شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

سه شنبه ۲۷ شهريور ۱۳۹۷ - ۱۸ سپتامبر ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

مقاومت قهر آميز ترديد بردار نيست !

بيژن نيابتي

bijanniabati@hotmail.com در پايان يک کشاکش پر رنج وشکنج دو سال و نيمه سياسی ، آنگاه که دشمن سرکوب نظامی اپوزيسيون سياسی خود را در دستور کار قرار می دهد ، لحظه ای ترديد در مقابله قهرآميز در عرصه نظامی ، شکستی مفتضحانه را بدنبال خواهد داشت . اين شکست مسلما شکستی سرفرازانه نخواهد بود . تجربه عقب نشينی زبونانه و تسليم خائنانه حزب توده در مقابله با کودتای 28 مرداد 32 ، مصونيت رهبری و نيروهای بدنه حزب را در مقابل سرکوب پليسی نظام کودتا بدنبال نداشت . علاوه بر ندامت گسترده و انفعال جريان وار و سيستماتيک نيروهای حزبی ، مرز بين اپوزيسيون با پوزيسيون را نيز در هم ريخت ! تا آنجا که در دهه های چهل و پنجاه ، تشکيلات " داخل کشور" حزب توده تماما در اختيار ساواک شاه قرار داشت . اينکه از فردای 30 خرداد 60 ، اعمال قهر ضد انقلابی از جانب ارتجاع آغاز گرديد. اينکه مقاومت قهر آميز در مقابل سرکوب ، نه انتخاب يک راه از ميان چند ين راه که حاصل تحميل يک گزينش زود هنگام از جانب خمينی و از ميان تنها دو امکان ، تسليم محض يا مقاومت مسلحانه ، به مجاهدين بود و خلاصه فهم اينکه مبارزه مسلحانه ، متعاقب آغاز سرکوب نظامی از جانب رژيم و نه مسبب آن و به عبارتی نه علت سرکوب که معلول آن بوده است ، پايه های اساسی هر نقدی به " استراتژی مجاهدين" پس از 30 خرداد 60 می باشد . به عبارت ديگر : هر گونه نقد استراتژيک " مبارزه مسلحانه گسترده و سراسری " متخذه از سوی مجاهدين در فاز نظامی که بر اساس رد ضرورت مقاومت قهرآميز صورت گرفته باشد ، از هيچ مشروعيتی برخوردار نيست ! رياست جمهوری بنی صدر ، آرايش نيروهای سياسی جامعه را وارد مرحله نوينی کرده بود . در تقابل " خمينی " و " مجاهدين " دو جبهه جديد در مقابل هم شکل می گيرد . جبهه ارتجاع عليه جبهه ترقي . يکی متشکل از تمامی گندابهای سياسی تاريخ معاصر ايران ، از " حزب خوشنام توده " گرفته تا نادمين اکثريتی و از " امت هميشه در صحنه " گرفته تا " امتی های پشت صحنه " ، همگی حول محور " حزب جمهوری اسلامی " و ديگری ، تماميت جبهه انقلاب و ترقی که هسته آن طی انتخابات رياست جمهوری و در حمايت از کانديداتوری " مسعود رجوی " تشکيل گرديده بود ، حول محور " سازمان مجاهدين خلق" . عجبا که در هر دو سو نيز مدعيان " اسلام " و " مارکسيسم " با دو تلقی متضاد از يک ايدئولوژی در کنار هم قرار گرفته اند . قطب بندی نوينی در صحنه سياسی صورت ميگرد . شقه کردن حاکميت دو گانه ليبرال ــ ارتجاعی ، در دستور کار مجاهدين قرار می گيرد . آنان اينک به چنان قدرت واعتباری در صحنه سياست دست پيدا کرده اند که می توانند بر خلاف دوران آغازين انقلاب ، در روند سياسی جامعه تاثيرات تعيين کننده داشته باشند. نيروهای نيمه مخفی ــ نيمه علنی مجاهدين که همه جا زير فشارهای رذيلانه " حزب اله " می باشند ، گرد همايی های بنی صدر و دفتر رياست جمهوری را عرصه فعاليتهای خود قرار می دهند . می بايستی که ليبراليزم متزلزل و ناپيگير در مبارزه برای " آزادی " را در مقابل فشار از راست ، به پشتوانه اقتدار چپ اميدوار ساخت . 14 اسفند 59، نقطه عطف ديگری است در پروسه مبارزه مسالمت آميز سياسی عليه ارتجاع مرتبط با استعمار . نيروهای متشکل ميليشيا تمامی مراسم سخنرانی بنی صدر در ميتينگ بزرگ دانشگاه تهران را در کنترل خود دارند . در اين روز ميليشيا که برای اولين بار اجازه تهاجم به چماقداران لمپن را دريافت داشته ، به دستگيری گسترده عناصر مهاجم اقدام می کند . نيروهای سازمانيافته مجاهدين از يک سو با دادن شعارهايی مانند " بنی صد ر ، بنی صدر ، حمايتت می کنيم " و " بنی صدر ، بنی صدر ، افشا کن ، افشا کن " ، رئيس جمهور متوهم ارتجاع را به افشای چماقداری و حزب چماقداران تشويق می نمايند و از سوی ديگر با در آوردن کارتهای شناسايی کميته و سپاه از جيب مهاجمان حزب اله و تحويل به بنی صدر که سر مست از اينهمه حمايتهای توده ای ! ديگر اختيار از کف داده است ، به تغذيه مداوم او و تعيين سمت و سوی سخنرانيش می پردازند . افشای گسترده سپاه و کميته و " حزب جمهوری اسلامی " به مثابه گردانندگان واقعی چماقداری ، آنهم توسط رئيس جمهور نظام و فرزند امام ! و از همه مهمتر ، پخش اين مراسم از تلويزيون رژيم ، توازن قوا ی سياسی موجود در جامعه را وارد مرحله جديدی می کند . از فردای 14 اسفند يک واقعيت دردناک خود را به حاکميت ارتجاع تحميل می کند . واقعيت شکست نهايی خمينی و حزب چماقداران و " امت هميشه در صحنه اش " در مصاف سياسی با مجاهدين . از فردای 14 اسفند 59 ، جامعه وارد وضعيت انقلابی می گردد . ديگر بحث نه بر سر امکان درگيری نظامی با ارتجاع که تشخيص زمان وقوع آن مطرح است . ادامه وضع موجود برای خمينی ، به مثابه پذيرفتن پيشاپيش جارو شدن نظام پليدش به لحاظ سياسی ، توسط مجاهدين می باشد. پروسه عزل بنی صدر ! تصميم قطعی ارتجاع برای سرکوب نهايی مجاهدين و به طبع آن تمامی نيروهای جبهه انقلاب و ترقی ، از فردای 14 اسفند 59 ، به اشکال گوناگون بيان می گرديد . اعلاميه ده ماده ای دادستانی ارتجاع که در اساس خطاب به مجاهدين صادر می گردد ، در جوهر خود چيزی نيست جز قرار دادن تمامی جريانات سياسی جامعه در مقابل دو راه ! يا تسليم محض در برابر ارتجاع از نوع توده ای ــ اکثريتی آن و يا آمادگی برای تصفيه و سرکوب و انهدام ! تا اوايل بهار 60 ، ارتجاع پاسخ مبارزه کاملا مسالمت آميز مجاهدين را ، علاوه بر هزاران اسير و زخمی ، يک قلم با کشتن نزديک به 50 نفر از هواداران آنها ، داده است. منابع نفوذی مجاهدين در نهادهای حکومتی ، خبر از در جريان بودن طرح توطعه ای برای انهدام فيزيکی مجاهدين می دهند . فضای جامعه هر روز بيشتر و بيشتر به سمت انسداد کامل می رود . تظاهرات عظيم 150 هزار نفره زنان و مادران مجاهدين در هفتم ارديبهشت آن سال ، فضای اختناقی را که خمينی با اعلام سال قانون ! می خواست بر جامعه مستولی کند ، در هم می شکند . در واکنش به اين تظاهرات ، خمينی ، در سخنرانی 10 ارديبهشت خود ، علنا تهديد می کند که بالاخره تکليف نهايی را تعيين خواهد کرد . دو روز بعد مجاهدين طی نامه ای به خمينی ، اعلام می کنند که به هيچ وجه ، خواهان پايان دوران مسالمت نيستند . ولی در برابر تعيين تکليف نهايی ا و چاره ای نيز جز نوشتن وصيتنامه هايشان ندارند . در پايان نيز با هوشياری بسيار از او می خواهند که برای نشان دادن حسن نيت خود ، اجازه يابند تا با هواداران خود در جماران به حضور وی برسند ! در پاسخ اين نامه ، خمينی طی يک سخنرانی ، متقابلا با هوشياری ضد انقلابی خاص خود پاسخ می دهد که لازم نيست شما بياييد ! سلاح هايتان را زمين بگذاريد ، من به خدمت شما خواهم رسيد! پاسخ مجاهدين ، نامه مفصلی است که در تاريخ 25 ارديبهشت ماه به آدرس رئيس جمهور به عنوان مسئول اجرايی کشور می نويسند و طی آن از بنی صدر می خواهند که در صورتی که او قدرت تضمين عملی اجرای قانون اساسی را داشته باشد ، مجاهدين حاضر به تحويل سلاح هايشان هستند . با اينکار آنها به طرز ماهرانه ای " مقام رياست جمهوری" را عملا در مقابل " مقام رهبری " قرار می دهند . معلوم بود که بنی صدر توان دادن چنين تضمينی را ندارد. ولی زمينه را برای قدم بعدی ، يعنی طرح بن بست سياسی در جامعه و پيشنهاد رفراندوم از جانب بنی صدر،آماده می کند. در مقابل خمينی تصميم آخر را با خلع بنی صدر از فرماندهی کل قوا می گيرد و با تعطيل و توقيف تتمه روزنامه های غير حکومتی نظير " ميزان " و " انقلاب اسلامی " ، رژيم را در آستانه تک پايه شدن قرار می دهد. آخونک پليد خوب می داند که اگر اندکی تامل کند، مجاهدين به لحاظ سياسی و بگونه ای کاملا مسالمت آميز ، رژيم را جارو خواهند کرد . مبارزه بر سر بنی صدر را مدتی است که به اين سازمان باخته است. مجلس ارتجاع به منظور حذف و برکناری بنی صدر ، مسئله عدم کفايت رئيس جمهور را در دستور کار خود قرار می دهد . برای مجاهدين مثل روز روشن است که بدنبال عزل بنی صدر و يک پايه شدن رژيم ، يورش همه جانبه ارتجاع برای نابود کردن آخرين قطرات همان آزاديهای نيم بندی که به هر حال امکان يک مبارزه سياسی را می داد ، آغاز می گردد و جامعه بسمت فلج سياسی کامل برده می شود . مسلم است که يک نيروی سياسی مسئول ، آنهم با گستردگی و ثقل اجتماعی مجاهدين در مقابل اين فاجعه ساکت نمی تواند بايستد . بنابر اين تصميم به مقابله با توطئه حذف رئيس جمهور و مقاومت گرفته می شود. سی خرداد 60 ، مجاهدين قيام می کنند ! خمينی قصد داشت که مسئله را در پوش تضاد مردم هميشه در صحنه با " گروهکهای عمدتا وابسته و ضد انقلابی " ! فيصله دهد ، بی آنکه نيازی به دخالت رسمی و از بالا وجود داشته باشد . او اين سياست ماسونی سوء استفاده حداکثر از توده های بی شکل و نا آگاه و استفاده ابزاری از آنها عليه منافع خودشان را ، پس از تصاحب قدرت در ايران ، بی وقفه دنبال کرده بود . در مقابل ، هسته مرکزی سياستهای مجاهدين ، بيرون کشيدن خمينی و بدنبال او " مقامات رسمی " از پشت " امت هميشه در صحنه " و آگاه کردن و به ميدان آوردن " مردم واقعی " به صحنه بود . در اينجا نيز ضرورت داشت که اين دروغ بزرگ خمينی ، فاش گردد . بايد به هر قيمت مردم واقعی را نشان داد. يک تظاهرات بزرگ توده ای به مثابه " آخرين تجربه مسالمت آميز " در دستور کار مرکزيت مجاهدين قرار می گيرد . يک اتمام حجت سياسی با خمينی و حاکميت ارتجاع . چگونگی برخورد رژيم در آستانه يک پايگی با اين تظاهرات بزرگ ، تعيين کننده استراتژی مقابله با آن است . يا می توان ارتجاع را به شيوه ای کاملا مسالمت آميز و با اتکاء به خواست مردم ، کنار زد و يا رژيم با سرکوب قهرآميز خلق بر پايان يافتن مشروعيت سياسی مقطعی خود صحه گذاشته و در عمل نشان خواهد داد که در کادر آن امکان يک مبارزه سياسی ديگر وجود ندارد. پس از آن است که سرنگونی قهر آميز رژيم ، مشروعيت می يابد. عدم موفقيت فرماندهان مجاهدين در براه انداختن يک تظاهرات بزرگ در نيمه دوم خرداد ماه ، ورود يک عنصر نوين به لحاظ اجتماعی را برجسته می کند . تدارکات ارتجاع برای قفل کردن جامعه وارد مرحله جديدی گرديده است . مجاهدين موفق به کشف مراکز متعددی در نقاط مختلف تهران می گردند که گروه های 100 تا 500 نفره چماقداران مسلح با تجهيزات کامل ، آماده سرکوب هر گونه اعتراض اجتماعی ، به انتظار نشسته اند . تعداد آنها در بعضی از اين مراکز به 1000 نفر نيز می رسد ! غلظت سرکوب ، راه تنفس اجتماعی را مسدود کرده و می رود که نفس جامعه را بگيرد . فراخوان " جبهه ملی " برای انجام تظاهرات در روز 25 خرداد ، در برابر توپ و تشر خمينی و مرتد اعلام کردن " جبهه ملی " بدليل مخالفتش با لايحه قصاص ، شکستی مفتضحانه را در پی دارد . اين فراخوان موفق به کشانيدن چهار نفر نيز به خيابان نمی گردد! از روز 26 خرداد ، عاليترين ارگان سازمان مجاهدين برای تدارک يک تظاهرات بزرگ راسا وارد کار می گردد . به لحاظ سياسی و فنی ، مرکزيت مجاهدين ، روز 30 خرداد را برای انجام تظاهرات ، مناسب تشخيص می دهد . می بايستی که بدون اعلام قبلی مردم را به خيابان آورد . اين تصميم با توجه به شرايط قفل جامعه و تصميم ارتجاع برای سرکوبی هر حرکت اعتراضی ، بيشتر به معجزه می مانست . روز 30 خرداد 60 ، معجزه صورت می گيرد. مجاهدين با اتکاء به تشکيلاتی منسجم و در امتداد يک خط اصولی و به برکت برخورداری از مسئولينی چون " محمد ضابطی" و فرماندهان صحنه ای ، مانند" محمد مقدم " و" سعيد غيور" موفق به انجام يک غيرممکن می گردند ! بيش از نيم ميليون نفر، بی هيچ فرا خوان و دعوت علنی به خيابان می ريزند. جمعيت تظاهر کننده که در ميان ديوار ستبری از تن های بهم زنجير شده ميليشيا قرار گرفته است ، به مانند سيلی خروشان از چهار راه مصدق به سمت چهار راه طالقانی و از آنجا به سوی " بهار " و در مسير " انقلاب " به سمت ميدان فردوسی روان می گردد . ديگر فاصله چندانی تا خيابان سپه و جارو کردن مسالمت آميز مجلس ارتجاع باقی نمانده است ! همه چيز برای خيز نهايی به منظور تصاحب قدرت سياسی و سرنگونی ارتجاع مذهبی آماده است . از سويی جامعه در يک وضعيت انقلابی بسر می برد واز سوی ديگر ، طول و عرض مجاهدين خلق ، اجازه تکرار روايت ايرانی يک انقلاب اکتبر ديگر را بشدت واقعی می نمايد . ولی افسوس ! مجاهدين هنوز قصد استفاده از عنصر قهر را ندارند . بعدها در پاريس ، مسعود رجوی در پاسخ به خبرنگاری که خود شاهد صحنه های 30 خرداد بوده و از عدم استفاده مجاهدين از سلاح هايشان در آنروز ابراز شگفتی کرده بود ، می گويد : " از هر جا که شنيده ايد مجاهدين در آنروز سلاح داشته اند ، اشتباه شنيده ايد ! به خاطر اينکه استفاده از سلاح را مطلقا ممنوع کرده و هنوز فرمان آتش نداده بوديم . چرا که بنظر ما بايد ابتدا شعار مرگ بر خمينی توده گير شود و آنگاه پيشتاز ، مجاز است مسلحانه از روی جسد خمينی و نظام ارتجاعيش عبور کند . ما آنروز فقط حجت را تمام کرديم .......... " سی خرداد 60 اولين و آخرين فرصت برای بخاک سپاری دوباره هيولايی می توانست باشد که نابهنگام سر از گور تاريخی خود دراورده بود . سی خرداد نقطه اوج پيوند خلق با پيشتاز انقلابی و مظهر بالاترين درجه سازمان يافتگی و تشکل پذيری توده های انقلابی بود . زاويه ای که از فردای سی خرداد ميان خلق و سازمان رهبری کننده انقلاب باز گرديد ، تا امروز پيوسته گشاده مانده است . عصر سی خرداد ، قيام مجاهدين ، بفرمان دژخيم به خاک و خون کشيده می شود . نزديک به 25 شهيد و صدها اسير و زخمی در انتهای آنروز به پروسه مسالمت نقطه پايان می گذارد . از فردا رژيم تکپايه شده ، شکنجه و اعدام را در ابعادی بی سابقه و در کيفيتی غير قابل انتظار شروع می کند . در ظرف يک هفته صدها نفر به تيرک اعدام بسته می شوند . سياست ارعاب جامعه با شدت و حد تی حيرت انگيز و سبعانه به اجرا گذاشته می شود . اعدامهای هر روزه نه خرد و کلان می شناسد ، نه زن و مرد و نه کافر و مومن ! تا اينجای کار مجاهدين علی رغم تصميم قاطعانه برای مقاومت مسلحانه و اعلام رسمی اتمام مشروعيت سياسی مقطعی ارتجاع ، هنوز عملا وارد مبارزه مسلحانه نگرديده اند . استراتژی " مبارزه مسلحانه گسترده و سراسری " عملا راس ساعت 9 يکشنبه هفتم تير ماه 60 به مانند " غرش رعد در دل آسمان بی ابر" و با " عمل بزرگ" آغاز می گردد . هدف بی آينده کردن رژيم تازيانه و دار است . شباهت عجيبی است ميان اين استراتژی با استراتژی " مبارزه مسلحانه چريک شهری " بر عليه رژيم ستمشاهی ! آنزمان نيز قرار بود که شروع مبارزه مسلحانه چريکی با عمليات بزرگ همراه باشد. استراتژی " مبارزه مسلحانه گسترده و سراسری " بواقع چيزی نبود جز تنزل يک جنبش عظيم اجتماعی به سطح يک مبارزه محدود چريکی ، بی هيچ چشم اندازی ! يعنی زندانی کردن يک پتانسيل بالفعل سرنگونی در چارچوب تنگ يک شيوه مبارزاتی طراز قديم ! در کادر اين استراتژی تنها می شد نيروهای محدودی را در قالب تيم های نظامی سازمان داد . ازدياد اين تيم ها بيش از آنکه بر کميت تهاجمات بيافزايد ، ضريب ضربه پذيری سازمان را بالا می برد. گذشته از آن در اين کادر اساسا امکان زيرزمينی کردن ده ها هزار کادر شناخته شده و تقريبا علنی آنهم در يک فاصله زمانی کوتاه و در زير يک سرکوب وصف ناشدنی وجود نداشت . ميان شرايط زمان شاه و موقعيت و قد و قواره سازمان چريکی مجاهدين معتقد به استراتژی " جنگ چريک شهری " بر عليه رژيم سلطنتی با شرايط و اوضاع و احوال مقطع 30 خرداد 60 و جايگاه جنبش رو به اعتلای مجاهين ، يک دنيا تفاوت بود . در آنجا ، آماج " چريک جان برکف " گشودن بن بست مبارزاتی و شکستن فضای ارعا ب حاکم بر جامعه بود . به عبارتی همانگونه که فدايی شهيد " امير پرويز پويان " در قالب " تئوری دو مطلق " خود بدان اشاره دارد ، رسالت چريک ، در آن نقطه مشخص ، نه خيز برداشتن برای " سرنگونی رژيم تثبيت شده شاه " که در واقع شکستن ذهنيت شکل يافته توده ها در مورد ضعف خود و قدرت رژيم بود . می خواهم بگويم که عليرغم تفاوتهای بسيار ميان خطوط استراتژيک مجاهدين و فداييان ، جنبش مسلحانه در تماميت خود نه " سرنگونی بلا واسطه " رژيم شاه را نشانه گرفته بود و نه خود را در موقعيت آلترناتيو می ديد . نه معتقد به وجود " وضعيت انقلابی " در جامعه بود و نه مهمتر از همه در يک رابطه ارگانيک با توده های خلق و در راس يک " جنبش عظيم اجتماعی " قرار داشت . درست بر عکس شهريور 1350 که ضربه پيشگيرانه ساواک شاه ، يک سازمان مجاهدين گمنام را وارد نبرد چريکی با خود می کند ، در سی خرداد 1360 ، مجاهدين عملا در راس يک " جنبش عظيم اجتماعی " و در محور يک جبهه اعلام نشده سياسی متشکل از تمامی نيروهای ترقيخواه و انقلابی ، قرار دارند . سازمانی برخوردار از يک تشکيلات پولا دين و يک کادر رهبری منسجم و ذيصلاح و متکی بر يک مشروعيت کم نظير سياسی و اجتماعی ، خيز برداشته برای سرنگونی قهرآميز حاکميت ارتجاعی و مصمم برای سازماندهی يک " آلترناتيو دمکراتيک " به منظور جايگزينی آن ! استراتژی چنين سازمانی در اين موقعيت سياسی و تشکيلاتی ، مسلما يک استراتژی " ميکرو" نمی توانست باشد ! با اين حال " جنگ چريک شهری " تنها گزينه ای بود که مجاهدين در آن تجربه داشتند . تا آن تاريخ آنان نه کمترين تجربه ای در زمينه " آزاد سازی منطقه" داشتند و ئه اعتقادی به " کودتای نظامی " مورد علاقه " احزاب برادر " ! نه " محاصره شهر از طريق روستا " را به محک کشيده بودند و نه ديگر پس از " فرصت يگانه " 30 خرداد ، امکان " سرنگونی ضربه ای " رژيم خمينی موجود بود . بدون شک به مجاهدين نمی توان ايراد گرفت که چرا در فردای 30 خرداد و بدنبال ضرورت بی ترديد مقاومت قهرآميز ، مبارزه چريکی را برگزيدند . ولی بی هيچ مصلحت گرايی بايد به آنان انتقاد کرد که چرا هيچگاه در محضر " خلق قهرمان ايران " به نقد اين استراتژی ننشستند ! خرداد 1383 ، 23 سال بعد !

منبع: ماهنامه خرداد ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
بيژن نيابتي:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.