شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

يكشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۶ - ۲۸ مه ۲۰۱۷

ارسال‌کننده: فریدون کلن   کد نظر: 13890      تاریخ ارسال: 16 Oct 2011

شما که مطلع هستید. احمد صالح اردنی هستند.!!؟؟
اما متاسفم که بایستی بر قسمتهایی از نوشته این دوستمان صحه بگدارم. اما شواهد و دلایلی که نقطه مقابل نمکدان شکستنها هم چه بسیارند. حسن در این است که تخم امید بکاریم و به یاس جوابی در خورش داده شود.

جواد خان بایستی اماری هم از افرادی که اصولا در ابتدا سیاسی هم نبودند. اما سیاسی شدند و جانشان را نیز در نبرد برای ازادی تقدیم کردند. لیست بلند بالایی از این عزیزان که یاد و خاطره اشان گرامی باد وجود دارد.
  

ارسال‌کننده: Dariush   کد نظر: 13888      تاریخ ارسال: 11 Oct 2011

سلام
‫داشتم دنبال یه خبر امیدوار کننده تو بالاترین میگشتم که به ،،نامه جواد،، برخوردم و نکات جالبی که مطرح شده، ۳۳ سال پیش از ایران خارج شدم و در المان زندگی میکنم و دورادور شاهد ریزش اخلاقی و از هم پاشیدگی فرهنگی مردمی هستم که دوستشان دارم و برایشان ارزوی ازادی و سربلندی میکنم وقتی که وارد المان شدم همین هموطنان خودم بودند که کمکم کردند تا خونه گیر بیارم و توی مسائل زبان و دانشگاه و مشکلات بعد از انقلاب و قطع شدن ارز دانشجوئی همیشه همه ایرانی ها هوای همدیگر رو داشتیم، چقدر توی این مدت فرق کردیم امروز اینجا ایرانی ها همه از دست همدیگه فرار میکنند اگر یک زمانی خانواده ام از من میخواست که برای همسایه روبروئی یه دعوت نامه بفرستم این کار رو میکردم ولی سال گذشته کسی رو که دعوت کرده بودم شوخی شوخی خودش رو به ما تحمیل کرد و حاظر به رفتن به هتل هم نشد دو سه روزی گذشت که یه روز که خانومم سر کار بود یه بسته نشونم داد و گفت ۳۰۰ گرم تریاک با خودش اورده که اینجا بفروشه و میتونم کمکش کنم راستش انقدر جا خوردم با خودم فکر کردم اگه توی فرودگاه میگرفتنش چه درد سری برای ما بوجود می اومد که دعوتش کرده بودیم، من که نفهمیدم یه دختر ۲۵ ساله امروزی چی باید تو مغزش بگذره، برای خودش فکر کرده بود که به همین راحتی میرم براش این ۳۰۰ گرم تریاک رو میفروشم، براش یه هتل مناسب گرفتم و بردم جلوی هتل پیادش کردم، خانومم وقتی شنید که یه جای ارزون براش پیدا کردم و قبول کرده خوشحال هم شد ولی هیچ وقت نفهمید که چرا این خانوم دیگه به ما سری نزد. بعدش هم که برگشت ایران کلی بد و بیراه راجع به خودم و خانومم گفته بود.
‫نمیدونم چی بسر مردم ایران اومده فقط این رو میبینم که دروغ و تزویر و ریا، مواد مخدر، فقر و فحشا، خود بزرگ بینی، زرنگ بازی، کلاه برداری، خالی بندی های بی ارزش، بی هویتی، بخش وسیعی از حامعه ایرانی رو به نیستی کشونده و به جای مبارزه با این مشکلات، با پول خودمان عده ای را اجیر کرده اند و با شلاق و اعدام و تجاوز اجازه سوال کردن را هم از این مردم گرفته اند.
‫امیدوارم که اکثریت خاموش بزودی در کنار جنبش مردمی ایران ایستاده و ایران را از چنگال این ادمکشان چماغ بدست برهاند.
‫از مجاهد و سلطنت طلب، تا توده ای خائن و مذهبیون، از ملی گرایان و چپ گرایان، تا اقوام و اقشار مختلف مذهبی همه باید یاد بگیریم که همدیگر را تحمل کنیم و در کنار هم زندگی.
‫به امید ایرانی ازاد، اباد و سربلند
  

ارسال‌کننده: nader   کد نظر: 13887      تاریخ ارسال: 10 Oct 2011

جواد جان سلام خسته نباشيد
حرفمو با سئوالی كه پرسيدی شروع ميكنم. پرسيدی كه: از کجا باید شروع کنیم تا از پیله ابتذال فرهنگی که سی و دو سال رژیم آخوندی بر پیکره جامعه تنیده است، خارج شویم؟ خوشبختانه شما خودتون به ريشه همه دردها كه رژيم دينفروش و جنايتكار آخوندی هست اشراف كامل داريد و من هم بيشتر از اين نميگم. اما چرا اين معضل يا بهتره بگم نابسامانيهای اجتماعی در بين ايرانيان خارجه نشين رواج داره؟ يكی دوتا از دلايل رو كه خودت گفتي، مثلآ رژيم كارت خاتمی شياد و بعدمش كارت طلايی موسوی رو بازی كرده و بخشی از ايرانيان رو فريب داده و با خودش به منجلاب كشونده! خب من هم قبول دارم. از اين آدمهای بي‏پرنسيپ و فرصت طلب هميشه و همه جا يافت ميشن و كار خودشون رو پيش ميبرن. اين آدمها بحدی چشم سفيد و وقيع هستند كه حتی موقع سفر به جهنم آخوندها ميآن كليد آلونكشون رو هم ميدن به يه ايرانی ديگه و ازش ميخوان كه هر از گاهی يه سركی به آلونكشون بكشه و به گلدونهاشون آب بده آخه برای گلدوناشون خيلی وقت و انرژی مصرف كردن و خيلی دوستشون دارن!!!!!! اما اين تازه همه درد نيست!

درد، ابتذال فرهنگي، ابتذال سياسي، ابتذال اجتماعي، خيانت و خباثت و چشم سفيدی از اونجايی شروع ميشه و به اوج ميرسه كه يك جريان مبتذل سياسی در ورق پاره خودش از تمامی كادرها و اعضا ميخواد كه پيگيرانه! و مسئولانه! بطور جمعی بروند سراغ لانه‏های جاسوسی رژيم و پاسپورت جمهوری آخوندی را طلب كنند!!! بنظر من اينها هستند كه جامعه ايرانی خارج رو به ابتذال كشوندن و البته كه روز حسابرسی نزديك هست!

  

ارسال‌کننده: hadi az holand   کد نظر: 13886      تاریخ ارسال: 10 Oct 2011

اگر از دردها بخوایم بگیم مثنوی هفتاد من میشود.این مسائلی‌ که جواد را آزرده است.خوب بخشی‌ از این مثنوی است.ولی‌ ریشه در خمینی گزیدگی دارد و بس.در این میان خوب مجاهدین و اشرفیان بیشترین قیمت و بها را داده اند.مجاهدین و دیگر رزماوارنی که با خروش سلاحشان و نثار جان و هستیشان تلاش کردند ریشه این دردها را بخشکنند.همبستگی فقط در پر کردن دستهای آنها ماده میشود.
  

ارسال‌کننده: امیر سلدوذی   کد نظر: 13885      تاریخ ارسال: 10 Oct 2011

این دوست ما انگار از دل رنجیده من سخن بمیان آورده است. من از 1987 در خارج از ایران بودهام ولی دروغ چرا, ازهموطنان خارجنشین اگر محبتی ندیده باشم لااقل بدی ندیده ام.

اما از هموطنانی که از ایران تازه تشریف می آورند چه آنانی که در بطن جمهوری اسلامی تولد و تربیت یافته اند وچه آنهایی که زمانی حتی از دوستان خودمان بودند ودر کنار این رژیم به زندگی نقنقو حتی تن دادند دلی پر دارم که نمونه اش رادر مقاله بالا خواندیم.
  

ارسال‌کننده: جواد   کد نظر: 13884      تاریخ ارسال: 10 Oct 2011

نادر جان درود بر شما!
من هم به تمام مواردی که شما بدان اشاره فرمودید اشراف کامل دارم و بدون هیچ کم و کاستی با همه موارد که شماردید موافقت کامل دارم. منتهی مراتب نیش صحبت من این است،از کجا باید شروع کنیم تا از پیله ابتذال فرهنگی که سی و دو سال رژیم آخوندی بر پیکره جامعه تنیده است، خارج شویم؟ اگر ما در کشورهای اروپایی و آمریکایی و یا استرالیا بعد از بیست و اندی سال زیر چتر دمکراسی، به مسائل و مشکلات احساسی برخورد کنیم، همانطور که در متن نامه اشاره شده است: اگر بعد از بیست اندی زندگی " قرنطینه " خارج از کشور نتواند ما را از گزند « منیت ها » مصون نگه دارد، آن وقت چگونه بتوانیم از مردم داخل انتظار داشته باشیم، همانی باشند که ما انتظار داریم؟ و یا چگونه بتوانیم باری از روی دوش همان هایی که دارند با چنگ و دندان با رژیم مبارزه میکنند برداریم؟ من قبل از اینکه از کسانیکه از ایران آخوند زده به خارج کشور هجوم می آورند گله کنم، نخست از خودم انتقاد می کنم. من اگر در طول این چند سال ماهیتا تغییری نکرده باشم، چگونه میتوانم در باز سازی کشورم نقش مثبتی را ایفا کنم؟ ما می دانیم که همه سردمداران کشور های دمکراسی مآب، قبل از هر چیز سنگ رفاه مردم خودشان را به سینه میزنند، اما دمکراسی حاکم بر این کشورها، چیز بدی نیست که ما برای کشور خودمان هم نخواهیم. در سایه همین دمکراسی می توانیم تنفس کنیم و سرمشق شویم برای کشور خودمان، نه اینکه نان خط سیاسی دیگران را بخوریم،اما حلیم "اصلاحات قلابی رژیم" را هم بزنیم! یا اینکه در کنار میز کتاب های سیاسی، با دخالت در مسائل شخصی دیگران؛ معضلات برای آنها به بار بیاوریم، دلمان هم خوش باشد به هر حال بهتر از بیکاری است و داریم یک حرکت سیاسی انجام میدهیم. امیدوارم توانسته باشم منظورم را رسانده باشم. بادرود فراوان بر همه مبارزین علیه رژیم دیکتاتوری آخوندی
  

ارسال‌کننده: nader   کد نظر: 13883      تاریخ ارسال: 09 Oct 2011

جواد جان با درود سلام

جواد جان شما به مسئله خيلی مهم و اساسی اشاره كرديد كه من با بخشهايی از آنها موافق هستم. اماآيا واقعآ اين بي‏پرنسبيی كه در جامعه ما رواج پيدا كرده فقط مال جامعه ايران هست؟ بنظر من اصلآ اينطور نيست! اين بي‏پرنسيبی جهانی شده! وقتی مبارزه با ارتجاع و استبداد مارك تروريست ميخوره، آيا اين بي‏پرنسيبی نيست؟ زمانيكه ملتی برای آزادی به خيابان ميريزند اون هم با دست خالي، و با شديدترين سركوبی مواجه ميشوند و فرياد مظلوميتشون دنيايی رو بلرزه در ميآره، اما كشورهايی پيدا ميشن كه فقط بخاطر منافع اقتصادی حاضرند هر بی آبرويی را بجان بخرند و در شورای امنيت وتو ميكنند! آيا اين بي‏پرنسيبی نيست؟ رهبر فلان حزب سياسی اروپا، با كلاهبرداری كرايه خانه سامبو خودشو از مجلس دريافت ميكرده و اخيرآ افشا شده. آيا اين بي‏پرنسيبی نيست؟ و هزاران مثال ديگه از اين دست... اما در ايران آخوندزده ما اين بي‏پرسيبی رو همين آخوندهای حرامزاده وارد تمامی شئونات زندگی مردم ايران كردند. خب سئوالی كه مطرح ميشه و برای هزارومين بار هم مطرح شده اين هست، چه بايد؟ آيا بنظر شما همان اندك نفراتيكه پا سفت كردند روی سرنگونی بايد ريش اين آخوندهای دزد و جنايتكار رو ول كنند و برن پی كار زندگيشون؟ يا اينكه نه بايد بايستند و بجای من و شما و ديگران از خودشون مايه بذارن؟ خب مسلمآ راه دومی رو با تمامی سختيهاش انتخاب خواهند كرد و بهاش رو هم، هرچه خونينتر، پرداخت ميكنند!
جواد جان ما با جهانی مواجه هستيم كه هرچيزيكه ازش شرافت، انسانيت، انساندوستي، اخلاق و... در بياد مخالفت ميكنه و آخوندهای دينفروش و جنايتكار هم اين امر مستثنی نيستند!
  

ارسال‌کننده: داریوش افشار   کد نظر: 13882      تاریخ ارسال: 09 Oct 2011

علی ناظر و جواد عزیز
درود به هر دو شما و خسته نباشید. علی جان با سپاس فراوان از شما برای درج گلایه نامۀ این دوست عزیز؛ که نفس این عملکرد از طرف شما در همان اندیشه های آزادمنشانه ای است که سالهاست با آن آشنائی دارم و از شما کمتر از این را توقع نداشتم.
همین نفس عملکرد شما در درج این گلایه نامه از این دوست عزیز، و نشان دادن کمبودها و موارد غیر اخلاقی فرهنگی را که حداقل 33 سال است رژیم فاسد اسلامی در میهنمان بین مردمانمان ترویج کرده است، چارۀ کار است! بعبارتی دیگر، برملا کردن ضعفهای خودمان با هدف پالایش دادن خود از معایب فرهنگی مان!
ما ایرانیان، نمیدانم چرا و به چه دلائلی، امّا خودرا تافتۀ جدا بافته می انگاریم. این وجه حتّی در بین خودمان، و نه فقط در رابطه با دیگر مردمان جهان، همانطور که دوست عزیزمان جواد هم به آن هم اشاره داشته، در میان ما کاملأ نهادینه شده است!
علی جان همانطور که خودت هم میدانی، من نه روانشناس، نه جامعه شناس و اصولأ هیچ تخصصی در این موارد مشخّص ندارم. امّا خوب فهمیده ام که یکی از دلائل انحطاط فرهنگی ما، جاروب کردن معایب خود بزیر قالی است! بنا بدلائلی، ما ایرانی ها هیچوقت اشتباه نمیکنیم! در همۀ رشته ها از همه بیشتر میدانیم! 2 تا کتاب از رفیقمان بیشتر خوانده ایم! همۀ ما عیب داریم جز خودمان! حتّی اگر به خانۀ دوستی برای شام و یا نهار میرویم، قرمه سبزی ما از مال آنها که جلویمان گذاشتند و با ولع هر چه تمام آنرا خوردیم و لذّت بردیم، خوشمزه تر است! جل الخالق!
بنظر من، واقعیّت اینست که هریک از ما یک "ولی فقیه" شده ایم! و دیگران را به مقام "رمه های خود" تنزل میدهیم! فرهنگی را که حکومت اسلامی در میان مردمان ما اشائه داده و میدهد، که شامل دروغ، کذب، خودبزرگ بینی، چشم پوشی از حق و مقام اجتماعی خود، تن دادن به زور و زورگوئی و خیلی موارد دیگر است، بازتاب و بازخورد خودرا در یکایک ما نشان میدهد.
حتّی آنانیکه جلای وطن میکنند و برای نجات خود، هم متحمّل مخارج و سختی کشی های گوناگون میشوند، و هم همانطور که جواد عزیز بدان اشاره کرد، با استفاده از اساندوستی های دیگران "خرشان از پل که میگذرد"، پس از گذشت سالها آشنائی با کشورهای میزبان خود و با در دست داشتن امکانات کاملأ باز و بدون هیچگونه محدودیّتی (از لحاظ کسب دانش و پیشرفت فکری)، فقط جغرافیای بودن جسم خود را تغییر داده، و ذهنیّات خودرا در آن کشور فلاکت زده به دست رژیم فاشیستی-مذهبی جا میگذارند و به ادامۀ همان شیوۀ تفکر و مناسبات ولایت فقیهی میپردازند! آخر ما تافتۀ جدا بافته هستیم و اشتباه هم نمیکنیم!
برجسته کردن اخلاقیات و بعضی موارد معیوب فرهنگی ما ایرانیان، خود میبایستی یکی از روشهای ما در مبارزه با حکومت اسلامی باشد.
تا زمانیکه رفتار ما ایرانیان در میان خود، آئینه ای از همانی باشد که این رژیم خونخوار بدان مشغول است، من هیچگونه امید و یا نزدیکی به دست پیدا کردن به یک جامعۀ آزاد و انساندوست را در چشم اندازمان نمیبینم. حتّی اگر این رژیم با دستان توانای ملّت ایران سرنگون شود، تا زمانیکه یک پالایش عمیق فرهنگی در میان ما صورت نپذیرد، یک دیو دیگر بر سکان حکومت خیمه خواهد زد و از اینگونه انحطاط فرهنگی برای پیشبرد منافع خود توسط همان مردمان استفاده خواهد کرد.
به سیاستهای رژیم نگاه کنید! اشائه و گسترش فقر، دروغگوئی، فساد در میان مردم از طریق ارائه و گسترش مواد مخدر و فحشا، کلاه برداری، جنایتهای خیابانی از طریق بدار کشیدنها در ملأ عام، فساد اقتصادی، نابودی محیط زیست و بی احترامی حتّی به طبیعت مملکت، خودرا پاسخگو ندانستن به هرگونه ناهنجاری، و...و...و، همگی با سیاستهای آگاهانه صورت میپذیرند. این با مردم ایران است که آگاهانه خودرا از اینگونه سیاستها دور کنند و بقول لقمان، زمانی که از او پرسیدند ادب از که آموختی، وی پاسخ داد: "از بی ادبان!"، به آنچه که حکومت اسلامی میکند، پشت کنند.
فقط به همین اعدامهای خیابانی توجه کنید. آخر کدام انسانی با یک عقل سالم ساعت شماطه دار خودرا کوک میکند تا صبح زود برخاسته و شاهد رقص مرگ انسان دیگری در همسایگی خود باشد؟؟
حق با جواد است علی جان. شاید بجا باشد که ما اوّل از خودمان شروع کنیم.

من هم عیب و ایراد دارم. امّا من یاد گرفته ام که خودم را صادقانه در مقابل خودم قرار داده و کارنامۀ خودم را میزان قرار بدهم و بطور مستمر خودرا مورد ارزیابی های اخلاقی با معیارهای خوب و پسندیدۀ بشری قرار دهم. قضاوت را در مورد خودم به وجدان خود و دیگر نزدیکانم سپارده ام.

باشد تا با برجسته کردن ایرادات فرهنگی خود، از طریق پالایش اخلاقی و فرهنگی نیز، به مصاف با حکومت جهل و جنایت اسلامی بپردازیم. باید از خود شروع کرد!

با درود های گرم به شما و جواد عزیز

داریوش افشار
  

ارسال‌کننده: M.Ofogh   کد نظر: 13881      تاریخ ارسال: 09 Oct 2011

علی ناظر: خواهش می کنم با حروف فارسی بنویسید. با سپاس

Of course after over 34 years of sytstematic couraption, dictatorship,brutality and worst of all fenatic religous governement, sociaty and poeple are badly affected.In the absent of powerful and orgonised democratic alternative that can provid hope and enlightment for sociaty we all see the decline of humanety.we shouldn't forget that always the very best poeple and very worst of them are in minority.but i beleve evolving of our sociaty have a great potantial to atract and infelouance great majoroty of poeple for better and more humane society.Although it seems this evolution is very slow and painful but it is inevatable. everytime and everywhere when there is a just and humain way of life you will find a great majoroty.for geting to a better life we all have to remove the bariers and obsticals (in our case Islamic governement).How can we do that:the answer is easy:"Unity" but Unfortunately that is when our problems start to grow. .
  

ارسال‌کننده: جواد   کد نظر: 13880      تاریخ ارسال: 09 Oct 2011

درود بر شما آقای ناظر، اگر دست هم را نگیریم، دستمان را نخواهند گرفت. اگر ایران را میخواهیم بسازیم، باید از خشت اول شروع کنیم. احترام به یکدیگر، قدردانی از همدیگر، تنها پی « ساختمان » دمکراسی و سازندگی کشورمان است. اگر این مهم را رعایت نکنیم، فرقی نمی کند که طرفدار چه جریانی باشیم یا که نه، با سابقه است یا کم سابقه، مهم این است قبل از اینکه سیاسی کار باشیم، ابتدا انسان باشیم، در غیر این صورت سر از « فیدل کاسترو » در می آوریم. با آرزوی ایرانی آزاد و دور از هر گونه چند دستگی، درود بر شما   

 Untitled Document

بازگشت به صفحه‌ی نظرها
برای دستیابی به تمامی نوشته‌های هر یک از کاربران، نام کاربر مورد نظر را در کادر زیر به فارسی تایپ کرده و سپس روی "پيدا کن" کلیک کنید.


يادداشت مسئول ستون کاربران

بدون توضيح، و بدون متعهد بودن به پاسخگويي


با توجه به پيامهای تعداد کثيري از کاربران که در اين ستون نظر ثبت نمي کنند اما به ادامهء حيات اين ستون علاقه دارند
نظرهایی که بیرون از موازین دیدگاه باشند
در ستون نظر کاربران ثبت نخواهند شد

نظري که در آن تندگويي شده باشد، از لحني که شايستهء کاربر ديدگاه نيست استفاده شده باشد، در آن به کاربري توهين شده باشد، به سازماني که در جبههء خلق است به جاي انتقاد و برخوردي سازنده و آموزنده، سخن ناروا [خائن، تروريست، جاني، ...] گفته شده باشد، نظري که بيش از حد طولاني باشد، تکرار مکررات باشد [چندين بار در بارهء همين موضوع در زير همين مطلب، همين کاربر نظر داده باشد]، با احترام به فرد نظردهنده که امکان دارد فقط در همين يک مورد خارج از موازين، اينچنين نظر ثبت کرده باشد و يا اصلا با ديدگاه موافق نباشد که آن نظر توهين آميز و خارج از موازين است، اما براي جلوگيري از اتلاف وقت، اين نظر، به علت کمبود وقت و انرژي، بدون توضيح و بدون متعهد بودن به پاسخگويي حذف مي شود.
با پوزش و تنها به دليل کمبود وقت و انرژي، نظرهايي هم که متعاقبا در مورد عدم ثبت آن نظر ارسال شوند ثبت نشده و يا به اي ميل هايي که در این مورد ارسال شوند پاسخ داده نخواهد شد.
ديدگاه - 3 تير 1386



[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.