شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

دوشنبه ۷ فروردين ۱۳۹۶ - ۲۷ مارس ۲۰۱۷



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

مصاحبه با يكى از كارگران عسلويه(معرفی)

بهرام رحماني

bamdadpress@telia.com اين مصاحبه توسط «افشين كوشا» بر پايه فايل صوتى چند ساعته‌اى كه براى نشريه دانش‏جويى «بذر» ارسال شده، تهيه و تنظيم شده است. همچنين اين مصاحبه در برخى از سايت‌هاى اينترنتى از جمله سايه «نگاه» نيز درج گرديده است. تاكنون ما در نشريات و پايگاه‌هاى اينترنتى، مطالب و مصاحبه‌هاى زيادى با كارگران خوانده‌ايم و با درد و رنج آن‌ها نيز آشنا شده‌ايم، اما در اين مصاحبه با مشكلات و معضلات كارگران و عملكرد وحشيانه كارفرمايان و سرمايه‌داران مواجه مى‌شويم كه بسيار تكان‌دهنده است. از اين‌رو فكر كردم چكيده‌اى از اين مصاحبه طولانى را معرفى كنم تا با مطالعه آن هرچه بيش‏تر به عمق درد و رنج كارگران و ترفندها و جنايات سرمايه‌داران و رژيم حامى سرمايه پى ببريم. از سوى ديگر در چنين شرايطى حساسى از تاريخ ايران، نبايد تنها به احساس‏ هم‌دردى با كارگران و مردم آزاده و انقلابى بسنده كرد، بلكه بايد براى برافكندن سيستم سرمايه‌دارى و رهايى كارگران و از اين طريق رهايى كل جامعه از ظلم و ستم و استثمار سرمايه‌دارى، به كار متشكل و هدفمند و پيگير سياسى¬_‌تشكيلاتى ضدسرمايه‌دارى و سوسياليستى روى آورد. *** عسلويه، پايين بوشهر قرار دارد. حدود سى ساعت بين تهران‌_‌عسلويه فاصله است. گفته مى‌شود به خاطر اين كه سابقا اين‌جا محل كندو عسل بود عسلويه نام گرفته است. عسلويه با گپرنشين‌هاى دور و بر حدود 11 هزار جمعيت دارد. اكثر مردم فقير و زحمت‌كشى هستند كه با ماهيگيرى، دامدارى، كشاورزى و قاچاق كالا از كشورهاى حوزه خليج روزگار مى‌گذارنند. آلودگى هوا در اين منطقه وحشتناك است و به خاطر آلودگى گازى زندگى همه مردم در خطر است. عسلويه، روى چاه‌هاى گازهاى بنا شده و يكى از عظيم‌ترين پروژه‌هاى گازى دنيا در اين منطقه قرار دارد. اما مردم اين‌جا، از امكانات اوليه وسايل زندگى محرومند. نه آب آشاميدنى سالم دارد و نه امكانات درمانى و بهداشتى. در اين منطقه فقط يك درمانگاه يك تختخوابى وجود دارد. طرح عسلويه به بهره‌بردارى حوزه گازى جنوب اختصاص‏ دارد كه با قطر مشترك است. كل طرح مربوط به شركت فرانسوى توتال است. توتال، اين پروژه را به چند شركت خارجى مثل شركت «هيوندا» و يا «ال.‌جى» كره‌اى سپرده است. پيمانكاران ايرانى هم زير دست كره‌اى‌ها كار مى‌كنند. دو هزار كارگر و متخصص‏ كره‌اى در اين‌جا كار مى‌كنند كه همه چيزشان از ايران‌ها جداست و پشت هيچ دستگاهى هم كار نمى‌كنند، كارشان فقط نظارت فنى است. تمام تكنولوژى و ماشين‌آلات منطقه از خارج آمده است مانند جرثقيل‌هاى دو هزار تنى. بنابراين منطقه عسلويه يك منطقه ويژه است كه كاملا در اختيار اين شركت‌ها به ويژه شركت كره‌اى قرار دارد. كسى بدون اجازه و امضاء اين شركت نمى‌تواند وارد اين منطقه شود و نه جنس‏ وارد و خارج كند. برخى از كاركنان اين شركت، فارسى هم ياد گرفته‌اند. بيش‏تر كار تاسيساتى است. در درجه اول لوله‌كشى براى انتقال گاز و تاسيسات ايستگاه‌هاى پمپاژ است. لوله‌ها در اندازه‌هاى مختلف است مثل 36 اينچ يا 52 اينچ. براى كار كانال‌كشى تا عمق سه متر صورت مى‌گيرد. تا حالا صدها كيلومتر لوله‌كشى شده، شايد هم بيش‏تر. مثلا تا بيد بلند آغاجارى هفتصد كيلومتر لوله‌كشى رفت و برگشت صورت گرفته است. همچنين ساخت تاسيسات براى كارخانه‌هاى پتروشيمى. لوله‌كشى‌ها را بيش‏تر پيمانكار ايرانى انجام مى‌دهد. اكثريت شركت‌هاى ايرانى مجرى‌اند. برخى‌شان كارهاى صنعتى هم مى‌كنند. مثل شركت‌هايى چون رامشير كه منابعى چون «كولين پاور» خنك‌‌كننده براى تاسيسات گازى مى‌سازند. منتهى همه اين‌ها تحت نظارت شركت «هیوندا» است. البته كارهاى تاسيساتى ديگرى مثل جاده‌سازى و اسكله‌سازى هم هست كه همگى دست سپاه است. چون كه پول زيادى توش‏ است. تقلب و سياه بازى هم زياد است. سپاه نه پولى بابت ماشين‌آلاتى مثل بولدوزر و لودر و گريدر و انفجارات مى‌دهد نه بابت كارگر. نيروى كار مفت است. چون كسانى كه دوره سربازى اجبارى‌شان را در سپاه مى‌گذارنند مزدى دريافت نمى‌كنند. از هر كى در شركت‌هاى پيمانكارى كار مى‌كند بپرسى مى‌داند و بهت مى‌گويد نون بيش‏تر توى بتن و خاك‌بردارى است تا رشته‌هاى ديگر. شركت‌ها با تقلب تو اين كار كلى پول درمى‌آورند. آن‌قدر بخور بخور هست كه گندش‏ درآمد. همين چندى پيش‏ اسكله‌اى كه سپاه ساخت فرو ريخت. و يك شركت ديگر هم به جاى بتن‌ريزى زير يك سكوئى كه قرار بود پرس‏هاى پانصد تنى روى آن نصب شود بشكه‌هاى دويست ليترى كه با سنگ و خاك پر شده بود، گذاشته بود كه به خاطر شكايت يك كارگر كه مزدش‏ را نداده بودند لو رفت. به خاطر اين پروژه، يك فرودگاه هم تو عسلويه بنا كرده‌اند كه معمولا مهندس‏ها و سرپرست‌ها و مقامات شركت‌ها از آن استفاده مى‌كنند. ممكن نيست كه سوار هواپيما بشوى تيپ‌هاى ناجور را نبينى. منظورم تيپ‌هاى حزب‌الهى شيك و پيك يقه سه سانتى كه هر كدام يك كيف سامسونت هم دست‌شان است. اينها اصلا نه ربطى به كارگر دارند نه حتى به يك آدم فنى. يك آدم فنى خودش‏ را اون شكل درنمى‌آورد. اين‌ها بيش‏تر آدم‌هاى امنيتى هستند تحت عنوان مدير فلان فاز و بهمان فاز مى‌آيند و مى‌روند و زير پايشان هم ماشين‌هاى كولردار است. كارشان چوپونى امنيتى است. حواس‏شان خيلى به عسلويه است. تو عسلويه، نزديك به صد شركت پيمانكار كار مى‌كنند. هر شركت هم با توجه به پروژه‌اى كه گرفته چند تا كمپ تو بيابون زده و تقريبا اكثر كارگران و كاركنان در اين كمپ‌ها زندگى مى‌كنند. يا كنار برخى ايستگاه‌هاى متعلق به اين شركت‌ها. تقريبا تو هر كمپى چهار صد نفرى زندگى مى‌كنند. مثلا شركتى كه من توش‏ كار مى‌كنم چهار تا از اين كمپ‌ها دارد با چند ايستگاه بين كمپ‌ها. رشته‌هاى كارى مختلف است از خاك‌بردارى تا بتن‌ريزى تا نصب لوله‌ها تا جوش‏كارى تا كارهاى خدماتى مثل آشپزى تا رانندگى و غيره. البته الان مى‌گويند چند تا شركت پتروشيمى به كار افتاده كه من از كارشان اطلاعى ندارم. وضع مسكن، بيش‏تر يك طويله است. خانه‌هاى پيش‏ساخته را تو كمپ كنار هم چيده‌اند و دور دكل كمپ هم سيم خاردار كشيده‌اند. توى هر اتاق از هشت تا دوازده نفر توش‏ زندگى مى‌كنند. جا آن‌قدر تنگ است كه كارگران لباس‏ قديمى و كفش‏شان را بيرون اتاق مى‌گذارند. از آدم مسن تا كارگر جوان از معتاد تا غيرمعتاد را كنار هم گذاشته‌اند. متاسفانه تاكنون كلى تجاوز جنسى به اين كارگران جوان شده و جيك كسى هم تا حال در نيومده است. البته بخش‏ كارمندى و مهندسى هم تو كمپ هست كه اتاق‌هايشان جداست اون‌ها هم هر سه چهار نفر تو يك اتاق هستند، ولى امكانات زندگى‌شان با ما فرق دارد. حساب نورچشمى‌ها و از ما بهترون شركت هم كه كلا جداست. كارمندان و مهندسان سالن غذاخورى دارند، ولى كارگران بايد تو همان اتاق‌هايشان غذا صرف كنند. نزديكى‌هاى ساعت پنج صبح آژير كمپ به صدا درمى‌آيد. ژنراتورهاى برق هم به فاصله كوتاهى خاموش‏ مى‌شوند. خاموشى ژنراتورها يعنى اين كه بيدار باش‏ اجبارى، چون كه هوا آن‌قدر گرم است كه بيش‏تر از چند دقيقه در اتاق‌ها نمى‌توانى بمانى. مريض‏ باشى يا نباشى بايد پاشى و از اتاق بيرون برى. تقريبا يك ساعت فقط وقت داريم كه توالت برويم و سر و صورت بشوريم و صبحانه بخوريم. در نظر بگير براى حدود سيصد چهار صد كارگر سه چهار تا توالت درست كرده‌اند. ما حتى فرصت نمى‌كنيم با خيال راحت شكم‌مان را تخليه كنيم. فرصت آن‌قدر كم است كه كارگران مجبورند تو دسته‌هاى چند نفرى با هم صبحانه بخورند يكى با جمع كردن ژتون‌ها سريعا مى‌رود صبحانه را تحويل مى‌گيرد، يكى ديگر آب جوش‏ مى‌آورد براى چايى. صبحانه هم يك تكه كره 25 گرمى و همان‌قدر پنير يا تكه نان ماشينى لواش‏ كه ما بهش‏ مى‌گوييم نون فتوكپى، چون اصلا قوت ندارد. تقريبا هيچ كسى سير نمى‌شود. مگر اين كه يكى كه تازه از مرخصى برگشته باشد يا گذارش‏ به يك آبادى افتاده باشد مقدار نون بيش‏ترى با خودش‏ آورده باشد كه معمولا زود تمام مى‌شود. به هر پنج شش‏ كارگر يك كولمن آب يخ مى‌دهند كه بايد تا شب با آن سر كنند. مثلا آب تصفيه شده درياست اما شور و تلخ است. آب براى ما خيلى مهم است، آن‌قدر كه اگر كسى تو راه گير بيفتد، معمولا كسى به كسى آب نمى‌دهد. مگر اين كه خيلى با معرفت باشد. بعد از صبحانه يك سرى كه «موتورمن» هستند در كمپ مى‌مانند. كارمندان و مهندس‏ها هم مى‌روند تو بخش‏ ادارى زير كولر. اكثر كارگران پشت وانت‌ها سوار مى‌شوند و مى‌روند تو خط لوله. معمولا هر شركت پيمانكارى توى مسير چند تا كارگاه هم دارد. خط لوله غوغاست. ساعت شش‏ و ده دقيقه صبح كار شروع مى‌شود. تا ساعت دوازده شهر يك سره ادامه دارد. كار زير اون گرما، وحشتناك است. حساب كن زير گرماى بالاى پنجاه درجه و رطوبت شصت هفتاد درصدى، شوخى نيست. اگر ابزار كارى اشتباهى تو آفتاب مونده باشد نمى‌شود بهش‏ دست زد. ساعت دوازده، يك ماشين از طرف شركت مى‌آيد و نهار مى‌آورد. توى ظرف‌هاى يك‌بار مصرف. مقدارى برنج با مقدارى خورشت به هم ماسيده به ما مى‌دهند. اگر محبت كارفرما گل كند يك نوشابه يك و نيم ليترى هم براى هر شش‏ نفر مى‌فرستند. معمولا از ساعت دوازده تا ساعت سه بعد از ظهر كسى كار نمى‌كند، البته به انصاف شركت و يا سرپرست و يا فوريت كار هم بستگى دارد، چون كه بعضى وقت‌ها استراحت تا دو بعد از ظهر است. كارگران همان جا زير سايه ماشين‌آلات دراز مى‌كشند. بعد از استراحت بستگى به زمستان و تابستان دارد تا شش‏ يا هفت يا هشت شب كار مى‌كنيم. ده ساعت كار در روز روى شاخش‏ است، ولى شده كه تا دوازده ساعت ختى پانزده ساعت هم كار كنيم. البته شب‌كارى هم هست چون كه بعضى كارها مثل بتن‌ريزى را تو گرماى روز نمى‌شود انجام داد. وقتى كارفرما مى‌گويد كارى بايد امروز و فردا تمام شود، ديگر ساعت كارى مطرح نيست. اين موقع بعضى از كارگران بيست و چهار ساعت يك سره كار مى‌كنند. معمولا قبل از تاريك‌شدن با ماشين به كمپ برمى‌گرديم. موقع برگشتن ديگه كسى كسى را نمى‌شناسد، چون كه يك سره خاك و خل روى ما نسيه است. قيافه‌مان با آن چفيه‌ها مى‌شود عين لورنس‏ عربستان كه از توفان شن برگشته، آن‌قدر خسته و كوفته هستيم كه كسى حال حمام گرفتن هم ندارد، بگذريم كه چند تا دوش‏ بدون در و پيكر با آب يك سر شور به عنوان حمام گذاشتند كه آبش‏ هم مدام قطع و وصل مى‌شود. بعد هم شام مى‌خوريم كه معمولا نون و پنير و هندوانه يا ماكارونى است. اينه وضع كار و زندگى ما تو يك روز. روز تعطيل و آخر هفته هم نداريم. هر كارگرى يك سره 24 روز بايد كار كند بعد شش‏ روز استراحت بگيرد، كه بتواند برود سرى به خانواده يا زن و بچه‌اش‏ بزند. ولى آن‌قدر راه دور است يا وسيله نقليه گير نمى‌آيد كه اكثر كارگران هر دو سه ماه از استراحت‌شان استفاده مى‌كنند. بليط هواپيما پنجاه هزار تومان است كه توان كارگر به آن نمى‌رسد. حداقل يك روز طول مى‌كشد و منتظر ماشينى بايد باشى تا از كمپ خودت را به گلوگاه نيروهاى انتظامى برسانى. يكى دو روز هم طول مى‌كشد تا فى‌المثل به تهران بروى. مواد مخدر بى‌داد مى‌كند. خودشان آمار دادند شصت درصد كارگران معتاد هستند. مواد مخدر مثل نقل و نبات در منطقه پخش‏ مى‌شود. از فرودگاه عسلويه كه پياده شوى، همين‌طور آدم دور تو را مى‌گيرند كه بهت انواع مواد مخدر را بفروشند. اين منطقه يكى از گذرگاه‌هاى اصلى عبور مواد مخدر از بلوچستان پاكستان به كشورهاى خليج و منطقه شيراز است. مدام جلو چشم ما كاروان‌هاى بزرگ حمل مواد مخدر رد مى‌شود. چند تا موتور‌سوار «كلاش» به دست اين ماشين‌ها را اسكورت مى‌كنند. مى‌گويند سپاه و نيروى انتظامى مستقيما تو اين كار دست دارند... كم نيستند كارگرانى كه به اميد پول درآوردن آمدند و بعد از چند ماه هم كه برمى‌گردند، معمولا پولى دست‌شان نيست. چون كه كارفرما هى پرداخت حقوق كارگران را به تعويق مى‌اندازد. كارگرى كه دست خالى برمى‌گردد، خوب معلوم است كه نمى‌تواند خرج خانواده‌اش‏ را بدهد. زنش‏ بهش‏ پشت مى‌كند و كار به طلاق و طلاق‌كشى مى‌كشد. فقر باعث مى‌شود كار به تن‌فروشى زن و دختر بكشد. كم نيستند كارگرانى كه آمدند عسلويه و كلا ماندگار شدند و زن و بچه‌شان را به كلى ترك كردند. و كم نيستند كارگرانى كه درآمدشان را فقط خرج مواد مى‌كنند. اعتياد روح و اراده بسيارى را كشته الان هم دارد عوارض‏ جسمى‌اش‏ را بروز مى‌دهد. حتما شنيدى كه طى چند ماه گذشته حدود 38 جسد در عسلويه پيدا شده كه اكثرا در اثر اعتياد به مواد مخدر مردند. بومى‌ها بيش‏تر تو كار نگهبانى هستند. يعنى كارشان حفاظت از ايستگاه‌هاى و وسايل شركت‌ها است. حقوق‌شان هم ماهى هشتاد هزار تومان است. طرف حساب شركت‌ها خان‌هاى محلى هستند. يعنى كسانى كه زمين و باغ دارند و يا صاحب نفوذند. معمولا اهالى بومى‌ها روى زمين‌هاى باغات و امكانات آن‌ها كار مى‌كنند. مزد اهالى بومى به اين خان‌ها به عنوان واسطه و دلال پرداخت مى‌شود. براى هر نفر 150 هزار تومان مى‌گيرند و ليكن آن‌ها هفتاد هزار تومان را به جيب مى‌زنند و فقط هشتاد هزار تومان به نگهبانان مى‌دهند. نگهبانى هم يعنى عادت كردن به زندگى با عقرب و مار و جانورهاى وحشى در بيابون. كارگران افعانى و بلوچ روزمزد هستند. روزى پنج تا شش‏ هزار تومان. آن هم هر وقت شركت نياز داشته باشد. سخت‌ترين كارها هم بر عهده آن‌هاست. تازه يك فرق ديگر ميان ما با آن‌ها اين هست كه اين‌ها حق زندگى در كمپ‌ها را هم ندارند. اكثر كارگران تحت عنوان اين كه افغانى‌ها و بلوچ‌ها، كثيف هستند و شپش‏ دارند، نمى‌گذارند آن‌ها بيايند توى كمپ زندگى كنند. بگذريم كه همه اتاق‌هاى ما از شدت كثيفى پر از جانور و شپش‏ است. افغانى‌ها و بلوچ‌ها مجبورند كنار همان لوله‌ها يا كپرهاى بومى زندگى كنند بدون هيچ امكاناتى. كم عليه افغانى‌ها در مملكت تبليغ نمى‌شود. تازه يك جورى همه چيز توسط كارفرما چيده مى‌شود كه اوضاع اين جورى شود. دعواى مليتى كه فقط با افغانى و بلوچ نيست در بقيه كارگران هم كه از جاهاى ديگر مى‌آيند هم هست. هزار جور اختلاف بين كارگران دامن مى‌زنند. اين جزو الفباى اوليه بخش‏ كارگرى است، دامن زدن به اختلاف بين ترك و لر و عرب و فارس‏. شيعه و سنى و تازه آخوندها هم آمدند اختلاف بين نمازخون و بى‌نماز و نجس‏ و پاك را هم اضافه كردند. بعضى وقت‌ها بين كارگران مليت‌هاى مختلف دعوا و كتك‌‌كارى مى‌شود. هيچ شرط و شروط قانونى هم وجود ندارد، به قراردادهاى كارى ما كاغذ سفيد مى‌گويند، يعنى يك كاغذ سفيد كه زيرش‏ امضاى كارگر است، راستش‏ حتى چنين كاغذى وجود ندارد، در واقع هر سه ماه اخراج مى‌شويم، دوباره استخدام مى‌شويم. هيچ حق و حقوقى مثل بيمه هم به ما تعلق نمى‌گيرد. هر وقت هم كارفرما خواست به كلى جواب‌مان مى‌كند و با يك چشم بالا انداختن بيرون مى‌كند. يك‌بار كارفرما با دست‌مزد عقب افتاده كارگران كلى كار مى‌كند يك‌بار هم نزول‌خواران. حساب كنيد حقوق ده‌ها هزار كارگر در طول هشت ماه چه مبلغ كلانى براى شركت‌ها مى‌شود و چه اعتبار مالى هر بار نصيب‌شان مى‌شود. حتى اگر در بانك هم بخوابانند، كلى بهره نصيب‌شان مى‌شود. مسئله گرانى و پايين آمدن ارزش‏ پول هم به كنار. يك برنامه‌اى براى ما چيدند كه هم هميشه طلبكاريم هم هميشه بدهكار. و مجبوريم مدام از شكم خودمون و زن و بچه‌مون بزنيم. وسايل ايمنى اصلا مطرح نيست. حداكثر يك جفت دستكش‏ كوتاه به جوشكار بدهند يا به سرپرستى هم دستكش‏ و كفش‏ كار مناسب بدهند. بايد بيايى ببينى لباس‏ و كفش‏ كارگران چه رنگى است، هفت بيجار است. هر كى يك جور، شلوارها با بند بسته شده و كفش‏هاى پاره و پوره... اما سوانح كارى در عسلويه حكايت ديگرى دارد. هيچ چيز به اندازه جون و سلامتى كارگر بى‌ارزش‏ نيست. يكى از سوانح دايمى تصادفات است. هم در جاده‌هاى درب و داغان نزديك به عسلويه هم هنگامى كه سراغ مسير لوله‌ها مى‌رويم. البته جاده‌اى در كار نيست. چون كه فرق خط لوله با ديگر كارهاى پيمانكارى اين است كه از كنار آبادى‌ها نمى‌گذرد. ماشين‌ها بايد مسيرها و شيب‌هاى ناجور را بروند خيلى وقت‌ها چپ مى‌كنند كلى كارگر در اين تصادفات كشته يا زخمى و ناقص‏ و فلج مى‌شوند. دست يكى مى‌شكند و كمر يكى ديگر. سوانح ديگر، سوانح كار است. دست يكى زير لوله مى‌ماند يا انگشت كارگرى بين اتصال لوله‌ها له مى‌شود يا دست‌شان زير قطعات ماشين‌آلات سنگين مى‌ماند و معيوب مى‌شود. دردناك‌ترين سوانح، مرگ كارگران هنگام كار گذاشتن يا تست لوله‌هاست... عسلويه، يك درمانگاه دارد بعضى وقت‌ها يك دكتر هندى به آن‌جا سر مى‌زند. در سراسر منطقه‌اى كه كارگران كار مى‌كنند حتى يك پرستار هم ديده نمى‌شود. حتى يك قرص‏ سر درد هم پيدا نمى‌شود. كسى هم اگر دچار سانحه بشود بايد همشهرى‌هايش‏ فكرى به حالش‏ بكنند... وضعيت كارگران خارجى مثل كره‌اى‌ها با ما فرق مى‌كند. آن‌ها حقوق به دلار مى‌گيرند پول هواپيما‌هايشان را شركت مى‌دهد. من شنيدم كه برايشان در كمپ‌هايشان استخر هم زده‌اند. توتال در عسلويه خودش‏ هواپيماى اختصاصى دارد. و ربطى به شركت هواپيمايى ماهان ندارد. نورچشمى‌ها هم بهترين زندگى را دارند. اين‌ها همان آقازاده‌ها هستند كه حال كار بلد باشند يا نباشند يك مقامى توى اين شركت‌هاى پيمانكارى دارند. هم چيز در اختيارشان هست. از ماشين آخرين مدل كولردار تا خانه‌هايى با همه نوع امكانات. مثلا ماشين برايشان اجاره مى‌كنند ماهى يك ميليون تومان. غذاى اين نورچشمى‌ها هم زمين تا آسمان با ما فرق دارد. بهترين غذا و خدمه را دارند و خاويار مى‌خورند. و اصلا با ماها قاتى نمى‌شوند. عار دارند با ما نشست و برخاست داشته باشند. رفت و آمد به عسلويه چندان آسان نيست. بايد چند پست بازرسى ماموران انتظامى و كره‌اى‌ها را از سر بگذارنى. دو تا چيز كنترل كلى كارگران را برايشان آسان مى‌كند: يكى مواد مخدر و ديگرى تفرقه. معتاد كردن واقعا بخشى از كنترل و سركوب كارگران است. اعتياد ديگر مفهوم كارگر را عوض‏ مى‌كند. چون اراده‌اش‏ ضعيف مى‌شود، بى‌عار مى‌شود و دنبال همبستگى با بقيه نمى‌رود. كارفرما هم همين را مى‌خواهد. دامن زدن به تفرقه ميان مليت‌هاى مختلف هم كه جاى خود دارد. اين جورى فقدان ماموران انتظامى را در بيابان جبران مى‌كند. همان‌طور كه گفتم هزار تا بند ديگر هم هست كه كارگر را گير مى‌دهد. كمپ‌هاى عسلويه براى ما مثل اردوگاه‌هاى كار اجبارى هستند. حتما فيلم‌هاى اردوگاه‌هايى كه هيتلر براى لهستانى‌ها درست كرده بود را ديده‌ايد، وضع ما آن‌طورى است. يا فيلم‌هاى اردوگاه‌هاى كارى كه آمريكايى‌ها براى زندانيان درست مى‌كردند را ديده‌ايد كه چطور به زور از آن‌ها كار مى‌كشند. باور كن وضعيت ما در عسلويه اين طورى است اصلا غلو نيست. اخيرا احمدى‌نژاد سفرى به عسلويه داشت... خود اون سفر جوك بود. كلى تبليغ كردند كه ببينيد چقدر خاكى و ساده است. و با همان هواپيماى معمولى كه بقيه به عسلويه مى‌آيند اومد و هيچ تشريفاتى هم برايش‏ نگرفته بودند. كلى هم تو روزنامه‌ها سر اين مسئله تبليغ كردند. خوب بعضى كارگران هم باورشان شد. مخصوصا پارسال كه خاتمى براى افتتاح چند فاز آمده بود نمى‌دانى كارفرما چكار كرد. جشن سلطنتى گرفته بودند، فقط كالسكه شاه را نياورده بودند. اما امسال احمدى‌نژاد اين جورى آمد. با چند نفر مسافران هواپيما نشست. بگذريم كه آن روز فرودگاه عسلويه مثل مور و ملخ مامور امنيتى ريخته بودند. اين را هم بگم كه سفرهاى امنيتى سران حساب و كتاب ندارد. چون كه از يك ماه قبل براش‏ كار مى‌كنند و برنامه مى‌ريزند و همه چى را كنترل مى‌كنند. خلاصه احمدى‌نژاد اومد و خودى نشان داد و چند جا سر زد و برگشت... اين هم از طرح‌هاى اقتصادى آقاى رييس‏ جمهور كه با كارگر نوازى ظاهرى دنبال پول گازش‏ است تا دولتش‏ بچرخد... در پايان مصاحبه اين رفيق كارگر، تاكيد كرد: من سعى كردم حقايق را بگويم. هر چند تلخ باشد. يك سنگينى بزرگ در دلم بود آن را خالى كردم. سنگينى كه هزاران هزار كارگر ديگه مثل من روى دلشان هست. اين‌ها حرف دلم بود كه زدم. و قصدم خدمت به كارگران بود. *** همان‌طور كه ديديم اين مصاحبه مسايل مهم مربوط به زيست و زندگى كارگران و سياست‌هاى غيرانسانى پيمانكاران، كارفرمايان و مسئولين دولتى را به روشن‌ترين و ساده‌ترين وجهى بيان مى‌كند. جا دارد كه از اين كارگر، مصاحبه‌گر و دست‌اندركاران نشريه دانش‏جويى «بذر» نهايت تشكر را داشت كه اين‌گونه به مسايل كارگرى مى‌پردازند. 16 دسامبر 2005

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
بهرام رحماني:



[تاریخ ارسال: 18 Dec 2005]  [ارسال‌کننده:  علی یحی پور (سل تی تی)]  [ s.salehkia@freenet.de ]  
انگار مارکس دارد کاپیتال می نویسد هیچ فرقی بین نوشتهء این رفیق کارگر با نوشته های مارکس در کاپیتال نیست عین همند منتها یکی در سال 1850 در جامعهء صنعتی انگلستان دیگری در 2005 در جامعهء امپر یالیستی ایران ای مارکس تو برای ابد زنده ای تمام پیش بینی های تو در مورد سرنوشت بشر در جامعهء سرمایه داری همان بود که نوشتی بیا ببین مو به مو درست بود بگذار دشمنانت هر چه زور دارند اراجیف ببافند تو زنده تر می شوی تز هایت امروزهم در لندن قلب سرمایهء جهانی وهم در درده کوره ای در عسلویه در میهن انقلابی من به شدت ملیون بار بیشتر عمل می کند. آیا چهرهءسرمایه داری در عصر کنونی غیر از این است تازه پدیده هرویین ومواد مخدر در زمان مارکس نبود وامروز به آن اضافه شد تاگور کارگران را زنده زنده بکند نابود باد نظام سرمایه داری بهر شکلش نابو باد استثمار درود بر سوسیالیسم بر قرار باد حکومت شورائی کارگران ودیکتاتوری کارگران علیه آنانی که مانع حکومت شورائی کارکران میشوند   

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.