سخنی از<br>ناصر زربخت<br>کلیک کنید

در ایران همیشه شاهان و روحانیون در مقابل گسترش اندیشه های نو به منزله دیوار بلندی بوده اند. زیرا هستی خود را در جهالت و فقر مردم می دیده اند. برای همین هم بویژه روحانیون با شکوفائی علمی و فرهنگی جامعه مخالفت می کرده اند.

تاریخ وطن ما نمونه های بسیاری از اینگونه واکنش ها بخاطر دارد...

خبری را در روزنامه «حبل المتین» خواندم که مربوط به سال ۱۸۹۹ میلادی بود. خواندم که در آن از قول خبرنگار خود در تبریز نوشته بود که روز جمعه روحانی سرشناس شهر بالای منبر رفت...و خطاب به مردم گفت:

این روزها فرنگی مأبانی پیدا شده اند که در شهر ما مدرسه جدید باز کرده اند که از قرار در کلاس آن درس کفر و الحاد می دهند. از جمله درس هائی که می آموزانند جغرافیا است که سراسر کفر است.

مردم به رهبری ملا بسوی مدرسه رهسپار شدند و آنرا با خاک یکسان نمودند. این واقعه یکی از هزاران نمونه ای است که اتفاق افتاده است...

محمد حسن خان اعتمادالسلطنه در خاطرات خود می نویسد:

«خط آهن بین تهران و شاه عبدالعظیم شروع به کار کرده است ولی چند تن از روحانیون مردم را برای تخریب آن تحریک می کنند.»...

****************

...وقتی پایان نامه ام را می نوشتم، که اواخر آن بانقلاب مشروطه ختم میشد، در بررسی مسئله ای نوشته بودم «پس از پیروزی انقلاب مشروطیت»

استاد راهنمایم پرسید مگر انقلاب مشروطه پیروز شد؟

من تعجب کردم زیرا فکر می کردم تصویب قانون اساسی و محدود کردن قدرت شاه،  پیروزی انقلاب است...

او گفت: پس از انقلاب چه تغئیراتی در ایران ایجاد شد؟ مگر نه اینکه همان دوله ها و سلطنه ها وکیل و وزیر شدند؟ مگر نه اینکه آخرش هم کار به دیکتاتوری رضاخان انجامید و فئودالیزم به همان وضع سابق باقی ماند؟... پس از آنکه حکومت تبدیل شد، این تازه ابتدای کار است. بایستی دید حکومت نو در پیگیری انقلاب و اجرای خواست مردم چه روشی در پیش می گیرد.

تاریخ نشان داده است حکومت نو،  یا در تداوم انقلاب می کوشد و آنرا تسریع می کند، مانند انقلاب اکتبر، و یا اینکه به ترمزکننده بَدَل می شود و در پایان هم ممکن است خود در مقابل انقلاب بایستد و انقلابیون حقیقی را به کشتارگاه بفرستد...  

از کتاب زنده یاد ناصر زربخت / «گذار از برزخ» یادمانده های یک توده ای در تبعید، صفحات ۲۲۷ و ۲۰۶

 


   برای خواندن نقل‌قول‌های دیگر، اینجا را کلیک کنید