شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

چهارشنبه ۲۷ تير ۱۳۹۷ - ۱۸ ژوئیه ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

تحليل راه، پاسخی به دوست! بخش اول

بيژن نيابتي

مقاله " راه حل سوم " ، واکنشهای گسترده ای را بدنبال داشت که بخشی از آنرا پيش بينی می کردم و بخشی را هم نه ! هر چه بود نشان از پاسخ گرفتن يک نياز بود. نياز به دانستن اينکه چه خواهد شد ؟ اينکه چه در راه است و خلاصه مکانيزم تحقق راه حلی که در شرايط فعلی و به اعتقاد من يگانه راه خروج سرفرازانه مردم و مقاومت ايران از شرايط بغايت پيچيده و بغرنجی است که خود در پديد آمدنش هيچ گناهی ! نداشته اند ، چيست ؟ اينرا هم که جبهه نامتحد دشمنان رنگارنگ مجاهدين نيز در اين هير و وير و در شرايط فوق العاده حساسی که بازی سرنوشت ايران آغاز گرديده و آنان همچنان در دنيای کوچک و حقيرشان نقشه نابودی مجاهدين را در سر می پرورانند ، از اين بلی که بدست آورده اند ، هياهو به پا خواهند کرد نيز برايم روشن بود . يکی ابراز نگرانی از بمبهای ناپالمی می کرد که قرار است بر سر ميليونها ! ايرانی ريخته شود و ديگری می ناليد که با حمله مجاهدين و آمريکا مردم به دور رژيم جمهوری اسلامی حلقه خواهند زد و رژيم مقتدرتر خواهد شد ! سومی ماهيت امپرياليستی شيطان بزرگ را يادآوری می کرد و چهارمی بدينترتيب از اساس انقلابی بودن مجاهدين را خود بخود بزير علامت سوآل رفته می ديد و خيال همه را راحت می کرد . يکی از موضع دفاع از مجاهدين گوشزد می کرد که آخر " فلانی نه مجاهد است و نه در ارتش مجاهدين که بداند تاکتيکها و برنامه های آنان چيست " ! و ديگری در سايت وزارت اطلاعات رژيم جواب او را می داد که " انگار آنان که مجاهد و در ارتش مجاهدين هستند می دانند که تاکتيکها و برنامه های باند حاکم بر مجاهدين چيست .... " ؟ يکی هم که کمی دير مسئله را گرفته بود ولی احساس مسئوليت اجازه نداده بود که دست به قلم نبرد ! مدعی شده بود که فلانی حرفهايش را مستند نکرده و فقط از خودش فاکت آورده که بگويد ببينيد که چقدر پيشگويی های من درست از آب درآمده است ! خلاصه آدم بی اختيار بياد آن حکايت شيخ شيراز ميافتاد که می گفت : مردی با صدايی ناهنجار بر درختی اذان می خواند . رهگذری از او پرسيد : از بهر چه می خوانی ؟ گفت از بهر خدا می خوانم . رهگذر گفت از بهر خدا مخوان ! هيچکس ، آری هيچکس به اصل مسئله نپرداخت ! نه مخالفين مجاهدين به اين پرداختند که آلترناتيو " راه حل سوم " کدام است و نه موافقين مجاهدين به آنکه مکانيزم " راه حل سوم " جدای از آنچه من می گويم چيست ؟ با اين حال تمامی اينها و حجم بی سابقه ای ــ ميل هايم همه و همه نشان از آن داشت که مقاله به خال خورده است ! امکان پاسخهای فردی را نداشتم . يادداشت هفته ديدگاه نيز همانطوريکه از نامش بر می آيد نمی توانست به يک بحث مفصل اختصاص داده شود و می بايست حتی الامکان به اختصار برگزار گردد . به همين دليل هم در اينجا تلاش می کنم که تحليل خودم را ( تاکيد می کنم تحليل خودم را ) در ارتباط با راه حل سوم تقديم آنانی کنم که بی هيچ چشمداشتی و بدور از پلشتيهای دنيای سياست موجود ، جز سرنگونی قهرآميز تام و تمام رژيم کرمها و کفتارها ، در سر ندارند . برای شعبده بازان لبخند در شبکلاه درد ، جويندگان شادی در مجری آتشفشانها ، ايستادگان در مقابل تندرها ، برای گردان اميرخيز ! قصد پاسخگويی به کسی را ندارم . نفی اين و آن را نيز نه . اعتقادم بر اين بوده و هست که به جای نفی اين و ان به اثبات آنی بپردازم که فکر می کنم درست است . مسئول بودن را در اين می بينم . هيچ چيز را غير مسئولانه تر از " دفع نيرو" در پروسه انقلاب نمی دانم. در همين راستا نيز با توضيحی کوتاه در مورد مقاله همکار ناديده ام سايه ، مطلب را می بندم و به اصل موضوع می پردازم . راستش را که بخواهی آخر سر نفهميدم که دليل واقعی برافروختگيت چه بود ؟ ايراد از استفاده جا و بی جای من از اين علامت ( ! ) بقول تو تعجب بوده است و يا " راه حل سوم " ؟ اگر اولی می بود توضيح می دادم که اين علامت کذايی فقط در فرهنگ فارسی علامت تعجب نيست ، علامت تاکيد هم هست . بنابراين هر کجا که من در سرتيترها از آن استفاده می کنم ، دومی را در نظر دارم و نه الزاما ابراز تعجب ! هر چند که از تسلط بسياری از مدعيان کار فرهنگی بر زبان پارسی و تعداد غلطهای املايی و انشايی شان تنها در يک مقاله ، همواره انگشت حيرت بر دهان دارم ! با اين حال دعوا که نداريم ! اگر مشکل اين بود که من با يک عذرخواهی فوری و تشکر از راهنمايی ات مسدله را فيصله می دادم و دامنه قضيه ديگر تا سايتهای وزارت اطلاعات رژيم نيز کشيده نمی شد ! نوشته ای که قصد قضاوت نداری ، با اينحال جمله ای را در مقاله ات پيدا نکردم که خالی از قضاوت و پيش داوری باشد . دوست داشتم که بجای فروريختن خشمت بر مجاهدين ، به نقد " راه حل سوم " می نشستی . بيشتر سياسی بود و کمتر احساسی . با اين حال تصور من بر اين است که ورای تمامی دعواها ، آنچه که انگيزه دست به قلم بردنت بوده ، يک اختلاف نظر ريشه دار حول مسئله " تصاحب قدرت سياسی " در ايران است . من به " سرنگونی قهرآميز" رژيم جمهوری اسلامی در تماميت آن معتقدم و تو به " گذار مسالمت آميز" . ممکن است اشتباه فهميده باشم . ولی به هر حال برداشتم اينگونه است . تحليل راه ! بدنبال 11 سپتامبر 2001 که من آنرا سرآغاز " جنگ جهانی چهارم" تحليل کرده و به تبيين استراتژی کلان جهان تک قطبی پرداختم ، برايم مشخص بود که شيپور آغاز پايان نظام مقدس ! جمهوری اسلامی به صدا درآمده است . در اين رابطه در تاريخ 25 ديماه 1381 طی يک نامه سرگشاده به " مجاهدين خلق ايران " با اشاره به تهديد اشغال نظامی ايران نوشته بودم که : فروپاشی رژيم می تواند اشکال گوناگون داشته باشد . به تعارض کشيده شدن تضاد ميان باندهای مختلف حاکميت و وقوع در گيری های مسلحانه متعاقب آن يکی از اين اشکال است . تهاجم نظامی آمريکا شکل ديگر آن می باشد . يک احتمال هم براه افتادن سلسله ای از اعتراضات و درگيری های خيابانی مشابه 18 تير ماه 78 و ناتوانی رژيم در سرکوب کامل نظامی آن می باشد . تمامی اين شقوق چه بگونه ای مستقل و چه بصورت تلفيقی از آنان ، در غياب عنصر رهبری کننده قيام در صحنه ، در بهترين حالت راه به فروپاشی رژيم و ايجاد خلاء قدرت می برد . "ارتش آزاديبخش ملی" لاجرم عامل پر کننده آن خلاء قدرت می تواند که نباشد . بويژه که تهديد اشغال نظامی بخشی از خاک ايران توسط نيروهای حاضر وآماده آمريکايی و يا حداقل تهاجمات هوايی به منظور متزلزل کردن قدرت سياسی حاکم و هموار کردن راه کودتا از درون نيز آنقدرها غير واقعی بنظر نمی آيد . ضمن آنکه به اعتقاد من تعيين تکليف استراتژيک ايران ، هسته مرکزی تمامی تحرکات امپرياليستی اخير در منطقه را تشکيل داده و در راس برنامه های جناح يهودی ــ امريکايی " بازها " قرار دارد . به نقل از نامه سرگشاده به مجاهدين خلق ايران 25 ديماه 1381 آنروزها جديت مسئله برای خيلی ها قابل فهم نبود. شايد هنوز هم نباشد! قابل فهم نيست که در شرايطی که تنها ابرقدرت فعلا موجود قاطعانه تصميم بر " تعويض رژيمی " گرفته باشد ، جريانات انقلابی ، ترقيخواه و ملی گرای مخالف رژيم مربوطه و در عين حال ضد دخالت خارجی يا بايد موقتا بر عليه دخالت خارجی بروند پشت آن رژيم و يا به فکر " آلترناتيو مستقل و مداخله گری " باشند که بتواند در عين دفاع جانانه از عاليترين مصالح مردم ايران ، موفق شود که در " پروسه تغيير" دست بالا را پيدا کند. آنهم در شرايطی که ابرقدرت مربوطه با جديت و چهارنعل بدنبال " آلترناتيو مطلوب " خود می تازد. در همين رابطه هم بود که چند ماه پس از آن نامه سرگشاده تئوری " نبرد آلترناتيوها " را مطرح کردم : رژيم " جمهوری اسلامی" به روزهای پايانی حيات ننگين خود نزديک می گردد. آنچه که تا کنون ادامه حاکميت آنرا ممکن کرده است ، در کنار يک سرکوب کم نظير ، نبود يک آلترناتيو قدرتمند و مورد پذيرش توده های مردم ايران است. آلترناتيوی که در کنار ارائه تصويری روشن از افق سياسی مورد پذيرش خود برای توده های خلق ، توان سازمان دادن به جنبشهای مردمی در راستای تدارک يک قيام توده ای ، در صحنه را داشته باشد. با اين تفاصيل نبرد کنونی ما چه بخواهيم ، چه نخواهيم نبرد بر سر آلترناتيو تماميت رژيم فقاهتی است . به نقل از اطلاعيه در رابطه با دستگيری مريم رجوی 29 خرداد 1382 اصلی ترين کار اين موسسه کذايی اينترپرايز در رابطه با ايران در سالهای اخير نيز اساسا اختصاص به همين مقوله کليدی يعنی سرهم بندی همآن " آلترناتيو مطلوب " داشته و دارد . " آلترناتيو مطلوب " آمريکايی ها می بايستی دو ويژگی بارز می داشت اول اينکه " هژمونی " آن بايستی در بست در اختيار بورژوازی ضدانقلابی قرار داشته باشد و دوم آنکه تصاحب قدرت سياسی تنها از طريق " گذار مسالمت آميز" انجام پذيرد. يعنی همان انقلاب مخملی! در همين راستا می بايست که توان دو نيروی مشخص سياسی " اصلاح طلب " که به دو اصل پايه ای بالا متعهد بودند ، يک کاسه می گرديد . اصلاح طلبان رژيم سلطنت مدفون و اصلاح طلبان نظام فقاهت هنوز موجود . چه درون نظام مقدس و چه بيرون آن . با سس جريانات روشنفکری مخالف سلطنت و فقاهت و معتقد به دمکراسی. جبهه دمکراسی خواهی ! در همين راستا سر هم بندی می شود . از منشور 81 و مبارزات ! امضاء جمع کنی متعاقب آن تا همين رفراندوم کذايی سازگارا ــ رضا پهلوی تا بيانيه 565 نفر و ..... به اين ترتيب مشکل شکل حکومت ( سلطنت و يا جمهوری ) نيز حداقل بر روی کاغذ حل می شود و اساس ائتلاف ، ماهيت حکومت آتی ( دمکراسی پارلمانی ) قرار داده می شود. در همين رابطه هم هست که نيروهای سياسی در درون دو جبهه گذاشته می شوند : 1 ــ جبهه استبداد 2 ــ جبهه دمکراسی به اين ترتيب راه برای هر جلاد و شکنجه گر و خبرکش مزد بگير سرويسهای اطلاعاتی گوناگون و منسوبين دو نظام خوشنام شاهی و شيخی تنها به صرف امضاء گذاشتن بر زير بيانيه دمکراسی ! و پذيرش رفراندوم کذايی باز می گردد . در اينجا آنچه اصل است مخالفت با استبداد است و نه وابستگی ! مهم نيست که سرت به کجا وصل باشد . فقط بايستی که ميزان رای مردم باشد ! ظاهرا به اين ترتيب مشکل اپوزيسيون بايد حل شده باشد . فقط يک مشکل کوچک وجود دارد . آنهم " جايگزينی مسالمت آميز" اين جبهه گل و بلبل با رژيم بقول شبدرقلی خان ، ملاتاريای حاکم ! بد مصب چنان افسار يابوی حاکميت غصبی را محکم در دست دارد که پايين آوردنش گاو نر می خواهد و مرد کهن ! اينجاست که به يکباره مقوله بی اهميتی ! بنام " ابزار سرنگونی " بالاجبار ضرورت پيدا می کند . اشکال کار در اينجاست که اين ابزار تنها در اختيار نيرويی است که در منظر شيطان بزرگ هم تروريست است و هم توتاليتاريست ! هم برای " گذار مسالمت آميز " تره خرد نمی کند و هم در هر موردی که بتوان با او شوخی کرد در رابطه با مقوله پيش و پا افتاده " هژمونی " سگرمه هايش چنان توهم می رود که حال هر آدم دمکراتی ! گرفته می شود . خلاصه اگر مسئله " تعويض رژيم " جدی و در دستور کار باشد که هست پس يا بايد هنوز از باتلاق عراق بيرون نيامده ، طرح اشغال نظامی ايران را پيش کشيد و يا تنها نيروی جدی برخوردار از " ابزار سرنگونی " را به نحوی از انحاء براه آورد و راضی به همراهی با آن " جبهه گل و بلبل " کرد . bijanniabati@hotmail.com 8 ارديبهشت 1384

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
بيژن نيابتي:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.