شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

سه شنبه ۲ خرداد ۱۳۹۶ - ۲۳ مه ۲۰۱۷



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

مرورى بر پيدايش‏ و رشد طبقه كارگر ــ بخش‏ سیزدهم

بهرام رحماني

جنبش کارگری در کشورهای توسعه نیافته

سیستم سرمایه­داری جهانی، در حالی که تا اواخر سده نوزدهم و اوایل سده بیستم به چنان مرحله­ای از رشد و تکامل رسیده بود که به تمرکز سرمایه و تولید به شکل انحصارات و سلطه­ها انجامید، اما در بخش وسیعی از جهان، در کشورهای قاره آسیا، آفریقا و بخش جنوبی و مرکزی قاره آمریکا، مناسبات سرمایه­داری به درجه نازلی توسعه یافته بود و هنوز شیوه­های تولید ماقبل سرمایه­داری در این کشورها مسلط بود. این عقب ماندگی از یک­سو معلول موانع داخلی بود که روند تحول و پیشرفت را به تعویق انداخته و از سوی دیگر، استعمار و سلطه کشورهای پیشرفته سرمایه­داری نقش مهمی در آن ایفا کرده بود.

 

آمریکای لاتین

روابط و مناسبات کشورهای آمریکای لاتین، از کشورهای آسیایی و آفریقایی پیشرفته­تر بود. در کشورهای آمریکای لاتین، مناسبات سرمایه­داری توسعه یافته­تر و صنایع نوین رشد بیش­تری کرده بودند.

در سال 1869، تنها در آرژانتین 26 اعتصاب کارگری انجام گرفت که کارگران راه­آهن، چاپ­خانه، صنایع غذایی و دخانیات در آن­ها شرکت داشتند.

در شیلی نیز ده­ها اعتصاب کارگری سازمان­دهی شد که مهم­ترین آن اعتصاب عمومی 1905 بود. این اولین اعتصاب عمومی در آمریکای لاتین نیز بود. در این سال، ابتدا 30000 کارگر در اعتراض به افزایش قیمت­ها در سانتیاگو دست به تظاهرات زدند و به سوی کاخ ریاست جمهوری راهپیمایی کردند. نیروهای مسلح به خشونت و قهر علیه کارگران متوسل شدند. این اقدام سرکوبگرانه منجر به گسترش اعتراضات کارگران گردید. فردای آن روز اعتصاب عمومی برپا شد. در جریان این اعتصاب که همراه با تظاهرات بود، نیروهای مسلح دولتی به سوی کارگران آتش گشودند. کارگران نیز به مراکز دولتی و مغازه­ها حمله کردند. در جریان درگیری میان مامورین سرکوبگر دولتی و کارگران، 700 کارگر کشته و 300 تن زخمی شدند. در 1907 نیز یک اعتصاب عمومی دیگر برپا گردید که با وحشی­گری تمام سرکوب شد. هزاران نفر در درگیری­ها کشته و یا پس از دستگیری اعدام شدند.

در آرژانتین هم در سال 1909، یک اعتصاب عمومی برپا گردید. این اعتصاب، در اعتراض به سرکوب و کشتار کارگران در اول ماه مه آغاز شد. اما خواست­های مشخصی نیز از سوی کارگران مطرح شد؛ از جمله آزادی کارگران دستگیرشده در اول ماه مه و برچیده شدن محدودیت­های قانونی بود که مقامات دولتی در برابر اتحادیه­های کارگری و حق اعتصاب وضع کرده بودند.

رابطه تنگاتنگی میان جنبش کارگری اسپانیا و آمریکای لاتین وجود داشت. انقلابیون اسپانیایی در آمریکای لاتین فعال بودند و گرایش­های آنارشیستی و آنارکوسندیکالیستی اسپانیا در این منطقه نیز مسلط بود. در آرژانتین، اتحادیه­های کارگری از سال­ها پیش، در دوران انترناسیونال اول آغاز به پیدایش نموده بودند و اتحادیه­های کارگران چاپ در همان دوران شکل گرفته بودند. فعالین جنبش کارگری با انترناسیونال اول نیز ارتباط داشتند. در طی چند سال، پیوسته بر تعداد اتحادیه­ها افزوده شد و در 1895، بیش از 50 اتحادیه کارگری در آرژانتین تشکیل شده بود. در 1901، فدراسیون کارگران آرژانتین با ابتکار فعالین آنارکوسندیکالیست تشکیل گردید که تعدادی از کارگران در صفوف آن متشکل بودند.

در 1902، اتحادیه­های عمومی کارگران آرژانتین ایجاد شد. در برزیل نیز جنبش اتحادیه­های کارگران از رشد قابل ملاحظه­های برخوردار بود و تا اوایل سده بیستم، 19 اتحادیه کارگری و اتحادیه اصناف تشکیل شده بود. در پی استقرار جمهوری در برزیل، حق اعتصاب نیز برای کارگران به رسمیت شناخته شد.

اما بزرگ­ترین جنبش اتحادیه­ای اوایل سده بیستم، متعلق به کارگران مکزیکی بود. این جنبش در دوران انقلاب مکزیک شکل گرفت و چنان وسعتی پیدا کرد که در 1912، بخش اعظم کارگران مکزیکی اتحادیه­های خود را تشکیل داده بودند. در ادامه همین جنبش است که در 1918، کنفدراسیون عمومی کار شکل می­گیرد و تعداد اعضای آن در مدت کوتاهی به دو میلیون و دویست هزار نفر می­رسد.

رشد جنبش اتحادیه­ای آمریکای لاتین، حتا قبل از جنگ جهانی اول تا بدان­جا رسیده بود که چندین مرکز سراسری اتحادیه­ای شکل گرفته بودند. قبل از جنگ جهانی اول، کارگران آمریکای لاتین موفق به ایجاد مراکز سراسری در پرو­(1884)، آرژانتین­(1890)، کوبا­(1890) شیلی­(1909)، مکزیک­(1912)، بولیوی­(1912) و السالوادور­(1914) شده بودند. در اوایل 1909، حتا یک کنفرانس سراسری اتحادیه­ای در بوئنس­آیرس برگزار شد که شش کشور آمریکای جنوبی در آن حضور داشتند.

هم­زمان با رشد جنبش کارگری و گسترش اتحادیه­ها، سازمان­ها و احزاب سوسیالیست نییز شکل گرفتند. حزب سوسیالیستی کار آرژانتین، در 1896 با شرکت 833 نماینده از 35 تشکل سیاسی و اتحادیه­ای تشکیل گردید. پیش از این، حزب سوسیالیستی کار برزیل نیز در 1892 تشکیل شده بود. احزاب سوسیالیست آرژانتین و برزیل با انترناسیونال دوم ارتباط داشتند و در جلسه افتتاحیه انترناسیونال نیز نماینده­ای از سوی کارگران آرژانتینی حضور داشت.

 

آسیا

در کشورهای مستعمره و نیمه مستعمره آسیایی، نسبت کارگران به کل جمعیت به یک درصد هم نمی­رسید. پیشرفته­ترین این کشورها که بیش­ترین جمعیت کارگری داشتند، هند و چین بودند. در آغاز سده بیستم، 632636 کارگر در صنایع نساجی هند کار می­کردند و 492000 کارگر در صنایع استخراجی. در چین نیز کمیت کارگران کارخانه­ها به حدود 200000 می­رسید و 250000 کارگر نیز در زمینه حمل و نقل و یا در موسسات دیگر کار می­کردند.

با این همه در کشورهای آسیایی نیز در نتیجه صدور فزاینده سرمایه، صنایع از رشد بیش­تری برخوردار شدند و کمیت کارگران تا دهه دوم سده بیستم به 5 تا 6 میلیون رسید. شرایط زیست و زندگی کارگران آسیایی به مرتب وخیم­تر از کارگران نقاط دیگر جهان بود. دستمزدها ناچیز و ساعلت کار طولانی از طلوع خورشید تا غروب ادامه داشت و به 12 تا 16 ساعت در روز می­رسید.

 

هند

تنها کشوری که در آن محدودیت قانونی 10 ساعت کار وضع شده بود هند بود. اما کارگران کشورهای آسیایی به رغم کمیت محدودشان نقشی فعال در جنبش­های رهایی­بخش ایفا نمودند و در همان حال به خاطر مطالبات مختص کارکری خود، به اشکال مختلف مبارزه طبقاتی از جمله اعتصاب روی آوردند. در هند، اعتصابات زودتر از کشورهای دیگر آغاز گردید. در 1877، کارگران کارخانه نساجی اکسپرس در ناگ­پور، در اعتراض به کاهش دست­مزدها دست به اعتصاب زدند. در فاصله سال­های 1890­_­1882، 25 اعتصاب کارگری در بمبئی و مدرس صورت گرفت. کارگران به نحو روزافزونی به حربه اعتصاب روی آوردند. در ژوئن 1901، کارگران هندی بزرگ­ترین اعتصاب آسیا را سازمان دادند و 20000 کارگر در بمبئی باز هم به خاطر مطالبه دست­مزدها به اعتصاب پیوستند. در فاصله سال­های 1905 تا 1909، کارگران نساجی و راه­آهن دست به چندین اعتصاب دیگر زدند که یکی از مهم­ترین آن­ها اعتصاب 6 روزه کارگران بمبئی در 1908 بود که برای آزادی یکی از رهبران کارگران، سازمان­دهی شده بود.

 

چین

در چین، در فاصله سال­های 1898 تا 1899، ده اعتصاب صورت گرفت که اغلب به خاطر افزایش دست­مزد و کاهش کار بود. در اوایل سده بیستم نیز اعتصابات متعدد توسط کارگران نساجی، معادن و فلز در شانگهای صورت گرفت. مجموعا در فاصله سال­های 1895 تا 1911، 55 اعتصاب در چین توسط کارگران سازمان­دهی شد. یکی دیگر از کشورهای آسیایی که در آن جنبش طبقه کارگر تا حدودی رشد کرده بود، امپراتوری­ عثمانی­(ترکیه) بود. در ترکیه، اعتصابات کارگری از دهه هفتاد سده نوزدهم آغاز شد. در سال 1872، کارگران راه­آهن، تاسیسات دریایی و کارکنان تلگراف، در 5 مورد اعتصاب کردند. در فاصله سال­های 1880 تا 1882 نیز 20 اعتصاب دیگر سازمان­دهی شد. در نخستین سده بیستم، اعتصابات کارگری در ترکیه، به چند برابر افزایش یافت و تنها در اوت و سپتامبر 1908، کارگران 30 اعتصاب برپا کردند.

 

 

فیلیپین و اندونزی

فیلیپین و اندونزی نیز از جمله دیگر کشورهای آسیایی بودند که جنبش کارگری آن­ها در نخستین سال­های سده بیستم شکل گرفته بود. بین سال­های 1913­_­1909، کارگران فیلیپینی در 55 مورد دست به اعتصاب زدند. در همین حال چندین اتحادیه کارگری نیز تشکیل گردید و روز اول ماه مه 1913، نخستین سازمان ملی اتحادیه­ای فیلیپین به نام کنگره سراسری کار فیلیپین تشکیل گردید.

 

ایران

در ایران، جنبش کارگری ضعیف­تر و محدودتر از برخی کشورهای دیگر آسیایی بود. تعداد کارگران در ایران، فوق­العاده قلیل بود. هر چند که صنایع جدید از اواسط سده نوزدهم در ایران آغاز به تاسیس شدند و تعدادی کارخانه در شهرهای مختلف ایجاد شد، اما در نتیجه موانع داخلی و ناتوانی در رقابت با کالاهای خارجی اکثر آن­ها تا اوایل سده بیستم از بین رفتند. در آغاز سده تنها چند کارخانه کوچک که بیش­تر به کارگاه شبیه بودند در رشته پنبه پاک­کنی، دخانیات، قالی­بافی و ابریشم فعال بودند. صنعت نفت که در انحصار بریتانیا بود تازه فعالیت خود را آغاز کرده بود. لذا تعداد کارگران ایرانی، محدود بود و تا دوران جنگ جهانی اول، از 140 هزار نفر تجاوز نمی­کرد. حدودا 60 تا 70 هزار تن را کارگران کارگاه­های قالی­بافی تشکیل می­دادند و بقیه در صنعت نساجی، نفت، صنایع استخراجی، چاپ­خانه­ها، پنبه پاک­کنی، ابریشم، چرم، راه­آهن، ماهی­گیری، راه و ساختمان و غیره مشغول بودند.

شرایط کار و زندگی کارگران ایران هم مانند کارگران دیگر کشورهای آسیایی وخیم و طافت­فرسا بود. دست­مزد کارگران آن­قدر پایین بود که کفاف حداقل معیشت آن­ها را نمی­داد.

ساعت کار نیز طولانی بود و از 6 تا 7 بعد از ظهر به طول می­انجامید. لذا مبارزه کارگران به خاطر افزایش دست­مزد و کاهش ساعات کار آغاز گردید. نخستین اعتصاب کارگری ایران، در 1905 به وقوع پیوست. در اواخر سال 1905، کارگران صنایع شیلات سواحل دریای خزر که اغلب آن­ها را کارگران روسی تشکیل می­دادند به خاطر افزایش دست­مزد دست به اعتصاب زدند، اما نتوانستند خواست­های خود را متحقق سازند. چند ماه بعد در سال 1906 کارگران ایرانی نیز به این اعتصاب پیوستند و درخواست افزایش دست­مزد به میزان 30 درصد را نمودند. مدتی بعد کارکنان تلگراف­خانه تهران نیز به خاطر افزایش دست­مزد به حربه اعتصاب متوسل شدند، که همراه با موفقیت بود. در همین زمان ماهی­گیران و باراندازان بندر انزلی با خواست افزایش دست­مزد اعتصاب کردند. اعتصاب کارگران و کارمندان واگن­های تهران نیز یکی از اعتصابات مهم این دوره بود که 12 روز به طول انجامید. خواست کارگران، بازگشت کارگران اخراجی به کار بود. این اعتصاب با پیروزی کارگران پایان یافت. کارگران چاپ­خانه­ها هم در جریان انقلاب مشروطیت چندین اعتصاب برپا کردند.

در 1907 کارگران چاپ­خانه­ها در اعتراض به وزیر مطبوعات که به یک کارگر حروف­چین سیلی زده بود، دست به اعتصاب عمومی زدند. کارگران با این اعتصاب، وزیر را مجبور کردند که عذرخواهی کند و به کارگر حروف­چین غرامت بپردازد. کمی بعد کارگران چاپ یک اعتصاب دیگر را سازمان­دهی کردند و خواستار تقلیل ساعات کار از 14 ساعت به 10 ساعت شدند. این اعتصاب هم با پیروزی کارگران پایان یافت.

اعتصاب دیگر کارگران چاپ­خانه­ها که 4 روز به طول انجامید، در اعتراض به تعطیل برخی روزنامه­ها توسط دولت بود. کارگران چاپ، نخستین گروه از کارگران ایرانی بودند که دست به ایجاد اتحادیه زدند. در اوایل سال 1906، کارگران چاپ­خانه کوچکی در تهران، اتحادیه خود را تشکیل دادند. 4 سال بعد نیز اتحادیه سراسری کارگران چاپ­خانه­ها تشکیل گردید. اما رشد و گسترش جنبش اتحادیه­ای در سال­های قبل از جنگ جهانی اول، محدود ماند.

کارگران ایران، در جریان انقلاب مشروطیت نیز نقش مهم و برجسته­ای ایفا نمودند. به ویژه کارگرانی که سال­ها در باکو و دیگر شهرهای ماوراء قفقاز کار می­کردند و با مبارزات کارگری آشنایی داشتند، فعالانه در انقلاب مشروطیت حضور داشتند.

براساس آمار، در سال 1904، تنها از ناحیه مرند در استان آذربایجان، قریب به 4000 نفر و در سال­های 1906­_­1905، هر ساله بیش از 2000 نفر به روسیه مهاجرت کرده بودند. به عبارت دیگر از هر خانواده ساکن مرند، در سال 1904 دو نفر به روسیه مهاجرت می­کرده­اند.

در سال 1905، تعداد مهاجرین استان آدربایجان ایران به روسیه، به 64000 نفر رسید و تازه این رقم شامل آن گروه کثیر از روستائیانی نمی­گردید که مخفیانه و بدون پاسپورت از مرز روسیه می­گذشتند. از سال­های 1905 به بعد به دنبال مهاجرت وسیع ایرانیان به قفقاز و آسیای میانه شکل­گیری طبقه کارگر ایرانی آغاز شد. مهاجرین ایرانی در صنایع نفت باکو کار می­کردند. طبق آمار صنایع باکو در سال 1906، از تعداد کل کارگران صنایع نفت که تعداد آن­ها به 37394 نفر می­رسید، 7418 آن­ها کارگر مهاجر ایرانی بودند. نود در صد کارگران ایرانی در چاه­های نفت کار می­کردند و مستقیما با صنایع سنگین سر و کار داشتند. در دهه اول قرن بیستم، تعداد مهاجرین ایرانی رو به ازدیاد گذاشت و در آخر این دهه به رقم 200000 نفر رسید. در سال 1915، تعداد کارگران ایرانی در صنایع باکو دو برابر شد و به رفم 13499 نفر رسید که این رقم 29 و یک درصد کل کارگران و کارمندان صنایع نفت را تشکیل می­داد. غیر از کارگرانی که در صنایع نفت کار می­کردند هزاران کارگر مهاجر غیرمتخصص ایرانی نیز در تفلیس و شهرهای دیگر روسیه کار می­کردند.

این کارگران در جنبش کارگری روسیه فعال بودند و با افکار سوسیالیستی آشنایی داشتند. اولین هسته­های سوسیال دمکرات در میان کارگران ایرانی در ماوراء قفقاز، شکل گرفت و نخستین هسته­های سوسیال دمکراسی موسوم به اجتماعیون­_­عامیون را در ایران، همین کارگران مهاجر تشکیل دادند.

هسته­های سوسیال دمکرات که از منافع طبقه کارگر دفاع می­کردند، با تشکیل واحدهای رزمی در انقلاب مشروطه مداخله داشتند و می­کوشیدند رادیکالیسم آن را تقویت کنند. نخستین هسته اجتماعیون­­_­عامیون را یکی از فعالین سوسیال دمکرات، و از فعالین جنبش مشروطه، حیدرخان عمواوغلو در جریان انقلاب مشروطه در مشهد تشکیل داد. این هسته­ها، سپس در تهران و گیلان هم ایجاد گردیدند و در سال 1907، با برگزاری نخستین کنفرانس، مرام­نامه و نظام­نامه خود را تصویب نمودند. در آذربایجان نیر مهاجرین هسته­های سوسیال دمکرات را تشکیل داده بودند و تحت عنوان «مرکز غیبی» فعالیت می­کردند. جنبش کارگری ایران که در جریان انقلاب مشروطیت تا حدودی رشد کرده بود با شکست این انقلاب، دچار رکود شد. مبارزات کارگری فروکش کرد و تشکل­های اتحادیه­ای که ایجاد شده بودند، از هم پاشیدند. این جنبش مجددا در سال­های پس از جنگ جهانی اول رشد خود را از سر گرفت.

 

آفریقا

در آغاز سده بیستم، کارگران در کشورهای آفریقای شمالی که عملا به الجزایر، تونس و مصر محدود می­شد، بسیار نازل بود. در الجزایر، که بیش­ترین جمعیت کارگری را داشت، تعداد کارگران از صد هزار نفر تجاوز نمی­کرد و تعداد کارگران در تونس و مصر هم محدودتر بود. بخش قابل ملاحظه­ای از این جمعیت را نیز کارگران اروپایی به ویژه در الجزایر و تونس تشکیل می­دادند. تا پایان جنگ جهانی اول، تعداد کارگران در کشورهای آفریقای شمالی به نحو قابل ملاحظه­ای افزایش یافت و به حدود یک میلیون و پانصد هزار نفر رسید، که البته نیمی از آن­ها را کارگران کشاورزی تشکیل می­داند. با شکل­گیری طبقه کارگر در این کشورها، مبارزه کارگران برای افزایش دست­مزد، کاهش ساعات کار، و بهبود شرایط کار آغاز گردید. کارگران برای تحقق خواست­های خود به حربه اعتصاب متوسل شدند. این اعتصابات در آغاز عمدتا توسط کارگران اروپایی صورت می­گرفت که از تجربه و آگاهی بیش­تری برخوردار بودند و رابطه خود را با جنبش کارگری اروپا حفظ کرده بودند. اما به مرور کارگران عرب نیز به اعتصابات پیوستند. در نخستین سال­های سده بیستم، چند اعتصاب و تظاهرات در مصر صورت گرفت. اما بیش­ترین اعتصابات در الجزایر و تونس برگزار شد. به عنوان نمونه در فاصله سال­های 1904 تا 1913، 83 اعتصاب در تونس سازمان­دهی و برگزار گردید. هم­زمان با این اعتصابات، کارگران دست به کار ایجاد تشکل­های خود شدند. در 1905، اتحادیه باراندازان مصر و اتحادیه کارگران دخانیات تشکیل شد.

 

آفریقای جنوبی

نیرومندترین جنبش کارگری قاره آفریقا، در جنوب و در منطقه­ای شکل گرفت که اتحادیه آفریقای جنوبی نامیده می­شد و در این­جا تا پایان جنگ جهانی اول، متجاوز از یک میلیون کارگر در معادن و بخش کشاورزی مشغول کار بودند. از این تعداد، 260000 تن را کارگران اروپایی تشکیل می­دادند که اغلب کارگران ماهر بودند و بقیه را کارگران بومی و مهاجران آسایی.

شرایط کار و زندگی کارگران در آفریقای جنوبی، بسیار وخیم بود. کارگران بومی حتا در مقایسه با کارگران اروپایی با وضعیتی به مراتب وخیم­تر رو­به­رو بودند. به عنوان مثال در معادن ژوانسبورگ، مزد یک کارگر سیاه پوست حدود یک هشتم کارگر سفید پوست بود و در رودزیا، متوسط درآمد یک ساله کارگر سیاه پوست معادن مس، 210 دلار و سفید پوستان، 5600 دلار بود.

در سال 1913، بزرگ­ترین اعتصاب کارگران آن دوران به وقوع پیوست. در پی اخراج چند معدن­کار اروپایی، اتحادیه کارگران معادن فراخوان اعتصاب داد. خواست­های کارگران در جریان این اعتصاب، بازگرداندن کارگران اخراجی، مسئله آزادی­های سیاسی و به رسمیت شناختن اتحادیه­ها بود. 18000 کارگر، این اعتصاب را آغاز کردند و کمیته­های اعتصاب تشکیل دادند. برخی از این کمیته­ها در جریان اعتصاب به صورت یک قدرت سیاسی ظاهر شدند. کمیته اعتصاب ژوهانسبورگ، به مدت چند روز عملا زمام امور را در دست گرفت. مقامات دولتی که از ابعاد این اعتصاب به وحشت افتاده بودند، تمام نیروی نظامی خود را برای سرکوب اعتصابیون بسیج نمودند و علیه کارگران به کار بردند. با حمله وحشیانه نیروهای نظامی، بیش از 100 کارگر کشته و زخمی شدند. خاک­سپاری قربانیان سرکوب نیز که در آن حدود 70000 کارگر شرکت کرده بودند، به یک تظاهرات سیاسی تبدیل شد. گسترش مبارزه کارگران، مقامات آفریقای جنوبی را ناگزیر به مذاکره با کارگران اعتصابی نمود. آن­ها خواست­های کارگران را پذیرفته و قول به رسمیت شناختن اتحادیه کارگران معادن را دادند. کارگران آفریقای جنوبی به ویژه کارگران اروپایی معادن از نخستین سال­های سده بیستم آغاز به تشکیل اتحادیه­ها نمودند.

کارگران آفریفای جنوبی، توام با اعتصابات و ایجاد تشکل­های کارگری برای ایجاد تشکل­های سیاسی سوسیالیستی نیز تلاش نمودند. در 1902، فدراسیون سوسیال دمکرات­ها در کیپ­تاون تشکیل شد و در سال­های بعد چند تشکل مشابه در مناطق دیگر شکل گرفتند. در سال 1910، سازمان­های سوسیالیست متعددی که در آفریقای جنوبی وجود داشتند، در یکدیگر ادغام شدند و حزب کار آفریقای جنوبی را ایجاد نمودند. البته این حزب، هنوز یک حزب واقعی کارگران نبود. زیرا جناح راست با تعصب نژادی در آن مسلط بود و در حقیقت حزب سفید پوستان محسوب می­شد. جنبش کارگری آفریقای جنوبی به رغم تمام نواقصی که داشت در اوایل سده یکی از جنبش­های نیرومند آفریقا بود.

تا اوایل سده بیستم در تعدادی از کشورهای مستعمره و نیمه مستعمره آسیایی، تشکل­های سوسیالیستی، هر چند کوچک و محدود شکل گرفته بودند. مهم­ترین آن­ها، فدراسیون سوسیال دمکرات­های اندونزی، حزب سوسیالیست چین و حزب سوسیالیست عثمانی بود.

بدین ترتیب می­توان نتیجه گرفت که جنبش کارگری کشورهای عقب نگاه داشته در اوایل سده بیستم تازه در مرحله شکل­گیری خود بود. در حالی که جنبش کارگری کشورهای پیشرفته سرمایه­داری تا این زمان به مرحله­ای از رشد و تکامل خود رسیده بود که تشکل­های کارگری موقعیت خود را تحکیم کرده بودند و احزاب سیاسی توده­ای طبقه کارگر نیز شکل گرفته بودند، در کشورهای توسعه نیافته تشکل­های کارگری در نخستین مراحل شکل­گیری قرار داشتند و تشکل­های سیاسی توده­ای طبقه کارگر نیز هنوز تشکیل نشده بودند.

چهاردهم ژانویه 2006

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
بهرام رحماني:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.