شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

جمعه ۴ فروردين ۱۳۹۶ - ۲۴ مارس ۲۰۱۷



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

تشکل کارگری و چشم انداز مبارزه طبقاتی

بهرام رحماني

با تبریک اول ماه مه و با آرزوی برگزاری هر چه با شکوه¬تر روز همبستگی بین¬المللی کارگران در سرتاسر جهان! مقدمه طبقه کارگر، هر لحظه و هر روز علیه سرمایه¬داری مبارزه می¬کند. اما سئوال اساسی این است که نهایتا طبقه کارگر با کدام تشکل و کدام سیاست و با کدام استراتژی می¬تواند سرمایه¬داری را سرنگون کند، مالکیت خصوصی و کار مزدی را ملغی سازد و مالکیت اشتراکی برقرار نماید؟ جهانی شدن سرمایه و رشد و گسترش آن، قدرت طبقه کارگر را در گستره جهان، مورد تعرض همه جانبه قرار داده است. طبقه کارگر، به عنوان یک طبقه اجتماعی، طبقه¬ای جهانی است که در جهت برقراری آلترناتیو طبقاتی اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی خود و به طور کلی برای تغییر شرایط موجود مبارزه می¬کند. بدیهی است که با تغییر شرایط موجود، اشکال مبارزه طبقاتی کارگران نیز تغییر می¬یابد و اشکال عالی¬تر و نوینی به خود می¬گیرد. اکنون طبقه کارگر ایران، به عنوان بخشی از طبقه کارگر جهان، چه به لحاظ اقتصادی و چه به لحاظ سیاسی و اجتماعی در بدترین موقعیت قرار دارد. دست¬مزدهای ناچیز کفاف زیست و زندگی کارگران و خانواده¬هایشان را نمی¬دهد. رژیم سرمایه¬داری جمهوری اسلامی، اعتراضات کارگری را سرکوب می¬کند. در چنین موقعیتی هر انسان مزدبگیر از خود سئوال می¬کند که اگر کارگران تشکل¬های مستقل ضدسرمایه¬داری خود را داشتند، آیا باز هم سرمایه¬داران و رژیم حامی سرمایه، جرات می¬کردند طبقه کارگر و به طور کلی جامعه را در چنین تنگناهای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی قرار دهند؟ جواب روشن است، قطعا نه! اگر دست¬مزد پایین، و افزایش ساعات کار و شدت کار، برای سرمایه¬داران به معنی افزایش سود و ارزش اضافه است، اما برعکس برای طبقه کارگر و خانواده¬های کارگری سیه روزی و فلاکت به بار می¬آورد. مهم¬ترین معضل طبقه کارگر ایران، در دوره حاضر، برپایی تشکل¬های علنی توده¬ای و طبقاتی است. طبقه کارگر ایران، به جز در مقاطع تاریخی محدودی در فاصله سال¬های 1310_1300 و در سال¬های 1332_1320 شمسی و در دوره کوتاهی در سال¬¬های اوایل انقلاب 1357، از حق برپایی تشکل¬های توده¬ای خود محروم بوده است. در چنین وضعیتی، طبقه کارگر ایران خواهان آزادی تشکل و اعتصاب است. تشکلی که کارگران با اراده مسقیم خود به وجود می¬آورند و پرواضح است که کارگران، به هیچ وجه اجازه¬ ¬ندهند رژیم و سرمایه¬داران و ارگان¬های وابسته به آن¬ها در ایجاد تشکل¬شان دخالتی داشته باشند. بنابراین خصلت تشکل کارگری اولا ضدسرمایه¬داری است و ثانیا این تشکل بدون کم¬ترین دخالت دولت و سرمایه¬داران و ارگان¬های وابسته به آن¬ها، به طور علنی اظهار وجود می¬کند و کارگران موجودیت تشکل خود را با مبارزه از پایین، به رژیم و کارفرمایان تحمیل می¬کنند. ثالثا این تشکل، با حفظ استقلال تشکیلاتی، با احزاب و سازمان¬های کارگری کمونیستی رابطه سیاسی برقرار می¬کند. همچنین نمایندگان خود را نیز برای پیش¬برد امورات مبارزاتی خود، از جمله برای مذاکره با کارفرمایان و نمایندگان رژیم انتخاب می¬کند. سندیکالیسم، تشکل¬ اولیه طبقه کارگر است. قاعدتا اکنون که بیش از یک و نیم قرن از تاریخ موجودیت و فعالیت سندیکاهای کارگری می¬گذرد، به جای این که تشکل¬های صنفی_سیاسی طبقه کارگر علیه سرمایه¬داری باشند، متاسفانه به ابزار سازش طبقاتی با سرمایه¬داری تبدیل شده¬اند و قادر به مبارزه با سیستم سرمایه¬داری نیستند. سندیکاها، اگر در شکل اولیه خود، موضع نسبتا رادیکالی علیه سرمایه¬داری داشتند و در انترناسیونال اول و دوم عضو بودند، اما امروز چنین رادیکالیسمی را ندارند و حتا برای افزایش دستمزدها و جلوگیری از اخراج¬ها نیز مبارزه جدی را سازمان نمی¬دهند. اگر در این مدت سندیکاها از جایگاه منافع ضدسرمایه¬داری طبقه کارگر به طور هدف¬مند حرکت می¬کردند، قطعا حال و روز طبقه کارگر چنین دردناک نمی¬شد؟ امروز سندیکالیست¬های ایرانی که تا دیروز دنبال دوم خرداد بودند و هنوز هم خواهان انحلال شوراهای اسلامی کار نشده¬اند و هنوز هم به توده کارگران، برای برپایی تشکل¬هایشان آدرس وزارت کار جمهوری اسلامی ضدکارگر و سازمان جهانی کار را نشان می¬دهند، چگونه می¬توانند عامل اتحاد و مبارزه صنفی¬_سیاسی طبقه کارگر شوند؟! در چنین شرایطی طبیعی است که طبقه کارگر ایران، با آگاهی از تجارب سندیکالیستی در 150 سال اخیر، نوعی از تشکل را به وجود بیاورد که هر حرکت و تاکتیک¬های آن نهایتا در خدمت مسایل صنفی و سیاسی طبقه و سرنگونی سرمایه¬داری و لغو کارمزدی و مالکیت خصوصی باشد. در پایین دیدگاه¬های مختلف درون طبقه کارگر را در رابطه با خصلت و ماهیت تشکل¬های مستقل کارگری بیش¬تر مورد بحث و بررسی قرار می¬دهیم. مسلم است که سازمان¬دهی و آگاهی طبقاتی رشد یابنده طبقه کارگر متشکل و متحد عامل اصلی و موثر در انقلاب آینده است. سازمان جهانی کار¬(ILO) سازمان جهانی کار، همه روابط و مناسبات کار و سرمایه را در سطح جهانی نتظیم کرده و به دولت¬ها دیکته می¬نماید. یکی از شرایط پذیرفتن مقاوله¬نامه¬های سازمان جهانی کار، راه را برای عضویت دولت¬ها در سازمان تجارت جهانی هموار می¬سازد. از این¬رو سازمان جهانی کار، قبل از هر چیز یک ارگان سرمایه¬داری است و قوانین آن نیز طوری تنظیم شده است که با ظاهری فریبنده خود را طرفدار طبقه کارگر نشان می¬دهد، در حالی که تاریخا این ارگان برای جلوگیری از رشد و گسترش تشکل¬های واقعی توده کارگران، به ویژه شوراهای کارگری و برای کنترل جنبش کارگری و دشمنی و خصومت با کمونیسم موجودیت یافته است. پس از جنگ جهانی اول، در سال 1919، دولت¬های شرکت¬کننده در کنفرانس صلح، به این توافق رسیدند که رفرم سیاسی¬_¬اجتماعی یک «مصلحت» و به نفع «سرمایه» است. بنابراین برای برقراری یک «موازنه عادلانه؟» بین کار و سرمایه، «کمیسیون قانون¬گذاری بین¬المللی در زمینه کار» فراخوانده شد و نمایندگان 9 کشور، بلژیک، کوبا، آمریکای شمالی، فرانسه، ایتالیا، ژاپن، لهستان، انگلستان و چکسلواکی به ریاست ساموئل کومپر از آمریکا، در فاصله ژانویه تا آوریل 1919 اساسنامه «سازمان جهانی کار» را نوشتند. هر چند ایالات متحده آمریکای شمالی یکی از هماهنگ¬کنندگان سازمان جهانی کار بود؛ اما این کشور 15 سال بعد، یعنی در سال 1934 و در زمان ریاست جمهوری روزولت به عضویت (ILO) درآمد. بدین گونه، سازمان جهانی کار، به عنوان مرکزی سه جانبه بنیاد گزارده شد که در نشست¬ها و کمیسیون¬های رهبری آن، سه گروه نمایندگی متشکل از دو نماینده از دولت¬ها، یک نماینده از تشکل¬های کارفرمایان و یک نماینده از تشکل¬های کارگران شرکت می¬جویند. سازمان جهانی کار، برای پیش¬برد اهداف خویش، سه نهاد رهبری «سه جانبه» را سازمان داده است: «کنفرانس جهانی کار»، «شورای اداری» و «دفتر بین¬المللی کار». سازمان جهانی کار، در سال 1946 به عنوان یکی از نهادهای رسمی سازمان ملل درآمد، وظیفه داشت تا در رابطه با مقررات کار، نرم¬های بین¬المللی کار را به صورت انواع کنوانسیون¬ها و پیشنهادها فرموله کند. روسای سازمان بین¬المللی کار، از میان نخبه¬های سیاسی بورژوازی تعیین می¬شود. از جمله در سال¬ 1939، جانوینان آمریکایی به ریاست رسید تا سازمان جهانی کار را برای دوران جنگ دوم مهیا سازد. وی در سال 1941 به فرمان روزولت، به جانشینی ژوزف کندی، به سفیری آمریکا در انگلستان ماموریت یافت. در سال 1948، دیوید مورز، مامور مخفی هاری ترومن، به مدیرکلی سازمان جهانی کار منصوب شد. وی تا سال 1970، بیش از 22 سال در راس این سازمان قرار داشت. سازمان جهانی کار، از سال 1919 تاکنون 184 پیمان¬نامه¬(کنوانسیون) جهانی را تدوین و یا به تصویب رسانده که برخی از آن¬ها هنوز توسط هیج دولتی پذیرفته نشده است. سندیکاهایی که سیاست¬های خود را با سیاست¬های سازمان جهانی کار منطبق کردند و با اتکا به سیاست¬های این سازمان، در دوران طلاطمات کارگری و انقلاب¬های اوایل قرن بیستم به وجود آمدند، به لحاظ تاریخی بسیار حائز اهمیت است، به ویژه هنگامی که انقلاب کارگری سوسیالیستی 1917 روسیه، جان تازه¬ای در روحیه مبارزاتی جنبش کارگری کمونیستی جهانی دمید، بیش از هر زمان دیگری سرمایه¬داری جهانی را به فکر وادار کرد که چگونه مانع پیشروی طبقه کارگر برای برپایی شوراهای کارگری، روی آوردن آن¬ها به انقلاب و کمونیسم بشود. ایده سرمایه¬داری جهانی، تاسیس سازمان جهانی کار بود که از این طریق بتواند طبقه کارگر را از ایده¬های انقلابی ضدسرمایه¬داری و آرمان¬های سوسیالیستی دور سازد و به سازش طبقاتی با سیستم سرمایه¬داری بکشاند. بدین ترتیب، سازمان جهانی کار، توسط دولت¬های سرمایه¬داری برای جلوگیری از رشد و گسترش گرایش سوسیالیستی و انقلاب در میان کارگران و برای کنترل دایمی اتحادیه¬های کارگری، و تحمل¬پذیر ساختن شرایط استثمار به وجود آمده است، اصولا نمی¬تواند منافع کارگران را مدنظر داشته باشد. بنابراین، هرگونه تشکلی که با اجازه وزارت کار جمهوری اسلامی و با معیارها و قوانین سازمان جهانی کار به وجود آید، قادر به متحد کردن طبقه کارگر علیه سرمایه¬داری و رژیم حامی سرمایه نخواهد شد. سندیکالیسم سندیکالیسم ابتدا در انگلستان، یعنی جائی که سرمایه¬داری قبل از همه جای جهان در آن¬جا توسعه یافت و سپس به نقاط دیگر جهان گسترش پیدا کرد، به وجود آمد. بنابراین، سندیکالیسم، آن شکلی از تشکل¬یابی کارگران است که تاریخ و ویژگی¬های خاص خودش را دارد. هدف سندیکالیسم، اساسا شکل دیگری از تولید به جای تولید سرمایه¬داری نیست، بلکه تامین شرایط زندگی طبقه کارگر در چهارچوب سیستم سرمایه¬داری است. از این¬رو خصلت اصلی آن رفرم و اصلاحات در چهارچوب شیوه تولید سرمایه¬داری است، نه بر انداختن سرمایه¬داری و جایگزینی شکل دیگری از تولید. هنگامی که سرمایه¬داران سعی می¬کنند سودشان یعنی ارزش اضافی را با کاهش دست¬مزدها و افزایش ساعات کار بالا ببرند، بر عکس کارگران می¬خواهند دست¬مزدشان را بالا ببرند و ساعات کار را کاهش دهند. از این¬رو، بین طبقه کارگر در چهارچوب سندیکا شکاف به وجود می¬آید. چرا که طبقه کارگر در راستای منافع روزمره خود، به طور طبیعی بر علیه سرمایه¬داران است، در حالی که رهبری اتحادیه¬ها، سرانجام از سر سازش با کارفرمایان و دولت¬های حامی سرمایه برمی¬آیند. رهبری اتحادیه¬ها منافع ویژه¬ای دارند و در پراتیک روزانه یاد می¬گیرند که چگونه بین کار و سرمایه آشتی طبقاتی به وجود آورند. قوانین و مقررات سندیکاها طوری تنظیم شده است که رهبری آن¬ها، به مرور زمان از نمایندگی منافع طبقه کارگر دور می¬گردند و به کارمندانی تبدیل می¬شوند که بیش¬ترین وقت خود را صرف مسایل اداری سندیکا و چانه زدن با کارفرماها و نمایندگان دولت سپری می¬کنند تا در کنار توده کارگران. آن¬ها، مبارزه طبقاتی را تعدیل و به گفت¬و¬گو با کارفرمایان و توافق با آن¬ها بسنده می¬کنند. در دو دهه اخیر، سرمایه¬داران بسیاری از دستاوردهای دوره گذشته طبقه کارگر را پس گرفته¬اند، ساعات کار را افزایش داده¬اند، فشار کار را تشدید نموده¬اند، دست¬مزدها را یا منجمد کرده¬اند و یا در سطحی به افزایش دست¬مزدها تن داده¬اند که هیچ تناسبی با گرانی و تورم ندارد. رهبری سندیکاها، در مقابل این تعرض وحشیانه سرمایه¬داری به دستاوردهای کارگران، مبارزه و مقاومت جدی سازمان نمی¬دهند و در بهترین حالت به حفظ شغل¬ها مشغول هستند. وقتی که کارگران جانشان به لبشان می¬رسد و خارج از قوانین و رهبری سندیکاها، دست به اعتصاب و اعتراض می¬زنند، نه تنها بورژوازی «متمدن» این اعتصاب کارگران را «اعتصاب وحشی» معرفی می¬کند، بلکه حتا رهبری سندیکاها نیز از چنین اعتصابی حمایت نمی¬کنند. این واقعیت¬ها نشان می¬دهند که اتحادیه¬ها با قوانین و شکل سازمانی موجود از نمایندگی منافع طبقاتی کارگران عاجز هستند. در چنین شرایطی هم کارفرمایان و دولت حامی سرمایه و متاسفانه هم رهبران اتحادیه¬ها برای شکستن اعتصاب و اعتراض کارگران در یک صف قرار می¬گیرند. بدین ترتیب، سندیکالیسم و سیستم سرمایه¬داری لازم و ملزوم یکدیگر هستند. اگر سرمایه¬داری در حال شکوفایی باشد، وضع کارگران هم بهبود می¬یابد، اما اگر برعکس سرمایه¬داری در رکود قرار می¬گیرد، بلافاصله فشار بر روی کارگران افزایش می¬یابد و اجبارا آن¬ها باید ادعاها و انتظارات خود را پایین بیاورند. در حالی که رونق سرمایه¬داری، رونق طبقه کارگر نیست و قاعدتا رکودش هم، نباید سکوت طبقه کارگر را به دنبال داشته باشد. طبقه کارگر باید از ضعف و ناتوانی تاریخی سرمایه¬داری نهایت سود را به نفع طبقه خود ببرد و با سازمان¬دهی اعتصاب و اعتراض ضربه¬های پی¬در¬پی سیاسی و اجتماعی به پیکر سرمایه¬داران وارد سازد. سندیکالیسم، مبارزه طبقه کارگر را تعدیل می¬کند و جوهر ضدسرمایه¬داری و انقلابی آن را می¬گیرد و مانع رشد و گسترش گرایش انقلابی و کمونیستی در میان کارگران می¬شود. تجربه بیش از صد و پنجاه سال سندیکالیسم نشان داده است که طبقه کارگر نباید به کار مزدی معترض باشد، نباید توده کارگران در تصمیمات رهبری سندیکاها دخالت کنند. سندیکاها، با قوانین و مقررات خود، حصارهای بلندی در مقابل اعضایشان به وجود آورده¬اند و مانع روی آوردن آن¬ها به مبارزه هدف¬مند علیه سرمایه¬داری برای برانداختن آن و برپایی جامعه کمونیستی هستند. تشکل¬های کارگری مستقل از سیاست و احزاب گرایشاتی که مبلغ صرفا صنفی بودن تشکل¬های کارگری و استقلال آن¬ها از احزاب و یا به طور کلی سیاست هستند، به معنای واقعی نمی¬توانند بپذیرند که کارگر یک انسان اجتماعی است و نمی¬تواند نسبت به مسایل پیرامونی خود در همه عرصه¬های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی بی¬تفاوت بماند. حق طبیعی هر کس و هر کارگری است که به حزب دل¬خواه خود بپیوندد و در عین حال فعال تشکل کارگری نیز باشد. اگر کسی و جریانی به کارگری بگوید که در صورت عضویت و فعالیت در احزاب نمی¬تواند در تشکل کارگری فعال باشد، رسما تفتیش عقاید را اعمال می¬کند و حقوق فردی و اجتماعی افراد را پایمال می¬سازد. مگر امکان دارد هنگامی که کارگری وارد تشکل خود می¬شود، نخست افکار خود را مانند لباسش در جارختی آویزان نماید و سپس وارد تشکل کارگری شود؟! مهم¬تر از همه کسانی که مخالف رابطه تشکل کارگری با احزاب هستند، بیش¬ترین هدفشان احزاب کارگری کمونیستی است و الا خودشان مبلغ این هستند که تشکل کارگری از همان ابتدای تاسیس¬اش باید به وزارت کار جمهوری اسلامی مراجعه نماید و مطابق با معیارها و قوانین سازمان جهانی کار، درست شود. بنابراین این گرایشات مشکل چندانی با جریانات راست و رژیم حامی سرمایه و نهادهای سرمایه¬داری جهانی ندارند، اشکارا مشکل¬شان با سازمان¬ها و احزاب سوسیالیستی و کمونیستی و انقلاب و کمونیسم است. چنین نگرشی عموما به ضرر طبقه کارگر و انقلاب اجتماعی این طبقه است. اساسا به نفع تشکل کارگری و هم به نفع جنبش کارگری کمونیستی و هم به طور کلی به نفع انقلاب اجتماعی برای سرنگونی سیستم سرمایه¬داری است که تشکل کارگری، با حفظ استقلال تشکیلاتی خود، روابط سیاسی و اجتماعی نزدیک¬تری با سازمان¬ها و احزاب سوسیالیستی و کمونیستی برقار نماید. زیرا چنین رابطه¬ای به رشد و گسترش یک پارچگی و اتحاد طبقاتی کارگران کمک شایانی می¬رساند و عموما جنبش کارگری کمونیستی را تقویت می¬کند. تشکل کارگری، هم صنفی است و هم سیاسی؛ یعنی تشکل کارگری به طور روزمره هم برای مسایل اقتصادی و بهبود شرایط کار مبارزه می¬کند، هم مطالبات و مسایل سیاسی استفاده می¬کند و نهایتا در جهت محو کلیه آثار نابرابری و تبعیض و استثمار دست به اعتصاب و اعتراض سیاسی و اجتماعی و انقلاب می¬زند. بنابراین غیرواقعی است که از یک سو، تشکل کارگری به سیاست بی¬تفاوت باشد و صرفا تلاش خود را به مسایل صنفی محدود سازد، در حالی که سرمایه¬داران با دولت¬هایشان از راه¬های گوناگون اهداف سیاسی خود را تبلیغ و ترویج و به جامعه تحمیل می¬کنند، تشکل توده¬ای کارگران هم باید سیاست¬های خود را رواج دهد. مهم¬تر از همه اگر تشکل کارگری، به علم رهایی خود یعنی سوسیالیسم مسلح نباشد و در ارتباط تنگاتنگ سیاسی با سازمان¬ها و احزاب سوسیالیستی و کمونیستی قرار نگیرد، نمی¬تواند با سیستم پیچیده سرمایه¬داری به تقابل طبقاتی برخیزد. البته نباید چنین تعبیر شود که سازمان¬ها و احزاب سوسیالیست و کمونیست کمبود و ایراد و اشکالی ندارند و نباید آن¬ها را نقد کرد. اتفاقا انتقاد به اشتباهات و کمبودهای سازمان¬ها و احزاب سوسیالیست و کمونیست بحث معتبری است که همیشه باید بدان پرداخت. اما منع کردن روابط و مناسبات تشکل¬های کارگری با سازمان¬ها و احزاب سوسیالیستی و کمونیستی خطای بزرگی است و به مبارزه و اتحاد طبقاتی کارگران لطمه می¬زند. تشکل¬های ضدسرمایه¬داری و شورایی کارگران به تجربه دریافته¬اند که در چهارچوب سیستم سرمایه¬داری هر چه¬قدر هم وضعشان بهتر باشد، اما هیچ آینده¬ دیگری غیر از استثمار و تحمل سختی¬ها برایشان وجود ندارد. بنابراین، توده کارگران با اتحاد طبقاتی و مبارزه پیگیر خود به طور هدف¬مند بر علیه سیستم سرمایه¬داری به مبارزه متشکل روی می¬آورند و گام به گام مبارزه خود را تا جایی ارتقاء می¬دهند که تناسب قوا را به نفع خود تغییر دهند و دست به عمق روابط و مناسبات سیستم سرمایه¬داری در جهت سازمان¬دهی انقلاب اجتماعی ببرند. مسلما آن تشکلی توده کارگران را به اهداف طبقاتیشان هدایت می¬کند که از بدو تاسیس موضع روشن و هدف¬مندی علیه سیتسم سرمایه¬داری اتخاذ کند. یک تشکل کارگری، اگر در همان ابتدای فعالیتش موضع شفاف و صریحی علیه سرمایه¬داری نگیرد و در جهتی گام برندارد که قرار است فردا، با سرنگونی سیستم سرمایه¬داری، جامعه را قدرت¬مندتر و با تحربه¬تر و انسانی¬تر اداره کند و به بهره¬کشی انسان از انسان خاتمه دهد، حتا از مبارزه صنفی و رفاهی کارگران نیز عاجز خواهد ماند. همان¬طور که در بالا اشاره کردیم سندیکاها در اوایل کارشان، گام¬هایی را به نفع توده کارگران برداشتند، در واقع موقعیت امروزشان را مدیون آن دوره هستند. سندیکاها، از اوایل قرن بیستم و به ویژه پس از جنگ جهانی دوم، در جا می¬زنند و حرکت¬های هدف¬مند جدی بر علیه سیستم سرمایه¬داری سازمان نمی¬دهند، در حالی که میلیون¬ها کارگر با امید و آرزوی رهایی در صفوف آن¬ها متشکل شده¬اند. متاسفانه این واقعیت تلخ غیرقابل انکار سندیکاها در مقابل ما قرار دارد. بنابراین، طبقه کارگر به آن تشکلی نیاز دارد که به مجامع عمومی و اراده مستقیم توده کارگران اتکا داشته باشد. کلیه تصمیمات خود را با دخالت مستقیم توده کارگران اتخاذ کند و پیش ببرد. تشکلی که هر گاه توده کارگران اراده کنند مجامع عمومی خود را فرا می¬خواند و نمایندگان خود را در صورت لزوم عزل ¬می¬کند و نمایندگان جدیدی را انتخاب می¬نماید تا تصمیمات مجمع عمومی را به خوبی پراتیک کنند. این نمایندگان در هر شرایطی موظفند منافع کارگران را نمایندگی کنند و هر جا در مذاکره بر سر قراردادهای دسته¬جمعی، افزایش دست¬مزد و دیگر مطالبات صنفی و سیاسی و اقتصادی با کارفرمایان و نمایندگان دولت به مشکلی برخوردند، بلافاصله به مشورت و تبادل نظر با توده کارگران روی بیاورند. بنابراین به شوراهای کارگری، نباید به عنوان تشکلی در کنار دیگر تشکل¬های توده کارگران نگریسته شود. زیرا همین شوراها هستند که حکومت کارگری را تا محو طبقات، لغو کار مزدی و مالکیت خصوصی و برپایی مالکیت اشتراکی اداره خواهند کرد. بنابراین ضروری است که شوراها از همین امروز به وجود آیند و همه وظایف مبارزاتی طبقه کارگر را از مبارزه اقتصادی گرفته تا سیاسی و اجتماعی در مجامع عمومی خود برنامه¬ریزی کنند و به پیش ببرند. البته بحث بر شورا و دیگر هیچ نیست. احتمال دارد بخشی از کارگران بسته به موقعیت¬شان تشکل¬های دیگری را به وجود آورند، که حق طبیعی این رفقاست. گرایش رادیکال و سوسیالیست درون طبقه کارگر، در عین حالی که از منافع و اتحاد کل طبقه حرکت می¬کند، در عین حال اشتباهات این نوع تشکل¬ها را مورد نقد قرار می¬دهد. در شوراها، زنان و مردان به طور برابر و یکسان در تمام سطوح و دوش به دوش هم مسئولیت می¬گیرند. این تشکل¬ها با برگزاری سمینارها، راه انداختن رسانه¬های گروهی نظیر رادیو، روزنامه، تلویزیون، سایت¬های اینترنتی و غیره، حول مسایل و سیاست¬های کارگری افکارسازی می¬کنند و خودشان را به افکار عمومی جامعه به عنوان صاحب جامعه و دارای بهترین افکار و آرای انسانی و اجتماعی می¬شناسانند. همچنین جنبش¬های دیگر مانند جنبش زنان، جنبش جوانان و دانش¬جویان و جنبش¬های مردم تحت ستم¬ و محروم را برای پیوستن به جنبش کارگری ترغیب و تشویق می¬کنند. در چنین روندی است که یک جنبش عظیم طبقاتی راه می¬افتد و با هر اعتراض و اعتصاب خود از یک سو، مطالبات روزمره خود را بسته به نیرو و توانشان به سرمایه¬داران و دولت¬ حامی سرمایه¬ تحمیل می¬کند و از سوی دیگر آلترناتیوهای سیاسی خود را در آزادی همه زندانیان سیاسی، جدایی دین از دولت و آموزش و پرورش، تحصیل و بهداشت رایگان، لغو کلیه قوانین ضدزن، لغو کار کودکان، لغو هرگونه سانسور و اختناق، لغو شکنجه و اعدام، لغو هر گونه تفتیش عقاید، به رسمیت شناختن حق تعیین سرنوشت «ملل» تحت ستم و غیره را تبلیغ و ترویج می¬کند. بنابراین شوراها هم برای بهبود شرایط زیست و زندگی اقتصادی و صنفی کارگران مبارزه می¬کنند و هم طبقه کارگر را به لحاظ سیاسی برای انقلاب اجتماعی و سرنگونی سیستم سرمایه¬داری و برپایی جامعه نوین آماده می¬سازند. جهان¬بینی مارکس و نظریه تولید ارزش اضافه مارکس، سنگ بنای جهان¬بینی سوسیالیسم علمی را به عنوان علم رهایی بشر در پیش پای طبقه کارگر گذاشته است. او، در همه زمینه¬های اقتصادی، فلسفی و سیاسی و اجتماعی راه پیشروی طبقه کارگر را هموار ساخته است. بنابراین برای مارکس، جامعه سرمایه¬داری یک جامعه طبقاتی است که در آن، مبارزه کارگران و سرمایه¬داران مسیر حرکت تاریخ را تعیین می¬کنند. در زمینه اقتصادی نیز تحلیل مارکس، از دید کارگر به کارکرد جامعه سرمایه¬داری است. او، در زمینه اقتصادی نیز با نقد علمی شیوه تولید سرمایه¬داری، شالوده سوسیالیسم علمی را بنیان¬گذاری کرد. راز تئوری ارزش مارکس، تحلیل او از مسئله پول، تئوری سرمایه، تئوری نرخ سود، و سرانجام تئوری او درباره کل سیستم اقتصادی موجود در خصلت گذار از اقتصاد سرمایه¬داری و اجتناب¬ناپذیری سرنگونی سرمایه¬داری و استقرار سوسیالیسم است. هدف اصلی و دایمی سرمایه¬دار در هر شرایطی کسب سود بیش¬تر است. سرمایه¬دار از به کارگیری نیروی کار کارگران، هدف کسب ارزش اضافه تولید شده توسط کارگران را دنبال می¬کند. تنها عامل نیروی کار فیزیکی و فکری کارگر در تولید سرمایه¬داری است که تولید ارزش اضافه آن توسط صاحبان سرمایه تصاحب می¬شود؛ سرمنشا سود یا انباشت سرمایه می¬شود. کسب ارزش اضافه کارگران از سوی سرمایه¬داران هیچ حد مرز و قانونی را به رسمیت نمی¬شناسد. سرمایه¬داران، همواره سعی می¬کنند با خانه خراب کردن کارگران و خانواده آن¬ها، بیش¬ترین مقدار ارزش اضافه را به چنگ آورند. آن¬ها حتا از بهره¬کشی کودکان نیز شرمی ندارند. بدین ترتیب، در این کشف علمی مارکس، کارگر در قبال فروش نیروی کارش، ارزش نیروی کار، یعنی ارزش مواد و محصولاتی که برای زنده ماندن خود و بازتولید نوع خودش ضروری است را دریافت می¬دارد و نه کل آن ارزشی را که نیروی کار فروخته شده¬اش تولید کرده است. برای مارکس، کارگر انسانی است که در روابط و مناسبات سرمایه¬داری به بند کشید شده و استثمار می¬شود؛ کارگر، در عین حال مولد اصلی ثروت جامعه است. بنابراین حق طبیعی کارگر است که برای سرنگونی سیستم سرمایه¬داری و برای واگذاری همه ثروت به طبقه خود باشد. بنابراین از دیگاه مارکس، مسئله اصلی بر سر سطح میزان دست¬مزد به کارگر نیست، بلکه مسئله بر سر تولید شیوه سرمایه¬داری است که بردگی مزدی غیرانسانی بر اساس آن بنا شده است. از این نظر باید این سیستم تولیدی سرنگون شود. سرنگونی سیستم ستم¬گر و استثمارگر سرمایه¬داری، لغو کار مزدی و مالکیت خصوصی به نتیجه مبارزه طبقه کارگر و طبقه بورژوا در هر مقطع تاریخی بستگی دارد. پیام مارکس، به کارگر این است که به خود و عمل خود نه به عنوان منفرد، بلکه متشکل و متحد طبقاتی بنگرد و شرط رهایی خود را در عرصه ملی و جهانی قرار دهد. تنها بدین طریق است که جامعه سرمایه¬داری توسط طبقه کارگر و توده¬های محروم و تحت ستم سرنگون می¬شود و امکان رشد آزادانه و آگاهانه افراد جامعه میسر می¬گردد. بنابراین، کارگر پیشرو و سوسیالیست این پیام مارکس را در مقابل خود و جامعه¬اش قرار می¬دهد. حزب و طبقه سازمان¬ها و احزاب سوسیالیست و کمونیست، نقش اساسی و مهمی را در مبارزه طبقاتی کارگران ایفا می¬کنند. گروه¬ها و افرادی که کمابیش اهداف و برنامه حزبی را می¬پذیرند، برای پیش¬برد مبارزه خود به آن حزب می¬پیوندند. به ویژه حضور فعالین کارگری در احزاب کمونیست، سبب می¬شود که پیوند قوی بین حزب و طبقه به وجود آید. در واقع احزاب کمونیست، وظایف سنگین و گسترده¬ای از تشکل¬های توده¬ای کارگری به عهده دارند. احزاب کمونیست، ابزار تبلیغی و روشنگری و کادرسازی طبقه کارگر هستند. طبقه کارگر، با یک چنین ابزار سالمی است که راه خویش را به سوی رهایی می¬پیماید. یک حزب کمونیست جدی و مسئول، کسب قدرت سیاسی را برای خودش نمی¬خواهد، بلکه به معنای واقعی برای حاکمیت طبقه کارگر از طریق شوراهایش می¬خواهد و حزب هم نه از بالای سر طبقه، بلکه به عنوان بخشی از طبقه در درون طبقه وظایف مهمی را در همه عرصه¬های سیاسی و اجتماعی به عهده می¬گیرد. وظیفه احزاب کمونیست، رشد و گسترش ابتکارات و خلاقیت¬های کارگران است. اساسا طبقه کارگر برای مبارزه طبقاتی¬اش، برای قدرت و پیروزی¬اش به سیاست¬های پیچیده علمی اقتصادی و اجتماعی نیازمند است که حزب می¬تواند در این راه کمک شایانی به طبقه برساند. طبقه کارگر برای پیش¬برد امر مبارزاتی خود به آن حزبی نیاز دارد که هدفش حکومت کارگری و تحقق جامعه کمونیستی است. حزبی که به عنوان پیشرو برای برانداختن سرمایه¬داری و برپایی حکومت کارگری وظایف گوناگونی را به عهده می¬گیرد، کلیه پیشرفت و پس رفت خود را از زاویه و دید منافع طبقه کارگر می¬سنجد؛ چنین حزبی، از سکتاریسم و فرقه¬گرایی دوری می¬جوید. بنابراین، حزبی که تمام مشغله¬اش را هدایت و سازمان¬دهی اعتراضات، اعتصابات و مبارزات توده¬ای کارگران و مردم محروم و تحت ستم ¬گیرد تا جایی که طبقه کارگر و توده¬های محروم و تحت ستم به پا خیزند و رژیم سرمایه¬داری را براندازند. حزبی که همه چیز را صرفا برای اعضای خود و منافع تشکیلاتی خودش می¬خواهد، می¬تواند عامل تفرقه طبقاتی نیز می¬شود. چنین حزبی هر ادعایی هم داشته باشد، به مبارزه طبقاتی کارگران بی¬ربط است. آن حزبی دل¬سوز طبقه است که به شکل¬گیری شوراهای کارخانه و کارگاه و محلات و غیره، نیرو و انرژی و امکانات لازم را اختصاص می¬دهد تا این شوراها در بطن مبارزه اقتصای، سیاسی و اجتماعی این آمادگی را پیدا کنند تا در هنگام سرنگونی رژیم حامی سرمایه، بلافاصله کنگره سراسری خود را فرا بخوانند و حکومت کارگری را رسما اعلام کنند. تجربه انقلابات و حاکمیت احزاب به اصطلاح کمونیست، به ویژه در شوروی نشان داد که پس از سرنگونی سرمایه¬داری طبقه کارگر و توده¬های انقلابی نباید صحنه سیاسی و اجتماعی را رها سازند و به خانه¬هایشان برگردند و قدرت را دودستی به احزاب واگذار کنند. طبقه کارگر و توده¬های محروم و تحت ستم باید بلافاصله پس از سرنگونی سیستم سرمایه¬داری، از طریق شوراها قدرت را به دست بگیرند و کلیه قوانین تبعیض¬آمیز و غیرانسانی نظیر، اعدام و شکنجه، نابرابری زن و مرد، لغو کار کودکان و نوجوانان، سانسور و اختناق را ملغی سازند؛ ارتش و پلیس و دیگر ارگان¬های سرکوب را منحل کنند و تسلیح عمومی را برای دفاع از انقلاب و دستاوردهای آن سازمان دهند و ملزومات اقتصادی و اجتماعی لغو کار مزدی و مالکیت خصوصی را تدارک ببینند. بنابراین، تصور این که طبقه کارگر به سیاهی لشکر احزاب سیاسی برای به قدرت رسیدن آن¬ها تبدیل شود، تفکری غیرکارگری و غیرکمونیستی است. قدرت از آن طبقه کارگر است. سرانجام، طبقه کارگر به احزابی نیاز دارد که از منافع تاریخی، مبارزه روزمره و آینده این طبقه صمیمانه و صادقانه حمایت کند. حزبی که امکانات و ابزارهای خود را نه از بالای سر طبقه، بلکه با خلوص نیت در خدمت طبقه قرار ¬دهد. حزبی که مبلغ طبقه کارگر، مبلغ انقلاب و مبلغ کمونیسم باشد. حزبی که سیاست¬هایش را با اهداف و منافع بنیادین طبقه کارگر منطبق سازد و از دید منافع و مصالح طبقه کارگر به جهانی پیرامونی بنگرد. حزبی که اعضا و کادرهایش با کار و کوشش در راه مسایل نظری و عملی طبقه کارگر، مورد احترام و اعتماد جامعه واقع شوند. حزبی که روابط و مناسبات درونی آن، دمکراتیک، برابر، آزاد و به معنای واقعی شورایی و انسانی است. حزبی که خود را مستقل و ورای طبقه کارگر نمی¬داند. حزبی که با تشکل¬ها و محافل کارگری رابطه نزدیکی برقرار می¬کند و به پیش¬برد فعالیت آن¬ها بدون چشم¬داشت تشکیلاتی یاری می¬رساند. چنین احزابی می¬توانند در اتحاد و همبستگی و آگاهی طبقاتی کارگران و توده¬های محروم و تحت ستم، در جهت سرنگونی سرمایه¬داری و برپایی جامعه نقش اساسی ایفا کنند. بنابراین، حزب و طبقه لازم و ملزوم یکدیگر هستند و مبارزه طبقاتی را تکمیل می¬کنند؛ به همین دلیل آن گرایشی که می¬خواهد مانع ارتباط تشکل¬های کارگری با سازمان¬ها و احزاب کارگری و کمونیستی شود، آگاهانه و یا ناآهانه مبارزه طبقاتی کارگران علیه سیستم سرمایه¬داری را تضعیف می¬کند. جمع¬بندی این که حق طبیعی کارگران است تا تشکل¬های دل¬خواه خود را به وجود بیاورند، مورد مناقشه نیست، آن¬چه که مورد مناقشه است خصلت و ماهیت چنین تشکل¬هایی است. تجارب تاکنونی به ما نشان داده است که دیگر سندیکالیسم قادر نیست به طور جدی منافع طبقه کارگر را در مقابل سیستم سرمایه¬داری نمایندگی کند. اکنون سندیکاها موقعیت توده کارگران را به عنوان سیاهی لشکر و رای¬دهنده به احزاب لیبرال و سوسیال دموکرات تنزل داده¬اند و حتا مدافع جدی افزایش دست¬مزدها متناسب با تورم و گرانی و بی¬کارسازی¬ها هم نیستند. سندیکالیسم و سرمایه¬داری برای برقراری تعادل بین کار و سرمایه به همدیگر نیاز دارند. در چنین شرایطی، کارگران رادیکال و کمونیست موظف هستند این واقعیت¬ها را با توده کارگران در فضایی رفیقانه و بدون متوسل شدن به جنجال و هیاهوی سیاسی در میان بگذارند و فراتر از این، آلترناتیو خود را نیز در مقابل کارگران قرار دهند تا کارگر به عنوان یک انسان اجتماعی حق انتخاب آزادانه و آگاهانه خویش را داشته باشد. تشکلی که با دخالت سرمایه¬داران و دولت حامی سرمایه و نهادهای بین¬الملی بورژوازی مانند سازمان جهانی کار در ایران به وجود بیاید، این احتمال وجود دارد که بخشی از کارگران را به دنبال سیاست¬های خود بکشاند، اما قطعا چنین تشکلی قادر نخواهد بود که منافع کل کارگران را در مقابل سرمایه¬داران نمایندگی کند و راه رهایی از ستم و استثمار سرمایه¬داری را در افق و آرزوهای کارگران قرار دهد. همان¬طور که دیدیم، سازمان جهانی کار، از ابتدا توسط نمایندگان دولت¬های سرمایه¬داری به وجود آمده است تا مانع موجودیت تشکل¬های واقعی و مستقل ضدسرمایه¬داری کارگران شود. مهم¬ترین قوانین این سازمان، «سه جانبه¬گرایی» است که براساس آن، به اصطلاح نماینده دولت، نماینده کارفرمایان و نماینده کارگران در پشت درهای بسته و بدون دخالت توده کارگران، خودشان می¬برند و خودشان هم می¬دوزند و به تن توده کارگران می¬کنند. در چهارچوب قوانین سازمان جهانی کار، میلیون¬ها کارگر ناچارا می¬پذیرند که اقلیتی سرمایه¬دار با سرنوشت آنان و خانواده¬هایشان بنا به نیازهای سرمایه رفتار غیرانسانی داشته باشند. حتا اگر هم فرضا بپذیریم قوانین سازمان بین¬المللی کار به نفع کارگران است، همین قانون سه جانبه¬گرایی کافی است که به ضرر کارگران باشد، چرا که کارفرمایان و دولت¬های سرمایه¬داری از یک طبقه هستند و منافع مشترکی در استثمار طبقه کارگر دارند. یعنی از همان ابتدا سندیکای کارگری وارد معامله¬ای می¬شود که رای¬اش یک به دو است: رای نماینده دولت و رای نماینده کارفرما. مسلم است که گرایش رادیکال، چپ و سوسیالیست درون جنبش کارگری، قبل از هر چیز باید به طور اثباتی و روشن اهداف و استراتژی خود را روشن نماید. این گرایش باید ابزارهایی را به وجود آورد که بتواند در سطح ماکرو با توده کارگران ارتباط برقرار کند. مبارزه سال¬های اخیر طبقه کارگر سبب شده است تا حدودی اختناق و سانسور جمهوری اسلامی در هم شکسته شود. در چنین شرایطی، راه انداختن رسانه¬های سراسری هر چه بیش¬تر به شکستن فضای اختناق و سانسور یاری می¬رساند و سطح آگاهی توده¬های کارگر و مردم محروم و آزادی¬خواه را بالا می¬برد. سندیکالیست¬های راست و رفرمیست¬ دورن طبقه کارگر که در گذشته در تشکل¬های فرمایشی حضور داشت و هنوز هم خواهان انحلال شوراهای اسلامی کار نشده¬اند، اکنون نیز به دنبال همان اهداف رفرمیستی در تلاشند با تایید بورژوازی و وزارت کار جمهوری اسلامی و کمک سازمان جهانی کار تشکل¬های دل¬خواه خود را به وجود آورند. در مقابل سیاست¬های این¬ها، گرایش رادیکال و سوسیالیستی درون طبقه کارگر، وظیفه سیاسی و اجتماعی دارد که با نقد گرایش راست و رفرمیست مانع توهم¬پراکنی آن¬ها در درون طبقه شود، کاری که به نفع کل طبقه کارگر و سرنوشت آتی این طبقه بسیار مهم است. شکی نیست که در مبارزه روزمره کارگران برای رفرم و اصلاحات، برای بهبود شرایط زیست و زندگی آن¬ها و خانواده¬هایشان در چهارچوب نظم موجود، حضور فعال داشت، اما این اصلاحات باید به عنوان ابزار و وسیله¬ای در هدف پیشروی طبقه کارگر به سوی انقلاب اجتماعی قرار داده شود. مسلما هنگامی که توده عظیم کارگران، تشکل¬های طبقاتی خود به ویژه شوراها را با اتکا به مجامع عمومی برپا کردند و با رجعت به مارکس و با سلاح سوسیالیسم علمی به جنگ سیستم سرمایه¬داری و دولت¬های حامی سرمایه رفتند، آن¬گاه جنبش طبقاتی کارگران در بستر مطمئن و محکم خود قرار خواهد گرفت و قادر به تغییر نظم موجود نه تنها به نفع کارگران، بلکه به نفع کل جامعه بشری خواهد شد. بیست و یکم آوریل 2005 Bamdadpress@telia.com

منبع: نشریه شماره 10 اتحاد انقلابی نیروهای کمونیست و چپ ایران




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
بهرام رحماني:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.