شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

سه شنبه ۲۷ شهريور ۱۳۹۷ - ۱۸ سپتامبر ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

فرياد رفراندم از وحشت انقلاب!

فريبرز سنجري

اين روزها، به خصوص پس از فراخوان "کميته اقدام برای همه پرسی"، از ضرورت "رفراندم" زياد صحبت می شود. از آن به عنوان بهترين "راهکار" جهت فائق آمدن بر معضلات ناشی از سلطه جمهوری اسلامی بر کشور نام برده می شود و حتی کسانی کار را به آنجا رسانده اند که مدعی اند امروز هدف اپوزيسيون جمهوری اسلامی بايد صرفا فراگير کردن سيطره "گفتمان" رفراندم باشد و بقيه بحث ها همگی انحرافی است. نگاهی به طيف رنگارنگی که از رفراندم به مثابه راهکاری جهت خلاصی از سيطره خونين استبداد نام می برند، نشان می دهد که آنها اکثرا از کسانی می باشند که در سال های اخير به شکل های مختلف از اصلاحات در جمهوری اسلامی حمايت می کردند. می دانيم که در 8 سال گذشته، در تقابل با اعتراضات و مبارزات مردم و جهت به انحراف کشاندن اين مبارزات، سردمداران جمهوری اسلامی "پروژه کلان اصلاحات" را علم کردند و تلاش نمودند تا تحت نام خاتمی به عنوان به اصطلاح "انتخاب" مردم در انتخابات دوم خرداد، افسانه اصلاح طلبی جمهوری اسلامی را اشاعه دهند؛ اما امروز با به بن بست رسيدن اين پروژه و رسوائی و شکست خاتمی، همان نيروهائی که با توسل به آن افسانه، عملا جهت تداوم ديکتاتوری حاکم سعی در به هرز بردن انرژی های مبارزاتی و انقلابی مردم نموده و برای رژيم زمان خريدند، حال درست به منظور فوق به فکر اشاعه گفتمان رفراندم افتاده اند. آنها به خوبی می دانند که شکست "پروژه کلان اصلاحات" به طور طبيعی باعث رشد و گسترش هر چه بيشتر گرايش به سرنگونی جمهوری اسلامی- که البته جز از طريق انقلاب ميسر نبوده و تحقق مطالبات واقعی مردم نيز تنها از اين طريق ممکن است- می گردد. در حقيقت، اين وحشت از انقلاب و قدرت گيری مردم است که باعث روی آوری اين افراد به رفراندم گرديده است. در چنين شرايطی قبل از هر چيز لازم است تأکيد کنم که از آنجا که رفراندم نوعی مراجعه به آراء عمومی جهت روشن نمودن نظر يا اراده مردم يک محل يا کشور در مورد مسئله مشخصی می باشد، در نتيجه کمتر کسی می تواند مخالفتی با آن داشته باشد. بنابراين با تأکيد بر لزوم ابراز اراده آزاد توده ها در تعيين سرنوشت خود، اما مسئله همواره اين بوده و هست که بدانيم رفراندم در چه شرايطی و جهت حل چه معضلی و مهمتر اينکه به وسيله چه نيرو و نهادی قرار است برگزار گردد. روشن است که سخن گفتن از رفراندم بدون روشن کردن ماهيت نيروی برگزارکننده آن مثل اين می ماند که دهان باز کنی برای اينکه چيزی نگفته باشی و يا حتی بهتر است بگويم دهان باز کنی و سخنانی بگوئی تا چيزی را کتمان نمائی! درست به اين دليل است که اکثر طرفداران رفراندم از اين سوال مثل "جن" از "بسم الله" می ترسند! چون می دانند که پاسخگوئی به آن، همه روياها و تخيلات شان را به هم خواهد ريخت و سترونی "راهکار" ی را نشان خواهد داد که در ذهن آنها قرار بود معضلات کنونی کشور را، بدون اينکه قطره خونی از دماغ کسی ريخته شود، حل نمايد. به واقع نقطه ضعف بزرگ اين "راهکار" "طلائی" حال چه جهت تغيير قانون اساسی جمهوری اسلامی طرح شده باشد و چه جهت تغيير خود جمهوری اسلامی، اين امر است که روشن نمی سازد چنين رفراندم کذائی را چه نيروئی قرار است برگزار نمايد!؟ اين ناروشنی ما را مجبور می سازد که مسئله را از زوايای مختلفی مورد بحث قرار دهيم. اگر اين سخن برخی از طرفداران رفراندم را مبنا قرار دهيم که گاه مدعی می شوند که: "رفراندم در شرايط حاکميت يک حکومت مطلقه قابل اجرا نيست"، پس به طور طبيعی در اين تفکر، رفراندم منوط به سرنگونی جمهوری اسلامی می گردد و در اين صورت ديگر جائی برای بحث و گفتگو باقی نمی ماند. به اين ترتيب، طرفداران رفراندم از منظر فوق نيز می پذيرند که مسئله اصلی در شرايط کنونی همانا تمرکز بر امر سرنگونی جمهوری اسلامی می باشد و تنها پس از حل اين معضل است که مسئله رفراندم مطرح می شود. در اين صورت، وظيفه همه نيروهای مخالف جمهوری اسلامی بايد گسترش و فراگير کردن گفتمان "سرنگونی" باشد که آن نيز به طور طبيعی به امر انقلاب گره خورده است و نه رفراندم. اما اگر همچون بخش بزرگی از طرفداران "راهکار" رفراندم بر اين باور باشيم که قرار است مجری رفراندم مورد نظر آنها خودِ جمهوری اسلامی باشد، آنگاه مسئله اين می شود که اولا چنين رژيم جنايتکاری که خود بر فقدان مشروعيت مردمی اش کاملا آگاه است، چگونه ممکن است تن به رفراندمی دهد که شکست اش از قبل در آن محرز است! به واقع ديکتاتوری لجام گسيخته ای که با برپائی بساط دار و شکنجه در چهارگوشه ايران، در طول 26 سال گذشته نشان داده که ارزشی برای اراده مردم قائل نيست، چرا بايد تن به همه پرسی ای دهد که اساسا جهت روشن شدن همين اراده قرار است برگزار گردد؟ اين موضوعی مهم و اساسی است که طرفداران رفراندم از اين منظر پاسخی برای آن ندارند. ثانيا جمهوری اسلامی در 26 سال گذشته در جريان بيش از 25 انتخابات نشان داده که استاد رأی سازی و تقلب در بازی های انتخاباتی است و می تواند هر نتيجه ای را که مايل است از درون صندوق های رأی بيرون آورد. بنابراين، "همه پرسی" زير نظر جمهوری اسلامی و به وسيله اين رژيم، نتيجه ای جز تحکيم پايه های اين رژيم و مشروعيت بخشيدن به وجود نامشروع آن، در بر نخواهد داشت و مشکل ديگری را حل نخواهد کرد. به اين ترتيب، کسانی که جمهوری اسلامی را به عنوان برگزارکننده رفراندم کذائی در نظر می گيرند به آشکاری نشان می دهند که اگر در زمره کلاشان و حقه بازان سياسی قرار نگيرند، در خوش بينانه ترين حالت، ساده لوحانی هستند که هيچ درک و شناختی از جمهوری اسلامی و واقعيات جاری در ايران ندارند. البته گاه طرفداران رفراندم در اينجا و آنجا مطرح می کنند که در بستر اوجگيری مبارزات مردم و فشارهای بين المللی شرايطی به وجود مي آيد که جمهوری اسلامی مجبور می شود مسئله رفراندم را بپذيرد و از آنجا که اين رفراندم زير نظر نهادهای بين المللی پيش خواهد رفت امکان تقلب از او سلب شده و امکان بروز اراده مردم مهيا می گردد. اجازه بدهيد همين موضوع را مورد تأمل قرار بدهيم. فرض کنيم که مبارزات مردم ما آنچنان گسترش يافته که در سلطه ديکتاتوری حاکم شکاف ايجاد نموده و سردمداران رژيم را مجبور به پذيرش راهکار رفراندم کرده است. اما در اين صورت، روشن است که آنگاه ما در شرايطی قرار خواهيم داشت که ديگر جويبارهای اعتراض مردم به تدريج به هم پيوسته و به سيل بنيان کنی تبديل شده است که رژيم را در آستانه سقوط قرار داده و رژيم جهت حفظ سلطه ضدمردمی خود و انحراف در اين مبارزات است که به رفراندم تن داده است. از قبل روشن است که در چنين موقعيتی هر کسی که بخواهد در مقابل سيل بنيان کن سرنگونی مانعی ايجاد کند، به وسيله همين سيل از مقابل مبارزات مردم کنار زده خواهد شد. ما در تجربه سال 57 به عينه ديديم که در شرايط اوجگيری انقلاب، وقتيکه دشمن قصد داشت توسط شاهپور بختيار رژيم سلطنت را نجات دهد مردم چگونه جز به سرنگونی رژيم سلطنت رضايت نداده و فرياد زدند "بختيار نوکر بی اختيار". در مورد فشار های بين المللی و نظارت سازمان ملل هم بارها گفته شده و لازم به تأکيد مجدد نيست که تجربه نشان داده است که قدرت های امپرياليستی تنها تا آنجا به جمهوری اسلامی فشار وارد می آورند که منافع شان ايجاب کند و يا بخواهند در صحنه رقابت های بين خود دست بالاتری پيدا کنند. و يا امتياز جديدی کسب نمايند و اساسا اين قدرت ها به مثابه حاميان اصلی جمهوری اسلامی در 26 سال گذشته همان نيروهائی هستند که علی القاعده بايد آماج اعتراض و انقلاب مردم قرار گيرند. چرا که آنها در حقيقت شريک جرم تمام اعمال جنايتکارانه جمهوری اسلامی در حق مردم ما بوده اند. بر اين اساس، خطرناک ترين کار در شرايط کنونی اين است که ما مردم را به خيرخواهی دشمنان شان دلخوش کنيم، آنهم در شرايطی که به دليل 26 سال حاکميت جمهوری اسلامی و شرايط فقر و فلاکت مردم و استيصال آنها، در ميان قشرهائی از مردم گرايش به دخالت خارجی و از جمله آمريکا واقعيت انکارناپذيری است. در خاتمه ضمن تأکيد بر نادرستی تفکر کسانی که رفراندم را به مثابه "راهکار"ی جهت تغيير ساختار ديکتاتوری حاکم ارائه می دهند بايد تأکيد کرد که تنها "راهکار" ممکن جهت خلاصی از شر جمهوری اسلامی همانا تلاش جهت سرنگونی اين رژيم ددمنش از طريق قدرت مردم و انقلاب آنهاست. شرايط ايران جز "راهکار" انقلاب هيچ "راهکار" ديگری که تأمين کننده منافع توده های ستمديده ما باشد در مقابل مردم قرار نداده است. در شرايطی که مردم هر روز و در جريان اعتراضات و مبارزات خود بر ضرورت سرنگونی جمهوری اسلامی تأکيد می کنند و تجربه ثابت نموده که تحقق مطالبات آنها جز از طريق سرنگونی جمهوری اسلامی امکان پذير نمی باشد، سر دادن شعار رفراندم، تنها تلاشی است جهت مشغول کردن توده ها و نيروهای سياسی و انحراف توجه آنها از اين واقعيت که راهی جهت نجات مردم ما جز از طريق قدرت گيری طبقه کارگر و توده های ستمديده ايران و متشکل شدن شان در جريان انقلاب وجود ندارد. پس وظيفه همه نيروهای مبارز طرفدار توده های ستمديده ايران آنست که مسئله سرنگونی جمهوری اسلامی در بستر يک انقلاب مردمی را به "گفتمان" فراگير تبديل نموده و با هر تفکری که قصد دارد به هر روشی و با توسل به هر شعاری در اين امر اخلال ايجاد کند، به مقابله برخيزند. مسلما مشکلات بزرگی در مقابل تدارک و سازماندهی اين انقلاب وجود دارد ولی اين امر شانه خالی کردن از زير بار مسئوليت را نمی تواند توجيه نمايد. وظيفه ما تلاش در جهت برطرف کردن همه موانعی است که انقلاب را به عنوان تنها راه نجات مردم به پشت صحنه سياسی کشور می کشاند. بحث اين است!

منبع: پيام فدايي، شماره 69، بهمن ماه 1383




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
فريبرز سنجري:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.