شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah    

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

جمعه ۲۴ مرداد ۱۳۹۹ - ۱۴ اوت ۲۰۲۰



سايت ديدگاه


کد مطلب: 795
تاریخ ارسال: 04 Aug 2007

ارسال‌کننده: ا.م. شیزلی
  

ادامه کار بزرگمان را به چه کسی بسپاریم

 

سخنرانی منتشر نشده یوسف استالین، در پلنوم

کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی،

١٦اکـتبر سال١٩۵٢

 (براساس یادداشتهای ل. ن. یفـرموفyefremov ).

 

به این ترتیب، ما کـنگره حزب را ، بخوبی برگزار کردیم. بسیاری ها ممکن است فکر کـنند که، ما از وحدت کامل برخورداریم ولی، اصلا  چنین  نیست. خیلی ها با تصمیمات ما موافق نیستند.

می گویند، چرا ما تعداد اعضای کمیته مرکزی را افزایش دادیم. خوب، مگر روشن نیست که، باید کادرهای جدیدی به کمیته مرکزی وارد شوند؟ ما که پیر شده ایم، باید به این فکر کـنیم که، ادامه کار بزرگمان را به چه کسانی محول کـنیم، چه کسانی توانائی پیش برد آن را دارند؟ این کار بزرگ را باید، کادرهای جوانتر، وفادار به آرمانهای خلق و کادرهای سیاسی پیش ببرند. پس، مفهوم تربیت کادرهای فعال سیاسی و دولتی چیست؟ این کار به تلاش بزرگی نیاز دارد. برای تربیت یک کادر دولتی، ده سال، نه، بیشتر، پانزده سال زمان لازم است.

بلی، تنها آرزو کردن برای این کار، کافی نیست. تربیت ایدئولوژیک این همه کادر دولتی، فـقـط در جریان کار عملی، در جریان کار مستمر روزانه برای تحقـق اهداف اصلی و عمده حزب، در جریان مبارزه برای غلبه برمقاومت خصمانه اشکال مختلف اوپورتونیسم بازدارنده ومختل کـننده سازندگی سوسیالیستی، ممکن است. فعالین سیاسی خط و مشی لنینی تربیت یافته حزب ما، باید بر این تلاشهای خصمانه فائق آیند و برای تحـقـق کامل اهداف بزرگ ما، پیگیرانه تلاش کـنند.

مگر روشن نیست که، باید نقـش حزب و کمیته های حزبی را ارتقاء دهیم؟ مگر می توان بهبود کار توده ای حزبی، آموزشهای لـنین را فراموش کرد؟ همه اینها، ورود کادرهای جدید و جوان به کمیته مرکزی حزب ــ مرکز رهبری حزب ما را، ضروری می سازد. بدین ترتیب ما، آموزشهای لـنین را به کار بستیم. به همین منظور تعداد اعضای کمیته مرکزی را افزایش دادیم. بلی، خود حزب هم تا حدودی بزرگتر شده است.

می پرسند، چرا ما کادرهای برجسته حزبی و دولتی را از مقام مهم وزارت آزاد کردیم. در این مورد چه می توان گـفـت؟ ما، مولوتف، کاگانویچ، واراشیلوف و دیگران را از عهده داری پست وزارت آزاد کردیم. چـرا؟ به چه دلایلی؟ کار وزارت، امر بسیار مهمی است. نیازمند توان بیشتر، آگاهی مشخص و سلامتی جسمانی است. به همین سبب، ما برخی از رفـقـای شایسته را احراز مقام وزارت آزاد کردیم و بجای آنها، کادرهای متخصص تر و کارآمدتری را برگزیدیم. آنها انسانهای جوانی هستند، پر توان و پر انرژی. ما در این کارخطیر، باید آنها را مورد حمایت قرار دهیم.

آنچه که، به برجسته ترین فعالین حزبی و دولتی مربوط می شود، این است که، آنها همچنان کادرهای سیاسی و دولتی بوده و خواهند بود. ما، به آنها، پست معاونان صدر شورای وزیران را محول کردیم. البته، من الآن نمی دانم، چند نفـر معاون خواهم داشت.

اگر ما از وحدت صحبت می کنیم، نمی توانیم رفتار نادرست بعضی از شخصیتهای مشهور سیاسی را مورد بررسی قرار ندهیم. منظورمن، رفـقـا، مولوتف و میکایان می باشند.

مولوتف ــ شخصیت مورد اعتمادی است. بی شک و تردید، او حتی، زندگی خود را فدای حزب می کـند... اما، نمی توان بر نارسائیها و نواقص او چشم پوشید. رفـیـق مولوتف، وزیر امور خارجی کشور ما، تصمیمات سیاسی را تحت تأثـیر «عطر شراب» می گـیرد و در دیدار با سفیر انگلیس، با چاپ انتشار روزنامه و مجلات بورژوازی در کشور ما موافـقـت می کـند. چرا؟ بر چه اساسی توافـق کرده است؟ مگر نمی داند که، بورژوازی دشمن طبقاتی ما، مطبوعات سرمایه داری را برای مردم شوروی منتشر می کند. این کار جز زیان، هیچ نفعی ندارد. چنین قدم نادرست، اگر برداشته شود، تأثیرات منفی و زیان آور بر شعور و جهان بینی مردم شوروی گذاشته و مردم ما، ایدئولوژی کمونیستی را تضعیف نموده و موجب تقویت ایدئولوژی بورژوازی می گـردد. این، اولین اشتباه سیاسی رفـیـق مولوتف می باشد.

پس، در ورای پیشنهاد رفـیـق مولوتف، مبنی بر واگذاری (شبه جزیره)کریمه به یهودیان چه چیزی نهفته است؟ این، اشتباه ناهنجار رفـیـق مولوتف می باشد. برای چه چیز ایشان لازم بود؟ چرا مرتکب چنین اشتباهی شده است؟ بر چه پایه ای رفـیـق مولوتف، پیشنهادی را مطرح ساخت؟ ما جمهوری خودمختار یهودی داریم. آیا این، کـفایت نمی کـند؟ بگذار همین جمهوری ترقی کند و توسعه یابد. رفـیـق مولوتف، نباید وکـیل مدافع ادعای غیر قانونی یهودیان برکریمه شوروی ما، باشد. این، دومین اشتباه رفـیـق مولوتف می باشد. رفتار رفـیـق مولوتف، بعنوان عضو دفتر سیاسی بسیار نادرست است و ما با قاطعیت پیشنهاد از پیش طراحی شده ایشان را رد می کـنیم.

رفـیـق مولوتف، چنان احترام عمیقی به همسر خویش قائل است که، هنوز ما، در هیئت سیاسی پیرامون این و آن مسئله تصمیم نگرفته، رفـیـق ژمچوژینا، از جریان مسائل مطلع می گردند.چنین استنباط می شود که، گوئی، یک خط نامرئی، هیئت سیاسی را با همسر رفـیـق مولوتف، ژمچوژینا و دوستان ایشان پیوند می دهد و این خانم در حلقه دوستانی قرار دارند که، چندان قابل اعتماد نیستند. روشن است، چنین عملکرد یک عضو هیئت سیاسی قابل قبول نیست.

واما در باره رفـیـق میکایان. آیا می دانید که، ایشان، مخالف افزایش مالـیات بردرآمد محصولات کشاورزی دهقانان هستند؟ آناستاس میکایان، رفـیـق ما، کیست؟ کدام موضوع بر ایشان روشن نیست؟

دهقان، مدیون دولت است. ما، با دهقانان روابط بسیار مستحکمی داریم. دولت، زمینها را تا ابد در اختیار کالخوزها(تعاونی های کشاورزی غیر دولتی) گذاشته است. آنها باید دین خود ار به دولت ادا کـنند. به همین جهت، نمی توانیم با موضع رفیق میکایان موافـقـت کـنیم.

آ. ای. میکایان، در تریبون سخنرانی، با استناد به برخی آمارهای اقتصادی، مواضع خود را توجیه می کـند. استالین(با قطع سخنان میکایان) گـفـت: این میکایان، فرومکین نوظهوری است. خودش سرگیجه گرفته است و می خواهد ما را هم در این مسئله روشن و اصولی، دچار سرگیجه نماید.

و. م. مولوتف در تریبون به اشتباهات خود اقرار می کـند و ضمن اعتراف، اطمینان می دهد که، همچنان، شاگرد با وفای استالین خواهد ماند. استالین(با قطع سخنان مولوتف) می گوید: بیهوده نگو، من هیچگاه شاگردی نداشته ام. ما همه شاگردان لـنین کبیر هستیم.

استالین حل مسائل تشکیلاتی، انتخاب ارگانهای رهبری حزب را، پیشنهاد می کـند. بجای هیئت سیاسی، هیئت رئیسه با تعداد اعضای بیشتر، همچنین، دبیری کمیته مرکزی حزب، مجموعا، متشکل از ۳٦نـفـر، تشکیل می گـردد.

همه اعضای هیئت سیاسی پیشین به جز یک نفر، آ. آ. اندره یوف، به عضویت هیئت رئیسه جدید انتخاب می شوند. همه می دانند که، اندره یوف بسیار محترم، قدرت شنوائی اش را کاملا از دست داده است، اصلا نمی شنود، نمی تواند کار کند، باید معالجه شود.

صدائی از میان سالن: رفـیـق استالین را به دبیر کلی کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی انتخاب کـنیم.

استالین: نه خیر! مرا از مقام دبیر کلی کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی و صدر شورای وزیران آزاد کـنید.

گ. ن. مالـنکوف (از میکروفون تریبون): رفـقـا! همه ما باید همرأی و همصدا، رهبر ما، از رفـیـق استالین، پذیرفتن مسئولیت دبیر کلی کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی را تقاضا کـنیم.

استالین(از میکروفون تریبون): در پلنوم کمیته مرکزی، کـف زدن لازم نیست. باید در مورد مسائل، بدور احساسات و از روی عـقـل، تصمیم گرفت. من خواهش کردم که، مرا از مقام دبیر کلی کمیته مرکزی حزب کمونیست و صدر شورای وزیران اتحاد شوروی آزاد کـنید. من پیرم، کاغذ نمی خوانم. یک نـفـر دیگر را برای خودتان دبیر کل انتخاب کـنید.

س. ک. تیماشینکو: مردم این موضوع را درک نخواهند کرد. ما همه، شما را دبیر کل کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی انتخاب می کـنیم. تصمیم دیگری نمی گـیریم.

همه حاضران از جا برخاسته و با کـف زدنهای ممتد، از پیشنهاد س. ک. تیماشینکو، استقبال کردند. استالین هم بلند شد، مدتی به سالـن نگاه کرد، دستی تکان داد و نشست.

یادآوری: اظهارات استالین، مبنی بر عدم وجود وحدت کامل در ارگانهای رهبری حزب، پس از وفات وی کاملا ثابت شد. تشکل گروهی در درون آن، بدون در نظر گرفتن موازین دموکراسی حزبی ــ شورائی، فـورا، تعداد اعضای ارگانهای رهبری را به شدت تـقـلـیل داد و سعی کرد ازاجرای مصوبه کـنگره نوزدهم حزب کمونیست اتحاد شوروی، مبنی بر جـلـب نیروهای جوان متخصص تر به ارگانهای رهبری، طفـره رود.

منظور استالین از دوستان همسر مولوتف، ژمچوژینا، محافـل ناسیونالیستی یهودی بود که، به شدت تحت تأثـیر گولدا مئیر، سفیر وقت اسرائیـل در اتحاد شوروی قرار داشتند.

م. ای. فرومکین که، استالین در اینجا، از وی نام می برد، از سال ١٨٩٨، عضو حزب بود، پس از انقلاب اکـتبر، معاون کمیسر(وزیر)خواروبار، صدر کمیته انقلاب سیبری، کمیسر تجارت خارجی، کمیسر اقتصاد و یکی از فعالین اوپوزیسیون راست بود.

روزنامه«سوتسکایا راسیا»

شماره (١١٨٩٩)٤

١۳ژانویه سال ٢٠٠٠

 


   
نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از ا.م. شیزلی:





[تاریخ ارسال: 05 Aug 2007]  [ارسال‌کننده: سیامک دهقانی]  [  ]  
شخصیت رفیق استالین بعنوان یک کمونیست انقلابی بر هیچکس پوشیده نیست. تا جاییکه حتی یک فرد بورژوا- دمکرات مترقی به اسم دکتر محمد مصدق در باره او چنین می‌نویسد:«تا استالین فوت نکرده بود دول استعماری از او ملاحظه می‌کردند و ملت می‌توانست تا حدی اظهار حیات کند و روی همین احساسات بود که من ظرف دو روز قانون ملی شدن صنعت نفت را از تصویب دو مجلس گذرانیدم و باز روی همین احساسات بود که از شرکت نفت که قسمتی از خاک ایران را تحت سلطه‌ و نفوذ خود داده بود خلع ید شد. و بعد از استالین چون قائم‌مقام او شصیتی نداشت ملاحظات دول استعماری از آن دولت از بین رفت و ایدن وزیر خارجه‌ی انگلیس مسافرتی به آمریکا نمود و در مذاکراتش با آیزنهاور به این نتیجه رسید که رئیس جمهوری تصویب کند آزادی یک ملتی را با ۴۰درصد سهام کنسرسیوم مبادله کنند شرکتهای نفت آمریکا به مقصودی که داشتند رسیدند.(از کتاب رشد روابط سرمایه‌داری در ایران، نوشته‌ی محمدرضا سوداگر، صفحه‌ی ۶۵۶ به نقل از خاطرات م.مصدق). امیدوارم دشمنان ی.استالین دکتر مصدق را به استالینیست و مستبد! بودن متهم نکنند. در اینجا بر خلاف شایعات و تحریفاتی که بازماندگان جبهه‌ی ملی و دیگر دشمنان قسم‌خورده‌ی شوروی سوسیالیستی عصر استالین در باره‌ی عدم حمایت آن دولت از مصدق براه انداخته‌اند، م.مصدق به صراحت می‌گوید که وجود شخیصتی چون استالین ملی کردن صنعت نفت خیلی مشکل بود. واقعا درود بر هر چه آدم دمکرات و مترقی و منصفه!   

[تاریخ ارسال: 05 Aug 2007]  [ارسال‌کننده: فرزين]  [  ]  
در پروسهء مباحث اپوزيسيون، نامه های لنين به کنگرهء 12 را،که تا آنموقع از بيشتر اعضای کميتهء مرکزی پنهان نگه داشته شده بود و بعنوان "وصيتنامهء لنين" معروف شده است، در بين اعضای حزب بلشويک پخش کرد. در اين نامه ها لنين پيشنهاد کرده بود استالين را از سمت دبيرکلی کنار بگذارند:
"استالين زيادی خشن است، ولی اين کمبود، که کاملا در محيط و معاشرت بين ما قابل تحمل است، در مسئوليت دبيرکلی غير قابل تحمل می شود. به همين خاطر، من پيشنهاد می کنم به طرق تعويض استالين از اين سمت فکر کنيد و کس ديگری را به اين سمت برگماريد، که در همهء روابط ديگر فقط بوسيلهء يک برتری فرق داشته باشد- دقيقا بيشتر تحمل دار، بيشتر وفادار، باتربيت تر، و بيشتر ملاحظه کار نسبت به رفقا، کمتر بهانه گير و ... باشد. اين شرايط امکان دارد به نظر کم اهميت جلوه کند، اما فکر می کنم از نقطه نظر جلوگيری از انشعاب و از نقطه نظر روابط متقابل استالين و تروتسکی، که من نوشته ام، اين چيز کوچک بی اهميتی نيست، يا اين، چنان چيز کوچکی است، که می تواند اهميت تعيين کننده ای داشته باشد."
يعنی ايکه لنين برای جلوگيری از انشعاب، پيشنهاد از سر کار برداشتن استالين را کرد، اما کامنف و زينوويف به پشتيبانی از استالين برخاستند و سپس هر کس در رقابت گروهی و جناحی خودش سعی کرد رقيبان را بدست استالين از یر راه بردارد، تا آنکه نوبت به خودش هم رسيد.
لنين پيشنهاد کرده بود اعضای کميتهء مرکزی را، از بين کارگران تا 50 يا 100 نفر برسانند.
زينوويف و کامنف اين امکان را به استالين دادند، تا در اين باره سخن گفته و اين را اقدامی از سوی خودش معرفی کند. استالين پيشنهاد کرد که اعضای کميتهء مرکزی از 27 نفر به 40 نفر برسند، ولی نه از بين کارگران، بلکه از بين دبيران کميته های فرمانداری ها. و در کنگرهء 12 اعلام کرد:" کميته های فرمانداری ها اساس حزب ما هستند، که بدون آنها حزب ما بدون پا می ماند".
  



ورود به بخش دیدگاه کاربران

نام ورودی:  
کد ورودی:       

آرشیو مطالب دیدگاه کاربران

لیست عنوان‌ مطالب دیدگاه کاربران

برای دستیابی به تمامی نوشته‌های هر یک از نظردهنده‌گان(منظور کسانی است که پیرامون مقاله‌ها نظر داده‌اند)، نام کاربر مورد نظر را در کادر زیر به فارسی تایپ کرده و سپس روی "پيدا کن" کلیک کنید.




[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.