شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

پنجشنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۷ - ۱۶ اوت ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

سالی که گذشت ــ جمهوری اسلامی ، مبارزات مردم و حکمتیستها

رحمان حسین زاده

رویدادهای سال

رویدادهای سال گذشته ایران را در سطوح مختلف و از زوایای مختلف میتوان بررسی کرد. هدف من در اینجا بررسی همه جانبه کل این تحولات نیست. در نظر دارم به طور موجز محورهایی از تحولات وسیع یکسال گذشته را مرور کنم. سالی که گذشت برای جمهوری اسلامی، برای ما و مردم و قطب چپ و برای قطب راست هم ویژگیهایی داشت. این ویژگیها را بررسی کنیم.   

 

جمهوری اسلامی: تلاش برای بقاء

 

ویژگی سال گذشته برای جمهوری اسلامی تلاش برای بقاء بود. جمهوری اسلامی از پایین و از جانب جنبش اعتراضی مردم بشدت تحت فشار است. میتوان گفت هر روز از سال را با نگرانی از تحرک اجتماعی بخشهایی از مردم سر کرده است. مقابله و دست و پنجه نرم کردن با اعتراضات اجتماعی ، کارگران، جوانان و دانشجویان ، زنان و اعتراض عمومی مردم در این یا آن گوشه کشور جزو سیمای تحولات  سال گذشته است. بعلاوه آمریکا  و غرب هم برای اهداف مشخص خود جمهوری اسلامی را زیر فشار گرفته اند.  جناح بندیها و شکافهای درون جمهوری اسلامی به روشنی فشار از پایین مردم و فشار از بالای آمریکا و غرب را منعکس میکند. بر محور تلاش برای بقای حاکمیت اسلامی تحولاتی در درون جمهوری اسلامی شکل گرفتند. دوم خرداد رسما و عملا کنار گذاشته شد و بیش از این خاصیت عمر خریدن  برای جمهوری اسلامی را نداشت. در جریان انتخابات اخیر پروژه های دیگری در راستای نجات جمهوری اسلامی مطرح شدند. پروژه احمدی نژاد یا رفسنجانی در این چارچوب قابل توضیحند و بر خلاف نظریات سطحی نه جنگ زرگری و یا کودتا ی یکی بر علیه دیگری بلکه آلترناتیوهای مختلف از درون جمهوری اسلامی برای نجات جمهوری اسلامی هستند.

 پروژه احمدی نژاد با مستضعف پناهی و بازگشت به دوران خمینی و اسلامیگری غلیظ  و تهدید و سرکوب فعلا میداندار است و میخواهد جمهوری اسلامی را نجات دهد. دامنه عمل این جریان به شدت محدود است . بنا به فاکتورهای متعدد و در راس آن توقعات و آگاهی مردم بازگشت به دوره اولیه حیات جمهوری اسلامی و مستضعف پناهی ممکن نیست. رابطه مردم با رژیم آنتاگونیزه است.  مضحکه انتخاباتشان نشان داد از پس مردم آگاه و آزادیخواه برنمیایند. راه به جایی نمی برند. تا همین جا هم روشن است که همه مشکلات رژیم نه تنها به جای خود باقی است بلکه ابعاد  بیشتری هم پیدا کرده است. کماکان مردم متنفر و معترض بزرگترین تهدید و بلای جان جمهوری اسلامی هستند.

 

جنبش سرنگونی : بستر اصلی اعتراض مردم

 

سرنگون کردن و پایان دادن به حاکمیت سیاه جمهوری اسلامی کماکان موضوع اساسی جامعه است واین مسئله  بستر اصلی  مبارزه مردم ایران در سال گذشته بود. در پس هر خواست صنفی و رفاهی این یا آن بخش جامعه یک "نه" بزرگ به کل جمهوری اسلامی عمل میکند. پایان حاکمیت جمهوری اسلامی خواست و مطالبه عمومی مردم است. این را از تحرک اعتراضی موجود، از بیان و اظهار نظر مردم، از تحرک کارگران، زنان، جوانان، و ... میتوان دید. سران جمهوری اسلامی بیش ازهمه این را می بینند و نگرانند. به همین دلیل پروژه های مختلفی را برای نجات حاکمیتشان جلو میکشند. پروژه دوم خرداد به این منظور بود و مدتی برای رژیم عمر خرید و نهایتا شکست خورد.  با شکست این پروژه سرنگونی جمهوری اسلامی برجستگی بیشتری پیدا کرده و نیروهای سیاسی بیشتری به این بستر پیوسته اند. جنبش سرنگونی یکدست نیست و یکدست هم نخواهد شد. دوران "همه با هم" بسر آمده  است. راست و چپ جامعه و نیروهای طبقاتی مختلف بدون توهم فاصله هایشان را با هم میدانند. جنبش سرنگونی هم به روشنی و در همین یکسال گذشته پلاتفرمهای مختلفی از خود  بیرون داده است. به طور کلی راست و چپ جنبش سرنگونی در یک سال گذشته هر کدام مسیر خود را رفتند. اما به طور ابژکتیو و در صحنه سیاست جامعه نه راست و نه چپ هنوز موقعیت رهبری و هژمونیک را در جنبش سرنگونی کسب نکرده اند. هر دو جریان در این راستا تلاش میکنند. تامین رهبری جنبش سرنگونی مردم محور اصلی جدال و کشمکش راست و چپ در جامعه است و هر کدام در این راستا بر پلاتفرم و اهرمها و ابزارهای تماما متفاوتی تاکید دارند. 

 

اپوزیسیون راست : امید و نا امیدی

 

اپوزیسیون راست  که ستون اصلی آنها را جریانات متنوع مشروطه خواه و سلطنت طلب و جمهوریخواه تشکیل میدهند، سال گذشته را در امید و ناامیدی بسر بردند. با چراغ سبزهایی که از آمریکا و غرب میگرفتند و با مشاهده اوضاع عراق که ظاهرا دولت و پارلمانی سرهمبندی میشد، به دخالت نظامی آمریکا و حمایت سیاسی و پول و اسلحه آن و به سناریوی عراقیزه کردن ایران امیدوار شدند. طرحهایشان را در انطباق با این قطب نما در سال گذشته به آزمایش گذاشتند. در آغاز سال طرح رفراندوم را پیش کشیدند. پروپاگاند وسیع، نشست و برخاستها، تجمعها و ائتلافها حول آن صورت گرفت. در دنیای مجازی خود فکر میکردند، کلید معما را یافته اند. امیدواریهایشان در نیمه اول سال در اوج بود. اما واقعیات زمینی اجتماعی و فاکتورهای جدی، این امیدواری بی پایه را به ناامیدی مبدل کرد. گیر افتادن آمریکا در منجلاب عراق و کور شدن امید به دخالت نظامی آمریکا، از جدیت افتادن طرح رفراندوم و در مقابل  رشد و گسترش اعتراض رادیکال مردم و به علاوه بربادرفتن امیدشان به انتخاب رفسنجانی که فکر میکردند در آن چارچوب فرصت بازی بیشتری خواهند داشت، مجموعه فاکتورهایی بودند که باعث شد در نیمه دوم سال به ناامیدی دچار شوند. اپوزیسیون راست اکنون در دوران سردر گمی و بی نقشه ای بسر میبرد. به همین دلیل بخشی از آنها از سر استیصال به دنباله رو صاف و ساده گروههای قومپرست و فدرالیست تبدیل شده اند. دوباره با مشاهده سرمایه گذاری آمریکا بر شکافهای قومی و جست و خیز گروههای قومپرست ، دارند طرح سیاه فدرالیسم را باد میزنند. تمام مسئله اینست از مردم و انقلاب بیش از جمهوری اسلامی نگرانند. میخواهند جمهوری اسلامی طوری سرنگون شود که خود به قدرت برسند بدون اینکه مردم در تعیین سرنوشت جامعه دخالت کنند. میخواهند کنار زدن مهره های اصلی جمهوری اسلامی در عین حفظ ارتش و دم و دستگاه سرکوبگر و بورو کراسی رژیم را سرنگونی اسم بگذارند. اتکا به تهدیدات و دخالت نظامی آمریکا ، رفراندوم و سرمایه گذاری بر شکافهای قومی  تحت نام فدرالیسم به قیمت تباهی جامعه، از نظر آنها قرار است به این هدف ضد مدنیت جامعه  و ضد  انسانی خدمت کند. لازمست جامعه در مقابل پلاتفرم  راست  و اهرمها و ابزارهای آنان مصونیت پیدا کند و طرحهای ارتجاعی را کنار بگذارد.

 

 قطب چپ : تامین رهبری انقلابی جنبش سرنگونی 

 

منظور از قطب چپ ، کل آن  مبارزه اعتراضی و اجتماعی آزادیخواهانه و برابری طلبانه  و آن تشکلها  و حزب و جنبش سرنگونی رادیکالی است که بی اما و اگر درهم کوبیدن کامل  جمهوری اسلامی و کل بنیادها و نیروهای نظامی و انتظامی وبوروکراسی آن را میخواهد. جنبشی که سرراست خود را در مرگ بر جمهوری اسلامی و زنده باد آزادی و برابری بیان میکند. این آلترناتیو دامنه وسیع دارد. این جنبش سال گذشته ابعاد متنوعی از ابراز وجود سیاسی روشن از خود نشان داد. در موارد متعدد و افتخار آمیزی رادیکالیسم و چپ جامعه ابراز وجود کرد. ١٦ آذر دانشجویان چه سال قبل و چه امسال نمونه برجسته این حرکت بود که با روشنی پیام آور آزادی و برابری بود. دانشجویان آگاه و روشن بین و نسل جوان پرتوقع و رادیکال مبتکر و پیشتاز و  نوک تیز این حرکت چپ بودند.

 

در تداوم این تلاش رادیکال همایشهای کودکان و زنان با ابعاد اجتماعی قابل توجه در تهران و شهرهای کردستان، نمونه روشن ارزشگذاری انسان و حق طلبی انسانی علیه حاکمیت و  نظام سیاسی و موازین غیرانسانی حاکم بر جامعه بود. بعلاوه سال گذشته هشت مارس و ماه مه رادیکال برگزار شد. قطعنامه های انسانی و انقلابی انعکاس توقع کارگران، زنان و جنبش آزادیخواهی وتوقع آنها از زندگی و آینده جامعه است.  اعتصابات کارگری وسیع در چهارگوشه ایران را داشتیم. در پشت مبارزات و اعتصابات صنفی کارگران تقابل جدی با جمهوری اسلامی نمایان بود. تنها یک روز اعتصاب اخیر کارگران شرکت واحد لرزه بر اندام جمهوری اسلامی انداخت و این پیام را داشت که غول خفته طبقه کارگر ایران میرود تا پا به صحنه سیاست بگذارد و نقش حیاتی اش را در تحولات آتی ایفا کند. جامعه کردستان بنا به تناسب قوای متفاوت و قدرت و نفوذ چپ نقش عمده ای در جنبش اعتراضی علیه جمهوری اسلامی ایفا کرد. علاوه بر همایشهای کودکان و زنان و آکسیونهای ماه مه و آدم برفیها، شاهد نزدیک به یک ماه اعتراضات گسترده شهرهای کردستان و در تنگنا قرار دادن جمهوری اسلامی بودیم. به عنوان یک تحول مهم، اعتصاب عمومی ١٦ مرداد مردم کردستان با مهر و سیاست چپ تجربه شد.  در کردستان  کمپینهای گسترده برای آزادی فعالین کارگری و انسانهای دربند جمهوری اسلامی را داشتیم.

 

در یک کلام  ابعاد جنبش چپ و رادیکال وسیع است؛ اما هنوز به اندازه کافی متحد و متشکل نیست. رهبری چپ هنوز پرچم خود را بر هر حرکت انقلابی و اعتراضی ناظر نکرده است. منشور سرنگونی جمهوری اسلامی که حزب حکمتیست ارائه کرده است، میتواند محور انسجام واتحاد این قطب باشد، درهم کوبیدن کامل و انقلابی جمهوری اسلامی را تضمین میکند، مبنای مبارزه اجتماعی و توده ای وسیع باشد و از این راه هژمونی و رهبری چپ را تامین کند.

 

ارائه پرچم سیاسی : منشور سرنگونی

 

تامین رهبری چپ در جنبش سرنگونی قبل ار هر چیز نیازمند پرچم و پلاتفرم سیاسی روشنی است که زمینی و روشن پیروزی فوری مردم بر جمهوری اسلامی را معنی  کند. نشان دهد که سرنگونی جمهوری اسلامی به چه شیوه ای به نفع کارگران و مردم و جامعه ایران است. سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی چه اقداماتی را فورا در دستور اجرامیگذارد و چگونه تضمین میکند که مردم آزادانه و آگاهانه نظام حکومتی آینده را تعیین کنند. سمینار وسیع کمیته مرکزی و مشاورین حزب حکمتیست طی مباحث شفاف و روشن در ژانویه ۲٠٠٥ به این نیاز جوابگو بود. بیانیه این نشست در تحلیل روندهای سیاسی و نقد رفراندوم و آلترناتیو راست و با ارائه تبیین پایه های پلاتفرم سیاسی چپ و مشخصا با ارائه "منشور سرنگونی جمهوری اسلامی" از اتفاقات مهم سیاسی سال گذشته بود. چپ و حکمتیستها در جنبش سرنگونی پرچم سیاسی روشنی را به دست دارند. ناظر کردن مفاد منشور سرنگونی  بر جنبش اعتراضی علیه جمهوری اسلامی گام مهم تامین رهبری چپ و تضمین سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی است. 

 

حکمتیستها و سال گذشته

 

در یک سال گذشته حکمتیستها بخش لاینفک مبارزات رادیکال در شهرهای ایران و  کردستان و در خارج کشور بودند. ویژگی برای حکمتیستها  آنجا بود که سال گذشته از دل یک دوگانگی و تناقض چنین نقشی را ایفا کردند. ماههای پایانی سال ۲٠٠٤ و آغاز سال گذشته  جنبش کمونیسم کارگری و حکمتیستها آثار لطمه جدی دو شقه شدن حزب کمونیست کارگری را بر تن داشتند. آغاز سال گذشته برای ما ابدا دوره و روزهای خوبی نبودند. این سئوال جدی در مقابل ما قرار داشت که آیا دخالتگری نوع منصور حکمتی را  در سیاست جامعه  و حضور حزب کمونیستی در تحولات را دوباره تامین می کنیم؟ اعتماد و توجه جامعه را به کمونیسم منصور حکمت بر میگردانیم؟ میدانستیم این اعتماد و توجه را همزمان در جوابگویی به روندهای مبارزاتی و سیاسی جامعه میبایست احیا کنیم. میدانستیم علاوه بر گفتن و نوشتن و ترسیم تفاوتهای حکمتیسم با دیگران و چپ حاشیه ای، دخالتگری در مبارزات اجتماعی را باید جوابگو باشیم. در یک کلام میبایست در دل جنگ و جدال روزمره نقش بازی میکردیم و امید به کمونیسم منصورحکمت و جنبشمان را احیا میکردیم. چون حزب و خط ما همیشه گفته و تکرار کرده که نقطه رجوع ما جامعه است.

 

امروز و در پایان سال با در نظر گرفتن محدودیتهای واقعی، حکمتیستها با سربلندی میتوانند بگویند جزو  مبارزات رادیکال اجتماعی بودند که بالاتر به موارد متعدد آن اشاره شد. بر این مبارزات تاثیر گذاشتند و همزمان  تاثیر و انرژی و قوت قلب گرفتند. حقیقت اینست در دوران تردید و ابهام و نگرانی بعد از وارد شدن لطمه به جنبش کمونیسم کارگری، این ١٦ آذرها و همایشهای زنان و کودکان و ۸ مارس و اول ماه مه بودند که در قالب اجتماعی پرچم آزادی و برابری را در صحنه برافراشتند و جنبش ما را دوباره به این جمله مشهور مارکس فراخوان دادند که "گل همین جاست ، همین جا برقص"!

 

در خارج کشور جدال و مبارزه با جمهوری اسلامی و پروژه های آن ادامه ییداکرد.  حزب حکمتیست نقش فعال و برجسته ای در این جدال ایفا کرد. دو دور مضحکه انتخابات جمهوری اسلامی در کشورهای اروپایی با قدرت و میلیتانسی بالای  حکمتیستها به صحنه انعکاس برجسته صدای آزادیخواهی مردم ایران تبدیل شد. عرصه بر جمهوری اسلامی و پلیس حامی سفارتهایش در سوئد و آلمان و انگلیس و دیگر کشورها تنگ آمد. دستگیری ٧٠ نفر از اعضای رهبری، کادرها و فعالین حزب حکمتیست و تعداد ی از فعالین آزادیخواه و چپ صدای این اعتراض را در صدر افکار عمومی قرار داد. آکسیونهای سراسری موفق به مناسبت ١٦ آذر، ماه مه و در دفاع از اعتصاب ١٦ مرداد مردم  کردستان و مواردی آکسیونهای موردی علیه ترفندهای جمهوری اسلامی، نشان داد در خارج کشور کماکان عرصه بر جمهوری اسلامی و مانورهای آن تنگ است. علاوه بر آن کادرها و فعالین حکمتیست در خارج کشور مثل گذشته پای ثابت مبارزات آزادیخواهانه در دفاع از حقوق پناهندگان، زنان و کودکان و مبتکر کنفرانسها و کمپینهای مختلف در این ارتباط بودند. پیشروان مبارزه برای تامین استانداردهای بالا در زندگی و مبارزه با نسبیت فرهنگی و مقابله با فرهنگ و سنت اسلامی و ناسیونالیستی در جوامع غربی بودند.  

 

ترسیم تفاوتهای سیاسی و اجتماعی

 

در یکسال گذشته ترسیم تفاوتهای سیاسی و اجتماعی ما با چپ سنتی و حاشیه ای به طور کلی و جریان باقیمانده در حزب کمونیست کارگری یک ضرورت سیاسی بود.  با انشعاب در حزب کمونیست کارگری این سئوال برای هر فعال سوسیالیست و کمونیست کارگری مطرح بود، که کدام جریان، سیاست و متد متعلق به کمونیسم کارگری و منصور حکمت را اتخاذ میکند. با همان متد  مارکسیستی و منصور حکمتی  باید نشان داد کاربست اجتماعی کمونیسم کارگری توسط کدامیک از این دو جریان عوض شده است. در این یک سال هردو طرف هم نوشتند و گفتند و مهمتر پراتیک اجتماعی متفاوت از خود نشان دادند. در سمینارهای ماه آخر قبل ازجدایی (اوت 2004) در بسیاری زمینه ها این تفاوتها ترسیم شد. با انتشار مباحثات درونی و سمینارها جریانات محتلف قضاوتهای ابژکتیوی را ارائه کردند. اما این سطح هنوز کافی نبود.

 

برای جریان ما معنی کردن نظری و سیاسی تفاوتهایمان در خود معنی نداشت. ترسیم این تفاوتها باید به پیشبرد مبارزه انقلابی کمک کند. برای مثال و در قدم اول ارائه بیانیه سیاسی و منشور سرنگونی مستقیما ارائه پرچم سیاسی جنش انقلابی ودر عین حال خط فاصل ما با جریان چپ حاشیه ای فاقد خط و پلاتفرم روشن در جنبش انقلابی بود. در یکسال گذشته انتشار نشریه تئوریک حکمت شماره 1 و 2 و مطالب با ارزش این نشریه و مجموعه مباحث با اهمیت کورش مدرسی در انجمن مارکس- حکمت به طور برجسته تر سیمای نظری و سیاسی متفاوت ما را ترسیم کرده است. دیگر نشریات حزب و یا نزدیک به حزب در این راستا نقش مهم ایفا کرده اند.

علاوه بر این مباحثات، پراتیک اجتماعی و متفاوت این دو جریان به هر ناظر خارجی و با انصاف فرصت قضاوت مناسبتری را میدهد. رهبری جدید حزب کمونیست کارگری همانطور که انتظار میرفت با تز "انقلاب انقلاب علی العموم " و تقدس "شلوغیهای خیابانی" به دنباله رو هر جست و خیز ارتجاعی به صرف اینکه  "اعتراض خیابانی" است ، تبدیل شد. از میان فاکتهای مربوطه تنها برای مثال دنباله روی از فراخوان شووینیستی هخا و قومپرستان الاحواز و پژاک، چیزی جز یک پوپولیسم وارونه را به نمایش نگذاشت.  همانطور که همیشه گفتیم پوپولیسم چیزی جز یک روپوش عاریتی برای ناسیونالیسم نیست. ناسیونالیسم این جریان زیر پوشش پوپولیستی دوره جدید عیان بود. 

 

در مقابل، حزب حکمتیست با جسارت آن سیاست حکمتی را اتخاذ کرد که به مردم روشن و صریح خطاب کند که به دنباله رو جریانات ناسیونالیست و قوم پرست تبدیل نشوید! به فراخوان آنها به میدان نیایید! رسوایشان کنید! پوپولیسم وارونه رهبری جدید حزب کمونیست کارگری و دنباله رویشان از جریانات خودبخودی در همین اعتصاب کارگران شرکت واحد هم خود را نشان داد. در حالیکه اعتصاب یکشنبه ۲٥ دسامبر کارگران در اوج قدرتمندی، بنا به وعده های توخالی قالیباف ناکام و متوقف ماند، این جریان به آسانی و همچون بخشی از کارگران متوهم به وعده های قالیباف دلخوش کرد و آن وعده ها را پیروزی نامید. اطلاعیه ها و فراخوانهای شتاب زده بعدی نمیتواند این افتضاح و دنباله روی را پرده پوشی کند. در این مورد هر ناظر با انصاف میتواند موضع ما و آنها را درباره پایان اعتصاب یک روزه کارگران شرکت واحد، هر دو به تاریخ ۲٦ دسامبر را ببیند و قضاوت کند.  

سیاست هپروتی  حمید تقوایی و همفکرانش در برخورد به حزب کمونیست کارگری عراق و  فرهنگ و سنت متفاوت ما و آنها در در جدل و مباحثات و در برخورد به مخالفان تفاوتهای عمیقی را نشان میدهد. این را ناظران با انصاف قضاوت کرده اند . تفاوتها بیشتر و عمیقتر از اینهاست؛ در اینجا به همین حد اکتفا میکنم.          

 

موقعیت حکمتیستها در کردستان

 

امسال نیز درست همانند ۲٦ سال حاکمیت جمهوری اسلامی، جامعه کردستان صحنه مقابله گسترده مردم با جمهوری اسلامی بود. تناسب قوای مساعدتر، حضور اجتماعی ناسیونالیسم و کمونیسم و حزبیت یافتگی این جامعه و مهمتر سابقه و حضور قدرتمند چپ و رادیکالیسم، عوامل وجود شرایط متفاوت و توانمند مبارزاتی در جامعه کردستان است. واقیت اینست در جامعه کردستان راست و چپ دارند سرمایه گذاری ویژه ای میکنند. به همین دلیل است آمریکا و ناسیونالیسم کرد حساب دیگری برای کردستان باز میکنند. با تاکید مشترکشان بر نسخه سیاه فدرالیسم میخواهند تجربه کردستان عراق را پیاده کنند و سالها زندگی و مدنیت جامعه را معلق و مردم را سرگردان کنند. اپوزیسیون راست ایران به همین دلایل به فدرالیسم و قومی گری امتیاز میدهد و تاییدش میکند. اما کور خوانده اند و محاسباتشان یکجانبه و غلط است. جامعه کردستان سنگر قدرتمند چپ و انقلاب در ۲٦ سال گذشته بوده است. جنب و جوش مبارزاتی یکسال گذشته جامعه کردستان دوباره این را تاکید کرد. همایشهای کودکان و زنان و فستیوال آدم برفیها و هشت مارس و ماه مه و اعتصابات کارگران نساجی و شاهو و کمپین دفاع از کارگران سقز و فعالین کارگری در سقز و اعتصاب عمومی مردم در ١٦ مرداد، عرصه های متنوع این مبارزه  انقلابی علیه خرافه و عقب ماندگی و جمهوری اسلامی بود. همگام با این مبارزات و همزمان با اعتصاب عمومی مردم کردستان، به ابتکار حزب حکمتیست و تشکیلات کردستان آن ، گارد آزادی  و رهبران کمونیست عبدالله دارابی، مجید حسینی ، کمال مربزان، سردار نگلی، یدی کریمی، خالد علی پناه و تعداد دیگری راه افتادند، موانع را پشت سرگذاشتند تا اتصال مبارزاتی سه دهه  اخیر کمونیسم و مردم را محکمتر کنند. مردم در کنار خود و در مبارزاتشان گارد آزادی و رهبران کمونیست را دوباره تجربه کردند.

 

چپ و کمونیسم ریشه دار و قوی، الهام بخش مبارزات انقلابی در جامعه کردستان است. حکمتیستها در کردستان چکیده و ماحصل انسانی این کمونیسم و چپ قوی را در خود گرد آوردند.  این ادعا نیست. همچنانکه در نشست دوم  شورای کادرهای تشکیلات کردستان اشاره کردم ، سازندگان ۲٦ سال رادیکالیسم و کمونیسم آن جامعه، ۲٦ سال دفاع از مبارزه کارگر و زحمتکش، دفاع از حقوق زن و جوان و کودک، ۲٦ سال تقابل بیوقفه با جمهوری اسلامی و مقابله با ناسیونالیسم و ارتجاع و حزب دمکرات، سازندگان مقاومت توده ای و نظامی و تحصن بزرگ سنندج، کوچ تاریخی مریوان، خلع سلاح "سپاه رزگاری"، بلوکه کردن یکه تازی و قلدری حزب دمکرات، مدافعان پیگیر آزادیهای بی قید و شرط سیاسی، سازندگان کمپینهای بزرگ کارگری و دفاع از کارگر، شرکت کنندگان مستقیم اعتصاب عمومی سراسری مردم کردستان ، نسل جوان کمونیست هر روز درگیر در مبارزات اجتماعی شهرها و محیط کار و زیست و مبتکران "رهبران کمونیست در میان مردم" و سازندگان گارد آزادی و کلیه پیام آوران آزادی و برابری زیر پرچم حکمتیست گرد آمده اند. کمتر نیروی چپ و کمونیستی را میشود سراغ گرفت که این سطح از رهبران توده ای و اجتماعی و شناخته شده، رهبران وکادرهای پخته عرصه مبارزات توده ای و اجتماعی و نظامی چندین ساله و نسل جوان کمونیست و حکمتیست را در خود گرد آورده باشد. حکمتیستها نقش منحصر بفردی در جامعه کردستان دارند و همین نقش رسالت و وظایف تاریخی سنگینی را بر دوشمان میگذارد. در جواب به این وظیفه سنگین نشست اخیر شورای کادرهای  کردستان حزب حکمتیست در نیمه دوم دسامبر ۲٠٠٥ حامل پیام روشنی با مضمون زیر بود. 

 "کردستان ایران سنگر محکم کمونیسم و چپ است. سنگر آزادی وبرابری است. در چشم مردم ایران سنگر انقلاب است و این سنگر را محکمتر از گذشته انقلابی میکنیم و آن را به تخته پرش قدرت گیری کمونیسم تبدیل میکنیم.

این کمونیسم قوی و این تجربه اجتماعی آزادیخواهی را به تخته پرش قدرت گیری انسانیت و برابری طلبی در سراسر ایران تبدیل میکنیم. به نیروی خنثی کردن قومیگری، فدرالیسم و جنگ و پاکسازی قومی تبدیل میکنیم. به ابزار دفاع از مدنیت، آزادی و سعادت مردم و به ابزار حفاظت از کودکستانها، مدارس و محیط کار و زیست در مقابل بلای جنگ و ویرانی تبدیل میکنیم. به ابزار دفاع از کودکان و نوجوانان و جوانان و زنان و مردانی تبدیل میکنیم که بیخبر از هر چیز میخواهند آنها را به هیزم جنگ و کشتار آتی تبدیل کنند."

 

تاسیس گارد آزادی

 

از اتفاقات مهم یکسال گذشته تاسیس گارد آزادی بود. حضور علنی واحدهای گارد آزادی در تاریخ ۲۲ مرداد ١۳۸٤ درست یک هفته بعد از اعتصاب عمومی مردم کردستان در دو کیلومتری شهر مریوان و در میان تجمع مردم، به حضور علنی نیروی مسلح حزب حکمتیست تحت نام "گارد آزادی" رسمیت داد. اولین بار نبود که رهبران کمونیست و واحدهای علنی جریان ما در میان مردم حضور پیدا میکردند. از شش سال قبل هر ساله رهبران کمونیست و توده ای جریان ما مبتکرانه در شهرهای مریوان و سنندج و سقز و حومه آنها حضور پیداکرده اند. نیروهای حفاظتی مردمی و مسلح، آنها را در حفاظ خود گرفتند. اما امسال قدرتمندتر و علنی تر و با اسم و رسم "گارد آزادی" این فعالیت را ادامه دادند. با حمایت و استقبال وسیع مردم روبرو شدند. حضور رهبران کمونیست و گارد آزادی انعکاس وسیعی در فضای سیاسی ایران و در خارج کشور داشت. رسانه های فارسی زبان بین المللی مستقیما از همان محور سنندج - مریوان با عبدالله دارابی و مجید حسینی مصاحبه کردند. جریانات مختلف در موافقت و یا مخالفت گارد آزادی نوشتند و اظهار نظر کردند. مجموعه این اتفاقات و عکس العمل ها این حقیقت را نشان میدهد، که تاسیس گارد آزادی پدیده مهمی در فضای سیاست ایران در سال گذشته بود. در مورد آشنایی بیشتر با مبانی و اهداف گارد آزادی خواننده را به مصوبات وادبیات حزب حکمتیست در نشریات و سایتهای حزب رجوع میدهم. گارد آزادی ابزار مهم جنبش آزادیخواهی و برابری طلبی برای مقابله با سناریوی سیاه و تضمین مدنیت و آزادی در پروسه سرنگونی و در فردای سرنگونی جمهوری اسلامی است. نشست اخیر شورای کادرهای تشکیلات کردستان با عزم و اراده ای محکم میخواهد سال آینده را به سال گسترش گارد آزادی در شهرها و محلات و روستاها تبدیل کند .

 

سال آتی: سال انتخاب رهبری چپ 

 

سال ۲٠٠٥ را پشت سر گذاشتیم. به خوبی واقفیم همه آنچه ما و مردم در یکسال گذشته انجام داده ایم یک گام از صدها گامی است که باید برای پایان دادن به حاکمیت جمهوری اسلامی و سپس تضمین حفظ مدنیت و تامین رفاه و سعادت در آن جامعه برداریم. اکنون ما و مردم در جای محکمتری ایستاده ایم. در موقعیت قدرتمندتری سرنگونی جمهوری اسلامی را در دستور کار داریم. در موقعیت قویتری سختیها و موانع راه جامعه و مبارزه مردم را میشناسیم و میخواهیم آن را پس بزنیم.

 

واقعیت اینست که جامعه چه برای سرنگونی جمهوری اسلامی و چه برای آینده بعد از جمهوری اسلامی در مقابل دو انتخاب اصلی قرارگرفته است. انتخاب آلترناتیو چپ یا آلترناتیو راست؟

راست جامعه ایران، ناسیونالیسم و شووینیسم عظمت طلب ایرانی و قومگراهای رنگارنگ به امید دخالت نظامی آمریکا و حمایت پنتاگون، با سرمایه گذاری بر شکافهای ملی و قومی، به قیمت تباهی جامعه ، به قیمت پاکسازیهای قومی درست طبق نسخه عراق و افغانستان و یوگوسلاوی میخواهند سهمی از قدرت را به دست آورند. جنبش آزادیخواهانه ما و مردم لازمست از همین حالا با تمام هوشیاری و توان این سناریو را خنثی کند. درست نقطه مقابل این سناریو، ما و مردم با درهم کوبیدن کامل جمهوری اسلامی و اجرای منشور سرنگونی جمهوری اسلامی میخواهیم یک بار برای همیشه، رفاه، سعادت و آزادی و برابری در جامعه ایران حاکم شود. واقعیت اینست عده ای تصمیم گرفته اند با ایجاد تفرقه و کینه و دشمنی قومی و ملی، صفوف مردم را چندپاره کنند و مردم را به جان هم بیندازند. بر عکس، ما میخواهیم کارگران و مردم و هر انسان تشنه آزادی و رهایی دست در دست هم بگذارند، با اتحاد و ابتکار خود جمهوری اسلامی عامل مستقیم همه تبعیضات و ستمها را بیندازیم و آینده ای عاری از هر نوع ستم و دسته بندی کاذب قومی و مذهبی و هر نوع تبعیض بسازیم. اینها آلترناتیوهای مختلف هستند و باید انتخاب کرد. سال اینده را به سال انتخاب قطعی چپ و تامین رهبری چپ بر جنبش آزادیخواهانه مردم تبدیل کنیم.

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
رحمان حسین زاده:



[تاریخ ارسال: 21 Jan 2006]  [ارسال‌کننده: حسن توفیق / تهران]  [ hassantofig@yahoo.com ]  
دنیای "حکمتیست"ها و دنیای مردم عادی ایران !
این دو دنیا ست ! دنیای روشنفکر محاصره شده و در باتلاق مانده در اروپا و غرب و دنیای مردمی که با زحمت در پی نان شب و خرج تحصیل کودکان و داروی درمان ! "حکمتیست" های حزب کمونیست چنان دیدی از خود در مقاله ارائه میدهند که گویا آنان هم اکنون در سنگر مبارزه و در باریگاد های ساخته شده توسط حکمت به مبارزه بی امانی مشغول هستند و هر دقیقه و ساعت انبوه کارگران و مخصوصآ کارگران کردستان به این "حزب حکمتیست" مپیوندند تا انقلاب ایران به سر انجام رسد . ناآشنا به ادبیات "حکمتیست" های سابق و امروز این برداشت را از خلال سطور نویسنده دارد که گویا سال 2006 سال "تثبیت" واقعی و "برسمیت شناختن" رهبری "حکمتیست" ها در جنبش انقلابی ایران است و اگر امروز به آنان نپیوندیم سرنوشت بدی در آینده خواهیم داشت . "حکمتیست" ها از گذشته چه با حکمت و چه بدون وی درازگو بوده اند و هیستریک در تبلیغ و در بازی با سیاست . اینان بدون آنکه حتی عناصر مجزا از هم و نامرتبت با یکدیگر در ایران داشته باشند با غرور در نشریات خود و در اینترنت این امر را القائ میکنند که "حکمتیست"ها دارای سازمان و تشکیلات در ایران و حداقل در کردستان هستند ! برای هر ایرانی طبیعتآ مایه خوشحالی است اگر این اضهار نظر ها فقط رگه ای از حقیقت را در خود داشته باشد و باعث دلگرمی و امید به آزادی ایران ! اما واقعیت این است که مطالب اظهار شده ار طرف "حکمتیست" های با مارک حکمت و بدون مارک وی تبلیغاتی سبک بیش نیست . تبلیغاتی در حد فروش بنجل ترین کالای موجود که تنها گوش و دید ناآشنایان به تاریخ اینان را پر خواهد کرد .
در اینکه کردستان ایران یکی از مراکز سنگر مبارزاتی ایرانیان است نیز جای هیچ شکی نیست ولی گویا این حضرات آگاهانه به نسیان زود رس پیری دچار گشته اند و دیگر نمیتوانند نقش "حکمت" و دیگر اجداد خود را در به انحراف کشیدن مبارزه مسلحانه در کردستان را به یاد آورند ! "گارد مسلح" آقایان در کردستان نیز بدون آنکه قادر به شلیک حتی یک گلوله افتتاحی باشد محکوم به نابودی است . محکوم به نابودی است زیرا عملا هیچ پایگاه تودهای در میان مردم ندارد و نخواهد داشت . شاید بتوان با تبلیغ های سبک جنس بنجل را به ناآگاهان خریدار فروخت ولی باید توجه داشت که این تجارت فقط سود آنی برای فروشنده دارد و در دراز مدت ورشکستگی سنگینی را به تاجر مزبور تحمیل خواهد کرد . ولی ضربتی سنگین را به خریدار ناآگاه نیز وارد خواهد کرد .
آز آقایان "حکمتیست" ها انتظار می رود در فرصت مناسب زبان ادبیاتی خود را به مردم نزدیک کنند تا مردم ابتدا از ایرانی بودن آنان اطمینان حاصل کنند و بعد از آن مطمئن باشید که مردم ایران توجه ای نیز به شما خواهند داشت . در غیر اینصورت حزب "حکمتیست" با مارک و بدون مارک حکمت در "کمپین" ( حکمتی ها خیلی به واژه های غربی علاقه دارند تا به فرهنگ و زبان مردم ایران) آزادی ایران حایی ندارد و " گارد آزادی" نیز بدون شلیک گلوله ای به آشغالدانی تاریخ !
  

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.