شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

شنبه ۵ خرداد ۱۳۹۷ - ۲۶ مه ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

نگذاریم که چنین شود!

اشرف دهقاني

جلادی ، جنایت ، ننگ ، حمام خون ..... 25 سال است که این کلمات به همراه نام رژیم جمهوری اسلامی تکرار می شوند. اما حتی با این کلمات نیز هنوز نمی توان به درستی درجه توحش و ددمنشی ارتجاع حاکم بر ایران در تابستان سال 67 را توصیف نمود. کشتارهای 67 با وجود آنکه به دنبال سرکوب های بسیار جنایت کارانه رژیم جمهوری اسلامی در سال 60 صورت گرفت ، خود آنقدر فجیع ، وحشیانه و بی رحمانه بودند که گاه جلادان مجری حکم نیز از آنها دچار حیرت می گشتند. به راستی هنوز هم غیر قابل باور به نظر می رسد! مگر می شود در مدت کوتاهی هزاران زندانی سیاسی را بدون آنکه حتی خود بدانند عازم کجا هستند ، دست بسته و چشم بسته به قتلگاه برد و با گره طنابی به زندگیشان پایان داد ؛ و آنگاه پیکرهای بی جانشان را به درون کامیون های حمل گوشت انداخته و در بیابان ها دسته دسته با همان لباس هایشان در گودال هائی چال نمود!؟ مگر می شود زندان با زندانیان درونشان را یک جا به آتش کشید و انسان های متحرک و زنده ای را یکباره به تلی از خاکستر تبدیل ساخت!؟ بلی ، چنین ، شد. تحت حاکمیت یک رژیم مدافع منافع قدرت های خارجی و سرمایه داران وابسته داخلی هر جنایت هولناکی از این نوع ، شدنی است. به این ترتیب بود که رژیم جمهوری اسلامی خون هزاران ، بل ده ها هزار تن از عاشقان زندگی که زندگی و سعادت را برای همه می خواستند ، خون هزاران تن از آگاه ترین و پاک ترین انسان های جامعه ما را در تابستان 67 بر زمین ریخت. تصور نکنید که آن زندانیان افراد خاصی بودند جدا از مردم خود. نه ، همه شما آن ها را می شناسید. آن ها خودی ها و آشنا های همه ما بودند. از خواهران ما بودند ، از برادرانمان ، از فرزندانمان ، از جمله دوستان و یارانمان بودند و خلاصه هر یک عزیز خانواده ای و از عزیزان ما بودند. بعضی از آن ها به کمونیسم اعتقاد داشتند. بعضی مذهبی بودند. با اینحال آنها در یک چیز اشتراک داشتند. همگی آزادیخواه بودند و.... بشارت دهندگان آزادی. مسلماً ننگ این جنایت فجیع همواره در پرونده سیاه رژیم به جا خواهد ماند. اما مهم است که سوال کنیم که به راستی چرا جمهوری اسلامی در آن مقطع به چنان کشتار وسیعی دست زد؟ با ارتکاب به چنان جنایت هولناکی ، رژیم در صدد پاسخگوئی به کدام نیازهای ارتجاعی خویش بود!؟ پاسخ این سوالات چندان مشکل نیست ؛ و با رجوع به شرایط اجتماعی و سیاسی آن دوره به آسانی می توان به انگیزه و هدف رژیم از آن قتل عام پی برد. مردم ما از همان بدو استقرار رژیم جمهوری اسلامی با توجه به تلاش های مبارزاتی و جانفشانی هائی که برای سرنگونی رژیم شاه انجام داده و به تصور خود انقلاب ضدامپریالیستی و دمکراتیک ایران را به ثمر رسانده بودند ، انتظار بهبود در شرایط زندگی خود و برقراری آزادی های سیاسی و اجتماعی در جامعه را داشتند. اما جمهوری اسلامی که ماهیتاً فرقی با رژیم شاه نداشت و به واقع با پشتیبانی های همه جانبه قدرت های خارجی بر مسند قدرت قرار گرفته بود، در هر دوره به بهانه ای در مقابل خواست های مردم ایستاد. در ابتدا که هنوز خود را سازمان نداده بود از زبان اولین نخست وزیر خود ، مردم را به صبر و شکیبائی دعوت می نمود و یا برای جلوگیری از مبارزات مردم آن ها را از وقوع "جنگ داخلی" می ترساند. چندی بعد چهره واقعی خود را با بگیر و به بند های وحشیانه و حمام خونی که در سال 60 در زندان ها به راه انداخت ، به مردم نشان داد. در این زمان که جنگ ارتجاعی ایران و عراق در جریان بود ، در عین حال ، هر گونه بهبود در اوضاع جامعه را به شرایط بعد از جنگ محول می ساخت. اما جنگ خود مردم ما را با مصائب وحشتناکی مواجه ساخت و از این رو اعتراضات و مبارزات مردم چنان دامنه گرفت که رژیم و امپریالیست های مدافع جنگ مجبور به قطع آن شدند. همانطور که می دانیم قتل عام زندانیان سیاسی ، آن حمام خون ، بلافاصله پس از قبول خفت بار قطعنامه سازمان ملل از طرف جمهوری اسلامی ، به راه انداخته شد. در این مقطع شدت یابی خشم و نفرت توده ها از رژیم ، شرایط بسیار ملتهبی در جامعه بوجود آورده بود و هر آن امکان بروز خیزش های بزرگ مردم می رفت. در زندان ها نیز علیرغم برقراری شرایط واقعاً جهنمی ، روحیه مبارزاتی و مقاومت بالا بود. از طرف دیگر با نوشیدن "جام زهر" آتش بس و پایان جنگ ، ملزومات خاصی بوجود آمده بود : جمهوری اسلامی به مثابه رژیم خدمت گزار منافع امپریالیست ها و سرمایه داران وابسته ایران ، بعد از جنگ می بایست شرایط را برای سرمایه گذاری ها جهت بازسازی خرابی های جنگ آماده نماید. روی این موضوع اندکی تاَمل کنید! سرمایه در درجه اول برای سود آوری به امنیت نیاز دارد. در آن زمان ، اتفاقاً رسانه های امپریالیستی با وضوح از این الزام صحبت می نمودند و آشکارا از رژیم می خواستند که باید در ایران "ثبات سیاسی" بوجود آورد ؛ چه در غیر این صورت سرمایه داران برای سرمایه گذاری به آنجا نخواهند آمد. اما معنی ایجاد "امنیت" و "ثبات سیاسی" در شرایط آن روز جامعه جز این نبود که سردمداران جمهوری اسلامی با سبعیت هر چه تمامتری هر اعتراض و مبارزه حق طلبانه و هر صدای آزادی خواهی را در گلو خفه نمایند تا در حالی که خود را حفظ و پایه های رژیم را تحکیم می کنند ، امنیت و "ثبات سیاسی" مورد نیاز سرمایه گذاری های خارجی و داخلی را در ایران تضمین نمایند. این، یک نیاز ارتجاعی بود که رژیم با قتل عام کمونیست ها و دیگر مبارزین آزادیخواه به آن پاسخ داد. بلی ، گردانندگان جمهوری اسلامی ، هم از شدت خشم و نفرت توده ها نسبت به خود با خبر بودند و هم بر مبنای شرایط مادی زندگی مردم ، خوب می دانستند که بر پائی جنبش های توده ای در آن زمان در جامعه اجتناب ناپذیر است. و به این نیز آگاه بودند که وجود هر فرد مبارز شناخته شده در یک محل و در میان مردم با توجه به فقدان یک سازمان انقلابی قدرتمند در جامعه عامل بسیار موثری برای اتحاد و سازمانیابی توده ها است (سازمانیابی و تشکیلات! همان سلاح بسیار مهم و اساسی که مردم ما سال هاست از فقدانش در رنجند). بنابراین رژیم حذف فیزیکی یکایک افراد آزادیخواه و مبارزی را که می شناخت در صدر برنامه خود قرار داد. یک نسل کشی کامل! نابودی نسلی از زنان و مردان آگاه و مبارز ایران. به این منظور ، قبل از اجرای آن طرح جنایتکارانه حتی کسانی هم که از مدت ها پیش از زندان آزاد شده و در بیرون بسر می بردند را مجداً دستگیر نمودند. همچنین از آنجا که قرار بود یک نسل کامل از مبارزین را بکشند ، در کردستان به دستگیری پیشمرگه هائی پرداختند که مدتی بود سلاح بر زمین گذاشته و با گرفتن به اصطلاح امان نامه از رژیم مشغول زندگی عادی و ساده ای بودند. در آن زمان هیچ زندانی مخالف رژیم از زندان آزاد نشد. زندانیانی که دوره محکومیت شان از مدت ها پیش به پایان رسیده بود را همچنان در زندان ها نگه داشته بودند و آنها را به اصطلاح "ملی کشی" می کردند (اصطلاحی که داغ ننگ زندان های رژیم شاه را دارد). همه آن ها را در تابستان 67 کشتند. تشکیل کمیته های مرگ که به نادرست نام "دادگاه" به آن ها داده می شود نشانه دیگری از قصد رژیم مبنی بر حذف فیزیکی هر فردی بود که مبارز و آزادیخواه شناخته می شد. این کمیته ها وظیفه غربال کردن انبوه زندانیان را داشتند تا صف افراد مبارز و مقاوم از کسانی جد ا شود که یا در زندان حاضر به همکاری با جلادان رژیم بودند و یا به هر حال با معیارهای اسلامی مورد نظر کمیته هم خوانی داشتند. (البته باید دانست که رژیم حتی از میان توابین نیز قربانی گرفت). "کمیته های مرگ" به منظور فوق ، زندانی را با سئوالات کاملاً حساب شده ای مورد ارزیابی قرار می دادند. سوال ها تماماً جنبه سیاسی و عقیدتی داشتند . زندانیان نیز نمی دانستند که منظور سئوال کنندگان چیست. پرسیده می شد که به چه اتهامی در زندان هستی. پاسخ داده می شد من مارکسیست هستم. یا مجاهدم. یا وابسته به هیچ گروهی نیستم ولی به خدا اعتقاد ندارم. یا نماز نمی خوانم و از این قبیل. اما همین پاسخ ها کافی بودند که مزدوران جمهوری اسلامی در مقابل نام زندانی حکم اعدام او را بنویسند. در همان زمان که رژیم برای ایجاد فضای رعب و وحشت در میان مردم ، اخبار جنایات خود را در روزنامه ها درج می نمود ، ادعا کرد که آن کشتارها را در عکس العمل به عملیات "فروغ جاویدان" سازمان مجاهدین یا به قول رژیم "عملیات مرصاد" انجام داده است. اما صرفنطر از این که چه نظری نسبت به اهداف و انگیزه های آن عملیات سازمان مجاهدین داشته باشیم (و حتی آن را غیر انقلابی هم ارزیابی کنیم) ، هم ، حقایق بر شمرده فوق الذکر و هم ، واقعیت های آشکار شده دیگری کاذب بودن ادعای رژیم در این مورد را ثابت می کنند. امروز چه بر مبنای افشاء گری های معدود بازماندگان آن فاجعه و چه به یاری خانواده های داغدار و مبارز آن جان باختگان که هر سال بر سر قبر عزیزان خود در قبرستان هائی که رژیم نام "لعنت آباد" به آن ها داده است ، جمع می شوند ، معلوم است که اقداماتی از قبیل قطع ملاقات های زندانیان با خانواده هایشان و در همان زمان نقل و انتقال زندانیان از یک زندان به زندانی دیگر ، برداشتن تلویزيون ها از بندها و قطع هر گونه ارتباط زندانی با محیط بیرون جهت بی خبر نگاه داشتن زندانیان از آنچه در بیرون و در درون جامعه می گذرد و غیره همگی پیش از انجام "عملیات فروغ جاویدان" صورت گرفته بود و این خود حاکی از آن است که تصمیم برای نابودی زندانیان سیاسی و تدارک برای اجرای آن ، از خیلی وقت پیش توسط دست اندرکاران رژیم جمهوری اسلامی صورت گرفته بود. این را هم باید دانست که بعدها بعضی از جریانات سیاسی در داخل و خارج از کشور برای تطهیر خاتمی و "اصلاح طلبان" کوشیدند که فاجعه کشتار زندانیان سیاسی در سال 67 را صرفا به مهره های پیشین رژیم و به خصوص به شخص خمینی منتسب نمایند. اما واقعیت این است که خاتمی و به اصطلاح اصلاح طلبان دیگر در آن زمان هر یک چه بطور مستقیم و چه غیرمستقیم در آن جنایت شرکت داشتند و دستان همه وابستگان به رژیم ، از ریز و درشت ، به خون عزیزان ما آغشته است. اساساً بحث بر سر این جناح و آن جناح و این فرد آخوند و معمم و آن غیرمعمم و کت و شلواری نیست. بحث بر سر کلیت رژیم جمهوری اسلامی به مثابه دشمن توده های رنجدیده ماست. رژیمی که اگر پا بر جا بماند ، در جامعه ما جلادی ، جنایت ، ننگ و حمام خون نیز همچنان برقرار خواهد ماند. نگذاریم که چنین شود. وظیفه تک تک ماست که به هر وسیله که می توانیم بر علیه این رژیم مبارزه کنیم. حتی کوشش ما برای ارتقاء سطح آگاهی سیاسی خود و سعی در وقوف به آنچه امروز در ایران و در جهان می گذرد ، می تواند اقدامی در این جهت باشد. این رژیم جنایت پیشه بر آنست که کماکان آینده ما ، آینده خواهرانمان ، برادرانمان ، فرزندانمان و خلاصه آینده عزیزانمان را رقم بزند. نگذاریم که چنین شود. یا ما سر خصم کوبیم به سنگ یا او سر ما به دار سازد آونگ شهریور 1382

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
اشرف دهقاني:



[تاریخ ارسال: 08 Oct 2005]  [ارسال‌کننده: هومن دبیری]  [ human_dabiri@yahoo.se ]  
با تمام احترامی که برای نویسنده ـرفیق اشرف دهقانی ـ قائلم و تمام نفرتی که از رژیم خودکامه و مذهبی جمهوری اسلامی دارم فکر می کنم عمق فاجعه بسیار عمیق تر از اینهاست.در سچیده ی خونین 22 بهمن علیرغم تمام حمایت های پنهان وآشکار داخلی و خارجی از خمینی سفاک برای تحویل گرفتن میراث رژیم وابسته ی شاهی یک نکته را نباید از نظر دور میداشتیم که مردم ایران در آن روزها بر ویرانه های نظام شاهنشاهی پایکوبی میکردند. مردم درآن روزهای تاریخی به مسائل پشت پرده اهمیت نمی دادند .سئوال اینجایت که وظیفه ی ما درآن روزها چه بود ؟ چرخاندان لوله های تفنگ از یشمن سایق ـ شاه و ارتش و ساواک ـ علیه خمینی و هوادارانش ؟ آیا وقایع گنبد و گردستان موهبت الهی نبود که خمینی چهره ی ناپاک خود را پشت آن مخفی کرد؟ما از فردای انقلاب کارمان از زمان شاه دشوار تر شده بود چون بخش بزرگی از مردم ضد شاه طرفدار بالقوه و بالفعل خمینی شده بودند شما در راس جنبش چپ نقش تعیین کننده داشتید .شما اتورینه و نفوذ کلام داشتید شما یادگار جنبش پر افتخار چریکهای فدائی و مجاهدین خلق بودید. بنظر من راستین نبودن خمینی و بازرگان به هیچوجه از بار مسئولیت های ما می کاست ما باید با جنبش سیاسی و مستقل خود از روز 22 بهمن با استراتژی و تاکتیک جدیدی با برابر مردم و مقابل رژیم قرار می گرفتیم و این صورت نگرفت و تبعات آن هم قابل بحث نیست و دیدیم که جلادان خمینی با چه فضاحتی حمام خون راه انداختند.شرط صداقت انقلابی حکم می کند که بازنگری اساسی به عملکرد خود هم بنمائیم.مرگ بر رژیم ضد مردیم اسلامی ایران   

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.