شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

دوشنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۷ - ۱۸ ژوئن ۲۰۱۸

سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
Facebook Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

خوانشی دگر از مصدق
عزيز فولادوند

جامعه و جماعت

ورود به دوران صنعتی در اوائل قرن بیستم در مناسبات و نهادهای اجتماعی تغییرات و دگرگونی هایی شگرفی را در جوامع بشری بهمراه آورد. وضعیتی در حال حاکـم شدن بود که با مناسبات قبلی وجوه افتراق چشمگیری داشت. این تغییرات و درک خصلـت این دوران، موضوع  پژوهشگران علم جامعه شناسی در اوایل قرن بیستم گردید. سؤال این بود که تمایز این دوران با دوران پیشین چیست؟ اندیشمندان حوزه جامعه شناسی چون ، امیل دورکیم، هربرت اسپنسر و دیگران به ارائه تقسیم بندیهای معروف خود پرداختند. فردینانـد تونیس (Ferdinand Tönnies, 1855-1936) فرهیخته نامدار آلمانی قرن بیستم بر این باور بود که علت تحولات در جوامع مختلف انسانى قبل از هر چيز ناشى از نوع و جنس روابط حاکم ميان افراد جامعه است.

 

در تقسم بندی او دو نوع گروه انسانى وجود دارد: اجتماع/جامعه (Gesellschaft) وجماعت (Gemeinschaft). "گماینشافـت" نشان دهنده اشتـراک اجتماعی و "گزلشـافت" نمایانگر جامعـه است. مفاهیمی چون پیوندهای صمیمـانه و شخصـی، همکاری و اعتماد متقابل، مشخص کننده روابـط در گروه "گماینشافـت" می باشند. در مقابل اما روابط "گزلشـافت" بر بستری از گرایش به تخصص، رقابت، منافع شخصی، صلاحییت، کارآیی و پیشرفت ادامه می یابد. رشد شهـرنشینی و پروسه صنعتی شدن گسترش روابط  از نوع "گزلشـافت" را بدنبال دارد. "گماینشافـت"  نتیجـة اراده های مبتنی بر عادت، سنت، باورهای مشترک و پیوندهای عاطفی است، در حالی که "گزلشافـت" بر پایـة "عقلانیت هدفمند" (Zweckrationalität) استوار است (این مفهوم از ماکس وبر است).

 

یکی از ویژگیهای دیگر در اجتماعات گماینشافـت تفوق "ما" بر "من" است. در میان " ما" زندگی صمیمانه، چهره در چهره و ساده ای درجریان است. انسانها در تعاون حداکثر بسر می برند. در "گزلشافت" اما آدمی از بدو تولد مقید به رعایت قوانین و مقررات می باشد. او قبل از هر چیز نه سوارکاری بلکه احترام به قانون را می آموزد. عدم پایبندی به مقررات، توبیخ قانونی را بدنبال خواهد داشت. فردگرائی و نهادینه شدن روابط پولی ویژگی مهم این دوران است. ”تونيس“ بر این عقيده است که عقل و انديشه، در "گزلشـافت" احساس و عواطف را تحت‌الشعاع قرار مى‌دهد. زندگی مدرن بر بستری از سازش حسابگرانهٔ استوار است. همین پرنسیپ اساس مبادله بازرگانی و داد و ستد صنعتی را سامان می دهد.

فردیت بنیان اندیشه انسان "گزلشـافت"  است. مالکيت خصوصى نهادینه شده محترم شمرده می شود. بدون یک  تشکيلات منظم اجتماعى و مقررات حقوقى ادامه حیات اجتماعی غیر ممکن می گردد.

 

بهترین نمونـة روابط "گماینشافـت" روابط بین اعضاء یک خانواده است. آنها در یک کنش و واکنش صمیمانه هر روزه با هم قرار داشته و بهم دیگر در صورت امکان یاری می رسانند. اما سازمان ها، نهادهای قدرتمند جامعه و مـؤسساتِ بزرگ، حیات "گزلشافـت" را رقم می زنند. وظایف و مسئولییتهای اعضاء "گزلشافـت" در چهار چوب قوانین و مقررات و نقشهای اجتماعی واگذار شده تعریف می گردد.

 

گذار ما از "گماینشافـت" به "گزلشافـت"

در فاصله زمانی ده های سی به بعد جامعه ما در حال دگرگون شدن است. قدرت سیاسی و طبقه حاکم وگروه های اجتماعی دستخوش تغییرات زیر بنائی می گردند. همراه با این تکانها، اعتقاد، شیوه زندگی و اخلاق جمعی متحول شده  و انسان ایرانی در رفتار و منش و پیوند های روانی و اجتماعی انسان دیگری شده است. او هویت انسان شناسانه اش را طوری دیگر تعریف می کند. "این طور دیگر" را می توان در ادبیات آن دوران دید. اینها شاید شاخص ساختارهای نوین جامعه ایران بحساب بیایند.  ما به استناد ِ این گفته که "افراد جهانی شده هستیم" (میشل سر، فیلسوف فرانسوی) از تغییرات جهانی تاثیر پذیرفته و فصول مشترکی داریم. پدیده ها در پیوند ارگانیکی بسر می بردند، آنچه در جامعه می گذشت، تابعی از متغییرات جهانی بود. دستاوردهای  و خلاقییت در همه پهنه ها (هنر، سینما، موسیقی، ادبیات، اعلامیه جهانی حقوق بشر) جهان ما را هم بی تاثیر نگذاشته بود.

 

به باور من دکتر محمد مصدق پیشقراول دوران گذار جامعه ما از ساختار "گماینشافت" به "گزلشافت" بود. درک این مهم، ما را از چنبره تحلیلهای صرفأ سیاسی نجات داده و به فهم عمیقتری از فرماسیون جامعه ایران آن زمان و نقش پیشتاز مصدق نزدیک می کند.

 

شاید بتوان این چنین فرموله نمود که "نهضت ملی شدن صنعت نفت" نقطه عطفی در تاریح اختماعی ایران است که با عبور از آن ما، از ساختار "جماعت" به "جامعه" وارد شدیم. ورود به ساختار "گزلشافت" در سرعت بخشیدن به حرکتهای اجتماعی بعدی اثر گذار بود. زیست اجتماعی ما در عصر مشروطیت هنوز در ساختار "جماعت" سیر می کرد. ملاء اجتماعی ما که بیشتر با مفهوم "جماعت" قابل توضیح بود، به تدریج به یمن حوادث سیاسی ـ اجتماعی دستخوش تغییراتی گردید که ویژگیهای نوینی را رقم زد. جامعه با گامهای آرام به سمت فرآیندهای نوسازی می غلطید. عقلانییت در ابتداء ِ راهی بسیار طولانی قرار داشت (و همچنان دارد). در جامعه بیشتر از هر زمان دیگری نیاز به تشکیلات منسجم اداری و حاکمییت قانون حس می گردید. طرح مباحثی چون حقوق دمکراتیک، آزادی بیان، قانون مداری و احقاق حقوق ملی، سطح آگاهی اجتماعی را ارتقاء داده بود. ما با گامهایی لرزان به دروازهای پر امید و مملو از توطئه قرن بیستم نزدیک می شدیم. در زیست اجتماعی ما واقعییت های شکل می گرفتند که از سنخ "جامعه" بودند. ما از جهان "جماعت" به دنیای "جامعه" وارد می شدیم. نقطه آغاز این تغییرات انقلاب مشروطه است که با گذشت زمان بر غلظت تغییرات آن افزوده می شود.

 

نباید فراموش کنیم که این دو مفهوم ما را فقط در راستای تحلیل اجتماعی مدد می رسانند و نباید به آنها به دیدی مطلق گرایانه نگریست. تفکیک مکانیکی این دو مفهوم غیر علمی است. زیرا اصولا جوامع تلفیقی از این دو نوع ساختار می باشند. این مهم را نباید از نظر دور داشت، که ما تا کسب ویژگی‌های ایده‌آل «جامعه» راه درازی را داریم. "جامعه" ما جامعه ای دوآلیسم، پر تناقض و بد قوراه است.

 

مصدق توفیق یافت "افکار عمومی" را در پروسه شکل گیری جنبش ملی شدن نفت تعمیق دهد. این تعمیق که خارج از دایره تنگ روابط عشیره ای و فامیل شکل می گرفت، از ویژگیهای "گزلشافت" است. اما نقش مصدق را نباید یکسویه در جنبش ملی شدن صنعت نفت، خلاصه نمود. فرا گیر بودن این جنبش و شرکت بخشهای وسیعی از مردم، کیفیت نوینی را به این جنبش بخشیده بود. شاید بتوان ادعا نمود که محدود نمودن پروژه مصدق به "ملی کردن صنعت نفت" نوعی "تنگ نظری" و اشراف نداشتن به تاثیرات اجتماعی آن باشد. در صدر اهداف رهبر ملی ما استقرار پلورالیسم با رویکرد پرهیز از خشونت، مردم سالاری، دفاع از اهداف انقلاب مشروطیت و قانونیت نشسته بود. در این مسیر، جنبش، کنترل حکومت فردی شاه را هم نشانه گرفته بود.

 

جنبش و رهبری آن در صدد بودند که نظمی مردم سالارانه در برابر نظم اقتدارگرایانه شاه پیاده نمایند. مگر نه اینکه دیکتاتوری آسیب جامعه ما بود؟ تعمیق افکار آزادیخواهی بدیلی بود در مقابل دیکتاتوری خشن شاهنشاهی. اقشار وسیع مردم فعالانه در صحنه حضور داشتند و  ادبیات سیاسی و واژگان بکار گرفته شده در گفتمانشان بخوبی این مدعا را اثبات می نماید که ما وارد جهان "گزلشافت" می شویم. جامعه نسبت به عصر مشروطییت به یک بلوغ سیاسی دست یافته و در صدد بود اهداف عقیم آن جنبش را بازستانی نماید.

 

درکی دیگر از شکست

 باید در نظر داشت، که از منظر جامعه شناسی بحث شکست یک جنبش، مقوله ای است غیر علمی. جامعه به مثابه یک موجود زنده در پروسه رشد و تکامل خویش از مراحلی عبور می کند. آن چیزی که به نام "شکست" ارزیابی می گردد، فقط حلقه ای از تکوین مراحل بعدی است. می توان از عدم تداوم در یک برهه از زمان صحبت نمود، ولی "شکست" به معنی پایان یک جنبش، با روند دیالکتیک تاریخی همخوانی ندارد. هر "شکستی" یک سرمایه اجتماعی ـ سیاسی در زمین جامعه به ودیعه می نهد. بذری کاشته می شود که در مراحل دیگر به ثمر خواهد نشست. آن چیزی که با واژه شکست بیان می شود، مهار شدن و یا انتقال جنبش به لایه های زیرین جامعه است. با رسیدن فرصت مناسب، ما شاهد فوران دوباره آن هستیم. گرچه جنبش در مطقعی با "شکست" مواجه شد، ولی اندیشه آزادیخواهی و اعتدالخواهی در لایه های مختلف فرصت حیات یافت. جامعه ما از این "شکست" بسیار آموخت و انگیزه گرفت. مصدق شاخص و نمادی است در خطه فرهنگی ما و اندیشه های او حضوری بسیار قدرتمند دارند.

 

یکی از دستاوردهای جنبش در فاصله زمانی 1327 تا 1332 به رهبری دکتر مصدق این بود که او توفیق یافت، مردم سالاری را به مرکز قدرت تحمیل نماید و پست نخست وزیری را به متنخب مردم برگرداند. جنبش عرصه عمومی را بطور بنیادی تغییر داد. نطفه های اولیه "جامعه مدنی" در جامعه شکل گرفت. حضور گسترده مردم و دفاع از پروژه های رهبری، نشانی از حساسییت توده های وسیع در رابطه با "جامعه" بود.

 

"جامعه" ایران عمیقا خواهان نظم مردم‌سالارانه بود. صرف نظر از اینکه جنبشهای دمکراتیک در ایران توفیق نیافتند مطالباتشان را نهادینه نمایند، ولی این اندیشه در جامعه عقیم نشده است. پویائی این اندیشه را در طول سی سال حاکمییت ملایان می توان بخوبی مشاهده نمود.

 

به باور من جنبش ملی شدن نفت، پشتوانه آزادیخواهی در ایران است. بیمه نامه مبارزات رهایبخش ملت ماست. مصدق سرمایه «آزادی‌خواهی» را در بحرانی ترین ادوار تاریخ ایران در سرزمین ما به ودیه گذاشت. میهن پرستان و عدالتجویان وظیفه تاریخی دفاع از این امانت را بعهده دارند. چراغ را نگذاریم خاموش کنند. آن را فقط در "پستوی خانه" نهان نکنیم. اکنون دستهای سترگی این چراغ را بدست دارند، به یاری "جراغ بدستان" آمده ایم.

 

کودتا، فاتیزم مذهبی

کودتای 28 مرداد بر علیه سکولاریزم و ارزشهای عصر روشنگری اروپا زمینه رشد فناتیسم مذهبی را در خاور میانه فراهم نمود. اشتباهات استراتژیک "اتاق فکر" غرب تا امروز یکی از حساسترین مناطق جهان را به بحرانیهای سلسله وار کشاند و امنیت و صلح جهانی را به مخاطر انداخت. خطر فناتیزم بنیادگرای مذهبی از چشم سکولارهای پیشتازی همچون احمد کسروی ها دور نمانده بود. قبل از آن هم اندیشمندان عصر مشروطه با زبان شعر و یا کنایه به این مهم پرداخته و فساد این جماعت را عیان می نمودند:

ای مایه خباثت ! ای میوه نجاست                       اندر ره سیاست می بینمت روانی             

گه پیرو وكیلی ، گه خویشتن دلیلی                   گه یار سید جلیلی ، گه یاور یگانی

 

ولی ملیتاریسم افسار گسیخته غرب دغدغه "تامین سوخت" درازمدت را داشت. عقیم ماندن پروژه سترگ مصدق، فاجعه ای بود که نتایج مخوف و هراسناک آن را اکنون در منطقه خاور میانه پیش رو داریم. "جهان مدرن" بیدار شدن و جان گرفتن فناتیزم مذهبی را به روند قانونمداری ترجیح داد. توده های وسیعی که در پروسه "مدرن کردن" جامعه از فرمهای سنتی استثمار و ستم کَنده شده بودند، به حاشیه شدیداً ناامن و بی ثبات زندگی شهری  پرتاپ شدند. استخوانبندی شبه مدرن شهری توان جذب این توده را نداشت. دوره گردی، پهن کردن بساط در خیابانها، فعالیتهای زیرزمینی و غیره بستر زیست این توده پرتاپ بود. زمین مساعد ِ رشد فناتیزم مذهبی فراهم شده بود. حاملان اندیشه مدرن و حامیان دمکراتیزاسیون و تغییرات بنیادین به تله افتاده، زمین گیر شدند. رشد این پروسه در مراحل اولیه با ضربات جدی مواجه گردید. جامعه هنوز زخمهای آن ضربه ترمیم نکرده است.

 

"جهل سازمانیافته" در زیر غبای تاریک اندیشی مذهبی گوئیا دیگر قابل کنترل نیست. آنانی که پروسه قانون مداری و دمکراتیزاسیون را با سقوط دولت مصدق عقیم کردند، اکنون با بمبارانهای مهیب و دراز مدت، رؤیای برقراری آن را دارند. قیمت گزاف این اشتباه محاسبه عمدی را توده های زحمتکتش، کودکان و زنان منطقه پرداخت می کنند.

 

دولت فخیمه در آن دوران با بنیادگرایان و "اسلام سیاسی" ارتباطهای گسترده ای را تنیده بود.
انگلیسی ها تعارضی بنیادین بین منافع خود و اسلام سیاسی نمی یافتند. یرواند آبراهامیان (کتاب کودتا، ترجمهناصر زرافشان) در پژوهشی مفصل به این مهم اشاره دارد. به گفته او نمونه بارز بنیادگرائی در آن عصر "فدائیان اسلام" بود. همکاری با این نیرو برای انگلیسیها امری غیر قابل تصور نبود. نویسنده کتاب از قول روبین زاهنر می گوید که "علاقه و نگرانی اصلی فدائیان اجراء شدن دقیق قوانین شرعی در زمینۀ الکل، فحشا و حجاب است و از آنجائیکه بریتانیا واقعاً بابت هیچ یک از این موارد نگرانی و با این مسائل کاری ندارد، پس هیچ دلیلی هم وجود ندارد که این دو نتوانند با یکدیگر کار کنند." او اذعان می کند که این امر ممکن است "باور کردنی" به نظر نیاید، امّا شدنی است و توجیه عملی دارد.

 

نتوانستم بدون اشاره به این نکته مطلب را به پایان برسانم:

"راستی که "محمد آقا" با کشف خلاق خویش مرزی بسیار شفاف ترسیم کرد و شمعلی روشن در تاریکیهای کفر و دین برافروخت.

مصدق و "کشف حنیف" فرصتی تاریخی و نادر در خاور میانه بودند.

گره همه معضلات از این کشف تاریخی می گذرد.

دکتر عزیز فولادوند

 

بن/آلمان

17 فوریه 2015.

 

Afoolad@freenet.de

 



منبع: ماهنامه دیدگاه سوم، شماره 14



نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از عزيز فولادوند:







[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.