شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

شنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۷ - ۱۷ نوامبر ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

آينه

علی ناظر

گاهي اوقات موقع نوشتن گير مي کنم که از کجا شروع کنم، به کدام معضل که فکرم را مشغول کرده بپردازم، از کدام غمم بگويم.
دوباره شامورتي بازي انتخاباتي رژيم شروع شده، و در حاليکه حتي خودي هاي رژيم هم در تکاپو هستند تا اين نمايش را تحريم کنند، خبر مي رسد که فرح کريمي در فروگاه تهران دستگير و بازجويي مي شود. يعني درست همان موقع که همه دارند مي گويند در ايران دموکراسي و آزادي نيست و بايد به اين خودگول زنک انتخاباتي بي محلي کرد، فرح کريمي با پاسپورت ايراني به داخل سفر مي کند، هيچ چيزش هم نمي شود، به جز وقتي که مي خواهد خارج شود. خانمي که براي طرداين نظام مستبد خانه و کاشانه را رها کرده بود و سالها تن به زندگي در غربت داده است، پس از اين واقعه در يک مصاحبه در هلند شرکت مي کند و اعلام مي کند که اين رژيم هم خطرناک است و هم نيست.
اينجا صحبت از فرح کريمي نيست، چرا که عضو حزبي راست بودن، و در مراحل مختلف به خاتمي اميد داشتن، و بارها به ايران سفر کردن، و در تکاپوي زدن تلويزيوني آنچناني بودن، همه و همه ي اينها بازگو کننده ي موقعيت ايشان و رابطه ذهني ايشان با جمهوري اسلامي است. توضيح بيشتر هم لازم نيست. آنچه که مرا گيج مي کند، نقش ما خارجه نشينان است.
شکل مبارزه ماست. نگرش مان به مردم و جايگاه آنهاست.
ديروز رفيقي در يک مکالمه تلفني، از سر خشم، مي گفت، اگر مردم در اين انتخابات کذايي شرکت کردند، چي؟ آنموقع بهانه ما چيست؟ تا حالا مي گفتيم که مردم گول خاتمي را خورده اند، اين دفعه چي؟ اين دفعه که چشم و گوششان باز شده، اين دفعه که ديده اند و شنيده اند و با پوست شان سرکوب 18 تير و 20 خرداد را حس کرده اند. اينبار بهانه مردم چه خواهد بود؟ بايد به اين مردم شک کرد. از اين بدتر، بهانه اپوزيسيون چه خواهد بود؟ مگر نه اينکه در تئوري هايشان مي گويند که عنصر مبارز بايد در چنين شرايط خفقان و فقر و تنگدستي اي رشد کند و بارز شود؟ پس کو؟ چرا ديگر مثل احمدزاده و اميرپرويز پويان و جزني و حنيف نژاد از بطن جامعه شکوفا نمي شوند؟ او ادامه مي داد... به مردم بد مي گفت. به اپوزيسيون هم همينطور. عصباني بود. و من در فکر. نمي توانم پيش گويي کنم که چند در صد از مردم در اين نمايش شرکت خواهند کرد، اما مي دانم که به اين خيمه شب بازي «انتخابات» نمي گويند. انتخابات يعني بتوان به کسي که مي تواند آزادانه راي بگيرد، راي داد. حال آنکه، نه راي دادن مردم (با هر درصدي) بنا به موازين دموکراسي است، و نه کانديدا ها به راستي نامزد انتخاباتي مردم هستند. اگر ما به اين امر پي ببريم ديگر درصد شرکت کننده نبايد ما را آزار دهد. آنچه که آزار دهنده است، تغيير روش مبارزاتي اپوزيسيون است. آنچه که باعث گيجي مردم مي شود، سفر هاي افرادي چون فرح کريمي به ايران است. لاس زدن با مهاجراني هاست. آنچه که مردم را گيج مي کند و باعث مي شود يک روز در صندوق خاتمي راي بريزند و امروز در صندوق پاسدار قاليباف، شعار «رفراندوم رفراندوم اين است شعار مردم» است، که اپوزيسيون راديکال علمدارش بود. احمد زاده و پويان و جزني و حنيف نژاد کسي را گيج نکرده بودند. ستارگاني بودند که هنوز مي درخشند. يک روز مانند فداييان اکثريت فرزندان خلق را لو نمي دادند، و يا مثل فلان مصدقي امضاي خود را در کنار سازگارا نمي نشاندند. علتي که آنها هميشه در خاطره ها زنده مي مانند، استواري شان است. سربلند بودند، سربلند رفتند، و هميشه سربلند خواهند ماند. به خود بنگريم. عيب را در مردم نبينيم. ماييم که مقصريم. ماييم که مردم را هر روز مثل توپ به گوشه اي از زمين سياست شوت مي کنيم. آنها را به بازي گرفته ايم. مردم در اين 26 سال بار ها به پا خاسته اند. اما ما به بيراهه کشانده ايم شان. تنهايشان گذاشته ايم. بازماندگان 18 تير کجايند؟ چند نفر از ما براي رهايي حجت زماني از طناب دار فعال شديم؟ اين که مجاهد است، آن يکي که اقليتي است. اين که حزب مردمي است، آن هم که سربداراني است. دفاع از حقوق بشر را فداي درگيري هاي قبيله اي کرده ايم. مردم تماشاگرند. مي بينند. مي بينند که چه مي گذرد. کارکرد ما از آنها سلب اعتماد مي کند. آري مردم چشم و گوششان باز شده، رژيم را شناخته اند، اما به همان نسبت هم ما را شناخته اند. همان طور که رژيم پاسخگوي آنها نيست، اپوزيسيوني که درگير دعواهاي بي محتواست، هم پاسخگوي خواست هاي او نيست. وقتي مردم کارکرد شيرين عبادي و فرح کريمي را مقايسه مي کنند، يک پديده همسو مي بينند. وقتي ما به ديگران، بدون ارائه هيچ مدرک و سندي، فقط صرف اينکه با ما مخالف اند، برچسب رژيمي و اطلاعاتي مي زنيم، بي شک نبايد انتظار داشته باشيم که مردم ما را پيام آور دموکراسي ارزيابي کنند. بالاخره يا مي گوييم که مردم مي فهمند، يا اينکه به اين باور رسيده ايم که آنها خنگ و خرند. اگر مي فهمند، پس عيوب ما را هم مي بينند. اگر هم که 70 ميليون يابو در کشور در حال چريدن هستند که به اين راي داده اند يا به ديگري نبايد مطرح باشد. من فکر مي کنم که مردم خيلي خوب مي فهمند، خيلي خوب ما را شناخته اند، خيلي خوب به دروغ هايمان پي برده اند، خيلي خوب حرف هاي قشنگ ولي تو خاليمان را محک مي زنند. واقعا که بايد به اين خلق تعظيم کرد. آنروز که اپوزيسيون استوار بود، مردم در کنارشان بهترين و رشيدترين فرزندانش را فدا کرد. امروز که از بي برنامگي سر به ديواري مي زند، مردم هم برايشان پشيزي خرج نمي کنند. باور نداريد به سير نزولي جايگاه رضا پهلوي، از زماني که هم امضا با سازگارا شد، توجه کنيد؛ حتما درجه ي شعور مردم برايمان روشن مي شود. هيچ موقع فراموش نکنيم که اين ما بوديم که از ايران فرار کرده ايم و به اين نقطه امن پناه آورده ايم. مردم ايستاده اند. گرسنه شدند اما ماندند، معتاد شدند اما ماندند، دخترانشان را پر پر شده ديدند، اما مانده اند. از طرف ديگر، ما فرار کرديم. جرأت ماندن نداشتيم. جرأت معتاد شدن نداشتيم. جرأت روسپيگري نداشتيم. پر مدعاي پر گوي طلبکار کم کاريم. به مردم ايراد نگيريم. عيب از ماست. از من است. علي ناظر – 12 مه 2005 - ديدگاه

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
علی ناظر:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.