شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۷ - ۱۸ اوت ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

هیچ از خود پرسیده ایم، تا چه اندازه دمکراتیم؟

گلمراد مرادي

 

در این نوشته کوتاه هیچ قصد به منبر رفتن برای موعظه دمکراسی را ندارم. فقط مایلم، به عنوان یک انسان که همانند بقیه انسانها، این واژه زیبا را اغلب بر زبان می آورد، حد اقل بکار گیر عملی آن را هم برای خودم و هم برای دیگران گوشزد کنم. درهرصورت فکر می کنم اکثر خوانندگان محترم هموطنم بانوشته های آقای دکتر حسین باقرزاده یکی از مبتکران منشور 81 که بنده یکی از افراد تأیید کننده شرطی آن منشور بودم، که اغلب مقاله هایش در سامانه ایران امروز درج می شود، آشنائی دارند.

اگرچه پس از آغاز زمزمه سیستم فدرالیسم در عراق، هموطنان بزرگوار لیبرال و برخی از جمهوریخواهان نوک قلمهایشان را تیز نموده و هرچه توانستند علیه این فدرالیسم و تأثیر "منفی" آن در آینده برکشور خودمان، نوشتند و هنوز هم می نویسند، اما در میان همه این نویسندگان، کسانی هم بوده و هستند اگر چه با واژه فدرالیسم حداقل به زبان خودشان، مخالفتی ندارند، اما هنگامیکه بمحتوای مطالب این دسته اخیر توجه می شود، یک نوع با پر مرغ سر بریدن در آنها دیده خواهد شد.

اخیرا دو مطلب ضمیمه این نوشته کوتاه، پشت سرهم در روزنامه اینترنتی ایران امروز درج گردیده بودند و بنده در حد سوادم و بنظر خودم بسیار مؤدبانه، آن هم پشت سر هم، پاسخ نوشتم و برای ایران امروز و خاک نت که مطالب آقای دکتر باقرزاده در آنها درج گردیده بود، ارسال نمودم. متأسفانه با وصف اینکه ایران امروز ازآن وقت که بنده مطالب را ارسال داشته ام تاکنون حداقل سه بارمطلب جدیدتر در روزنامه خود آورده است و یا به زبان اینترنتی سامانه خودرا چنج کرده است، اما مطالب بنده که در رابطه با مقالات آقای دکتر بارزاده بوده و بنا بعرف و وظایف ژورنالیستی، میبایستی آنها را در همان صفحه درج نماید، این کار را نکرده اند و گویا ککشان هم نمی گزد هر اتفاقی بیافتد و یا حق دیگری پایمال شود. بنده فقط می توانم بگویم که این نوع برخورد و رفتار نباید برای دیگر روزنامه ها الگو باشد. البته بی انصافی است اگر بگوئیم همه روزنامه های وطنی خارج از کشور همینگونه اند. من بسیاری از آنها را تجربه کرده ام که به وظایف خطیر خود عمل می کنند و رعایت اصول دمکراتیک را سر لوحه کار خود قرار داده اند. آنچه که به خاک نت می شود، هنوز صفحات سامانه خودرا عوض ننموده است. شکی ندارم که این روزنامه مطالب بنده را مانن همیشه درج خواهد نمود. برخی دیگر نیز از روزنامه های اینترنتی هستند که فقط برای رعایت ظاهری و حفظ دمکراسی به میل خود عمل می کنند. مثلا اگر شما انتقادی از یک مطلب مندرج در آن روزنامه بنمائید و برایشان ارسال کنید، آنها، آن را درج می کنند، اما نه در همان صفحه که مطلب مورد انتقاد بوده بلکه در گوشه ای که احتمالا کمترین خواننده ای به آن دسترسی پیدا می کند. نمونه مشخص آنها، روزنامه واشنگتون پرایزم است. که اخیرا انتقاد بنده را به مقاله خانم دکتر شیرین هانتر نه در بالای مقاله ایشان و یا در ردیف نامه های تمجید آمیز از آن، بلکه در میان نامه های عمومی و در یک گوشه ای که کمترین کسی به سراغش میرود درج فرموده اند. البته باید از سر دبیر این روزنامه سپاسگزار بود، که بر عکس سردبیر ایران امروز که هیچ توجه به این ابتدائی ترین حقوق انسانی را، حد اقل در مورد مطلب بنده نکرده است، آن روزنامه وظیفه خودرا انجام داده. پس بنده از روزنامه های مترقی و مردمی تمنا دارم که این اولین اصول دمکراتیک را رعایت فرمایند، تا اینکه زبان بنده و امثال در این موارد بسته شود و بیجهت وقت گرانبهای شما عزیزان را نگیریم. در پایان استدعامندم در صورت امکان این مجموعه مطالب بنده را در رسانه وزین خودتان منتشر فرمائید و بنده امثال بنده را به دمکراسی بیشتر امیدوار نمائید. با آرزوی پیروزی دکتر گلمراد مرادی

_______

 

هموطن گرامی جناب آقای دکتر باقرزاده،

 

متأسفانه بطوری که ملاحظه می شود، پارچه و قیچی دست خودتان است و هر گونه دلتان می خواهد می برید و می دوزید. یعنی انحصار چاپ در یک رسانه ی عمومی مانند روزنامه یا هفته نامه ایران امروز در اختیار دارید و مطالبی را که حتا کوچکترین انتقاد دوستانه مانند همان مقاله که بحضورتان ارسال نمودم و اکنون نیز مجددا می فرستم، چاپ نمی کند و شما نیز خودتان به نقل از ای میل کردها هرچه را با آن موافق هستید مرقوم می فرمائید و هرچه را نه، کنار می گذارید! اگر واقعا حضرتعالی و روزنامه اینترنتی ایران امروز به دمکراسی قلبا اعتقاد دارید وهیچ اشکالی در شنیدن حرفهای انتقاد کنندگان نمی بینید، پس چرا اجازه نمی دهید همان نوشته های کردها و از جمله مال بنده را در همانجائی که شما مطلب تان را نگاشته و درج نموده اید، چاپ کنند؟ هموطن گرامی، انسان خوب است صداقت خودرا به مردم نشان دهد، بعد مدافع حقوق آنان باشد. من با فرمایشات شما موافقم که مردم کرد باید خودشان در یک انتخابات و رأی گیری کاملا آزاد تصمیم بگیرند که چه می خواهند. شما در این مقاله آخری فرموده اید که:

"مقاله هفته گذشته من در باره فدرالیزم چند واكنش‌ انتقادی را از سوی هم وطنان كرد ما به صورت ایمیل به دنبال داشت. در این ایمیل‌ها كه به خطا وانمود شده بود كه نویسنده با فدرالیزم مخالف است تاكیدات زیادی‌ به چشم می‌خورد حاكی از این كه مردم كرد این را می‌خواهند و آن را نمی‌خواهند، و هر كس با این خواست‌ها مخالفت كند دشمن مردم كرد است. ولی هیچ‌یك از این مدافعان حقوق مردم كرد توضیح نمی‌داد كه از كجا و در كدام رای‌گیری آزاد مردم كرد توانسته‌اند بگویند كه چه می‌خواهند. از دید اینان سازمان‌های سیاسی كرد نماینده واقعی مردم كرد بشمار می‌آیند و خواست آنان خواست مردم كرد است. سازمان‌های سیاسی‌ كرد (یا اقوام دیگر) كه مرتبا بر «حقوق ملی» مردم خود تاكید می‌كنند آیا حاضرند آرمان‌های خود را به محك رای همان مردم در شرایط آزاد بزنند، و اگر مردم آن را رد كردند به آن گردن نهند؟"

آقای دکتر باقرزاده عزیز، بنده که عضو هیچکدام ازاین احزاب وسازمانها و گروهای سیاسی کرد نیستم، اما با اطمینان می توانم بگویم که نه فقط بنده و هزاران کرد دیگر، بلکه همه آن احزاب و سازمانهای کردی صد در صد موافق یک انتخابات آزاد در کردستان خواهند بود. مشکل بنده و همه کردهای ایران و بویژه احزاب و سازمانهای سیاسی کرد در همینجا است که هموطنان جمهوریخواه و لیبرال و سلطنت طلب ونظیر آنان ازهمین رأی مردم و انتخابات آزاد، اگر روزی برقرار شود، وحشت دارند. بعلاوه بند از حضرتعالی می پرسم. شما و دیگر جمهوری خواهان طبق کدام آمار و در کدام رأی گیری آزاد، بدست آمده، خودتان را نماینده بر حق همه فارسها می دانید؟ البته نظر بنده مقابله به مثل نیست و هیچ نمی خواهم کوچکترین کدورتی بین شخصیتها و افراد ملیتهای گوناگون ایران به وجو بیاید. اما گاهی اوقات برخی از عزیزان انسان را مجبور می کنند، در پاسخ بعضی مطالب که به زیان اتحاد و پیاده کردن دمکراسی واقعی اند، موضع بگیرد. بهر حال خود بنده نگفته ام که شما صددرصد ضد فدرالیسم هستید، اگر اینطور تفهیم شده، من حرفم را پس میگیرم. منتها در مقالاتتان آنگونه نشان داده می شود که دل خوشی ندارید، اگر در جامعه ایران یک سیستم فدرالیسم با تحقق بخشیدن به حق تعیین سرنوشت ملیتها، بر قرار شود. باز هم آرزو می کنم بنده بد فهمیده باشم و شما اینگونه فکر نکیند. یک نکته دیگر را که باید برآن تأکید نمایم، مسئله دمکراسی بصورت شعار و عمل است. آنطور که دیده می شود، رسانه های ما هنوز این واژه را به صورت شعار بکار میگیرند و عمل نمی کنند. نمونه بارز همین یک بام و دو هوای روزنامه اینترنتی ایران امروز است که بنده آن را تاکنون از رسانه های تقریبا دمکرات ارزیابی می کردم. اما متأسفانه این دوستان هم خود را با جهان دمکراسی هنور کاملا وفق نداده اند و مثلا با درج نکردن آن مطلب قبلی بنده، نا خواسته مرا مجبور نموده اند که نظرم را برای دیگر رسانه ها ارسال دارم و خوانندگان عزیز و اذهان عمومی درباره مطلب حضرتعالی و بنده را از طریق دیگر به قضاوت بطلبم.

 

با آرزوی موفقیت ملیتهای ایران                                 دکتر گلمراد مرادی

 

-------------------------

 

 

 

نظری دوستانه به مقاله آقای دکتر باقرزاده

 "فدرالیسم از چه طریق و به چه بهائی"

 

 

 

 

بعنوان یک کرد ایرانی، اکثر مطالب هموطن گرامیم، آقای دکتر حسین باقر زاده را که اغلب همزمان در روزنامه های اینترنتی ایران امروز و سایت خاک نت و غیره درج می شوند، با دقت می خوانم. من شکی در افکار بشر دوستانه ایشان به خودم راه نداده ام و چه بسا در آینده هم همین طور بماند. مقاله اخیر ایشان که بنده بابخش بزرگی از آن، با جایگزینی برخی واژها، کاملا موافقم و در نکات زیر، مبنی بر اینکه جمهوری اسلامی پایه مردمی خود را از دست داده است و یا آن گونه که ایشان بدرستی نقل کرده اند: "آگاهان سیاسی در این امر متفق‌القولند كه علت اصلی دوام حكومت ارتجاعی و خشونت‌بار جمهوری‌ اسلامی را باید در ضعف اپوزیسیون سراغ گرفت. و... حامیان رژیم جمهوری اسلامی یك اقلیت بسیار كوچك ١٠-٢٠ در سدی از مردم ایران بیش نیستند و اكثریت قاطع مردم خواهان تغییرات ساختاری درنظام موجود هستند". من نیز این مسئله فوق را تأیید میکنم و باید اضافه نمایم که این 10 یا 20 در صد از مردم، هم پاسداران و بسیجی ها و آخوندهائی با عمله و اعوانشان هستند و نهایتا برای بر کناری این چنین رژیمی فقط با اتحاد همه نیروهای اپوزیسیون می توان کاری از پیش برد. پس فکر میکنم بین بنده و آقای دکتر باقرزاده، در این رابطه، کوچک ترین اختلافی وجود نداشته باشد. در جای دیگر با تحلیلی درست آورده اند که: "نیروهای اپوزیسیون غالبا پذیرفته‌اند كه هیچ كدام به تنهایی قادر نیستند در برابر جمهوری اسلامی به عنوان بدیلی مؤثر سر برآرند و پیكاری ملی را سازمان دهند. از این رو ندای اتحاد و ائتلاف از هر سویی به گوش می‌ رسد. غالب این نداها، اما، درنهایت فقط به قطب‌ سازیها و بلوك‌ بندی‌های سیاسی راه می‌برد. برخی مبانی ‌اتحاد و ائتلاف را طوری تعریف می‌كنند كه تنها بخشی از اپوزیسیون همسوی‌ خود را در بر بگیرد. و برخی دیگر با خود محوری ‌انتظار دارند كه دیگران به اتحاد تعریف شده آنان بپیوندند". در جملات فوق نکاتی نهفته است که غیر قابل انکار می باشند، ولی باید کمی آن را باز تر نمود. بدیگر سخن، بخش نخست از اپوزیسیون با طیفهای گونا گون، می خواهد همه چیز را دیکته کرده و دیگران را تابع خود نماید و بدلیل هژمونی دهها ساله خویش، حاضر نیست حتا یک قدم پا به عقب بگذارد و واقعیت عینی جامعه چند ملیتی ایران را بپذیرد. پس باید برروی این جمله بادقت فکر کرد و کوشید صاحبان این دید را قانع نمود که دنیا عوض شده و دیگر نمی توان اینگونه اندیشیدن را بر دیگر مردمان تحمیل نمود. اما بخش دوم که به احتمال قوی منظور آقای دکتر باقر زاده همان ملیتهای غیر حاکم ایران باید باشند، که باصطلاح با خود محوری انتظار دارند دیگران به اتحاد تعریف شده آنان بپیوندند. البته اگر منظور آقای دکتر باقرزاده ازاین آخری همان باشد که بنده حدس زده ام، پس واقعا تا اندازه ای کم لطفی و بی انصافی فرموده که واژه یا صفت خود محوری و "اتحاد تعریف شده خود آنان" برایشان بکار گرفته اند. زیرا اگر ملتی فقط روی حقوق حقه خویش تأکید ورزد که دهها سال پایمال شده بوده، نمی توان آن ملت را خود محور(بین) بحساب آورد. خود محوری به گروهی می گویند که می کوشد سروری و آقائی خود را بکرسی بنشاند. بعلاوه تعریف اتحادهمه ملیتها، تعریف یک گروه مشخص نیست بلکه یک تعریف همه پسند و عدالت خواهانه است. فقط برتری طلبان با آن موافق نبوده و نیستند. پس اگر شعاری، دراینجا "اتحاد همه ملل" در یک سرزمین مطرح گردد و این شعار بسود آحاد آن ملیتها باشد، باید همه ملل آن سرزمین در زیر لوای آن شعار برای آزادی و حقوق برابر خود متحد شوند. حالا فرق نمی کند، کدام دسته و گروه این شعار را طرح نموده است. مسئله اصلی محتوای شعار است که باید دور از خودخواهی و برتری طلبی دور آن حلقه زد. من اطمینان دارم که آقای دکتر باقرزاده از دیگر ملیتهای ایران انتظار ندارند و انتظارهم نخواهند داشت که نقش جاده صاف کن برای به قدرت رسیدن یک قشر خاص از خلقی تا کنون حاکم را به عهده بگیرند! آرزو می کنم بر داشت بنده از جملات پیشین درست نباشد، چون این گونه از مقاله تفهیم میشود که باید ملیتهای غیر حاکم، دیگر خواستها را کنار بگذارند و اکنون برای سر نگونی رژیم متحد شوند. بعداز پیروزی بر دیکتاتوری، این ملیتها می توانند خواستهای خودرا مطرح کنند. اگر بنده بد بین نباشم این طرز عمل و نوشتار هموطن گرامی، آقای دکتر باقرزاده را با پر مرغ سر بریدن باید نامید. زیرا ما خوب می دانیم و تجربه تلخ انقلاب 1357 بما آموخته است که به شعار بدون عمل یا بی پشتوانه زیاد خوشبین نباید بود. شما تصور بفرمائید، در حالیکه هم اکنون برخی از هموطنان ملت حاکم و حتا روشنفکران لیبرال ما که در اپوزیسیون هستند، بندرت حاضرند، ابتدائی ترین حقوق بر حق دیگر ملیتها را برسمیت بشناسند، در فردای پیروزی چگونه حاضر خواهند شد بعداز به قدرت رسیدن حتا یک گام پا به عقب بنهند؟ بر عکس فرمایشات آقای دکتر باقرزاده که در پایان مقاله خویش خواست فدرالیسم را تفرقه اندازی بین نیروهای اپوزیسیون ارز یابی کرده اند، بنظر بنده رد تقریبی فدرالیسم یا به عقب انداختن طرح آن در جامعه چند ملیتی یا چند قومی ایران، باعث بروز چند دستگی و اختلاف نیروها خواهد شد، نه طرح و خواست فدرالیسم. مسئله ای که بنده و ایشان را در یک مسیر به موازات هم حرکت میدهد، و تا کنون گرایشی نشان داده نشده است که به نقطه مشترکی برسیم، از دو حال خارج نیست: یا در خودخواهی ماست و نمی خواهیم از خط مستقیم خود، کج شویم که من به یقین می گویم هیچکدام از ما خود خواه و جاه طلب نیستیم. در هرصورت بنده در این نکته بخودم اطمینان دارم، پس این نکته منتفی است. نکته دیگر احتمالا همان تعریف های متفاوت از دمکراسی و فدرالیسم در یک کشور بطور کلی و در کشور چند ملیتی یا بقول هموطنان لیبرال خودمان، چند قومی بطور ویژه است که مارا به نقطه مشترک هدایت نمی کند. بنده اجازه می خواهم قبل از پرداختن به این موضوع، نخست نگاهی به برخی جملات دیگر مقاله آقای دکتر باقرزاده بنمایم. ایشان درآخرهای مقاله، می فرمایند:

"یكی از سازمان‌هایی‌ كه روی این مسئله (فدرالیسم) تاكید می‌كند حزب دموكرات كردستان ایران است. این حزب البته حق دارد كه خواهان نظام فدرالی در ایران باشد و روی آن تبلیغ كند. سخن در درستی یا نادرستی این موضع نیست. سخن این است كه برخی دیگر از نیروهای دموكرات ایران به فدرالیزم معتقد نیستند و حق مساوی دارند كه نظام دیگری را تبلیغ كنند". از این جمله آخر اینگونه فهمیده می شود که من نوعی حق دارم یک نظام دیکتاتوری را برای خودم تبلیغ کنم! اگر اینطو باشد پس نمی توان نام بنده را دمکرات نهاد. درواقع هرانسان و نیروی دمکراتی باید خونش با دمکراسی عجین باشد در غیر آن صورت دمکراسی فقط شعار است. در اینجا من از آقای دکتر باقرزاده که بدون شک قبول دارند ایران یک کشور کثیرالملله و یا به قول برخی دوستان کثیر قوم است، می پرسم: آیا شما نام آن کسانی را که به ملیتهای ایران اعتقاد ندارند و ایران را فقط در ملت حاکم خلاصه می کنند، دمکرات می گذارید؟! در اینجا ما نیاز داریم تعریفی درست از دمکراسی بدست دهیم که فقط شعار نباشد بلکه در عمل هم به آن اعتقاد داشته باشیم. پس دمکراسی بنابه فرهنگنامه ها، یعنی حکومت مردم بر مردم (نه حکومت یک گروه خاصی از مردم بردیگر گروههای جامعه) و علاوه برآن اختیار اداره مملکت در دست نمایندگانی است که آحاد مردم آنها را انتخاب می کنند. پس دمکراسی زمانی میتواند بمعنی واقعی آن در یک کشور وجود داشته باشد که مردمان آن کشور آزاد باشند، نمایندگان خود را انتخاب کنند. مثلا در جامعه چند ملیتی یا چند قومی ایران، بفرض، فارسها 75 نمایده، آذریها 40 نماینده، کردها 30 نماینده، بلوچها 8 نماینده، عربها 8 نماینده و ترکمنها و مذاهب اقلیت چندین نماینده به مجلس می فرستند (اعداد فرضی است). معمولا نمایندگان انتخابی مردم با یاری متخصصین امر، قانون اساسی را تدوین و شیوه حکومت و اداره کشور را تعیین می کنند. در جای دگر فرموده اید که: "نظام‌های دموكراسی‌ متعددی‌ درجهان هستند كه فدرال نیستند". اما متأسفانه یک نمونه نیاورده اید که کدام کشور چند ملیتی با حکومت دمکراتیک وجود دارد که غیرفدرالی می باشد. ولی بنده به شما عرض میکنم، آن کشورهائی که در آنها دمکراسی رعایت می شود و فدرالی نیستند، حتما باید تک ملیتی باشند، مانندهلند و دانمارک و یونان و نظیر آنها. در غیر آنصورت اداره امور مملکت با مشکل روبرو خواهد شد. شما در قلب اروپا اسپانیا را ملاحظه می فرمائید که چه مشکل بزرگی با کاتالونها دارد.

البته کشورهای تک ملیتی هم هستند که به صورت فدرالی و کاملا بشیوه دمکراسی بوژوائی اداره می شوند، مانند آلمان فدرال. اما در کشورهائی مانند کانادا، سویس و ایران خودمان که چند ملیتی هستند، اگر سیستم فدرالیسم نباشد، دمکراسی هیچ معنی نمی تواند بدست دهد. یعنی در کشورهای چند ملیتی، دمکراسی و فدرالیسم پشت و روی یک سکه اند و از هم جدا ناپذیرند. بنا بر این بنده با اجازه به آن پرسش فوق که برایتان مطرح نموده ام، خودم پاسخ  میگویم. یعنی آن هم وطنانی که در جامعه خود ما معتقد به سیستم فدرالیسم نیستند، نمی توانند دمکرات باشند. آخر چگونه به کسی دمکرات می توان گفت که ابتدائی ترین حقوق دیگران را در سرزمین خویش قبول ندارد و معتقد است همه ملیتها باید تابع ملت حاکم یا باصطلاح تابع ملتی که تعدادش از یکی یکی ملیتهای دیگر بیشتر است، باشند.  

آقای دکتر باقرزاده عزیز، چرا ما باید از واژه فدرالیسم وحشت داشته باشیم، چرا میخواهیم حتما زبان فارسی را به زبان کلیه ملیتها تحمیل کنیم. اگر این وحشت از تجزیه باصطلاح کشور است، وحشت بسیار بی جائی می باشد. بعلاوه اگر ملتی نخواهد با ملت دیگر زندگی کند، آیا تصور می فرمائید با زور می توان آن ملت را نگهداشت و از تجزیه کشور جلوگیری نمود و نام سیستم را هم دمکرات نهاد؟! آیا ما با چشمان خود نمی بینیم که اگر حسن همجواری و رعایت حقوق برابر وجود داشته باشد، مانند آن چه که در سویس اروپا هست، هیچ ملتی نمی خواهد از ملت دیگر جدا شود؟ پس آن چیزی که بنا به نوشته شما حزب دمکرات کردستان ایران مطرح می کند، یعنی تأکید بر مسئله فدرالیسم برای اتحاد عمل نیروهای سیاسی، نه اینکه نتیجه آن دسته بندی و اختلاف نیست، بلکه جلب اعتماد همه ملیتها بهم و بویژه به ملت حاکم خواهد بود. خودتان به درستی فرموده اید که: "اكنون، اما، همه این نیروها برای به راه انداختن یك پیكار موفق برای استقرار دموكراسی در ایران به یكدیگر نیاز دارند". بله ما به یکدیگر نیاز داریم، ولی زمانی می توانیم نیاز خودرا بر آورده کنیم که از برتری طلبی و هژمونی یک گروه خاص دست برداریم و صادقانه با هم به راه دمکراسی واقعی گام نهیم. شما خودتان باز به درستی فرموده اید که: "دوستان كرد ما باید توجه كنند كه تحقق آرمان‌های مردم كرد جز در یك ایران آزاد و دموكراتیك عملی‌ نیست". این جمله کاملا درست است، ولی این ایران آزاد و دمکراتیک نمی تواند وجود داشته باشد، اگر ما دمکراسی را باشرط و شروط پیوند دهیم و حاضر نباشیم حقوق دیگران را به رسمیت بشناسیم. ما کردها و همچنین دیگر ملیتهای ایران هیچ چیز اضافی جز حق و حقوق فرهنگی و سیاسی و اقتصادی خود نخواسته و نمی خواهیم. ما هم مایلیم در یک ایران آزاد با سیستم دمکراتیک که همه ملیتها حق داشته باشند، فرهنگ و زبان و رسم و رسومات خودرا پرورش داده، حفظ نموده و اداره امور خودرا خود در دست گیرند، همانند کشور اروپائی سویس و یا کانادا، به زندگی آرام در صلح و صفا ادامه دهیم. در یک کلام رعایت آزادی و دمکراسی مطلق بین ملیتها و احترام به حقوق همه شهر وندان، می تواند مارا به اتحاد و جبهه متحد ملیتها نزدیک نماید.

 

با آرزوی پیروزی ملیتهای ایران دکتر گلمراد مرادی

   

هایدلبرگ آلمان فدرال 21. نوامبر 2005

Dr.GolmoradMoradi@t-online.de

 

 

 

 

 

Tue   22 11 2005   23:37

 

دموكراسی یا قیمومیت سیاسی؟

دكتر حسين باقرزاده

سه‌شنبه ١ آذر١٣٨٤ – ٢٢ نوامبر ٢٠٠٥
hbzadeh@btinternet.com

بحث و جدل در باره «نشست برلین» بالا گرفته است و مخالفان آن برای ‌تخطئه و محكوم كردن آن از هر وسیله‌ای بهره می‌گیرند. برخی پیش از آن كه بیانیه و منشور این نشست بیرون آید صرفا بر اساس شنیده‌ها و حدسیات خود هدف و برنامه آن را به باد انتقاد گرفتند. برخی دیگر پس از انتشار این اسناد، نه به قصد ارزیابی و نقد و بلكه به هدف خراب كردن آن، تعبیرها و تفسیرهای‌ خود را جانشین متن این اسناد كرده‌اند تا نتایج مطلوب خود را بگیرند. هر دوی این گروه البته انگیزه اصلی خود را در لابلای نوشته‌های خود بیان كرده‌اند. آنان از این كه در نشست برلین مرزبندی بین دموكرات های جمهوریخواه و غیر جمهوریخواه به هم ریخته است خشمگین شده‌اند و آن را خیانتی ‌به آرمان‌های سیاسی‌ خود و همرزمان اردوگاه خود می‌شناسند.

تعبیر «دموكرات های» جمهوریخواه و غیر جمهوریخواه در بند بالا را من آگاهانه به كار گرفته‌ام. منتقدان و مخالفان نشست برلین معمولا از شركت جمهوریخواهان و سلطنت‌طلبان در این نشست نام می‌برند و نیازی به كاربرد قید دموكرات در مورد آن‌ها نمی‌بینند. آنان در مدعاها و اظهارات دیگر خود نیز معمولا بر تضاد بین جمهوری‌خواهی و سلطنت‌طلبی انگشت می‌گذارند و عامل دموكراسی را یا ندیده می‌گیرند و یا فرعی می‌انگارند. مثلا از «اتحاد جمهوری‌خواهان» سخن می‌گویند و یا در برابر نداهای اتحاد اپوزیسیون استدلال می‌كنند كه «ما جمهوری‌خواهان» باید اول اتحاد خود را تشكیل دهیم و سلطنت‌طلبان نیز اتحاد خود را تشكیل دهند و سپس ما می‌توانیم برای همكاری با یكدیگر وارد گفتگو شویم. در فضای سیاسی‌ای كه این منتقدان ترسیم می‌كنند دو اردوی كاملا متمایز جمهوریخواهی و سلطنت‌طلبی وجود دارد و خط قرمز غلیظی آن‌ها را از یكدیگر متمایز می‌كند. برای اینان كمتر این تصور مطرح بوده است كه خط كشی غلیظ دیگری در بین نیروهای اپوزیسیون وجود دارد كه هر دو اردوی طرح شده آنان را قطع می‌كند و این خط دموكراسی است.

به عبارت دیگر، نه همه جمهوری‌خواهان دموكرات هستند و نه هر دموكراتی الزاما جمهوری‌خواه است. هم در بین سلطنت‌طلبان نیروهایی هستند كه عزم دارند به هر قیمتی‌ شده سلطنت را به ایران بازگردانند و هم در بین جمهوریخواهان كسانی هستند كه عزم دارند به هر قیمتی شده از بازگشت سلطنت به ایران مانع شوند. اولی‌ها برای تامین خواست خود از به كارگیری نیروی قهر و یا حتی قدرت‌های خارجی ممكن است ابا نداشته باشند و دومی‌ها برای‌ تامین هدف خود حاضرند حتی زیر بال جمهوری اسلامی را نیز بگیرند و به گفته یكی از آنان كه همین روزها در تخطئه جنبش رفراندوم قلم زده است حاضرند از «ولایت وقیح» حمایت كنند. آن چه كه برای هیچ از این دو گروه مطرح نیست این است كه مردم ایران در این مقوله‌ها چه می‌گویند، و آیا مردم نیز در آشی كه این گروه‌ها برایشان پخته‌اند و می‌پزند حق نظر خواهند داشت یا خیر. آنان مدعیند كه می‌دانند مردم چه می‌خواهند، یا باید بخواهند - و ظاهرا همین مقدار برای تایید نظر این مدعیان آزادی (و دموكراسی؟) كافی است.

من بارها به كسانی كه در مخالفت با منشور ٨١ ضرورت اتحاد جمهوریخواهان را مطرح می‌كردند، و استدلال می‌كردند كه با چنین اتحادی می‌توان سلطنت‌طلبان را تشویق كرد كه آنان نیز با هم اتحاد كنند، گفته‌ام كه من اتفاقا با اتحاد سلطنت‌طلبان مخالفم و خواهان آنم كه آنان تجزیه شوند، همچنان كه با اتحاد جمهوری‌خواهان مخالفم و خواهان تجزیه آنان هستم! من وجه مشتركی برای همكاری بین یك جمهوریخواه دموكرات و نادموكرات نمی‌بینم، هم‌چنان كه وجه مشتركی برای همكاری بین یك سلطنت‌طلب دموكرات و نادموكرات نمی‌بینم. از سوی ‌دیگر، من خودم را به یك سلطنت‌طلب دموكرات كه حاضر است به رای مردم گردن بگذارد و تنها رای آزاد مردم را تعیین كننده نظام سیاسی كشور بشناسد به مراتب نزدیك‌تر می‌بینم تا به یك جمهوریخواه كه خود را از رای مردم بی‌نیاز بپندارد و به نام جمهوری حاضر است حتی به قیمت حمایت از رژیم واپسگرا و خشونت‌بار جمهوری اسلامی مردم را از حق انتخاب محروم كند. با اولی می‌توان امید داشت كه با رای‌ آزاد مردم یك جمهوری واقعی و مطلوب مردم در ایران برقرار شود، ولی با دومی‌ یا باید شاهد ادامه حیات رژیم ولی فقیه بود و یا حد اكثر می‌توان به استقرار یك نظام استبدادی به نام جمهوری دل خوش كرد.

برای كسانی كه در ایران درد دموكراسی دارند تنها ملاك‌های دموكراتیك و ارزش‌های حقوق بشری می‌تواند ملاك همكاری آنان با یكدیگر باشد و هر گونه ملاك‌ دیگری كه در بین نیروهای دموكرات‌ تفرقه بیندازد و آنان را در برابر هم قرار دهد نتیجه‌ای جز تضعیف جنبش دموكراسی‌خواهی مردم ایران و ادامه حیات رژیم جمهوری اسلامی و تقویت نیروهای استبدادگر (به شمول پوزیسیون و اپوزیسیون) نخواهد داشت. دموكرات‌ها البته آرمان‌های سیاسی‌ مختلفی‌ می‌توانند داشته باشند، ولی همه آن‌ها در یك امر متفقند: آنان از سوی مردم تصمیم نمی‌گیرند. آرمان‌های سیاسی خود را به مردم عرضه می‌كنند و از آنان تایید می‌خواهند. از پیش تعیین نمی‌كنند كه مردم این یا آن را می‌خواهند و از این یا آن متنفرند. به جای این كه خود و آرمان خود را ملاك بگیرند و مردم را برای‌ آن هزینه كنند، رای و نظر مردم را ملاك می‌گیرند و خود را پذیرای آن - اگر چه مردم بر خلاف آرمان آنان رای‌ دهند. موفقیت دموكراسی را در پیروزی خود و آرمان خود نمی‌بینند و بلكه در توانایی مردم بر اعمال حاكمیت خود می‌یابند. در یك كلام، دموكرات‌ها خود را قیم مردم نمی‌دانند و از سوی آنان تصمیم نمی‌گیرند.

در واقع، برای همه كسانی كه با فراخوان‌ها و تلاش‌های مبتنی بر دموكراسی و حقوق بشر، از منشور ٨١ گرفته تا فراخوان ملی رفراندوم و نشست برلین، در سال‌های اخیر به مبارزه برخاسته‌اند مشكل اساسی در همین جا بوده است. این تلاش‌ها همه بر حق حاكمیت مردم و رای آنان به عنوان تصمیم گیرنده نهایی‌ تاكید كرده‌اند، و این اصل برای آنان كه به قیمومیت مردم خو گرفته‌اند به سختی قابل هضم است. اینان برای توجیه مخالفت خود از یك سو مدعی‌ می‌شوند كه مردم نظام مطلوب آنان را پذیرفته‌اند و از سوی دیگر از به محك زدن ادعای‌خود هراس دارند. اینان به مخالفت با منشوری برمی‌خیزند كه می‌گوید «حقانیت حاكمیت نه موروثی است، نه الاهی و نه برخاسته از هیچ مكتب و مسلك یا جباریتی بیرون از اراده شهروندان جامعه» و در عین حال معتقد است كه «شكل نظام آینده كشور با آراء عمومی مردم تعیین خواهد شد». این تعابیر برای كسانی كه خود را قیم مردم می‌پندارند و از پیش مدعی‌اند كه می‌دانند مردم چه می‌خواهند سنگین است. دموكراسی وقتی‌ از محدوده لقلقه زبانی خارج می‌شود و به صحنه عمل می‌رسد لوازم نسبتا سنگینی‌ به همراه دارد و یكی از آن‌ها تواضع سیاسی و فرود آمدن از قله قیمومیت مردم است.

باید اشاره كرد كه برخورد قیم‌مآبانه با مردم كشور ما مختص نیروهایی‌ نیست كه در نوشتار بالا به آن‌ها اشاره شده است. مقاله هفته گذشته من در باره فدرالیزم چند واكنش‌ انتقادی را از سوی هموطنان كرد ما به صورت ایمیل به دنبال داشت. در این ایمیل‌ها كه به خطا وانمود شده بود كه نویسنده با فدرالیزم مخالف است تاكیدات زیادی‌ به چشم می‌خورد حاكی از این كه مردم كرد این را می‌خواهند و آن را نمی‌خواهند، و هر كس با این خواست‌ها مخالفت كند دشمن مردم كرد است. ولی هیچ‌یك از این مدافعان حقوق مردم كرد توضیح نمی‌داد كه از كجا و در كدام رای‌گیری آزاد مردم كرد توانسته‌اند بگویند كه چه می‌خواهند. از دید اینان سازمان‌های سیاسی كرد نماینده واقعی مردم كرد بشمار می‌آیند و خواست آنان خواست مردم كرد است. سازمان‌های سیاسی‌ كرد (یا اقوام دیگر) كه مرتبا بر «حقوق ملی» مردم خود تاكید می‌كنند آیا حاضرند آرمان‌های خود را به محك رای همان مردم در شرایط آزاد بزنند، و اگر مردم آن را رد كردند به آن گردن نهند؟ اگر چنین است چگونه می‌توانند اكنون بر خواست‌های آرمانی قومی خود (مثلا فدرالیزم) اصرار بورزند؟ آیا نباید در ابتدا تلاش خود را بر روی استقرار دموكراسی و تامین آن «شرایط آزاد» متمركز كنند تا امكان ارزیابی خواست واقعی مردم به دست بیاید؟ و آیا تحقق چنین امری جز با توافق بر اصول مشترك دموكراتیك و حقوق بشری مورد قبول نیروهای مختلف دموكرات ایران و شركت در یك جنبش ملی دموكراتیك عملی است؟

می‌توان دموكرات بود و یا خود را قیم مردم دانست. ملاك اولی تسلیم شدن به رای مردم است و ملاك دومی تلاش برای تحمیل نظام آرمانی خود به عنوان نظام مطلوب مردم. دموكرات‌ها حاضرند اگر در رای شكست خوردند از استقرار نظام مطلوب خود بگذرند. قیم‌ها حاضرند دموكراسی را در راه استقرار نظام مطلوب خود قربانی كنند. دموكرات‌ها چون قواعد بازی را پذیرفته‌اند و مردم را حكم و حاكم می‌دانند می‌توانند با یكدیگر همكاری كنند. قیم‌ها چون به رای مردم كاری ندارند برای استقرار نظام مطلوب خود با یكدیگر به مبارزه و معارضه بر می‌خیزند. همكاری‌ دموكرات‌ها می‌تواند به یك جنبش ملی‌ارتقا یابد و به استبداد دینی‌ حاكم خاتمه دهد. معارضه قیم‌ها با یكدیگر به نفع استبداد حاكم تمام می‌شود و هر یك از معارضان برای شكست رقیب ممكن است به نیروهای قاهره داخلی یا خارجی متوسل شود. پیروزی‌ دموكرات‌ها برای‌ ایران دموكراسی به ارمغان می‌آورد و پیروزی قیم‌ها استبدادی از نوع جدید. انتخاب مشخص است...

 

 

 

 

 

 

Wed   16 11 2005   9:34

 

فدرالیزم از چه طریق و با چه بهایی؟

دكتر حسين باقرزاده

سه‌شنبه ٢٤ آبان ١٣٨٤ – ١٥ نوامبر ٢٠٠٥
hbzadeh@btinternet.com

آگاهان سیاسی در این امر متفق‌القولند كه علت اصلی دوام حكومت ارتجاعی و خشونت‌بار جمهوری‌ اسلامی را باید در ضعف اپوزیسیون سراغ گرفت. اگر در سال‌های‌ اول پس از انقلاب، جمهوری اسلامی از حمایت بخش قابل ملاحظه‌ای از مردم برخوردار بود و به اعتبار همین حمایت توانست نیروهای اپوزیسیون را با قساوت تمام قلع و قمع كند، در یك دهه اخیر و به خصوص پس از شكست جنبش اصلاحی این حمایت به شدت كاهش یافته است. اكنون دیگر بر اساس متراژهای گوناگون (از نظرخواهی‌های‌عمومی گرفته تا انتخابات چند سال اخیر و از اظهارات آگاهان سیاسی گرفته تا برخوردهای‌ عمومی مردم در كوچه و خیابان و وبلاگ‌ها) می‌توان نتیجه گرفت كه حامیان رژیم جمهوری اسلامی یك اقلیت بسیار كوچك ١٠-٢٠ درسدی از مردم ایران بیش نیستند و اكثریت قاطع مردم خواهان تغییرات ساختاری در نظام موجود هستند. در این شرایط، تنها ضعف اپوزیسیون است كه رژیم جمهوری اسلامی را بر پا نگهداشته و ادامه وضع موجود را ممكن كرده است.

این «وضع موجود» البته فقط استمرار سیاست‌های گذشته جمهوری اسلامی نیست. اكنون جمهوری اسلامی از نظر داخلی تحت سلطه ارتجاعی‌ترین جناح روحانیت حاكم در طول حیات خود قرار گرفته است و به سرعت جامعه ما را به طرف سقوط و فاجعه سوق می‌دهد. فساد حكومتی همراه با فقر و نابسامانی‌های مرگبار اجتماعی روز به روز تشدید می‌شود. از نظر بین‌المللی نیز ایران اكنون بیش از هر زمان دیگر در نیم قرن اخیر در خطر دخالت خارجی از سوی قدرت‌های بزرگ‌ قرار گرفته است. در این شرایط، ضعف اپوزیسیون برای سازمان‌دهی یك حركت ملی در برابر جمهوری اسلامی نه فقط روند دموكراتیزه كردن نظام سیاسی ایران را به عقب می‌اندازد و بلكه می‌تواند به بهای فاجعه نظامی خانمانسوزی برای مردم ایران تمام شود. ایران در خطر است و این خطر وظیفه سنگینی‌ بر دوش نیروهای اپوزیسیون ایران گذاشته است.

نیروهای اپوزیسیون غالبا پذیرفته‌اند كه هیچ كدام به تنهایی قادر نیستند در برابر جمهوری اسلامی به عنوان بدیلی مؤثر سر برآرند و پیكاری ملی را سازمان دهند. از این رو ندای اتحاد و ائتلاف از هر سویی به گوش می‌رسد. غالب این نداها، اما، در نهایت فقط به قطب‌سازی‌ها و بلوك‌بندی‌های سیاسی راه می‌برد. برخی مبانی ‌اتحاد و ائتلاف را طوری تعریف می‌كنند كه تنها بخشی از اپوزیسیون همسوی‌ خود را در بر بگیرد. و برخی دیگر با خود محوری ‌انتظار دارند كه دیگران به اتحاد تعریف شده آنان بپیوندند. معدودی نیز هستند كه صرف نظر از گرایش‌های سیاسی و ایدئولوژیك خود مبانی دموكراتیك و حقوق بشری را به عنوان ملاك وحدت عمل نیروهای سیاسی پیشنهاد می‌كنند كه البته كمتر مورد استقبال قرار می‌گیرد. در فرهنگ سیاسی‌ اپوزیسیون هنوز مشكل جمهوری اسلامی ایران به عنوان یك مسئله ملی جا نیفتاده است تا متناسب با آن، گرایش به سوی حركت ملی دموكراتیك جا باز كند.

شكل‌گیری قطب‌ها و بلوك‌های سیاسی البته به نوبه خود می‌تواند پدیده مثبتی باشد. در واقع در فضای‌ سیاسی‌ متشتت اپوزیسیون هر نوع اتحاد سیاسی یا عملی كه نیروهای مختلف را به هم نزدیك كند و از درجه تشتت آنان بكاهد به گسترش روحیه همكاری كمك می‌كند، و از این رو باید از آن استقبال كرد. در عین حال باید گفت كه یك قطب‌بندی‌ سیاسی وقتی می‌تواند مثبت تلقی‌ شود كه در راستای شكل‌گیری‌ یك حركت ملی به كار گرفته شود و نه در برابر آن. آنان كه به قطب‌بندی‌های سیاسی‌ به عنوان شكل نهایی‌ ائتلاف‌های اپوزیسیون نگاه می‌كنند به وضوح ضرورت‌های یك حركت ملی و لزوم شكل‌گیری‌ آن را درك نكرده‌اند. در شرایطی‌ كه ادامه حیات جمهوری اسلامی استقلال و آزادی ایران را به خطر انداخته است و جنگ و خرابی كشور ما را تهدید می‌كند قطب‌بندی‌های سیاسی‌ تنها در صورتی می‌توانند پاسخ‌گوی نیاز روز باشند كه به عنوان گام‌هایی در راه شكل‌گیری یك حركت ملی سازمان پیدا كنند.

به عبارت دیگر، چه در سطح حزبی و سازمانی و چه در سطح اتحادها، تاكید بر هویت سیاسی و ایدئولوژیك نباید به عنوان مانعی در برابر ائتلاف‌های وسیعتر تا گسترش آن در یك حركت ملی قرار گیرد. این حق هر تشكل است كه بر هویت سیاسی و ایدئولوژیك خود تاكید كند. در عین حال، این وظیفه هر تشكل است كه وقتی در برابر یك بحران ملی قرار می‌گیرد آماده باشد تا با حفظ هویت خود با سایر نیروهای سیاسی در یك قالب مشترك مبتنی بر ارزش‌های دموكراتیك و حقوق بشری در یك حركت ملی برای مقابله با بحران همكاری‌ كند. تاكید بر حق، بیان یك واقعیت طبیعی ابتدایی است و احساس وظیفه، بیان رشد است. نیروهای سیاسی‌ به همان اندازه كه علاوه بر حق تاكید بر هویت خود، وظیفه همكاری‌ با نیروهای سیاسی دیگر (و مخالف خود) را بر اساس یك سلسله اصول مشترك فراگروهی درك كنند و به آن عمل نمایند رشد سیاسی‌ خود را به نمایش گذاشته‌اند. نه تاكید بر هویت باید مانعی‌ در برابر این همكاری مشترك ایجاد كند و نه شركت در یك ائتلاف یا اتحاد فراگروهی باید به معنای گذشتن از هویت یا آرمان‌های سیاسی و ایدئولوژیك یك گروه و تشكل و نیروی سیاسی باشد.

متاسفانه باید گفت كه این ضرورت دو جانبه تاكید بر هویت سیاسی و ایدئولوژیك در عین شركت در یك حركت فراگروهی بر اساس یك سلسله اصول مشخص دموكراتیك و حقوق بشری هنوز در بین بسیاری از نیروهای سیاسی ایران جا نیفتاده است. در غالب موارد، تلاش زیادی‌ می‌شود تا آرمان‌های‌ گروهی به عنوان یك ضرورت دموكراتیك تعریف شود. این پدیده در بین نیروهای‌ جمهوری‌خواه كه جمهوری را معادل (یا شرط لازم) دموكراسی می‌دانند زیاد به چشم می‌خورد، ولی منحصر به آنان نیست. برخی حتی با مقولاتی از قبیل فدرالیزم به همین‌ گونه برخورد می‌كنند. از دید بخشی از اینان كه به نظام فدرال در ایران معتقدند پذیرش سیستم حكومتی فدرالی شرط لازم یك نظام دموكراتیك است و دموكراسی‌ بدون نظام فدرال برای آنان تصورپذیر نیست.

یكی از سازمان‌هایی‌ كه روی این مسئله تاكید می‌كند حزب دموكرات كردستان ایران است. این حزب البته حق دارد كه خواهان نظام فدرالی در ایران باشد و روی آن تبلیغ كند. سخن در درستی یا نادرستی این موضع نیست.
سخن این است كه برخی دیگر از نیروهای دموكرات ایران به فدرالیزم معتقد نیستند و حق مساوی دارند كه نظام دیگری را تبلیغ كنند. از دید نظری و عملی نیز فدرالیزم رابطه مستقیمی با دموكراسی ندارد - نظام‌های دموكراسی‌ متعددی‌ درجهان هستند كه فدرال نیستند. وجه مشترك نظام‌های دموكراتیك غیر متمركز بودن آن‌ها است كه در برخی از موارد به شكل فدرال تحقق یافته است و در سایر موارد به اشكال دیگر. در مورد ایران نیز می‌توان بر اصل عدم تمركز تاكید كرد و آن را مبنای یك همكاری ملی قرار داد. ولی این كه چه شكلی از آن برای‌ ایران مناسب است (فدرالیزم یا غیر آن) موضوعی است كه مورد اختلاف نیروهای دموكرات ایران است و در نهایت باید به صورت دموكراتیك در ایران آینده بر روی آن تصمیم گرفته شود.

اكنون اگر حزب دموكرات كردستان ایران (و یا هر نیروی سیاسی‌ دیگر) بر این مسئله تاكید كند و فدرالیزم را شرط لازم هر اتحاد عمل سیاسی قرار دهد طبیعتا نتیجه‌ای جز ایجاد دسته‌بندی و اختلاف بین نیروهای سیاسی دموكرات نخواهد داشت. برخی حزب را متهم می‌كنند كه با توجه به تجربه عراق نگاه به خارج (آمریكا) دارد و چندان به شكل‌گیری یك حركت ملی دموكراتیك بها نمی‌دهد. از سوی دیگر، مواضع اخیر حزب و ترمینولوژی به كار رفته از سوی آن، از جمله در اطلاعیه پایان ششمین پلنوم كمیته مركزی این حزب كه هفته گذشته صادر شد، عكس‌العمل شدید برخی از نیروهای راست را به دنبال داشته است. حزب در این اطلاعیه (برای اولین بار؟) از تقویت و گسترش كنگره «ملل» فدرال ایران سخن گفته است. كاربرد اصطلاح ملل (جمع ملت) به جای ملیت‌ها (كه به نوبه خود جای بحث دارد) با توجه به این كه ملت مشخصا به مجموعه‌ای از مردم تعلق می‌گیرد كه دارای حاكمیت مستقل هستند تنها شائبه استقلال‌طلبی/تجزیه‌طلبی داعیان آن را تقویت می‌كند و این البته به نفع جنبش دموكراتیك مردم ایران نیست.

حزب دموكرات كردستان ایران مانند هر تشكیلات دیگری كه برای دموكراسی در ایران مبارزه می‌كند تنها در پیوند با سایر نیروهای سیاسی دموكرات‌ این كشور می‌تواند مبارزه‌ای مؤثر را برای تحقق آرمان‌های دموكراتیك خود سازمان دهد. تجربه نشان داده است كه مبارزات مردم كرد به تنهایی‌ هیچگاه در ایران موفق نبوده است. از سوی دیگر، این نیز درست است كه بسیاری از نیروهای سیاسی‌ ایران در گذشته در دفاع از حقوق دموكراتیك مردم كرد (و سایر اقوام غیر فارس) كوتاهی كرده‌اند.
اكنون، اما، همه این نیروها برای به راه انداختن یك پیكار موفق برای استقرار دموكراسی در ایران به یكدیگر نیاز دارند. در این شرایط هرگونه اصرار برای گنجاندن فدرالیزم (قومی/ملیتی) در پلاتفرم مشترك یك حركت ملی و یا كاربرد واژگان تحریك‌آمیز مانند «ملل فدرال ایران» نتیجه‌ای جز تفرقه و تشتت و درگیری سیاسی بین نیروهای اپوزیسیون (و استمرار حكومت جمهوری اسلامی) نخواهد داشت.

دوستان كرد ما باید توجه كنند كه تحقق آرمان‌های مردم كرد جز در یك ایران آزاد و دموكراتیك عملی‌ نیست. آنان حق دارند بر آرمان‌های فدرالیزم خود تاكید كنند، ولی نباید انتظار داشته باشند كه دیگران هم این اصل را به عنوان یك پیش شرط فعالی‍ت مشترك علیه رژیم حاكم بپذیرند. تنها می‌توان انتظار داشت كه همه این نیرو‌ها بر اصل دموكراتیك عدم تمركز و توزیع قدرت در سطوح مختلف محلی توافق كنند. و الا فدرالیزم را (همانند هر شكل حكومتی دیگر) نمی‌توان بر مردم ایران تحمیل كرد، و برای‌تحقق آن تنها سازو‌كارهای ‌دموكراتیك را باید به كار گرفت. هر گونه تلاش برای تحقق فدرالیزم از راه‌های نادموكراتیك (از جمله با حمایت / دخالت خارجی) نتیجه‌ای جز درگیری‌های داخلی فاجعه‌آمیز نخواهد داشت.

اكنون تلاش‌های زیادی‌ صورت می‌گیرد تا شاید همه نیروهای دموكرات ایران بتوانند حول اصول مشترك دموكراتیك و حقوق بشری به یك فعالیت سرتاسری برای استقرار آزادی و دموكراسی در ایران دست بزنند و پیش از آن كه قدرت‌های خارجی سرنوشت ایران را تعیین كنند مردم ایران بتوانند آزادانه و آگاهانه آینده خود را رقم بزنند. نیروهای آزادی‌خواه‌ وابسته به اقوام/ملیت‌های ایران و به خصوص حزب دموكرات كردستان ایران می‌توانند در این فعالیت نقشی مهم داشته باشند. برای این كار لازم است كه این نیروها با حفظ هویت و تاكید بر آرمان‌های سیاسی‌ و ایدئولوزیك خود حول یك سلسله اصول مشخص دموكراتیك و حقوق بشری شناخته شده بین‌المللی با سایر نیروهای دموكرات ایران به توافق برسند. هدف مشترك این نیروها باید استقرار آزادی و دموكراسی باشد تا بعد بتوانند در یك ایران آزاد و دموكرات برای تحقق آرمان‌های گروهی خود از راه‌های دموكراتیك به مبارزه بپردازند. مبارزه برای دموكراسی را نباید به نفع آرمان‌های‌ گروهی خود به گروگان گرفت. این امر نتیجه‌ای جز استمرار بحران‌زای حكومت جمهوری اسلامی و فجایعی كه بر اثر آن در كمین مردم ایران است نخواهد داشت.

 

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
گلمراد مرادي:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.