شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

جمعه ۴ فروردين ۱۳۹۶ - ۲۴ مارس ۲۰۱۷



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

جمهوری اسلامی مانع برگزاری کنگره زنان آذربایجان شد

بهرام رحماني

یادداشت کوتاهی را از طریق امیل تحت عنوان «نئوفاشيسم فارسى: شرايط دولت براى برگزارى كنگره زنان در آذربايجان» را دریافت کردم که بیانگر عمق سیاست¬های فاشیستی و ضدانسانی جمهوری اسلامی بر علیه «ملل» ساکن ایران است. تعدادی از زنان آذربایجان قصد داشتند، کنگره¬ای را در رابطه با مسئله زنان برگزار کنند که ارگان¬های سرکوبگر و سانسورچی¬های جمهوری اسلامی، برگزارکنندگان را احضار می¬کنند و از آن¬ها می¬خواهند که هرگونه تبلیغ حول این کنگره و مباحث آن باید به زبان فارسی باشد و نباید هیچ نشانی از زبان ترکی آذری در آن، وجود داشته باشد. این اقدام فاشیستی ارگان¬های پلیسی جمهوری اسلامی، در سرکوب «ملل» ساکن ایران تاز¬گی ندارد. متن امیل چنین است: «بنا به اظهارات شمارى از مسئولين برگزارى كنگره زنان در تبريز٬ مسئولين امنيتى استان آذربايجان شرقى چند روز مانده به كنگره٬ برگزارى آن را مشروط به موافقت كتبى هيت برگزار كننده با موارد زير ساخته¬اند: ١- به هيچ عنوان سخنرانىها نمىبايد به زبان تركى انجام شوند. ٢- مدير و يا مديران كنگره و اعضاى هئيت علمى كنگره٬ از آغاز تا پايان كنگره بايست به زبان فارسى صحبت كنند.(زبان كنگره٬ تماما بايد فارسى باشد). ٣- در سالن و يا فضاى كنگره به هيچ عنوان٬ اعلاميه٬ پلاكارت و يا نوشته تركى نبايد وجود داشته باشد. ٤- كليه دعوت¬نامه ها و تقديرنامه ها بايد به زبان فارسى باشند. ٥- به سخنرانى نام¬هاى مطرح در جنبش ملى دمكراتيك آذربايجان به هيچ وجه نبايد اجازه داده شود. ٦- اشخاصى كه زمان سخنرانى آن¬ها از پيش تعيين شده٬ نبايد به زبان تركى سخنرانى كنند. ٧- اين كنگره به هيچ عنوان نبايد هويت آذربايجانى و يا صبغه حركت ملى آذربايجانى را داشته باشد.(در نتيجه نام آذربايجان از كنگره علمى و فرهنگى زنان آذربايجان نيز حذف مىشود). ٨- همه مقالات و تقديم¬هايى كه به نوعى مربوط به زنان ترك و آذربايجانى باشند حذف شوند. به هيچ عنوان به اجرا و ايفاى موسيقى آذربايجانى اجازه داده نشود.» در پایان این امیل چنین آمده است: پس از امضاى اين شرط¬¬نامه امنيتى توسط يكى از اعضاى موسس كنگره¬(خانم فرانك فريد يكتا از منسوبين نهضت آزادى)٬ دو تن از اعضاى هئيت موسس و مشاوره كنگره (محمد الفت و سيما حسينى)٬ اين شروط و گردن نهادن به آن¬ها را توهين به مردم آذربايجان و به ويژه زنان ترك دانسته و به عنوان اعتراض از هئيت موسس استعفا مىدهند. با پخش شدن خبر بسيارى از فعالين سياسى و فرهنگى آذربايجان كنگره فرمايشى را تحريم نموده و برخى كه در حين كنگره از ماوقع مطلع مىشوند محل كنگره را ترك مىكنند.» اوایل انقلاب فتوای خمینی برای کشتار مردم آزادی¬خواه و انقلابی کردستان را به یاد داریم. با این فتوا، کلیه نیروهای مسلح جمهوری اسلامی و عناصر حزب¬الله تا دندان مسلح، راهی کردستان شدند، اما با مقاومت بی¬نظیر مردم انقلابی کردستان رو¬به¬رو شدند و اکنون رژیم جمهوری اسلامی در این 26 سال حاکمیت خونین خود، موفق به تاثیرگذاری در روحیه انقلابی و مبارزه جویی مردم کردستان نشده است. همچنین سرکوب مردم خوزستان و ترکمن صحرا، نمونه¬های دیگر آن است. در واقع رژیم جمهوری اسلامی، محصول طبیعی سیاست¬های غیرانسانی 50 ساله رژیم سلطنتی است. زیرا رژیم سلطنتی، به بی¬رحمانه¬ترین شکلی گرایش چپ جامعه را سرکوب می¬کرد، اما دم و دستگاه آخوندی، نه تنها از پشتیبانی و امکانات مالی وسیع رژیم و سرمایه¬داران و حتا جمع¬آوری خمس و زکات از مردم فقیر و عقب نگه داشه شده نیز برخوردار بودند، بلکه از کوره ده¬ها گرفته تا قلب شهرها در مساجد و مراسم¬های مختلف به تبلیغ و ترویج خرافات مذهبی می¬پرداختند. در مقطع انقلاب بیش از 120 هزار آخوند و طلبه با هم و با دفتر خمینی در ارتباط دایم بودند، در حالی که همه رهبران جریانات چپ در زندان¬ها، زیر شدیدترین شکنجه¬ها قرار داشتند و هر گونه فعالیت متشکل سیاسی و اجتماعی و فرهنگی مستقل کارگران، زنان، نویسندگان و روزنامه¬نگاران، جوانان و دانش¬جویان ممنوع بود. روزنامه ایران باستان به مدیر مسئولی سیف آزاد که شماره آن در اول بهمن 1311 منتشر می¬شد. سیف آزاد در آخرین شماره سال اول درباره مرام و مقصود این روزنامه نوشت: 1_ اساس و آرزوی ملی ما خدا، وطن، شاه، ¬ترقی و عظمت ملت ایران و یکانگی آنان، ایجاد کار و برطرف ساختن احتیاجات ملی با دست ایرانیان... مقدم شمردن ایرانیان¬(بر دیگران) در تمام کارهای ملی و تجارتی ... نفرت و دوری از مردم و خیالات زهرآگین سمیتیک و مارکسیسم، تشویق و تهییج حس وطن¬پرستی و شاه و ملت دوستی؛ 2_ طرفداری از مرام هیتلر و آلمان دوستی و نشان آریانژادان.» رضا شاه و محمدرضا شاه، در تلاش بودند که سیاست¬های فاشیستی هیتلر را در ایران نیز پیاده کنند، اما سرانجام کارگران و مردم آزادی¬خواه موفق شدند رژیم سلطنتی را روانه گورستان تاریخ سازند. سردمداران رژیم جمهوری اسلامی نیز از خمینی تا خامنه¬ای و دیگران همان سیاست¬های فاشیستی شاه را به روش خود ادامه می¬دهند، با مخالفت اکثریت مردم جامعه ایران رو¬به¬رو هستند. بنابراین هر دو رژیم سلطنتی و جمهوری اسلامی، در برخورد با حقوق و آزادی¬های فردی و اجتماعی و به ویژه در رابطه با سرکوب ملل تحت ستم سیاست¬ها و طرح¬های هولناکی دارند. جمهوری اسلامی، ارتش و ساواک مخوف را که با تفکر امپریالیستی و هیتلری آموزش دیده بودند، دست نخورده تحویل گرفت؛ ارگان¬های سرکوبگر دیگری نیز مانند سپاه پاسداران و بسیج و غیره را نیز به آن¬ها اضافه کرد و بلافاصله حمله وحشیانه همه جانبه¬ای را برای سرکوب دستاوردهای انقلاب و انقلابیون و به ویژه جنبش کارگری کمونیستی و گرایش چپ جامعه آغاز کرد. جمهوری رعب و وحشت و ترور اسلامی، به بهانه انقلاب فرهنگی، دانشگاه¬ها را بست و دانش¬جویان و استادان چپ و آزادی¬خواه را پاک¬سازی کرد تا به زعم خود دانشگاه¬ها را اسلامی نماید. این رژیم، سرکوب سیستماتیک زنان و آپارتاید جنسی از همان هفته¬های اول انقلاب آغاز کرد. بدین ترتیب، جمهوری اسلامی سیاست¬های فاشیستی رژیم سلطنتی، از جمله سرکوب مردم تحت ستم را با بربریت بیش¬تری ادامه داد. البته نقش سروش¬ها، بنی¬صدرها و یزدی¬ها را در کنار خمینی¬ها، خامنه¬ای¬ها، رفسنجانی¬ها خلخالی¬ها، موسوی تبریزی¬ها، موسوی اردبیلی¬ها در طراحی و سازمان¬دهی و رهبری کشتار و سرکوب سال¬های اول انقلاب را نباید فراموش کرد. رژیم جمهوری اسلامی، با این همه وحشی¬گری و جنایات نتوانسته ملل تحت ستم ایران، به ویژه مردم انقلابی کردستان را مرعوب سازد. نمونه اخیر که زنان آذربایجان می¬خواستند کنگره خود را برگزار کنند، این چنین با وحشی¬گری و بربریت رژیم جمهوری اسلامی مواجه می¬گردند، نه از قدر قدرتی رژیم، بلکه ناشی از ترس و نگرانی¬اش مبنی بر این که حرکت¬های اعتراضی و دمکراتیک در آذربایجان بیش از این رشد و گسترش یابد، سرچشمه می¬گیرد. رژیم سلطنتی و جمهوری اسلامی، با ممنوع کردن حتا زبان¬های اکثریت جامعه ایران که غیرفارس هستند، آسیب¬های فراوانی به فرهنگ و احساسات و عواطف انسانی و اجتماعی اکثریت شهروندان وارد کرده است. برای مثال تعداد جمعیتی که در ایران به زبان ترکی آذری تکلم می¬کنند، در حدود 25 تا 30 میلیون نفر است. چنین سیاست¬های غیرانسانی که رژیم جمهوری اسلامی بر مردم «غیرفارس» اعمال می¬کند، از سوی همه انسان¬ها و جریانات آزادی¬خواه شدیدا محکوم است. علاوه بر این، چنین سیاستی عوارض و عواقب ناگوار و وخیم انسانی از خود بر جای می¬گذارد, کین و دشمنی را بازتولید می¬کند و به شکل¬گیری گروه¬های ناسیونالیستی و نئوفاشیستی در میان «ملل» تحت ستم نیز دامن می¬زند. برای مثال یک گروه کوچکی از آذری¬های که شخصی حزب الهی و فاشیست به نام «محمدعلی چهرگانی» رهبری آن¬ها می¬چرخاند؛ در دوره چهارم مجلس شورای اسلامی کاندید مجلس بود که در رقابت جناح¬ها کنار گذاشته شد و یک دفعه زمزمه پان¬ترکسیم را سر داد و به خارج کشور آمد. او، پس از برگزاری سخن¬رانی¬هایی در سوئد و آلمان و غیره راهی آمریکا شد و مورد حمایت و پشتیبانی انستیتوی «ترک¬_¬آمریکا» که زیر نظر سازمان سیا و میت¬(پلیس مخفی ترکیه) فعالیت می¬کند قرار گرفت. او، با جریانات فاشیستی در ترکیه و جمهوری آذربایجان رابطه نزدیکی دارد. چهرگانی¬ها و قداره¬بندان رژیم¬های سلطنتی و جمهوری اسلامی، همواره برای راه¬انداختن جنگ خونین داخلی و پاکسازی ملی زمینه¬چینی می¬کنند. هر فرد و جریانی که در مقابل جوامع بشری احساس مسئولیت سیاسی و اجتماعی و انسانی می¬کند، بدون هیچ اما و اگری صریحا حرکت¬های ناسیونالیستی و فاشیستی را از هر شخصیت و جریان و حکومتی سر بزند، محکوم می¬کند. شایان ذکر است که بحث از مردم «فارس» را نباید به طور عام مطرح کرد، زیرا بسیاری از فارسی زبان¬ها نه تنها هیچ نفعی و نقشی در سرکوب مردم غیرفارس ندارند، بلکه آن¬ها نیز توسط رژیم¬های سلطنتی و جمهوری اسلامی سرکوب می¬گردند، بنابراین باید حساب کارگران و مردم آزادی¬خواه فارس را از شوینیسم فارس و رژیم¬های دیکتاتوری کاملا جدا کرد. هیچ دلیل سیاسی و اجتماعی وجود ندارد که مثلا در آذربایجان زبان ترکی آذری و فارسی، در کردستان زبان کردی و فارسی و به همین شکل در دیگر نقاط ایران در کنار زبان فارسی سراسری، زبان¬های محلی نیز در همه سطوح آموزشی از مدرسه تا دانشگاه تدریس گردد. برقراری چنین سیستم آموزشی، قطعا به باروری فرهنگ و رشد و آگاهی و خلاقیت انسان¬ها کمک شایانی می¬رساند. مهم¬تر از همه با تدرس و یادگیری زبان محلی در کنار زبان سراسری، برپایی آزادانه تشکل¬های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و راه انداختن روزنامه و رادیو و تلویزیون، رابطه دوستانه و صمیمانه و همبستگی و زندگی مسالمت¬آمیز ملل گوناگون در چهارچوب یک کشور تعمیق بیش¬تری می¬دهد. نقد و افشای حرکت¬ها و تبلیغات ناسیونالیستی و برتری قومی، ملی، جنسی و فرهنگی، به دلیل این که روابط و مناسبات انسانی و اجتماعی ملل گوناگون را خدشه¬دار می¬کند و به کین و دشمنی دامن می¬زند بادی صرحا مورد نقد و افشاگری و طرد قرار گیرد. ناسیونالیسم، یکی از گرایشات عقب مانده و خرافی بورژوازی است که سعی در تحریک احساسات ناسیونالیستی انسان¬ها دارد تا از این طریق منافع غیرانسانی اقتصادی، سیاسی و اجتماعی خود را دنبال کند. البته هنگامی که از حق و حقوق «ملل» ساکن ایران حرف می¬زنیم این فقط جمهوری اسلامی نیست که زبان می¬برد و چشم درمی¬آورد و به هر جنایتی متوسل می¬گردد، بلکه ناسیونالیست¬های مخالف جمهوری اسلامی نیز در خارج کشور در کنفرانس¬ها و میزگزدها و مباحث رادیویی برآشفته و از خود بی¬خود می¬گردند. همچنین در بیانیه¬ها و قطعنامه¬های خود به «حفظ تمامیت ارضی» قسم می¬خورند و آگاهانه با تحریف تاریخ جنایات بی¬شماری که بر مردم تحت ستم رفته است، سرپوش بگذارند. دولت¬های سرکوبگر منطقه خاورمیانه، با استفاده از همین «قانون تمامیت ارضی» حداقل بیش از یک قرن است که به سرکوب و کشتار «ملل» تحت ستم دست می¬زنند. مسلما حق تعیین سرنوشت تا حد جدایی، حق طبیعی همه مردم تحت ستم در ایران و یا هر کشور دیگری است. باید فضایی ایجاد کرد که همه «ملل» تحت ستم در ایران، به راحتی از حق و حقوق سیاسی، اجتماعی و فرهنگی خود استفاده کنند. با به رسمیت شناختن حق تعیین سرنوشت ملل تحت ستم تا حد جدایی، فضای دوستانه و صمیمانه متقابل به وجود می¬آورد تا از یک سو راه حل مناسب¬تری برای حل ستم ملی ارائه شود و از سوی دیگر تبلیغات مسموم شوینیستی و فاشیستی در قدرت را خنثی می¬کند و احتمال بروز کشمکش¬ها و درگیری¬های قومی و ملی در آینده را به حداقل می¬رساند. تا آن جا که در تاریح، مواضع جنبش کارگری کمونیستی را در قبال حل معضل ستم ملی مطالعه می¬کنیم، به این واقعیت پی می¬بریم که راه حل کمونیست¬ها انسانی¬ترین راه حل برای حل ستم ملی است. کمونیست¬ها حق تعیین سرنوشت ملل تحت ستم را تا حد جدایی به رسمیت می¬شناسند و خواهان اتحاد آگاهانه و داوطلبانه ملل گوناگون با هم هستند. بنابراین کمو.نیست¬ها جدایی را تبلیغ و تشویق نمی¬کنند مگر در شرایط بسیار حادی که جدایی مردم تحت ستم را از ادامه سرکوب و کشتار می¬رهاند. کمونیست¬ها، بیش از 150 سال است که برای تحقق شعار «کارگران جهان متحد شوید!» مبارزه می¬کنند. بنابراین مرزهای و دشمنی¬هایی که دولت¬های سرمایه¬داری با راه انداختن جنگ و کشتار در ابعاد جهانی و منطقه¬ای مانند جنگ جهانی اول و دوم و جنگ¬هایی که اکنون آمریکا پرچم¬دار آن است، به رسمیت نمی¬شناسند و خواهان پایان دادن به هر گونه جدایی و تفرقه و جنگ و دشمنی در سطح جهان هستند. به رسمیت شناختن حق تعیین سرنوشت تا حد جدایی، نه تبلیغ جدایی، بلکه به وجود آوردن فضایی است که جلو هرگونه جنگ قومی و ملی احتمالی گرفته شود. اگر هم «ملتی» در یک فضای آزاد و بدون فشار، رای به جدایی دادند، راه متمدنانه و انسانی این است که به رای آن¬ها احترام گذاشته شود. بنابراین جوامع بشری نباید به هیچ دولتی اجازه دهد تا به زور سرنیزه و سرکوب و کشتار ملتی را وادار به «اتحاد» با ملت دیگر نماید. این چه نوع اتحادی است که با جنگ و کشتار عملی است؟! قطعا چنین اتحادی شکننده و مانند آتش زیر خاکستر است که با هر وزشی شعله¬ور می¬گردد. اما بر عکس، اگر همبستگی و اتحاد، آزادانه و آگاهانه باشد، امکان گسستن آن بسیار ضعیف¬تر است. با درنظر گرفتن سیاست¬های فاشیستی جمهوری اسلامی در 26 سال گذشته و طرفداران احیای سلطنت و به طور کلی اپوزیسیون ناسیونالیست و راست این نگرانی را در افکار عمومی جامعه به وجود می¬آورد که آیا جامعه ایران به حال و روز دردناک جامعه یوگسلاوی و رواندا گرفتار نخواهد شد؟! برای جلوگیری از این فاجعه انسانی احتمالی چه باید کرد؟ در چنین شرایطی، برای جلوگیری از بروز احتمالی جنگ قومی و ملی در ایران، ضروری است که از یک سو سیاست¬های فاشیستی جمهوری اسلامی، از جمله سرکوب وحشیانه «ملل» تحت ستم را بی¬وقفه افشا کرد و از سوی دیگر نباید به فعالیت¬های شبه فاشیستی تحت عنوان «خلق¬ها» نیز چشم بست. کارگران، زنان، جوانان و دانش¬جویان، روشنفکران مترقی و مردم آزادی¬خواه آذربایجان، که همواره در تغییر و تحولات تاریخی و اجتماعی جامعه ایران نقش مهمی ایفا کرده¬اند، با استفاده از این تجارب گران¬بهای تاریخی تشکل¬های مستقل و رادیکال و دمکراتیک و سوسیالیست خود را به وجود آورند و از طریق این تشکل¬ها هم مطالبات اقتصادی سیاسی، اجتماعی و فرهنگی خود را به رژیم تحمیل نمایند و هم گرایشات راست و پان¬ترکیستی آذربایجان را افشا و طرد کنند و همانند گذشته نقش مهم تاریخی خود را در سرنگونی جمهوری اسلامی و برپایی جامعه¬ای آزاد و برابر و انسانی ایفا نمایند. شکی نیست که با حضور فعال و اتحاد و همبستگی طبقاتی همه «ملل» ساکن ایران در سرنگونی کلیت رژیم سرمایه¬داری جمهوری اسلامی و برپایی حکومت تولیدکنندگان، استثمارشدگان و همه ستم¬دیدگان می¬توان به معنای واقعی به کلیه نابرابری¬ها و محرومیت¬های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی، از جمله ستم ملی پایان داد و جهانی درخور و شایسته انسان ساخت که در آن هیچ ملتی بر ملت دیگر، هیچ جنسیتی بر جنس دیگر و هیچ زبانی بر زبان دیگر برتر نباشد و هیچ انسانی انسان دیگر را تحقیر و استثمار نکند. 26 مارس 2005 bamdadpress@telia.com

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
بهرام رحماني:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.