شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

شنبه ۳۰ دی ۱۳۹۶ - ۲۰ ژانویه ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

در رابطه با «حفظ ناموس» باید عمیق تر فکر کرد، مگر نه؟!

گلمراد مرادي

با تأسف باید گفت، روزی نیست که در روزنامه ها خبر قتل یک زن یا دختر جوان توسط برادر، پدر، عمو و دائیش نوشته نشود و یا روزی نیست که به چنین زنان و دختران توسط همین برادران و پدران و عموها و دائی ها و یا یکی از اقوام دور و نزدیکشان که بظاهر خودرا هم مسلمان مؤمن و متعصب نشان می دهند، تجاوز نشده باشد!! برای برخی از ما مردها اگر فرصتی دست دهد، حتا به دختر وخواهر وخواهرزاده تا چه رسد به بیگانه و غیره هم رحم نمی کنیم. شرف و آبرو و وجدان و عرق فرهنگی و هم پیوندی خونی و حتا عاقبت کار هرچه باشد، برایمان در آن لحظات هم زیاد مهم نخواهد بود. البته اگر همین اعمال ما را دیگران انجام دهند، عابد می شویم و به خون فتوا می دهیم و یا اگر به نحوی به خانواده خود ما مربوط باشد، شخصا برای دفاع از "ناموس و شرف" اقدام به قتل طرف می نمائیم! تا به کی باید مانند کبک سرمان را زیر برف کنیم و بخود بقبولانیم که کسی مارا نمی بیند!! تا به کی باید مانند زاهد ریائی برای دیگران موعظه اخلاقی و ناموس پرستی بنمائیم و به قول حافظ (+) همینکه از موعظه فارغ شدیم کار دگر کنیم! (+) زاهدان کاین جلوه در محراب و منبر می کنند چون بخلوت میروند آن کار دیگر می کنن ناگفته پیداست این شیوه برخورد ریشه درتأثیر فرهنگ ارتجاعی دارد که برجامعه ما حاکم است و در باره آن کتابها نگاشته شده و بیشترین صفحات روزنامه ها را به خود اختصاص داده و می دهد که در زیر نیز کوتاه به آن اشاره ای می شود. قبل از همه، بهتر نیست ما مردها در رابطه با مسائل "ناموسی" کمی عمیق تر و انسانی تر فکر کنیم؟ به نظر من چرا، باید نه کمی بلکه بسیار عمیق تر ازآنچه که در خلال صدها و هزارها سال گذشته بخوردما داده اند بیاندیشیم و مفهوم واژه هارا تا حد امکان، بهتر یاد بگیریم که برای حفظ ظاهر و خود نمائی، مرتکب جنایت نابخشودنی نشویم که سخت پشیمانی دارد و آب رفته را نتوان به جوی باز گرداند. بنده که این مطلب را مینویسم، بدون شک یک مرد سالم، دارای غریزه جنسی کامل، بدون هیچگونه عیب و نقص پزشکی و دارای دو فرزند دختر هستم و خودم را نیز استثنا نمی کنم از دیگر مردهای غیرتی و احساساتی و متعصب. همه آن ویژگی های، چه بدش و چه نیکش که در همه مردهای روی زمین بدون استثنا وجود دارد، درنهاد بنده هم هست. و با نوشتن این چنین مطلبی، نه می خواهم جانماز آب بکشم، زیرا نماز خوان نبوده و نیستم و در آینده نیز نخواهم بود، و نه قصد ظاهر سازی و خودنمائی برای زنان و دختران را دارم. اگرچه منهم مانند اکثر مردها دارای این نکته ضعف هستم که بدون زن نیز نمی توانم زندگی کنم. بنا بر این با نگارش این مطلب میخواهم به آن دسته از هم جنسهای خودم که دختران و خواهران و زنان خودرا می کشند، بگویم، آخر دیوانه ها! مگر شما مرد نیستید، و غریزه جنسی ندارید؟! اگر مرد هستید و غریزه جنسی هم دارید، پس چگونه به مفهوم عام، رفع احتیاج می کنید؟ مگر نه اینکه روزی از یک دختری یا زنی که او نیز هم پدر و برادر و عمو و دائی دارد، خوشتان می آید و با او، اگر خودش نیز بخواهد، هم خوابه می شوید؟ آیا هیچ فکر کرده اید، مادر و خواهر و دختر شما نیز همانند خود شما و آن دختر یا زنی که دوست داشته و با ایشان همخوابگی نموده اید، انسانند و غریزه جنسی دارند و دلشان می خواهد با یک مرد غریبه که طبیعتا اورا دوست دارند، رابطه جنسی داشته باشند؟! اگر این طور است و حتما هم باید اینطور باشد، پس چرا خود را به ظاهر تحت تأثیر احساساتی بس احمقانه قرار می دهیم و مرتکب جرمهای نا بخشودنی می شویم و به خاطر حفظ ظاهر، خود را به آن درجه از نا دانی، تنزل می دهیم که یک ودیعه زیبای طبیعت را با تعصب خشکمان از بین میبریم و زندگی او و خودرا فدای این نادانی و احمقی می کنیم؟! متأسفانه نمی توان نام یک انسان نرمال و عادی رویمان گذاشت، اگر خود را از قید و بند این نوع تعصبات که در فرهنگ تحمیل شده به مردمان ما وجود دارد، رها نکنیم. آیا هیچ فکرش را کرده ایم که بفرض اگر "رگ غیرت" همه و از جمله "رگ غیرت" خود ما، مانند آن پدر و برادر و دائی و عموی همان زن یا دختری که از ما خوشش آمده و هم بستر ما شده، بجوش آید و به همین خاطر، ما ها نیز خواهران و دختران خودرا بکشیم، زیاد هم طولی نخواهد کشید که نسل دختران و زنان ما از بین خواهد رفت و در نتیجه نسل من احمق و شمای دیوانه نیز از بین می رود و بنا بر این نسل دگری بعد از ما وجود نخواهد داشت؟! پس باید اذعان نمود، چنین اعمال ناشایست ما، (قتلهای ناموسی) که اغلب برای حفظ ظاهر است، هیچ با دنیای امروز سر سازگاری ندارد و ما با این اعمال زشت و نا پسند خود، نه اینکه هرگز موفق بحفظ ناموس خویش نخواهیم شد، بلکه این عمل ما به عنوان لکه ننگی تا ابد بر دامان خانواده قاتل دختران و خواهران و زنان خواهد ماند. متأسفانه در آن لحظات فکر می کنیم که با این عمل جلو سر زنش و فحاشی ناموسی را خواهیم گرفت و چه بسا این آرامش دادن به خود انگیزه اصلی برای عمل ناشایستمان است. بسیاری از چاقوکشی ها و جنگ و دعواها برسر همین سرزنشها و تهمت ها وفحش ها انجام میگیرد. اغلب اتفاق افتاده است که بر سر یک فحش (خواهر جنده) جوانی مرتکب یک عمل و جرم شده که ده سال از زندگی خودرا در زندان به سر برده است. در صورتی که در دنیای متمدن به این نوع فحاشی، خیلی زیاد توجه نمی شود. برای مثال، اگر شما به یک فرد متعصب تحت تأثیر فرهنگ اسلامی، باعصبانیت بگوئید "جاکش"، اگر اغراق نباشد و آن فرد قدرتش برسد، بدون شک شما را خواهد کشت. ولی اگر شما این توهین را به یک اروپائی بکنید، فوقش خیلی جدی به شما خواهد گفت: "که او جاکش نیست" و حتا آن واژه را علیه شما بکار نخواهد گرفت که مثلا بگوید: خودتان جاکش هستید. زیرا او از واژه "جاکش" که شغل نا مأنوسی است، تعریف دیگری دارد، تا آنچه که به ایشان آموخته اند. او فاحشه و جاکش را کسانی می داند که خود فروشی کنند و یادلال محبت باشند. تازه با وصف اینکه او این کارها را غیر اخلاقی و بد میداند و چه بسا خودش هرگز چنین کاری نکند، اما به عنوان شغل از آن نام می برد و انجام دهندگان آن را سر زنش نمی کند. متأسفانه در بخش ارتجاعی فرهنگ ما، اگر دختر یا خواهر ما که همانند پدر و برادر و خود ما، غریزه جنسی دارند و همانطور که ما مردها جنس مخالف خودرا دوست داریم، آنهانیز جنس مخالف خودرا دوست بدارند و به مرد غریبه ای علاقه نشان دهند که در اصل یک امر طبیعی است، و ما ازچنین ارتباطی با خبر شویم، بنا به این فرهنگ ارتجاعی، دنیا را تار می بینیم و خود را سر شکسته و ناموس و آبرو برباد رفته به حساب می آوریم!! بنا بر این برای بر گرداندن این ناموس و آبرو، تنها راهی که بنظرمان میرسد، نشان دادن "غیرت و مردانگی" است و آن حمله به آن خواهر یا دختر بینوا است که هیچ کار نا شایستی جز آنچه که خود ما کرده و می کنیم، انجام نداده است. در واقع من چند سال پیش یک مطلب بسیار طولانی تر در این رابطه به مناسبت قتل فاطمه، دختر تحصیل کرده کرد مقیم سوئد، توسط پدرش، نوشته بودم و فکر می کردم در آن مقطع زمانی با نوشتن مطالب فراوانی در آن زمینه دیگر مسئله حل خواهد شد و کمتر کسی جگرگوشه خودرا خواهد کشت، چون مثلا دخترم یک پسر رفیق دلبخواه خود داشته و نمی خواسته به توصیه من گردن نهد و به برادر زاده ام شوهر کند. متأسفانه این تصور من، خیالی بود باطل و گویا باید در خصوص این داستانهای غم انگیز کتابها نوشت و سالها قلم فرسائی کرد تا بتوان تأثیر مخرب این فرهنگ عقب افتاده را از بین برد و به نتیجه ای رسید. اگر چه من به عنوان مرد، تصمیم گرفته بودم دراین زمینه دیگر مطلبی ننویسم و این وظیفه مهم را بگذارم برای دختران و خواهران قلم به دستم که شاید بهتر بتوانند، ما مرد هارا شیرفهم کنند. اما هرگاه مطلبی دراین باره می خواندم، احساس کرده و می کنم که ما مردها نیز باید دراین زمینه حمایت کنیم، شهامت داشته باشیم و به عیب خود و تأثیر منفی آن فرهنگ ارتجاعی بر خودرا بازکنیم و به این دختران و خواهران و زنان عزیز معترف شویم که زندگی بدون وجود شما، برای ما مردها به پشیزی نمی ارزد و ما به جای آن مردان دیوانه و نا آگاه که شما را تهدید به مرگ می کنند و یا هم جنسان شماهارا که دختران و خواهران و زنان خود آنان هستند، با بی رحمی و قصی القلبی می کشند، شر منده ایم و آرزو می کنیم این بخش از ما مردان سر عقل آئیم و بدانیم که طراوت و زیبائی زندگی بدون زن معنی نخواهد داشت. اخیرا مقاله غم انگیزی از خانم فاطمه امیری در رابطه با قتل های ناموسی در داخل کشور که در روزنامه های اینترنتی درج شده بود، خواندم. آمار و ارقام و انگیزه این نوع قتلها که در مقاله آورده شده بود، مرا بیش ازحد به آینده جامعه ایران و تأثیر فرهنگ ارتجاعی حاکم برآن، ناامید کرد. در این رابطه بی سود نیست، اگر یک خاطره کوچک دوران کودکیم را در اینجا بازگو کنم. بیاد دارم که حدود شصت سال پیش پدر دهقانم با چند کلاس سواد ابتدائیش، روزی در منزل که مهمان هم داشتیم، در یک بحث چند نفره که گویا در باره زنان بود، گفتند: "اگر دندانی درد بگیرد، باید آن را کشید". من که بغل دست ایشان نشسته بودم، با کنجکاوی کودکانه پرسیدم: بابا یعنی چی اگر دندانی درد گرفت باید آن را کشید؟ در اینجا که کسی دندانش درد نمی کند! پدرم با مهربانی برایم توضیح داد و در ادامه گفت: مثلا اگر تو بزرگ شدی و زن گرفتی و زن تو با مرد دیگری هم رابطه داشت، راه معقول آنست که اورا طلاق بدهی. گفتم طلاق یعنی چی؟! گفت یعنی مانند دندان از جایش (خانه اش) بیرون بیاوری و پرتش کنی. بله این طرز فکر یک انسان ساده و دهقان شصت سال پیش بود. بنابراین در شصت سال پیش مردم عادی معتقد بوده اند، که اگر زنی مثلا شوهرش را دوست نداشته باشد و به او "خیانت" کند، راه علاج نه زدن و نه به قتل رساندن، بلکه طلاق و جدا شدن از او است. ولی اکنون در قانون اساسی همان مملکت شصت سال بعد یعنی در اوایل قرن بیست و یکم، گنجانده شده که اگر زنت به تو "خیانت" کرد اورا باید بکشی! همین مسئله مرا نا امید کرده است و سخت نگرانم که آیا چنین فرهنگی عوض شدنی است؟ آیا از خواب بیدار خواهیم شد و عاقبت خواهیم فهمید که بقول آن عرب: شرف و آبروی ما در میان پای دختران، خواهران و زنانمان نیست و اگر دخترمان و خواهرمان همانند خود ما با جنس مخالف خود ارتباط داشته باشد، ما بی آبرو و بی ناموس و بی شرف نخواهیم شد و اگر زن ما گرایش به مرد دیگری نشان می دهد، نخست عیب کار را بجوئیم و علل را بیابیم که چرا کسیکه مارا دوست داشته و با ما پیوند زندگی مشترک را نهاده است، به ما پشت نموده و به مرد دیگری روی آورده است و اگر مسئله لاینحل است، راه حل درست، متارکه و جدائی است نه قتل او! در رابطه با دختران و خواهراهمان، در واقع آنها همان کاری را انجام می دهند که خود ما طبیعتا انجام داده و می دهیم. اگر این اعمال ما آنها را بی شرف و بی آبرو و بی ناموس نمی کند، پس اعمال آنها با جنس مخالف نیز به آبرو و حیثیت ما لطمه نخواهد زد. آیا بهتر نیست کمی در این باره فکر کنیم و خودرا قاضی؟ رو راست و مردانه، به این پرسش باید پاسخ گفت: آیا خودما حاضر هستیم از هم خوابگی با دختران و زنان غریبه که از آنها خوشمان می آید و هم پدر و هم برادر و هم دائی و عمو دارند، چشم بپوشیم؟! اگر نه! پس جایز و انسانی نیست که ما از دختران و خواهران خود بخواهیم از ارتباط بامردانی که آنها را دوست دارند، چشم پوشی کنند. به امید روزیکه هر حقی را برای خود جایز میدانیم، برای دختران و خواهران و زنان خود نیز جایز بشمریم و کمی هم به زندگی کوتاه گل بهارهای 17 ساله، یاسمین های 13 ساله، مریم های 9 ساله، صنوبرهای 15 ساله و سیمین های 18 ساله و و بیاندیشیم.(اکثر اسامی دختران همینطور سمبلیک انتخاب شده اند). هایدلبرگ، آلمان فدرال 30 آگوست 2005

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
گلمراد مرادي:



[تاریخ ارسال: 31 Aug 2005]  [ارسال‌کننده: ناهید رکسان]  [  ]  
واژه ناموس ویژه جوامع مرد سالار است. در این جوامع اصالت به خانواده داده می شود که ریاست آن نیز به عهده پدر است. در غیاب پدر، دیگر افراد ذکور خانواده این مهم را به عهده دارند که از «نوامیس» خویش دفاع کنند. و منظور از نوامیس هم زنان خانواده است . گاه این نوامیس بسط یافته شامل زنان یک محله هم می شود، بستگی به میزان «غیرت» و اشتهای مامور حفظ «نوامیس» دارد! آنچه اهمیت دارد این است که زن به عنوان فرد موجودیت ندارد. تعریف کلاسیک جامعه ، خانواده را به عنوان کوچکترین واحد اجتماع می شناسد. به رسمیت شناخته شدن پیوند های خارج از پیوند «مقدس ازدواج» که در پیشگاه نماینده خدا بر روی زمین ـ یعنی کشیش، آخوند و خاخام ـ صورت نگرفته بسیار جدید است. مانند به رسمیت شناختن زوج های همجنس. بطور خلاصه، تا زمانی که جامعه بر اساس تقدس خانواده تعریف شود، گرفتاری، بخصوص در کشورهای مذهبی، مسلمان و غیر مسلمان، برای زنان وجود خواهد داشت. ریشه پدرسالاری را بایاد در اکثر قریب به اتفاق مذاهب جست.   

[تاریخ ارسال: 31 Aug 2005]  [ارسال‌کننده: محمود رضا]  [  ]  
در رابطه با اين مساله بايد دست شرع را از قضيه كوتاه كرد و كار را به قانون ودولت سپرد.تمام اديان و مخصوصا اسلام ناموس زن رادر سكس او مى بينند وانبوهى قوانىن خشن در اين رابطه دارند. اين مساله پاى سنتهاى قبيله اى عشيره اى را هم سفت تر كرده است و در موارد زيادى باعث قتلهاى ناموسى مى شود. بايد به زنان احترام گذاشت و آزادى آنها را به رسميت شناخت و با يك مبارزه فرهنگى درست و طولانى به سوى حل قضيه پيش رفت.   

[تاریخ ارسال: 31 Aug 2005]  [ارسال‌کننده: سيدجعفر ه ا]  [  ]  
مطالب درج شده خالي از اشكال نيست نويسنده بايدعنايت داشته باشندكه دين مقدس اسلام مخالف سر سخت تعسبات مباشدوقتل يك انسان را به مثابه قتل بشريت ميداند وبراي ابراز احساسات راههاي شرعي بسياري را قرار داده است و رسيدن به اينكونه راهها براي همكان سهل واسان است لطفا با تعقل مطالعه فرمايد   

[تاریخ ارسال: 31 Aug 2005]  [ارسال‌کننده: حمزه]  [  ]  
در رابطه با تراژدى هاى ياد شده مشكل يكى دوتانيست .تازه وضع در ايران بهتر از بعضى از كشورهائى است كه اسلام بدوى ترى در آن وجود دارد. مشكل اين است كه اول بايد اين انديشه بسيار ياوه را كه سكس زن متعلق به خودش نيست و متعلق به برادر و پدر و شوهروامام وپيغمبر و ومذهب است كه از طرف خداوند به انها تفويض شده از سر بيرون كرد و زن را مالك سكس خودش شناخت و قبل از آن اين را دانست كه مقوله سكس تابو نيست و چيز آلوده اى نيست. نكته دوم اين كه ما بايداين فكر را از سر بيرون كنيم كه ناموس زنان و خواهران و مادران و دوستان زن ما در دستگاه جنسى شان است.ناموس واقعى زنان در انديشه شان است و اگر آزادى و انديشه زنان را به رسميت بشناسيم واز انديشه هاى قرون وسطائى مذهبى خودمان را دور كنيم آن وقت اندك اندك مساله به طرف حل شدن خواهد رفت.تا وقتى كه تحت تاثير افكار كهنه هستيم وشخصيت و انديشه زنان را به رسميت نشناخته ايم اين ماجراى دردناك ادامه خواهد يافت.با آلوده شدن به افكار ارتجاعى ما مردها قرنهاست امكان دوست داشتن واقعى و احترام گذاشتن به زنان و خواهران و مادران و دوستان خود را از دست داده ايم و اين بسيار تاسف انگيز است.   

[تاریخ ارسال: 31 Aug 2005]  [ارسال‌کننده: جمالی]  [  ]  
جانا سخن از زبان ما میگوئی.
درود بر شما باد. من اصلا نمیفهمم این همجنسان من از جان خانمها چه میخواهند.راستش وقتی باخودم درخلوت کلاهم راقاضی میکنم میبینم بعنوان جنس نر از هرنظر هیچ چیز برتر ندارم تازه همیشه دوقرت و نیمم هم باقیست. یک قلمش همین وفاداری به مقاومت دربرابر آخوند پلید است.تعداد مردانی که به جنبش خیانت میکنند مطلقاباتعداد خانمها قابل مقایسه نیست .یاتعداد مردانیکه بچه هایشان را به امان خدا رها میکنندو بدنبال کار خود میروندباخانمها همینطور.تازه این راهم باید درنظر داشت که زاویهء دید جامعه ما خانمها را آسیب پذیر تر بار میآورد.
البتّه همیشه استتناء ها هم جای خودرادارند.من مرد شریفی رامیشناسم که هم جای خالی مادربی لیاقت فرزندانش رابخوبی پر میکندوهم پدر بی نظیریست.
  

[تاریخ ارسال: 30 Aug 2005]  [ارسال‌کننده: Rosa]  [ dena1333@yahoo.com ]  
ممنون   

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.