شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

سه شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۷ - ۱۱ دسامبر ۲۰۱۸

سايت ديدگاه


ادامه خاطرات احمدی نژاد قسمت سوم
حسين پويا

جمعه 25 آذر
این غربیهای احمق واقعا واسه ی لای جرز خوبند. مخصوصا بعضی از این سازمانهای حقوق بشری. بیخود نیست که می گویند وابسته به ما هستند. خر رو ول کرده اند و پالانش را چسبیده اند. ها ها ها ها. بند کرده اند به حجج اسلام اژه ای و پور محمدی که اینا در قتلهای فلان و بهمان دست داشته اند. شاید هم توطئه ای باشد برای کوچک کردن من در مقایسه با آقایان. یکی نیست به اینها بگوید چرا نمیروند پرونده خود ما را ببینند. به اندازه موهای سرمان تیرخلاص زده ایم. بقیه وزرا هم به نوبه خودشان سابقه شان قابل توجه است. زحمت کشیده اند که این نظام الهی به اینجا رسیده که ماها رئیس جمهور و وزیرش باشیم و آقا ولی فقیهش باشد. خدا یک عقلی به اینها بدهد و یک پول زیادی به ما. ها ها ها ها

شنبه 26 آذر
هفته قبل که خدمت آقا رسیدم فرمودند که باید از حضور دو روحانی گرانقدر در هیئت دولت یعنی حجج اسلام اژه ای و پورمحمدی کمال فیض برده شود. بخصوص لازم است در پایان جلسات هیئت دولت حداقل یک زمان پانزده دقیقه ای صرف روضه خوانی و سینه زنی بشود. به علاوه در شروع جلسات هم پس تلاوت آیاتی از قرآن حداقل نیمساعت صرف آموزش مسائل شرعی به وزرا بشود و حجت الاسلام اژه ای به سوالات آنها پاسخ بدهد. امروز سوال بسیار مهم و پیچیده ای از سوی وزیر بهداشت مطرح شد که حاج آقا اژه ای پاسخ مناسب دادند. سوال این بود که پاسداری در حین درگیری در جبهه پای چپش قطع میشود و او را به بهداری میبرند. در همان ضمن پاسدار دیگری نیز در بهداری میباشد که او هم پای چپش قطع شده و در زیر عمل جراحی شهید شده است. پزشکان با اجازه نماینده ولی فقیه در اطاق عمل، پای راست سالم پاسدار شهید را جای پای چپ قطع شده پاسدار مجروح پیوند میزنند. آن پاسدار دارای دو پا می شود که هردو راست هستند. حال مسئله این است که از نظر شرعی این پاسدار وقتی وارد مستراح میشود کدام پا را باید اول بگذارد. وزیر علوم با شنیدن این سوال برای خودنمایی خود را جلو انداخت و گفت که چنین چیزی امکان ندارد زیرا هیچ کارخانه کفشی نیست که کفشهایی بسازد که هردو پایش راست باشد. وزیر جهانگردی رویش را کم کرد و گفت که این مشکل به این ترتیب قابل حل است که هر بار برای این پاسدار دو جفت کفش خریداری بشود و لنگه های چپ کفش ها را دور بیندازیم و یا به کارخانه پس بفرستیم. حاج آقا اژه ای فرمودند که این سوال واقعا بیانگر این است که کابینه من کابینه ایست مکتبی شامل برادرانی مومن، متعهد و فهمیده. اینگونه طرح مسئله نیز همین را نشان می دهد. بعد هم جواب مسئله را به این صورت دادند که ارجح آن است که آن پاسدار برای قضای حاجت بیشتر از بیابان و فضای آزاد استفاده کند. اما اگر اجبار در استفاده از مستراح پیش آمد آن پاسدار می بایستی دم در مستراح ایستاده و دوپایی به یکباره به داخل بپرد و موقع خروج هم عقب عقب خارج شود.

یکشنبه 27 آذرماه
این روزها اغلب فکر می کنم که برخی از اینهایی که حالا به اسم اپوزیسیون دارند توی خارج یک کارهایی می کنند و یک چیزهایی می نویسند چرا نمیخواهند کله هاشان را کار بیندازند. آقا به پیر و پیغمبر که این حرفهایی که من می زنم را خود آقا فرموده اند که بگویم. من از خودم چیزی برای گفتن ندارم. آنوقت اینها می نشینند و هی صفحه اینترنت پر میکنند که احمدی نژاد احمق است و بیسواد است و خنگ است و چه و چه است. اینها چرا نمیروند به عمق حرفهای من بیندیشند و ببینند که تا چه حد علمی هستند. چرا نمی فهمند که همین راه حلی که آقا برای اسرائیل و فلسطین کشف کردند و بنده اعلامش کردم یعنی همین انتقال اسرائیل به یک کشور اروپایی و یا کانادا بهترین راه حلی است که تا بحال در این مورد اعلام شده. راه حلی که به عقل جن هم نمی رسد. هم اسرائیلی ها صاحب کشور میشوند و هم فلسطینی ها حکومت اسلامی شان را راه می اندازند. جنگ و درگیری و انتفاضه هم تمام میشود. ماهم بمب اتممان را میسازیم بدون اینکه اسرائیل ترس و تهدیدی داشته باشد. چهل سال است که عالم و آدم دنبال یک راه حل است و حالا که راه حلی به این باحالی داده شده اینها به ما میگویند فلان و بهمان. نمی فهمند که غربی ها بخاطر منافع خودشان مخالف این راه حل هستند. اینها چیزی نیست جز اثبات اینکه آقا با عالم غیب در ارتباط هستند. چرا بعضی ها نمیخواهند بفهمند که اگر هاله نوری که دور سر من است گاه گداری می آید و میرود اما هاله نور دور سر آقا دائمی است. حالا اگر آقا از روی شکسته نفسی وقتی که برای خواندن نماز جمعه می آید یک کاری می کند که هاله نور موقتا معلوم نباشد که نباید بکلی منکر این مسائل علمی شد.

سه شنبه 29 آذر
امروز اتفاق عجیبی افتاد که صددرصد یقین پیدا کردم که آقا با عالم غیب رابطه دارد. قرار بود سفیر انگلیس را ببینم. مدتی بود وقت ملاقات خواسته بود اما بهش نمیدادم. تصمیم داشتم هرطور شده به این انگلیسیای نامرد ثابت کنم که آقا با عالم غیب ارتباط دارد اما راهی به نظرم نمیرسید. بالاخره گفتم امروز بیاید. هرچه فکر کرده بودم فکرم به جایی نرسیده بود که چه کار کنم و بیش از این هم صلاح نبود معطلش کنم. از در که وارد شد تعظیم کرد. بعد مرا بغل کرد. مردک خیلی متملق است. نمیدانم چرا اینقدر حضرت آیت اله مصباح سفارشش را می کند. تعارف کردم بنشیند. پیشخدمت چای آورد منتهی چون دستش بند بود نتوانست در را پشت سرش ببندد. پنجره هم باز بود و یکدفعه کوران سختی شد. باد کاغذهای روی میزم را توی اطاق پخش کرد و یکدفعه قاب عکس آقا را هم که به دیوار بود به وسط اطاق پرتاب کرد. در یک لحظه از جایم پریدم و فریاد زدم یا امام رضا. فکر میکردم شیشه اش خورد و تکه تکه بشود. اما حقیقتا معجزه شد. قاب عکس لک هم برنداشت. سفیر انگلیس با دیدن این منظره از جا بلند شد و قاب عکس را برداشت و مدتی نگاهش کرد و یکدفعه سه مرتبه بلند گفت اله اکبر اله اکبر اله اکبر و بعدش یک صلوات بلند فرستاد. من هم که دستپاچه شده بودم یک صلوات فرستادم. توی دلم گفتم دمت گرم آقا که خودت مسئله را حل کردی. هرچند نمیدانستم که این خارجی ها به این خوبی تکبیر می گویند و صلوات می فرستند.
19 دسامبر 2005



منبع: سايت ديدگاه





در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.




طنز

ادامه فهرست ...

   


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.