سخنی از<br>به آذین<br>کلیک کنید

با آثار رومن رولان، دير آشنا شدم و بر اين افسوس مي خورم. او را مردي يافته ام در اوج انديشه و عاطفه و شور پژوهندگي. بي لغزشي آشكار، درستكار است. سر سازش با فريب و رياي جهانخواران جنگ افروز ندارد. از پيكار در راه آزادي و برابري و پيشرفت  دمي از پا نمي نشيند. پرواي آسايش خويش ندارد.  از كشور خود، فرانسه جنگجوي تشنه انتقام مي گريزد و به سوئيس پناه مي برد و كار ارتباط اسيران در اردوگاه را با خانواده هاشان سازمان مي دهد.

او مرد صلح و برادري مردم در جهان است.

 چشمي است گشاده بر رنج و اميد آدمي در هر گوشه خاك.

 مردي است مردانه، نمودار زنده و فعال آرمان تابناك آدميگري.

من و صدها چون من به گردپاي او نمي رسيم.

***

كيست كه از راه  رفته اش در زندگي به تمامي خشنود باشد يا نباشد؟ چنين كسي، اگر يافت شود، بايد گفت كه خويشتن را نخواسته است ببيند و كمكي بشناسد.

 در هستي هر چه هست، چون هست، نمي توانسته و نمي تواند جز آن باشد.

هستي، در جنبش  و گردش خود كه دائم است، دگرگون مي شود، اما به راهي و جايي كه زماني بوده باز نمي گردد، امكان بازگشت به هيچ رو ندارد. بدين سان، براي هيچ آدمي فرصت دوباره زيستن نيست. چه آنگاه، همه شرايط و احوال گذشته هستي بايد با او از سرگرفته شود و اين محال است. دوست ارجمند، بر من ببخشيد و

 سراب زندگي دوباره را به رخم نكشيد،

 پرسشي كه پاسخ نمي تواند داشت از من نكنيد.

 من جز آنچه بوده ام نمي توانم بود.

 در هستي مانندگي هست، تكرار نه.

من به يقين مي دانم كه پشيماني در من نيست... در من، نيك و بد و روا و ناروا، آنچه بردست من رفته است و مي رود، از ديرباز دانسته ام كه از آن چاره نبوده است. هر بار هم تاوان آن را داده ام و مي دهم...

ازميهمانی آن آقايان باز نگشته ، ۸ سال به ميهمانی اين آقايان فراخوانده شدم

 

از مصاحبه به آذین با چیستا

 


   برای خواندن نقل‌قول‌های دیگر، اینجا را کلیک کنید