شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

جمعه ۲۷ مهر ۱۳۹۷ - ۱۹ اکتبر ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

تعریف واژه ها

گلمراد مرادي

مطلب زيرين را من برای اولين جشنواره ادبيات و هنر کانون نويسندگان ايران (در تبعيد) که در ماه ژوئيه ۲۰۰۵ درهامبورگ آلمان فدرال برگزار شد، نگاشته بودم که متأسفانه به دليل برنامه از پيش تعيين شده مسافرتم به پاريس، افتخار شرکت در آن جشنواره و خواندن اين نوشته را به دست نياوردم. اگر چه درآن زمان اين مطلب در خبرنامه داخلی کانون آورده شده بود، ولی لازم دانستم آن را زير همين عنوان "تعريف واژه ها" با تغييراتی جزئی برای نشر ارسال نمايم که درصورت امکان درج، به ديد خوانندگان عزيز برسد.  سخن بدين گونه آغاز می شود.

از اينکه اين افتخار به بنده داده شده که در جشنواره ادبيات و هنر کانون نويسندگان ايران (در تبعيد) متنی را بخوانم، در حقيقت مرا به عنوان يک کرد گوران از کردستان ايران و عضو کانون نويسندگان به وجد آورد. لذا بدين وسيله از برگزار کنندگان اين جشنواره يعنی از آن هموندان عزيزم بينهايت سپاسگزارم که بنده را هم برای شناساندن خويشتن به جمع، از ياد نبرده اند. درواقع بسيار شادمان تر می شدم، اگر درجامعه ما درجه آگاهی به آن حد می رسيد وقبل از همه گردانندگان مملکت در ايران انسانهای دمکراتی بمفهوم واقعی می بودند که تسهيلاتی نيزبرای فراگيری زبان مادری فرزندان اقليتهای ملی بوجود می آوردند. درآن حالت، برای نمونه من و امثال، قادر می بوديم، همانند فارسی بر زبان مادری خويش تسلط يابيم و در چنين گرد هم آئيها به معرفی ادبيات وفرهنگ سرزمينمان به آن زبان نيز می پرداختيم. در هر صورت من بر آن يقينم که روزی چنين خواهد شد، گرچه من نوعی ديگر زنده هم نباشيم. خيلی وقتها پيش از اين، دوست و هموند گرامی، اديب و شاعر و هم وطنم، ميرزا آقا عسگری (مانی) که خود دارای بيش از ۴۰ اثر ادبی چاپ شده است و يکی ازفرهنگ ورزان نامی سر زمينمان می باشد، به من پيشنهاد نمود که مطالب و يا اشعاری به زبان کردی برای ايشان بفرستم که در صفحه ويژه ادبيات مليتها در سايتش منتشر نمايد. من رويم نمی شد به ايشان بگويم: مانی عزيزم، اولا من بر زبان نوشتاری مادری به آن اندازه تسلط ندارم که مطالبم به اين زبان لياقت درج در سايت ادبی و فرهنگی ترا داشته باشد. دوما تو خودت خوب می دانيد، اين کمبود و ضايعه نتيجه رشد من در سايه رژيم ديکتاتوری و يک سويه نگران بوده که امکان فراگيری به زبان مادری را به ما نداده اند که قادر باشيم ادبيات و اشعار و فرهنگ غنی ملتمان را به زبان مادری ياد بگيريم و پرورش دهيم. اما در همان حالت به ياد نصيحتی ارزنده از زبان دان شهير و نويسنده محبوب کرد، زنده ياد ماموستا هژار افتادم، که چندين سال پيش در يک مکالمه تلفنی به من گفته بودند: "هر چه می دانيد به زبان مادری بنويس، اگر بد باشد خوبان ترا تصحيح خواهند کرد و اگرهم خوب باشد، ديگران را تشويق به نوشتن خواهيد نمود" (نقل به معنی). بنابراين من اين نصيحت را نه فقط برای زبان مادری، بلکه حتا برای زبانيهائی که به آنها تسلط دارم، بکار می گيرم و بسيار علاقمندم اگر خطا می روم، تصحيح ام کنند. در هر صورت پس از دريافت برنامه جشن ادب و هنر و ليست سخنرانان که نام بنده نيز در رديف آنان بود، وامانده بودم که برای انجام اين وظيفه ی محوله، چه بخوانم و چه بگويم، چون نه شاعرم که اشعار سروده شده و دست آورد نو خودرا عرضه کنم، ونه قصه نويس و داستانسرا و اديبم که خلاقيتی نو ارائه دهم و نه فشار زندگی بر من، اجازه می دهد که آثاری ادبی از نامداران ادب جهان (داخلی وخارجی) برای هم وطنان و برعکس، برگردانم. دراين ميان ازخود پرسيدم، پس تو چکاره ای و چگونه در کانون نويسندگان ايران (در تبعيد) راهت داده اند که در کنار بزرگ زنان و بزرگ مردان شعر و ادب بنشينی؟! آيا طبق اساسنامه کانون، ارائه دو جلد کتاب و چند نوشته ديگر کافی بودند که ترا هم بپذيرند؟ پاسخ دقيقی به اين پرسشها را هم نيافتم. ولی به خاطرم آمد که هنوز به اصطلاح جهان سومی ام و در ميان جهانسومی ها هر کسی قلم به دست گيرد، بايد خود را نويسنده بداند و در رديف نويسندگان قرار گيرد. اگر من و ما کوتاه آئيم، و در کانون جای نگيريم، پس از رفتن نخبگان از اين گذرگاه، کانون و جهان فرهنگ تهی خواهد ماند وفرهنگ وادب رشد نخواهد کرد و ما بدون شک اندرخم همان کوچه تنگ و تاريک خواهيم ماند. لذا بايد کاری کرد، تمرين نمود و خود را جلو انداخت. من به يقين ازهمان سنين نوجوانی سرم می خاريد و به خود می گفتم که مفهوم دقيق واژه های مهم اجتماعی را بايد ياد گرفت، زيرا اعتقاد داشتم و هنوزهم اعتقاد دارم که تعريف های متفاوت از واژه ها انسانها را از هم دور می کنند. بعلاوه از همان ايام تاکنون بر اين باور مانده ام که هنوز شعر و ادبيات و هنر و داستان سرائی از ديگر مسائل جامعه نمی تواند در کشورهای به اصطلاح جهانسومی از هم جدا باشند. يعنی بيان هر قطعه شعر و يا متن هر قصه و داستان و يا روی پرده آوردن هر قطعه هنر بصورت تئاتر و فيلم منعکس کننده درد و رنج مردم و آئينه تمام نمای کل جامعه است، پس احساس کردم، به عنوان کسی که کوله باری سبک و کم، از تجربه در شناخت جامعه خويش بدوش می کشد، مترجم است و آگاهی اندکی نيز از تاريخ و وقايع اين جامعه و مردمانش را دارد، پس خواندن متنی را در رابطه با تعريف واژه ها و تقاضائی از هموندان و روشنفکران ملت و زبان حاکم برای شناخت بيشتر و تعريف درست تر آنها، اختصاص دادن و در اين جمع مطرح کردن، بد نباشد. شايد بتوان در کنار خواندن قصه و شعر از طرف هموندان شاعر و داستان نويس و هنر مند که در جامعه سالم و شاد برای انسان ها همانند غذای جسم لازم و حياتی است و احساس لطيف ما را آرامش می بخشد، کمی هم از اين طريق برای سالم تر نمودن جو، حد اقل در جامعه روشن فکری، کوشيد. من اطمينان داشته و دارم، بويژه در اين محفل و ديگر محافل علاقمند به حل بنيادين معضل اجتماعی، نيز گوش شنوا برای ارائه مطالبی که در خدمت نزديکی و پيوند انسانها و مليتها بهم، در تحقق بخشيدن به خيزشی فرا تر در راه آزادی بيان و قلم، در گشودن راه ورود دمکراسی به جامعه و نداشتن ترس از هيچ مستبدی قرار گيرد، وجود دارد. بهمين دليل به خودم اجازه می دهم، اين چنين متنی را که بيشتر وزن سياسی  و واژه شناسی و جامعه شناختی دارد تا ادبی و فرهنگی بحضورتان ارائه نمايم. اين هم به آن دليل است که به باور من هنوز سخت است بار فرهنگی را از بار سياسی جدا دانست. احتمالا صد سال ديگر نتوان درجوامع ما خط فاصلی بين ادبيات و فرهنگ و سياست بطور مشخص کشيد و آنها را از هم مستقل نمود. بنابراين تا مدتها اينها در هم قاطی خواهند ماند و تا آزادی سر زمينمان از يوغ يک سويه نگران و ديکتاتوران ديکته کننده بايد با آن ساز کنيم.

 

در طول تاريخ هميشه به اصطلاح، ضعيفان جامعه، يعنی اقليتهای ملی و مذهبی که اغلب عقب نگهداشته شده مانده بودند، حاميان خود را در ميان قشر و طبقه روشنفکر و پيشرفته جامعه يافته اند. زيرا معمولا روشنفکران و قلم به دستان در هر سرزمينی بيش از ديگران در جستجوی حقيقت اند و مدام کوشيده و می کوشند از نيرنگ و تزوير دوری جويند، اگر هم منافع خويش را در خطر ديده و می بينند. برای اثبات اين ادعا، می توان به گذشته نه چندان دور مراجعه نمود. مثلا درهمين صدسال گذشته، ما با چهره های فرهنگ ورز وقلم به دستی آشنا هستيم که به دليل دوری و نفرت از نيرنگ و تزوير، حاضر نشدند به هر قيمتی زندگی کنند و شرافت را با مقام و منزلت تاق بزنند. لذا در جوامع ديکتاتور زده، هم اينان و بيشترين نمانيدگان اين قشر يا کشته شده و می شوند، نمونه بارز و تازه آنها قتلهای زنجيره ايست و يا در زندانها و تنگناها به سر برده و می برند، مانند روشنفکران و هنر مندان و نويسندگان در بند کنونی (چه در زندان و چه درخارج از زندان در ايران) و يا به نفی هويت خويش وادارشان کرده و می کنند و برای سر پوش گذاشتن بر جنايت حاکمان، آنها را سر به نيست نموده و می نمايند و نهايتا برخی از آنان که تصادفا از زير ساطور در رفته اند، به نحوی مجبور به ترک ديار خود شده و می شوند، همانند فرد فرد شماها که در اينجا در غربت بسر می بريد. من شکی در آن ندارم که همه عزيزان قلم به دست و محترم کوشش کرده و می کنند، فراگيری و مفهوم الفبای دمکراسی را که يکی از شرايط آزادی قلم و بيان است، در جامعه خود تبليغ نموده و رواج دهند. به اين اميد که در صورت به اکثريت رساندن پشتيبانان دمکراسی، آن را پياده نمايند. متأسفانه اکثر سياستمردان جامعه ما (چه درحاکميت و چه در اپوزيسيون) هنوز به آن درجه از آگاهی سياسی نرسيده و يا رسيده و می دانند، اما نمی خواهند آگاهی خود را بسود توده ها بکار گيرند و مفهوم درست دمکراسی در جامعه را به مردم بگويند و بهمين دليل تعبيرهای گونا گونی ازاين واژه به دست داده می شود و استانداردی برايش درنظر نمی گيرند. متأسفانه اگر اين تعبيرات متفاوت جا افتد که اغلب هم تاکنون اينطور بوده، نتيجه اش  همان ديکتاتوری خواهد شد که سال های دراز برجامعه ما حاکم بوده و هست که هم اکنون بيشتر روشن فکران و قلم به دستان جامعه را مجبور نموده، عليه آن برخيزند و برای تحقق بخشيدن به دمکراسی واقعی، خود را از زندگی عادی محروم نمايند. حالا امکان دارد پرسيده شود، چرا ما با وصف داشتن يک تاريخ و فرهنگ و ادبيات کهن و غنی تاکنون موفق نشده ايم اين ابتدائی ترين روابط انسانی را بين مردمان خود برقرار نمائيم و مانند ديگرخلقهای پيشرفته جهان يک زندگی آرام وصلح آميز داشته باشيم؟ به نظر من برای پاسخ به اين پرسش ساده، نياز به پذيرش يک واقعيت و توضيح يک نکته مهم است. اولا همان گونه که در پيش ذکر شد، مشکل اصلی ما تعريف درست واژه ها و تفهيم آنهاست، نه هرکسی بکوشد به سود خويش واژه های اجتماعی را تفسير کند. اغلب اتفاق افتاده و می افتد که اکثرا مايل نيستيم غير از آنچه را که خود می خواهيم، قبول کنيم، اين يک واقعيت انکار ناپذير است. دوما اکثر روشن فکران جامعه، حتما آگاه اند و بايد هم بدانند که ايران همانند برخی از کشورهای خاورميانه، يک کشور کثيرالملله با زبانها و فرهنگ متفاوت است و همين تعدد مليتها، خود غنائی به کل فرهنگ جامعه بخشيده است. خوب برای حفظ اين فرهنگ غنی درجامعه بايدگامی برداشت. يعنی بايد از برتری طلبی، تنگ نظری و تحريف واقعيتها، دوری جست و نهايتا حقوق مساوی بين مليتهای گوناگون را به رسميت شناخت. در غير اين صورت به آن جامعه موعود و حاکميت دمکراسی نخواهيم رسيد، اگر تکيه ما بر همين تعريفهای ذوق و سليقه ای از واژه ها باشد،  نتيجه اش شدت اختلافات و در گيريها و دوری از هم و تفرقه خواهد بود. با تأسف بايد بگويم، تا زمانيکه ما تعريفهای درستی از واژه های اجتماعی به دست ندهيم و آنها را تفهيم نکنيم، اولا قادر بحل دو گانگی و اختلاف بين خود نخواهيم بود و در نتيجه شناخت حقوق مساوی بين مليتها نيز غير ممکن و شعار واژه دمکراسی نيز بی محتوا خواهد ماند. دوما وظيفه يافتن کليد حل معما در گذشته و حال به عهده قشر روشن فکر و قلم به دست جامعه بوده و می باشد. اگر روشنفکران مليتها بطور کلی، و روشنفکران ملت حاکم بطور اخص از انجام وظيفه خويش کوتاهی کنند و مرغ شان يک پا داشته باشد و همان خواست خود را بدون در نظر گرفتن حقی برای ديگران، بخواهند به کرسی بنشانند و با وصف آنکه خود آگاهند که ديگر در قرن نوزدهم به سر نبرده و درجا نمی زنند، بلکه در پيشرفته ترين عصر تمدن هستند و ديگر بعيد است برای مثال، واژه های اواسط قرن نوزدهم را بکار گيرند و با همان معيار صد و پنجاه سال پيش همه چيزرا بسنجند، چون منافع فردی يا گروهی ايجاب می کند! مسلما در آهنين مشکلات بر همان پايه زنگ زده خود خواهد چرخيد و دامنه اختلافات و دشمنی ها گسترده تر خواهد شد. هنگامی که به مقالات سياسی در صفحات روزنامه ها نگاه می کنيم و می بينيم که از قلم برخی شخصيتهای سر شناس و آگاه مثلا واژه "ملت" به جای مليتهای ايران تراوش نموده که بوی ناسيوناليست و بر تری طلبی از آن بر می خيزد، بدون شک اين خود ناد يده گرفتن حقوق ديگران است و ما آن را توهين به مليتهای غير حاکم می دانيم و تأسف می خوريم که چرا قشر روشنفکر و قلم به دست ما در تعريفهای اجتماعی کوتاهی نموده و می نمايند؟! چرا بايد ما هنوز واژه ملت را فقط به آن گروه از مردمی تلقی کنيم که در يک محدوده معين يک دولت را تشکيل داده اند. چرا ما گرايش به هژمونی ملت خودرا نشان می دهيم و نبايد به اين حضرات مقاله نويس و سياستمدار تفهيم کنيم که مثلا سر زمين سويس و کانادا از مليتهای گونا گون تشکيل شده اند ولی هر کشور يک دولت فدراتيو دارند.

در اواسط سال ۲۰۰۵ در يک کنفرانس زير عنوان "ايران به کجا ميرود"، شرکت داشتم که يکی از سياستمردان کهنه کار (آقای داريوش همايون، وزير اطلاعات و جهان گردی زمان شاه)، به عنوان يکی از پنج سخنران در آن سيمينار حضور داشتند. ايشان در تعريف دمکراسی، در پاسخ به يک پرسش کننده، گفتند: "دمکراسی يعنی حاکميت اکثريت بر اقليت و اين اقليت بايد تابع اکثريت باشد در غير آن صورت با سرکوب سرو کار خواهد داشت"! (نقل به معنی). علاوه بر اين، متأسفانه هنوز ايشان و يا نمونه ديگری مانند، آقای بابک امير خسروی (زمانی چپ) و امثال، از واژه قرن نوزدهمی اقوام برای مليت های ايران استفاده می کنند و آن گونه که از زبان آقای همايون و همراهان شنيده شد، آنان معتقدند نه فقط مليتهای کرد و آذری و بلوچ و ترکمن و عرب در ايران، حتا آلمانيها و فرانسوی ها و ايتاليائی های سويس هم ملت نيستند، بلکه اقوامند!! بنده باشنيدن چنين مطالبی از اين آقايان ديگر به آينده ايران در سايه صلح و آرامش و دمکراسی، اميدی ندارم و بکلی مأيوس شده ام.

اکنون چگونه بايد اين مشکل حل شود؟ به نظر من تنها اميد مليتهای ايران، واقع بينان و قلم به دستان و دمکراتهای عميقا معتقد ملت حاکم هستند که با تعريف درست واژه ها و ترويج آن در ادبيات و فرهنگ خلقها، حل اختلافات را ساده کنند. پس کليد راهگشائی به سوی حاکميت دمکراسی در مرحله نخست در دست توانای فرد فرد شما قلم به دستان می باشد. اگر در آينده بيشتر از گذشته بر اين نکات مهم تکيه شود و ما قادر باشيم اين فرهنگ چند مليتی را خود حضم کرده و در سطح وسيع جامعه جا بياندازيم، بدون شک زندگی آينده را برای مردمان سرزمينمان بسيار مطبوع و آرام بخش و به زيبائی بهار خواهيم نمود. اين تقاضای ساده من از هموندان گرامی و ديگر خوانندگان عزيز است. اميدوارم گامهای بلندی در اين راه از طرف شما عزيزان قلم به دست بر داشته شود و آن را در اشعار و قصه و داستان و مقالات متعدد خود منعکس نمائيد. به اميد پيروزی مليتهای سر زمينمان و با آرزوی توانائی و اثر گذاری قلم شما فرهنگ ورزان جامعه چند مليتی ايران. قابل ذکر است و همان گونه که خوانندگان گرامی نيز مستحضرند، در جوامع چند مليتی، دمکراسی و حقوق ملی پشت و روی يک سکه اند و جدا ناپذير.

Dr.GolmoradMoradi@t-online.de

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
گلمراد مرادي:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.