شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

سه شنبه ۴ ارديبهشت ۱۳۹۷ - ۲۴ آوریل ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

16 آذر؛ یادآور استبداد سلطنت!

علي فياض

تقسیم جنبش دانشجویی و تجلیل از آن، به یا پیش و یا پس از انقلاب، جز تحریف و نفی جوهر ضد استبدادی آن مفهوم دیگری در بر ندارد. جنبش دانشجویی اصالت و مردم گرایی خود را در مبارزات ضد سلطنتی – در پیش از انقلاب – و ضد آخوندی -  در پس از انقلاب –  است که به نمایش می گذارد. هر گونه تفکیک و جدا سازی ناپیوسته و تجزیه شده این حرکت، نشان از تمایلات استبدادی و سلطه گرایانه دارد. 16 آذر یعنی 18 تیر، و 18 تیر یعنی 16 آذر! این دو قابل تفکیک نیستند. هر دو یک سمت و سوی داشته و دارند؛ و آن خیزش علیه اختناق است.

 

alifayyaz1@yahoo.se

 

16 آذر، همواره یادآور شهادت سه تن از دانشجویان مبارز دانشگاه تهران؛ قندچی، شریعت رضوی و بزرگ نیا می باشد. سه دانشجویی که در تظاهرات علیه ورود نیکسون و سیاست های استبدادی رژیم شاه با گلوله های "پاسداران" و نگهبانان آن رژیم به خاک افتادند، تا هرگونه پیوندی میان نسل نو و تحصیل کرده دانشگاهی با رژیمی که مدعی "تمدن بزرگ" و مدرنیته بود را نفی کنند. کشتار دانشجویان در 16 آذر، تیر خلاصی بود بر هرگونه رابطه دیکته شده محیط دانشجویی با رژیمی که تنها بر بستر سرکوب و استبداد به حیات خود ادامه می داد.

از آنجایی که سرکوب اعتراضات توده های مردم و نسل جوان تحصیل کرده و دانشجویی، و به گلوله بستن دانشجویان  و انسان های معترض، تنها از رژیم هایی برمی آید که از گسترش آگاهی نسل جوان و توده های مردم هراس داشته و دارند، و در نتیجه بقای خود را تنها در سایه اختناق و جهل تضمین شده می دانند، رژیم شاه نیز نشان داد که در این عرصه چیزی کمتر از دیگر رژیم های سرکوب گر و نظامی، و صد البته رژیم کنونی ندارد.   

در اینکه جنبش دانشجویی در تحولات سیاسی، فرهنگی و اجتماعی کشور ما نقش خلاق، پیشتازانه و رهگشایانه یی داشته و دارد، و در تمامی خیزش های اجتماعی و سیاسی حضور فعال آن چشمگیر و قابل مشاهده بوده و می باشد، جای هیچ تردیدی نیست. از جنبش ملی شدن نفت و تلاش برای محدود نمودن قدرت سلطنت تا انقلاب ضد سلطنتی به غارت رفته 57، نقش تاثیرگذار جنبش دانشجویی بر حرکات اعتراضی توده ها غیرقابل انکار است.

بازخوانی تاریخ معاصر،  به ویژه پس از قیام مشروطه - که با توسعه فرهنگ و دانش مدرن و اعزام دانشجویان به اروپا و تاسیس دانشگاه های مدرن در ایران همراه بود - به درستی بر این امر مهر تایید می زند که دانشجویان نیز، همواره در کنار دیگر اقشار و طبقات اجتماعی به رسالت خویش به مسئولیت خویش بر علیه استبداد و استثمار به پا خاسته و با همه هستی خویش به مبارزه پرداخته اند.

با این همه هرگز نباید جنبش دانشجویی را به عنوان رهبری یک جنبش سیاسی و اجتماعی –  چنانکه برخی از تماشاگران میدان مبارزه چنین می پندارند -  قلمداد نمود. چرا که رهبری یک حرکت سیاسی گسترده توده یی، هرگز نمی تواند در دست های لرزان چند نوجوان و جوان دانشگاهی قرار گیرد.(1)  حرکت های دانشجویی را نیز همانند دیگر جنبش های اجتماعی و روشنفکرانه باید نقادانه مورد ارزیابی قرار داد تا بتوان با شناختی منطقی و اصولی، آن را در جایگاه واقعی خود به تحلیل و تجلیل نشست. چرا که جنبش دانشجویی نیز همانند دیگر جریانات و گروه های اجتماعی، منافع و خواست های متفاوتی را نمایندگی می کند.  این مهم هنگامی ضروری تر به نظر می آید که به این امر توجه نماییم که بخشی از جنبش دانشجویی پس از انقلاب ضد سلطنتی - و البته برای نخستین بار – حکومتی می شود و مدافع آنچه یک رژیم جنایتکار و سرکوب گر القاء می کند. و همین بخش از صنف دانشجویی که زیر یک چادر! چادر تحکیم وحدت گرد می آید، برای نخستین بار به طور رسمی و علنی از مردم و منافع آنان فاصله می گیرد و مدافع رژیمی می شود که از برجسته ترین شاخصه هایش سرکوب جنبش های آزادی خواهی، روشنفکری و حتی دانشجویی ترقیخواه است. و تا آنجا پیش می رود که حتی با همکاری اطلاعاتی با همین رژیم سرکوب گر در دهه 60 و با معرفی دانشجویان مجاهد و مبارز، بیشترین خدمات را به ساوامای رژیم می کند و بدین ترتیب با شناسایی و معرفی دانشجویان مبارز، بزرگ ترین ضربه را بر پیکره رو به گسترش جنبش دانشجویی وارد آورد.

بر همین اساس می توان دهه 60 را در تاریخ حیات جنبش دانشجویی، دهه یی شرم آلود و نفرت آور توصیف نمود؛ چرا که در همین دهه است که "دفتر تحکیم وحدت حوزه و دانشگاه" تشکیل می گردد که رسالت خود را حمایت از منافع رژیم ، سرکوب، دستگیری و لو دادن دانشجویان مبارز اعلام می دارد.

امروز نیز نمی توان بدون یک ارزیابی دقیق از جنبش دانشجویی، اهداف و چشم اندازهایش، به حمایتی همه جانبه از آن پرداخت. جنبش دانشجویی اگر در یک رابطه تنگاتنگ با نیروهای ترقیحواه و سرنگونی طلب که همواره در میدان مبارزه قرار داشته اند و تاوان آن را نیز پرداخته اند، قرار نگیرد و از همین مجرا تغذیه نشود، امکان انحراف و خاموشی آن غیر ممکن نیست. کما اینکه در مواردی چنین بوده است.(2)

با توجه به موارد بالا، هم اینک نیز می توان شاهد حمایت های اپورتونیستی، منافع طلبانه و یکجانبه از جنبش های دانشجویی بود؛ جریانات گوناگونی که بنا بر جهت گیری ها و چشم اندازهای خاص خود در تجلیل و حمایت از جنبش دانشجویی گوی سبقت را از هم می ربایند، و در برجسته نمودن مراحل مشخصی از جنبش دانشجویی، تنها منافع خویش را دنبال می کنند. آنان فراموش می نمایند که جنبش دانشجویی نیز- همانند دیگر تحولات و جنبش های اجتماعی -  نه فرایندی عرضی، که طولی است و در پروسه یی تکاملی و مرتبط با پیش و پس از خود معنا می یابد.

تقسیم جنبش دانشجویی و تجلیل از آن به،  یا پیش و یا پس از انقلاب، جز تحریف و نفی جوهر ضد استبدادی آن مفهوم دیگری در بر ندارد. جنبش دانشجویی اصالت و مردم گرایی خود را در مبارزات ضد سلطنتی – در پیش از انقلاب – و ضد آخوندی -  در پس از انقلاب –  است که به نمایش می گذارد. هر گونه تفکیک و جدا سازی ناپیوسته و تجزیه شده این حرکت، نشان از تمایلات استبدادی و سلطه گرایانه دارد. 16 آذر یعنی 18 تیر، و 18 تیر یعنی 16 آذر! این دو قابل تفکیک نیستند. هر دو یک سمت و سوی داشته و دارند؛ و آن خیزش علیه اختناق است.

به همین دلایل نیز ضروری است که همه آزادی خواهان و روشنفکران ترقی خواه برای جلوگیری از هر نوع سوء استفاده و ایجاد انحراف در خیزش ها و جنبش های دانشجویی، با صدای رسا اعلام دارند که جنبش های دانشجویی، از جمله خیزش دانشجویان در 18 تیر تنها در پیوند و پیوست با جنبش دانشجویی 16 آذراست که جایگاه و مفهوم مبارزاتی ضد استبدادی خویش را باز می یابد. چرا که ما با دو رژیم سرکوبگر و ضدمردمی مواجه بوده و هستیم؛ دو رژیمی که هر دو سابقه سرکوب دانشجویان را داشته و دارند. و مدافعان و نمایندگان هر دو نیز روز دانشجو را تجلیل می کنند و گرامی می دارند!

برای مدافعان رژیم سرکوبگر پیشین تنها یک روز دانشجو وجود دارد و آن 18 تیر است! برای این رژیم نیز تنها یک روز دانشجو وجود دارد و آن 16 آذر است!(3)  اما برای مردم و نیروهای مبارز و ترقی خواهی که منافع مردم را در دستور کار خویش قرار داده اند، دو روز – به عنوان سمبل همه جنبش ها و روزهای سرکوب شده – وجود دارد: 16 آذر و 18 تیر. در همینجاست که خط طرفداران دو نوع استبداد روحانی و شاهی از نیروهای مستقل و مردمی که در هیچکدام از این حکومت ها منافعی نداشته و ندارند از هم جدا می شود. و نیز  در همین موضعگیری هاست که می توان جایگاه سازمان ها، احزاب و فعالین سیاسی را از استحاله گران، مشروطه خواهان پهلوی طلب، و همچنین به اصطلاح اصلاح طلبان امروز یا بهتر بگوییم سرکوبگران دیروز بازشناخت. فراموشی شانزده آذر، فراموشی جنبش دانشجویی است. برجسته نشان دادن خیزش دانشجویی 18 تیر، و به فراموشی سپردن و یا مسکوت گذاشتن 16 آذر، مفهومی به جز سانسور استبداد پیش از انقلاب ندارد. 

 

 

____________________________________

1)  درست است که رهبری بیشتر جنبش ها و حرکت های سیاسی - فرهنگی معاصر و حتی احزاب و سازمان های سیاسی در دست کسانی بوده است که سابقه حضور در جنبش های دانشجویی را داشته اند، اما فراموش نباید کرد که آنان پس از طی مراحل گوناگون و پس از فراغت از تحصیل می باشد که به چنین مدارجی دست می یابند. مصدق، ارانی، بازرگان، خلیل ملکی، شریعتی و ...  تا حنیف نژاد، بدیع زادگان، سعید محسن، جزنی، شعاعیان و بسیاری دیگر از رهبران جنبش های فرهنگی – اجتماعی و احزاب و سازمان های سیاسی، نمونه هایی از این دست دانش آموخته گان می باشند.

2) تحرکات شوینیستی، باستان گرایانه و حتی نئوفاشیستی که در مواردی مشاهده می شود، می تواند زنگ خطری مبنی بر ایجاد این انحرافات باشد.

3) چرا که برای طرفداران هر دو رژیم، مطرح نمودن هر دو روز در کنار یکدیگر، فایده یی جز افشای ماهیت ضد دانشجویی و ضد مردمی الگوهای آنان ندارد!

 

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
علي فياض:



[تاریخ ارسال: 16 Dec 2005]  [ارسال‌کننده: javadzadeh]  [ sweetheartfarhad@hotmail.com ]  
ديدگاه: کاربر محترم، اگر اسم خود را با حروف لاتين بنويسيد نظر شما در «ليست نظردهندگان» قرار نمي گيرد. لطفا هميشه نام را با حروف فارسي بنويسيد



مسوول ستون کاربران - 26 آذر1384 - ديدگاه


___________


اتفاقا در مورد ما ايرانيان بقول شاملو چيزی که وجود ندارد همان مثلا حافظه تاريخی است. هزاران بار با نامهای مختلف داغمان کرده اند و باز هم فراموش کرده ايم. زمانی با سايه خدا داغمان کردند رفتيم سراغ امام و امام را در ماه ديديم و چون حافظه تاريخی اصلا نداريم او را مطلق کرديم . امروز هم همينطور امام بعضی از ماها کسی است که فقط به خدا پاسخگو است و سر در چاه سامره ميکند و برای اقا امام زمان گله ميکند!! و چون هنوز ما حافظه تاريخی نداريم اينبار ايشان را در ماه مينشانيم تا ببينيم بعد چه ميشود!!!؟؟

ضمنا صحبت حافظه تاريخی نبود صحبت مطلق گرائی صرف بود و همه چيز را يا سياه سياه ديدن و يا سفيد سفيد و چيزی که در فرهنگ سياسی ما که همانا نشاندهنده بلوغ سياسی است وجود ندارد اعتدال است اعتدال. انچنان کسی را به عرش ميرسانيم که ديگرهمه چيزمان در او خلاصه ميشود و روز ديگر انچنان او را له ميکنيم که ديگر توان بلند شدن نداشته باشد و اين همانا نشانه فرهنگ عاشورائی و حسين و يزيد بازی است.

فرزاد جوادزاده
  

[تاریخ ارسال: 15 Dec 2005]  [ارسال‌کننده: jamal frahani]  [ jamal75de@yahoo.de ]  
بعضی ها آرزو ميکنند ای کاش انسان حافظه نداشت تا بتوان قورباغه را برای دوهزار و پانصدمين بار به عنوان قناری بهش قالب کرد. از آقای فياض چرا ايراد ميگيريد برويد يقه خدا را بگيريد که به آدمها حافظه داد.
آن سازمانهائی هم که برخی جداشده گانشان را مزدور مينامند ، علتش را هم هزاران بار گفته اند . اينکه گفته ميشود هر جدا شده ای مزدور است ، تحريف ديگری است که با تکرار مکررش نميتوان قالبش کرد چرا که اگر چنين بود امروز همه فکر ميکردند که شاه جدی جدی سايه خدا بود.
  

[تاریخ ارسال: 15 Dec 2005]  [ارسال‌کننده: javadzadeh]  [ sweetheartfarhad@hotmail.com ]  
ما ايرانيان انچنان در فرهنگ شيعی و عاشورائی غرق شده ا يم که بعضی مواقع فکر ميکنم که هيچ راه برون رفتی از اين گرداب هزارساله برايمان متصور نيست. نوشته اقای فياض نمونه اينگونه برخورد است.

انچنان استبداد سلطنتی را شمر ذوالجوشن ميبينيم که ديگر توان ديدن مستبدين درون خود را نداريم! از ديد ما همه چيز عاشورائی است در يک طرف حسين قرار دارد و حق مطلق است در طرف ديگر يزيد که او هم باطل مطلق و ديگر هيچ جای پرسشی هم باقی نميگذاريم که بابا شايد اين يزيدی که اينهمه لعنتش ميکنی در طول زندگی يا حکومتش چهار تا کار مثبت هم کرده باشد يا بلعکس ان حسينی که پدر عقيدتی اکثر ما ايرانيها است ( حتی بعضی از چپها ) شايد چندين کار غلط هم انجام داده باشد اخر نميشود که همه چيز را يا سياه سياه ديد يا سفيد سفيد!!؟؟

اقای فياض ان اکسير استبداد سلطنتی و اخوندی متاسفانه گريبانگير اکثر ما ايرانيان است باور نميکنی به اطرافت بيشتر توجه کن ببين برخورد سازمانهای مثلا ازاديخواه را با يکديگر يا حتی برخورد با هواداران يا اعضای سابق خودشان را مشاهده کن بعد باور کن که استبداد سلطنتی در چشمانت رنگ می بازد چرا که استبداد سلطنت برای ۳۰ سال پيش است و هيچوقت سلطنت شعارهای دهان پر کن دمکراسی و ازاديخواهی نداد و به ديکتاتوری پادشاه معتقد بود ولی سازمانهای سياسی ما در دنيای امروز و با ادعاهای بيشمار ازادی خواهی و دمکراسی طلبی و خارج از دايره قدرت دمار از روزگار مخالفينشان در مياورند و بازار مزدور سازی و مزدور پروری در بازار اين ازاديخواهان قلابی داغ داغ است !!!!

سخن کوتاه که استبداد ريشه در فرهنگ سياسی و اجتماعی جامعه ايران دارد و همه ما قربانی نگرش دينی و مذهبی خودمان هستيم حال در اين بازی امام حسينی و يزيد بازی که قدمت هزار ساله دارد جای شخصيتهای اين بازی عوض هم ميشود و هر از گاهی مظلوم جای ظالم را ميگيرد و خود به همان راه ظالم ادامه ميدهد و باز روز ديگر و روزگار ديگر و عاشورا و کربلائی ديگر و تا به امروز که چنين بوده و معلوم نيست که چه زمانی از اين دايره بسته خارج ميشويم. به اميد انروز

فرزاد جوادزاده
  

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.