شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

پنجشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۷ - ۱۵ نوامبر ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

دشمن مشترک

علی ناظر







انتخاب با ماست. سکوت، يا همصدا اعتراض 70 ميليون ايراني ستمديده را فرياد کنيم. احمدي نژاد به عنوان رييس جمهور من، و شما به سازمان ملل خواهد آمد، «من و شما»! فرياداعتراض از پشت درب هاي منزل هايمان به گوش کسي نخواهد رسيد. با حضور خود به جهانيان بگوييم که مردم خواهان اين نظام نيستند، که مردم 26 سال است مبارزه مي کنند و پاسيو نمي شوند، که مردم سر سازش با اين نظام را نداشته، و نماينده واقعي آنها نيروهاي مترقي و راديکال اند. با حضور خود، از هويت خود دفاع کنيم. نگذاريم ديگران براي ما تصميم بگيرند، که ديگران ما را آزاد کنند. ما رهروان کاوه، و مصدق و احمدزاده و پويان و جزني و حنيف هستيم. از شرافت خود دفاع کنيم - «تيرخلاص زن» نمي تواند نماينده ملتي سرفراز با تاريخي پر افتخار باشد. يکي شويم. علي ناظر - 16 شهريور 1384 - ديدگاه *banner از سايت همبستگي ملي

منبع: ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
علی ناظر:



[تاریخ ارسال: 11 Sep 2005]  [ارسال‌کننده: مهرانگيز]  [  ]  
بايدعليه نئاندرتالهاى سياسى اعتراض كرد.پيشنهاد مى كنم تا چند روز اگر ممكن است سطرهائى از شعرهاى خسرو گلسرخى و كدكنى و حميد مصدق و ساير شاعران در ديدگاه درج شود و عليه سفر احمدى نژاد همه را به همبستگى بخواند سه تا از اين شعرها را كه يادم هست برايتان مى نوىسم.....
(سرود پيوستن خسرو گلسرخى)بايد كه دوست بداريم ياران/
فريادهاى ما اگرچه رسا نيست /
. بايد يكى شود/
بايد كه چون خزر بخروشيم/
بايد كه تپيدن هر قلب /
! اينك سرود /
بايد كه سرخى هر خون /
! اينك پرچم/
بايد كه قلب ما /
. سرود و پرچم ما باشد/
بايد كه دوست بداريم ياران/
در هر سپيده البرز نزديكتر شويم/
. بايد يكى شويم/
... اينان هراسشان ز يگانگى ماست /
بايد كه سر كشد طليعه خاور از چشمهاى ما/
بايد كه لوت تشنه/
ميزبان خزر باشد/
بايد كوير فقر از چشمه هاى شمالى /
. بى نصيب نماند/
بايد كه دستهاى خسته بياسايند/
بايد كه سفره رنگين /
بايد كه خنده و آينده جاى اشك بگيرد/
بايد كه دوست بداريم ياران/
بايد بهار/
در چشم كودكان جاده رى/
سبزو شكفته و شاداب /
بايد بهار را بشناسند/
بايد جواديه سر پل بنا شود/
پل/
. اين شانه هاى ما /

بايد كه رنج را بشناسيم/
وقتى كه دختر رحمان/
. كه از يك تب دوساعته مىميرد/

. بايد كه دوست بداريم ياران/
بايد كه قلب ما/
. سرود و پرچم ما باشد/


(بخشي از “آبي، خاكستري، سياه از حميد مصدق)
«...
با من اكنون چه نشستن‌ها، خاموشي‌ها/
با تو اكنون چه فراموشي‌هاست/
چه كسي مي‌خواهد/
من و تو ما نشويم/
خانه‌اش ويران باد/
من اگر ما نشوم، تنهايم/
تو اگر ما نشوي،/
خويشتني/
از كجا كه من و تو/
شور يكپارچگي را در شرق /
باز برپا نكنيم/
از كجا كه من و تو/
مشت رسوايان را وانكنيم/
من اگر برخيزم /
تو اگر برخيزي/
همه بر مي‌خيزند/
من اگر بنشينم/
تو اگر بنشيني /
چه كسي برخيزد؟/
چه كسي با دشمن بستيزد؟/
چه كسي/
پنجه در پنجه‌ي هر دشمن دون/
آويزد/
دشت‌ها نام تو را مي‌گويند/
كوه‌ها شعر مرا مي‌خوانند/
كوه بايد شد و ماند،/
رود بايد شد و رفت،/
دشت بايد شد و خواند/
در من اين جلوه‌ي اندوه زچيست؟/
در تو اين قصه‌ي پرهيز كه چه؟/
در من اين شعله‌ي عصيان نياز،/
در تو دمسردي پاييز - كه چه؟/
حرف را بايد زد!/
درد را بايد گفت!/
سخن از مهر من و جور تو نيست/
سخني از/
متلاشي شدن دوستي است،/
و بحث بودن پندار سرور آور مهر/
.../
سينه‌ام آينه‌اي است /
با غباري از غم /
تو به لبخندي از اين آينه بزداي غبار /
.../
من چه مي‌گويم، آه.../
با تو اكنون چه فراموشي‌ها؛/
با من اكنون چه نشستن‌ها، خاموشي‌هاست/
تو مپندار كه خاموشي من،/
هست برهان فراموشي من/
من اگر برخيزم/
تو اگر برخيزي/
همه بر مي‌خيزند»/

(بخوان بنام گل سرخ- شفيعى كدكنى)
بخوان به نام گل سرخ ؛ در صحاری شب ؛/
که باغها همه بيدار و بارور گردند ./
بخوان ؛ دوباره بخوان ؛ تا کبوتران سپيد/
به آشيانه خونين دوباره برگردند ./

بخوان به نام گل سرخ ؛ در رواق سکوت ؛/
که موج و اوج طنينش ز دشتها گذرد ؛/
پيام روشن باران ؛/
ز بام نيلی شب ؛/
که رهگذار نسيمش به هر کرانه برد ./

ز خشکسال چه ترسی ؟ که سد بسی بستند :/
نه در برابر آب ؛/
که در برابر نور/
و در برابر آواز و در برابر شور ....../

در اين زمانه عسرت ؛//
به شاعران زمان برگ رخصتی دادند//
که از معاشقه سرو و قمری و لاله/
سرودها بسرايند ژرفتر از خواب ؛/
زلالتر از آب ./

تو خاموشی ؛ که بخواند ؟/
تو می روی ؛ که بماند ؟/
که بر نهالک بی برگ ما ترانه بخواند ؟/

از اين کريوه به دور ؛/
در آن کرانه ؛ ببين :/
بهار آمده ؛ از سيم خاردار گذشته ./
حريق شعله گوگردی بنفشه چه زيباست !/
هزار آينه جاری ست/
هزار آينه/
اينک/
به همسرائی قلب تو می تپد با شوق ./
زمين تهی ست ز رندان ؛/
همين توئی تنها/
که عاشقانه ترين نغمه را دوباره بخوانی ./
بخوان به نام گل سرخ و عاشقانه بخوان :/
« حديث عشق بيان کن بدان زبان که تو دانی . »/

  

[تاریخ ارسال: 11 Sep 2005]  [ارسال‌کننده: دكتر سيروس]  [ drsirous2005@yahoo.fr ]  
آقاى ناظر عزيز همانطور كه اشاره كرده ايد بايد با بلندترين صداعليه سفر احمدى نژاد به نيويورك اعتراض كرد.هيچ بهانه اى هم مثل انتقاد به بعضى از رفتارهاوكارهاى اين گروه يا آن گروه سياسى نمى تواند دست آويز سكوت و خاموشى ما در اين مورد باشد. اگر انتقادى هست بايد خيلى روشن آن انتقاد را بكنيم ودر عين حال اعتراض خود را نشان بدهيم. از كسانى كه از به قدرت رسيدن مجاهدين توسط تفنگداران آمريكائى يا هر كس ديگر ابراز نگرانى مى كنند بايد سئوال كرد كه براى مبارزه با اين همه استبدار و ديكتاتورى چه بكنيم؟ خاموش بنشينيم تا احمدى نژاد بيايد و برود؟ منتظر بمانيم تا انحلال و سقوط سازمان مجاهدين اعلام بشود و خيال همه راحت بشود؟يا راه ديگرى هم هست؟من اعتقاد ندارم كه سازمان مجاهدين يا هر سازمان ديگرى بتواند با كمك آمريكائى ها بر سركار بيايد،نه آمريكا اين كار را خواهد كرد و نه شرايط سياسى و اجتماعى ايران تن به قدرت يك گروه و سازمان خواهد داد،آن دوران با ظهور خمينى به پايان رسيد والگو بردارى از آن هم در افتادن به ورطه نادانى است و اگر هم سازمانى يا حزبى اينچنين بر سركار بيايد در همان روز ورود بايد ختم تاريخى اش را اعلام كرد.متاسفانه سالها زندگى در خارج كشور چنان ما را از ادراك اجتماعى وسياسى جامعه امان محروم كرده است كه شايد فكر كنيم توده هاى مردم جمعيتى عظيم و بى شكل هستند كه مانند گله عظيمى از گوسفند تن به هر حكومتى باكمك تفنگداران اين يا آن كشور مى دهند.با چنين وضعى ما على القاعده تمام نيروهاى سياسى و از جمله مجاهدين را هم پديده اى جدا از جامعه خواهيم ديد كه مى توانند هر كارى انجام بدهند،اين چنين نيست، اين جامعه ايران است كه نيروهاى سياسى و احزاب و گروههاى ريز و درشت را مى آفريند و به بازى مى گيرد و از دور خارج مى كند، جمهورى اسلامى اينطور آمد و امواج مخالف عليه آن از جمله سازمانها و نيروهاى مختلف سياسى از مجاهدين و فدائيان گرفته تا خردادى ها و گنجى و امثالهم از ميان همين جامعه بلند شد و كاركرد نهائى اين امواج اگر چه نه خيلى زود ولى سرانجام آن را محو خواهد كرد. در باره مثبتات و منفى هاى تمام گروههاى سياسى و از جمله نيروى بزرگ و متشكل مجاهدين هم داورى و بازى تاريخ مدتهاست شروع شده است اين را تمام كسانى كه به درستى قضايا را نگاه مى كنند و فكر مى كنم بىشتر از همه خود مجاهدين آن را درك مى كنندو نبايد نگرانى تاريخى داشت و موقعى كه فردى مثل احمدى نژاد دارد مى آيد خاموش نشست.خاموشى يعنى ياس و سرشكستگى و تن دادن به مرد هزار تير خلاص و آيا اين در شان ما و ملت ماست.در اين تظاهرات شركت مى كنيم و بخاطر مردم و سرزمين تحت سلطه ديكتاتورى مذهبى اعتراض مى كنيم.   

[تاریخ ارسال: 08 Sep 2005]  [ارسال‌کننده: علي ناظر]  [ سايت ديدگاه ]  
در پاسخ به «يک ايراني»
فرض کنيم همه ي حرفهاي شما درست است (هر چند که در واقع همه ي حرفهاي شما غلط است). فرض کنيم مجاهدين بد هستند، فرض کنيم علي ناظر مي خواهد براي پس از سرنگوني (که معلوم نيست کي) براي خودش کلاه و قبا بدوزد (مجاهدين هم اينکاره هستند و اهل شيتيلي دادن هستند، و حتما به علي ناظر هم مي دهند)، ولي يک سوال هنوز باقي مي ماند:
سوال اين است که آيا احمدي نژاد نماينده شما هست يا نه؟ اگر هست که علت همه ي حرفهاي شما مشخص مي شود، و اگر نيست، شما تشريف ببريد و در مقابل سازمان ملل (دور از صفوف مجاهدين) صداي در گلو خفه شده ي مردم را فرياد کنيد. خواهش مي کنم خود را پشت کلمات و برچسب ها پنهان نکنيد، کسي از شما نمي خواهد که به مجاهدين بپيونديد، بلکه پيشنهاد شده که به حضور احمدي نژاد در سازمان ملل اعتراض کنيد. همين!
  

[تاریخ ارسال: 08 Sep 2005]  [ارسال‌کننده: یک ایرانی]  [  ]  
احمدی نژاد گزیده ما و رئیس جمهور ایران نیست. مریم رجوی و شوهرش هم که از بالای سر مردم و در بیرون مرزها بدون مراجعه به آرائ مردم خود را رئیس جمهور و نخست وزیر می دانند هم منتخب مردم نیستند. تفاوت در این است که آخوند ها در حین داشتن قدرت زور می گویند و با تقلب از صندوق های رأی رئیس جمهور در می آورند و مجاهدین هنوز به قدرت نرسیده زور می گویند. آقای ناظر هم فکر می کند که فردا مجاهدین زیر آتش تفنگداران آمریکائی به قدرت رسیده و چیزی هم به ایشان می ماسد. کاری که ابراهیم نبوی و گنجی و بهنود و امثالهم می کنند. کسی نیست که از قبل بازوی خود، آزادانه و شرافتمندانه زندگی کند؟! آقای ناظر! تبلیغ برای مجاهدین، جاده صاف کردن برای یک دیکتاتوری مذهبی دیگری است که مردم ایران به آن تن نخواهند داد.   

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.