شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

پنجشنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۷ - ۱۳ دسامبر ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

زنـده بـاد انـقـلاب

میلاد مختوم

مطلبی تحت عنوان "مشروط و مشروطه" از داریوش همایون در سایت دیدگاه مرا بر آن داشت که یادداشتی در این رابطه بنویسم. جیره خواران  دربار رسوای محمد دماغ همچنان در سرگیجه ناشی از انقلاب بهمن 57 غوطه ورند و به قول خودشان در عصر آشفتگی مفاهیم و اصطلاحات  زندگی میکنند. برای نشان دادن پریشان خاطری پرحسرت این خواب زدگان آش خورده و دهان سوخته لازم دیدم که آنان را به عصر اطلاعات و آگاهی مراجعه دهم.

 

متنی که در زیر می آید، حدود یک سال و نیم پیش نوشته شده و در سایت دیدگاه هم در همان زمان منتشر گردید؛ انتشار مجدد آن شاید پاسخی باشد به تلاشهای بیهوده و رسوای دشمنان مردم سالاری و آزادی برای گل آلود کردن عصر اطلاعات و آگاهی و ایجاد آشفتگی در مفاهیم و اصطلاحات.   

 

 

 

______________

 

۲۲بهمن هر سال، خاطره انقلاب شکوهمند مردم ایران در دل ها زنده می شود. ۲۵سال پيش در چنین روزی، آرزو و خواست دیرینه ملت ایران برای سرنگونی نظام جبارسلطنتی، بالاخره در میان غریو شادی همگانی برآورده شد و محمدرضا پهلوی، بعنوان یکی از خائنترین و بی مایه ترین شاهان ایران، با دست پرتوان خلق به قعر زباله دانی تاریخ پرتاب گردید. انقلاب ۵۷ بزرگترین و خوشایندترین واقعه تاریخ  ایران است. روز ۲۲ بهمن ١٣۵٧ شادی ملت ایران حد و اندازه نمی شناخت و همه اقشار ملت، به جز اندک مزدوران رژیم شاه خائن، که هنوز فرصت نکرده بودند به قافله دزدان فراری بپیوندند، سراپا شاد و خوشبخت بودند. برای کسانی که در آن روزها در ایران بودند و روزهای پرشکوه همبستگی خلق را به چشم خود دیدند و با پوست و گوشت و استخوان خود لمس کردند، یعنی برای اکثریت قریب به اتفاق ملت ایران، روز ۲۲ بهمن روز جشن و شادمانی است. آدمی نمی تواند، چهره های شاداب و پرامید زنان و مردان ایرانی در روزهای پر شور بهمن ۵٧ را ببیند وموج لبخند بر لبانش ترسیم نشود؛ آدمی نمی تواند، طنین دلنشین صدای فریادهای ملت را در بستر رود شعارهای :

 "استـقلال ، آزادی ، برابری "  و " مرگ بر شاه ، مرگ بر شاه "

 در کوچه ها و خیابانهای میهن بشنود و به ایرانی بودن خود افتخار نکند. هر آنکه " پایان ابدی نظام سلطنتی ۲۵۰۰ ساله " در ۲۲ بهمن ۵٧  را گرامی ندارد، با ملت ایران بیگانه است.

 

رژیم خائن و وطن فروش پهلوی با سیاست های غلط و ضدمردمی، خود اولین عاملی بود، که ضرورت انقلاب در ایران را بوجود آورد، زیرا رضا قاطرچی، تمام دستاوردهای انقلاب مشروطه را با سیاست های مستبدانه و سرکوبگرانه خود در طول ۲۰ سال دیکتاتوری سیاه، آنچنان از بین برده بود، که ایران بعد از سقوط او در شهریور ١۳۲۰  با قحط الرجال دست بگریبان بود. سرنخ همه نابرابری ها، نابسامانی ها و ناتوانی های ملت  تحت ستم ایران، به دربار و دارودسته نوکران و چاپلوسان شاه خائن وصل بود. در شرایطی که اکثریت مردم ایران در منجلاب فقرو بدبختی گرفتار بودند، عده ای مفتخور نوکرصفت در کاخ های خود بساط عیش و نوش گسترانیده بودند و هر صدای اعتراضی را هم در نطفه خفه میکردند. بغض های گره خورده در گلوی مردم بالاخره فریاد شد و بنیان سلسله پهلوی را بر باد داد و نقطه پایانی بر نظام پوسیده سلطنتی ۲۵۰۰ ساله گذاشت.

 

انقلاب یک فرآیند درازمدت اجتماعی است، که در جوامع ستم زده برای درمان دردهای اجتماعی ضرورت می یابد. ایجاد دگرگونی های بنیادی در ساختارهای اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی یک جامعه، امری است، که بدون در دست داشتن ابزارهای قدرت سیاسی محال می باشد، بخصوص آنگاه که رژیم سیاسی حاکم، خود بزرگترین مانع در برابر خواسته های مردم باشد.

 

برجسته ترین ویژگی سلسله پهلوی، وابستگی به بیگانگان بود. انگلیسی ها، رضا قلدر را بر تخت سلطنت ایران نشاندند و وقتی هم دیگر تاریخ مصرفش به پایان رسید، او را با انبوهی اموال دزدی، مشتی خاک و کیسه ای تریاک اعلا، به جزیره موریس فرستادند و دنباله نرینه اش را به جای او بر تخت نشاندند. حامیان انگلیسی محمد رضا پهلوی در برابر نهضت ملی ایران به رهبری دکتر محمد مصدق به زانو درآمدند و محمد رضا شاه در ۲۵ مرداد ١٣٣۲ از ایران فراری شد. دولت امریکا به دشمنی با مردم و نهضت ملی ایران برخاست و در حمایت از شاه فراری وارد صحنه شد و دولت ملی مصدق بدنبال کودتای ننگین ۲۸ مرداد سقوط کرد. امریکاییها شاه فراری را به ایران برگرداندند و او را بر تخت سلطنت ایران نشاندند. شاه خائن با تأسیس ساواک و راه اندازی یکی از وحشیانه ترین سیستم های سرکوب و خفقـان، سایه شـوم حکومت خودکامه و فاسد خود را ۲۵ سال متمادی بر سرتاسر ممـلکـت ایران گسـترانیـد و خون فـرزندان ایران زمین را بر زمین ریخت، تا برای استعـمارگـران  " جزیره ثبات " بوجود بیاورد. آنگاه که نسل برومند انقلاب ۵٧ قدم به عرصه مبارزه گذاشت، ملت ایران آنچنان تشنه آزادی بود، که یکپارچه به میدان آمد و در ناقوس مرگ نظام سلطنتی، پرطنین دمید. محمد رضا شاه برای بار دوم فراری شد و میلیاردها دلار ثروت مردم محروم ایران را دزدید و در رفت. اینباراما، نظام شاهنشاهی آنچنان پوسیده و آریامهر قدرقدرت آنچنان پوشالی بودند، که حتی حامیان استعماری آنها هم از سرمایه گذاری مجدد روی آنها خودداری کردند و ترجیح دادند برای جلوگیری از تداوم انقلاب و از دست رفتن منافع استعماری، مسیر انقلاب را منحرف سازند. و بدین ترتیب بود که نورافکن استعمارگران به سمت کنج نمور حوزه های علمیه و تاریکخانه تارعنکبوتی آخوندها چرخید.

 

نظام پادشاهای ۲۵۰۰ ساله ایران، از بدو تولد و تا روز نابودی اش در بهمن ۵٧ ، با دین و قشر رسمی روحانیون همزاد و هم کیسه بود. تا قبل از انقراض سلسله ساسانی بدست اعراب مسلمان، موبدان رسمی زرتشتی شریک قدرت پادشاهان و مورد حمایت آنان بودند و پادشاهان سلسله های مختلف، یکی پس از دیگری ، مشروعیت مذهبی خود را از دستگاه رسمی روحانیت زرتشتی میگرفتند. بعد از اسلام نیز این رابطه دو جانبه " زور و تزویر" ادامه یافت و پادشاهان ایرانی تا قبل از سلسله صفویان، همگی خدمتگذار مستقیم یا غیر مستقیم خلیفه اهل سنت بودند. صفویان روحانیت رسمی شیعه را سودمند تر یافتند و برای مقابله با دستگاه خلافت، آنها را شریک قدرت خود کردند، از آنها مشروعیت مذهبی گرفتند و خود نیز حامیان سینه چاک روحانیت رسمی شیعه گردیدند. محمد رضا پهلوی هم، بعنوان پادشاهی که نظام سلطنتی ۲۵۰۰ ساله را بر باد داد، خودش را کمربسته امام رضا میدانست و در حمایت از روحانیت رسمی شیعه، از هیچ چیز دریغ نمی کرد. بنابراین، تنها قشری که میتوانست، بعد ازپایان سلطنت منحوس پهلوی، که بدلیل حضور توده های میلیونی در جریان انقلاب اجتناب ناپذیر شده بود، حافظ منافع استعمار و تضمینی برای بقای نظام ضد خلقی و ادامه سرکوب نیروهای انقلابی باشد، قشر روحانیت بود وبدین ترتیب بود، که استعـمارگران در کنفرانس گوادلـوپ بر سر سـپردن قدرت سیاسـی به دارودستـه مرتجع خمـینی به توافـق رسـیدند و برای مـلت بیـزار از شاه و " ولی عهد " ، امام و" ولی فقیه "  تراشیدند.

 

مردم ایران با انقلاب شکوهمند بهمن ۵٧ دوران ننگین سلطنت ۲۵۰۰ ساله را به آخر رساندند و  یک گام اساسی و برگشت ناپذیر در جهت استقلال و آزادی برداشتند. این واقعیت خونین و دردناک، که خمینی و جنایتکاران همدستش با اتکا به استعمار، اهرم های قدرت را ناجوانمردانه از دست ملت ربودند و موج جنایت و چپاول و سرکوب و تجاوز را در ایران، بیرحمانه ادامه دادند، نه تنها ذره ای از ازرش انقلاب ۵٧ نمی کاهد، بلکه به آن ارج و اعتباری دوچندان نیز می بخشاید. مقاومت عادلانه مردم ایران درتمام سالهای سیاه حکومت آخوندی، ( با وجود سرکوب های قرون وسطایی آخوندهای ضد بشرو بکارگیری شیوه های وحشیانه ای مثل سنگسار، درآوردن چشم ، قطع انگشت ، بریدن دست و پا، شلاق و شکنجه و اعدام و ... ) نه تنها مایه افتخار و سربلندی و سرچشمه امید است، بلکه خود مهر تأییدی است بر خواسته های به حق انقلاب، یعنی استقلال، آزادی و برابری.

 

تاریخ صد سال اخیر ایران، تاریخ پر افتخار تلاش بی وقفه، بیدریغ، خستگی ناپذیر و پی گیر ملت ایران برای رسیدن به آزادی، دموکراسی و رفاه اجتماعی است. سرنگونی رژیم خائن پهلوی و پایان همیشگی سیستم سلطنتی در ۲۲ بهمن ۵٧ یک نقطه عطف دراین مسیر پر فراز و نشیب است. تأکید بر خواسته های دموکراتیک و آزادیخواهانه مردم ایران وتلاش برای برداشتن بزرگترین مانع موجود و اصلی ترین دشمن منافع عـالیه میهن، یعنی رژیم ضد بشری جمهوری اسلامی، گامی منطقی، اصولی و مبرم در مسیر پیشبرد انقلاب و هدایت آن در جهت دستیابی به استقلال و آزادی و آبادی می باشد. اینباراما استعمار،بدون شک به مراتب بیشتر حیله بکار خواهد بست، زیرا سیستم " ولایت فقیه " را دیگر نمی تواند به سادگی با سیستم " ولایت عهد " تعویض کند.

 

ملت ایران هم، اینبار دیگر تجربه سنگین و گرانقدر انقلاب بهمن ۵٧ را همراه دارد و با تکیه بر تجربیات انقلاب مشروطه و نهضت ملی ایران، از یک سو، و دستاوردهای ارزشمند جنبش رو به رشد مقاومت ۲۵ ساله در برابر رژیم ددمنش ولایت فقیه، از سوی دیگر، به آنچنان بلوغ سیاسی رسیده است، که بتواند از فرصت های تاریخی ، به بهترین نحو برای رسیدن به اهداف و آرمان های تاریخی خود استفاده کند. نسل جوان ایران با بیتابی در جستجوی راه های عملی برای سرنگونی نظام ولایت فقیه میباشد. پتانسیل انقلابی زنان ایرانی برای مبارزه با این رژیم زن ستیز، به دلیل سرکوب بی سابقه، همه جانبه و بیرحمانه زنان در سالهای سیاه سلطه آخوندها، بسیار بالاست. ملت اسیر ایران، بعد از ۲۵ سال استبداد مطلق مذهبی، دیگر هیچ چیزی برای از دست دادن، به جز زنجیرهای اسارت،  ندارد و به چیزی غیر از سرنگونی تمام عیار حکومت آخوندی، قانع نخواهد بود.

 

پیام اصولی  و پیامد منطقی و قانونمند انقلاب ۵٧ ، سرنگونی رژیم آخوندی و پایان ابدی استبداد دینی و تخته شدن دائمی دکان تزویر قشر مفتخور و جلاد روحانیت رسمی تشیع، بعنوان آخرین ابزار تاریخی اعمال نفوذ استعمار در ایران، می باشد و این امر مهم ومبرم، تنها از طریق تداوم انقلاب و مبارزه پی گیر و پرهیز از هر گونه مماشات، استمالت و باج دهی به رژیم جمهوری اسلامی بوقوع خواهد پیوست. آخرین اتمام حجت تاریخی ملت ایران با رژیم جمهوری اسلامی، برای برقراری مسالمت آمیزحاکمیت مردم، در۳۰ خرداد ١٣۶۰ توسط آخوندها به خاک و خون کشیده شد. از آن روز  به بعد دیگر نخستین شرط استقرار حاکمیت مردم و بازگشت مسالمت، ساقط کردن رژیم ضد بشری آخوندی می باشد. پیام شهیدان انقلاب بهمن، چه آنانکه قبل از سرنگونی سلطنت به دست شاه خائن در خون خود غلتیدند و چه آنانکه در سالهای سیاه حکومت جمهوری اسلامی تا به امروز بر طناب های دار بوسه زدند، در ضرورت تداوم انقلاب برای سرنگونی نظام ولایت فقیه و جایگزینی آن با یک نظام دموکراتیک و سکولارخلاصه می شود. در ۲۲ بهمن هر سال و همصدا با خلق قهرمان ایران  در کوی و دشت و برزن فریاد زنیم:

 

زنده باد انقلاب  ...  زنده باد انقلاب  ... زنده باد انقلاب

 

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
میلاد مختوم:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.