شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

دوشنبه ۱ مرداد ۱۳۹۷ - ۲۳ ژوئیه ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

پیشگفتار به «چه باید کرد» اثر لنین

مازیار رازی

پیشگفتار مازیار رازی  (مهدی ریاضی) *

به «چه باید کرد» اثر لنین

 

یکی از بحث انگیزترین مباحث تئوریک در مورد سازمانیابی جنبش کارگری، جزوه «چه باید کرد» لنین بوده است. اساس نظری چه باید کرد، چگونگی غلبه بر وضعیت نامساعد در درون یک جامعه اختناق آمیز (روسیه تزاری) در راستای سازماندهی انقلاب کارگری بود. اما برداشت های اشتباه و انحرافی از این نوشته توسط گرایشات موجود جنبش کارگری ارائه داده شده است که نظریه لنین را مورد تحریف قرار داده است.

در درون جنبش کارگری ایران گرایشاتی هستند که راه ساختن تشکیل حزب لنینیستی را مسدود می کنند. این ها عموماً به شکل دو طیف (که در مقابل یکدیگر قرار گرفته؛ اما عملاً دو روی یک سکه هستند)؛ پدید می آید. سکه ی دو سویه ای به نام «رادیکالیزم خرده بورژوایی».

طیف اول، کسانی هستند که روند حزب سازی را موکول به یک آینده بسیار دور و نامعلوم دانسته که الزاماً بایستی از بستر تحولات جبری در درون جنبش کارگری پدید آید. برخی از این طیف، زیر فشارها ناشی از اختناق و سرکوب، مطالبات خود را تغییر داده و به اصطلاح "منطبق با وضعیت موجود" می کنند (تا مورد سرکوب قرار نگیرند). گرچه آنان به ظاهر از مدافعان کارگران نمایان می گردند و از حقوق صنفی آنان حمایت می کنند؛ اما دچار لغزش فرصت طلبانه شده و افق فعالیت خود را در درون نظام سرمایه داری می بینند (سندیکالیست های راست). بخشی دیگر از همین دسته برای متمایز نشان دادن خود از گرایش های سندیکالیستی راست؛ دست  به طرح شعارهای به اصطلاح «رادیکال» و «ضد سرمایه داری» زده و ضدیت خود با تشکیل حزب لنینیستی، را با نقد به نظریات تحریف شده از مواضع لنین؛     به نمایش می گذارند. این عده خود را از یکسو فرای گرایشات سندیکالیستی، و  سوی دیگر فرای احزاب سنتی پنداشته و در واقع خود به فرقه ای ضد حزب   لنینیستی مبدل  گشته اند (سندیکالیست های چپ، آنارشیست ها و برخی از آنارکوسندیکالیست ها). 

طیف دوم؛ احزابی هستند که دچار انحراف قیم مآبانه شده و حزب و سازمان «کارگری» و «کمونیستی» خود را جدا از طبقه ی کارگر نقداً ساخته و از کارگران می خواهند که برای حل معضلات خود به آن ها بپیوندد (احزاب چپ سنتی). این دسته با سوء استفاده از تئوری لنینیستی و برداشت غیرواقعی و غیراصولی از حزب لنینیستی؛ به ایجاد احزاب بورکراتیک، فرقه گرایانه و بی ارتباط با جنبش کارگری دست زده، و به شکل دیگری راه ساختن حزب پیشتاز کارگری را مسدود کرده اند. این طیف نیز به همان شکلی که گرایش ضد «تحزب گرایی» به تدارک حزب پیشتاز کارگری لطمه می زند، و با ایجاد سکت های بورکراتیک با نام «کارگری» و «کمونیستی»، در مقابل ساختن حزب پیشتاز کارگری قرار گرفته است.

گرچه این دو طیف به ظاهر در مقابل یکدیگر قرار گرفته اند، اما وجه مشترکی با هم دارند:  ضدیت شان علیه حزب لنینیستی. اولی با الگو قرار دادن طیف دوم به عنوان حزب لنینیستی و چند نقل قول از «چه باید کرد» لنین (آگاهی از بیرون به درون طبقه)؛ حزب پیشتاز کارگری را در کل مردود اعلام می دارد؛ و دومی با متهم کردن طیف اول به نپیوستن به احزاب خود ساخته شان، آن ها را تحت فشار سیاسی قرار می دهند.

انتقاداتی که مخالفان و مدافعان دروغین حزب لنینیستی نسبت به «چه باید کرد» و نظریات لنین طرح می کنند از قرار زیر است:

1- حزب پیشتاز عموماً متشکل از «روشن فکران» است. زیرا این حزب معتقد است که کارگران خودشان قادر به تکامل آگاهی سوسیالیستی نمی باشند. آگاهی سوسیالیستی الزاماً باید همیشه توسط روشن فکران بورژوا به درون جنبش کارگری وارد گردد.

2- حزب پیشتاز متشکل از عده ای "انقلابیون حرفه ای" در تمایز با احزاب    توده ای کارگری است.

3- حزب پیشتاز هرگونه حرکت خودبخودی کارگران را مردود می داند و همواره از «انقلاب» سازمان یافته شده سخن به میان می آورد.

4- حزب پیشتاز دمکراتیک نیست و دارای سلسله مراتب بورکراتیک (کمیته مرکزی، رهبری، کنگره و اقلیت و اکثریت) است، و به ساختار «شورایی» اعتقاد ندارد.

در این پیشگفتار کوشش می شود که به نکات بالا که در اغلب نوشتجات مخالفان حزب لنینیستی (سندیکالیست های چپ و راست) و مدافعان دروغین حزب لنینیستی (احزاب سنتی) استناد می شود؛ پاسخ داده شود. مطالعه چه باید کرد لنین برای نسل جوان در راستای سازماندهی انقلاب کارگری آتی، با توجه با مسایل زیر ضروری است.

 

نقش روشنفکران و آگاهی از بیرون به درون طبقه

پیش از برخورد به این موضوع؛ باید یک نکته مهم را تاکید کرد که به غیر از جزوه ی «چه باید کرد» (1902) در هیچ نوشتار و گفتار دیگری (چه پیش و چه پس از نگاشتن این جزوه) اشاره ای به این موضوع در نوشتار لنین نشده است. پرسیدنی است که چرا مخالفان (و مدافعان دروغین) لنین تنها به این نوشته اشاره می کنند؟ برای نمونه چنان چه پس از نوشتن جزوه در 1902؛ لنین صحبت دیگری کرده باشد؛ آیا جا ندارد که اشاره شود که: "موضع لنین در سال 1902 چنین بوده اما پیش و پس از این جزوه موضع دیگری داشته است"!؟ چنان چه انگیزه دیگری در کار نباشد، چرا این گونه مغرضانه صرفاً بر روی این جزوه تأکید می گردد و نه سلسله تحولات نظری لنین در مورد حزب پیشتاز کارگری؟ از مخالفان (و مدافعان دروغین) نظریه حزب لنینیستی، درخواست می شود که یک مورد دیگر از این طرز تفکر لنین، را استناد کنند.

واقعیت اینست که نظريه منعکس شده در چه باید کرد، ابتدا، توسط «ويکتور آدلر» در برنامه «هاينفلد» سوسيال دمکراسی اتريش و سپس توسط «کارل کائوتسکی» مطرح شد. اين نظريه، مفهوم اساسی نظريه سازماندهی در بين الملل دوم  بوده است. برای آشنايی با اين نظريه دو نقل قول از مقالات کائوتسکی در زير آورده می شود:

"چنان چه سوسياليزم نخواهد ساده نگر و از لحاظ سياسی بی تأثير باشد، بايستی مناسبات اجتماعی با کليه مسائل پيچيده  آن درک شود... بنابر اين پرولتاريا نمی تواند نزد خود سوسياليزم زنده ای بسازد. اين سوسياليزم بايد توسط انديشمندانی که مجهز به کليه ابزار علمی بورژوائی، نقطه نظری پرولتاريا اتخاذ می کنند و از اين نقطه نظر بينش اجتماعی پرولتری نوين را گسترش می دهند، برای اين طبقه آورده شود. چنان که اکثر اين افراد برخاسته از بورژوازی بوده، که جنبش ناآگاه پرولتاريا را به يک جنبش آگاه و مستقل تبديل کرده اند، و بالاخره به اين ترتيب سوسيال دمکراسی را مهيا و پی ريزی کردند."(17 آوريل 1901) 

مضافاً بر اين، وی در مقاله ای ديگر چنين نوشت:

" بنابر اين آگاهی سوسياليستی آن است که از خارج وارد مبارزه طبقاتی پرولتاريا گردد، و نه چيزی که به صورت نطفه ای از خود اين مبارزه طبقاتی رشد کرده باشد."[1]

در این جا باید تذکر داد که مارکسیست های آن دوره؛  کارل کائوتسکی را به عنوان «پاپ» تئوری های سوسیالیستی می شناختند. به حق، او سهم بزرگی در تکامل تئوری های مارکسیستی ایفا کرده بود. او سردبير نشريه تئوريک حزب سوسیال دمکرات آلمان، "زمان نو" و هم چنين نويسنده کتاب معتبری تحت عنوان "دکترين کارل مارکس" (خلاصه ای از جلد اول سرمايه) بود- اين کتاب نهايتاً به 18 زبان مختلف ترجمه شد. بدیهی است که لنین جوان نیز تحت تأثیر عقاید او قرار داشت. او پس از مطالعه موضع کائوتسکی در این مورد، در «چه باید کرد» عملاً همان نظریات کائوتسکی را بیان کرد:

"ما گفتيم که آگاهی سوسيال دمکراتيک در کارگران اصولاً نمی توانست وجود داشته باشد. اين آگاهی را فقط از خارج ممکن بود وارد کرد. تاريخ تمام کشورها گواهی می دهد که طبقه کارگر با قوای خود منحصراً می تواند آگاهی ترديونيونيستی حاصل نمايد، يعنی اعتقاد حاصل کند که بايد تشکيل اتحاديه بدهد، برضد کارفرمايان مبارزه کند و دولت را مجبور به صدور قوانين بنمايد که برای کارگران لازم است و غيره. اما آموزش سوسياليزم از آن تئوری های فلسفی، تاريخی و اقتصادی نشو و نما يافته است که نمايندگان دانشور طبقات دارا و روشن فکران تتبع نموده اند. خود مارکس و انگلس موجدين سوسياليزم علمی معاصر نيز از لحاظ موقعيت اجتماعی در زمره روشن فکران بورژوازی بودند."[2]

این جمله کل «گناهی» است که لنین به آن مرتکب شده است!

اما باید در ضمن، توضیح داده شود که استدلال کائوتسکی در طرح این موضوع چه بوده که مورد تأیید لنین جوان نیز قرار گرفته بود. در آن دوره در حزب سوسیال دمکرات آلمان، گرايش راستگرایی وجود داشت که برنامه اُرفورت و مارکسيزم را مردود اعلام می کرد. بنيان گذار اين مشی راستگرا، «ادوارد برنشتاين» بود. وی تحت تأثير عقايد فابين های بريتانيا و گرايش های چپ طبقه ی متوسط به خصوص "ليبرال های نوين" انگلستان، به تجديد نظر طلبی مارکسيزم دست زد. برنشتاين بر اين اعتقاد بود که حزب سوسيال دمکرات آلمان می بايستی حزبی رفرميستی، با  جهت گيری به سوی جلب آراء عمومی، باشد. به نظر وی حزب و اتحاديه های کارگری وابسته به آن، بايستی صرفاً در حرف انقلابی باشند. زيرا که رشد اقتصادی آلمان و تکامل اجتماعی و سياسی، و در نتيجه ظهور ليبراليزم طبقه ی متوسط، از يک آَشتی طبقاتی بين آن طبقه و طبقه ی کارگر و فراروئيدن به سوسياليزم از طريق مسالمت آميز، حکايت می کند. او اعتقاد داشت که زمان عقايد انقلابی سر آمده و   بايد در تئوری های مارکسيستی و مارکسيزم تجديد نظر کرد. او جنبش کارگری را مترادف با رفرم (اصلاح طلبی) و انقلاب را مترادف با تئوری، معرفی کرد. او بیان می کرد: "جنبش همه چیز و هدف هیچ" (یعنی امروز رفرم همه چیز است و فردا انقلاب).

در پاسخ به «تئوری» برنشتاین؛ کائوتسکی، نماینده جناح رادیکال حزب؛ نقل قول بالا را بیان کرد؛ مبنی بر این که جنبش کارگری باید تئوری انقلابی داشته باشد و آن تئوری از درون جنبش ظاهر نمی گردد و باید از بیرون توسط "روشن فکران بورژوا" وارد جنبش کارگری گردد.[3]

قابل ذکر است که لنین جوان؛ حتی در اقتباس موضع کائوتسکی (جمله بالا)؛ دو زیرنویس به آن اضافه کرد که ملاحظه انتقادی خود را نسبت به آن جمله کائوتسکی بیان کرد. در زیرنویس اول، لنین می نویسد: "البته این(موضع) به این مفهوم نیست که کارگران هیچ نقشی در ایجاد چنین ایدئولوژی ای  ندارند". لنین اضافه می کند که کارگران: "به مثابه تئوریسین های سوسیالیست مانند پردون و وتکلینگز (در این روند) دخالت می کنند، به سخن دیگر زمانی که قادر به این کار باشند...". در این زیرنویس لنین به وضوح نشان می دهد که با پیشنهاد کائوتسکی توافق صددرصد ندارد. 

زیرنویس دوم لنین در مورد «خود انگیخته» بودن عقاید سوسیالیستی است. لنین می نویسد "معمولاً گفته می شود که طبقه کارگر به شکل خود انگیخته به سوی سوسیالیزم سوق پیدا می کند. این کاملاً صحیح است به این مفهوم که تئوری سوسیالیستی بازتاب دهنده نتایج فلاکت طبقه کارگر است....و به این علت کارگران آنرا به سادگی جذب می کنند... طبقه کارگر به شکل خود انگیخته به سوی سوسیالیزم سوق پیدا می کند؛ اما در عین حال ایدئولوژی بورژوایی هم به شکل خود انگیخته خود را به مراتب بیشتر بر طبقه کارگر تحمیل می کند".

این دو زیرنویس نمایانگر ملاحضات نقادانه لنین جوان بر نظریات کارل کائوتسکی در مورد نقش کارگران در کسب آگاهی سوسیالیستی. همان طور که در زیرنویس ها نشان داده می شود؛ لنین با وجود درک این موضوع که انگیره کائوتسکی، در تقابل با نظریات راستگرایانه برنشتاین بوده؛ و با توجه به اعتبار سیاسی کائوتسکی در جنبش کمونیستی؛ کماکان نظریات وی را به شکلی ترمیم کرده و منطبق تر به وضعیت جنبش کارگری ارائه داد.

لازم به ذکر است که هم در دوره مارکس و هم در بین الملل در سال 1902 گرچه  شرکت روشن فکران در درون احزاب کارگری و کمونیستی امری اجتناب ناپذیر قلمداد می شد؛ اما تداوم حضور آنان به مثابه یک امر "خطرناک" ارزیابی می شد (مارکس و انگلس حضور روشن فکران در درون احزاب کمونیستی را، به ویژه در آلمان، بسیار خطرناک توصیف می کردند). 

لنین نیز در تمام طول حیات سیاسی خود در تمام عرصه های تشکیلاتی از خطر نفوذ روشن فکران در حزب، به اعضا و کادرها حزب هشدار می داد. از کسانی      که ادعا می کنند لنین خواهان خذف کارگران در درون حزب، و دادن قدرت به    روشن فکران بوده است؛ می خواهیم یک مورد را نشان دهند! درست برعکس تمامی مقالات در مجموعه آثار لنین مملو از جلوگیری از نفوذ روشن فکران در حزب است. در واقع انشعاب بلشویک ها از منشویک ها در سال 1903 بر سر این بود که منشویک ها می خواستند درهای حزب سوسیال دمکرات را بر روی روشن فکران غیر حزبی باز کنند و لنین ورود آنان به حزب را دشوارتر می کرد. تمامی تهاجم منقدین به نظریه حزب لنین تنها متوجه جزوه «چه باید کرد» است، که یک جوان با کمتر از یک دهه تجربه کار سیاسی آن را نگاشته بود.

اما، بايد توجه کرد که جزوه «چه باید کرد» در عین حال خطاب به کسانی بود که تحت عنوان «اکونوميست ها» اصرار داشتند که طبقه کارگر در کل بر اساس مبارزه روزمره اقتصادی و در رودررويی با سرمايه داری "بخودی خود" و به تدريج به آگاهی سوسياليستی خواهد رسيد. اين عده خواهان «نهضت صددرصد کارگری» بوده و نقش سازمان انقلابی سياسی را بيهوده می پنداشتند. در مقابل اين قبيل برخوردها، لنين در سال های1901- 1903 به قول خودش «سر ترکه» را در جهت مقابل خم کرد و برای خنثی کردن بحث اين عده، نظريه خود را به صورت اغراق آميز طرح کرد. اما حتی در همان نوشته نکته پراهميت ديگری را نيز مطرح کرد که توجه کافی به آن نشده است. لنين وجه تمايزی بين طبقه کارگر بطور اعم و اخص قائل بود. گرچه بحث وی (و کائوتسکی) در مورد طبقه کارگر به طور اعم صحت داشت، اما، همان بحث در مورد پيشروی طبقه کارگر صدق نمی کرد. لنين در همان دوره  در «چه بايد کرد؟» چنين توضيح می دهد:

"اغلب می گويند: طبقه کارگر به طور خود بخودی به سوی سوسياليزم می رود. اين نکته از اين لحاظ که تئوری سوسياليستی علل سيه روزی طبقه کارگر را از همه عميق تر و صحيح تر تعيين می نما يد کاملاً حقيقت دارد و به همين جهت هم هست که اگر خود تئوری در مقابل جريان خود بخودی سر تسليم فرود نياورد، اگر اين تئوری جريان خود بخودی را تابع خويش گرداند، کارگران به سهولت آن را فرا می گيرند..."[4]

 

مسئله انقلابیون حرفه ای

این ادعا مبنی بر این که لنین خواهان حزبی که توسط روشن فکران حرفه ای ساخته شود کاملا بی اساس و کذب محض است. این اتهام نیز تنها از «چه باید کرد»، توسط مخالفان استنتاج شده است. در همان زمان به محض این که این اتهام وارد شد، لنین آن را بارها در نوشتجات مردود اعلام کرد.

نکته مهمی که در پیوند با این مبحث باید ذکر کرد؛ مسئله غیر قانونی بودن فعالیت احزاب در روسیه بود. باید توجه کرد که نظریه حزب لنینیستی؛ یک فرمول عام و جهانشمول برای تمام کشورها و تمام موارد، نبود. بلکه پاسخی بود برای وضعیت سال 1902 در روسیه تزاری.  لنین منظورش از "انقلابیون حرفه ای" در وضعیت روسیه این بود که تشکیلاتی به وجود آید که اعضای و فعالان آن ضمن انجام اقدامات کارگری، هر روز توسط پلیس شناسائی و راهی سیبری نشوند. «ضد لنینیست ها» استدلال می کنند که منظور لنین از "انقلابین حرفه ای" این است که او خواهان استخدام روشن فکران تمام وقت برای انجام فعالیت های حزبی بوده است. بدیهی است اگر چنین می بود محققاً این روش به حذف کارگران منجر می شد. اما نظر لنین چنین نبود. سال های پس از نگاشتن چه باید کرد، او به کراّت متذکر شد که حزب به اعضایی نیاز دارد که بخش عمده (یا تمام) وقت آزاد خود را به امور تشکیلاتی بپردازند. به سخن دیگر "انقلابی حرفه ای" کسی است که فعالیت سیاسی او نقش محوری و مرکزی در زندگی اش داشته باشد. یعنی زندگی روزمره او تابع کار  سیاسی اش باشد؛ و نه برعکس. بدیهی است که کار سیاسی برای یک انقلابی     نمی تواند یک مشغولیت باشد. مسلماً یک انقلابی حرفه ای مانند هر فرد دیگر در جامعه باید مشغول به کار باشد؛ اما کار و زندگی خصوصی او در مرکز زندگی اش قرار نمی گیرد؛ بلکه کار شخصی او بر محور کار سیاسی اش سازمان می یابد. البته تردیدی نیست که عده ای نیز به شکل تمام وقت در حزب می توانند استخدام گردند. اما این امر می تواند موقتی باشد و شامل حال تمام اعضای حزب گردد و نه تنها یک عده برگزیده و به شکل دائمی. 

اما در عین حال، حضور انقلابیون حرفه ای کارگر در حزب از اهمیت بسیار برخورد است. نخست این که کارگران عضو حزب می توانند وقت بیشتری برای فعالیت حزبی بگذارند و از کار روزمره در کارخانه برای مدتی رها گردند. دوم این که در این فرصت آن ها تعلیمات سیاسی و آموزشی لازم را می بینند و در بازگشت به کارخانه مجهزتر از پیش دخالت سیاسی خواهند کرد.

 

مرکزیت و هسته های مخفی

در ابتدا باید ذکر کرد که زمانی که لنین در سال 1902 طرح پیشنهادی خود را در «چه باید کرد» ارائه داد، او قصد طرح نظر نوینی را نداشت. حزبی که او مد نظر داشت همانند احزاب بین الملل دوم به ویژه حزب سوسیال دموکرات آلمان به رهبری «اگست ببل» بود. با این تفاوت که این حزب می بایستی در وضعیت غیر قانونی و پلیسی تزاریزم فعالیت داشته باشد.

مخالفان و مدافعان دروغین حزب لنینیستی از مفهوم «سانترالیزم» و «مرکزیت» این برداشت را می کنند که گویا نظر لنین یک پدیده تشیکلاتی ماوراء مرکزیت و یا بورکراتیک بوده است. چنین نبوده است؛ نظر لنین داشتن یک مرکزیت برای سازماندهی فعالیت ها (مانند سایر احزاب موجود) بود. زیرا که در روسیه در سال 1902 حزب سراسری وجود خارجی نداشت. کنگره نخست حزب در روسیه در سال 1898 برگزار شد که به اهداف خود نایل نگشت. جنبش کارگری در روسیه همواره متشکل از هسته ها منزوی کمونیستی؛ و گروه های کارخانه ای جدا از هم بود. در آن زمان هیچ مرکز فعالیتی یا "حزبی" وجود نداشت. کنگره دوم در سال 1903 قرار بود که به تشکیل چنین حزبی مبادرت کند و جزوه «چه باید کرد» لنین در سال 1902 به این منظور انتشار یافت.

مخالفان حزب لنینیستی بر اين اعتقادند که ايجاد «هسته های مخفی» منجر به ایجاد فرقه (سکت) و یا «بورکراسی حزبی» و جدايی از کار توده ای می گردد.

بورکراسی زمانی بر جنبش کارگری مسلط شد که حزب های انقلابی کارگری نفوذ بسيار ناچيزی بر جنبش بين المللی کارگری داشتند. در واقع حزب های سوسيال دمکراتيک و سنديکاهای کارگری، بورکراسی عميقی را تکامل دادند. علت آن نيز ساده است. دمکراسی مستلزم شرکت فعال کليه اعضاء در کليه سطوح –به خصوص در سطح تصميم گيری- يک سازمان سياسی است. گشودن درهای حزب به روی «توده ای» از اعضاء غير فعال که هرگز در رهبری آن شرکت نخواهند کرد، از  پيش، انحصار رهبری حزب را در دست اقليت کوچکی از اعضاء متمرکز می کند. اين اکثريت غير فعال، دقيقاً به همان دليل که «غير فعال» هستند، زير نفوذ ايدئولوژی حاکم در جامعه، يعنی ايدئولوژی بورژوايی (و خرده بورژوايی) قرار می گيرند.  حزب های «کارگری» و «دموکراتيک» جوامع سرمايه داری که ميليون ها عضو کارگر دارند توسط عده ای انگشت شمار رهبری می شوند. از آن جايی که انتخابات دمکراتيکی در کار نيست؛ اين «رهبران» برای مدت های طولانی در مناصب خود باقی می مانند و عمدتاً به عناصر منحط و رفرميست با اعتقادات خرده بورژوايی تبديل می شوند.

در مقابل اين انحطاط بورکراتيک، نظريه سازماندهی «حزب لنینیستی» تأکيد      می کند که در حزب صرفاً بايستی اعضاء فعال را پذيرفت و آنان را در کوتاه ترين مدت براساس اصول مارکسيستی آموزش داد. فقط تحت چنين وضعيتی می توان به حداقلی از برابری و کارمشترک در درون حزب انقلابی رسيد؛ و صرفاً چنين حزبی قادر به تضمين دمکراسی درونی است. حزبی که متشکل از کارگرانی که "بطور خودانگيخته به مبارزه برخواسته اند"، قادر است در نهايت کل طبقه کارگر را در وضعيت اعتلای انقلابی برای تسخير قدرت سازمان دهد. محافلی کوچک کارگری که زير لوای «کار توده ای» اين روابط دمکراتيک درونی را رعايت نمی کنند خود آغشته به انحرافات بورکراتيک می گردند.

در طول تاریخ جنبش کارگری همواره گرایشاتی دیده شده اند که به صورت فرقه (سکت) عمل کرده اند. این روش در مقابل نظریه «کار توده ای»، قرار گرفته است.  این دو روش از هم متمایزند: اولی بر اساس یک برنامه و عقاید ویژه شکل می يابد. و دومی بر اساس نقش مستقیم آن در مبارزه طبقاتی. تاریخ جنبش سوسیالیستی عمدتاً بر اساس شکل یابی تشکلات فرقه ای آغاز به کار کرد. تنها تکامل مبارزات کارگری نیاز احزاب توده ای که تمام کارگران را نمایندگی می کرد طرح کرد.        مهم ترین تکامل در مقابل اشکال تشیکلاتی فرقه ای تشکیلات بین الملل اول بود. کارل مارکس در شکل دادن جنبش کارگری در تمام اشکال آن در یک سازمان       بین المللی سراسری؛ نقش تعیین کننده داشت.

این روش از کار؛ در بین الملل دوم نیز ادامه یافت (با این تفاوت که اتحادیه های کارگری در بین الملل دوم شرکت فعال نداشتند). در فرانسه فرقه های سوسیالیستی تا سال 1905 که «حزب سوسیالیست واحد» شکل گرفت، ادامه یافت. در آلمان فرقه لاسال تا سال 1875 فعال بود. سکت ها در بریتانیا (فدراسیون سوسیال دموکرات که مدعی سوسیالیزم "انقلابی" بود) وجود داشت.  

در سال 1902 زمانی که لنین «چه باید کرد» را نگاشت، تفاوت فاحشی بین روسیه و آلمان آن دوران وجود داشت. در آلمان جناح انقلابی حزب سوسیال دموکراسی نقش تعیین کننده در جنبش کارگری داشت. اما در روسیه جناح راست دست بالا را داشت. پیشنهاد لنین در «چه باید کرد» این نبود که باید یک فرقه چپگرا، خارج از جنبش کارگری ساخته شود. تا سال های پیش از انقلاب اکتبر لنین هیچ گاه صحبت از ساختن یک حزب سراسری کمونیستی خاص، به میان نیاورد. "اصول لنینیزم" به مثابه حزب "آهنین" در واقع پس از انحطاط کمینترن توسط استالینیزم ساخته شد و هیج ارتباطی به حزب لنینیستی نداشت.

پیشنهاد لنین جوان بر اساس اصول حزب سازی بین المللی ایجاد یک حزبی بود که فعالیت ها را در روسیه اختناق زده دولت تزاری، مرکزیت دهد، اما در عین حال دموکراتیک باشد. دموکراسی در جهت جذب تجارب کارگری به درون حزب و   تصمیم گیری دموکراتیک در مورد نحوه ی اجرای آن در جامعه. محققاً لنین خواهان ایجاد یک فرقه نبود. برای نمونه، در تبعید، به جای ایجاد یک فرقه تشکیلاتی خاص، به هیئت تحریریه «ایسکرا» با گرایش متفاوت نظری پیوست. حتی انشعاب «بلشویک»ها و «منشویک»ها تا پیش از جنگ جهانی اول به مفهوم دو جناح در درون یک حزب سوسیال دموکراتیک روسیه تلقی می شد.

 

حرکت خود به خودی

تقابل "تئوری خود به خودی" با "تئوری سازماندهی حزبی" نیز به درجه ای که مخالفان و مدافعان دروغین حزب لنینیستی ادعا می کنند، نبوده است. هیچ کس (و به ویژه لنین) در جنبش کارگری تردیدی نسبت به جنبش خود به خودی کارگران نداشت. آن چه لنین با آن مخالفت می کرد، برجسته کردن جنبش خود به خودی، به مثابه تنها راه رهایی کارگران بود. این قبیل «بزرگ سازی» های جنبش خود به خودی؛ نقش رهبری کارگران را نادیده گرفته و در نتیجه دامن به بورکراسی کارگری می زند. زیرا در آن صورت رهبری نادیده، ناشناخته شده پشت درهای بسته، به وجود می آمد که به جای کارگران تصمیم اتخاذ می کند. به سخن دیگر این انحراف نقش حزب را کاملاً منتفی دانسته در نتیجه سازماندهی انقلابی را منتفی می کرد.

اکونومیست های روسیه بر این اعتقاد بودند که جنبش کارگری به حزب نیاز نداشته، و همه چیز توسط جنبش خود به خودی کارگری به توفیق و پیروزی نهایی می رسد. لنین با این روش از کار مخالفت می کرد.   

 

لنین پس از چه باید کرد

از ديدگاه لنين کسب آگاهی سوسياليستی، درون طبقه کارگر (و يا بخشی از آن) امکان پذير است؛ به شرط اين که کارگران تحت تأثير جريان خود به خودی (و يا رفرميستی) قرار نگيرند. در واقع اختلاف اساسی لنين با مخالفان خود در حزب سوسيال دمکراسی روسيه بر همين نکته استوار بود .

یکسال پس از انتشار چه باید کرد، در بحث در مورد برنامه‌ی حزب در دومين کنگره‌ی حزب کارگر سوسيال دموکرات روسيه بحث در مورد طرح پيشنهادی برنامه‌ی حزب در نشست هشتم کنگره (21 ژوئيه 1903) آغاز شد. در نشست نهم  لنین گفت: "...نتيجه گيری کنيم. ما همه حالا می‌دانيم که اکونوميست‌ها ترکه را در يک جهت خم کردند. برای اينکه ترکه راست شود ضروری بود که آن را به جهت ديگر خم کرد، و اين آنچه که من کردم، می‌باشد. من اطمينان دارم که جنبش سوسيال دموکراتيک روسيه هميشه ترکه‌ای  را که از سوی هر نوعی از اپورتونيزم خم شده است را شديداً راست خواهد کرد، و به اين ترتيب ترکه‌ی ما هميشه راستترين و مناسب ترين خواهد بود."

اما انقلاب 1905، موضع لنين را در مورد اين وجه تمايز اساسی و مفهوم نظريه سازماندهی بيشتر صيقل داد. لنين در پيشگفتار مقاله ای تحت عنوان «دوازده سال» در سال 1908 چنين می نويسد:

"پيش شرط اساسی برای موفقيت در استحکام حزب اين واقعيت است که طبقه کارگر که برگزيدگاه آن سوسيال دمکراسی را به وجود آورده اند به علت شرايط عينی اقتصادی دارای ظرفيت سازمان يابی ويژه ای است که او را از ساير طبقات جامعه سرمايه داری متمايز می کند. بدون اين پيش شرط، سازمان انقلابيون حرفه ای چيزی جز يک بازی، يک ماجراجويی و يک پرچم ساده نخواهد بود و جزوه "چه بايد کرد؟" تأييد می کند که سازمان انقلابيون حرفه ای فقط در پيوند با طبقه واقعاً انقلابی که به صورت خود انگيخته به مبارزه برخاسته است معنی دارد"

و ادامه می دهد که: نقايص سازمان هسته های کوچک که بازتاب "مرحله نوپايی و عدم بلوغ جنبش کارگری در يک کشور" محسوب می شود، صرفاً در صورت "گسترش حزب در جهت عناصر کارگری که برای عمل توده گير علنی متحد شده اند" برطرف می شود.

به سخن ديگر، تحليل "يک جانبه" کائوتسکی که لنين در جزوه "چه بايد کرد" استفاده کرد؛ در مورد چگونگی انتقال آگاهی سوسياليستی از بیرون به درون     طبقه کارگر، پس از تجربه شکست انقلاب 1905 تکامل يافت، و آن نظريه بر پيوند روشن فکران انقلابی و "طبقه واقعاً انقلابی که به صورت خود انگيخته به مبارزه برخاسته است" و يا "عناصر کارگری که برای عمل توده گير علنی متحد شده اند" تکامل يافت. منظور از "عناصر کارگری" در درون جنبش کارگری نيز همانا رهبران عملی طبقه کارگر هستند. تئوری لنينيستی سازماندهی که بنياد حزب بلشويک را    پی ریزی کرده و پيروزی انقلاب اکتبر 1917 روسيه را تضمين کرد، در واقع براساس چنين نظريه ای استوار بود و نه نظريات کائوتسکی و يا حتی نظريات مندرج در «چه بايد کرد».   

 

دسامبر 2005- آذر 1384

 

 



   *   چند سال پیش بنا بر در خواست چند تن از دوستان کارگر پیشرو در ایران، مقالات کارگری مازیار رازی برای انتشار و توزیع در ایران با نام «مهدی ریاضی» منتشر شد. از آنجایی که اکنون ضرورت این موضوع سپری شده است، از این پس تمام مقالات با امضا ی مازیار رازی انتشار داده می شود. مقالات پیشین منتشر شده با نام مهدی ریاضی نیز ترمیم می گردد.

[1] -"تجديد نظر در برنامه سوسيال دمکراسی در اتريش"، نشر عصر جديد، سال 20، جلد اول، شماره 18 اکتبر 1901، صفحات 80- 79.

[2]- چه بايد کرد- لنين (مارس 1902)، منتخب آثار به فارسی، جلد اول، صفحات 278- 277.

[3] - البته به اعتقاد نگارنده این مقاله؛ حتی در آن زمان نیز استدلال های کائوتسکی درست نبوده و تنها واکنشی بود به گرایش راست حزب سوسیال دمکرات آلمان. لنین نیز با نوشتن زیرنویس هایی به «چه باید کرد» احساس خود را به نوشته کاتوتسکی نشان داد.

[4] - همان جا، صفحه 294.  

 

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
مازیار رازی:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.