سخنی از آلبرت سهرابیان<br>کلیک کنید

شرائط زندگی در زندان های رژیم شاه به هیچ وجه مناسب نبود. از جمله می توان از غذای زندان نام برد که با بدترین کیفیت ممکن پخته و در اختیار زندانیان قرار داده می شد.

پس از پختن غذا در آشپزخانه زندان، دیگ (غذا)‌ به وسیله یک گاری دستی به مقابل درب بند زندان مربوطه حمل می شد. مامور زندان و یکی از زندانیان که کارگر روز بود دیگ های غذا را در بادیه های مسّی دو نفره تقسیم کرده، بادیه ها را در سینی ها قرار داده و به اطاق هائی که سفره غذا پهن شده بود برده و بدین ترتیب غذا را پخش می کردند...

یادم هست روزی موقع کشیدن غذا هنگامی که کفگیر مقسّم به ته دیگ خورشت رسید به جای ته مانده خورشت یک نیم تخت کفش با میخ های زنگ زده بیرون آورده شد...

آن روز هیچ کس حاضر نشد غذا را بخورد و غذاها پس فرستاده شد و کار به شکایت کشید.

عدس پلو (به عمد) پر از سنگ ریزه بود. ما ناگزیر پیش از خوردن این «سنگ پلو» برنج های پخته را روی سفره پهن کرده و باندازه یک مشت سنگ ریزه از غذای ده نفره استخراج می کردیم. سرانجام کاسه صبر زندانیان لبریز شد و بردباری و شکیبائی آن ها از این ماجرا به پایان رسید و همگی دست از غذا خوردن کشیدند ... (بیشتر زندانیان مسموم شده بودند.)

شرائط بد غذائی و در پی آن مسمومیت ها ادامه یافت.

در سرکشی ها سرهنگ زمانی (رئیس زندان قصر) مسموم بودن غذاها را به شدت منکر می شد و اعتراضات زندانیان در این مورد را بی اساس قلمداد می کرد.

زندانیان برای اثبات ادعایشان از او خواستند که از پاسبان های زندان در این باره سئوال کند،  زیرا برخی از آنها نیز بر اثر غذای فاسد زندان مسموم شده بودند.

سرهنگ زمانی روزی از این مسئله بسیار برافروخته شد و بلافاصله از پاسبانی که کنارش ایستاده بود سئوال کرد: «سرکار کدخدازاده پاسخ بده که ایا درست است که شما هم از غذای زندان مسموم شده اید؟ن

پاسبان مزبور نیز که با حالت احترام جلویش خبردار ایستاده بودگفت:

«خیر قربان زندانیان دروغ می گویند ما که مسموم نشده ایم.»

اما درست در همین هنگام دروغ وی بر اثر شدت فشار دلپیچه و اسهال که در شلوارش سرازیر شد، عیان گشت و باعث خنده زندانیان شد. سرهنگ زمانی نیز برای فرار از پاسخگوئی به زندانیان بدون هیچ واکنشی آنجا را ترک کرد و رفت.

***

از کتاب خاطرات آلبرت سهرابیان صفحه ۱۹۷ و ۲۰۲

 


   برای خواندن نقل‌قول‌های دیگر، اینجا را کلیک کنید