شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

پنجشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۷ - ۱۵ نوامبر ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

حالا چي؟

علی ناظر

خوشبختانه اکبر گنجي به بيمارستان منتقل شده و قرار بر اينست که وي را تا پايان دوران محکوميت اش در بيمارستان جهت مداوا نگاه دارند. اميد است که بعد از آن دوره ايشان به سلامت به آغوش خانواده باز گردند. به دو دليل گفتم خوشبختانه. اول اينکه يک انسان رنجديده و قرباني زندانهاي رژيم آزاد مي شود. دوم اينکه، از الان به بعد تمام کساني که براي آزادي ايشان تظاهرات کردند، شعر سرودند، کتک خوردند، مقاله نوشتند، تحليل دادند، و بعضي ها فراموش کردند که گنجي کي بوده و همين الان چه مي گويد، مي توانند با فراغ بال به ديگر زندانيان سياسي بپردازند. خانم سيمين بهبهاني براي شوانه سيد قادر و بيضه هاي ورم کرده و سينه چاک خورده و صورت متورم و بدن لهيده شده اش شعر بگويد. ابراهيم نبوي در کنار بقيه آزادي طلبان گنجي خواهان آزادي زندانيان سياسي شود تا بقول خودش فقط « خداوند و مسیح و پیغمبر » بمانند که از آزادي زندانيان سياسي دفاع نکرده باشند جرج بوش، که تمام معضلات فکري اش پيرامون هسته اي شدن رژيم و افراطي شدن رييس قوه مجريه رژيم حل شده و توانسته به آزادي گنجي بپردازد، حال به آزادي حجت زماني و ديگر زندانيان محکوم به اعدام بپردازد. حمله به ايران و آزادي يک ملت پيشکش جرج بوش، همين چند نفر زنداني سياسي در زندان رجايي شهر را نجات دهد. من اصلا مخالف آزادي گنجي نبوده و نيستم. من اصلا مخالف آزادي نيستم. ولي دو رويي، نان را به نرخ روز خوردن، زنداني سياسي را به زنداني سياسي ديگر ترجيح دادن و امثالهم، آزرده ام مي کند. تا حالا نمي توانستم بنويسم، چون اکبر گنجي در اعتصاب غذا بود، گفته مي شد که از حداقلهاي لازم رفاهي محروم است. اما اکنون مي توانم بپرسم مگر فرقي است بين اعتصاب غذاي زندانيان غير خودي و خودي؟ خانم بهبهاني چه شد که طبع شعرگويي تان موقعي که خبر محکوميت حجت زماني به اعدام پخش شد گل نکرد؟ در پايان به چند نکته که اکبر گنجي در نامه دوم اش نوشته توجه کنيم: « فردی که از طريق بيان از حقوق بشر و دموکراسي، دفاع و به روش‌های مسالمت آميز با نظام‌های اقتدارگرا مبارزه مي‌نمايد، دگرانديش ناميده مي‌شود.» يعني اينکه اگر خواهان سرنگوني اين نظام باشي و به اين باور رسيده باشي که اين رژيم به زبان خوش رفتني نيست، «دگر انديش» نيستي. اگر رژيم را نخواهي، مخالف استبداد مذهبي باشي، شکنجه شده باشي و در سالهاي 60-67 اعدام شده باشي، دگر انديش نبوده اي - اگر نبوده اي چه بودي؟ همگون و همخون رژيم؟ چه کسي از رژيم دفاع کرد؟ اينها که دگر انديش نبوده اند، يا گنجي که امام خميني را هنوز هم که هنوز است لعن نکرده - که باعث و باني تمام فجايعي که بر ملت ايران مي گذرد هم اوست. وي ادامه مي دهد « من در گذشته بارها تأکيد کرده‌ام که نظام سلطانی حاکم بر ايران يک نظام غير دموکراتيک است. رهبر مادام العمرِ غيرانتخابی با دموکراسی تعارض دارد.» ولي فراموش مي کند که مشخص کند اين «گذشته» از چه سالي شروع شد. به راستي اگر کنفرانس برليني نمي بود و تفرقه بين جناحهاي رژيم علني نمي شد، آيا اکبر گنجي و ديگر واسلاو هاول هاي نو ظهور به اين جمعبندي که الان رسيده اند مي رسيدند؟ اگر رژيم شمشير را از رو نمي بست و معين را بجاي احمدي نژاد منتصب مي کرد، باز هم اينهمه قشقره به پا مي شد؟ شعر و آهنگ سروده مي شد؟ وي در پاسخ به اين معضل مي نويسد « يعنی هيچ فرد برتری وجود ندارد که صلاحيت تصميم گيری در مورد خير فردی يا جمعی (زندگی خوب يا سعادتمندانه) را داشته باشد، مگر اين که ما به طور خاص و در محدوده‌های کاملاً تعريف شده، اختيار چنين کاری را به او، برای مدتی معيّن داده باشيم.» يعني اينکه درب پشتي هميشه براي ورود رهبر عقيدتي ايشان باز است. دعوا بر سر رهبريت خامنه اي است. مساله شخصي است. خامنه اي بد تا کرده است. در اينکه بايد «دل شير» داشت در زندان رژيم باشي و در برابر آنها بايستي و حرف خودت را بزني و کوتاه هم نيايي حرفي نيست. ولي سعيد امامي که دل قوي تري داشت. ايستاد و آنچه را که بايد مي مالاند خورد. وي در مورد ولايت مطلقه فقيه تاکيد مي کند که « هم اصل تئوری نادرست و غير دموکراتيک است، هم مصداق آن». به زباني ديگر خميني غاصب بوده و حکومت از پايه نامشروع است. اگر چنين است از جان خاتمي و معين و رفسنجاني و...چه مي خواهد؟ مگر آنها محافظان اين نظام نيستند؟ فراتر اينکه، اگر اين نظامي غاصب است، چگونه به مبارزه ادامه خواهد داد؟ فرض بگيريم از بيمارستان به خير و شادي مرخص شد، بعدش چي؟ آيا مي خواهد در برابر غاصبين ساکت بماند؟ آيا مي خواهد در يکي از نشريات نظام قلم زني کند؟ يا اينکه به خارج کوچ کند؟ مگر فرج سرکوهي به خارج کوچ نکرد، نتيجه چه بود؟ به هر حال نظام همچنان غاصب مي ماند. گنجي در ارتباط با حقوق بشر به اين نتيجه رسيده است که « ارتباط دموکراسی و حقوق بشر يکی از مسائل فلسفه‌ی کنونی است.» شايد براي وي اين ارتباط به تازگي پديدار شده باشد، اما از زمان سقراط و ارسطو رابطه مستقيم دموکراسي و حقوق بشر هميشه مورد بحث قرار مي گرفته است. سقراط جانش را براي تدوين اين رابطه فدا کرد. خلاصه اينکه،خوب است که يک نفر ديگر از رژيم کنده مي شود و به جبهه مخالفان اضافه ميشود، ولي تنها به يک شرط، اين تغيير فصلي نباشد. گنجي مي گويد « من با سکوت چند سال گذشته، جان دادن تدريجی خود را طولانی تر مي‌کردم.» مي گويم نه تنها جان کندن تدريجي خود را طولاني کرد، بلکه اين سکوت اهرمي شد براي جان کندن تدريجي يک ملت. تنها اميد من اين است که ديگر همگنان گنجي درسي آموخته باشند، چرا که شتر استبداد مذهبي و ولايت مطلقه فقيه دير يا زود در خانه آنها هم خواهد خوابيد. هر چه زودتر با ولايت مطلقه فقيه مرزبندي کنند هم به نفع خودشان است و هم به نفع ملت شان. علي ناظر – 27 تير 1384 - ديدگاه

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
علی ناظر:



[تاریخ ارسال: 20 Jul 2005]  [ارسال‌کننده: هدایت اشتری لرکی]  [ hedayat@noos.fr ]  
جناب آقای چرندابی جواب خوبی هم به این مقاله افزودند که جای تقدیردارد.
راستی چرا گنجی اینقدرطرفدار دارد. بقیه چی. بقیه زندانیان سیاسی آدم نیستند. همین مرزبندی ها است که مردم را از یک عده روشنفکر جدا میکند. لطفا زندانیان سیاسی دیگر را هم حمایت کنید. وقتی حتی جورج بوش ازطریق شما ازگنجی حمایت میکند به اوبگویید که درایران زندانی های سیاسی دیگر وجوددارند که مظلومانه درانتظار ظهور منادی آزادی هستند.
یادتان نرود که باجمع میتوان دنیا گرفت. دل خانواده های دیگر زندانیان سیاسی را هم بدست آورید که خدا یارتان خواهدبود.
  

[تاریخ ارسال: 20 Jul 2005]  [ارسال‌کننده: ر.چرندابی]  [ h_charandabi@yahoo.com ]  
امدادان غیبی
هـمچنان که در مقاله (حالا چی)آمده است اکبر گنجی به بیمارستان منتقل شد و آرزوی هر کسی که کوچکترین بویی از انسانیت برده باشداز شنیدن این موضوع خوشحال میشود اما نقطه قابل بـحث اینجاست که بعد از گنجی چه فیلی هوا خواهد شد تا سوژه ای برای عده ای شود و آن را حلوا حلوا کنند و اذهان افکار عمومی را به آن مشغول کنند تا مسائل اصلی جامعه در پشت پرده های کلفت پنهان بـماند.مسائلی هـمچون پرژه اتـمی زیر پوش انرژی اتـمی ،اعتیادی در سطحی گسترده بـخصوص در میان قشر فعال و تـحصیل جامعه،فحشاکه طبق اخبار سن تن فروشی به 10 سال کاهش یافته،فقر لـجام گسیخته اکثریت جامعه را در بر گرفته،خودکشی که بیانگر فشار وناامیدی و به بن بست رسیدن در زندگی را نشان می دهد و دهها معضل دیگری که پرداختن به هر کدام از آن می تواند جامعه ای را به حرکت وادارد ناگهان امدادی دبگر از طرف صحنه گردانان به کمک این جانیان می رسد واینبار بنام اکبر گنجی و درمقاطع مـختلف با سوژه های
دیگری چه آگاه و چه ناآگاه را به خود مشغول میکنند تا در پشت صحنه و در آرامش کامل به اهداف خود برسند.
در این میان هـمیشه کسانی هم هستند که نقش جارچی را یازی میکنند و آن چه باید به خورد
افکار عمومی داده شود را در بوق و کرنا کرده
و گوش فلک را کر می کنند تا جایی که جورج بوش
نیز اعلامیه ای در حـمایت از اکبر گنجی صادر
میکند.گویا تنها مشکل جامعه 70 میلیونی ایران
وجود یک زندانی در زندانهای ایران است که به راحتی از داحل زندان اعلامیه بیرون میدهد به مرخصی میرود تلفنی با بیرون در تماس است و فقط
برچسب کلمه زندانی است که او را آزار میدهد
در حالی که هراران زندانی سیاسی گمنام در زندانهای رژبـم مقاومت میکنند.
  

[تاریخ ارسال: 19 Jul 2005]  [ارسال‌کننده: بهاره]  [ rahimibahareh@hotmail.com ]  


احسنت آقای ناظر
  

[تاریخ ارسال: 19 Jul 2005]  [ارسال‌کننده: سعید]  [  ]  
آقای ناظر فکر نمی‌کنم که خبری بشود. این جنابان نه برای مبارزه که برای نان خوری داد و فریاد می‌کنند. اکبر گنجی می‌خواست که حکم اعدامش که از جانب رئیس قبلی، یعنی سازمان سیا، اعلام شده بود لغو شود. فعلا در ظاهر به اهداف خود رسیده. از دو حال خارج نیست یا سیا باز هم در فعالیت‌هائی به او نیاز دارد که [در این صورت] زیر دستش را خواهند گرفت، یا حال که از بیمارستان خارج شده سعید عسگر را می‌فرستند سراغش.
ولی مهم این است که نباید انتظار داشت این صحنه‌سازی‌ها تغییری در شرایط زندانیان سیاسی واقعی در ایران به دنبال داشته باشد.
  

[تاریخ ارسال: 19 Jul 2005]  [ارسال‌کننده: محسنی]  [  ]  
این روزها فرزندان گنجی ها , صابر ها , علیجانی ها,رحمانی ها و ... با افتخار از پدران خود نام می برند.اما آیا فرزندان قاضی مرتضوی ها, علیزاده ها و شاهرودی ها نیز می توانند از پدران خود به نیکی و افتخار یاد کنند؟   

[تاریخ ارسال: 18 Jul 2005]  [ارسال‌کننده: قهرمان]  [  ]  
با شما موافقم! از خود میپرسیدم چرا و با چه هدفی گنجی "قهرمان ملی" می شود؟این گنجی و دیگر یارانش بودند که دستگاه اطلاعاتی رژیم را بنیادنهادند و در دهه 60 دهها هزار نفر از " قهرمانان" این کشور را به جوخه های دار فرستادند. البته بعنوان یک انسان باید که از " حقوق بشر " گنجی و هر کس دیگری دفاع کرد. اما در همان حال باید بر محاکمه عادلانه و روشن کردن پرونده گذشته وی و امثالهم پای فشرد.فرق ما با رژیم باید در این باشد که به دشمن خودمان در چهارجوبهای حقوق بشری همه آزادیها وامکانات را بدهیم ولی در همان جهارچوبهای حقوق بشری نیز حساب هر قطره خون مردمی که 26 سال شرف و حقوق انسانی شان زیر پای حاکمان فاشیسم مذهبی لگد مال شده را طلب کنیم. به امید آن روز   

[تاریخ ارسال: 18 Jul 2005]  [ارسال‌کننده: حسن]  [ hassan587@yahoo.com ]  
سلام آقای ناظر . خسته نباشید
مقاله اتان را در مورد آقای گنجی خواندم ، دست مریزاد . حق را بیان کردید . براتون بهترین آرزو که همانا آزادی میهمنمان از دست اهریمنان می باشد ، آرزو می کنم . یا حق
  

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.