شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

شنبه ۳۰ دی ۱۳۹۶ - ۲۰ ژانویه ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

يادداشتهايی پيرامون جشنواره سوئد

مينا اسدي

Mina.assadi@spray.se   

 

سال هزار و نه صد و نود و سه، در اولین جشنواره ی فیلم در تبعید – در شهر گوتنبرگ سوئد- بسیار کسان را دیدم . از آن جمله بودند:

- هنرمندانی که سالها پیش، از میهن اسلامی گریخته بودند و در تبعید زندگی می کردند .

- هنرمندانی که در انتظار اجازه ی دولت سرزمین تازه، سرگردان و پا در هوا بودند.

- و تک و توک، هنرمندانی که از بد حادثه به خارج از کشور آمده بودند و به جشنواره آمده بودند تا چرخی بزنند، خودی نشان بدهند و از اوضاع و احوال هنرمندان در تبعید با خبر شوند .

و البته این آخری ها به کوری چشم دشمنان، از رفاه کشور میزبان بهره می بردند و برای آن طرفی ها بازار گرمی میکردند !

آدمهایی با گذشته ی متفاوت ... کار متفاوت و خُلق و خوی متفاوت.

نو جوان... جوان ... و حتا میانسال . جانی داشتند و توانی که در برابر آنچه که در میهن شان می گذرد، بی اعتنا نباشند. به جوشند و به خروشند و با هنرشان، جنایات یک رژیم هنر کُش و فرهنگ ستیز را به تصویر بکشند و به جهانیان نشان دهند.

شماری از این هنرمندان، واژه ی سنگین ِ تبعید را بر دوش می کشیدند. هفته ای بود سرشار از شور و شادی و احساس امنیت و آزادی. اما در پایان جشنواره، زمزمه هایی شنیده شد از بعضی از  هنرمندان تبعیدی که از سر محبت و دلسوزی می خواستند واژه ی زیباتری از "تبعید" برای جشنواره ی آینده برگزینند .

- کلمه ی تبعید، همه را در بر نمی گیرد... هیجان دارد اما کارآیی ندارد!

جشنواره ای که برگزارکنندگان و دست اندرکارانش هنرمندان و پناهندگان آواره، دربدر  و جان بدر برده از زندان و شکنجه ی یک رژیم دیوانه بودند باید چه نامی داشت ؟

و اما نام های پیشنهادی:

- "دور از خانه" ... "جشنواره ی فیلم درغُربت"... "فستیوال فیلم در مهاجرت"... "جشنواره ی فیلم در خارج از کشور".

بر سر این نام ها به بحث نشستند، گفتند و شنیدند. زیاد جدی نبودند. گوشه و کنار پچ و بچی کردند و گذشتند. گویا در شهرها و کشورهای خودشان، نشست هایی هم داشتند. پیگیر کار نشدند و اما جشنواره ی فیلم در تبعید، بدون شاید و باید، به راه خود ادامه داد. دو سه سال بعد بعضی از این هنرمندان، غُربت را تاب نیاوردند و روانه ی میهن اسلامی شدند و در جشنواره های ریز و درشت فجر و زجر و خجالت، شرکت کردند . – دست خالی و روی سیاه - بدون گرفتن اجر و مُزد، عرق ریزان به غُربت باز گشتند. در بیم و امید، منتظر شنیدن صدایی از آن سوی مرزها شدند . به کوچکترین اشاره ای دویدند، سر خم کردند و دست به سینه ایستادند تا شاید دوربین کُهنه ای از کف با کفایت کارگردانان رسمی به زمین افتد و به دست آنان برسد، تا شاید هنرپیشگانی بیمار شوند و ایفای نقشی به اینان محول گردد . نمی رفتند برای آنکه به مانند و به هنرمرز و بومشان خدمت کنند... نمی رفتند تا کشورشان از هنرمندان مردمی و خدمتگزار خالی نباشد. می رفتند تا بی نام  و نشان، و کام نگرفته از زندگی، نمیرند. با بیم و امید میرفتند و نا امید و بیزار باز می آمدند.

- میروند و باز می آیند – شاید یک روز خوش، آن چشم انداز زیبا و وسوسه انگیز، سراب نباشد . و چشمه باشد !

تبعید، جان سختی می خواست -  می خواهد – و حتمأ آنها تاب و توان تحمل سختی ها و دشواری ها و دلتنگی ها را نداشتند – ندارند - .

عُمر سفر طولانی شد . قطاری بود که می رفت . آنها مسافرانی بودند که جان  سخت ادامه ی راه را تا هدف نهائی نداشتند و در ایستگاه های معینی پیاده شدند، در ایستگاههایی که از آنها بوی خوش کباب به مشام میرسید .

رفتند به امید سایبان و درخت، و دورنمای آزمون و بخت !

"جشنواره ی فیلم در تبعید" با گشت و گذار  و خوشرقصی هنرمندان کم طاقت، پیمان شکن و دیر آمده ی مشتاق زود رسیدن، کوچک نشد،  بالنده شد . اینک در آغاز هفتمین دوره ی این جشنواره به "حسین مهینی" مسئول جشنواره ی فیلم در تبعید و یاران خستگی ناپذیرش درود می فرستم  و ایستادگی، تلاش، و سر سختی و وفای به عهدشان را ارج می نهم .

مینا اسدی

 

استکهلم  پنجم ماه اکتبر سال دوهزار و پنج

 

منبع: سينما در ديدگاه شماره 10




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
مينا اسدي:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.