شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

دوشنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۷ - ۱۲ نوامبر ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

«روشنفکر سرگردان در قهوه خانه»

علی ناظر

پيش از اين در نشريه «آزادي» وابسته به جبهه دموکراتيک ملي ايران، نگاهم به مقوله روشنفکر را فورموله کرده ام، و ديگر به آن برنمي گردم (در صورت تمايل به مطالعه اينجا را کليک کنيد « بحث روز: قلم سرخ، زبان سرخ، خط سرخ»)، اما مايل هستم به مقوله اي «پراتيک» بپردازم – چرا «روشنفکران سرگردان» شده اند، و چرا بجاي «ميدان مبارزه» به «قهوه خانه» هاي اينترنتي (سايت ها) روي آورده اند؟
اگر کمي به عقب برگريدم و دوران محمدرضا شاه را بخاطر بياوريم، و حتي پيش از آن را، مي بينيم که پاتوق روشنفکران هميشه قهوه خانه ها بوده است؛ حتي در اروپا و آمريکا روشنفکران را مي توان در کافه هاي دود و دم گرفته پيدا کرد. البته يک تفاوت فاحش بين زمان پهلوي و دوران پس از انقلاب وجود دارد. در آن زمان «روشنفکر» مي بايستي تنها در يک جبهه  روشنگري کند – جبهه مخالفت با «حاکم مستبد». نيروها و شخصيتهاي «مبارز» مرزبندي مشخصي با روشنفکران به اين صورت که اکنون مُد شده، نداشتند. در آن زمان اگر تنها يک شعر مي سرودي و چند صباحي در زندان زخم بر تن تحمل مي کردي، دين خود به جامعه و نهادهاي سياسي-نظامي و فعال راديکال را ادا کرده بودي. اما امروز، حتي اگر در سخت ترين شرايط و فشار ها «سرموضعي» بماني، ولي به کارکرد «روشنفکري» و «روشنگري» بسنده کني، اگر «واداده » نباشي، حتما «سرگردان» خواهي بود.
متاسفانه، آنها که خود را به «مبارزان» نزديک مي دانند، هنوز به اين سوال نپرداخته اند که چرا روشنفکران سرگردان شده اند (البته اگر بپذيريم که سرگردانند)؟
آيا تزلزل در باورها و آرمانخواهي روشنفکر باعث اين «دگرديسي» شده است؟
آيا «خودفروشي» به دشمن و پيچيدگي نهادهاي «جذب مغزها» ي دشمن به اين تشتت در ميان روشنفکران دامن زده است؟
به نظر من، که نه «روشنفکرم» و نه «مبارز» ، بلکه «روشنگري» هستم فانوس به دست که گاه سوسوي نور آن فانوس تنها جلوي پاي خودم را روشن ميکند و بس، به اين نتيجه رسيده ام که «دليل» سرگرداني روشنفکران، «تند روي»، «تندخويي» و «خودبيني» مبارزان در صحنه است، که تنها به «همه چيز يا هيچ چيز» باور دارند. رنگ ها را فقط و فقط سياه و سپيد مي بينند. ناگفته روشن است که بايد جاي «دوست» و «دشمن» تيز و مشخص تعيين شود و در پروسه مبارزه نمي توان «دشمن خاکستري» هم داشت - «دشمن هميشه سياه است». اما تأکيد دارم که «کج روي» و «تند گويي» زماني ناشايست است که «مبارز» در مقابل «دشمن» قرار نگرفته است، بلکه در مقابل «منتقد»، به «پاسخگويي» فراخوانده شده است، و «مبارز» از آنجايي که «تمام وقت» و «حرفه اي» مشغول به مبارزه است، و روزي نيست که يار و ياوري را در ميدان مبارزه از دست ندهد، و غم دوري ياران وجودش را به آتش مي کشاند، «بي حوصله» و «مأيوس» از ديگران که چرا موقعيت او را درک نمي کنند، فرياد و فغان کرده و به جاي انجام وظيفه – پاسخگويي، «تشر» مي زند، ديگران را عامل و عناصر دشمن خطاب مي کند. حال آنکه «وظيفه» اش در کنار مبارزه چيز ديگري هم است.
مبارز فراموش مي کند که اصولا رو به مبارزه آورده چون «مستبدين» پاسخگو نبوده اند. مبارز فراموش مي کند که براي همين «وادادگان» و «سرگردانان» به ميدان مبارزه قدم گذاشته است. همين «سرگردانان» صداي مستمندان را «پژواک» مي کنند. آخر اگر «درد» روشنفکر خزيدن به گوشه ي تاريک و خلوت «قهوه خانه» بود که دليلي براي به «چالش» کشاندن مبارز نمي ديد. لحظه اي فکر کنيم. کدام آسان تر است؛ سکوت و در «قهوه خانه» ها به خود مشغول شدن، و يا به چالش کشاندن «مبارزين» که جان و مال و وجود خود را در راه خلق فدا کرده اند؟ کدام کم خطر تر است؟ سکوت يا به چالش کشاندن «مبارز خلق» براي روشن کردن «خط» و «انديشه» و «کارکردش»؟
برخي دوست دارند که «دگرانديشان» را فضولات و مدفوع يک سيستم خطاب کنند، و بسياري ديگر در باره آن سکوت مي کنند. مي خواهم بپرسم، کدامين در چشم «انسان بي طرف» از احترامي بيشتر برخوردار است، شلاق کش کننده ي «دگرانديشان»، و يا «روشنفکر سرگردان» اما چالش گر؟
از نمونه دادن بگذريم که بسيار است و وقت کم. به ريشه بپردازيم.
يکي از فانکسيون هاي «مبارز» ايجاد محيطي است که دگرانديشان و مخالفين «دشمن» بتوانند در آن «محيط» به «مبارزه» مشغول شوند. اگر «مبارز» چنين «محيطي» را آماده نسازد، و اگر امکانات شکوفايي را در اختيار «روشنفکران»، بي هيچ چشمداشتي، مهيا نکند، خطا کرده است. کم کاري کرده است، ديدگاهش به نقش «روشنفکر» و «دگرانديش» نادرست و «ابتر» است. مبارزي که بتواند تنها «دگر انديشاني» را گرد خود جمع کند که مثل خود او و يا در حاشيه انديشه او، مي انديشند، «خود محور» است، و اگر «خود محور» نباشد، به آن سوي در حرکت است. مبارز خلق، براي خلق با تمام انديشه ها و نگرش ها و گويش هاي فکري، «مبارزه» مي کند، در غير اينصورت «مبارزه» را براي «بقاي» خود مي خواهد. و وقتي که علنا به اين باور برسد و آن را تبليغ کند که «دگر انديشاني» که در حاشيه «من» نيستند، فضولات و مدفوع هستند، آنوقت است که بايد سريعا و صريحا به «خود بنگرد» و «از خود انتقاد» کند.
تاريخ بارها نشان داده است که «مبارزين» و «روشنفکران» و «قهوه خانه» ها مي آيند و مي روند. آنچه که بر جاي مانده و مي ماند «انسانيت» است، «رد ِپاي ما» که در راه «انسان» شدن بجاي مي گذاريم، و ياد و خاطره ي «ستارگان هميشه روشن» آسمان آزادي؛ و ديگر «هيچ».

به اميد پيروزي «مبارزان» آزادي و سرنگوني نظام «جهل و ناآگاهي».
علي ناظر – 16 دي 1384 – ديدگاه

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
علی ناظر:



[تاریخ ارسال: 11 Jan 2006]  [ارسال‌کننده: آرمان پايدار]  [ armanpaydar20@yahoo.fr ]  
من نميدانم چرا بعضيها اصرار دارند كه خود
را غير از آن چه هستند معرفي كنند. عزيز دل اگر منطق شما درست باشد كه لازم نيست تقيه بكيند. هم چنان كه آن بي منطقان خود شيفيته، آن تازه به دوران رسيده هاي سياسي كه 20 سال برشعاري پافشردند كه در آن مردم ايران را
تحقير مي كردند، شعاري كه نه جاي براي مردم در آن بود نه آزادي و نه برابري، چيزي جز انزجار و نفرت افكار عمومي برداشت نكردند. مساله روشن است. ظلم رژيم به مردم و يا دلائل عتصاب غذاي زندانيان سياسي، امري روشن است و جاي بحث زيادي ندارد فقط يكي را كه رژيم است بايد محكوم كرد و آن كه مظلوم است بايد حمايت كرد، اما وقتي مثلا خانم رجوي از دموكراسي از تهران تا دمشق صحبت مي كند و يا مثل آخرين پيامش به تجمعي در سوئد، از ارتش آزاديبخش ملي صحبت مي كند، اين جاي بحث و سئوال دارد. چون شايد اين تنها نمونه در تاريخ بشر باشد كه ارتشي كه فرمانده كلش مجهول مكان و مفقود الاثر است، ارتشي كه در خلع سلاح شده و در كمپي به سر مي برد كه حافظت آن توسط يك نيروي اشغالگر منفور در سرزميني ديگر به عهده گرفته شده كه اگر اين حفاظت نباشد، موجوديت آن نفرات ساكن آن حتي ممكن است بازيچه زند و بند رژيم شود، به عنوان عامل تعيين كننده در سرنوشت رژيم معرفي مي شود. لطفا منطقي باشيد و بي جهت خودتان را كمونيست معرفي نكيند. كار علي ناظر بي ايراد نيست همچنان كه كمونيست بودن سبب «معصوميت» و بري از خطا بودن نمي شود. پس لطفا نعل وارونه نزيند و كار بران ديدگاه را، احمق حساب نكنيد.
  

[تاریخ ارسال: 08 Jan 2006]  [ارسال‌کننده: احمد پورمقدادی]  [ meranhamburg@yahoo.de ]  
علی ناظر هم بازیکن و هم داور بازی
آقای علی ناظر قواعد بازی را مراعات کنید، در همین قسمت که اسمش را گذاشته اید نظر کاربران شما چه حق خاصی دارید که به هر کسی که گفت بالای چشم دیدگاه علی ناظر ابروست با فونت درشت جواب درشت تری میدهید. البته باید اعتراف کنم که این دفعه شما مقصر نیستید. در همه جای دنیا اگر کسی هم بازیکن باشد و هم داور همیشیه آخرش به نفع خودش سوت بازی رامیزند. آقای علی ناطر چرا عکس العملی برخورد میکنید؟ در جواب کاربری بنام شجاع مهدیان اول می فرمایید حرف حساب جواب نداردولی پس از 20 دقیقه حرفهای او را لودگی و شوخی مینامید. من یکی از کاربران همیشگی سایت محترم دیدگاه هستم و فقط میخوانم. اما این توهین شما به کاربران که بار اول هم نیست باعث شد این چند سطر را خدمتتان بفرستم. شما به چه حقی بخودتان اجازه میدهید یک کاربر بخت برگشته را لوده بنامید یا به کاربرانتان بگوئید ول معطلند. خوشتان میاید کسی بشما بگوید لوده خودتان هستید و خودتان ول معطلید؟ با همه اشباهات آشکارتان چون از صمیم دل خواهان نابودی این رژیم جنایتکار هستید، به شما احترام میگذارم و باصطلاح مشتری ثابت سایتتان هستم. اشتباهات وحشتناکتان را هم تحمل میکنم زیرااین یک مسئله طبیعی هست که هر کسی حرکت کند حتما هم اشتباه میکند و شما هم از این قاعده استثنا نیستید و شما امام سیزدهم نیستید که معصوم باشید.
یک سوال ساده دارم: به نظر شما چرا تا مریم رجوی موضعی علیه رژیم میگیرد و یا مساله برخورد رژیم و مجاهدین کفه اش بضرر رژیم میچربد سیل منتقد و مخالف به سایت شما سرازیر میشود ولی راجع به فروش دختران زلزله زده که هنوز مثل برده ها حراج میشوند چیزی نمیگویند؟ چطور هست که در اعتصاب غذای زندانیان که وارد هشتمین هفته شد بسیار کم حمایت شد ند ؟ مثل اینکه برای ما جنایات رژیم عادی شده و مثل مردم عادی با مسائل برخورد میکنیم. من بعنوان یک کمونیست ساده و مخاف رژیم واقعا از شما تعجب میکنم که چرا سایتتان را کمی بطور جدی و پیگیر به مسائل جنبش کارگران، زنان، مساله اعتیاد، مساله سرکوب جنبش های آزادیخواه ایران و مساله کودکان وخیابانی اختصاص نمیدهید؟ چرا کمتر به زندانیان سیاسی میپردازیدو بجای زدن توی سر اپوزیسیون یقه ی رژیم را نمیگیرید؟اتفاقا این وظیفه ما هست که بلند گوی آن زندانیان باشیم؛ رسانه های استعماری و 2 خردادی که دلشان برای آن زندانیان نمیسوزد. این وظیفه ما هست که این مسئله را هر دقیقه تکرار کنیم؛ مگر وظیفه ما چیست؟ من به شما قول میدهم رژیم برای اینکه صدای اعتصاب آن زندانیان به جائی نرسد حاضر هست 2 تا هواپیمای سی 130 را پر از آخوند بکند و هواپیما را بکوبد به کوه ها. آقای علی ناظر من یک ایرانی آزادیخواه این انتظار را دارم که شما به اندازه توانتان به جنایت و نا مردمی ها که در مملکت من و شما میگذرد بپردازید. راستش را بخواهید من وقتی مقاله ول معطلید را از شما خواندم؛ خیلی ناراحت شدم. با خودم گفتم وظیفه یک روشنگر بخصوص اگر روشنفکر هم باشد تحمل دیگران است نه از کوره در رفتن در برابر عمل دیگران . و چون اهل نوشتن نیستم واکنشی نشان ندادم. تا اینکه امروز دیدم به یک کاربر بخت برگشته انگ لودگی زده اید. شما را نمیدانم ولی من کمونیست ساده و کم سواد از مارکس و انگلس و لنین اینقدر یاد گرفته ام که برای آگاه کردن توده ها صبور و متین باشم ووقت بگذارم و برای دشمنان خلق تیز و تندو بیرحم. یک کار بر مثل شجاع مهدیان ممکن است نا آگاه باشد ولی ندیده و نشناخته نمیشود او را دشمن معرفی کرد ( البته شما اینکار را نکرده اید. مثال میزنم و نه با زدن انگ لودگی و ول معطل بودن تحقیرش کرد. این وسط من مانده ام که شما و امثال شما به چه چیز بعضی از هواداران مجاهدین ایراد میگیرید؟ در آخر امیدوارم از اینکه وقت شما را گرفتم مرا ببخشید . ارادتمندتان- احمد پورمقدادی
  

[تاریخ ارسال: 08 Jan 2006]  [ارسال‌کننده: هدایت اشتری لرکی]  [ hedayat@noos.fr ]  
ازسن ۴ سالگی همیشه حرمت کسی که یک کلام به من آموخت رارعایت کردم.حتی همین حالا با سن ۵۵ سال دردانشگاه خودم را ملزم به رعایت این اخلاق حسنه میدانم. اززمانی که سایت دیدگاه ودیدگاه های آقای ناظرعزیز را یافتم بازهم همین الزام اخلاقی را رعایت میکنم.خداراشاهد که نیت دفاع ازهیچ عزیزی راندارم چراکه همه عزیزان را حساب پاک است. اما ناچارم یک حقیقت رابرزبان آورم هرآنچه درطی این مدت ازطریق سایت دیدگاه آموختم درسایر سایت ها محروم بود. دراینجا حتی اگر براساس منطق به جدل وجدال برخیزیم نتیجه بازهم یادگیری است.
یکبار اکبرشاه گفته بود که نباید مردم رادرانجام آزادی آزاد گذاشت بلکه باید ابتدا تمرین آزادی کنیم. گرچه با تمام وجودم ازاین خونخوار رمال نفرت دارم ولی بند آخر حرف اورا جالب میدانم. یعنی تمرین آزادی. ومن دراینجاباحضوردرنظام جمع روشنفکران وعزیزان آزادی خواه دارم درس آزادی را فرامیگیرم.خدا یارویاورهمه شما عزیزان باشد
  

[تاریخ ارسال: 08 Jan 2006]  [ارسال‌کننده: شجاع مهدیان]  [ davachid@yahoo.com ]  
آقای علی ناظر سلام.
اول از همه این نکته را روشن کنم که من قصد مجادله با شما را ندارم. این مطلب هم آخرین نوشته ای میباشد که برایتان میفرستم. امیدوارم طبق عرف مطبوعاتی آن را درج بفرمائید. درجواب من نوشته اید مثل اینکه میخواهم بعمد مسائل را مخدوش جلوه دهم. بعد مثالی را که من در پرانتز آورده بودم بعنوان دلیل این قضاوتتان آورده بودید. اولا با مثل اینکه و اگر و مگر و احتمالا، هیچ آدم منصف و منطقی درباره کسی قضاوت نمیکند. اگر یاز هم نگوئید میخواهم مسائل را مخوش کنم مثالی معروض میدارم. شما تا بحال چندین مطلب برعلیه حککا در سایتتان آورده اید . مثل همین مطلب هادی خورسندی. آیا درست است که کسی گریبانتان را بگیرد و بگوید مثل اینکه شما با حککا دشمنی دارید؟ شما مرا به شوخی کردن و لودگی کردن متهم کرده بودید. من هم میگویم کجا شوخی کرده ام و چه لودگی بخرج دادهام. شما این بی حرمتی و توهینتان را میخواهید از زیرش در بروید. درحقیقت با شهامتی که فکر میکنم دارید باید سفت و سخت از من معذرت بخواهید. ولی شما اینکار را نمیکنید و با خلط مبحث کردن میخواهید این معذرت خواهی که بر ذمه تان هست به بوته اجمال و فرامشی بیندازید. اما شما باز هم بجای اینکه به سوالات من بپردازید وارد مغالطه شده اید و بجای استدلال دست به مغالطه کاری زده اید. من از شما پرسیده بودم بالاخره روشن کنید که ما کاربران ول معطلیم یا ول معطل نیستیم؟آ یا هروقت شما اراده کردید ول معطلیم و هر وقت اراده کردید تشخیص درست میدهیم و دست چپ و راست سیاسیمان را میشناسیم و باتجربه هستیم. اینهارا شما بفاصله دو تا سه هفته به کاربران گفته اید. من که از خودم در نمیاورم. شما اصلا باین نکته اشاره نمیکنید. من کجا در نوشته ام اآورده ام کو؟ کجا؟ چه کسی به چه öسی گفته فضولات ؟ شما گفته اید مبارزین به روشنفکران و دگر اندیشان گفته اند فضولات و مدفوع. من هم پرسیده ام این مبارزین ( جمع بسته اید .درست است؟) که به روشنفکران چنین چیزیهائی گفته اند چه کسانی هستند؟ بعد هم پرسیده ام این روشنفکران و دگر اندیشان ( باز هم جمع بسته اید) چه کسانی هستند؟ شما درجواب من بجای پاسخ مشخص و قانع کننده و منطقی مرا به دوتا سایت دیگرحواله داده اید . بعد هم از دو نفر اسم برده اید ( اینکه اسمها واقعی هستند یا مستعار بماند) سعید یگانه در نقش مبارزین ( و نه مبارز) و الف معترض در نقش وشنفکران و دگر اندیشان . اولا از کجا معلوم که سعید یگانه نامی مبارز باشد. تازه اگر هم باشد چرا شما او را به مبارزین تعمیم میدهید. ثانیا از کجا معلوم که الف معترض روشنفکر باشد . اگر هم باشد حتی سعید یگانه هم باو نگفته است فضولات و مدفوع. بعد هم من نوشته ام تا آنجا که در این ده سالی که من طرفداری از مجاهدین میکنم یعنی درست از سال 1997 تا به حال ندیده ام که مجاهدین در روزنامه و یا رادیو تلویزیونشان به کسی چنین چیزهائی گفته باشند. چون ظاهرا قصد شما و کسانی که این پیراهن عثمان را سر چوب کرده اند ، مته به خشخاش گذاشتن است کاری نمیشود کرد. وگرنه بقول ما محصل های قدیم البته واضح و مبرهن است که قصد سعید یگانه فقط و فقط اشاره به از مبارزه بریدگانی بوده است که بدامن رژیم افتاده و علیه مجاهدین در خدمت رژیم هستند. امیدوارم خودش هم این را در یک توضیح علنی و همگانی ابراز دارد تا مته ها از روی خشخاش برداشته شود. شما آقای ناظر که حتما ریگی به کفشتان نیست چرا این پیراهن عثمان را سر دست میگیرید؟
دربرابر تقاضای عرفی و عادی من مبنی بر اینکه طبق عرف مطبوعاتی جوابم را در سایتتان درج کنید ، سخت برآشفته شده اید ودر اثبات دموکرات بودنتان و کاردانیتان یک رشته مطالب ردیف کرده اید که حقیقتا ربطی به من ندارد. حتی اگر بگوئید از نفهمیم هست که نمیفهمم ، باز هم میگویم جدا نفهمیدم مقصودتان از سایت های خودی ( خودی را شما در پرانتز گذاشته اید) چیست؟ تازه گیرم که این یا آن سایت بقول شما خودی یا غیر خودی کار بدی انجام میدهند. به من چه ربطی دارد. شما هم اگر کاری بر مبتنی بر اصول دموکراتیک میکنید نباید انتظار به به و چه چه ازکسی داشته باشید، . من بعنوان یک کاربر سایت شما از امکانی که سایتتان دارد استفاده کرده ام و چیزی نوشته ام و شما هم آنرا درج کرده اید. نه من به شما بدهکار هستم و نه شما میتوانید منتی بر سر من داشته باشید که اینطوری به تعریف وتمجید از خود پرداخته اید . آقای علی ناظر محترم . نمیدانم این شعر از کدام شاعر هست و لی قشنگ است. دلم میخواهد آنرا خطاب
به شما عرض کنم: .. به بال و پر مرو از ره که تیر پرتابی… هوا گرفت زمانی ولی به خا ک افتاد (خوشحال میشوم اگر شما یا کسی بگوئید که این شعر از کدام شاعر است.) اما چند سوال من همچنان پا برجا مانده اند و بدون جواب:
- جنجال بر سر بهائی ها که منجر به ول معطل بودن ما کاربران شد به کجا کشید؟- ماجرای زد و خورد قلمی هادی خورسندی و حککا به واسطگی سایت شما به کشف چه نکته تازه ای منجر شد؟نوشته سعید سلطانپور چه نکته تازه ای داشت و پاسخ های داده شده به آن حاوی چه چیز تازه ای بود؟ اما وزارت اطلاعات رژیم، سایت شما و سایت هائی نظیر آن را طبق شیوه ی پول شوئی باندهای مافیائی، مورد استفاده قرار میدهند. یعنی اول مطلبی را که مطلوب وزرارت اطلاعات رژیم هست در سایت شما میخوانیم و بعدا سایت های وابسته به رژیم آنرا بعنوان مطلبی از قول مخالفان رژیمبه خورد مردم میدهند. قشنگ است. نه؟ موفق باشید. شجاع مهدیان
  

[تاریخ ارسال: 08 Jan 2006]  [ارسال‌کننده: جمال فراهانی]  [ jamal75de@yahoo.de ]  
من به سايت ديدگاه سر ميزنم و از امکانات اين سايت که در اختيار ما قرار داده شده استفاده ميکنم. اهل شکستن نمکدان هم نيستم . سابقه مدير سايت آقای علی ناظر و همکاران محترمشان آقايان وفا يغمائی و ايرج مصداقی و بصير نصيبی و ديگردوستانی مثل آقای نيابتی و خانم اقبال هم که مقا لاتشان را در اينجا ميخوانم بر همگان روشن است. فردی مجهول الهويه که خودش را در پشت نام شهيد سعيد سلطانپور پنهان کرده مزخرفات آخوند اژه ای و co را غرغره کرده است و جوابش هم خانم اقبال در يک جوابيه و بسياری در قسمت نظرات داده اند . اينکه آيا چاپ اين مقاله توسط آقای ناظر صحيح بوده است يا نه من نميدانم چرا که وقتی به دلايل منتقدينی چون آقای پويا و گل گو نگاه ميکنم دست روی نکات صحيحی ميگذارند و از طرف ديگر دلايل آقای ناظر را هم برای انتشار اينگونه نوشته ها را هم قابل تامل ميدانم. اما به نظر شخصی خودم هر چه بيشتر لجن نامه های سربازان گمنام آخوندی را بر عليه مجا هدين خوانده ام به چنته خالی حضرات بيشتر پی برده و به حقانيت مقاومت بيشتر واقف شده ام. بار مثبت سايت ديد گاه را هم در مقايسه با کاستی های موجودش را هم بسيار بيشتر ميدانم.   

[تاریخ ارسال: 08 Jan 2006]  [ارسال‌کننده: شجاع مهدیان]  [ davachid@yahoo.com ]  
آقای علی ناظر ، سلام:
خواهش میکنم طبق عرف مطبوعات این نوشته را که پاسخی به بی حرمتی شما به من ( یک کاربر سایتتان) میباشد درج کنید .معذرت میخواهم که دریادادشت قبلی مدام به شما علی جان گفتم. من نمیدانستم که نباید کسی را که نمیشناسم و او هم مرا نمی شناسد بهش این را بگویم. اما مساله شما فکر نکنم این باشد که چرا من به شما علی جان گفته ام. به هر حال بهتر است برویم. سر اصل مطلب( هرچند که ممکن است این حق پاسخگوئی را از من ناشناس بگیرید و نامه ام را بیندازید توی سطل آشغال . هیچکس هم ملتفت نشود جز من و شما) : نوشته اید من با شوخی و لودگی نوشته ام : هرچه فکر کردم دیدم من هیچ شوخی با هیچکس در آن نوشته نکرده ام. درضمن معنی لودگی کردن را نمیدانستم. خودم هم که کتاب لغت ندارم. محبور شدم تلفنی از ایران بپرسم. گفتند فرهنگ بزرگ سخن لودگی کردن را انجام حرکات جلف و غیر جدی معنی کرده است . بگذریم از اینکه شوخی و لودگی کردن خوبست یا بد است،( مثلا شوخی کردن بد است ولی صفحه جوک راه انداختن خیلی خوبست) باز دیدم من در آن نامه هیچ لودگی نکرده ام.آقای علی ناظر این من نیستم که لودگی میکنم. این شمائید که تحمل شنیدن حرف حساب را ندارید. در زیر نوشته من ،خودتان نوشته اید: حرف حساب جواب ندارد(البته بعضي از نکاتش، بقيه را مي سپارم به بيشتر خواندن و توجه شما). و بلافاصله در جواب بیکی دیگر از کاربران زیر حرفتان میزنید و بجای قبول محکم مسئولیت، کابرتان را به لودگی کردن متهم میسازید.حالا باز هم چند نکته را که ممکن است بعضی از آنها هم تکراری باشدعرض میکنم .من نوشته ام بالاخره معین بفرمائید که ما کار بران با تجربه و داناهستیم و دست چپ و راستمان را در امور سیاسی درست تشخیص میدهیم یا اینکه بقول شما ول معطلیم ؟نکند ما کاربران هروقت شما میلتان کشید میفهمیم و به درد خور هستیم و هر وقت هم میلتان کشید ول معطلیم ؟ من نوشته ام شما در سایتتان جنجال راه میاندازید و پیگیری هم نمیکنید. تهمت زده ام؟ سر داستان بهائی ها این شما نبودید که جنجال راه انداختید و ضمن ول معطل خواندن ما، قسمت نظر کاربران راهم مدتی تعطیل کردید؟ سر داستان حککا هم همینطور. شما بدون اینکه هادی خورسندی مطلبی برایتان بفرستد با بی مسئولیتی کامل آن مطلب را از سایتش برداشتید و در سایتتان گذاشتید صرفا باین بهانه که میخواهید پچ پچ ها را رو بیاورید . بعد از یک هفته زد و خورد طرفین و مخالفان و موافقانشان چی بدست آمد ؟ کلاه انصافتان را قاضی کنید. دو طرف و طرفدارانشان چه سخن تازه ای در امر روشن شدن آن اتهامات گفته اند که برای اولین بار بوده است ؟ این میان فقط معلوم نشد که حککا از اسرائیل پول گرفته است یانه و یا دست نشانده اسرائیل هست یا نیست. اما معلوم شد همنشینی و هم صحبتی و مغازله افرادی نظیر ابراهیم نبوی و مسعود بهنود و رضا علامه زاده و علیرضا نوری زاده امری شخصی و خصوصی میباشد و بدیگران مربوط نیست که در کار خصوصی کسی فضولی کنند.بعد از یک هفته جار و جنجال در سایتتان آبهای این قضییه هم از آسیاب افتاد.مطلبی از سعید سلطانپور نامی در سایتتان زدید که از اول تا آخرش اتهامات تکراری و هزار بار گفته شده ی وزارت اطلاعات رژیم علیه مجاهدین است. به همه ی اینها هم اگر نه هزار بار بلکه باندازه کافی جواب داده شده است. ممکن است بگوئید شما این میان چه چیز تازه ای را میخواستید رو بیاورید؟ جز اینکه در گرماگرم کارزاربرای بیرون بردن نام مجاهدین از لیست تروریستی، باز هم نامه سعید سلطانپور در سایت سرنگونی طلب شما مستمسک دست کسانی امثال خانم آن سینکلتون میشود که ازآن برای خنثی کردن تلاش ها در این زمینه استفاده کنند؟ بله ، درست گفته ام. حالا امثال این خانم نامه سعید سلطانپور را به عنوان مدرک سر دست میگیرند و چماقش میکنند برای کوبیدن مدتی بر سر مجاهدین و حد اقل کش دادن و به تعویق انداختن گام مثبت در این راه. مگر سازمان دیدبان حقوق بشر باستناد چند تا تلفن ماموران ومزدوران رژیم آن موضع گیری را نکرد؟ وای بوقتی که ظاهرا نه از زبان ماموران نشاندار رژیم بلکه از زبان یک مخالف رژیم در یک سایت سرنگونی طلب، آنهم سایت آقای علی ناظر، سند بیاورند. من نوشتم رژیم میگوید ایهاالناس این ما نیستیم که میگوئیم دو تا از اپوزیسیون های سرنگونی طلب مطرح درصحنه، یکیشان نوکر اسرائیل است و یکیشان تروریست است. این خود سرنگونی طلب ها هستند که میگویند. آقای ناظر مگر وقتی سایت وابسته به رژیم مطالب ضد مجاهد مندرج در سایت شما را به عنوان سند تائید افترائات و اتهامات رژیم به مجاهدین نقل میکند، آیا معنائی جز این دارد؟ به هر حال این جنجال هم مطمئن باشید هفته دیگر تمام خواهد شد .ولی همانطور که گفتم قضییه تهمت زدن به مجاهدین مثل صفحه سوزن خورده چند هفته دیگرباز هم تکرار میشود. شما چندین بار روی این نکته تاکید کرده اید که مبارزین به روشنفکران ودگر اندیشان گفته اند فضولات و مدفوع . من هم پرسیده ام مشخص بفرمائید کدام مبارزی به کدام روشنفکر و دگر اندیشی گفته است فضولات و مدفوع؟ آخر این چه جور افترائی هست که شما سر هم میکنید. نه معلوم است مقصودتان از مبارزین کیست؟ نه معلومست کدام روشنفکر و دگر اندیشی فضولات و مدفوع خوانده شده است .. شما مرا لودگی متهم کرده اید. اشکالی ندارد. ولی با شانتاژ و توسل به تحقیر دیگران هم نمیشود خر لنگ را به منزل رسانید. ادب و متانت را اگر ارثی نباشد میآموزند . من هم سعی میکنم بع نوان یککار بر سایت شما ادب را حتما از شما بیاموزم. با ادای احترامات فائقه: شجاع مهدیان 8،1،2006

_________


مثل اينکه شما به عمد مي خواهيد مسائل را مخدوش جلوه دهيد. صفحه لطيفه با صفحه کاربران دو موضوع جداگانه است، مخصوصا وقتي مساله اي «مهم» مورد بحث قرار گرفته است. شما مي گوييد کو، کجا، و چه کسي به کسي گفته فضولات. مي گويم به سايت هاي همبستگي ملي و ايران ليبرتي (که به حداقل ها باور داشته و جواب به سعيد يگانه [الف معترض] را هم حتي براي يک روز درج کرده است) مراجعه کنيد. آيا از ميان کساني که «رو به سوي ديگر» کرده اند و مورد توجه سعيد يگانه بوده اند، روشنفکر هم وجود دارد؟ آيا يک نمونه کافي نيست، يا مي خواهيد به سالها قبل هم نظري بيندازيم؟

من در نوشته کوتاهي، زير نظر قبلي تان، نوشتم که برخي از گفته هاي شما حرف حساب است. هنوز هم بر اين باورم. و جتما در يادداشتي که در دست تهيه است (دو دو تا چهار تا) به آن نکات و ديگر نکاتي که در عرض چند روز اخير بيان شده پاسخ خواهم داد.

اميد است که اين کوتاه سخن حداقل توانسته باشد دو نکته در نظر قبلي و کنوني تان را روشن کرده باشد

در مورد اينکه «طبق عرف مطبوعات» رفتار کنم: واقعا تعجب آور است اگر خنده دار نباشد، که اين واقعيت را به من گوشزد مي کنيد. آيا سايتي (از نهاد هاي سياسي مي گذرم) هست که اينگونه که ديدگاه رفتار مي کند، بکند؟ آيا در جايي ديده ايد که مسوول و صاحب امتياز سايتي (چه غربي، چه اسلامي و يا کمونيستي) بپذيرد که تا اين حد «چپ و راستش» کنند؟ آنوقت شما از من مي خواهيد که حتما به «عرف» پايبند باشم؟ شما که تا به اين حد توان جمع بندي داريد، تا به حال در کدام سايت (خودي) توانسته ايد حرف دلتان را بزنيد، که يک مرتبه به ديدگاه که مي رسد، تمام قوانين نوشته و نانوشته بخاطرتان مي آيد، و مرا ملتزم به آنها مي دانيد؟ شايد تنها به اين خاطر که من هر چه گفته ام به آن هم عمل کرده ام - که به آزادي بيان و انديشه معتقدم و سنت «انتقاد» و پاسخگويي را يک اصل مي دانم. و اگر دليل شما اين است، ديگر چه اصراري به يادآوري است؟

به هر جهت، همينطور که مشاهده مي فرماييد، نظر شما درج شده، و سانسور هم نشده ايد.



علي ناظر - 18 دي 1384 - ديدگاه

  

[تاریخ ارسال: 07 Jan 2006]  [ارسال‌کننده: جمال فراهانی]  [ jamal75de@yahoo.de ]  
تعجبم که همه کاسه کوزه ها در آخر بر سر علی ناظر شکسته شده است. اگر دوستانی واقعا سايت ديدگاه را قهوه خانه ای بيش نمی دانند و با قهوه خانه رفتن مخالفند پس چه کسی آنها را مجبور کرده است به اين قهوه خانه بيا يند؟ در ضمن .بی انصافی است اگر ايشان را متهم به بازار گرمی کردن برای سايتش بخوانيم . البته که ايشان هم همچون همه ما بدون اشتباه و کامل نيستند ،اگر انتقادی است (چه وارد و چه نا وارد) ميتوان آنرا دوستانه مطرح کرد مثل انتقادات آقای حسين پويا .

________


به نظر من، بدون اينکه بخواهم روي اشتباهاتم خاک بپاشم، اشکال بر سر يک واقعيت است. «ما» نمي خواهيم پاسخگو بشويم. در اين مدت (چند روز اخير) فقط دو نفر با موضوع روي ميز، مشخصا برخورد کرده اند. يکي بابک راد (نامه سرگشاهده به هادي خرشندي) و يکي عاطفه اقبال (پاسخ به سعيد سلطانپور).

شجاع مهديان که با شوخي و لودگي مي خواهد از آنچه که هست هيچ بسازد و آنچه را که گفته نشده واقعيت جلوه دهد. ديگر کاربران، در عين حال که انتقاداتشان را با ديده منت مورد بررسي قرار مي دهم، به اصل مطلب نپرداخته اند.

من شخصا از دو نفر با ايميل و تلفني خواسته ام (پيش و پس از درج مقاله سعيد سلطانپور) که پاسخي مستدل تهيه و ارسال کنند. آيا اين دو دوست وقت خواهند کرد يا نه را نمي دانم. ولي مي دانم که «کلمه را مي توان با کلمه پاسخ داد» و پاسخ به مقاله سعيد سلطانپور کار سختي نيست. حال چرا کسي آستين بالا نمي زند و کلمه به کلمه و تهمت به تهمت موشکافي نکرده و پاسخ نمي دهد، الله اعلم.

ايراد گرفته مي شود (شجاع مهديان که يک ريز مرا علي جون صدا مي کند بي آنکه مرا بشناسد و يا او را بشناسم) که «این فقط رژیم هست که حاصلش را میبره و جار میزنه ایهالناس این ما نیستیم که میگیم حککا نوکر و جیره خوار اسرائیل هست .این ما نیستیم که میگیم مجاهدین تروریست هستند.بفرمائید تشریف ببرید تو سایت سرنگونی طلب ها ببینید چه کسانی از همون سرنگونی طلب های دشمن خونی ما این تهمت ها را باینها میزنند.» در اينجا به عمد فراموش مي شود که سايت سرنگوني طلب هادي خرسندي گفته است که حککا جيره خوار اسرائيل است و نه ديدگاه. و حککا هم پاسخگو شد. جالب اينکه هيچکدام از طرفين (هادي خرسندي و يا حککا) علي ناظر را مقصر ندانستند، و بجاي اينکه تند و تند آدرس عوضي بدهند به اصل مطلب پرداختند.


بار ديگر تکرار مي کنم، که جملات بالا براي ناديده گرفتن اشکالات و خطا هايي که بي شک زياد انجام مي دهم نيست، مضاف بر اينکه ديدگاه اين امکان را فراهم آورده که اگر مسولل سايت به خطا مي رود، کاربرش او را تصحيح کند. ايکاش اين سنت را همه رعايت مي کردند، و آنوقت مي شد که همه پاسخگوي اعمال و «کلمات» خود مي شدند. به اميد اينکه بتوانم اين سنت را نهادينه کنم و تابوي پاسخگويي را بشکنم.



علي ناظر - 18 دي 1384 - ديدگاه

  

[تاریخ ارسال: 07 Jan 2006]  [ارسال‌کننده: شجاع مهدیان]  [ davachid@yahoo.com ]  
چرا آقای علی ناظر اینقدر به چپ و راست میزند؟( علی ناظر، توهمات و عملکرد مارپیچی(زیگزاگی))

علی ناظر جان سلام. اینکه نوشتی باید پچ پچ ها بیایند رو ، حرف خوبیه. ولی خدا وکیلی نه تو دعوائی که بین هادی خورسندی و حککا تو سایتت نازنینت راه انداختی و نه ماجرای سعید سلطانپور قلابیاگر تمام گرد و خاک ها را کنار بزنی میبینی که هیچ حرف تازه ای زده نشده. خودت هم مجبور شده ای یک توضیحاتی بدهی که جدا آدم حواس جمع را به خنده میندازه . دیدم در جواب یکی نوشته بودی کاربران سایتت در مسائل سیاسی دست چپ و راستشون را میشناسند و بلدند درست را از غلط تشخیص بدهند. ( تو این مایه ها نوشته بودی. یعنی خیلی پز کاربرهایت را داه بودی) . اما علی جان لا اقل صبر میکردی مرکب قلمت که باهاش سر جریان بهائی ها کاربرانت را چکی بهشون گفتی ول معطلند ، خشک میشد اونوقت اینطوری بهشون به به و چه چه میزدی . بلاخره تصمیم بگیر که ما کاربران سایتت کی ول معطلیم و کی ول معطل نیستیم. یک چیز دیگه هم سر رودر رو کردن مبارزین با روشنفکرها هست که فکر کردم بهت بگم. چند بار تو مطلبت و همینطور

درجواب به یک کاربر گفنی که گویا مبارزین رو شنفکران را فضولات مدفوع نامیده اند. یک جا هم خلط مبحث کردی و پس از این که گفتی مبارزین چوب لای چرخ روشنفکران نگذارند ، پشت بندش گفتی که دگر اندیشان را فضولات و مدفوع ننامند. اولااز کجا معلوم که هر دگر اندیشی حتما روشنفکر هم باشه؟ ثانیا اگر یکی یک جائی چنین حرفهای زشتی زده چرا آن را به حساب مبارزین میذاری. تازه رحم هم نمیکنی وجمع میبندی. تازه اگر یک آدم منصفی این را بخونه حق داره از

خودش بپرسه مقصودت از مبارزین چه کسانی هستند و به کدام روشنفکری مشخصا گفته اند مدفوع و فضولات . اگر روت نمیشه صریح بگی مقصودت از مبارزین همون مجاهدین هست من که ده سالی میشه در کنارشون هستم ندیدم تو نشریه یا تو رادیو تلویزیونشون جز به مزدورهای نشاندار رژیم به کس دیگری چیزی گفته باشند. اونهم خدا وکیلی تا مجبور نشده اند وارد این معرکه ها نشده اند . علی جان بازار سایت را میشه از خیلی راههای دیگه داغ کرد. چرا این وسط بحث هائی راه میندازی که همشون تکراری هستند و باعث میشوند که تنور تبلیغات رژیم جنایتکار با برخورد های بی نتیجه ما گرم بشه. الان از روزی که داستان هادی و حککا راه افتاده و تا حالا که مطابق معمول مجاهدین را وسط کشیدی این فقط رژیم هست که حاصلش را میبره و جار میزنه ایهالناس این ما نیستیم که میگیم حککا نوکر و جیره خوار اسرائیل هست . این ما نیستیم که میگیم مجاهدین تروریست هستند.بفرمائید تشریف ببرید تو سایت سرنگونی طلب ها ببینید چه کسانی از همون سرنگونی

طلب های دشمن خونی ما این تهمت ها را باینها میزنند. علی جون معذرت میخوام که مطلب طولانی شد. و لی مجبورم بگم اگه قصدت داغ کردن بازار سایتت نیست باید جوابگو باشی که چرا هر دو سه هفته ای یکبار یک جنجالی راه میندازی و پیگیری هم که نمیکنی . جریان بهائی ها چی شد؟ جریان گذاشتن و برداشتن مقاله این و اون چی شد؟ جریان مجاهدین هم که مثل صفحه سوزن خورده هی تکرار میشه. جریان حککا هم که تموم شد. جدا علی جان داری چکار میکنی؟ هرکاری دلت میخواد بکن. ولی بنطر من اینکارها که چندتاش را نمونه آوردم هر اسمی میتونی روشون بذاری جز مبارزه با رژیم آخوندی. دیگه خود دانی. معذرت هم میخوام که وقتت را گرفتم.

___________


حرف حساب جواب ندارد(البته بعضي از نکاتش، بقيه را مي سپارم به بيشتر خواندن و توجه شما). ولي ايکاش به همين نسبت مستدل پاسخ «پچ پچ ها» داده مي شد تا اينقدر وقت من و شما گرفته نشود. ولي گويي آسان تر است که عيوب کارکرد علي ناظر، هر چند درست، گفته شود، ولي به اصل مطلب پرداحته نشود.



علي ناظر - 18 دي 1384 - ديدگاه




  

[تاریخ ارسال: 07 Jan 2006]  [ارسال‌کننده: حميد جوادي]  [ hamidjavad@hotmail.com ]  
اقاي علي ناظر
من ميخواستم به توضيحي كه زير يادداشت من نوشته ايد جوابي بدهم .
اگر شما يكبار ديگر نوشته تان را بخوانيد بقول خودتان از بالا تا پايين آن تماما طلبكاري از مبارزين است . مبارزيني كه اسم ندارند ولي بقول شما حرفه اي و تمام وقت مشغول به مبارزه است و هرروز يار و ياوري را از دست ميدهد . در نوشته شما هيچ كجا صحبتي از كمك روشنفكر مورد نظر شما باين مبارزين نيست .
از طرف ديگر شما نوشته ايد کدام راه آسان تر است؛ سکوت و در «قهوه خانه» ها به خود مشغول شدن، و يا به چالش کشاندن «مبارزين» که جان و مال و وجود خود را در راه خلق فدا کرده اند؟ کدام کم خطر تر است؟
جواب ميتواند اين باشد كه به چالش كشيدن مبارزين آسان تر است چون چنين روشنفكري منت هم سر خلق ميگذارد كه من درتمام مدتي كه خارج بودم مبارزه ميكردم و لي اگر سكوت كند چنين ادعايي نميتواند بكند . ولي حتما شما ميدانيد كه سخت ترين كار به چالش كشيدن رژيم خميني به خاطر اين همه ظلمي است كه طي اين 27 سال به خلق محروم روا داشته است و اين هم چيزي است كه اين دسته از روشنفكران دنبال آن نميروند .
نكته ديگر اينكه كي گفته است كه مبارزي كه بقول شما تمام وقت و حرفه اي مشغول به مبارزه است وظيفه دارد كه محيطي ايجاد كند كه روشنفكران در آن محيط به مبارزه مشغول شوند و براي آماده كردن اين محيط از انرژي كه بايستي صرف مبارزه با دشمن كند كم كند . مگر محيط مبارزه با رژيم خميني محدود است و مگر خود روشنفكران و دگر انديشان اين امكان را ندارند كه خودشان اين محيط را فراهم كنند . ميتوان از نوشته شما اين نتيجه را گرفت كه چون مبارزين اين محيط را فراهم نكرده اند پس بايستي بقول شما چوب لاي چرخ شان گذاشت .
اميد اينكه روشنفكران واقعي اين خلق اين شناخت را پيدا كنند كه بتوانند صف خلق و دشمن را درست تشخيص بدهند و از اقدام به كارهايي كه فقط دشمن همه مردم ايران را شاد ميكند خودداري كنند . باميد آنروز
  

[تاریخ ارسال: 07 Jan 2006]  [ارسال‌کننده: سهراب لهراسپ]  [ sohrab@hotmail.com ]  
آقای ناظر، مقوله‌هائی چون روشنفکری، هنر، سیاست و فعالیت‌های اجتماعی، مقوله‌هائی کاملاً مجزایند. متاسفانه در جامعة استبدادزدة ایران، که هدف هر تحرک و جنبش انسانی فقط در مسیر تلاش برای سرنگونی یک حاکمیت ضدانسانی، خلاصه شده، این مقوله‌ها به صورتی هولناکی در هم ادغام شده‌اند. این در هم آمیختگی، از هر مقوله، منظری ارائه داده که ارتباط درستی با مفاهیم واقعی آن ندارد. وظیفة روشنفکر بررسی، ارائة دیدگاه‌های نوین از مسائل سیاسی، ارائة تحلیل‌های پایه‌ای از تمایلات، کنش‌ها و واکنش‌های اقتصادی، استراتژیک و اجتماعی است. در واقع وظیفه‌ای او همان است که صرفاً یک روشنفکر با تکیه بر معلومات، دانش‌های اکتسابی و مطالعات پیگیر قادر است بر عهده گیرد. امروز، کسانی که، آشکارا و یا در نهان، معمولاً سر در آخور حاکمیت ایران دارند، این سخن را به میان کشیده‌اند که «روشنفکر وظیفة سیاسی خود را می‌باید به عهده گیرد!» این صورت‌بندی (یا به قول شما فرمول) که گویا شما نیز در این مقاله از آن پیروی می‌کنید، نه تنها روشنفکر را از نقش واقعی او، یعنی افشاگری و به نمایش در ‌آوردن نمادهای نوین از یک پدیدة اجتماعی‌ـ‌سیاسی و اقتصادی، دور می‌کند، که اینکار را عملاً مترادف با «یاوه‌گوئی» و «مزخرف‌گوئی» نشان داده، چنین نمی‌نمایاند که گوئی چنین نقش‌هائی اصولاً در جامعه نمی‌باید وجود خارجی داشته باشند. متاسفانه جامعه‌ای که «روشنفکر» در مفهوم واقعی آن، که در بالا بدان اشاره شد ندارد، یک جامعة استبدادی بیش نیست.
امروز گروهی، از جمله خود شما، بدون آنکه بدانید، حتی بر روی خطوط اینترنت مبلغ استبداد شده‌اید. چه کسی گفته که باید در یک تحلیل سیاسی از مسائل اجتماعی رعایت حال «این و یا آن طرف» را باید کرد؟ تحلیل، تا آنجا که به بررسی حقایق روی دارد ـ و در اینجا روی سخن با روشنفکران واقعی است و نه مدعیان روشنفکری ـ عملی است کورکورانه. یک روشنفکر واقعی، همچون یک قاضی واقعی، در هنگام اعلام حکم می‌باید «کور» باشد، و نه بر اساس تمایلات و خواست‌های شخصی و گروهی، که بر اساس احکام علمی، احکامی که بر مسیر استدلالات او حاکم‌اند، حکم کند. اگر این حکم کسی را خوش نیاید، چه باک! روشنفکر برای خوش آمد «این و آن طرف» چیزی نمی‌گوید. آنکه چنین می‌کند، روشنفکر «خود فروخته‌» است! خود فروخته چه به «این طرف و چه به آن طرف»!


  

[تاریخ ارسال: 07 Jan 2006]  [ارسال‌کننده: گل کو]  [ golku81@yahoo.com ]  
آقای ناظر عزیز من با این نوشته شما موافق نیستم.شما مبارزه با رژیم سفاک آخوندی را مشروط به "خوش اخلاقی" گروههای مبارز کرده اید!!! مگر مبارزه سهام دارد که مبارزین خریده اند و مثلا به روشنفکران نمیدهند؟ هر که دلش برای مردمی که در بدترین شرایط زیر فشار آخوندها هستند میسوزد میتواند به سهم خودش کاری کند. لازم نیست مارک این یا آن مبارز را داشته باشد. روشنفکری که بچه های گرسنه و دختران تن فروش و نه هفته اعتصاب غذای زندانیان سیاسی و هزاران بلای دیگر را می بیند اما وقتش را در قهوه خانه میگذراند و نه در افشای این ظلم ها و در پیدا کردن راهی برای خاتمه دادن رنج مردم به نظر من برای مبارزه نکردن دنبال بهانه میگردد. آن که ظلم را می بیند و گوشه نشینی را انتخاب میکند خودش این انتخاب را کرده است. فوقش از تند خویی این یا آن اگر ناراحت است برای خودش محمل دیگری برای مبارزه انتخاب کند نه اینکه این را بهانه قرار دهد برای منفعل شدن. این به نظر من خود محوری است. اگر محور مردم باشند مبارزی که در یک قالب نمی تواند مبارزه کند میتواند قالب دیگری برای مبارزه اش پیدا کند یا اصلا راحت و آسوده بگوید که برایش فرقی نمی کنداما هر کاری میکند نق زدن و توقع الکی داشتن کار درستی نیست.
از همه بدتر اگر این روشنفکر سرگردان در قهوه خانه ایرادهای جدی در روابط گروههای مبارز می بیند آیا وظیفه اصلاح آنها را ندارد؟ تا هم از اتلاف انرژی های دیگر جلوگیری کند و هم در آینده ایران مشکل خصوصی او عمومی نشود؟
  

[تاریخ ارسال: 07 Jan 2006]  [ارسال‌کننده: حميد جوادي]  [ hamidjavad@hotmail.com ]  
آقاي ناظر
با اين استدلال شما بنظر ميرسد كه تمامي تقصير ها و مشكلات و بدبختي هاي روز مره مردم ايران و از جمله سرگرداني روشنفكران متوجه مبارزين است كه با رژيم خميني براي آزادي مردم ايران مبارزه ميكنند و اگر همانطوري كه رژيم خميني ميخواهد و تبليغ ميكند كنار بنيشينند و به زندگي خودشان مشغول شوند و مبارزه نكنند همه مشكلات و از جمله سرگرداني روشنفكران در قهوه خانه ها هم حل خواهد شد و رژيم هم با خيال راحت ساليان متمادي ديگر سر جايش خواهد ماند . بنظر ميرسد با اين مقالات اخير ديدگاه تبديل به سايت سرنگون كنندگان مبارزين شده است و نه سرنگون كندگان رژيم خميني .
_________


نه! همانطور که روشنفکران بايستي از مبارزين دفاع کرده و چوب لاي چرخشان نشوند، به همان نسبت هم مبارزين بايستي دگرانديشان را متراذف با «دشمن» ندانسته و هم شأن فضولات و مدفوع ندانند. رابطه هميشه دو طرفه است، و هيچکدام نبايستي از ديگري طلبکار و يا به ديگري احساس بدهکاري کند. هر دو مشغول انجام وظيفه اند. همين.



علي ناظر - 17 دي 1384 - ديدگاه

  

[تاریخ ارسال: 07 Jan 2006]  [ارسال‌کننده: هدایت الله نرگال ایلامی]  [ nargal-32@yahoo.fr ]  
سلام بر اقای علی ناظر اگر دیدگاه قهوه خانه است سر قهوچی اش سلامت باشد چون در اکثر قهوه خانه های سیاسی دیگری که هست یا متعلق به ان رزیم حرامزاده اخوند است ودر ان انواع مواد مخدر و خطرناک بخش می کنند وانواع بچه لوطی های فاسد به عشوه گری مشغولند و یا اگر قهوه چی اش انقلابی باشد نمی گذارد مشتری ها حرف دلشان را بزنند و گرنه از چائی خبری نیست در هر حال خدا حفظتان کند و قهوه خانه شماباتوق جوانمردان و دلسوخته گان باشد   

[تاریخ ارسال: 06 Jan 2006]  [ارسال‌کننده: جمال فراهانی]  [ jamal75de@yahoo.de ]  
آقای ناظر دشمن آن دشمن سابق نيست. يکی از خصوصيات اين دشمن دجال گری آن است .به نظر من اين خصوصيت دجالگری است که باعث شده است همه دست به عصا راه بروند. اين رژيم با هزار و يک چهره به ميدان آمده است .اينها هزار سازمان و نهاد و گروه موازی اپوزيسيون و ژورناليستی و به اصطلاح حقوق بشری ساخته اند .اينها حتی خاتمی را رنگ کرده و هشت سال از آخوند قناری ساختند.طلبکار حقوق بشر از اين وآن شده اند و هزار مثال ديگر. بايد هر لحظه هشيار بود که از دشمن ضربه نخوری. تمام اين شرايط متاسفانه باعث عدم اعتماد و احتياط در طيف اپوزيسيون سرنگونی طلب شده است. البته بايد اعتماد ها را باز سازی کنيم و اين کاربا جهت گيری های سياسيمان و با مرزبندی قاطعمان با کليت رژيم شدنی است. البته مرزبندی شما با رژيم و جهت گيری سياسی شما شايسته تقدير است. پيروز باشيد .   

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.