شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

جمعه ۳۰ شهريور ۱۳۹۷ - ۲۱ سپتامبر ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

پیرامون خبر قبلی در مورد احضار وبازجویی " محمد رضا فتحی"

علی ناظر

بر ما چه مي گذرد؟ مي آيند، غارت مي کنند، چپاول مي کنند، قلم ها را مي شکنند، قلم زنان را مي شکنند، و ما بي خبريم. نوشته زير را چند لحظه پيش دريافت کردم که پيرامون مطلبي است از محمدرضا فتحي وبلاگ نويس ساوه جم و جريان دستگيري وي. در زير هر دو متن اي ميلي که دريافت کرده ام و خداحافظي محمدرضا فتحي را درج مي کنم، شايد از بي خبري ما بکاهد. علي ناظر - 10 آوريل 2005 - ديدگاه
__________ متن نامه محمدرضا فتحي وبلاگ نويس ساوه جم خداحافظ... وبلاگ عزیز!!! دوستان وهمراهان خوبم ... با طرح شکایت از نگارنده این وبلاگ وآن ماجرای قضایی و تبعات حاصله ازآن واقعه - که طی روزهای ماضی در همین ستون درج گردید- وبدنبال حکم جلب و بازجویی مکرر از اینجانب ، سرانجام پس از ساعتهای متوالی گفتگوی مفید و موثر با "دادستان" نیک اندیش ساوه که در فضایی صمیمانه انجام پذیرفت ، به فراست دریافتم که ایشان با ارائه قراین عقلانی و بسیار محترمانه و دلپذیر ، نظر شاکیان و نارضایتی ایشان را موجه دانسته ، اقناعم نمود که در مواردی ، این قلم سرکش از مسیر حق لغزیده ، عنان خویش در کف احساس نهاده است. زنهــار از هنگامه ای که این قلم عاصی – چه درنشریات محلی یا وبلاگ شخصی- قداست خویش را به هتک حرمت دیگران بیالاید یا انسان بیگناهی را مطعمه شهرت صاحبش قرار دهـد. بنابر این - تنــها به حکم اخلاق و انسانیت - نگارنده این وبلاگ (ساوه جم) نه فقط ازبابت "فرماندار گرانقدر" و "شهردار گرانسنگ" ســاوه ، بل در برابر همه کسانی که به نحوی از انحــا ، روح واحساس ایشان از نگاشته های این قلم حقیر و عصیانگر آزرده گشته ، متواضعانه تعظیم می کنم و ضمن اعلام اعتذار خویش - اما مهمتر – ازدرگاه خداوند مهربانم که این سرسوزن ذوق را در وجودم به امانت نهاده ، طلب مغفرت می کنم. مرا عهدی است با خدای خود که این قلم را مطلقا در مسیر حق بلغزانم و محبت عاشقانه خویش - به انسانهای نجیب وشریف - را در واژه واژه نوشته هایم به تجلی بنشانم. پس اکنون که این قلم عصیانگر از نیت صاحبش روی برتافته ، دامن حرمت دیگران را به پلشتی نقد غیر منصفانه بیالوده ، اکنون که این قلم طغیانگر ، روزهای صاحبش را به اشک و اندوه و ناله نشانده ، براستی چاره چیست؟!... برای تادیب عبرت آموز این قلم نامهربان کدامین چاره باید کرد؟!... عصر همان روزی که از محضر دادستان محترم و بازداشتگاه موقت بیرون آمدم، اراده مصمم کردم تا مگر انتقام این همه سختی ومشقت ایام را از این قلم بی عاطفه ام بازستانم . فلذا منصفانه وعادلانه – در پیشگاه وجدانم- قلم خویش را در محکمه نشانده ، عدالت را بر او جاری کرده ، به " شکستن " محکومش کردم که این کمترین مجازات اوست. دلیل دشواری هم نداشت: دیگر نمی خواهم صدای خرد شدن استخوانهایم را در لابه لای چرخدنده های قانون بشنوم؟! دیگر نمی خواهم دستهای نحیف من ، سردی دستبند قانون را بر خود احساس کند؟!... باری ... من بقدر بضاعت خویش ، به اندازه همان خرده نان و سر سوزن ذوقی که داشتم ، گفتنی ها را گفته ام و نوشتنی ها را نوشته ام . آیا نوشتن این وبلاگ و شهرت حقیرانه اش ، به رنج وتحمل بازجویی و بازداشت و"سین - جیم" و احضار و استنطاق می ارزد یا خیر؟! هزینه ای که برای نگاشته های این قلم داده ام بیش از دارایی ام بوده ، من به آبروی خویش هم بدهکارم. در یک کلام : "من بریده ام" ... خوش دارم که زین پس ، حرفهایم را ننویسم ، بلکه در "تنهایی خود" زمزمه کنم که زمزمه کردن با خود، نه مستوجب کیفر است ونه هرینه ای دارد ونه بازداشت و تنبیه یا مجازاتی. آری... در اینجا که من برای "یک قطره هوا" دست وپا می زنم ، تشنه زمزمه ام. پس بگذارید در اجرای این حکم وجدانی خویش، باشکستن این" قلم" عصیانگر ، بلکه عقده ها وبغض های فروخورده خویش را بگشایم و آنقدر سبک بشوم تا مگر برسم به امکان یک پرنده شدن. من در مقابل خواننده مطالبم احساس حقارت می کنم از این که چیز قابل عرضه ای به او ندارم. رهیافت من از عمر دو ماهه این وبلاگ ، آشنایی با دوستان ندیده ای بود که در مکاتبات پی در پی ، فانوس هدایت به دستم می دادند و از مشکلاتم ابراز همدردی می کردند. اکنون با چشمانی اشکبار و روحی آزرده از ملالت روزگار می خواهم با همه خوانندگان خوب این وبلاگ خداحافظی کنم و رخصت بطلبم. خود نیز نمی دانم که آیا دگر بار خواهم آمد یا خیر ... "الهـــی رضا بقضائک" ... خداحافظ ... دوستان خوب من!! ..... خداحافظ... وبلاگ عزبز!! محمد رضا فتحی (سقزچی) – نویسنده سابق وبلاگ "ساوه جم" ، نویسنده سابق نشریات محلی استان مرکزی ــ شامگاه بهاری 1384
_________________ متن اي ميل دريافتي ديدگاه
با سلام پیرامون خبر قبلی در مورد احضار وبازجویی " محمد رضا فتحی" روزنامه نگار نشریات محلی ساوه واستان مرکزی و نویسنده وبلاگ ساوه جم به اطلاع می رساند: علاوه بر بازجویی های متعدد از ایشان در اوایل فروردین ماه امسال ، ایشان در تاریخ 15 فروردین 1384 مجددا توسط پلیس ساوه بازداشت گردیده و به مدت 24 ساعت در گرسنگی مطلق نگهداشته شده است. وی با نوشتن متن خداحافظی بر روی وبلاگش گفته با چشمانی اشکبار، برای همیشه کار نوشتن را کنار می گذارد تا بدینوسیله اعتراض خود را به جامعه خویش اعلام کند. دادستان ساوه برای شکستن شخصیت اجتماعی اش دستور داده بود او راهمراه با یک مامور و با دستبند در خیابانهای ساوه بگردانند در حالی که او یک چهره فرهنگی است و به عنوان یک نویسنده نشریات محلی در بین مردم از موقعیت فرهنگی و اجتماعی مناسبی برخوردار است. دستگاه قضایی او را تحت فشار گذاشته بود تا از مدیران نظام جمهوری اسلامی معذرت خواهی کند . در مطلب خداحافظی وبلاگش علاوه بر پاک کردن همه مطالبش از روی وبلاگ و معذرت خواهی ، برای همیشه به کار نویسندگی خاتمه داده است. وی درخواستهای متعدد برای مصاحبه با رادیوهای خارج از کشور را بدون پاسخ گذاشته و به دوستانش گفته که از فرجام دردناک مصاحبه با رسانه های خارجی به شدت وحشت دارد. شاکی اصلی پرونده او فرماندار و نماینده عالی دولت در ساوه بود. وی به نشر اکاذیب ، تشویش اذهان عمومی، اضرار به غیر، تهت، افترا و... متهم شده بود . مثلا یکی از مواردی که شهردار ساوه از او شکایت کرده بود این است که آقای فتحی در وبلاگش نوشته بود در هنگام بارندگی چرا در خیابانهای ساوه ، آب جمع می شود؟؟؟... طبعا اگر این اتفاق در تهران می افتاد رسانه های خبری پوشش مناسبی داشتند و افکار عمومی به سرعت تحت تاثیر قرار می گرفت اما در شهر کوچک ساوه براحتی در حق افراد نویسنده و منتقد جفا می شود. او با ارسال یک نامه به آقای خاتمی رئیس جمهور از وضعیت آزادی بیان ابراز تاسف کرده بود و شکایت فرماندار ساوه را رد شان حکومت جمهئری اسلامی نمی دانست. ماموران پلیس به دستور دادستان ساوه به خانه اش هجوم آوردند وحتی وسایل شخصی او به همراه همسر وکودکانش را با دقت بازرسی کردند. این روزنامه نگار نشریات محلی که با نشریاتی چون لاله سرخ، ندای ساوه ، آوای ساوه، مدینه گفتگو، مجنون ، راوی و .... همکاری نزدیک داشته و مدتی هم سردبیر هفته نامه ندای ساوه بوده است اکنون دچار افسردگی شدید شده و به دوستانش گفته است بدون نوشتن و قلم زدن برای افکار عمومی ، اساسا انگیزه ای برای ادامه زندگی ندارد. متاسفانه بدلیل بی تفاوتی رسانه های خبری و بعضی از سایت های اطلاع رسانی ، در حق این روزنامه نگار محلی جفای زیادی شد و فشارهای خرد کننده وحشتناکی را تحمل کرد. برای مطالعه توبه نامه و متن خداحافظی این بلاگر به وبلاگش مراجعه کنیـــد: www.savehjam.blogspot.com از طرف یک دوست

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
علی ناظر:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.