شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

سه شنبه ۲۷ شهريور ۱۳۹۷ - ۱۸ سپتامبر ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

تحليل راه، بخش دوم

بيژن نيابتي

استراتژی کلان انقلاب ايران ، سرنگونی قهر آميز ! گفتم که " شيوه تغيير" در ايران ، يک رابطه ديالکتيکی با نيرويی خواهد داشت که برآيند تغيير است . آن " شيوه مطلوب " آمريکايی ــ اروپايی که می بايستی در يک پروسه کاملا تحت کنترل و هدايت شده " آلترناتيو مطلوب " را جايگزين رژيم نا مطلوب " جمهوی اسلامی" کند ، بی ترديد شيوه ای قهرآميز نيست . " گذار مسالمت آميز " است . انقلاب مخملی است . بسی مهمتر از آنکه چه کسی بر سر کار می آيد، اين است که چگونه می آيد . در پروسه انتقال قهرآميز قدرت ، کنترل از دست خارج می شود . پارامترهايی وارد معادله می شوند که قابل محاسبه نيستند . بهتر آنست که چيز گردی بنام مردم ، در يک روز آفتابی ، پای صندوقهای رای بروند و آلترناتيو مطلوبی را که قبل از آن ارتش رسانه ای گلوباليستها تا توی اتاق خوابشان برده است ، آزادانه ! انتخاب کنند . اين انتخابات آزاد ! همان " رفراندوم " کذايی است . اين همان فصل مشترک آمريکا و اروپا می توانست باشد اگر که رژيم " جمهوری اسلامی " هم مثل بخش اعظم اپوزيسيون حراف ، ياوه گو ، پرمدعا ، بنده قدرت ، پراکنده و سازمان نيافته خود ، در رابطه با مقوله " حفظ قدرت " ، غير جدی می بود . ولی ايران نه اوکرايين است و نه قرقيزستان و نه گرجستان . در اينجا دو نيروی جدی در مقابل هم صف کشيده اند که حاضرند بخاطر آنچه که می خواهند ، بها بپردازند. يکی در حاکميت و برای " حفظ قدرت " و ديگری در مقابل حاکميت و برای " تصاحب قدرت ". اينجاست که " معادله قوا " رقم می خورد . آن نيرويی که هم آمادگی و هم توانايی پرداخت بها را داشته باشد ، لاجرم بايد جدی گرفته شود. چه با سلاح و چه بی سلاح ! بحث حقانيت و درستی و غلطی را نمی کنم . واقعيت مستقل از ذهن را می خواهم به تصوير کشم . شما حقانيت مجسم هم اگر باشيد ، برای ماندن تنهايتان بايد که بها بپردازيد وگرنه بی تعارف مقهور باطلی می شويد که در تامين هزينه نبرد بر شما پيشی گرفته است . در همين رابطه هم بود که در گرماگرم بمباران قرارگاه های ارتش آزاديبخش توسط هواپيماهای انگليسی ــ آمريکايی و تهاجم متعاقب صدها پليس مهد دمکراسی جهان ! برای دستگيری مريم رجوی و ريشه کن کردن موی دماغی بنام مجاهدين و در شرايطی که ياس و نااميدی را بعضا تا بالاترين سطوح نيروها و پشتيبانان مقاومت مسلحانه مشاهده می کردم ، با قاطعيت می گفتم و می نوشتم که : بدون حضور " مجاهدين خلق ايران " امکان شکل گيری هيچ آلترناتيو واقعی در شرايط کنونی متصور نيست. ايجاد يک چتر سياسی حمايتی در اطراف مجاهدين در مقابل تهاجمات مداوم ارتجاعی و استعماری تنها يک وظيفه انسانی نيست . هوشياری سياسی " عناصر ترقيخواه " در عقيم ماندن طرح " گذار امپرياليستی " در ايران ، بدون حضور تعيين کننده " عنصر انقلابی " را نيز به نمايش می گذارد. به نقل از " اطلاعيه در رابطه با دستگيری مريم رجوی " چرا که ترديد نداشتم آنچه که در شرايط سخت و دشوار " حرف آخر" را می زند نه پول و سلاح که " عنصر انسانی " است . و در همان اوضاع و احوال بر اين نکته تاکيد داشتم که : يک سوی معادله قدرت ما هستيم . ميزان مقاومت امروز ما در مقابل تحميل الگوهای ارتجاعی و استعماری ، جايگاه واقعی فردای ما را در اين معادله قدرت تعيين می کند. " نقل از " اطلاعيه در رابطه با تهاجم به ارتش آزاديبخش" تاکتيکهای مجاهدين ! ديديم که آمده بودند مجاهدين را ريشه کن کنند . 9 دولت مقتدر و دمکرات ! جهان که در راسشان نيز همان آمريکای جهانخوار سابق و پرچمدار دمکراسی فعلی قرار داشت ، بهر دليل نابودی فيزيکی مجاهدين را در راستای منافع خود ارزيابی می کردند . هر چه بود مسدله بسيار جدی بود . هنوز هم هست . کافی بود که تنها يک گلوله به سمت آمريکاييها شليک شود . درست مثل روزهای " فازسياسی" آنروزها هم غول بی شاخ و دم ديگری با يک حمايت چند ده ميليونی برای نابودی سازمان هنوز چند صد نفری مجاهدين خلق ، دنبال بهانه می گشت . آنروزها هم کافی بود که گلوله ای بسمت نيروهای ارتجاع شليک گردد . ياد ادعای بلاهت بار اردوی سلطنت مدفون می افتم که می گفتند و هنوز هم بعضا می گويند که مجاهدين خمينی را آوردند ! بيچاره ها مجاهدين را نشناخته اند ! نمی فهميدند و نمی فهمند که اگر مجاهدين قدرت آوردن کسی را داشتند ، پيش از همه مسلما خود را بر سر کار می آوردند ! آنروز درست ترين خط سياسی ممکن ، ربودن تيغ از کف زنگی مستی بود که نجات خود را در هلاک شما می ديد تا آنجا که قد و قواره سياسی و اجتماعيتان ديگر چنين اجازه ای را به او ندهد و امروز هوشيارانه ترين تاکتيکها آن است که دو اصل استراتژيکی را که سالها برآن پای فشرده ايد بر صحنه سياسی ايران تحميل نمايد. اگر توانستيد ، بازی سرنوشت ايران را برده ايد وگرنه همه چيز را خواهيد باخت . اين دو اصل چيزی نيست جز حفظ " هژمونی " انقلاب و طريقه تحقق آن يعنی " سرنگونی قهرآميز" رژيم شتر گاو پلنگ " جمهوری اسلامی " . همان که يک ربع قرن است مجاهدين به هر قيمتی از آن کوتاه نيامده اند . در اين رابطه دو سال پيش نوشتم : بدنبال جنگ کويت و استقرار نيروهای نظامی آمريکا در منطقه ، مجاهدين تلاشهاي ديپلماتيک گسترده ای را در جهت تاثيرگذاری بر سياست خارجی آمريکا در رابطه با ايران آغاز کردند. در اين راستا موفق به شکل دادن يک لابی نسبتا قوی در کنگره و تا حدودی هم سنای آمريکا ، گرديدند. همزمان تلاش داشتند که با وزارت خارجه وارد ديالوگ گردند. طراحان سياست خارجی آمريکا در راستای حل معظل آلترناتيو مطلوب ، شرط ورود به ديالوگ با مجاهدين را کنار گذاشتن مبارزه مسلحانه و تقسيم قدرت با بورژوازی ضد انقلابی قلمداد می کردند . در مقابل مجاهدين تابلو دفاتر خود در خارج کشور را برداشته و بجای آن تابلو دفاتر رياست جمهوری را نصب می کنند ! آنان باز کردن درهای " شورای ملی مقاومت " بروی نمايندگان بورژوازی ضدانقلابی وابسته به خود را طلب می کردند مجاهدين فلان فارغ التحصيل هوادار و بهمان متخصص هم خط با خود را وارد شورا نموده و به آن لباس گسترش شورا می پوشانند ! پاسخ وزارت خارجه از پيش روشن است ! به نقل از " تقابل دو تحليل در نمايش پاريس " ادامه اين سياست تا زمانی امکان پذير بود که امکان عراق وجود داشت. بدنبال اشغال عراق و تهديد نابودی فيزيکی " ارتش آزاديبخش ملی " مجاهدين می بايستی که سياستهای کلی خود را بر روی دو مولفه تنظيم می کردند : 1 ــ حفظ و حراست از موجوديت ارتش آزاديبخش ملی به هر قيمت . 2 ــ شکستن ايزولاسيون داخلی و بين المللی شورای ملی مقاومت . موفقيت سياست اول تضمين ادامه حيات شق ضروری و از منظر انقلاب صرفنظر ناکردنی " سرنگونی قهر آميز " و پيروزی سياست دوم ضامن اعمال هژمونی " عنصر دمکراتيک ــ انقلابی " در پروسه تصاحب قدرت سياسی است . اعلام بی طرفی در جنگ ، پذيرش آتش بس ، تن دادن به خلع سلاح ، اعلام آمادگی برای همکاری با نيروهای ائتلاف ، پذيرش اجتناب از تسليح غير قانونی ، تلاش در جهت ايجاد جبهه ضد بنيادگرايی با شرکت نيروهای سياسی عراقی و نهايتا کمپين با شکوه جلب حمايت مردم و نيروهای سياسی و اجتماعی و حقوقدانان عراقی در راستای تحميل و تثبيت حضور " ارتش آزاديبخش ملی " و به رسميت شناخته شدن آن از سوی دولت دست نشانده ولی به هرحال منتخب ! عراق ، همه و همه در راستای تحقق سياست اولی است . جبهه همبستگی ملی ! اعلام " جبهه همبستگی ملی " ، اولين تاکتيک مجاهدين برای خروج از ايزولاسيون داخلی و بين المللی بود . تا آنجايی که به مجاهدين برمی گشت مضرات تشکيل " جبهه همبستگی " بسا بيشتر از منافع آن بود . اين را فقط کسانی می فهمند که با گوشه ای از جرياناتی که در فاصله سالهای 60 تا 64 در کادر " شورای ملی مقاومت " اتفاق افتاد و ميزان انرژی سياسی و تشکيلاتی هنگفتی که بطور روزمره از رهبری مجاهدين می گرفت ، آشنا بودند . به عبارت ديگر صرف تشکيل جبهه مذکور می توانست تبديل به کابوسی برای مجاهدين گردد. منافع آن اما تماما متوجه مردم ايران و نيروهای سياسی گوناگون آن بود . کوتوله های سياسی ، اين فرصت تاريخی را جدی نگرفتند و اعلام " جبهه همبستگی " را دليل ضعف مجاهدين قلمداد کرده و با سکوتی نسبی از کنار آن گذشتند . آنروزها در اينباره نوشتم : اين سکوت نسبی اما ، همانطور که اضافه کرده بودم قابل انتظار بود ! به دو دليل ، يکی غير قابل انتظار بودن ارائه چنين طرحی از جانب مجاهدين و ديگری ، پيشينه تنظيم رابطه مجاهدين با نيروهای سياسی خارج شورا . تا مقطع ارائه طرح شورا ، ارتباط با مجاهدين ، اساسا در چارچوب شورا و يا در موضع هواداری و حمايت از آن ، امکان پذير بود . تنظيم رابطه در ميان نيروهای جنبش آزاديخواهانه و عدالت طلبانه مردم ايران بر دو موئلفه بی اعتمادی و نبود ديالوگ استوار بوده و هست . بسياری از جريانات سياسی اصلا باور ندارند که مجاهدين در اين راستا حاضر به يک مايه گذاری جدی هستند ! علت اين ناباوری جدای از پيشينه تنظيم رابطه مجاهدين با ديگر نيروها در گذشته های نه چندان دور ، اساسا ريشه در تحليلی دارد که دلايل ارائه طرح شورا را صرفا در بن بست مجاهدين به لحاظ سياسی و فشارهای طاقت فرسای بين المللی و منطقه ای بر روی آنان و نه در ضرورت حياتی شکل گيری چنين جبهه ای در شرايط فروپاشی بی ترديد رژيم " جمهوری اسلامی " می بيند . به نقل از " از عقب نشينی به دامن توده ها تا ..... " مجاهدين به خوبی می دانستند که از اين نيروها در راستای تشکيل جبهه همبستگی آبی گرم نخواهد شد . جدای از آن از آغاز هم مشخص بود که بر زمينه رابطه خصمانه ای که با بيرون " شورای ملی مقاومت" وجود داشت ، چه پاسخی را می شد انتظار کشيد . با اين تاکتيک اما توپ ديگر به زمين حريفان انداخته شده بود . از آن به بعد می شد که بی هيچ سرمايه گذاری تشکيلاتی ، سود سياسی آن را نصيب خود کرد . از آن به بعد ديگر کسی نمی توانست در سطح بين المللی به مجاهدين اتهام توتاليتاريسم و تکروی بزند . اعلام " جبهه همبستگی ملی " برای طرفهای خارجی که از مجاهدين " تقسيم قدرت " را خواستار بودند ، اعلام آمادگی برای تقسيم هژمونی بود . در عين حال فرصتی يگانه برای نيروهای سياسی شناسنامه دار صحنه سياسی ايران هم بود تا " مجاهدين خلق ايران " را در راستای پايه گذاری يک ساختار دمکراتيک در فردای آزادی ايران به چالش بکشند ، اگر که همراه با شناسنامه هايشان ، دانه جويی مسئوليت نيز به همراه خود به خارج کشور آورده بودند . چرا که اگرچه اعلام آن جبهه بيشتر مصرف خارجی داشت ، با اينحال ترديد نبايد داشت که مجاهدين در تشکيل آن اگر که پاسخ می گرفتند ، بغايت جدی بودند . امروز ديگر ، مجاهدين کمتر از " جبهه همبستگی ملی " ياد می کنند و بيشتر روی " شورای ملی مقاومت " تاکيد دارند . هر چند که کارت جبهه همبستگی برای بازی در پروسه انتقال قدرت در آينده را نيز همچنان در دست خواهند داشت . رفراندوم ! پذيرش رفراندوم برای تعويض رژيم حاکم بر ايران ، دومين تاکتيک مجاهدين برای شکستن ايزولاسيون جهانی بود که اساسا مخاطبان آن خارجی بودند و نه داخلی . اين تاکتيک پاسخی هوشيارانه خطاب به آن کانونهای قدرتی بود که خواستار کوتاه آمدن مجاهدين در رابطه با طريقه تصاحب قدرت سياسی در چارچوب " گذار مسالمت آميز" بود . اشاره کرده بودم که خواست هميشگی وزارت خارجه آمريکا ، مشخصا دو چيز بود : کوتاه آمدن مجاهدين از " اعمال هژمونی " و تقسيم قدرت و طريقه تحقق آن هژمونی يعنی " مبارزه قهر آميز" . " جبهه همبستگی ملی " پاسخ تاکتيکی مجاهدين به اولی بود و اعلام " رفراندوم " کذايی پاسخ تاکتيکی ديگر مجاهدين بود به خواست دومی ! اولی بيشتر سمت و سوی داخلی داشت و متوجه اصلاح طلبان خارج حکومت بود ولی مخاطبان دومی اساسا در درون وزارت خارجه آمريکا و موسسه اينترپرايز لانه داشتند . هر دوی اين تاکتيکها خصلت ايزولاسيون شکن داشتند و نه ارائه راهکار ! سبزها به کنار ، سوسيال دمکراسی اروپايی هم ظاهرا پشت پذيرش همين رفراندوم کذايی قفل شده بود ! برای مجاهدين بيش از هر کس ديگری مشخص بود که در عالم واقع نه تشکيل جبهه همبستگی پيش از بهم خوردن " تعادل قوا " به نفع آنان عملی است و نه انجام رفراندوم امری است امکانپذير . با اينحال اتخاذ اين دو تاکتيک راه را برای عرضه " راهکاری " باز می کرد که موفقيت آن نه تنها هژمونی مجاهدين را پيشاپيش تامين کرده است که طريقه تحقق اين هژمونی يعنی " سرنگونی قهرآميز" دشمن ضد بشری را نيز پيشاپيش بر پيشانی خود حک کرده است . يعنی مجاهدين را هزار بار هم که به هوا پرتاب کنيد و کنند ، دوباره مثل گربه مرتضی علی ، چار دست و پا بر زمينی جز زمين " سرنگونی قهرآميز" رژيم " جمهوری اسلامی " و ضرورت " اعمال هژمونی " عنصر دمکراتيک و انقلابی ، فرود نخواهند آمد . راه حل سوم ! عرضه " راه حل سوم " توسط مريم رجوی در پارلمان اروپا ، سومين تاکتيک مجاهدين در راستای تصاحب قدرت سياسی در ايران است . با اين تفاوت که تاکتيک اخير " خصلت استراتژيک " دارد . يعنی مقطعی نيست . با استراتژی سرنگونی قهرآميز عجين است . اصلا يگانه تاکتيکی است که راه به سرنگونی قهرآميز رژيم می برد. يعنی تاکتيک محوری است . هر راه حلی غير از اين نيروهای تماما وابسته را بر سر کار خواهد آورد . هر راه حلی به جز اين خداحافظی استراتژيک با مقوله ای بنام استقلال ايران برای يک دوران است . خداحافظی اروپا با خاورميانه نيز هست . تبعات روی کار آمدن يک نظام دست نشانده تماما وابسته به ايالات متحده در مهمترين نقطه در کادر ژئو پليتيک منطقه ، بی ترديد برای اروپای متحد و بر زمينه تضاد ميان دو استراتژی کلان " جهان چند قطبی " و " جهان تک قطبی " شکستی استراتژيک خواهد بود . به همين دليل هم هست که اروپای متحد نيز نهايتا راهی جز سرمايه گذاری استراتژيک بر روی " راه حل سوم " نخواهد داشت . پايان بخش دوم ! bijanniabati@hotmail.com 16 ارديبهشت 1384

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
بيژن نيابتي:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.