سايت ديدگاه

حراج جنایت
کورش عرفاني


صبح امروز در طی مراسمی هولناک رژیم آخوندی-بازاری بار دیگر بساط دار خود را به پا کرد. قربانی این بار محمد بیجه نام داشت. جرم او به طور رسمی ربودن و کشتن کودکان در منطقه پاکدشت بود. این واقعه جای تامل بسیار دارد زیرا نشان می دهد که چگونه رژیمی می تواند ستمگری بر جامعه را به اوج دور از باورخود برساند. لحظه ای مرور کنیم در این واقعه چند لایه ظلم و ستم از جانب حاکمیت بر جامعه ی ستمکش ایرانی اعمال شده است : 1- ساکنان پاکدشت از فقیرترین اقشار یک ساختار اجتماعی نابرابر هستند، آنها فقر خود را مدیون استثمار سالاری رژیم آخوندی –بازاری می باشند. 2- فرزندان خانواده های قربانیان از هرگونه حمایت مادی و معنوی والدین فقیر و نا آگاه خویش محروم بوده اند. 3- تمامی آنها فاقد هرگونه ساختار تربیتی و یا حفاظت اجتماعی نهادینه که باید توسط دولت تامین می شد بوده اند. 4- محمد بیجه، متولد سال 1361، و کارگر کوره پزخانه خود از قربانیان نخست شرایط اجتماعی فقر زده و محصول مستقیم نظام جهل سالار ساخته شده توسط رژیم بوده است. 5- وی علاوه بر این، برای قدری پول، در اختیار باندهای مافیایی قرار گرفته است که رژیم و شرایط اجتماعی و اقتصادی ضد انسانی که خلق کرده آنها را بوجود آورده است. باندهایی که با خریدن ماموران و مسئولان انتظامی به خرید و فروش اجزاء بدن انسان مشغولند. محمد بیجه کودکان را ربوده و در اختیار این باندها می گذاشت تا کلیه و اجزاءی دیگر قابل فروش بدن آنها استخراج شده و اجسادشان در زیر خروارها خاک کوره پزخانه دفن و یا در کوره ها سوزانده شود. 6- فقر مادی و فرهنگی و موقعیت بی ثبات خانواد ه های قربانیان چنان بوده که آنها سالها حتی برای شکایت و درخواست تحقیق برای یافتن فرزندان نا پدید شده شان به پلیس مراجعه نمی کرده اند. برخی از آنان که از مهاجرین مظلوم افغانی بوده اند از ترس موقعیت اقامتی خود فرزندان گمشده شان را به دست فراموشی می سپارده اند تا مبادا گذرشان به پلیس افتاده و دچار مشکل شوند. 7- در جریان دستگیری و محاکمه عاملان واقعی، آمران، سفارش دهندگان، روسا و مسئولان باندها و قاچاقچیان و پزشکانی که این اعضاء را از بدن کودکان خارج کرده بودند مورد پی گیری قرار نگرفتند و تنها یک کارگر بیسواد کوره پزخانه به عنوان آمر و عامل و بانی و مجری و غیره معرفی و به اعدام محکوم شد تا افتضاح جریان واقعی بیرون نزند و پرونده به سرعت در نظام جنایت سالار قضایی رژیم بسته شد. 8- خانواد ه های قربانیان هرگز نتوانستند در جریان این نمایش مسخره ی محاکمه دریابند که حقیقت چه بوده است، حقیقتی که می توانست تا حد مسئولان بلند پایه نظام پیش برود. 9- اعدام در ملاء عام انجام شد تا جامعه ببیند و وحشت از مرگ را درونی کند و دم نزند. 10- در این مراسم نمایش ضد انسانی شلاق زدن محکوم به اعدام نیز انجام شد تا حاضران مقام ضد شامخ انسان در نظام آخوندی – بازاری را ببینند. 11- در جریان این مراسم برادر یکی از قربانیان با چاقو به محمد بیجه حمله کرد و او را از کمر زخمی کرد تا مشخص شود که در نظام جمهوری اسلامی چگونه قربانیان نظام باید به جان یکدیگر افتاده و همدیگر را بدرند. 12- رژیم اسلامی برای اتمام کامل فاجعه «افتخار» آویختن طناب دار را به مادر یکی از قربانیان داد تا نشان دهد چگونه در نظام مسخ آفرین آخوندی – بازاری قربانیان باید قربانیان را به دار بکشند. 13- در پایان خانواده های قربانیان به جسد محمد بیجه با سنگ حمله ور شده و حتی آمبولانس حامل پیکر او را مورد حمله قرار دادند. 14- مردم و خانواد ه ها ی قربانیان در پایان بار دیگر و در طول این نمایش هولناک با سر دادن الله اکبر شعار مطلوب نظام را سر دادند تا نشان دهند نه تنها در نظام اسلامی می میرند و می کشند بلکه همچنین مغز و روحشان را به مسخ مطلوب نظام درآورده اند. 15- محمد بیجه این قربانی چندگانه رژیم نیز به گفته منابع خبری گفته بوده است که با «شلاق و اعدام» گناه هایش پاک خواهد شد. 16- ... و این سیاهه ی سیاه را می توان همچنان ادامه داد. بدین گونه است که در فردای چهارشنبه سوری که قرار بود مایه ی دلخوشی اپوزیسیون شود رژیم آخوندی – بازاری با ترتیب دادن یک نمایش مرگبار و نفرت انگیز به همه این پیام را می دهد که جامعه ی ایرانی را دچار آن چنان مسخی کرده است که میلیونها ایرانی محروم باید در فقر مادی و معنوی خویش دست و پاز ده و همدیگر را ربوده، تکه پاره کرده، شلاق زده، چاقو زده و در نهایت اعدام کنند. دراین میان حضور قاضی مرتضوی که خود قاتل زهرا کاظمی و صادر کننده دهها حکم اعدام و صدها حکم زندان است بسیار معنی دار بوده و نشان دهنده ی اوج اطمینان رژیم از این نکته است که جامعه هنوز دشمن واقعی اش را نمی شناسد. چرا که کیست که نداند اگر قرار بود کسی در این مراسم لایق اعدام باشد بی شک مرتضوی جنایت پیشه بود و نه یک کارگر مظلوم کوره پزخانه. چرا سنگ هایی که به سوی جنازه آویزان بر جر اثقال این قربانی نظام می رفته است برای شکستن سر مرتضوی جنایتکار به کار نیامده است ؟ علت وجود این امنیت نا پیدا برای عوامل و آمران رژیم در چیست ؟ این پدیده نام دیگری ندارد جز جنایت سالاری نهادینه که به عنوان یکی از ویژگی های ساختاری جامعه ایران عمل می کند و بر اساس آن رژیم دیگر نیازی به جنایت سیاسی ندارد تا جامعه را کنترل کند. جنایت به عنوان یکی از ابزارهای کنترل فقرا و محرومان توسط خودشان اعمال شده و کارکردهای مثبت خود را برای رژیم و در جهت حفظ نظم نا عادلانه ی طبقاتی حاکم به جای می گذارد. این واقعه شوم نشان می دهد ستمی که رژیم کنونی بر دهها میلیون ایرانی تحمیل میکند ستمی است ریشه ای، بنیادی و چند لایه. و به طور دقیق به همین دلیل است که 25 سال مبارزه ی سطحی گرا، روبنایی و یکسو نگر اپوزیسیون جاهل به جای نرسیده و بی شک نخواهد رسید. نجات ایران جز با تعمیق مفهوم مبارزه ناممکن خواهد بود. * * www.korosherfani.com 16/03/2005



منبع: سايت ديدگاه



[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.