شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

پنجشنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۷ - ۱۶ اوت ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

54 به 3
ول معطليد

علی ناظر

1- يکشنبه شب خبري به عنوان (دموکراسي از تهران تا دمشق) در صفحه اول ديدگاه درج شد. نظر 24 کاربر علاقمند به مسائل ايران و خاورميانه در اين باره درج شد.
2- دوشنبه شب خبري به عنوان (وضعيت بهائيان ايراني) در صفحه اول ديدگاه درج شد. تنها يک نظر در اين باره ثبت شد.
3- سه شنبه شب خبري به عنوان (مرگ مرموز يک بهايي در يزد) و در همان ستون (تيتر دوم) خبري با عنوان (محدودیتها و شرایط سخت زندگی بهائیان در ایران: مصاحبه با یک بازیگر تئاتر و تلویزیون)، و خبر روز قبل در (تيتر سوم) گذاشته شد. اين بار تنها 2 نظر در ستون کاربران درج شد. در همين مدت 13 نظر پيرامون مقاله اي با عنوان (انتخابات پارلمانی در کشور عراق و پيام خانم رجوی) و 10 نظر پيرامون مقاله اي با عنوان (پیشروی جنبش مقاومت ملی وزمزمه خروج قوای استعماری درعراق) و 7 نظر پيرامون (مجاهدین، نه اولین، که آخرین شانسِ پیروزی!) ثبت شدند. همانطور که توجه داريد در اين مدت کوتاه، کاربران (نظردهنده ي) ديدگاه، 54 نظر در باره مسائلي که به گونه اي به مجاهدين مربوط مي شود ثبت کرده اند. حال آنکه مسائلي که در عرض 27 سال اخير ده ها هزار بهايي را رنج مي دهد، و دائما حق انساني آنها در انتخاب مذهب نقض مي شود، فقط مورد توجه 3 کاربر(نظر دهنده) قرار گرفته است. من هم مي خواهم نظر خودم را ثبت کرده باشم. من، علي ناظر (از جايگاه يک فرد، يک انسان، کسي که درد ها را مي بيند و به حال نزار مردم ستمديده مان غم مي خورد، و نه مسوول سايت ديدگاه)، تنها بعنوان يک کاربر ديدگاه، براي اين 54 نظر (به جز 3 نظر) اصلا پشيزي قائل نيستم. به نظر من (بعنوان يک کاربر ديدگاه)، کسي که درد هموطن و انسان ديگري را بشنود و ببيند و عکس العملي نشان ندهد، و تنها همّ و غم اش گردگيري هاي قبيله اي و جدل هاي بي مايه باشد، نه تنها «نظر سياسي اش» سوال برانگيز است و بايد از کنار آن «نظر» بي توجه گذشت، بلکه بايد فرهنگ سياسي نظر دهندگان را هم به زير ذره بين بُرد. بي تعارف بگويم: فعال و تحليل گر سياسي اي که دلش با شنيدن اخبار نقض حقوق بشر به درد نيايد، نگرش سياسي او به همان بي روحي است که نگرش او به نقض حقوق بشر. ديدگاه، به عمد، پس از بي توجهي به خبر روز دو شنبه، روز سه شنبه هم اخباري در باره ي ستمي که بر بهاييان مي رود را درج کرد (و مقاله اي را که همنشين بهار دو شنبه شب پيرامون بهايي گري ارسال کرده بود درج نکرد)، تا ماهيت اين کاربران (ببخشيد تحليل گران سياسي و منتقدين مجاهدين) حداقل براي خودشان روشن شود. روشن شود که تا چه حد باورهاي آنها به «حقوق بشر» صوري و بي پايه است. روشن شود که تا چه حد «شعار» مي دهند. روشن شود که فقط «رهبران سياسي» که دائما مورد حمله آنها قرار مي گيرند، نبايد «انتقاد از خود» بکنند، بلکه منتقدين، براي يکبار هم که شده، به خود آيند و با داروي «انتقاد از خود» با «سياست انساني» آشتي کنند. تا روشن شود که چرا در ايران انقلاب نمي شود، چرا مردم به خاتمي رأي مي دهند، چرا نظام اسلامي خاتمي را مي برد و احمدي نژاد را مي آورد، و چرا رژيم اسلامي فهميده که تحليل گران سياسي اپوزيسيون ول معطلند؟ وقتي قتل و جنايت و تجاوز و پايمال کردن حقوق انساني هزاران نفر بهايي (و يا هر اقليتي) تحليل گران سياسي را بر نمي انگيزاند که از سر لطف کلامي در اعتراض بنويسند، چرا بايد انتظار انقلاب داشت؟ به راستي برخي از کاربران ديدگاه به «چه» باور دارند، چه چيزي براي آنها اصلي است وقتي که از کنار اجحافي که در حق بهاييان شده و تيتر آن درشت نوشته شده، با خونسردي و بي خيالي مي گذرند، و به مساله اي مثلا «مهم تر» مي پردازند؟ چه مساله اي مهمتر از نقض حقوق بشر است؟ تا چه حد بي روحي، تا چه حد «سياست بازي»، تا کي؟ همين فرهنگ است که احکام دادگاه هاي اول انقلاب، قتل هاي سياسي-زنجيره اي، و قتل عام سال 67 را رقم مي زند. رژيم خيلي خوب فهميده که با چه کساني طرف است و چرا نبايد واهمه به دل راه دهد. و چه غم انگيز که سايت ديدگاه بايد وقت و انرژي خود را هدر کند تا کاربراني که همه چيز را، حتي نقض حقوق بشر را، از دريچه اي بس کوچک ارزيابي مي کنند، بتوانند ابراز نظر کنند. چه دردمند مردمي که روشنفکران، مدافعان حقوق بشر و تحليل گران سياسي اش اينگونه باشند و اينگونه بيانديشند، و درد را به بينند ولي حس نکنند، و فغانشان به هوا نرود. آي گلسرخي ها، سلطانپورها، پاکنژادها، شريعتي ها سر از خاک برداريد و نسل بعد از خود را نظاره کنيد. اي واي بر ما! علي ناظر (يک انسان شگفت زده و کاربر ديدگاه) – 30 آذر 1384

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
علی ناظر:



[تاریخ ارسال: 24 Dec 2005]  [ارسال‌کننده: هدایت اشتری لرکی]  [ hedayat@noos.fr ]  
بهشتی گفته بود بهشت را به بها دهند نه به بهانه. من هم به این بهانه به نوشتار جنابعالی یعنی ناظر عزیز خودمان بها میدهم ودلیل نمی بینم که مایه شرم باشد. خداوند آزارواذیت انسان هارا منع کرده است. خدا لعنت کند مردم آزاررا. بویژه کسانی که به نام خدا به بندگان خدا به هر بهانه ای جفا میکنند. من یکی مخلص شما هستم.   

[تاریخ ارسال: 23 Dec 2005]  [ارسال‌کننده: علي ناظر]  [ didgah100@yahoo.co.uk ]  
از لحن نوشتارم پوزش مي خواهم.   

[تاریخ ارسال: 23 Dec 2005]  [ارسال‌کننده:  نادر]  [ n.shekiba@hotmail.com ]  
با سلام به نظر می رسد بهتر است کرکره سایت دیدگاه پایین کشیده بشه. تا خیال تبلیغاتچی ها دو بهم زنها ضدامپریالیستها و رهبرشان طالبان در کابل و هم در تهران منتسب به وحی خامنه ایی راحت شه !!! واقعآ متآسفم به این مبارزین مدعی. نادر از ایتالیا   

[تاریخ ارسال: 23 Dec 2005]  [ارسال‌کننده: ارسلان جاوید]  [ arsalan_ar@yahoo.ca ]  
سلام آقای ناظر . بسیاری از ما در مورد بهائیت اطلاعی نداریم و اصلآ نمی دونیم چی هست. ببخشین به اونا که می‌دونن توهین نمی‌کنم اما واقعش همین طور است. ضمنا چون بهائیون دخالت در امور سیاسی را درست نمی دانند اعدام یا زندانی شدن آنها توسط جمهوری اسلامی متاسفانه برجسته نمیشه. درست است که بهائیان دعوی هیچگونه مبارزه‌ای با رژیم خمینی نداشته و اصولا خود را از هر گونه فعالیت سیاسی مبرا می‌دانند اما ما باید یاد بگیریم که آزار ، زندانی کردن و اعدام هر کس با هر عقیده و آئینی را حساس باشیم. البته مجددا یادآور می‌شوم که شناخت نسبت به بهائیان در حد صفر است. ارسلان جاوید   

[تاریخ ارسال: 23 Dec 2005]  [ارسال‌کننده: رضا احمدی]  [ ahmadi_reza2001@yahoo.com ]  
سلام برآقای ناظر عزیز! البته آنچه نوشته بودید دردی حقیقی است . تا کسی به مانزدیک نباشد و قوم وخویشمان نباشد و دررابطه ای فردی ویا گروهی اورانشناخته باشیم تعصبی درمورد او نداریم و دردش را لمس نمی کنیم. این اشکال فرهنگی تاریخی همه ما ایرانیان است . درایران برضد پناهنده های افغانی حرف میزنیم و درخارج اگر به عنوان یک پناهنده و خارجی مورد توهین قراربگیریم داد و هوارمان به هوا می رود. اما گذشته از این واقعیتی که شما از سردرد توضیح دادید این هم هست که چون همه ما از بین رفتن این مصائب ودردها و ستمگری ها را درحق اقلیت ها و مردم کم درآمد میهنمان درگرو تغییر رژیم می بینیم خود به خود به آن نقطه اصلی یعنی نقطه تغییر بیشتر توجه می کنیم و سر آلترناتیو و اپوزیسیون و اینها بیشتر چک وچانه میزنیم ولی تذکر شما درست وبه جا ست و این بحث ها البته اثربخش و مفیدند. پیروز باشید   

[تاریخ ارسال: 23 Dec 2005]  [ارسال‌کننده: هدایت اشتری لرکی]  [ hedayat @noos.fr ]  
جناب آقای ناظر عزیز بنده هم درعزای نبود عزیزانی که درآخرین پاراگراف نظر خود منظورکردید عزادارم. آنها مرد بودند وشجاع. بدون خوف ازدست دادن جان وآبرویشان. آخر نه ستم شاهی به جان وآبرو رحم میکند نه ملاشاهی. دراین بین هم آقایان وخانم ها هم راه خودرامیروند. یادتان باشد که در یکی ازنظراتم گفتم شما هفت سال است انقلاب را با دست خالی شروع کرده اید ودیگران تازه در فکر فرورفته اند. انقلاب باید ازخود شروع شود. من همیشه دعاگوی سلامتی شما هستم. شما هرگزتنها نخواهید بود. خدا یار ویاور شماست.   

[تاریخ ارسال: 23 Dec 2005]  [ارسال‌کننده: افسانه آرمان]  [ sabzesabzft@yahoo.com ]  
نظردادم.ولی منعکس نشد.چرا؟!

مقاله همنشین بهار را هم چاپ نکرده اید.مگر کسی خون بناحق ریخته شده بهائیان را از دیگر به خون تپیدگان بیگناه جدا میداند که شما این ستمدیدگان را برجسته میکنید.اتفاقابازماندگان
مظلوم شان به علت شرکت نکردن درحرکت ملی باعث پرروتر شدن وقیحان حاکم میشوند.وباید این مهم برجسته شود چرا خودشان را از مردم جدا میکنند تا فراموش شوند.مگر این اینها خودشان را ایرانی نمی دانند که فقط دوست میدارند ازهم فکران خود دفاع کنند و به علت مثلا سیاست گریزی.دربند مسائل گروه خودشان باشندوبس؟!

نتوان شدن به آسانی
پهلوان اکبر خراسانی.

افسانه آرمان.
  

[تاریخ ارسال: 23 Dec 2005]  [ارسال‌کننده: سیاوش محسنی]  [ s_mohseniy@yahoo.com ]  
آقای علی ناظر، مسئول محترم سایت دیدگاه، مسئله‌ی نقض حقوق بشر، تبعیض قومی و مذهبی و دگراندیشی، ستم مضاعفی که بر زنان و دختران می‌رود، فقر و بی‌عدالتی و اعتیاد، مسئله‌ی جوانان و بیکاری و از دست رفتن سرمایه‌های کشور و... از جمله مسائلی است که حل آن در گرو تغییر نظام جمهوری اسلامی و جایگزینی آن با یک نظام دموکراتیک و سکولار است که در آن و در سایه‌ی آزادی بیان، آزادی‌های سیاسی و اجتماعی، آزادی‌های فردی و آزادی‌های تشکل‌های صنفی و سیاسی بتوان بر چنین بلیه‌های شوم و ضد انسانی‌ای غلبه کرد و زمینه‌هایی را فراهم کرد که کسی و یا گروهی نتواند با سوءاستفاده از قدرت، ارزش‌های انسانی را زیرپا بگذارد و حقوق مردم را پایمال کند. این فقط شما نیستید که از خواندن و شنیدن این خبرهای جانسوز، در درون به فغان برمی‌آیید و در تنهایی خویش به درد می‌نشینید. اما همانطور که خود بهتر از من و بسیاری از کاربران دیدگاه می‌دانید و بارها نیز به آن اشاره کرده‌اید، ناراحت شدن از این‌ همه بی‌دادگری‌ها کافی نیست و برای حل آن باید دست غاصبان و بیدادگران را از قدرت کوتاه کرد و این کار جز از طریق مبارزه‌ای سازمان‌یافته و در سطحی گسترده و اتحادی فراگیر میسر نیست. اما این مبارزه هم بخودی خود راه به‌جایی نخواهد برد و تنها زمانی به هدف و نتیجه می‌رسد که در مسیر درست هدایت شود و سیاست‌ها و راه‌کارهای در پیش گرفته مدام مورد نقد و بررسی قرار بگیرد و مبارزان راه آزادی و عدالت پیوسته بر نقطه‌ضعف‌های خود و کمبودهایشان آگاهی یافته و به جبران آن بپردازند. پس مسئله اصلی می‌ماند در گرو اینکه چگونه می‌شود شر این مفسدان و چپاولگران را از جان و مال و حقوق مردم ایران کم کرد؟ شما بارها و بارها پاسخ داده‌اید که اتحاد و همبستگی یکی از مهم‌ترین گام‌هاست. اما برای رسیدن به این اتحاد و همبستگی چه کار باید کرد؟ با گفتن تنها که مسئله حل نمی‌شود، پس باید علت‌های پراکنده‌گی‌ها را جست‌وجو کرد. و آیا بخش بسیاری از این گفت‌وگوهایی که به ويژه در این دو ماه اخیر در سایت دیدگاه آغاز شده است، نمی‌تواند در راستای رسیدن به چنین خواسته‌ی بزرگی باشد؟ من می‌دانم عنوانی که شما برای مقاله‌ی اعتراضی‌تان انتخاب کرده‌اید، در یک شرایط عاطفی و بسیار سختی بوده و تا اندازه‌ای قابل درک است. اما مطمئن باشید که شما در این احساس همدردی با بهائیان و نیز تمامی انسان‌‌ها، گروه‌ها و قشرهای اجتماعی که مورد بی‌رحمانه‌ترین ستم‌ها در جمهوری اسلامی قرار گرفته و می‌گیرند، تنها نیستید. کیست نداند که کم نبوده و نیستند زنان و دختران و جوانانی که بخاطر تحمل انواع فشارهای روحی اجتماعی و جنسی دست به‌خودکشی زده و می‌زنند؛ کیست که نداند کم نبوده و نیستند انسان‌هایی که از فقر و اعتیاد روزانه جان خود را از دست داده و می‌دهند و هیچ‌ پناهی ندارند؟ کیست که از این‌همه بی‌داد، به فغان درنیامده و در خلوت خود نگریسته باشد؟ اما...   

[تاریخ ارسال: 23 Dec 2005]  [ارسال‌کننده: امیر محبی]  [ َa_mohebbi@hotmail.com ]  
آقای ناظر ! آیا فکر نمی کنید که اغلب کاربران گرایش مشخصی دارند طیف هوادار شورای مقاومت یا مجاهدین و شاید سرنگونی طلب .اگر کاربران از نیروهای جنبش دموکراتیک مردم ایران شوند طیف وسیعتری با توجه به تمام شعارهای مردمی و مشخص روز به دیگاه مراجعه خواهند کرد بامید آنروز   

[تاریخ ارسال: 23 Dec 2005]  [ارسال‌کننده: هدايت الله نرگال ايلامى]  [ nargal_32@yahoo.fr ]  
آقاى ناظر عزيز حرفتان حق است و بايد در آن تامل كرد هر چند كه بايد توجه داشت كه هميشه جنگ و جدالهاى سياسى كه در فاصله نزديك ترى به ما قرار دارند و بخصوص مساله مجاهدين كه هزاران موافق و هزاران مخالف و هزاران جداشده و تعداد زيادى دشمن فعال در خارج كشور دارند و بخصوص مسائل مربوط به رهبريت مجاهدين و وضعيتشان در عراق و بسا مسائل ديگر باعث مى شود در مورد آنها مثلا سى نظر و در مورد بهائىان سه نظر بدهند.البته خدمت شما بگويم كه وضعيت در خارج كشور در مىان شمارىرى از ايرانى ها كه ادعاى سياست را دارند غم انگيز تر از اين حرفهاست هركسى كلاه خودش را چسبيده است و در زندگى خودش غرق است و فراموش كرده اند كه روز خاك كشورشان را ترك كرده اند تا براى آزادى مبارزه كنند و نه اينكه زمىن گىر غربت لعنتى بشويم و فراموش كنيم كه يك مشت حرامزاده تاريخى باعث شده اند ما از خاكى كه مادرمان ما را بر آن خاك زائيده و ما متعلق به آن خاكيم دور بشويم و مجبور باشيم همىن جا پير بشويم و بميريم در هرحال عدم توجه به شهيدان مظلوم بهائى و اين جماعتى كه در ايران حدود سيصد چهار صد هزار تن بودند و سالهاي سال موجب انواع اجحافات و توهينهاى ابلهانه قرار داشته اند و اتفاقا مردمانى بسيار نجيب و آرام و صلحدوست و با فرهنگ بودند و هستند از يادها برود. اميدوارم كه تذكر شما ما را مقدارى به خود آورد و قلبهاى همه مظلومان را به يكدىگر نزديك كند.   

[تاریخ ارسال: 23 Dec 2005]  [ارسال‌کننده: بينا تيزبين]  [ tizbin@myway.com ]  
جناب ناظر شما ايندفعه خيلي بيراه رفته ايد و سوژه خوبي براي مقايسه بااهميت نقض حقوق بشر و واكنش يا عدم واكنش به آن انتخاب نكرده ايد. اين كه به مساله اطلاعيه خانم رجوي و دموكراسي ار تهران تا دمشق واكنش زيادي نشان داده شد، واكنش به موضوع قابل بحث و سوال برانگيزي بود در اظهار نظر مسئول يا نفر اول يك تشكل سياسي بزرگ، كه انتقادت زيادي در طي سالها بر عملكرد آن وارد بوده كه هميشه با واكنش پرخاشگرانه پاسخ داده شده و روابط پرتنش و پر از سوء تفاهم آن با ساير گروهها و حتي با كساني كه عمري را در كنار و در همراهي آنها سپري كرده و انتقاداتي به عملكرد آن دارند، بر كسي پوشيده نيست. در حالي ظلم و جور رژيم به هم ميهنان بهايي ما اگر هم همهَ ابعادش روشن نباشد، براي كار بران ديدگاه مساله قابل بحثي نيست. چون جرفي حز محكوم كردن رفتار غير انساني رژيم نسبت به اين هم ميهنان مظلوم ندارند. ولي اگر قرار باشد، صرف جنبه هاي انساني مساله، اين كه دلمان به چيزي سوخته يا نسوخته را با شما منظق مورد بر رسي قرار دهيم، آن وقت من كار بر ديدگاه هم مي توانم موضوعات مختلفي را مطرح كنم ار جمله اين كه چظور ديدگاه در برابر نقض حقوق و امنيت شغلي مهمترين شغل و حرفه يي كه در برابر قانون شكني هاي اين رژيم عليه شهروندان بايد انجام وظيفه كند، يعني وكلاي دعاوي اينقدر بي تفاوت بوده است. نگاه كنيد به اخبار مربوط به وضعيت عبدالفتاح سلطاني و اخيار منعكس شده در مورد وضغ او در ديدگاه. اما به غير از مساله سازمان مجاهديدين سوژه هاي ديگري هم بوده كه بحث بنشتري را از سوي كار بران برانگيخته و به غير از مسائل بهائيان مسائل مهم ديگري هم بوده كه چندان بحثي ار سوي كار بران در مورد آن نشده است، مثلا من نمي دانم راجع به اعتصاب غذاي زندانيان و يا مرگ كارتن خوابها و يا اعتراضات كارگري هم به همان اندازه كه به مساله مربوط به موضع گيريهاي سياسي مجاهدين واكنش نشان داده، شده،واكنش نشان داده شده است يا نه؟ خوب است خودتان چك كنيد چون اخبار مورد اشاره مربوط به گذشته است و در ستون نظر كار بران اكنون چيزي ديده نمي شود. اما اين دليل نمي شود كه مرگ كارتن خوابها هيچ تاثيري در من كار بر ديدگاه نداشته است .مساله اين است كه همه مي دانيم اينان قربانيان اين رژيم جهل و جنايت و چپاول هستند و شايد كساني هم نظراتي از همين نوع داده باشند، اما مساله ابهامي نداشته اشت. به هر حال من اين ارزيابي و نتيجه گيري شما را اصلا منطقي نميدانم هم چنانكه در مطلب مربوط به هفت ساله شدن ديدگاه هم بيراه رفتنهايي بود.   

[تاریخ ارسال: 23 Dec 2005]  [ارسال‌کننده: علی فلاح]  [ alighasr2005@yahoo.de ]  
مسلما مسائل ومشگلات بهائیان عزیزایرانی از بقیه مردم ایران جدانمی باشد .
انسانهای شریفی که توسط رژیم جلاد آخوندی قتل عام شده اند از هر مذهب ومسلکی که باشند شهدای مردم ایران هستند .به اعتقاداینجانب عدم اظهار نظرکاربران ،صرفا منشائ بی تفاوتی ندارد.
با این وصف با نظر شما همراهم و باید به جمیع بلاهایی که رژیم بر سر مردم می آورد حساسیت نشان داد. اصحاب قلم وفعالین سیاسی نباید صرفا به مشکلات کروهی بسنده کنند .متاسفانه برای خیلی ازما تا این درد مستقیماگریبانگیر خودمان نشود ،واکنشی نشان نمی دهیم .در این راستاست که رژیم ترکتازی می کند ومی خواهد مارا بیشتر ازاین متلاشی کند .تلاش همگی باید برای ایران وایرانیان باشد .ازهرقوم ،مذهب ومسلکی که باشند. چوعضوی به درد آورد روزگار
دگر عضوها را نباشد قرار
  

[تاریخ ارسال: 23 Dec 2005]  [ارسال‌کننده: جمال فراهانی]  [ jamal75de@yahoo.de ]  
آقای ناظر آمار ارائه شده اتان درست ميباشد ولی با نتيجه گيری شما موافق نيستم. اينکه چون ۳ نفر از ۵۴ نفر راجع به مطلبی نظر داده اند پس نتيجه ميگيريم که بقيه ول معطلند و برای آنها حقوق بشر بی ارزش است نتيجه گيری منطقی نيست .   

[تاریخ ارسال: 23 Dec 2005]  [ارسال‌کننده: علي سالاري]  [ G_Alisalari@hotmail.com ]  
خسته نباشيد آقاي ناظر، دوست داشتم بجاي "ول معطليد" عبارت "ول معطليم" را بکار مي برديد. بديهي است که در نقدي که بر عموم کاربران سايت شما وارد باشد، شامل حال شما نيز بشود. بقول معروف "...کند هم جنس با هم جنس پرواز". ممکن در راه مبارز متوجه اشکال و کمبودهاي زيادي از خود و ديگران بشويم، اگر خودمان را کنارکشيده و ديگران را متهم کنيم، نشانه عدم بلوغ ماست. کمبودهاي عمومي جنبش و مبارزه و مقاومت بطريق اولي "از ماست که برماست" پس همه، و هرکس بسهم و توان و امکان خود مسئول است در برطرف کردن ان مسئوليت پذيرفته و سهيم شود. بااين حال مي توان گفت که در مورد عدم حساسيت کافي نسبت به حقوق هم ميهنان بهايي درست فکر مي کنيد، ما ايرانيان اغلب با همان معيارهاي اعتقادي و ايدئولوژيک خو گرفته و با موازين حقوق بشري و حقوق شهروندي تا حد زيادي بيگانه ايم. حرف پاستور مارتين نيمولاردر مورد نازيها بسيار با مسماست.ميگه نازيها "اول سراغ کمونيست ها رفتند، سکوت کردم چونکه کمونيست نبودم، سراغ سوسياليست هارفتند، سکوت کردم چون سوسياليست نبودم. سراغ اتحاديه هاي کارگري رفتند، سکوت کردم چون يونيونيست نبودم. آمدند سراغ يهوديان، سکوت کردم چون يهودي نبودم، آنگاه وقتي بسراغ خودم اومدند ديگر کسي نمونده بود که اعتراض کند". بهاييان از آغاز اين حاکميت، همزمان با مجاهدين و مبارزين ديگر مورد سرکوب و خشونت و کشتار فاشيست هاي مذهبي حاکم قرار گرفته اند...و اعمال رژيم را پيوسته بايد محکوم کرد. ولي اينکه چرا کاربران به توقع شما پاسخ مثبت نداده اند، اولا چه کسي خبر دارد که در ذهن شما چي مي گذرد، پس بهتر است در هرزمينه اول نظرخودتان را ابراز کنيد. ثانيا رژيم حقوق چه کسي را پايمال نکرده، از اقوام و اقليت ها و زنان و کارگران و ساير عقايد و اديان تاگروههاي سياسي و اجتماعي و فرهنگي و مطبوعاتي، بنا براين در يک جامعهً مدرن و دموکرات گروههاي اجتماعي خودشان از حقوقشان دفاع مي کنند و کمبود نظر در سايت شما ممکن است به اين دليل باشد که هم ميهنان بهايي کمتري به سايت شما مراجعه مي کنند. نهايتاً اينکه مثلا نگارنده که به سايت شما مراجعه مي کنم و در برخي موارد نظري مي نويسم به اين معني نيست که همهً مطالب آنرا مي توانم بخوانم و يا به همهً توقعات مي توانم پاسخ دهم. جبهه مبارزه بسيارگسترده تر و فراخوان ها و بسترهاي مايه گذاري هم بسيار زيادند، ليکن زمان کوتاه و فرصت کم و گرفتاريهاي روزمره زندگي هم قوز بالا قوز. بنا براين از شما نتظار مي رود که سعهً صدر بيشتري بخرج داده و کاربران سايت خود را از خود نرنجانيد. همچنين بسيار مهم است که فرهنگ احترام به حقوق بشر را در احترام به دوستان و اي بسا همرزمان خود بکاربريم و از بکار گيري فرهنگ لمپنيسم کوچه بازاري حتي الامکان بپرهيزيم.
ضمنا زحمات زيادي براي فرم دادن به نظر کاربران کشيده ايد. دست مريزاد! دوستي و يا مخالفي ! يکي دونظري که در انتقاد به مجاهدين نوشته شده بود برايم ايميل فرستاده و تهديد به افشاگري عليه من کرده بود:) بايد به نظر خوانندگان اين ياد داشتها برسانم که انتقادي اگر از مجاهدين مي کنم نه از سر دشمتني بلکه تعميق دوستي و پيوندي است که مرا با مجاهدين و مبارزين ميهنم سالهاست پيوند داده است.
  

[تاریخ ارسال: 23 Dec 2005]  [ارسال‌کننده: امین کوثری]  [ AMIN_kosari@yahoo.com ]  
اگرچه نظرات سیاسی شما را قبول ندارم. اگر چه این سایت و بسیاری از نویسندگان انرا بی خبران به اوضاع ایران می دانم. اگر چه جریاناتی نظیر مجاهدین و حزب کمونیست و حکمت و غیره را نه خیرخواه جنبش مردم بلکه فرقه های قدرت طلب و گاه مشکوک به همکاری با بدخواهان داخلی و خارجی می دانم ولی امروز با این مقاله ات یک قدم مرا به خود نزدیکتر کردی. بله متاسفانه برای دفاع از حقوق بشر و حق دیگران ( نه فقط حق خود) برای آزادی هنوز راه بسیاری در پیش است و بیش از هر چیز شجاعت لازم است. شجاعت نه در اسلحه دست گرفتن نه فقط در مقابل سفارتخانه های جمهوری اسلامی آکسیون دادن بلکه شجاعت در بیان حقیقت . امین کوثری   

[تاریخ ارسال: 23 Dec 2005]  [ارسال‌کننده: احمد خیرخواه]  [ azadi_yawar@yahoo.com ]  
با سلام بر همه هموطنان عزیزم
ای دولت مجاهدین خلق > شما چرا حقوق این بهاییان را در ایران پایمال کرده اید ؟ تا آقا علی ناظر نارحت شود !
اصلآ کی به شما گفته که در مصوبه های شورای ملی مقاومت دین را از دولت ( حکومت) جدا کنید ؟ چرا اعتقاد دارید هیچ دین و مذهبی .... بر دیگری ارجعیت ندارد مگر در عمل خیر (حی علی خیرالعمل)
چرا در مبارزه با آخوندها تبعیض قا یلید و بهاییان مظلوم ما را در صف خود تان جای و راه نمی دید ؟
اگروضع به همین منوال پیش بره بالاخره من مجبورم این حاکمیت ضد خلقی شما مجاهدین در ایران را سرنگون کنم !!
احمد خیرخواه
  

[تاریخ ارسال: 23 Dec 2005]  [ارسال‌کننده: عبا س رحمتی]  [ aler2@gmx.de ]  
وقتی که اپوزسیون خودش بعداز سالها کلمه ای درموردقتلهای زنجیره ای نمی نویسد .ازقتل فرخ زاد از پوینده ومختاری از دوست عزیزم مجید شریف وخیلی کسان دیگرِ؛چه انتظاری از یک کاربرد وب سایت دارید؟ناگفته نماند که نظر دوستمان آقای نظری کاملا"صحیح است.اگرمابدنبال آزادی هستیم ِاگر بخاطر حقوق بشر مبارزه کرده ایم واگر.....باید از قتل هموطن بهائی دفاع میکردیم چه برسد به این که نظرخود را بدهیم . ولی یک مسئله رانباید فراموش کرد که اگر کسی در این مورد کوتاهی کرده دلیل ندارد درموردهای دیگر هم کوتاهی کند.
موفق باشید عباس رحمتی
  

[تاریخ ارسال: 23 Dec 2005]  [ارسال‌کننده: گمنام]  [ ghomnam@ghomnam.com ]  
خوب به خال زدى مشگل اين ٥٤ تا مشگل خيلى از ما هاست وجود حكومت اسلامى بر اين طرز تفكر اسطوار است: عدم ارزش جان انسان بخصوص اگر اين انسان همفكر ما نباشد. نقطه مقابل اين تفكر خواهان پاىبندى به حقوق بشر است يعنى ديگران مهم نيست اين ديگران به چه دين وآيينى معتقد هستند انتشار قطعنامه حقوق بشر از طرف ديدگاه وخواندن آن براى خيلى از ما كمك به بازنگرى ديدگاه فردى و انتقاد از خود ميباشد به اميد اينكه هر يك از ما به خود انتقاد اساسى و سازنده بتوانيم بكنيم.   

[تاریخ ارسال: 23 Dec 2005]  [ارسال‌کننده: رامین راد]  [ raminrad@hotmail.com ]  
آقای علی ناظر عزیز،
ضمن اعلام اینکه با اکثر مطالبی که عنوان نموده اید، موافقم، باید صدای دردمند را فریاد کرد و ستمگر را افشاء نمود، ولی اصولاً این نکته را نیز به یاد داشته باشید وقتی هزاران رزمنده خلق در زندانهای فاشیستی ایران به دست جلادان رژیم وحشیانه اعدام میشدند، "حقوق بشر" هم گرفتار حُناق شده بود! وقتی "گلسرخي ها، سلطانپورها، پاکنژادها" اعدام می شدند و موسی خیابانی ها و اشرف ربیعی در خیابانها "درو" می شدند، صداها در حلقوم ها ماسیده بود و چشم ها تنهانظاره گر بودند! آقای ناظر هرچند با لُب کلام شما موافقم، اما حتماً آگاهید که وقتی فردی یک تنه به دادگاه می رود، قاعدتاً قاضی بر میگردد. آیا شما تاکنون اعلامیه ای از سوی بهائیان دیده اید که مثلاً کشتار کمونیستها توسط جمهوری اسلامی را محکوم کرده باشند؟
  

[تاریخ ارسال: 23 Dec 2005]  [ارسال‌کننده: بهمن بامدادي]  [ bahman1940@yahoo.com ]  
آقاي ناظر با سلام و خسته نباشيد
نوشته شما بنظرم بسيار درست و واقعي است. اميدوارم كه همه دوستداران مردم شريف ميهنمان براي يكبار هم كه شده بجاي پرداختن به اين يا آن گروه سياسي به رژيمي بپردازند كه كمر به نابودي دار و ندار ايران و ايراني بسته و در اين مسير و براي رسيدن به اهداف كثيفش از هيچ جنايتي رويگردان نيست. باور كنيد ميخواهد بدست ايراني و بنام دين تيشه به ريشه ايران بزند. البته منظورم اين نيست كه نبايد انتفاد كرد.يك نيروي مردمي هيچگاه از انتقاد دوستانه و صادقانه ترسي ندارد و اتفاقا مسؤلانه بايد انتقاد كرد,ولي هميشه بايد يادمان باشد كه مردم ايران فقط يك دشمن دارند آنهم رژيم ضد مردمي جمهوري اسلامي است.
به اميد وحدت عمل همه نيروهاي مبارز و سرنگون طلب ميهنمان.
زنده باد ايران
پيروز باشيد
بهمن
  

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.