شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

شنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۷ - ۱۷ نوامبر ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

گم گرده راه

علی ناظر

امروز مطلبي رسيد از کسي که حق پاسخگويي داشت، و پاسخش را هم تا حدودي داده بود. وقتي که از خواندن مطلب فارغ شدم، و خواستم مطلب را در سايت بگذارم، چرا که «سنت مطبوعات» مرا ملتزم به درج اين «پاسخ» مي کرد، دستم از کار افتاد، انگشتانم مسخ شدند، هيولايي سايه بر تمام وجودم انداخت و مرا کشان کشان با خود برد. هرچه دست و پا زدم، هر چه فرياد زدم، خلاصي پيدا نکردم. صدايي بلندتر از فرياد خودم، طنين مي انداخت و صداي مرا در خود مي بلعيد: «سانسورچي»، «مميز»، ...و لحظه به لحظه خود را دور تر از روشنايي، از «فروغي» جاويدان که عمري تمام تنم را گرما مي بخشيد، مي ديدم. هيولا، پنجه در گلويم انداخته و «خويشتنم» را به سوي «نبودن» هُل داد.
و حال در «تاريکترين» گوشه ي نمورترين «قهوه خانه»ي «بي هويتي»، که اندک سو سوي شمعي که از گذشته روشن مانده، و بر خطوط و برگهايي از کتاب تاريخ و فلسفه ي وجود انسان، سايه روشن مي اندازد، «لاشه» ي خود را در حال کشيدن آخرين «نفس» هاي «باورهايش»، مي يابم.
نمي خواهم از اين گوشه «رهايي» پيدا کنم، مگر آنکه به خود آيم، و خود را دوباره باز يابم. «خويشتنم» را که هيولاي «خود» به سکوت کشاندش.
چه «تاريک» است گوشه ي «سکوت»، و چه «تاريکتر» «تسليم».
در روشنايي چه مي گذرد؟
علي ناظر – 21 دي 1384 – ديدگاه
_________
سايت ديدگاه: جهت اطلاع کاربران محترم، علي ناظر تا اطلاع ثانوي با ديدگاه همکاري نخواهد کرد. «ديدگاه» بدون علي ناظر، «ديدگاه» مي ماند، چرا که «ديدگاه ها» ي شما شکل دهنده ي آينده اند.

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
علی ناظر:



[تاریخ ارسال: 15 Jan 2006]  [ارسال‌کننده: مهتاب ماکویی]  [ golbahar_mk@yahoo.com ]  
اقای علی ناظر عزیز سلام
با شما و سایت دیدگاه تازه اشنا شدم.مثل شما و دوستانتان سیاسی نیستم اما از خواندن مطالب سایت شما هم چیز یاد می گیرم و هم خوشنود می شوم.متاسفم که میبینم فرار را بخاطر حرفهایی که نمی دانم چیست به قرار ترجیح می دهید.فقط یک چیز را می خواهم به شما بگویم و ان اینکه اگر به کاری که کردید ایمان دارید و به قول خودتان پیش خودتان وجدانی اسوده دارید.پس دیگر مشکل چیست ؟از قضاوت دیگران نترسید.قبل از سر موضعی بودن و این اصطلاحات که بین خود شما سیاسی ها رایج است راهی را که در پیش گرفتید بدون شک به عنوان یک انسان ازاده که حتما گذشته پر افتخاری هم در رابطه با مبارزه با رزیم داشته ادامه دهید.سایت دیدگاه به تازهگی جایی را برای خودش باز کرده .ارام باشید و به هدف نهایی فکر کنید و نه به گروه و سازمان و دسته و رسته.به هر حال امیدوارم که بهترین راه را انتخاب کنید.بهترین راه برای همه.
مهتاب ماکویی
  

[تاریخ ارسال: 14 Jan 2006]  [ارسال‌کننده: ح.قهرمان]  [ payam@gmx.com ]  
دوستان عزیز، خواهش می کنم مطلب نوشته شده آقای ناظر را با دقت بیشتری بخوانید. ایشان می نویسد." ...در «تاريکترين» گوشه ي نمورترين «قهوه خانه»ي «بي هويتي»، ...«لاشه» ي خود را در حال کشيدن آخرين «نفس» هاي «باورهايش»، مي يابم.
نمي خواهم از اين گوشه «رهايي» پيدا کنم، مگر آنکه به خود آيم، و خود را دوباره باز يابم. «خويشتنم» را که هيولاي «خود» به سکوت کشاندش."
فکر می کنم که قبل از هر چیز باید آقای ناظر را درک کرد و به تصمیمش احترام گذاشت. هرکدام از ما کم وبیش جنگهای درونی را تجربه کرده و برخی شاید به دفعات با بحران های مختلف روبرو بود ه ایم. من از نوشته آقای ناظر یک جنگ درونی بسیار قابل احترام و با ارزش را می فهمم. جنگی برای پایبندی به "باورها"یش و آنچه که معنی وجودیش و"هویتش" می باشد.آقای ناظر در کمال فروتنی خودش را به " سیبل" تبدیل کرد ه است. در اظهار نظرها از تحلیل شخصیتی گرفته تا اتهام داشتن یا نداشتن شرافت را می توان خواند. لطفا سهم خودتان و خودمان را فراموش نکنیم. نمونه " علی ناظر" گواه روشنی در ارتباط با یکی از ضعفهای جنبش دمکراتیک جامعه ایرانی است. وقتی ما - به عنوان اپوزسیون یک رژیم استبدادی- فاقد سیستم وساختارهائی هستیم که بتواند افکار عمومی را روشن کند، وقتی احزاب وسازمان ها و گرو های سیاسی ما از پاسخ گوئی فرار کرده و به مردم فضائی برای اظهار نظر نمی دهند، آنوقت ناگزیر بار آن را " یک تنه" یک نفر با نام مستعار " علی ناظر" به دوش می کشد.متأسفانه از فرصت و امکانی که وی با تحمل سختی ها برای کاربران ایجاد کرده درست استفاده نکردیم. با تلاش وی کم کم روزنه و پنجره ای بر نقد وبررسی عملکرد گروها وسازمانها وشخصیت ها باز می شد.چنین کاری یک ضرورت اجتناب ناپذیر برای درس گرفتن از گذشته و حرکتی مطمعن تر به سوی آینده است. من فکر می کنم اگر کاربران از بیان مطالب بی پایه و اساس خود درای کنند، اگر ما یاد بگیریم که منطقی و با دلیل و استدلال حرف زده و مطلب بنویسیم. اگر یاد بگیریم به دیگران تهمت و برچسب نزنیم و اگر یاد بگیریم با لحن وبیانی مؤدبانه و خالی از تعصب و هیستری حرف بزنیم. آنوقت می توانیم بهتر از سایت دیدگاه و انرژی علی ناظر استفاده کنیم و مطمعنا ضربه آن به رژیم بسیار بسیار سنگین تر خواهد بود. در چنین حالتی علی ناظر نیز در مورد هر جمله ما ناچار نخواهد بود که "قلم قرمز" به دست بگیرد.
عرفات یک بار گفته بود " ضربه ای که کمرم را نشکند مرا رشد خواهد داد". آرزو می کنم آقای ناظر در آرامش، روزها و هفته ها یا ماهائی را که برای " خویشتن نگری" خود ضروری میداند سپری کرده وبه جمع ما باز گردد. خیلی خوشحالم که هم رزمان دیگری سنگر دیدگاه را فعال نگه داشته اند. بیائید همه ما از این فرصت، برای بازنگری به خود و برخوردی سازنده تر ومسؤلانه تر با دیدگاه استفاده کنیم.
  

[تاریخ ارسال: 14 Jan 2006]  [ارسال‌کننده: مازیار هدایتی]  [ mozi39@aol.com ]  
آقای علی ناظر! نمی دانم چرا شما باید تنها سایت یا رسانه ای ایرانی یا غیر ایرانی باشید که ارائه دهنده تمامی نظریات سیاسی افراد حقیقی و حتی غیر حقیقی باشد. به نظر من دمکراسی این نیست که شما کار و زندگی تان را ول کنید و هر مقاله سیاسی را در سایت تان منتشر کنید. همانطور که خودتان بهتر می دانید این مقالات بخصوص اگر در ضدیت با مجاهدین باشد در سایت های دیگر حلوا حلوا می شود. شما اخبار درست را ارائه دهید و مقالات سیاسی جناح فکری خودتان را منتشر کنید و مطمئن باشید دیگران برای انتشار مقالات خود لنگ نمی مانند و من نمی دانم این چه مغایرتی با دمکراسی دارد؟ مگر شما باعث عدم انتشار مقاله ای در سایت های دیگر شده اید که این طور زانوی غم به بغل گرفته اید؟ ما کاربران فقط به دیدگاه سر نمی زنیم بلکه جاهای دیگر هم می رویم و خودتان هم حتما دیده اید که مقالات کیلویی کسی که در دیدگاه منتشر نشده چطور در سایت های دیگر هست و ما هم آنها را خواندیم، نگران نباشید! برایتان آرزوی موفقیت می کنم و امیدوارم که هرچه زودتر بعد از تمدد اعصاب به دیدگاه برگردید و پیشنهاد می کنم به جای چاپ کردن این مقالات بحث برانگیز که راه به جایی نمی برد این موضوع را مطرح کنید که سایت دیدگاه اصولا چه جور مطالبی را باید منتشر کند و یا اصلا سانسور یعنی چه و حد وحدودش کجاست؟ من هیچ رسانه ایرانی یا خارجی را نمی شناسم که بلند گوی تبلیغاتی جناح مخالف خودش باشد، اگر شما می شناسید به ما معرفی اش کنید.   

[تاریخ ارسال: 13 Jan 2006]  [ارسال‌کننده: عزیز]  [ aziznsn@yahoo.com ]  
خیلی دلم به حال خودم سوخت حالا نمی‌دانم عقده‌ی این سرکوب‌ها را سر چه کسی خالی کنم!   

[تاریخ ارسال: 13 Jan 2006]  [ارسال‌کننده: جواد دادستان]  [ djavad@free.fr ]  
ذض سلام و احترام
اگر امکان دارد در این مورد کمی توضیح بدهید (چرا آقای علی ناظر تا اطلاع بعدی با شما همکاری نخواهد کرد)
با مهر و احترام
  

[تاریخ ارسال: 13 Jan 2006]  [ارسال‌کننده: مژگان کاظمی]  [ amsterdam_noord112@yahoo.com ]  
آقای ناظر با سلام
مطلبتان را که خواندم متوجه نشدم کدام مطلب و چرا سانسور شده است؟ حداقل این برداشتی است که من از نوشته شما کردم. خیلی کلی نوشته اید و خواننده علم غیب ندارد تا کلمات شما را آنگونه که بایسته است ادراک کند.
اگر جایی ( اگر) سانسور کرده اید و از عمل خود شرمنده می باشید لازم است که مساله را بازتر اعلام کنید چون مثلا اگر کسی عکس سکسی ارسال کرده باشد شما کار بسیار خوبی انجام داده اید اما اگر مطلب سیاسی بوده و شما آن را درج نکرده باشید کاملا فرق دارد.
همه آدمها خطا می کنند اما صد آفرین بر شما که اینقدر صادقانه با خطاها برخورد می کنید.
سرافراذ باشید
  

[تاریخ ارسال: 13 Jan 2006]  [ارسال‌کننده: hassan bani]  [ sedbani@yahoo.com ]  
استبداد مذهبی بدترین نوع استبداد است

اگر هدف، رسیدن به حاکمیت ملی و دمکراسی مشارکتی و حاکمیت قانون و بر پایی عدالت اجتمایی است و این کار در رابطه با درس گرفتن از تجارب گذشته خود و دیگران بهتر تحقق پیدا میکند، چرا نه؟ این سانسور و خود سانسوری تا کی باید ما را از گفتن حق باز دارد؟ حتی اگر گفتن این حقایق علیه عقیده ما و خود ما باشد.
ماندن به عهد خود که با مردم و آزادی آنها بستیم باید ایستادگی علیه هر نوع دگم اندیشی کرد.
تسلیم زور و زور گویان شدن از هر کسی باشد، پذیرفتن ذلت است، مرگ در چنین وضعی بهتر از تسلیم شدن است . اگر انهایی که از حسین بن علی درس گرفتند باید بدانند که گفته: آزاده باشید حتی اگر به خدا ایمان ندارید و مرگ بهتر از زندگی در یوق ستمکاران و مردم فریبان است.
  

[تاریخ ارسال: 13 Jan 2006]  [ارسال‌کننده: ازاد بيان]  [ azadbayan@yahoo.com ]  
نکاتی در رابطه با نوشته اقای ناظر
اقای ناظر سکوت و تسليم هر دو روی يک سکه هستند و مردم ستمديده ايران در مراحل مختلف تاريخ چوب خفقان حاکم و سکوت کسانی را که داری اگاهی و درک شرايط از زمان را داشته اند خورده است. اگر غير از اين بود ايا خمينی و اعوان و انصارش ميتوانستند کمر ملتی را که تشنه ازادی بود خورد کنند. اقای ناظر يک چراغ هم نور و گرما از خود توليد ميکند اما تفاوت بسيار زياديست بين نور و گرمای يک چراغ تا خورشيد. چراغ های خورشيد نما را بايد در هم شکست و خورشيد ازادی و دمکراسی را جايگزين ان کرد. به خود اييم و هيولای سکوت و تسليم را از خود دور کنيم با اختناق در هر شکلی مبارزه کنيم تا شايد بتوانيم برای فرزندان ايران فردا طرحی نو دراندازيم.
به اميد پيروزی مردم ستم ستيز ايران

ازاد بيان
  

[تاریخ ارسال: 13 Jan 2006]  [ارسال‌کننده: جمال فراهانی]  [ jamal75de@yahoo.de ]  
آقای تاظر بخدا قسم بخاطر چاپ و يا عدم چاپ يک مطلب قيصريه را به آتش نمی کشند. همين حالا هم بيش از بيست سايت شبانه روز کارشان تبليغ و سمپاشی بر عليه مجا هدين است .حالا يک مطلب ديگر هم رويش. حساب مجاهدين پاکتر از آن است که کسی بتواند با اين مطالب خدشه ای به آن وارد کند. رفتار شما اما ( کناره گيری از مسئوليت ديدگاه ) متاسفانه در شآن يک روشنفکر مبارز نيست.   

[تاریخ ارسال: 13 Jan 2006]  [ارسال‌کننده: علی یحی پور (سل تی تی )]  [ s.salehkia@freenet.de ]  
دید گاه با علی ناظر روح وروان من است بدون علی ناظر در سرمایه امپریالیستی گم میشوم رفیق عزیز علی ناظر عزیر پایداری کن ؛مقاومت کن چرا که گلهای انقلاب در زمستان می شکو فند بدون علی ناظر حتی یک کلمه هم برای دیدگاه نخواهم نوشت وآن را مثل سایر سایت های امپر یالیستی مطالعه خواهم کرد ....   

[تاریخ ارسال: 13 Jan 2006]  [ارسال‌کننده: کاربر سابق]  [ Karbar@yahoo.com ]  
جناب، این اولین بار نیست که سرکار روی سایت به کاربران «پاسخ» می دهید و با رعایت «شرافت مطبوعاتی» حق پاسخ را هم برای آنان قائل نمی شوید. هروقت در عمل و نه در شعار حق کاربران رعایت شد می توان به «شرافت مطبوعاتی» شما اطمینان کرد.   

[تاریخ ارسال: 13 Jan 2006]  [ارسال‌کننده: سهراب لهراسپ]  [ sohrab@hotmail.com ]  
آقای ناظر این همه بازارگرمی نکنید. ما که می‌دانیم شما این سایت را اداره می‌کنید. جنابعالی در مدیریت سایت و مسئولیتی که حداقل خودتان برای خودتان ساخته‌اید اشتباهاتی کرده‌اید، که به این چند روزة اخیر هم محدود نمی‌شود. ولی قضیة هادی خرسندی، هم صنفی شما با برخی حرکت‌های اوپورتونیستی، ارائة کامل و وسیع «مبتذل‌ترین زاویه‌های مطبوعاتی رژیم تهران» در گزیدة خبرها، بدون کوچکترین تحلیل منسجم و متقنی از این «اخبار»، جانبداری متعصبانه از مجاهدین خلق و موضع‌گیری‌های آن که برخی اوقات زیاد هم قابل دفاع نیست، و ... برای سایت دیدگاه موضع مناسبی ایجاد نکرده. انسان عاقل با قبول اشتباهات‌اش سعی در بهبود شرایط می‌کند، نه اینکه یک تئاتر دیگری هم به این مجموعه اضافه کند: ناظر رفته! کجا رفته؟ چه کسی جای اوست؟ سیاست ادارة سایت چه تغییری کرده؟ و هزار سئوال دیگر که باز هم بی‌جواب می‌ماند و فقط نشانة نبود «رشد عاطفی و عقلانی» جنابعالی است. بهتر است به دنیای بزرگسالان بیائید. حداقل دیگران تکلیفشان را با شما می‌دانند.   

[تاریخ ارسال: 13 Jan 2006]  [ارسال‌کننده: هدایت اشتری لرکی]  [ hedayat@noos.fr ]  
این قافله را یاران خوب همراهی میکنند.راهی پرازنشیب وفرازدرجلو است. ناظرها هستند که یارم هستند غمخوارم هستند گمان نکنم این جدایی صورت پذیرد. با هم باشیم. با ناظر همراهیم وخداحافظ ناظر عزیز است. باهم باشیم.یدالله فوق ایدیهم.   

[تاریخ ارسال: 13 Jan 2006]  [ارسال‌کننده: مهدی جعفری]  [ jafari2003@aol.com ]  
علی ناظر گرامی
مطلب اخير شما در رابطه با کناره گيری از ديگاه بسيار نگران کننده است. از شما انتظار هست که به تمامی دوستداران و بقول خودتان « سهامداران» ديدگاه اين تصميم و حرکت خود را کاملاً توضيح دهيد که واقعاً بر علی ناظر در اين مدت چه رفته است که اينگونه تصميم گرفته است. اميدوارم که اين مطلب جز يک شوخی دوستانه ای بيشتر نباشد.

واقعيت تلخ اين است که در ميان ما ايرانيان کمتر کسی يافت ميشود که بيطرف باشد و بيطرفانه قضاوت و عمل کند. و علی ناظر يکی از آن نادر افراد است و بايد قدر و احترام او را پاس داشت و به هر وسيله که شده اينگونه ياران را نگاه داشت. با احترام مهدی جعفری
  

[تاریخ ارسال: 13 Jan 2006]  [ارسال‌کننده: آرمين كسروي]  [ armin.kasravi@yahoo.co.uk ]  
با سلام به همه دوستان,
بعد از كار طولاني روزانه وقتي به سراغ سايت ديدگاه آمدم ناگهان متوجه مطلب آقاي علي ناظر شدم و اينكه ايشان تا اطلاع ثانوي با سايت ديدگاه همكاري نخواهند كرد.
واكنش اوليه من اين بود كه نمي خواستم خواننده چنين خبري باشم, بعنوان يك كاربر سايت ديدگاه كه هميشه از آن آموزش گرفتم, و بعد از مدتهاي طولاني كه يك رابطه عميق عاطفي با آن برقرار كرده ام نمي توانستم از آن ساده عبور كنم.
البته موضع من در رابطه با سايت ديدگاه عمق بيشتري از يك رابطه فردي و عاطفي دارد, ديدگاه سنگري است براي سرنگوني و رسيدن به آزادي, و در اين ميان آقاي ناظر جايگاه خاص خودشان را دارند, شنيدن چنين خبري در اين شرايط حساس تاريخي و در مرحله پاياني رژيم جنايتكاران, خوشآيند نيست, من در دل آرزوي گسترش كار سايت ديدگاه را مي كردم.
اگر چه به نظر من آقاي ناظر محق مي باشند چارچوب مسئوليت پذيري خود را, خودشان تعيين كنند, و با شناختي كه طي اين مدت از ايشان, و كيفيت كار و مسئوليتشان پيدا كردم, اين مثال را در نظرم متبادر مي كند كه آيا يك مادر يا يك پدر مي تواند بگويد كه مسئوليت فرزندش را واگذار كرده است؟ حتي اگر اعمال مسئوليت پر تضاد باشدكه هست!
بهر حال اميدوارم كه آقاي ناظر هر چه زودتر فعاليتشان را از سرگرفته و دل دوستداران سرنگوني طلب را شاد نمايند. همينجا مي خواهم از ساير دوستان خواهش مي كنم كه در اين رابطه بي تفاوت نباشند و به ياري هم كمككار نيروهاي سرنگوني طلب باشيم تا امكان گسترش فعاليتشان فراهم شود.
دوستدار شما - آرمين
  

[تاریخ ارسال: 13 Jan 2006]  [ارسال‌کننده: mohsen torabi va dostan]  [ mohsen_tehran12@yahoo.com ]  
با سلام
دیدگاه یکی از بهترین سایت های خارج از کشوری است که مخصوصا در ایران بسیار طرفدار دارد. اقای علی ناظر بنیان گذار این سایت بوده و یکی از مهمترین گردانندگان و تنظیم کنندگان سایت دیدگاه. خواهش می کنم از طرف جمعی از طرفدارن این سایت که ساکن تهران هستند و با هزار زحمت و فیلتر شکن پیدا کردن وارد این سایت می شوند تا از مطالب سایت، مخصوصا از مطالب بسیار خوب اقای علی ناظر استفاده کنند، از ایشان خواهش کنید که برگردند.
  

[تاریخ ارسال: 13 Jan 2006]  [ارسال‌کننده: جمال فراهانی]  [ jamal75de@yahoo.de ]  
سايت ديدگاه بدون علی ناظر برای من بی هويت است .« توقع کامل و پرفکت بودن از خود منطقی نيست».
  

[تاریخ ارسال: 13 Jan 2006]  [ارسال‌کننده:  بينا تيزبين]  [ tizbin@myway.com ]  
جناب علي ناظر.
حدث و گمان من اين است كه آن چه كه شما به آن اشاره كرده ايد و سبب نوشتن اين يادداشت كوتاه به زبان استعاره شده است، به احتمال زياد، مربوط است به پاسخي كه «سعيد سلطانپور» نوشته است. به گمان من شما در نوشتن اين يادداشت شتاب زده تصميم گرفته ايد و دليل آن هم شايد اين بوده است كه فكر كرده ايد كه چون مسئول
ديدگاه شما هستيد و بايد اين بار را تنها بدوش بكشيد اين گونه تصميم گرفته ايد، چون در مواردي كاسه كوزه ها به سر شما شكسته شده است. اما به گمان من، روش درست اين بود كه صراحت بكار مي برديد و به كار بران مي گفيند كه جواب «سعيد سلطانپور» رسيده است و چون مطلب قبلي وي درج شده و حمله ها و تو هين هايي به او شده است، براي آگاهي كاربران و داوري افكار عمومي، مبادرت به درج مطلب او مي كنيد. مگر نه اين كه كار براني از او خواسته بودند كه سند و مدرك ارائه كند؟ اجازه بدهيد استدلات خودش را ارائه كند. بالاخره يا حقيقت را مي گويد، يا خلاف واقعيت و حقيقت را، بگذاريد نظرات ديگران ارائه شود تا ابهامات و اتهامات زير نورافكن و ديدگان كاربران و افكار عمومي قرار بگيرد.
اين كار به نفع همه است حتي به نفع مجاهدين است كه بيست سال است از رهبري آن هيچ گونه پاسخگويي منطقي به انتقادات از عملكردشان از آنان ديده نشده است، چيزي كه ديده شده واكنشهاي لبريز از تعصب و عصبيت و گاه با ادبيات منحط مثل مطلب «سعيد آگاه» بوده است كه «اهل نظر» مي دانند كه پشت اين اسم، كه مطلبش در سايت رسمي متعلق به «مهر تابان آزادي» درج شده، حتمايكي از جهره هاي شناخته شده قرار دارد و من مايل نيستم بيشتر از اين وارد اين بحث شوم. دوست ارجمند، گاه واقعيتها و حقايق آنقدر تلخ و
باور نكردني و هولناك هستند كه انسان ميل به گريز از آن و ميل به رد كردن آن دارد ولي آيا اين چيزي را تغير مي دهد؟ اگر دملي چهره كسي را زشت كرده و تذكر به انسان مبتلا كه بايد آنرا نشتر زد و معالجه كرد باعث رنجش او شود، اين خدمت به او است واقعيت را از او پنهانم كنيم؟
شما در آغاز راهي كه داشت در امر انعكاس نظرات مربوط به كل مسائل مقاومت و مبازات مردم ايران و مسائل خارج كشور، چشم اندازي مي گشود، در برخورد با يك موقعيت دشوار تصميم گيري، خود را از پا افتاده مي نمايانيد. به گمان من اين كار نويد دهنده هيچ دستاورد مثبت و هيچ خير و بركتي نه براي شما، نه براي منتقدان متعصب با گرايش خاص و نه براي دوستان و حاميان ديدگاه نيست. اين «قهوه خانه» حد اقل نفعش براي خودشيفتگاني خواهان تخته شدن در آن بودند و هستند و من اميد چنداني به اصلاح شدنشان را ندارم اين فايده را داشته است كه بعد از عمري تنها بالاي منبر رفتن و عاشق افكار و صداي خود بودن، اين فرصت راايجاد كرد كه متوجه باشند كه «ممكن است» موضعگيريها و اظهاراتشان، در بيرون و در بين ايرانيان با اشكال و ايراد رو به رو شود. خلاصه اين كه به اعتقاد من بهتر است با اعتماد به نفس كامل در موضع مسئول ديدگاه بمانيد و از تاباندن نور به تاريكخانه ها و يا وسيله ساز بودن اين پرتو افكني، نگران نباشيد خصوصا كه افراد مبارزي با گذشته و مواضع روشن ضد رژيم و در اردوي نبروهاي ترقيخواه با شما همكاري مي كنند. سعي كنيد تا آنجا كه ممكن است «پوست كلفت« باشيد. البته كار هيچ كس بي عيب و ايراد نيست و همه ممكن است اشتباه بكنند، اما ميدان را به خاطر اشتباها احتمالي نبايد خالي كرد خصوصا اين كه اقدم و تصميم شما، هيچ لطمه يي به زندگي كسي نزده شما كسي را راهي ميدان جنگ يا عمليات خطرناك يا درد سر آفرين نكرده ايد و راه اصلاح اشتباه هم باز است.
  

[تاریخ ارسال: 13 Jan 2006]  [ارسال‌کننده: سعيد سلطانپور]  [ ssultanpour@hotmail.com ]  
دوست نديده اقاي ناظر
فكر كردم كه اين منم كه ديگر براي ديدگاه نخواهد نوشت زيراكار شما را به عنوان يك فرد مسول هميشه عليرغم كاستي ها يتان مثبت ارزيابي ميكردم زيرا بعد از شكستن سكو تم در مورد انقلاب و سازمان در جوابيه ام نمي خواستم باعث درد سر بيشتري براي شما شوم.
من متاسفم كه نوشته ام باعث شد كه شما از ديدگاه استعفا بدهيد . ولي از انجا كه سكوتي شكست همكان بايد بدانند و از انجا كه گفته بودم اگر بعد از خواند مطلب من انراتا چاپ نكنيد. به عنوان حق انساني . اخلاقي و ازهمه مهمتر بررسي نقاطي از تاريخ خونبار و غم انگيز كشورمان از ديد يك فعال نه يك ناظر براي حاضران وايندگان .
من بازهم از نيكه باعث ناراحتي شدم پوزش مي طلبم و متاسفم ازينكه حقيقت را سانسور كرديد .
البته شما الان مي دانيد كه تناه نمونهاي بودند.
يوم تبلي السرائر قران واي به روزي كه رازها فاش شوند.

  

[تاریخ ارسال: 13 Jan 2006]  [ارسال‌کننده: محمود ابطحی]  [ M-abtahi@hotmail.com ]  
آقای ناظر واقعا اگر شما رهبر یک جنبش مسلحانه بودید و قراربود که هرروز قهر کنید . و به گوشه جنگل یا کوهی بروید و فکرکنید که کارتان درست است یانه چه برسرجنبش تان می آمد؟ داستان غریبی است . بلاخره به کاری معتقد هستید یانه؟؟؟ اگر معتقدید پایش بایستید و بهایش را هم بپردازید اگر نیستید هم درست بگوئید نیستید. چرا این قدر هربار آخ و ناله میکنید!!!!!!!!خوبست که اینکار فقط اداره یک سایت است که شما اینهمه درآن درمانده اید . بعد به کسانی که درمیدان جنگ حقیقی خون میدهند و خون میریزند و درست یا اشتباه کارشان را تعطیل نمی کنند اینهمه ایراد میگیرید. حداقل به اندازه یک روشنفکر و نه یک مبارز ! جرات داشته باشید و هرچه اعتقاد دارید به آن عمل کنید   

تعداد نظرهای ثبت شده در پیوند با این مقاله بیش از ۲۰ نظر است. برای مطالعه بقیه‌ی نظرها اینجا را کلیک کنید.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.