محمد مصدق<br>موجوديت دولت من روي افكار ملت بود

«...آقا براي يك سياست مدار سه چيز لازم است : جراٌت بايد داشته باشد كه بتواند كاري انجام بدهد از خود گذشتگي مي خواهد تا از هم چيز بتواند بگذرد . تصميم به موقع هم بايد بگيرد . اگر روز نهم اسفند تصميم نمي گرفتم كه به ستاد ارتش بروم و جراٌت هم نداشتم كارم تمام بود .
رفتن مجلس هم همينطور . همه كار خداست . بعداً شنيدم كه پس از بيرون آمدن من از كاخ به خارج تلفن شده بود كه مرغ از قفس پريد … روزي هم كه آمدم جلوي مجلس و گفتم هر جا ملت هست آنجا مجلس است خطر حتمي بود ، تصميم گرفتم ، نترسيدم و رفتم . فوراً پنج ، شش هزار نفر جمع شدند .
آنجا حرفهايم را زدم
(تقريرات مصدق در زندان – جليل بزرگمهر – به كوشش ايرج افشار- 1359ص 130 )
...»
برگرفته از نشريه نامه
«...
وقتي كه ملت ، دولتي را سر كار مي آورد و دولت مبعوث ملت است نمي تواند صداي ملت را خفه كند و نگذارد مردم حرف خودشان را بزنند .
خفه كردن صداي مردم كار سياست استعماري است . روش آنهاست كه نفس كسي در نيايد تا هر كاري دلشان مي خواهد بكنند … وقتي اجازه داده شد كه مردم حرفشان را بزنند و انتقاد كنند ، آنوقت دولت هر كاري دلش خواست نميتواند بكند .
بايد به صرف ملت و آرزوهاي ملت توجه كند .
موجوديت دولت من روي افكار ملت بود . پس نمي شد جلوي اظهار نظر هاي مردم را گرفت و خفه اشان كرد (تقريرات مصدق در زندان - … - ص 133)
...»
برگرفته از نشريه نامه

«... عقيده ام اين است كه در ايران حزب بزرگ سر نمي گيرد . چون همه ميخواهند جزو كميته و هيئت عامره باشند . به خاطر دارم وقتي جمعيتي تشكيل داده بوديم و همه مي خواستند جزء كميته بشوند . وقتي راٌي گرفته شد عده قليلي انتخاب شدند عده زيادي از انتخاب نشده ها . يكي يكي مي گفتند ، ديگر ما مرخص مي شويم . مي گفتيم آخر آقا براي چه ؟ مي گفت ، ديگر ما كاري نداريم و مرخص مي شويم حزب بزرگ سرگرفتني نبود . چون همه به حزب هاي مختلف سر زده بودند فكر مي كردم كه مجمع بين الاحزابي باشد تا هر حزب مرام خود را حفظ كند و دو سه نفر نماينده به مجمع بين الاحزاب بفرستد . مجمع بيشتر راجع به حقوق و قانون اساسي نظر بدهد و در آنجا روي اصول بحث و غور شود . اين مجمع خرجش زياد بود شايد پنج هزار تومان در ماه .
براي اينكه يك خانه مي ساخت و لااقل 2 هزار تومان بايد اجاره داده مي شد … من پنج هزار تومان نداشتم به تنهائي در ماه بدهم … اگر خود من داشتم مي دادم . ولي نشد . (همان – ص- 137)
...»
برگرفته از نشريه نامه

«به من گناهان زيادي نسبت داده اند . ولي من خود مي دانم كه يك گناه بيشتر ندارم و آن اين است كه تسليم تمايلات خارجيان نشده و دست آنان را از منابع ثروت ملي كوتاه كرده ام، و در تمام مدت زمامداري خود از لحاظ سياست داخلي و خارجي فقط يك هدف داشته ام و آن اين بود كه ملت ايران بر مقدرات خود مسلط شود و هيچ عاملي جز اراده ملت در تعيين سرنوشت مملكت دخالت نكند . پس از پنجاه سال مطالعه و تجربه به اين نتيجه رسيدم كه جز تأمين آزادي و استقلال كامل ممكن نيست كه ملت ايران بر مشكلات و موانع بيشماري كه در راه سعادت و عظمت خود دارد غلبه كند، و براي نيل به اين منظور تا آنجا كه توانستم كوشيدم.
راست است كه مي خواستند سرنوشت من و خانواده ام را درس عبرت ديگران كنند. ولي من مطمئنم كه نهضت ملي ايران خاموش نشدني است و هرگز فراموش نمي شود. تنها آرزويم اين است كه تمام طبقات و آحاد  ملت  پيرو  هر مسلك و مذهب و دين، بخصوص افراد طبقه جوان كه چشم و چراغ مملكت و مايه اميد كشورند، عظمت و اهميت نهضت خود را بخوبي درك كنند و به هيچ صورت از تعقيب راه پرافتخاري كه رفته اند دست نكشند...»
(از دفاعيات دكتر مصدق در جلسه چهارم دادگاه فرمايشي نظامي)
برگرفته از بيانيهء دفتر اروپايي حزب ملت ايران، سه شنبه 12/12/1382 خورشيدي


   برای خواندن نقل‌قول‌های دیگر، اینجا را کلیک کنید