شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

دوشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۷ - ۲۰ اوت ۲۰۱۸

سايت ديدگاه


ادامه خاطرات احمدی نژاد - قسمت دوم
حسين پويا

ادامه خاطرات احمدی نژاد
چهارشنبه شانزدهم آذر – قسمت دوم
بعد از شام از دفتر آقا زنگ زدند و احضار کردند. به سرعت خودم را رساندم. آقا با عصبانیت فرمودند محمود آقا گفته بودم که خبرهای مهم را خودت سریعا به من گزارش بده. با ترس و لرز گفتم حاج آقا منظورتان کدام خبر است؟ تنها خبر مهم سرماخوردگی حضرت آیت اله مصباح بود که اول صبح دیروز خدمتتان عرض کردم و دستور فرمودید با هیئت دولت به عیادتشان برویم و بعداز ظهر هم برای دعا به حضرت عبدالعظیم رفتیم. امروز هم که خبری نبوده. یکدفعه آقا جوش آورد و گفت مرد حسابی یک هواپیمای نظامی خورده به یک خانه و صدو خورده ای خبرنگار و نظامی کشته شده اند. آنوقت می گویی خبری نشده. توی دلم گفتم دمت گرم رهبر که اینهمه نگران مردم ایران و بخصوص خبرنگارا و نظامی ها هستی. اما برای اینکه بهانه ای آورده باشم عرض کردم حاج آقا نظام ما بحمداله در سایه ولایت فقیه قویتر از آن است که با سقوط یک هواپیما مورد تهدید باشد. اما آقا ایندفعه عصبانی تر شد و سرم داد زد مرد حسابی تهدید نظام کدام است. اولا در حالی که ما با هزار برنامه و پلیتیک خبرنگاران را یکی یکی از دور خارج می کنیم، حالا یک تعداد خبرنگار یکجا از بین رفته اند. این خبر مهم نیست؟. ثانیا مومن ما میرویم با هزار دوز و کلک یک سری استخوان جمع می کنیم تا به اسم شهدای جنگ و عملیات برایشان مراسم بگذاریم و بسیجیان را بسیج کنیم تا سینه بزنند و شارژشان می کنیم. آنوقت حالا نه چک زدیم نه چونه و اینهمه جنازه نظامی و سپاهی از آسمان افتاده توی دامنمان اونوقت شما می گویید خبر مهمی نیست؟. از این گذشته میتوان از این تجربه استفاده کرد و بعداز این اگر قرار است نویسندگان را به مسافرتی بفرستیم از همین نوع هواپیما استفاده کنیم. باید برای شما یک کلاس سیاست بگذاریم. دیدم آقا راست می گویند و حرف حساب جواب ندارد. با معذرت خواهی دست آقا را بوسیدم و قول دادم که از این به بعد کوچکترین خبرها را هم که خودم فکر میکنم بی اهمیت باشند در اسرع وقت به اطلاع برسانم. بعد آقا در مورد وقایع روز شانزده آذر در دانشگاهها پرسیدند. عرض کردم مطابق دستور عمل شده و خبری نشده. وبعد پرسیدم که مگر روز شانزده آذر چه روزی است که باید در دانشگاهها اتفاقی بیفتد. آقا چپ چپ نگاهم کردند و پرسیدند که شما چند سال دانشگاه بوده اید. عرض کردم ده پانزده سالی دانشجو بوده ام اما خوب اکثرا یا در جبهه بودم یا در ماموریت. زحمت کارهای دانشگاهی را برادران اطلاعات دانشگاه به عهده داشتند. در حالی که لبخند می زدند فرمودند شانزده آذر سالگرد حمله سپاه ابرهه فیل سوار به خانه کعبه است. از اینکه از سالگرد چنین حادثه مهمی بی اطلاع بودم احساس خجالت کردم. نفهمیدم، اگر در سالگرد حمله ابرهه به خانه کعبه دانشجوها تظاهرات می کنند که باید حمایتشان کرد پس چرا آقا خودشان دو روز پیش به فرمانده نیروی انتظامی فرمان دادند که اجازه هیچگونه تجمع و تظاهرات به دانشجویان داده نشود. اما به روی خودم نیاوردم که این موضوع را نفهمیده ام.

شنبه 19 آذر
با هیئیت دولت جلسه داشتیم و بحث انتخاب کدخدای ده حسن دره در منطقه گنبدکاووس بود برخی از برادران هیئت دولت معتقد بودند باید پاسدار باشد و برخی می گفتند بسیجی باشد کافیست. ناگهان از دفتر آقا زنگ زدند که آقا احضار فرموده اند. به همراه هیئت دولت به سرعت با هلی کوپتر به خدمت آقا رفتیم. آقا سرحال بودند. همیشه وقتی سرحال هستند سر به سر ما میگذارند. به وزیر علوم فرمودند شما که در علوم جدید سررشته دارید یک جمله بسازید که در آن کلمه شیشه بکار رفته باشد. وزیر علوم مدتی فکر کرد و جواب داد ساعت یک ربع به شیشه. آقا خندیدند. اگرچه من و بقیه علت خنده شان را نفهمیدیم اما ما هم خندیدیم. بعد آقا گفتند که وزیر علوم با توجه به هوش و دانشش یک وزارتخانه برایش کم است و باید وزارت علوم و وزارت ارشاد را باهم داشته باشند. به نظر من که وزیر علوم خیلی هم باهوش نیست. ساختن یک جمله که دلیل با هوش بودن نیست. من خودم میتوانم ده تا از این جمله ها بسازم. تازه یک هاله نور هم دور سرم است پس لابد باید چهارتا وزارت خانه هم به خودم بدهم. اینطور حرفها را جرات نمیکنم به آقا بزنم چون باعث بالا رفتن فشارخونشان می شود. بعد آقا در مورد حرفهایی که من در عربستان درمورد رژیم صهیونیستی زده بودم سوال فرمودند. عرض کردم همان حرفهایی را زدم که دستور فرمودید. فرمودند مومن من میخواهم دقیقا بدانم چه گفتی. عرض کردم که گفتم که ما قبول نداریم که هيتلر، ميليونها يهودی را در کوره ‌های آدم سوزی سوزانده اما اگر فرض بر اين گذاشته شود که اين ادعا درست است، چرا اروپاييهايی که به دليل کشتار يهوديان به دست هيتلر از اسرائيل حمايت می کنند، در خاک خودشان مثلاً در آلمان يا اتريش چند ايالت خود را به صهيونيستها نمی دهند تا حکومت خود را در آن ايجاد کنند. آقا لبخندی زدند و گفتند آفرین خوب گفتی. اما من چون معتقدم که آدم نباید از رهبرش بترسد و حقیقت را باید به او گفت، عرض کردم که آقا این حرفها باعث شده که خارجی ها بنده را دست بیندازند. فکر نمی کنید که یک کمی تند بوده اند. آقا فرمودند مرد حسابی نه یک کمی که خیلی بیشتر از یک کمی تند بوده اند. اما ما عمدا خواستیم که شما تند باشید. چون اگر خود ما این حرف را بزنیم وجهه جهانی ولایت فقیه لطمه میخورد. من بازهم متوجه نشدم که منظور آقا چی بود اما به روی خودم نیاوردم. ما مقلد آقا هستیم. چه لزومی دارد که همه چیز را همان ابتدا بفهمیم؟
یکشنبه 20 آذرماه
- فوتینا. بالاخره روی مجلس کم شد و نتوانست به چهارمین وزیر پیشنهادی برای وزارت نفت رای منفی بدهد. البته این وزیر جدید پاسدار نیست اما خودش میداند و مجلسی ها هم میدانند که او کاره ای نیست. البته خود من هم با وجودیکه یک هاله نور دور سرم است در این زمینه هیچکاره ام. تصمیمات نفتی را خود آقا میگیرند. خدا حفظشان کند باید هم بگیرند. تصمیماتی که به سرنوشت کشور مربوط میشود باید ریشه فقاهت داشته و ذهن بشر عادی در آن دخالت نداشته باشد. عمده درآمد نفتمان بحمداله صرف گسترش و تقویت اسلام و بنیاد مستضعفین میشود. بخشی هم بحمداله صرف تهیه بمب اتم میشود که به فرموده آقا برای مصارف صلح جویانه است. یادم می آید در کتاب خاطرات علم وزیر دربار شاه خائن خواندم که شاه خائن تصمیمات مربوط به نفت را خودش به تنهایی می گرفت و وزیر نفتش در واقع هیچکاره بود. هویدای معدوم هم هیچکاره بود. تازه هویدا هاله نور هم دور سرش نداشت و وقتی هم در سازمان ملل حرف می زند همه رهبران کشورها یه بند چشمک می زدن یا با چش و چارشون بازی می کردند. درآمد نفت هم معلوم نبود کجا میرود. یک بخشی صرف خرید اسلحه های بدرد نخور و بخشی هم صرف گشترش بنیاد پهلوی می شد که مال خود شاه خائن بود. از یک دیکتاتور خائن غیر از این هم نمیتوان انتظار داشت. اگر شاه خائن کارها را به یک ولی فقیه می سپرد نه احتیاج به انقلاب داشتیم و نه پول نفت آنهمه حیف و میل میشد و امروز همه کشورهای منطقه تحت لوای حکومت اسلامی ما بودند. همین انقلاب باعث شد که مخالفین ولایت فقیه که آنموقع در زندان بودند آزاد بشوند. اگر شاه خائن حکومت را به ولی فقیه می سپرد همه را و بخصوص نویسندگان و منافقین را در همان زندان اعدام می کردیم و حالا اینهمه سر ساختن بمب اتم دردسر نداشتیم.
بیستم آذر 84





منبع: سايت ديدگاه





[تاریخ ارسال: 18 Dec 2005]  [ارسال‌کننده: افسانه آرمان]  [ sabzesabzft@yahoo.com ]  
طنز تو زیبا باشد آفرین به ایده ات خسته نباشی آقا تیز تر شود دیده ات. ................. روزگارتان خوش و روزگارتان نورباران. افسانه آرمان   




طنز

ادامه فهرست ...

   


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.