش...برقله های سرکش » را در ستایش رهبر سازمان نوشت و با صدای مرضیه اجرا شد. هنوز سالی نگدشته بود که نوشته هایی منتشر شد با امضای اعضای مهم شورا که او را جاسوس..ابله ..دیوانه و مجری دستورات جنایت کاران نامیدند. او جرمی نداشت جز آنکه نمی خواست با آنها بماند . هرکس که جرات کرد که از این جماعت فاصله بگیرد بر پیشانی اش مهر بدنامی زدند و دوستان یکدل به دستور رهبر او را ا خود راندند. برادران و خواهران را به جان هم انداختند و کسانی را که تا دیروز رفیق گرمابه و گلستان آنها بودند به اتهام نقد نظر رهبری در چشم به همزدنی، از عرش به فرش رساندند.

بسیارند از جدا شدگانی که از وحشت بدنام شدن و تهمت های دروغ و ناروا بی سر و صدا در تبعید زندگی می کنند و اما ایرج مصداقی که همه ی این سالها او را می شناسم و عملکردش را دیده ام کسی نیست که به ترسد و بلرزد و سکوت پیشه کند . بزرگترین جرم او دستگیری نوری یکی از عوامل کشتار جوانان مردم است و نوشتن کتابهایی که مورد قبول شما نیست. آیا همه ی مبارزان باید همراه شما طی طریق کنند؟ یک سازمان با اینهمه ادعا و علم و کتل ، چرا از قلم و قدم مخالفان خود واهمه دارد وچرا خود را صاحب اختیار کشته شدگان شصت وهفت می داند. این لشگر بزرگ که تاب تحمل چند مخالف را ندارد ،- به فرض محال -اگر به قدرت برسد چه خواهد کرد و چگونه با دگراندیشان روبرو خواهد شد .*

مینا اسدی-چهارشنبه اول ماه یولی دوهزار وبیست -استکهلم زیبا

 

 

منبع: سايت ديدگاه

@ كپي رايت: اين مطلب ويژه سايت ديدگاه تهيه شده است. بازتكثير آن تنها با قيد منبع مجاز است.




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
علی ناظر:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.