شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ - ۳۰ نوامبر ۲۰۲۰



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

هر شعار «مردمی»، لزوما شعار «ملی» نیست

علی ناظر

امروز در سایت مجاهدین، ستون گزیده مقالات، یادداشت «انسولین نیست»، «موشک نمی‌خواهیم دارو می‌خواهیم» توجهم را جلب کرد. در نگاه نخست، آن یادداشت به ستمی که به مردم ایران، و بیماران روا داشته می شود، اشاره کرده، و به هشتگی اشاره میکند و از دولت روحانی می خواهد تا از تأکید بر توسعه موشکی دست برداشته و برای رساندن انسولین به متقاضیان تلاش کند. در ابتدا به دو نکته اشاره می کنم. 

خطوطی که می خوانید می تواند ذهن برخی از نزدیکان به شورای ملی مقاومت و بخصوص مجاهدین را مکدر کند. طبیعتا هدف این نبوده و نیست. نکته دیگر اینکه، همنوایی و مخرج مشترک این شعار، با «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران»، ابقاء، حفاظت، و رفع خطر از اسرائیل از سوی جمهوری اسلامی است (نزاع بین دو جنگ طلب و آتش افروز در منطقه)، هرچند در زرورقی «ملی» و «مردمی»، تحت لوای حقوق بشر و ایران پیچیده شده است (در این یادداشت به این نکته نمی پردازم چرا که مبحث مورد نظرم نیست). می خواهم به خودمان بپردازم.

آنچه که مرا به نوشتن این یادداشت واداشت اشاره نویسنده آن مقاله به حمایت خانم مریم رجوی از این تقاضا (هشتگ) بود؛ (برای دوری از تحریف و کج انگاری، شاید بهتر باشد که نخست متن آن مقاله مطالعه شده و سپس به این یادداشت توجه شود).

مردم ستمدیده ایران بخاطر تحریم ها و فشار حداکثری آمریکا و شرکاء برای آوردن جمهوری اسلامی بر سر سفره خاورمیانه که جهانخواران در حال تناول از آن هستند، هر روز با یک مشکل مالی و انسانی روبرو می شوند، مخصوصا که تحریم ها تاکنون نتوانسته نظام اسلامی را به میز مذاکره «علنی» ترغیب کند، هرچند که می بیند مردم تا به چه اندازه تحت فشار قرار دارند.  

 

واقعیت اینست که عدم مذاکره با جهانخواران نه از سر اصول، استقلال ملی، میهن دوستی، و دفاع از منافع ملی، بلکه بخاطر طینت تاجرمنشانه جمهوری اسلامی است. جمهوری اسلامی زمان انتخاب «گزینه مذاکره» را برای لحظه فروپاشی گذاشته است. در آخرین لحظه که چاره دیگری بجز کرنش به خواست های جهانخواران نخواهد داشت، کلاهی شرعی برای مذاکره دوخته و بر سر ملت می گذارد. بر این باورم که احتمال این کرنش پیش از انتخابات رئیسان جمهوری آمریکا، و نظام اسلامی نخواهد بود، چرا که جمهوری اسلامی همیشه به دنبال وقت کشی، و زمان خریدن برای ادامه حیات خود بوده و تاکنون در این تاکتیک موفق بوده است. به زبانی ساده تر، سرنگونی بطور حتم پیش از انتخابات محتمل نخواهد بود.

 

هرچه که هست، و پیش می خواهد بیاید یک نکته روشن است. مردم تحت فشار هستند. تحریم ها تا حدودی توانسته ورود برخی از داروها به کشور را با تأخیر مواجه کند. اگر به «پارامتر » تحریم ها و فشار حداکثری، پارامتر دزدی های میلیاردی نورچشمی های نظام، و خروج ارز در این بلبشو، در کنار نقش سپاه در توسعه بازار سیاه در کشورهای همسایه بخصوص عراق را هم اضافه کنیم (قاچاق کامیونهای حاوی انسولین به عراق و وارد کردن آن به عنوان واردات دارو و سرازیر کردن ارز آن به جیب سپاه قدس در خارج از مرزها)، به این نتیجه می رسیم که «تحریم های حداکثری» برای کشاندن جمهوری اسلامی بر سر سفره خاورمیانه، نه تنها کارکرد نداشته بلکه در مواردی به نفع جمهوری اسلامی هم تمام شده است. سالها پیش  (از 1385 تاکنون) در باره تحریم نوشتم «تحریمی که تحریم نیست» (بطور مثال 1، 2، 3). بازهم همان را تکرار میکنم. این تحریم، تحریم برای سرنگونی نیست. این تحریم برای ماندگاری جمهوری اسلامی، اما برخط شدن این نظام است. جهانخواران و شرکاء می خواهند جمهوری اسلامی «تغییر رفتار» دهد و بماند، و تنها به این خاطر است که تحت فشار حداکثری است.
از آنجاییکه این تحریمها به جایی نخواهد رسید بجز ستمی مضاعف بر مردم، با تشکیل «کانون های شورشی» که از بطن جامعه و با نشأت گرفتن از فرهنگ جامعه شکل میگیرند، موافقم؛ به شرط آنکه نخواهیم از آن «ارتش آزادیبخش ملی ایران» بسازیم، و به شرطی که این کانون ها به معنای واقعی کلمه، «شورشی» باشند. به زبانی ساده، فرهنگشان «شورشی»، خواستشان «شورشی» و مبلغ «شورش» و خیزش اجتماعی باشند، و نه ایجاد گردانهای «ارتشی کلاسیک» که به جنگی خانمانسوز و بی نتیجه بینجامد.

حال، با توجه به تحت فشار بودن مردم، و با توجه به ضدخلقی بودن این نظام، به نکته اصلی باز میگردم.

خواست «عامه» مردم رفاه و دوری از درگیری و صلح است، و این ربطی به ملیت، و موقعیت ژئوپلیتیکی، و فرهنگ و دین و تاریخ آن مردم ندارد. یکی از دلایلی که در «نظام دموکراسی»، مردم به شخصی و جناحی و دیدگاه و مکتبی رأی میدهند و فرد و حزبی را بر مصدر قدرت می نشانند به این خاطر است که فکر می کنند، و امیدوارند که آن فرد و حزب و تشکل و مکتب می تواند رفاه و صلح را برای «مردم» آن خطه تضمین کند. بنابراین، وقتی بخشی از مردم، حتی اگر چند نفر بیشتر نباشند، بگویند «موشک نمی خواهیم دارو می خواهیم» حرف آنها کاملا روشن است. آنها صلح می خواهند. تنش نمی خواهند. می خواهند در آرامش به زندگی ادامه دهند، بنابراین از سیاستمداران خود می خواهند بهترین راهکار برای رسیدن به صلح و رفاه و آرامش را یافته و به دنبال آن بروند (به همین خاطر این روزها صحبت از صلح حسن و حرام بودن هتاکی به رئیس جمهور پیش آمده است).
بنا به خواست «عامه» مردم، که نه مکتبی فکر میکنند و نه دنباله رو خط سیاسی یک نهاد و سازمان و جناح بخصوصی هستند، رفاه آنها فعلا در پیدا کردن دارو است، و نه موشک. این یک واقعیت است. مردم اگر حق انتخاب داشته باشند، می گویند، تمام موشکها را بده و هرچه دارو لازم است بگیر. البته این «خواست»، یک اما و اگر هم دارد، و یا بهتر است بگویم یک تبصره دارد. در روزیکه به کشور حمله شود، و از چپ و راست و از فضا و دریا به کشور حمله شده، همین مردم که در زیر آوار های حملات موشکی و بمباران ها در حال جان دادن هستند، خواست خودرا تغییر می دهند و اینبار «موشک» می خواهند؛ و یا به کلامی می گویند «رهبران ما را مسلح کنید».
به نظر من، در این دو خواست تناقضی دیده نمی شود.

بالاخره مردم، «مردمند». آنها قرار نیست رادیکال، شورشی، انقلابی و مکتبی باشند. البته بخشی از «مردم» وجود دارند که حتما این ویژگیها را دارند، که به آنها می گوییم «اصولگرا» و یا «فرزند خلق». بستگی دارد که از چه جایگاهی به مقوله بپردازیم. اما اعم و اکثریت مردم، خواستهایشان بنا به مقتضیات روز، تغییر میکند. نه باید و میشود آنها را ملامت کرد و نه باید و میشود از آنها انتظار دیگری داشت؛ چرا که یک جامعه سراپا «انقلابی» را هنوز مادر (فرهنگ) نزاده است.
مردم (عموما) مسائل را استراتژیک نمی بینند. بهترین نگاهی که می توانند داشته باشند کوتاه مدت (1-4 سال) است. شاید به همین خاطر است که در اکثر اقصی نقاط دنیا، روسای دولت ها هر 4 سال یکبار عوض می شوند، چرا که مردم نظرشان در باره خواستهایشان تغییر کرده است (البته در کشورهایی که انتخابات معنایی داشته باشد).

 

اما، این داده ها، پیش فرضها و «مردم» این هستند و آن هستند ها، در مورد سیاسیون صادق نیست – نباید و نمی تواند صادق باشد.
یک سیاستمدار، مسائل را باید میان مدت و دراز مدت ببیند. وقتی به اختلافات طبقاتی می پردازد، نمی تواند به دنبال راهکاری باشد که فقط برای دوره ریاست جمهوری او کاربرد داشته، ولی منافع ملی را در دراز مدت به قهقرا میکشاند. سیاستمدار، مطرح نیست راست، چپ، سلطنت طلب، جمهوریخواه و یا «رژیمی»، اگر نتواند مسائل را دراز مدت ببیند و بدون توجه به فعل و انفعالات روزمره در حیطه سیاست، برنامه های خود را درازمدت بچیند، بی شک و ناخواسته در راستای موفقیت رغیبش (دشمن) گام بر میدارد.

به نوشتار این هموطن که در سایت مجاهدین خلق منتشر شده کاری ندارم. ایشان، مانند هر قلمزنی، نظر خود را بیان کرده اند، و سایت مجاهدین هم با توجه به مسائل امنیتی و خطوط سیاسی حاکم بر سایت، آنرا منتشر کرده است. می خواهم به محتوای سخنان خانم رجوی بپردازم.

بنا به این مقاله (چون من خودم در توئیت نیستم و دسترسی به اصل پیام ندارم)، مجاهد خلق مریم رجوی در توئیتی می نویسند «مردم ایران با فریاد موشک نمی‌خواهیم دارو می‌خواهیم، خشم و نفرتشان را از رژیم آخوندی ابراز می‌کنند. تنها راه نجات از این شرایط فقر، تورم، بیکاری، بیماری، مرگ ومیر و نداشتن دارو، تغییر این رژیم ضدبشری با قیام و ارتش آزادی است که در حتمیت آن تریدی نیست.» (نقل قول از مقاله مندرج در سایت مجاهدین).
اگر بخواهم به ظاهر متن بپردازم، من با تمام واژه های نقل شده در این توئیت موافقم، که «مردم» (البته بخشی از «مردم» و همانهاییکه آن هشتگ را کلیک کرده اند) از هر ابزاری و به هر بهانه ای می خواهند «خشم و نفرت» خود از نظام حاکم بر ایران را ابراز کنند. همچنین، با این موافقم که «مردم» خواهان تغییر رژیم ضد بشری هستند (در مورد «قیام» و «ارتش آزادی» می توانم صفحات زیادی سیاه کنم که فعلا به آن نمی پردازم). در عین حال، با ایشان موافقم که «مردم» می خواهند دولت بجای پرداختن به مقوله «موشک» به «دارو» بپردازد.
اما، آنچه مرا به نوشتن این یادداشت برانگیخت، استفاده خانم رجوی از این «هشتگ» برای تشدید فشار بر جمهوری اسلامی است. به نظر این «قلم»، اینکه مردم چه می خواهند، و «پوپولیسم» چگونه میخواهد «صحنه» آرائی کند، نباید یک سیاستمدار کارکشته و مجاهد خلق را ترغیب کند تا در همان «صحنه» بازیگر شود. در اینجا منظور «توهین» نیست، که آن خارج از فرهنگ این قلم است. منظور هشدار است (آری، حتی به مجاهد خلق مریم رجوی، رئیس جمهور منتخب شورای ملی مقاومت ایران برای دوران انتقال هم میشود هشدار داد).
برای روشن شدن منظورم اجازه می خواهم که به چند فرض بپردازم.
1- فرض نخست: جمهوری اسلامی برای گریز از تشدید فشار و این قبیل هشتگ ها، بر سر میز مذاکره می نشیند، و بر سر مسائل منطقه (طرح صلح هرمز – امید روحانی، ورود اسرائیل به خلیج فارس، و خاورمیانه بزرگ)، برد موشکها، «عمق استراتژیک-نظامی» جمهوری اسلامی، ووو ... به جمع بندیها و توافقاتی با جهانخواران می رسد به شرط ادامه «بقاء» جمهوری اسلامی. دوران خاتمی، و ورود مجاهدین به لیست تروریستی، حمله نیروهای ائتلاف به عراق، و بمباران 15 روزه مقرهای ارتش آزادیبخش ملی ایران، و کشتار ساکنین اشرف و لیبرتی زیر نظر ملل متحد، را بخاطر بیاوریم.
2- فرض دیگر (فرض های متعددی وجود دارد که در اینجا و برای کوتاهی سخن، تنها به دو بخش آن پرداخته ام): جمهوری اسلامی تن به سازش نمی دهد. در نتیجه در یک فرایند زمانی سرنگون می شود. شورای ملی مقاومت بر مصدر قدرت می نشیند، و سعی می کند که ایران را با «تدبیر و امید» به صلح و رفاه برساند (هرکدام از جملات بالا قابل بحث هستند که فعلا می گذریم). با توجه به این فرض (که حال خانم رجوی رئیس جمهور هستند) می خواهم به چند خواست محتمل جهانخواران از دولت جدید التأسیس بپردازم:
الف: آبهای تنگه هرمز باید بین المللی اعلام شود. حق نظارت و پاسداری و عبور و مرور دریایی از ایران سلب شود.
ب: جزایر سه گانه که در زمان شاه اشغال شد، به امارات داده شود (همانطور که شاه بحرین را به انگلیس بخشید و مستقل اعلام کرد). جزایر سه گانه محل استقرار پایگاههای دائمی نظامی اسرائیل و آمریکا و انگلیس و فرانسه بشود.
پ: نام خلیج فارس به خلیج عرب، و یا خلیج تغییر کند.
ت: موجودیت اسرائیل به رسمیت شناخته شده و سفارتخانه آن در تهران تأسیس شود.
ث: کارخانه و دانش اسلحه سازی به هر نوع و شکلی در ایران تعطیل شود.
ج: زیرساختارهای اتمی برچیده شده، و پژوهش های علمی اتمی در ایران متوقف شود.
چ: هر نوع احتیاج به سوخت برای رآکتورهای اتمی احداث شده، توسط کشورهای دیگر با نرخ و هزینه تعیین شده توسط آنها تأمین شود.
ح: «ارتش بیست میلیونی» به معنای اخص کلمه از دستور کار خارج شود.
خ: سازمان مجاهدین خلق، از جمله ارتش آزادیبخش ملی ایران، و دیگر سازمانهای سیاسی-نظامی در کشور، از جمله کردستان، خلع سلاح شوند.
د: امروز گزارش شده که ترکیه به قدرت «پهپادی» تبدیل شده است. توان پهپادی، رادار سازی و رهگیری ایران تعطیل شود.
 ذ:، ر:،ز......

در غیر اینصورت، و در صورت تن ندادن دولت خانم رجوی به این خواست ها، تحریم ها به قوت خود ادامه خواهند یافت، از جمله تحریم دارو... توجه داشته باشیم که جهانخواران اینبار خطای 1357 را مرتکب نمی شوند. از همان روز نخست، کلیه تحریم ها ادامه پیدا می کند تا شرایط آنها توسط دولت جدید التأسیس پذیرفته شود.

خانم مریم رجوی در پیام توئیتی خود با صحه گذاشتن بر این «هشتگ» و «خواست مردم»، من غیر مستقیم بدعتی استراتژیک مطرح کرده و می گویند که اگر لازمه ورود دارو، تن دادن به خواست بیگانه باشد، باید تن داد. اگر فشار حداکثری اعمال شود، باید زیر فشار سر خم کرد و تن داد.
به نظر من، این نه به اخلاق مجاهد خلق نزدیک است، و نه به اخلاق «پدر» سنتی آنها، دکتر مصدق که بر «ملی شدن نفت» آنقدر پافشرد تا جهانخواران دولت ملی او را با «کودتا» ساقط کرده، و پدر فراری آقای رضا پهلوی را بر ارکیه قدرت تکیه دادند.

 

من با مجاهدین خلق، شورای ملی مقاومت، و رهبرشان مجاهد خلق مسعود رجوی، که بر کس نخارد پشت من، بر استقلال و حاکمیت ملی پافشاری کرده اند، موافقم. در نتیجه حمایت از محتوای این هشتگ که در تضاد با این پرنسیبهاست را اشتباه می دانم. ساده اینکه، سرنگونی نظام جمهوری اسلامی، زمانی معنی دارد که دو واژه استقلال، و حاکمیت ملی و طبیعتا، منافع ملی پس از سرنگونی، «دائما» در نظر گرفته شود. در غیر اینصورت، پس از سرنگونی، ملت ستمدیده ایران متوجه می شود که نه تنها «انقلاب» که حتی «رفورم» هم نکرده است، بلکه «تغییر رفتار» مورد نظر جهانخواران، و گذار امویه به عباسیه را میسّر ساخته است.
خانم مریم رجوی، بارها اعلام کرده اند که بر تمامیت ارضی تأکید دارند، اما به مقوله جزایر سه گانه اشاره ای نداشته اند. بارها به ایرانی غیر اتمی اشاره داشته اند، اما به توانمندی و پژوهش در حیطه دانش هسته ای اشاره نداشته اند. بارها به انحلال سپاه پاسداران اشاره کرده اند، اما از توانمندی نظامی ارتش سخنی نگفته اند. روشن نیست که توانمندی زرهی ارتش وابسته به بیگانه می شود یا در داخل ساخته می شود، موشکها با برد کوتاه و میانه از روسیه و آمریکا خریداری می شود یا در داخل ساخته می شود؟، و یا اینکه ایران، همچون فلسطین باید خلع سلاح دائمی شده و از خود ارتشی نداشته باشد.
در نگاه نخست، می توان گفت که «اول برادریت را ثابت و بعد دعوای ارث کن»، و یا به زبانی دیگر، اول جمهوری اسلامی را سرنگون کنیم بعد به این سوالات «آکادمیک» بپردازیم.

من با این گفته شدیدا مخالفم، این پاسخ از جنس پاسخهایی است که آقای رضا پهلوی بیان می کنند.
 فرق مجاهد خلق مریم رجوی با شاهزاده رضا پهلوی دقیقا در همینجا باید مشخص شود. در شفافیت با خودی و با بیگانه. با دوست و با دشمن. همه باید بدانند که ایشان کجا قرار دارند. آیات ناسخ و منسوخ؛ محکم و متشابه دیگر نباید وجود داشته باشد.

 

آقای رضا پهلوی، هرچند زیبا سخن می گویند، اما از دادن برنامه مشخص برای شرایط پیش رو، خودداری می کنند. یک نیروی رادیکال (انقلابی) نمی تواند اینگونه عمل کند و فقط به کلیات بپردازد. راندمان ارتجاع دینی و پیش از آن، سلطنتی، در طول زمانی بیش از چهل سال گواهی می دهد که هر دو بسیار وعده می دهند اما عمل کم می کنند. رضاخان میرپنج می خواست جمهوری بنا کند اما بنا به دستور دولت فخیمه بر تخت سلطنت تکیه زد. «امام» خمینی بر «اجباری» نبودن حجاب تکیه کرد تا به قدرت رسید، اما عمالش پس از بهمن 1357، بر سر زنان پونز می زدند و شعار می دادند یا روسری یا توسری. ساده اینکه از این دو روش حکمرانی توقع دیگری نمی بایست داشت.
تعجب نباید کرد اگر بازمانده خلف رضاخان، بخواهد با سخنانی شیرین و دلچسب اما بی ریشه و پایه، و با سوار شدن بر «موج» تحریم و گرسنگی و کرونا، ملتی ستمدیده را فریب داده و جاپای جهانخواران به ایران غارت شده را هموار کند. اما این «روش» در رادیکالیسم جایی ندارد.
خانم رجوی، نمی توانند برای دلخوش کردن «مردم» از شعارهایی حمایت کنند که در آینده می تواند پاپیچ استقلال ملی شود. «نمی توان و نباید» بدون ارئه برنامه ای مشخص و به دور از کلی گویی، موضعی اتخاذ کرد که منافع ملی را در کوتاه مدت و بطور حتم در دراز مدت، بخطر می اندازد.
با مجاهد خلق مسعود رجوی (27/7/1399) که می گوید «سرنگونی محتوم استبداد دینی با ترامپ و بی‌ترامپ در تقدیر و برعهده خود ما و مردم ما و شورشگران» است، موافقم، اما برای دوری و پرهیز از افتادن در چاله ای «ناخواسته» و «خود کنده» لازم است از تکیه بر شعارهای کم عمر دوری جسته، و بر شفافیت «برنامه آلترناتیو» تأکید شود.

دوران کنونی کرونا/ پساکرونا، که روابط کار، کارگر و کارفرما در حال دگرگونی است، و زراندوزان در حال شلاق کش محرومین هستند، تداعی کننده شورش رعایا در انگلستان (1381 میلادی) است. نیروی رادیکال و برانداز نه تنها باید از تاریخ عبرت بگیرد، بلکه لازم است که مسائل را درازمدت ارزیابی کند.

هر شعاری که از سوی مردم ادا شود، لزوما نمی تواند راهبرد سرنگونی را رقم زند.

 

شاد و به دور از هر ویروسی باشید

علی ناظر
3 آبان 1399
24 اکتبر 2020

 

منبع: سايت ديدگاه

@ كپي رايت: اين مطلب ويژه سايت ديدگاه تهيه شده است. بازتكثير آن تنها با قيد منبع مجاز است.




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
علی ناظر:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.