رد تئوري بقا<br>امير پرويز پويان

امير پرويز پويان: «... آغاز مبارزه مسلحانه و عمليات دليرانه پيشاهنگان راستين خلق، ماهيت اپورتونيستهايی را افشا نمود که بی‌عملی حسابگرانه خود را با آويختن به الگوهای ساخته‌شده از تئوريهای کلاسيک توجيه می‌کردند و با گنده‌گويی و پرمدعايی، عناصر ساده‌دل و پيشرو را مدتها سر دوانيده و سرانجام دست‌بسته تحويل دشمن می‌دادند. اکنون ديگر موضع گروهها و افراد، نه با ادعا بلکه با عمل روشن می‌گردد و فرصت‌طلبان ديگر مانند گذشته نمی‌توانند عناصر صادق را به سوی خود جلب کنند. از سوی ديگر چون مبارزه مسلحانه بنا به سرشت متعارض خود تنها عناصری را در درون خود می‌پذيرد که انديشه خود را از کوچکترين حسابگريها و "خود"خواهی‌ها زدوده باشند، به ناگزير در اين سنگر هم برای اپورتونيسم هيچ جائی باقی نمی‌ماند.


فرصت‌طلبانی که بدينسان مشت خود را بازشده می‌بينند و خود را در معرض نگاههای ملامت‌گر می‌يابند، با خيرخواهی عوام‌فريبانه خود شهادتهای ارزنده‌ترين رزمندگان صديق خلق را با مسئله "بقا" و ادامه جنبش مغاير وانمود کرده و به اين ترتيب می‌کوشند بی‌عملی خود را توجيه کنند. آنها به خاطر سرشت خرده‌بورژوائی خود که تعيين‌کننده موضع‌گيری آنهاست، نمی‌توانند درک استراتژيک ما را از مسئله "بقا" دريابند. آنها تنگ نظراتی هستند که آگاهی و درک صحيحی از جريانات تاريخ ندارند چرا که ثمره اين شيوه از مبارزه را در ايران، در محدوده کوتاهی از زمان می‌جويند که در نهايت از طول زندگی خودشان تجاوز نمی‌کند.


آنها که از سنگر اپورتونيسم به حملات خود به مبارزه مسلحانه پيشاهنگان خلق ادامه می‌دهند، نمی‌دانند که درک ما از "بقا" از ديدگاه انجام تاريخی و جنبه استراتژيک آن‌است. برداشت ما از بقاء افراد و گروههای انقلابی از نظر تجربه‌ای است که برای مراحل بعدی جنبش می‌گذارند، نه صرفاً باقی ماندن خود اين افراد و گروهها. در حاليکه نقش فعال و ضروری خود را بازی نکردن و در نتيجه بر جامعه و جنبش بی‌تاثير ماندن، و در قبال اين موضع منفعل به بقاء صوری خود ادامه دادن از ديدگاه تاريخی "بقاء" نيست، بلکه در نهايت نابودی است. ولی تعرض کردن و تجربه از خود باقی گذاشتن و آنگاه از بين رفتن در صورتی که ژرف و تاريخی قضايا را بررسی کنيم وجود است، باقی ماندن است.


اين است برخورد استراتژيک ما با مسئله "بقاء". بدينسان برای ما اين مسئله که اينک تقريباً بيشتر رفقايی که مبارزه مسلحانه را در ايران آغاز کردند، به شهادت رسيده‌اند، هيچ جای دريغی ندارد و فرصت‌طلبان بيهوده می‌کوشند آن را دليل شکست و نابودی ما به حساب آورند. از نظر ما از بين رفتن اين يا آن واحد رزمنده به هيچوجه نابودی محسوب نمی‌شود. اين برداشتی سطحی از قضاياست. اين درست همان ادعايی‌ست که دشمن بارها به آن اشاره کرده است، مبنی بر اينکه "رزمندگان انقلابی را ريشه‌کن کرده است" در حاليکه امپرياليسم و عمالش نيز به خوبی اهميت مبارزه مسلحانه ايران و شکست‌ناپذير بودن آن را عليرغم تمام ادعاهای دروغين خود درک کرده‌اند و همچنين به خوبی اهميت پيوستگی استراتژيکی پيشاهنگان مبارز را در آمريکای لاتين، آفريقا، آسيای جنوب شرقی و خاورميانه می‌دانند. آيا تصادفی است که اتحادهای ديرينه ارتجاعی افشاشده بين رژيم و اربابان امپرياليستش دوباره تجديد می‌گردد؟ چرا درباره "سنتو" (۱) اينهمه هياهو بر پا می‌شود؟


اين مسئله به خوبی نشاندهنده آن است که وجود مبارزه مسلحانه در ايران به عنوان مبارزه‌ای راستين در نقطه پر اهميتی از ميهن گسترده توده‌های استثمارشده در سراسر کره زمين، برای اربابان رژيم بسيار مهم و قابل‌توجه است...»
بر گرفته از ضرورت مبارزه مسلحانه و رد تئوري بقا، مندرج در سايت چريکهاي فدايي خلق
براي مطالعه متن کامل اين اثر ارزنده اينجا را فشار دهيد


   برای خواندن نقل‌قول‌های دیگر، اینجا را کلیک کنید