شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

سه شنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۶ - ۲۱ نوامبر ۲۰۱۷



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

عدم شرکت در انتخابات یک وظیفه انسانی و اجتماعی است!
(یادداشت سیاسی بهرام رحماني ويژه سایت دیدگاه)

بهرام رحماني

در حاکمیت رژیم جمهوری اسلامی، آزادی انتخابات به معنای واقعی وجود ندارد، آن¬چه که به نام انتخابات عرضه می¬شود، جز انتصابات و جا¬به¬جایی مهره¬ها چیز دیگری نیست. چرا که چند کاندیدای مورد نظر رژیم، از میان صدها کاندیدا توسط 12 «گلادیاتور» در «شواری نگهبان» تعیین و پس از این که به تایید «رهبر» رسید، به جامعه اعلام می¬شوند تا مردم در فضایی «دمکراتیک؟!» به کاندیدای مورد نظر خود رای بدهند. بنابراین هدف اصلی رژیم جمهوری اسلامی، از این مضحکه انتخابات، این است که به بخش متوهم جامعه و افکار عمومی بین¬المللی این طور القاء کند که مردم ایران، در سرنوشت خود سهیم¬اند و نمایندگان مجلس و ریاست جمهوری و غیره نیز نمایندگان واقعی مردم هستند. یک فاکتور بسیار مهم و تعیین کننده در انتخابات ریاست جمهوری اسلامی، این است که به هیچ وجه این رژیم، زنی را به عنوان نامزد انتخابات ریاست جمهوری تایید صلاحیت نمی¬کند و هیچ زنی به عنوان وزیر انتخاب نمی¬شود. در حالی که در جامعه هفتاد میلیونی ایران، زنان نصف جامعه را تشکیل می¬دهند. تاکنون آرای زنان در کیسه مردان مرتجع و ضد¬زن رفته و پایه¬های آپارتاید جنسی را تقویت کرده است. از این رو، شرکت در انتخابات جمهوری اسلامی، نه تنها اهانت آشکار به زنان، بلکه به کل جامعه است. جمهورى اسلامى، در 27 سال حكومت خود، کاری به جز تحمیل فقر و فلاکت اقتصادی، سازمان¬دهی و اجرای ترور و وحشت، سرکوب و زندان، شکنجه و اعدام، اختناق و سانسور نداشته است؛ از این رو طبیعی¬ست که هر دوره در نمایش انتخاباتش، از تعداد شرکت¬کنندگان کاسته شود و به نیروی مخالفین رژیم اضافه گردد. رژيم مى¬خواهد با بهره‌گيرى از مضحکه انتخابات 27 خرداد 83، مردم را به پاى صندوق‌هاى راى بكشاند تا از یک سو به بقای خود ادامه دهد و از سوی دیگر با برای انحراف افکار عمومی مردم جهان، راهی برای حل بحران و مشکلات دیپلماتیک خود پیدا کند. شورای نگهبان و رهبر برای برگزاری نمايش‏ انتخابات ریاست جمهوری این بار نیز همانند انتخابات قبلی، چند عنصر شناخته شده را مورد تایید قرار داده¬اند که اگر هر کدام از آن¬ها انتخاب شود مورد اعتماد رژیم خواهد بود. در واقع كانديداى واقعى رژيم كسى است كه بتواند بی¬رحمانه و وحشیانه جنبش‏ كارگرى، جنبش زنان، جوانان و دانش‏جويان و مردم تحت ستم را سركوب کند و در سطح بين‌المللى نيز، در راستاى سياست‌هاى بورژوازى جهانى و ارگان¬های آن نظیر بانك جهانى و صندوق بين‌المللى پول و سازمان تجارت جهانى بکوشد. کاندایداهایی که صلاحیت آن¬ها برای ریاست جمهوری تایید شده است، هر کدام پرونده سنگینی در سرکوب، قتل، شکنجه، اعدام، ترور، سانسور و چپاول و اختلاس اموال عمومی دارند و مرتجع، سرکوبگر، جانی و قاتل هستند. از مجموع هشت نامزد انتخابی رژیم، چهار تن از آنان فرماندهان رده بالای سپاه پاسداران هستند و بقیه نیز از 27 سال به این سو، در سازمان¬دهی و هدایت ماشین سرکوب و کشتار و ترور جمهوری اسلامی فعالانه شرکت دارند. سردار سپاه محسن رضایی، فرمانده سابق سپاه پاسداران و دبیر مجمع تشخیص مصلحت است. سردار سپاه محمد باقر قالی¬باف، تا پیش از کاندید شدنش رییس پلیس بود. علی لاریجانی، در سال¬های 60 دوره¬ای معاون وزیر سپاه پاسداران و جانشین ستاد کل سپاه پاسداران و مدتی نیز مدیر صدا و سیما بود. سردار سپاه محمود احمدی¬نژاد، شهردار تهران در سال¬های 1365 یکی از اعضای تیپ ویژه سپاه پاسداران بود؛ مدتی نیز در قرارگاه رمضان در عملیات برون مرزی کردستان شرکت داشت و بعد از آن هم به عنوان مسئول مهندسی رزمی لشکر 6 ویژه سپاه پاسداران فعالیت کرده است. محسن رضایی، در سرکوب و کشتار سال¬های 1360 و ادامه جنگ ارتجاعی 8 ساله ایران و عراق، پرونده قطوری زیر بغل دارد. او، در سال 1360، با حکم خمینی به فرماندهی سپاه پاسداران منصوب شد و یک هفته پس از انتخابات دوم خرداد 76، با حکم خامنه¬ای، رهبر جمهوری اسلامی از پست خود کناره گرفت تا با لباس غیرنظامی در مجمع تشخیص مصلحت نظام، مسئولیت¬های استراتژیک سیاسی¬_¬نظامی را پیش ببرد. سردار سپاه محمد باقر قالی¬باف، رییس پلیس سابق تهران، فرماندهی حمله به دانشگاه¬ تهران را در سال 78 به عهده داشت و برای سرکوب سیستماتیک زنان و جوانان انواع و اقسام وحشی¬گری¬ها را به کار گرفته است. مصطفی معین، بعد از انقلاب 57، یکی از چماق¬داران و سرکوبگران فعال و فالانژ انجمن¬های اسلامی دانشگاه در سرکوب دانش¬جویان و از چهره¬¬های سرشناس حزب¬الله به شمار می¬آمد. معین، در جدایی دختر و پسر در دانشگاه¬ها و پاکسازی دانش¬جویان و استادان آزادی¬خواه و سکولار و مخالف رژیم و به طور کلی در پیشبرد طرح ارتجاعی «انقلاب فرهنگی» و بستن دانشگا¬ها و اخراج و زندانی کردن هزاران دانش¬جو نقش مهمی ایفا کرده است. او به جز عضویت در شورای عالی انقلاب فرهنگی، وزیر فرهنگ و آموزش عالی در کابینه رفسنجانی بود. یکی از نمایندگان زن مجلس شورای اسلامی، در چهارچوب رقابت جناح¬ها در انتخابات، به خبرگزاری جمهوری اسلامی گفته است، آقای معین در حالی در تبلیغات انتخاباتی خود بر احقاق حق بانوان پافشاری می¬کند که در سرتاسر سال¬هایی که وزیر علوم بوده، حتی یک زن را رییس دانشگاه نکرده است. محسن مهرعلیزاده، معاون رییس جمهور و رییس سازمان تربیت بدنی، مانند معین، بعد از رد صلاحیتش توسط شورای نگهبان و تایید مجدد آن به حکم رهبر جمهوری اسلامی، تبلیغات خود را آغاز کرد. وی استاندار سابق استان خراسان بود و در تبلیغات انتخاباتی خود، به شعار «توسعه هویت ایرانی و تعمیق فرهنگ اسلامی» تاکید دارد. البته به احتمال زیاد هدف رهبر جمهوری اسلامی و شورای نگهبان، از تایید صلاحیت معین و مهرعلیزاه، نمایشی برای کشاندن تعداد بیش¬تری از مردم به پای صندوق¬های رای است. هاشمی رفسنجانی، از مهره¬های اصلی رژیم در 27 سال گذشته و از عوامل اصلی ترورهای داخل و خارج کشور، قتل¬های موسوم به قتل¬های زنجیره¬ای و کشتار زندانیان سیاسی در سال¬های 60 تا 62 و تابستان 1367 و دست¬اندکار اجرای توصیه¬های بانک جهانی و صندوق بین¬المللی پول در راستای خصوصی¬سازی، بیکارسازی¬های گسترده، منجمد کردن دست¬مزدها و تحمیل بی¬حقوقی¬های بیش¬تر بر کارگران بوده است. هاشمی رفسنجانی، در مصاحبه با رویتر گفته است: «یکی از انگیزه¬هایم برای نامزدی این بود که به خاطر آشنایی از فضای دیپلماسیی دنیا، بتوانم این مسئله را برای خودمان و دنیا حل کنیم. فکر می¬کنم باید اعتماد اروپا و حتی آمریکا را جلب کنیم که نگرانی آن¬ها از استفاده نظامی ما از سلاح¬های هسته¬ای بی¬جاست و آن¬ها را مطمئن کنیم در آن مسیر نیستیم.» از سوی دیگر سهیلا جلودارزاده، نماینده پیشین مجلس که مسئول گردآوری «کمک؟!» از مردم برای تبلیغات انتخاباتی اکبر هاشمی رفسنجانی است، در جمع خبرنگاران در تهران پیش¬بینی کرده است که رفسنجانی، در مرحله اول انتخابات و با کسب هشت تا نه میلیون رای برنده شود. علاوه بر این، عسکراولادی، دبیرکل موتلفه اسلامی نیز در یک جلسه به نقل از «رهبر» گفته است، رییس جمهور با رای بالا نمی¬خواهیم. رهبر هم به ما گفت سعی کنید سقف 9 میلیون رای را به 15 میلیون برسانید. در بخشی از سخنان عسکراولادی، که در یکی از سایت¬های اینترنتی انتشار یافته، چنین آمده است: «ما به دنبال یک¬پارچه کردن حاکمیت هستیم و قصدمان این است که عدم هم¬گرایی با رهبری را که جو غالب بر کشور شده با هم¬گرایی با رهبری تبدیل کنیم و اولین قدم ما پوست¬اندازی از راست به اصول¬گرایی بود. چند وقت پیش دیداری با رهبری در مورد انتخابات داشتیم و ایشان تاکید کردند که شما باید تمام سعی خود را به کار برید تا کف آرای شما از 9 میلیون نفر به 15 میلیون نفر برسد. در حال حاضر با عدم حضور بسیاری از مردم که از بعضی از آن¬ها به عنوان «قشر خاکستری» نام می¬برند، مواجه هستیم که می¬توانند بر نتایج انتخابات بسیار تاثیرگذار باشند و ما براساس شناختی که از مطالبات مردم داریم برای آن¬ها برنامه¬ریزی کردیم. البته بسیاری از این افراد لمپن هستند که ما برنامه¬های ویژه¬ای برای آن¬ها داریم...» همین دو نمونه آشکارا نشان می¬دهد که سردمداران رژیم نگران عدم شرکت اکثریت دارندگان حق رای در این انتخابات هستند، بنابراین به فکر چگونه پر کردن صندوق¬های رای و تقلب می¬باشند. از طرفی خط و نشان کشیدن رهبر و عسکراولادی در پیشروی مبارزه آزادی¬خواهانه تاثیر چندانی ندارد. اکثریت جامعه ایران و در پیشاپیش همه طبقه کارگر متشکل عزم و اراده کرده است که بنیاد جمهوری اسلامی را از بیخ و بن برافکند و ورق نوینی در تاریخ ایران بگشاید. نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری در تبلیغات خود، وعده¬¬های دروغین و بی¬پایه و توخالی می¬دهند. برای مثال، مهدی کروبی، در تور تبلیغاتی خود، در جمع مردم شهر جوانرود در استان کرمانشاه گفت، امیدوار است اگر رییس جمهور شود، زبان کردی یاد بگیرد. وی، از روی پشت بام یکی از خانه¬های شهرک جعفرآباد کرمانشاه، خطاب به مردم این شهر گفت: من لر هستم و با شما مردم لک ساکن کرمانشاه پیوند عاطفی و خویشاوندی دارم، مرا در پای صندوق رای از یاد نبرید. معروف¬ترین وعده انتخاباتی کروبی، دادن وعده پنجاه هزار تومانی به هر جوان ایرانی در صورت رییس جمهور شدن است. اپوزيسيون بورژوايى رژيم جمهورى اسلامى، در چنین موقعیتی دچار سرگیجه سیاسی شده است، زیرا اين اپوزيسيون، در مضحكه دو دوره انتخاب محمد خاتمى، سیاست¬های خود را با سياست‌هاى جناح «دوم خرداد» رژيم، هماهنگ کرده بود، اكنون با شكست اين جناح و رانده شدن آن از مجلس هفتم توسط جناح رقيب، از اتخاذ یک موضع سیاسی روشن ناتوان¬تر از گذشته است. از سوی دیگر چون که صدای تحریم نمایش انتخابات ریاست جمهوری در داخل ایران بلند شده است و به اقرار وزیر اطلاعات درصد کمی نیز در انتخابات شرکت خواهند کرد، همه این عوامل بخش¬¬هایی از این اپوزیسیون بورژوازی را وادار کرده است که موضع تحریم انتخابات ریاست جمهوری را در پیش بگیرند. اما شکی نیست که اين تغيير موضع آن‌ها در تاكتيك، به معناى ايجاد تغيير در استراتژى سياسى¬شان نیست. این¬ها هم¬چنان به دنبال استراتژى «اصلاحات» جمهورى اسلامى هستند و با سیاست¬های كارگران، زنان، جوانان و دانش‏جويان و مردم تحت ستم براى تغيير رژيم، خصومت و دشمنی مى‌ورزند. در این میان، فقط حزب توده ایران، که سابقه همکاری طولانی با جمهوری اسلامی در سرکوب سال¬های اول انقلاب 57، دارد، در تاریخ 8 خرداد 83، با صدور اطلاعیه¬ای تحت عنوان «در دفاع از شرکت در انتخابات و جبهه دمکراسی و حقوق بشر»، از مصطفی معین حمایت کرده است. در بخشی از این اطلاعیه می¬خوانیم: «برگزاری کنگره هواداران معین با شرکت شمار زیادی از دگراندیشان و نمایندگان نیروهای مختلف و همچنین مشورت وسیع با نیروهای سیاسی و اجتماعی کشور برای اتخاذ موضعی قاطع گام درستی در راه پایه¬ریزی یک اتحاد مردمی بود. ما ضمن استقبال از این حرکت آن را تنها گام نخست در مبارزه دشواری که پیش روی همه ماست می¬دانیم... حزب توده ایران ضمن استقبال از بیانیه صادر شده از سوی دکتر معین در سمت ایجاد یک حکومت ائتلاف ملی بر پایه جبهه وسیع، معتقد است که باید با اتکاء به نیروی لایزال توده¬های مردم به سمت ارتقای جنبش تحول¬طلبی و آزادی¬خواهی رفت.» شورای سیاسی جمهوری¬خواهان نیز با صدور اطلاعیه¬ای (16 خرداد 1384)، به فراخوان معین، درباره تشکیل «جبهه دمکراسی و حقوق بشر»، به نوعی چراغ سبز نشان داده است. در حقیقت سیاست همان سیاست جناح «دوم خرداد» رژیم است که این بار با کادوبندی جدیدی به نام «جبهه دمکراسی و حقوق بشر»، به بازار عرضه می¬شود. شعار «جبهه دمکراسی و حقوق بشر»، مصطفی معین، تنها شعاری برای کشاندن مردم به پای صندوق¬های رای است و هیچ ارتباطی با دمکراسی و رعایت حقوق بشر ندارد. در کشوری که با اتکا به قوانین ارتجاع اسلامی دست و پا می¬برند، چشم درمی¬آورند، سنگسار می¬کنند و جوخه¬های وحشت و ترور و شکنجه و اعدام شبانه روز فعال می¬باشند، سخن گفتن از دمکراسی و رعایت حقوق بشر توسط عناصر رژیم، جز عوام¬فریبی معنایی ندارد. بنابراین طیف تود¬ه¬ای¬_¬اکثریتی و شخصیت¬ها و جریاناتی که تفکر توده¬ای دارند، همواره در کنار جناح¬های رژیم قرار می¬گیرند و خاک در چشم جامعه می¬پاشند. حداقل اسامی پنج نفر از هشت نامزد ریاست جمهوری اسلامی، در لیست پلیس بین¬المللی به عنوان تروریست قرار دارد و احتمال این هست که در یکی از سفرهای خارجشان بلای پینوشه، سر آن¬ها نیز بیاید. به یاد داریم که برای اولین بار یک دادگاه اروپایی، دادگاه فدرال آلمان اعضای «کمیته امور ویژه» جمهوری اسلامی را که اعضای آن در زمان ترور میکونوس عبارت بودند از: رهبر، علی خامنه¬ای یا نمانیده او حجازی، رییس جمهور، علی¬اکبر هاشمی رفسنجانی یا نماینده و پسر او محسن رفسنجانی، مسئول امور خارجه، علی¬اکبر ولایتی، وزیر واواک، فلاحیان، رییس دستگاه امنیتی و اطلاعاتی¬(و معتمد نزدیک) رهبر، محمدی ریشهری، فرمانده سپاه پاسداران، محسن رضایی، یکی از اعضای شورای نگهبان، خزعلی و فرمانده نیروی انتظامی، رضا سیف¬الهی. در ترور میکونوس، صادق شرفکندی، دبیرکل حزب دمکرات کردستان ایران، فتاح عبدلی، مسئول حزب در اروپا، همایون اردلان، مسئول حزب در آلمان، و نورالله محمدپور دهکردی، فعال سیاسی به قتل رسیدند. حکم دادگاه میکونوس، در روز پنج¬شنبه هفتم آوریل 1997، ضمن محکوم کردن تروریست¬های دستگیر شده به زندان، رسما کمیته ویژه جمهوری اسلامی را نیز مسئول رهبری این ترور و دیگر ترورهای مخالفین معرفی کرد. هر چند که دولت آلمان و دیگر کشورهای عضو اتحادیه اروپا، در روابط اقتصادی و سیاسی و دیپلماتیک خود با جمهوری اسلامی تغییر چندانی ندادند، اما حکم دادگاه فدرال آلمان، رژیم جمهوری اسلامی و سردمداران آن را به عنوان تروریست معرفی کرد، در نزد افکار عمومی مردم جهان نیز بسیار حائز اهمیت بود و هنوز هم هست. می¬دانیم که هاشمی رفسنجانی، اصلی¬ترین نامزد ریاست جمهوری اسلامی در این دوره است که قبلا «نه» محکمی از کارگران گرفته است. کارگران در اول ماه مه سال جاری، کنگره خانه کارگر را در ورزشگاه 12 هزار نفری آزادی بر هم زدند. چرا که قرار بود هاشمی رفسنجانی در این کنگره، برنامه¬های انتخاباتی خود را رسما اعلام کند و خانه کارگر، شوراهای اسلامی کار و حزب اسلامی کار نیز اولین ارگان¬های حامی او باشند. اما کارگران، چنین فرصتی را به خانه کارگر، شوراهای اسلامی کار، حزب کار اسلامی و رفسنجانی ندادند و ورشکستی سیاسی و اجتماعی آن¬ها را با صدای بلند به جامعه اعلام کردند. رفسنجانی، بیش از این نیز در انتخابات مجلس ششم، سیلی محکمی از مردم تهران خورده بود. لذا به احتمال قوی، انتخابات به دور دوم کشیده خواهد شد و رفسنجانی با تقلب و حمایت سربازان گمنام امام زمان، با آرای کمی بر مسند ریاست جمهوری اسلامی خواهد نشست. در هر صورت این حرکت اعتراضی کارگران و بر هم ریختن بساط خانه کارگر و رفسنجانی، در تحولات اخیر سیاسی و اجتماعی ایران، به ویژه در به شکست کشاندن نمایش انتخابات ریاست جمهوری فاکتور تعیین کننده و مهمی است. اوضاع اقتصادى، سياسى و اجتماعى ايران و منطقه، به حدی بحرانی و متحول است که ایران را در مرکز توجه بلوك‌هاى مختلف امپرياليستى قرار داده است و هر كدام از دول امپرياليستى در راستاى منافع اقتصادى و سياسى و نظامى خود در اين كشور، در انتظار نتایج انتخابات رياست جمهورى روزشماری می¬کنند. در چنين شرايطى بیش از داخل ایران، در محافل امپریالیستی لندن، پاریس و واشنگتن و ... بر سر انتخابات ریاست جمهوری اسلامی، مذاکره و معامله صورت می¬گیرد. شکی نیست که طبقه كارگر و مردم آزادى‌خواه، از اهداف رژیم در این انتخابات آگاهند و با نرفتن به پاى صندوق‌هاى راى، يك‌بار ديگر ماهيت واقعی اين رژيم جنایت¬کار و ستم¬گر و استثمارگر را در معرض‏ افكار عمومى مردم جهان قرار خواهند داد. اساسا رژيمى كه با سركوب و زندان و شكنجه و اعدام، بديهى‌ترين حقوق و آزادى‌هاى سياسى و اجتماعى مردم را به هيچ‌وجه به رسميت نمى‌شناسد و نیروی کار را وحشیانه استثمار می¬کند، هم خود و هم انتخاباتش‏ مغاير با موجوديت و حرمت انسانى است. بنابراین، شرکت در انتخابات جمهوری اسلامی، مستقیم و غیرمستقیم توهین بزرگی به حرمت و افکار و آرای شهروندان است. همچنین دور از انتظار نیست که در جاهایی مانند کردستان که توازن قوا به نفع توده¬های محروم و ستم¬دیده است، روز انتخابات به یک حرکت اعتراضی علیه کلیت رژیم تبدیل شود. بدین ترتیب، طبقه كارگر و مردم آزادى‌خواه ايران، براى تغییر وضعيت موجود اقتصادی، سیاسی و اجتماعی، هيچ راهی جز مبارزه برای سرنگونى رژيم جمهورى اسلامى در پيش‏ ندارند. جنبش‏ كارگرى كمونيستى، با متحد كردن طبقه كارگر و برپایی تشکل¬های مستقل خود با اتکا به روابط و مناسبات شورایی و تلاش برای پيوند جنبش‏ زنان، جوانان و دانش‏جويان، جنبش‏ انقلابى مردم تحت ستم با جنبش کارگری، چشم¬انداز رهايى از ستم و استثمار سرمايه‌دارى و برپایی یک جامعه انسانی آزاد و برابر را در پيش‏ پاى جامعه قرار می¬دهد. قطعا عدم شرکت در این مضحکه انتخاباتی موضع جنبش¬های اجتماعی رهایی¬بخش و برابری¬طلب و آزادی¬خواه را در مقابل سرمایه¬داران و رژیم حامی سرمایه قوی¬تر می¬سازد. بیست خرداد 1384_¬دهم ژوئن 2005 Bamdadpress@telia.com

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
بهرام رحماني:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.