شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

دوشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۷ - ۲۰ اوت ۲۰۱۸

سايت ديدگاه


جدل ِ سگ با گُربه
پويان انصاري

گُربه: سلام دوست خوبم سگ جان، کجا با این عجله؟ چرا داری میدوی ...


سگ: سلا...  ا ِ سلام توئی، چه طوری گربه ملوسم،  مگر خبر نداری ؟


گُربه: از چی ؟


سگ: ای وای، گربه جان، مگر نمیدانی حکومت نظامی شده؟


گُربه: آهان، منظورت بخشنامه ای است که رژیم جمهوری اسلامی ایران در باره شما سگها داده است؟


سگ: آره درست است...


گُربه: مثل اینکه قرار است فقط به جون شما ها بیافتند!؟


سگ: یعنی چی؟ این چه حرفی است که میزنی؟ تو هم از آدم ها یاد گرفتی؟ حتمأ باید بخشنامه ای هم علیه شما گُربه ها  داده شود تا به فکر و چاره بیافتید؟ تو از این وضعیتی که برای سگها درست کرده اند ناراحت نیستی؟ هر چه باشد ما ایرانی و هم هموطن هستیم، فراموش نکن که به هردو ما میگویند حیوان ...


گُربه: سگ جان، به جان بچه هایم منظوری نداشتم؟


سگ: گربه جان، ولی گویا شما بعد از 27 سال هنوز این جلادان را نشناخته ای؟ میدانی که ما از نظر علمای آنها هم حرامیم، هم نجس !؟


گُربه: این را خوب میدونم و آنها را هم خوب می شناسم، بیش از یک رُبع قرن چماقداری، که کم نیست، از راه قلع و قم کردن مردم هم کُلی تجربه کسب کرده اند!


سگ: آره عزیزم، این رژیم جنایتکار به هیچ کی رحم نمیکند .


گُربه: دست بدلم نذار که منهم از دست این حکومت دلم خون است، اینها کی بودند!؟ عجیب است! تقریبأ شکل آدم ها هم هستند!؟


سگ: آره قربونت برم، همینطوره، اینها به هیچ کی رحم نمی کنند، به هیچ کس و به هیچ حیوانی،  هیچ کس و هیچ چیز از دست اینها امان ندارد! حتی به جون جنگل ها هم افتادند!


گُربه:  درست است، البته سگ جان مسئله از بین بردن جنگل ها بیشتر به این خاطر است که این حکومت ترسش از آن است که یکوقت ما سگ و گربه ها ...... شورش کنیم و بعد هم به جنگل پناه ببریم، از اینرو درختان را هم از بین میبرند که ما نتوانیم خودمان را قایم کنیم!


سگ: واقعأ که احسن به تو دوست با هوش و موذی من !


گُربه: اما سگ جان، من تعجبم چرا در این بخشنامه به شما سگها نگفته اند باید حجاب اسلامی را رعایت کنید!؟


سگ: آخه قربونت برم، عزیز دلم، گربه جان،چرا نمی فهمی؟ بیرون آمدن سگها را از خانه قدغن کرده اند! در غیر این صورت، آنها هم بایدپوشش اسلامی را رعایت کنند!؟


گُربه: ولی سگ عزیز،حقیقتش، من این مسئله حجاب را نفهمیدم، مگر پیدا بودن   مو ی زن چه ضرر مالی برای آنها دارد؟


سگ: عزیزم مثل اینکه تو تا حالا سرو کارت با این برادران حزب الله نیفتاده است؟


گُربه: چرا ، اما منظورت را نمی فهم؟


سگ: عزیزم، این مسئله حجاب را به خاطر خودشان میگویند نه مردم !


گُربه: باز هم نفهمیدم؟


سگ: مگر نمیدانی فکر و ذکر این رژیم و حامیان چماقدارش، زیر شکم..... و از این قبیل چیزها است، مگر رساله سفیه عالیقدرشان، خمینی را نخواندی؟


این برادران حزب اللهی و آخوندها، وقتی مو و یا ساق پای زن را می بینند بی اختیار، از خود بی خود می شوند و به زنان حمله ور میشوند و آنها را مورد تجاوز قرار می دهند، بعد هم برای اینکه گندش در نیاید آنها را می کُشند و در دادگاه های ساختگی هم میگویند آنها بد حجاب بودند و مُضر جامعه ...،حتی یکروز من بدبخت که از صبح برای یک لقمه نون آنهم برای بچه هایم، (خودم جهنم، چرا که به گرسنگی عادت  کرده ام ) به این خیابان و آن خیابان میرفتم گیر پاسداران افتادم، نمیدانی با من چه کردند؟ که شرمم میشه برات بگم!!!


گُربه: آهان، حالا داره یک چیزهایی دستگیرم میشود، آخه سگ مهربان، من که مانند تو با هوش نیستم، ولی با این حرف هایی که زدی یادم آمد یکدفعه گیر این حرامزاده ها افتادم، البته به خاطر همان پیدا کردن یک تیکه نون، حالا می فهمم چرا آن آخوند ِ بد طوری به باسن من خیره شده بود و ضمن صحبت با من، هی به پُشت من دست میزد!


سگ: بله عزیزم، اینها به هیچ چیزی رحم نمیکنند؟ حالا فهمیدی چرا باید زنان کشورمان موهای خودشان را از چشم آخوند، پاسدار، بپوشانند؟ و گر نه، مو، مو است، حالا موی مرد باشد یا موی زن! پیدا بودن مو و یا ساق پای زن .... ، برای مردم ما پیش پا افتاده و خیلی طبیعی است، ولی مسئله مهم، چشم  ِ هیز آخوندها و پاسداران است .


گُربه: آره عزیزم واقعأ همینطور است که گفتی، حتی پسرهای جوان هم نباید موهایشان را قشنگ و زیبا درست کنند چرا که از چشم بد ِ آخوندها و حزب اللهی ها در امان نخواهند بود!


سگ: واقعأ همینطور است، راستی، نامه ای از یک سگ، از اروپا داشتم، خیلی راضی بود، میگفت وای خسته شدم از این همه محبت، وقتی بیرون میام، نمیدانی چقدر به من محبت میشه، آزادانه هم با دوستانم چه نر و ماده بازی میکنم و هیچکس هم مزاحم مان نمی شود!


گُربه: واقعأ خوش به حالشان، میخواستی از وضعیت جهنمی ما برایش بگویی؟


سگ: آره گربه جون، گفتم، ولی باورش نمیشد، میگفت این آخوندها باید خیلی عقب افتاده و عُقده ای باشند و در ضمن میگفت چرا آنها را برای درمان پیش دامپزشک  نمی برید؟ گفتم، همنوع عزیز، کجای کاری، مثل اینکه در جریان اخبار جهان نیستی، اینها 27 سال است بر مسند ِ قدرت نشسته اند!!!!


گُربه: خوب، بعد دوستت چی گفت؟


سگ: گفت، ای وای ..... بمیرم واسطون، که تو این مدت، این همه بدبختی و مصیبت را تحمل کردید! بعد هم ماجرایی برایم تعریف کرد که می خواست به من بگوید اینجا چقدر بهشان احترام گذاشته میشود، سگه ِ دوست اروپاییم ادامه داد که اینجا یکدفعه یکی از سگها که مشکل خانوادگی پیدا کرده بود به یک آدمی حمله میکند و پای او را گاز میگیرد ولی از آن جایی که طرف کفش محکمی به پا داشته، دندان های سگ ِ کمی درد میگیرد، میگفت وقتی سگ را به پلیس بُردند متوجه شدند دندان او درد میکند با آمبولانس سریع او را به دکتر رساندند، آن آدمه هم کُلی ناراحت بود که چرا کفشش باعث آسیب دیدگی دندان ِ سگ ِ شده !


گُربه: ولی راستی سگ جان، خودمونیم، این بخشنامه شامل حال تو و امثال تو نخواهد بود !؟


سگ: گربه جان منظورت را نمی فهمم ؟


گُربه: آخه، ممنوع الخروج، شامل آن دسته از سگهایی است که صاحبی دارند و خلاصه اینکه در منزل هستند، و شامل شما بیچاره ها که خیلی هم زیاد هستید نمیشود! چرا که شما ها جایی برای زندگی کردن ندارید، و همیشه برای پیدا کردن یک تیکه نون، از این کوچه به آن کوچه و در حال فرار از چنگال این رژیم جنایتکار هستید !


سگ: گربه جان حقیقتش من دارم کم کم به تو شک میکنم، تو گویا تازگی ها با آدم ها زیاد سرو کار داری ؟


گُربه:  چطور مگر !؟


سگ: آخه، پس همبستگی ات کجا رفته؟ مگر آن سگها که در منزل زندانی هستند حیوان نیستند؟ پس حیوانییتت کجا رفته؟ ما باید برای این حق مسلم آنها (حالا میخواهند هر نژادی باشند ) که همانا بیرون آمدن از خانه است دست بدست هم بدهیم و، واق، واق ، میو، میو کنان...... ، یک تظاهرات بزرگ راه بیاندازیم .


گُربه: آخه سگ جان، تو خودت بهتر از من میدانی که این رژیم تا بُن ِ دندان، مسلح است و کوچکترین اعتراضی را در نطفه خفه میکند .


سگ: بله درست است اما گربه جان، بلاخره بعداز این همه سال باید یک فکر اساسی کنیم و خود را از شر آنها خلاص کنیم.


گُربه: سگ جان، واقعأ که حق داری برم هر چه زودتر با گربه ها صحبت کنم و آنها را در جریان بگذارم .


سگ: گربه جان دُرود بر تو، منهم برم با بقیه حیوانات صحبت کنم و آنها را آماده کنم


گُربه: وای ... وای ... سگ جان،  هر چه زودتر فرار کن، چندتا پاسدار دارند بطرف ما می آیند


سگ: اوه.. اوه… درسته، یک آخوند و چندتا خواهر زینب هم با شون است زود فرار کنیم تا ما را تیکه پاره نکردند، بعدأ می بینمت ....


گُربه: باشه، فعلأ  فرار ….. 


 



منبع: سايت ديدگاه





در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.




طنز

ادامه فهرست ...

   


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.