شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

يكشنبه ۶ اسفند ۱۳۹۶ - ۲۵ فوریه ۲۰۱۸

سايت ديدگاه


خاطرات روزانه احمدی نژاد
حسين پويا

جمعه 11 آذر 84
- دیشب تا دیروقت در خدمت آقا مراسم دعای کمیل داشتیم. بعد از دعا آقا در گوشم فرمودند فلانی این مسئله بورس را باید حلش کرد. دو سه روز است که همه کتابهای حدیث را در این مورد گشته ام و حدیثی در این زمینه ندیدم. به نظر شما چه باید کرد؟ عرض کردم آقا کار مشکلی نیست. اجازه بفرمایید همین فردا چندتا از بورس باز های گردن کلفت رو بعد از نماز در جلوی بازار دار بزنیم مسئله حل خواهد شد. آقا کمی فکر کرد و گفت فعلا اعدام لازم نیست. خارجی ها صداشون در میاد. عرض کردم هرچی شما بفرمایید. فرمودند اگر بتوانید مخفیانه ترتیبشان را بدهید ارجح است. عرض کردم هرطور شما بفرمایید. باز کمی فکر کردند و فرمودن فعلا لازم نیست. میترسم مثل بقیه مسائل مشابه پای خودی ها و برخی آیات عظام بیاد وسط و درد سر درست بشه. فعلا بزارید همینطور باشه تا ببینیم چی پیش میاد. خدا خیرشون بده چقدر آینده نگر و سیاستمدار هستند. اگه بقیه رهبرهای کشورهای اسلامی نصف آقا سرشون میشد حالا همه دنیا رو مسلمون کرده بودیم. بنظرم باید همین سیاست آقا که برقراری حکومت اسلامی واحد در همه کشورهای مسلمون است رو دنبال کنیم. چاره ای نداریم غیر از اتمی شدن.
- امروز صبح که برای نماز بیدار شدم کمی احساس کسالت می کردم. نماز را که تمام کردم والده بچه ها گفت حاج آقا گمونم یک کمی کسالت داشته باشید. اجازه میدین کمی خاک تربت توی چایی تون بریزم. گفتم چطور مگر؟ گفت آخه اون هاله نوری که دور سرتون را گرفته امروز کمی نورش کم شده. نگران شدم و به فکر فرو رفتم. دیدم حقیقتا علم چقدر برای ما لازم بوده و چقدر کار خوبی کردم که به دستور خود آقا رفتم و دکترا گرفتم. گفتم خانم شما میدانید که بدن انسان هم مثل ماشین است. نور چراغهای ماشن از باطری گرفته می شود و وقتی باطری ضعیف شود نور چراغها هم کم میشود. در بدن انسان هم همین است. بنظرم که باطری من هم ضعیف شده باشد. والده بچه ها که دست پاچه شده بود گفت حاج آقا شما مال خودتون که نیستید. شما مال امت اسلام هستین و نباید باطری تون ضعیف بشه. علاج ضعیف شدن باطری آب تربت و دعای سه غریبه. گفتم خانم حق با شماست. ما همیشه محتاج دعاعیم. اما علاوه بر اینها غذا و استراحت هم بی تاثیر نیست. قرارشد برای ناهار کله پاچه بخوریم و شام هم چلو گوشت بخوریم. خدا حفظ کند این والده بچه ها را که با همین دعاها و آب تربت توانسته بچه های ماها را از انواع و اقسام مرضها حفظ کنه و هاله نور دور سر ما را همیشه پرنور نگه داره. بعضی از این حزب اللهی های تازه به دوران رسیده همچین که یک خورده نور دور سر آدم کم سو میشه، آدم رو تحویل نمی گیرن. انگار نه انگار که مقدسین هم بالاخره یک مشکلاتی در زندگیشون دارن. این رو هم باید اشاره کنم که والده بچه ها در سیاست هم مثل بچه داری و آشپزی و طبابت بسیار وارده. سه چهار هفته پیش در رابطه با مشکل زنان خیابانی می گفت فلانی اگر پنجاه تا از این زناکار ها رو سر چهار راه اعدام کنید مشکل حل میشه. راست می گفت اما بهش گفتم که آقا اجازه نمیدن چون میترسن دوباره برامون پرونده حقوق بشر درست کنن و نزارن بمب اتم بسازیم.

- شنبه 12 آذر
دوهفته پیش خدمت آقا رسیدم تا برای سخنرانیم در استان ایلام رهنمود بگیرم. خدمتشان عرض کردم که بد نیست اشاره ای بکنم به اینکه ما در سایه احکام الهی بزودی همه مشکلات را حل خواهیم کرد. قیافه آقا از شنیدن این حرف در هم رفت. حدس زدم که باید حرف نامربوطی زده باشم و باید ماست مالی اش کنم. عرض کردم منظورم مشکلات خودمون نیست آقا. ما که بحمداله سالهاست که هیچ مشکلی نداریم. منظورم مشکلات بقیه ملت های مسلمان است که اسیر گرسنگی و فقر و استبداد هستند و حکومتهایشان نوکر غربند. بازم آقا اخم فرمودند. اما اینبار با همان خلق مهربان فرمودند پسر جان کجای کاری؟ امروز مکاتب غربی برای اداره جوامع خودشون به بن بست رسیده اند. بروید به مردم اینها را بگویید. به مردم بگویید که برخلاف تبلیغات انسانهای خود فروخته در داخل کشور و تبلیغات دروغین بنگاههای خبری دنیا، امروز چشم همه کشورهای دنیا برای حل مشکلاتشون به دست و زبان ما دوخته شده. به مردم بگویید که امروز از تمام دنیا برای حل مشکلاتشان با ما تماس می گیرند و از ما می خواهند تا مشکلات اونها را توسط دانشمندانمون حل کنیم. همین امروز به یک رهبر کشور افریقایی که بیشتر از چهل در صد مردمش به ایدز مبتلا هستند گفتم که چاره ای ندارند جز اینکه مردمشون رو مجبور کنند که موقع مستراح رفتن اول با پای چپ وارد بشن و بعد با پای راست خارج بشن. این مسئله است که باعث عصبانی شدن نظام های استکباری شده. عرض کردم هرطور شما بفرمایید. خدا حفظشون کنه که چقدر سیاستمدار و دانشمند هستند. چقدر هم شکسته نفسی می کنند من مطمئنم که علاج همه این درد و مرضها فقط آب دهان خود آقاست. همین. کاش اجازه میدادن سالانه چند شیشه از آب دهانشان را به این کشورهای فقر و مرض زده صادر کنیم تا اینقدر برای حل مشکلاتشان محتاج کشورهای استعماری و غرب نباشند. تقریبا همه گفته های آقا رو در سخنرانیم در ایلام گفتم. صحبت هام توسط خبرگزاری ایلنا پخش شد و باعث شد آقا صدام کنه و اجازه بدن دستشونو ماچ کنم. حالا بزار بعضی از این جوجه اصلاح طلب ها بگن که اگه اینطوره پس چرا مشکلات مملکت خودمون رو حل نمی کنید. اما هیچوقت توضیح نمیدن کدوم مشکل. درست مثل ضدانقلاب خارج کشور. چشمش رو نداشتن که ببینن که وقتی من در سازمان ملل حرف می زدم چطوری سران کشورها که توی سالن بودن محو و مسحور حرفای من شده بودن بطوری که بیست وپنج دقیقه حتی مژه هم نزدن و واسه همین بعد از تموم شدن حرفهای من همه مجبور شدن دستمال در بیارن و چند دقیقه چشاشون رو بمالن. فقط که این نبود. اون هاله نوری که دور سرم بود چنان چشاشون رو زده بود که بعضی هاشون مجبور شدن عینک دودی بزنن. بله. ما اینیم.

سه شنبه 15 آذر
- امروز صبح جلسه هیات دولت را تعطیل کردیم که به عیادت حضرت آیت اله مصباح که سرما خورده بودند رفتیم. عصر هم برای شفای ایشان به اتفاق همه اعضای دولت به مرقد حضرت عبدالعظیم رفته و ختم عمن یجیب گرفتیم. اتفاق مهم دیگری نیفتاد. از فرودگاه زنگ زدند که یک هواپیما خورده به یک ساختمان و صد و خورده ای کشته شده اند. بیشترشون خبرنگار بودن. من نمی فهمم که ما اینهمه خبرنگار میخوایم چیکار. شکر خدا آنقدر توی جنگ هشت ساله از این چیزا دیدیم که حالا این حادثه نتونه ذهن مارا به خودش مشغول کنه. فکر نمی کنم لازم باشه وقت آقا را با این خبرا بگیرم.
چهارشنبه 16 آذر
- چند روز پیش مجلس چهارمین وزیر نفت معرفی شده ام را هم رد کرد. هرچی فکر میکنم که مشکل کجاست نمی فهمم. دو روز قبل از معرفی اسم این وزیر را با چند درخواست دیگر در چاه جمکران انداخته بودم. چرا همچین شد؟ می ترسم از بس نامه توی این چاه می اندازند حضرت فرصت نکرده باشن نامه من را ببینن. باید یک فکری برای این چاه بکنیم. اینطوری نمیشود. به نظرم باید یک چاه دیگه اضافه کنیم که فقط مخصوص نامه های وزرا و مسئولین مملکتی باشد. البته حالا یک ماه دیگه هم وزیر نفت نداشته باشیم اتفاقی نمی افتد چون خود آقا مواظب مسائل نفتی هستند اما می ترسم یک وقت یک نامه مهمی دیر به دست حضرت برسد و دولت با مشکل اساسی روبه رو بشه.
16 آذر 1384



منبع: سايت ديدگاه





در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.




طنز

ادامه فهرست ...

   


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.