شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

جمعه ۲۵ آبان ۱۳۹۷ - ۱۶ نوامبر ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

جنگ چهارم!
يادداشت هفته بيژن نيابتي

بيژن نيابتي

همزمانی انفجارهای لندن با نشست سران هشت کشور بزرگ صنعتی جهان در اسکاتلند، ظاهرا به همه چيز شبيه است الا يک همزمانی برنامه ريزی شده و هدفدار!

در دستور اعلام شده اين اجلاس علاوه بر مقوله حفاظت محيط زيست و "پيمان کيوتو"، مشخصا مسئله واگذاری قروض پرداخت نشده کشورهای آفريقا (که البته اصل قرض در اکثر موارد پرداخت  شده و کمر دولتهای مذکور زير پرداخت سود آنها خم مانده است) و افزايش کمک به کشورهای  مذکور، مسائلی  بودند  که بايستی مورد بحث قرار می گرفتند.

يعنی دلهای نازک قدرتمندترين "مردان " دنيا، آنچنان از وضعيت فاجعه بار محيط زيست و فقر و فلاکتی که بخش غير متمدن! اين کره خاکی را در چنگالهای بيرحم خود فرو برده ، بدرد آمده است  که کار و زندگی خود را رها کرده و موضوع يکی از مهمترين نشستهای سالهای اخير خود را به اين  مباحث اختصاص داده اند! آخر آنها که خود هيچگاه نقشی در بوجود آمدن اين اوضاع فجيع و غير انسانی نداشته اند! بی جهت نيست که بدنبال انفجارهای لندن، "جرج بوش"  در يک  اعلام  موضع  فوری در محل نشست سران 8 کشور می گويد که :  ما اينجا به منظور  چاره جويی برای معضل  فقر و گرسنگی در دنيا جمع  شده ايم  و اينهم پاسخی است که  "تروريسم"  برای ما دارد!

ولی تا آنجايی که به عمده ترين مسئله پيامبر خود خوانده آزادی! و دمکراسی بر می گردد، بديهی است که مهمترين مسئله نشست هيچ چيز نمی توانست باشد الا حصول توافقی با اروپا و روسيه در رابطه با طرح" خاورميانه بزرگ"  و تصميم گيری در مورد ايران.

در اين رابطه اهميت اين نشست تا آنجايی که به مسئله مشخص ايران بر می گردد، دست کمی  از کنفرانس مشهور "گوادولوپ"  که به تعيين تکليف  رژيم سلطنتی انجاميد، ندارد.

"گرهارد شرودر" صدراعظم آلمان پس از پايان اجلاس و بازگشت به آلمان خطاب به خبرنگاران گفت  که :

با اينکه تاثير نپذيرفتن نشست از  واقعه  انفجارها بسيار سخت بود، با اينحال ما موفق شديم که  روند معمول کنفرانس را ادامه دهيم.

اين جمله نشان می دهد که تلاشی در جهت تغيير روند عادی کنفرانس با اتکاء به واقعه  انفجارهای لندن در درون نشست جريان داشته است که با مقاومت سرسختانه ای روبرو شده است. اين مقاومت پاسخ بلافصل خود را در مخالفت قاطعانه نماينده آمريکا با گسترش شورای امنيت سازمان ملل متحد که می بايستی شامل دو کشور عضو اجلاس يعنی آلمان و ژاپن به  اضافه برزيل و هند می گرديد، در نشست مجمع عمومی اين سازمان که بلافاصله پس از پايان  نشست سران 8 کشور برگزار  شده  بود، دريافت کرد.

تضاد منافع واقعی ميان اروپا و آمريکا درچارچوب تحقق استراتژی کلان "جهان تک قطبی" که تنها از طريق حاکميت مطلق ايالات متحده برمنابع انرژی خاورميانه با هدف کنترل بهای نفت در بازارهای  جهانی امکان پذير است، امر پوشيده ای نيست. اين تضاد خود را در رابطه با جنگ "ائتلاف" عليه  عراق، برای اولين بار و بطرز بی سابقه ای نشان داد. بديهی است که اين تضاد در رابطه با معضل  ايران که بمراتب با اهميت تر از عراق و افغانستان بوده و در رابطه با "طرح خاورميانه بزرگ" از يک  نقش مبنايی برخوردار می باشد، با شدت و حدّت بيشتری عمل خواهد کرد. بويژه آنکه در اين مورد  بخصوص برخلاف مورد عراق که ايالات متحده، دولت فخيمه را (علی رغم تضادهای ويژه اش با  آمريکا) کاملا در کنار خود داشت، در مورد ايران اگر نه در مقابل که بسيار دورتر از خود خواهد يافت.  دراينجاست که عمليات لندن را می شود در يک قالب بزرگتر بررسی کرده و به نتايجی متفاوت تر  رسيد. عملياتی که بيش از تمامی انفجارات بزرگ سالهای اخير از مادريد تا استامبول و از بالی تا  کنيا، دستخط عمليات بزرگ 11 سپتامبر 2001  را بر پيشانی دارد.

عمليات انتحاری
تصويری که رسانه های غرب از کماندوهای انتحاری به جوامع خود منتقل می کند، تصوير آدمهای مسخ شده ای است که از خود هيچ اختياری ندارند. ديوانگانی که عطش خونريزی دارند و به هيچ  اصل اخلاقی پايبند نيستند. رباتهای بی اراده ای که کشتار زن و کودک و پير و جوان، وجدان آنان را  اندکی نيز آزرده نمی کند!

اينها به کنار، پای صحبت آندسته از شارلاتانهای سياست وطنی نيز که مبارزه مسلحانه با هيولای  خمينی را به "ترقه بازی"  تشبيه می کردند که بنشينيد، جز اين قضاوتی راجع به "عمليات انتحاری"  نخواهيد شنيد! هيچکدام اينها اصلا تصوری از مکانيزمی که به يک عمل انتحاری می انجامد، ندارند.  درست همانگونه که کور مادرزادی راجع به دنيای بيرون خود قضاوت می کند يا تصوری که از رنگها دارد!

ولی واقعيت قضيه اين است که تا زمانی که انسانی تا بن استخوان به درستی راهی که انتخاب  کرده ايمان نداشته باشد، اگر قانع نشده باشد که تنها طريق تحقق  اهداف و آرمانهايش و يگانه  سلاح تاثيرگذارش، عمليات انتحاری است،  محال است که موفق به پيمودن آن راه تا به آخر شود. محال است که هفته ها و ماه ها در انتظار روز موعود بنشيند و نشکند. تفاوت  بسياری است ميان  آنهايی را که آخوندها روی مين می فرستادند با آنهايی که داوطلب عمليات انتحاری می شدند.  اولی حاصل يک فضا سازی صرف احساسی است که گذرا هست و دومی محصول يک پروسه  اقناعی کاملا عقلايی است و به همين دليل هم گذرا نيست. اولی را اگر از آن فضای احساسی  جدا کنيد، روی مين رفتن به کنار، عطای جنگيدن در جبهه را هم به لقايش واگذار  می کرد. دومی  را براحتی می توان تک و تنها، بقول امام راحل! در بلاد کفر! هم  ماه ها به حال خود رها کرد.

اگراين واقعيت داشته باشد که دارد، بی ترديد کسی که چنين از جان خود در دراز مدت و نه "در  لحظه"  می گذرد، نمی تواند که خالی از عواطف انسانی باشد. نمی تواند که به هيچ اصل  اخلاقی پايبند نباشد. نمی تواند که با ماشين پر از مواد منفجره به ميان کودکان عراقی برود و خود  را منفجر کند.

متاسفم که نمی توانم تفسير رسانه های خوشنام غربی را دررابطه با انفجارهای لندن و نيويورک  آنهم به نقل از منابع  خوشنامتر از خودشان يعنی مقامات دولتی آمريکايی  ــ  انگليسی، باور کنم.  باور نمی کنم که خالق  11 سپتامبر 2001  "القاعده" بوده است.

هر آنکس که از دور هم دستی بر آتش مبارزه مسلحانه داشته باشد، بخوبی می داند که در عملياتی مشابه 11 سپتامبر که تنها در کادر جنگ چريک شهری قابل تفسير است، مطلقا امکان  موفقيت صددرصد و تام و تمام تمامی عمليات همزمان وجود ندارد. آنهم با استفاده ازتيغ موکت بری   و چاقوی خيار پوست کنی!

احتمال موفقيت يک عمليات نظامی در شهر بدليل وجود پارامترهايی که مستقل از فرد و يا تيم  عمل کننده وجود دارند، همواره پنجاه ــ پنجاه است. اين احتمال در صورت انجام دو عمليات همزمان  تقليل می يابد و به همين ترتيب با افزايش تعدادعمليات همزمان، به همان ميزان احتمال موفقيت  عمليات مذکور کاهش می يابد.

متاسفم که نمی توانم باور کنم که در"مرکزتجارت جهانی"  که محل استقرار بزرگترين گردانندگان  اقتصاد دنيا هست، به غير از صدها نفر کارگر رستوران  و منشی دون پايه و جهانگرد و آدمهای  کاملا عادی، حتی خون از دماغ يک نفر از دانه درشتهايی که از قضا سکان اقتصاد جهانی را  نيز در  دست دارند و دفتر کارشان هم از اتفاق در همان برجهای کذايی بوده است، نيامده است ! مگر آنکه  قبلا توسط " القاعده" خبردار شده باشند!

با اينهمه باور دارم که بدون 11 سپتامبر و بدون "القاعده" نه می شد ادعای "موردحمله واقع شدن"  ايالات متحده را بروی آنتن های جهان متمدن! برد و نه آغاز "جنگ جهانی چهارم"  متصور بود.

انفجارات لندن هيچ فايده ای که نداشته باشد، به بحث پر هياهو و جنجالی "کنترل اجتماعی"  توسط دوربينهای بی شمار درهر محله و خيابان(مثل خود لندن) در بسياری از کشورهای اروپايی، مشروعيت می دهد. عجالتا که اين بحث در آلمان دوباره روی ميز آمده است.

منبع: سايت ديدگاه

@ كپي رايت: اين مطلب ويژه سايت ديدگاه تهيه شده است. بازتكثير آن تنها با قيد منبع مجاز است.




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
بيژن نيابتي:



[تاریخ ارسال: 18 Jul 2005]  [ارسال‌کننده: علي سالاري]  [  ]  
سلام و خسته نباشيد آقاي نيابتي
راستش مقداري فکر کردم در يابم اين تئوري هاي شما از چه سرچشمهً فلسفي و علمي و يا ايدئولوژيکي سرچشمه مي گيرند و توسط چه کسي در عصر ارتباطات و آگاهي کنوني پذيرفته شده، و با چه واقعيت هاي عيني قابل فهم و مصداق پذيرند. شک و نقد آغاز خوبي است ولي تا به يقين علمي و عيني دست نيافته ايد نمي توانيد در عالم واقع گره گشايي کنيد. پيشنهاد مي کنم اسلوب هاي تفکر انتقادي و ادبيات انتقادي آکادميک را بکار گيريد و براي هر نظريه حد اقل اينکه ريشهً فلسفي اش از کي و کجاگرفته شده و چند مثال عيني و احياناً نقد مستدل مدعيانتان را مد نظر قرار دهيد. آنگاه مطمئناً از بار احساسي نوشته هايتان کاسته و بر بار استدلال و استناد آن افزوده خواهد شد. موفق و پيروز باشيد.
  

[تاریخ ارسال: 17 Jul 2005]  [ارسال‌کننده: سعید]  [  ]  
آقای نیابتی، من با شما هم عقیده نیستم. شرایط امروز جهان با دوران گوادالوپ بسیار متفاوت است و نظریه خاورمیانة بزرگ یک دهه است که در دستور کار آمریکا قرار گرفته. به عقیده من چپ‌های ایران در شناخت شرایط جدید از خود خشک ‌فکری زیادی نشان می‌دهند و نقش سیاست‌های جهانی خصوصا روسیه را در ایران خلاصه کرده و در صدد ارائة یک جهان تک ‌قطبی هستند. این کار مسلما برای آسان‌تر کردن معادلات سیاسی مفید است ولی رئالیسم سیاسی را زیر پا می‌گذارد. مشکل ایران به شیوه‌های گذشته ـ حداقل آنگونه که منافع غرب حکم می‌کندـ حل نخواهد شد. برای تحلیل باید به دنبال مدل‌های دیگری برآمد. یکی از آنان همین «ظهور » احمدی نژاد و تأئید آو به وسیله پوتین است، در شرایطی که هیچ‌ یک از دولت‌های غربی هنوز وی را به رسمیت نشناخته. موفق باشید!   

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.