سخني از<br>علي اکبر سعيدي سيرجاني

« ملتی كه با گذشته خويش قطع ارتباط  و تفاهم كند، ملتی كه علائق معنوی خود را از دست بدهد، ديگر انگيزه‌ای برای مقاومت و دفاع نخواهد داشت. همچو ملتی لقمه چرب سهل‌التناولی است در كام جهانخوارگان شرق و غرب. آخر پول و نان را زير هر آسمانی می‌توان به‌دست آورد. »
از هر کرانه ...زبان، ادبيات، فرهنگ و هويت ملی
http://www.naghed.net/Az_digaran/Sirjani.htm
_____________
«...
فرموده بوديد چرا اين همه مزايای حکومت اسلامی را نديده ‏ام و به تمجيد نپرداخته ‏ام. اين وظيفه اخلاقی را شاعران و ‏نويسندگان محترمی که با چرخشی ناگهانی در سلک هواداران ولايت فقيه درآمده ‏اند بهتر و موثرتر انجام مي‏دهند. ‏وانگهی رژيمی که علاوه بر فرستنده‏ های راديويی و تلويزيونی هزاران مسجد و منبر و مجلس را در اختيار دارد چه نيازی ‏به مديحه ‏سرايی مطرودان دارد، به خصوص نويسنده کج‏ سليقه‏ ای که هرگز در مدح هيچ امير و حاکمی قلم نزده است.‏
فرموده بوديد چرا در انتقاد از حکومت شاه به جزئيات اداری پرداخته ‏ام؟ از همين انتقادهای جزئی هم شرمنده ‏ام که ‏بحمدالله در اين ده سال فرصت‏ شناسان حق مطلب را ادا کرده ‏اند و بر حاکم معزول تاخته ‏اند. وضع من در زمان شاه نيز ‏مانند امروزم بود. مينوشتم و چاپ مي‏شد و منتشر نمي‏گشت، ديکتاتور مغرور بدعاقبت مي‏پنداشت با شکستن قلمها و زجر آزادگان بر دوام حکومت خود می ‏افزايد. قطعا مقالات سانسور شده من در بايگانی ساواک موجود است. بفرماييد ‏مطالب از "يغما" و "خواندنيها" بيرون کشيدهِ مرا در مقوله سياست فرهنگی، ماجرای کاپيتولاسيون، مضحکه تغيير ‏تاريخ، شعبده جشنهای شاهنشاهی به حضورتان بياورند تا بدانيد بوده ‏اند مردم از جان گذشته‏ای که به هيچ دعوی ‏مبارزه و پيوستگی به دارودسته‏ ای از بيان حقايق پروايی نداشته ‏اند.‏
..»
نقل از:
نامه ی سعيدی سيرجانی به خامنه ‏ای پيش از دستگيری

ميهن شماره 56 آبان 1381
http://www.mihan.net/mihan56/mihan-56-11-01.htm
__________
«
اما در ديار شيرين منعي بر مصاحبت و معاشرت مرد و زن نيست. پسران و دختران با هم مي نشينند و با هم به گردش و شكار مي روند و با هم در جشنها و ميهمانيها شركت مي كنند. و عجبا كه در عين آزادي معاشرت، شخصيت دختران پاسدار عفاف ايشان است، كه بجاي ترس از پدر و بيم بدگويان، محتسبي در درون خود دارند و حرمتي براي خويشتن قايلند. دخترها، مادران و پيران خانواده را مشاوران نيك انديش خويشتن مي دانند، و هشداري دوستانه چنان در دل و جانشان اثر مي كند كه وسوسه هاي شهزادة جوان عشرت طلبي چون پرويز نمي تواند در حصار پولادين عصمتشان رخنه اي كند. در سرتاسر داستان خسرو و شيرين بيتي و اشارتي به چشم نمي خورد كه آدميزادة خيرخواه مصلحت انديشي به نهي از منكر برخاسته باشد و از عمل نامعقول شيرين انتقادي كرده باشد. گويي همة مردم اين سوي جهان از ارمنستان گرفته تا كرانه هاي غربي ايران و قصر شيرين گنه كاران با انصافي هستند كه داستان عيسي و رجم زانيه را شنيده اند، و در برخورد با گناه ديگران، به ياد نامة اعمال خويش مي افتند و به حكم بزرگوارانة مروا كراما ديدة عيب بين خود را بر دليريها و جسارتهاي جوانان فرو مي بندند.»
براي آزاد زنان ايران،كه در پي تجربة هويت خويش قالب تنگ مذهب، تعصب و تعبد را در هم شكسته اند

مقدمة " سيماي دو زن" از سعيدي سيرجاني

http://www.didgah.net/maghalehMatnKamel.php?id=2945  
________
وصيتم به آيندگاني كه در شكم مادر و پشت پدراند اينكه اگر روزي  و روزگاري  آزاده اي به  نشر نوشته هاي بنده  التفاتي فرمود، عين اين نامه  را در مقدمه همه كتابهايم جاي دهد.

...
«...
و سرانجان به عنوان زمينه سازي لازمي براي اقداماتي كه در آينده اي نزديك معمول خواهند داشت، پس از افشاي زندقه و كفر و الحاد بنده، پرونده زندگي سراسر فساد مرا نيز در برابر چشم خلايق گشوده اند. و اينك آن پرونده:

" سعيدي سيرجاني تا كودتاي بيست و هشت مرداد سي و دو معلم ساده اي بيش نبود، [ ديگر كم لطفي مي فرماييد، گويا در يكي از بولتنهايتان مرا همكار پيشه وري و طرفدار تجزيه آذربايجان خوانده ايد؛ آخر موجود مرموزي كه در سيزده سالگي همدست پيشه وري بوده، نمي تواند نه سال بعدش گمنام باشد. ] پس از تشكيل ساواك با آن سازمان ارتباط برقرار كرد و به اداره پيگيري آموزش و پرورش انتقال يافت. اداره پيگيري در رژيم گذشته شعبه اي از ساواك بود و با مراقبت شبانه روزي رفتار معلمان و دانش آموزان مخالف رژيم را به ساواك گزارش مي كرد.

" پس از تشكيل بنياد فرهنگ توسط دكتر خانلري، [ بنده از اينكه نويسندگان بزرگوار و دانشپرور كيهان اين بار بخلاف سنت شريفشان عمل كردن  و نام خانلري را بدون عناوين " خاين و جاسوس و بدسابقه" آوردند از خوانندگانشان معذرت مي خواهم.] كه از بودجه كلاني برخوردار بود، ساواك وي را به آن بنياد منتقل كرد تا اشراف بيشتري نسبت به فعاليتهاي آن داشته باشد. در همين زمان بود كه سيرجاني توانست يك قطعه زمين هزار متري از موقوفه مخبرالسلطنه هدايت در محله دروس تهران تصاحب كند و با پول بنياد آن را بسازد كه هم اكنون محل تجمع همپالكيهايش شده است. بايد توجه داشت زمينهاي موقوفه هدايت غالبا به فراماسونها و ساواكيها و وابستگان به دربار تعلق مي گرفت". ( كيهان هفده اسفند هفتاد و يك، نقل از كيهان هوايي چهارده بهمن).

اين بود جوابهاي نجيبانه و دندان شكن و معقولي كه به نامه هاي سرگشاده بنده داده اند درباره خمير شدن و پوسيدن كتابهايم، تا ديگر نگويم چرا جمهوري اسلامي به تظلماتم پاسخ نمي گويد....»
http://www.saidisirjani.com/user/vasseyat.doc


   برای خواندن نقل‌قول‌های دیگر، اینجا را کلیک کنید