شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

سه شنبه ۱ خرداد ۱۳۹۷ - ۲۲ مه ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

جمهوری اما بر کدام پايه؟

فريبرز سنجري

شهريور ماه 1383 توضيح: مطلبي که در زير مي خوانيد قبلا در نشريه آرش به چاپ رسيده است. نظر به اهميت مباحث جاری در مورد جمهوری خواهي ، "پيام فدايي" اقدام به انتشار آن مي نمايد. اين روز ها "جمهوری خواهی" در صفوف بخشی از اپوزيسيون جمهوری ا سلامی ارج و منزلت ويژه ای يافته است و يکسری از نيروها البته با مواضع گوناگون سياسی در تلاش اند تا زير پوشش طرفداری از جمهوری هويت و تعيّن نوينی به خود بدهند. اما برافراشتن پرچم جمهوری کمک بزرگی به هويت يابی يک نيروی سياسی نمی کند. اولا: تاکنون غالب نيروهای مخالف جمهوری اسلامی با طرفداران سلطنت به مثابه نيروئی ماهيتا سرکوبگر و متکی به امپرياليست ها مرزبندی روشن و مشخصی داشته اند. ثانيا: سلطنت طلبان کماکان بخش کوچکی از مخالفين رژيم حاکم را تشکيل می دهند و اخيرا نيز تغييری در اين وضع به وجود نيامده است که بتوان گفت برافراشتن پرچم جمهوری با توجيه لزوم مرزبندی مجدد با سلطنت طلبان انگيزه واقعی اين نيروها را تشکيل می دهد. ثالثا: خيلی از کسانی که امروز با "جمهوری خواهی" در صدد هويت دادن به خود برآمده اند پيش از اين نيز بالاخره با هر درکی طرفدار نوعی جمهوری بوده اند. اما اگر هم به هر حال جمهوری خواهی را نوعی هويت در مقابل سلطنت طلبی بخوانيم مسئله مهمتر آن است که بايد ديد که چنين نيروهائی با جمهوری اسلامی چه مرزبندی برای خود قائل اند. از قرار تاکيد بر "لائيک" و "دمکرات" بودن جمهوری مورد نظر تلاشی است در همين راستا؛ يعنی جهت مرزبندی با رژيم سرکوبگری که همه جنايات خود را زير پوشش مذهب توجيه می نمايد. اما واقعيت آن است که چنين مرزبندی ای تفاوت های محتوائی را روشن ننموده و صرفا بر برخی اختلافات شکلی تأکيد دارد. در طيف نيروهای جمهوری خواه همانطور که گفته شد نيروهائی با مواضع گوناگون سياسی قرار دارند در نتيجه برای جلوگيری از هرگونه خطای احتمالی بايد تفاوت های غيرقابل انکار اين نيروها را نيز مورد توجه قرار داد. در اين طيف کسانی قرار دارند که آنقدر زيادی!! جمهوریخواه هستند که حتی جناح های درونی "جمهوری اسلامی" يعنی "خودی" های رژيم "ولايت مطلقه فقيه" را نيز جزء طيف خود قرار ميدهند و به همين دليل هم جمهوریخواهی شان بيشتر لفافه ای ست جهت همکاری با جناح های درونی رژيم مثل جمهوریخواهان "همايش برلين" که در جريان نشست خود در برلين حتی حاضر نشدند افتضاح انتخاباتی مجلس هفتم را تحريم نمايند. اينها در شرايط همسايه شدن امريکا با ايران در شرق و غرب کشور، مدعی اند که زير پرچم جمهوری خواهی دارند خود را برای ورود به "بازيهای بزرگ"(1) آماده میسازند و مثل گذشته نمیخواهند در "جويبارهای کوچک"(2) شنا کنند!! روشن است که مخاطب اين سخنان قدرتهای امپرياليستی از جمله دولت امريکا میباشد که عربده های جنگ طلبانه اش فضای منطقه را اشباع نموده است. اما در حال حاضر ظاهرا اينها سرنوشت خود را به تحولات درونی رژيم گره زده اند و از جمله به سياستهای "جبهه مشارکت اسلامی" چشم بسته اند و روشن است که نيروئی که آينده اش را به تحولات درونی رژيم، آنهم رژيمی که تا حد غيرقابل وصفی مورد نفرت و خشم توده هاست وابسته نمايد، در عمل نشان میدهد که هنوز هم در همان " لجنزار" قبلی شنا میکند و تنها ياد گرفته است که روی اسب بازنده شرط بندی کند. بنابراين توسل به جمهوری خواهی اين نيروها نيز تغييری در هويت و ماهيت واقعی آنها نمی دهد. در اين طيف همچنين کسانی قرار دارند که آنقدر غلظت دمکراسی خواهی شان زياد شده که حتی در طيف نيروهای سرکوبگر سلطنت طلب هم دنبال نيروهای دمکرات می گردند!! مثل طرفداران منشور 81 که تحت عنوان اينکه بايد پرچمدار جبهه آزادی و دمکراسی بوده و صرفا بر جمهوری خواهی تأکيد ننمود، راه سازش با سلطنت طلبان را باز می گذارند. آنها در حاليکه خود را جمهوری خواه میدانند با تأکيد بر امکان سازش و همکاری با سلطنت طلبان عملا بر روی تناقض آشکار اين دو مقوله به مثابه دو شکل کاملا متفاوت حکومتی پرده ميکشند. در طيف جمهوری خواهان البته نيروهائی هم هستند که نمیخواهند "اشتباهات گذشته" را در "اشکال ديگر" تکرار کنند. اين نيروها خواهان "برچيده" شدن جمهوری اسلامی و "استقرار و نهادينه شدن دمکراسی" در ايران می باشند. مثل طرفداران سمينار پاريس که از گذشته آموخته اند که تغيير "رژيم استبدادی" بايد با روشن شدن "رژيم جايگزين" توأم باشد پس بر "جمهوری دمکراتيک و لائيک" مبتنی بر "پلوراليسم" تأکيد می کنند. شايد اين هم نوعی درسگيری!! از گذشته باشد. اما همين نيروها که مدعی اند نمی خواهند "اشتباهات گذشته" را تکرار کنند، اتفاقا يکی از مهمترين درس های قيام بهمن را ناديده می گيرند: تجربه اين قيام به روشنی نشان داد که مسئله اصلی، نه تغيير شکل حکومتی از سلطنت به جمهوری، بلکه روشن نمودن محتوای واقعی حکومت جانشين و آگاهی بر اين امر است که بدون نابودی قطعی نظام ظالمانه حاکم (سيستم سرمايه داری وابسته) آزادی و دمکراسی دست نيافتنی است و تغيير فلان شکل حکومتی و جايگزينی آن با شکل ديگر تا زمانيکه سيستم تغييری اساسی نکرده باشد جز به معنای تداوم ديکتاتوری در قالبی ديگر، معنائی نخواهد داشت. اگراين کاملا درست است که نيروئی که هدف خود را سرنگون ساختن جمهوری اسلامی قرار داده، الزاما بايد حکومت جايگزين را نيز روشن سازد. اما بدون روشن کردن بنيان های اقتصادی ئی که حکومت جايگزين بر اساس آن شکل خواهد گرفت ما با شکلی از حکومت فرضی مواجه ايم که تکيه گاهش معلوم نيست و به همين دليل هم هيچ تضمينی جهت تحقق وعده هائی که در صورت قدرت گيری آن قرار است متحقق شوند وجود نخواهد داشت. بنابراين اگر می خواهيم حکومت جايگزين جمهوری اسلامی، مثل هر حکومت ديگری، بر روی پايه های مناسبات اقتصادی – اجتماعی معينی ايستاده باشد بايد با صراحت و شجاعت اعلام کنيم که اين رژيم بر بنياد چه مناسبات اقتصادی شکل گرفته و قرار است حافظ منافع چه طبقاتی باشد. در شرايطی که نظام اقتصادی – اجتماعی حاکم بر ايران سرمايه داری وابسته به امپرياليسم میباشد که کشور ما را به جزئی ارگانيک از نظام امپرياليستی جهان تبديل کرده است، جمهوری خواهان ما بايد روشن سازند که آيا قرار است جمهوری مورد نظر آنها بر بنيان همين نظام شکل بگيرد و به مثابه حافظ همين نظام ظالمانه هدايت ماشين دولتی را بر عهده گيرد يا نه بر عکس می خواهند جمهوری مورد نظرشان بر خرابه های اين نظام انگلی شکل گرفته و تخريب کننده قطعی همه آن مناسبات و روابطی باشد که هر لحظه ظلم و ستم و استثمار را بازتوليد می کند و در جهت ساختمان نظامی نوين وعادلانه گام بردارد که هدف اصلی اش محو ستم و استثمار و کسب رهائی و سعادت انسان باشد. اگر قرار بر حفظ همين نظام موجود که در ظالمانه بودنش کمتر کسی شک دارد باشد آنگاه جمهوری خواهان ما اولا: نشان میدهند که باز هم دارند "اشتباهات گذشته" شان را به شکل ديگری تکرار میکنند و ثانيا: بايد با شرمندگی توضيح دهند که چگونه قرار است با حفظ نظام سرمايه داری وابسته در ايران، "حاکميت مردم" و "آزادیهای بی قيد و شرط" سياسی و دهها مطالبه برحق ديگر متحقق گردد و اساسا چرا اين نظام در طول حيات طولانی خود به برقراری دمکراسی تن نداد و به وحشيانه ترين شکلی به سرکوب هر حرکت و خواست دمکراتيک برخاست؟ آيا تجربه سلطنت و جمهوری اسلامی به مثابه حافظين همين نظام به اندازه کافی گويا نيست!؟ در شرايطی که تجربه سالهای طولانی مبارزات مردم ما نشان داده که بدون سرنگونی سلطه امپرياليسم و نظام سرمايه داری وابسته حاکم امکان برقراری دمکراسی و دستيابی به آزادی وجود ندارد، آنگاه بايد ديد که چرا جمهوریخواهان ما عملا اين تجربه خونين را ناديده گرفته و به اين وسيله خاک به چشم مردم می پاشند. واقعيت اين است که با شکست سياستهای فريبکارانه خاتمی که برخی از سردمداران رژيم از آن به عنوان "پروژه کلان اصلاحات" نام می بردند، کسانی که تا ديروز به معجزه اين امامزاده چشم دوخته بودند و عملا در همين بساط بازی می کردند، ناگهان خود را در ميانه ميدان شعارها و فريادهای اصلاح طلبانه و تبليغ امکان پذيری اصلاح جمهوری اسلامی، خلع سلاح شده ديدند. پس با زيرکی ويژه خويش پرچم جمهوری را برافراشتند و هر دسته ای، اين جمهوری را با صفتی مشخص نمود: از جمهوری"مطلوب عموم" تا جمهوری "لائيک" و "دمکرات" که قرار است به مثابه سلاحی آتشين!! از سنگر سرد و رسوای مماشات طلبی های سابق دفاع نموده و راه را برای سازشکاريهای آينده هموار سازد. جهت جلوگيری از هرگونه سوءتعبير احتمالی، ضروری است تأکيد کنم که البته نيروهای چپ راديکال و انقلابی که هنوز بر باورها و آرمانهای سوسياليستی خود تأکيد دارند نيز خواهان استقرار جمهوری در فردای سرنگونی رژيم جمهوری اسلامی هستند. اختلاف آنها با نيروهائی که بر شمرده شد، نه در اين امر بلکه در اين نکته است که آنها بنياد و شالوده اقتصادی جمهوری مورد نظر خود را از توده ها پنهان نمی سازند. آنها علنا اعلام می کنند که خواهان نابودی قطعی نظام سرمايه داری وابسته حاکم می باشند و از تجربه شکست قيام بهمن اين درس خونين را با برجستگی مورد تأکيد قرار میدهند که بدون نابودی نظام اقتصادی حاکم، بدون نابودی بوروکراسی و ارتش موجود؛ تغيير رژيم ها به برقراری آزادی و دمکراسی وعدالت اجتماعی نمی انجامد. اگر نمی خواهيم تجربه سرنگونی سلطنت و استقرار جمهوری اسلامی به مثابه رژيمی جنايتکارتر و سرکوبگر تر باز هم تکرار شود، بايد بکوشيم سرنگونی اين رژيم به نابودی کل سيستم حاکم گره زده شود و مردم در طی مبارزه برای سرنگونی رژيم جمهوری اسلامی، جهت نابودی نظام سرمايه داری وابسته حاکم بپاخيزند. به اميد آنروز. پاورقي ها: 1 و 2) از سخنرانی بابک امير خسروی در همايش برلين.

منبع: پيام فدايي شماره 64




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
فريبرز سنجري:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.