سخني از<br>محمد جعفر پوينده

« هرگونه محدوديتی که در قانون برای آزادی بيان تعيين شود، به وسيله ای برای سرکوب انديشه ها و آثار مخالف بدل می گردد و به همين سبب است که آزادی قلم بايد از دسترس حکومت ها بيرون باشد. اگر در قانون به دولت اجازه داده شود که محدوديتی برای آزادی بيان قائل شود ، در واقع دولت می تواند هر وقت که لازم ديد به بهانه  همين محدوديت ها هرگونه منعی را بر بيان انديشه ها و آثاری که به گمان خودش نامطلوب و زيان بار هستند ، به صورت قانونی تحميل کند.

بنابراين ، آزادی انديشه و بيان و نشر نبايد به هيچ وجه محدود ، مقيد و مشروط شود. آزادی انتقاد ، آزادی ابراز عقايد مخالف ـ هر قدر هم به نظر عده ای ناپسند ، زيان بخش يا انحرافی باشند ـ در جامعه مدنی دموکراتيک بايد به طور مطلق باقی بمانند.... بدا به حال حکومتی که ملت اش با اختناق و سانسور از انحراف و فساد محفوظ بماند... فقط کسانی با آزدی بی قيد وشرط بيان مخالف هستند که ريگی به کفش خود دارند و از آگاه شدن مردم و آشکار شدن همه  واقعيات می هراسند... در حکومت های استبدادی که از گسترش دموکراسی در جامعه مدنی جلوگيری می کنند ، نشر کامل حقايق و مباحث مربوط به مسائل اساسی اجتماع در صورتی مجاز شمرده می شود که با مقاصد حاکمان هماهنگ باشد.. سرسخت ترين مخالفان آزادی بيان نمايندگان همان غارتگرانی هستند که با بهره کشی ها ، بيدادها و اختلاس های خود اکثريت افراد جامعه را گرفتار فقر اقتصادی و فرهنگی کرده اند و افراد بسياری را به انواع بلايا ، بيماری ، اعتياد ، فحشا... گرفتار ساخته اند و با ترويج آيين پول پرستی و سودجويی ريشه هرگونه احساس و اخلاق انسانی را زده اند. ( فرهنگ توسعه ، شماره  36 ـ 35 ، مرداد 1377 )
نقل از: جان باخته راه آزادی، مروری برزندگی و آثار محمد جعفر پوينده،  از محسن حکيمی

http://www.komitedefa.org/sidor/mjp.htm
______________
«
می خواهم بر اين نکته تآکيد ورزم که اين فعاليت سی ساله کانون آن طور  که بايد و شايد مورد بررسی انتقادی و ژرف انديشی قرار نگرفته است و ما می دانيم که هر تجربه ای تا مورد ارزيابی ، سنجش ، ژرف انديشی و انتقاد قرار نگيرد نمی تواند آن طور که بايد و شايد آموزنده و برای فعاليت های بعدی راهگشا باشد به همين جهت من خودم هميشه از بحث های انتقادی استقبال می کنم. در مورد فعاليت کانون فکر می کنم حتی انتقادهايی که مغرضانه و دشمنانه هم باشد ممکن است مفيد باشد بگذريم که بيشتر انتقادها متآسفانه از موضع دشمنی با کانون و با هدف نابودی آن بوده است ، به ويژه طی همين سال های اخير که رسانه های گروهی و رسمی در اين راه از هيچ تلاشی خودداری نکردند. در هر حال پذيرش انتقاد و روحيه گفت و گو که از مبادی دموکراسی هست ايجاب می کند که ما از هرنوع بحث انتقادی استقبال کنيم ، ولی اين جا ، ما دو نوع انتقاد داريم يکی انتقادی  دلسوزانه که واقعاً می خواهد تشکل نويسندگان را که از مهم ترين نهادهای جامعه مدنی نه فقط در ايران ، بلکه در همه جای جهان هست بهبود و تکامل بخشد و به تعبير هگل انتقادی است که حفظ و حذف و ارتقای همزمان پديده را دنبال می کند، يعنی جنبه های مثبت اين پديده را دنبال می کند ، جنبه های منفی اش را که هيچ کس منکرشان نيست رد می کند و بدين ترتيب خود اين پديده را ارتقا می دهد.

انتقاد ديگر ، انتقاد دشمنان کانون يا کسانی است که می خواهند کانون نابود بشود و اصلاً وجود نداشته باشد. آنان با کل وجود يا ماهيت کانون مخالف هستند. بديهی است که اين دو نوع انتقاد با همديگر تفاوت دارند و همه کس متوجه اين دو نوع انتقاد می شود و کمتر آدم منصف و عاقل و واقع بينی است که آن ها را با هم قاطی بکند. بنابر اين من نه فقط از برخورد انتقادی استقبال می کنم بلکه برخورد انتقادی را در حال حاضر لازمه اين دوره از فعاليت کانون می دانم. چون اگر اين برخورد انتقادی صورت نگيرد ، اگر اشتباهات و ضعف های داخلی ما که ارتباط مستقيمی با مشکلات و فشارها و مسائل بيرونی دارد ولی در آنها خلاصه نمی شود ، تحليل نگردد ما با کندی خيلی بيشتری حرکت خواهيم کرد و من اميدوارم که اين بحث انتقادی راه را باز کند برای رفع نقايص ، کمبودها و اشتباهاتی که کانون داشته ، چون کانون هم به عنوان يک نهاد جامعه مدنی در اين کشور پا گرفته. شکل گرفته و برآمد همين جامعه است و نمی تواند جزيره دور افتاده ای باشد بر کنار از همه مشکلات و ضعف ها و خطاهايی که در اين کشور وجود داشته است.

»
نقل از: نشريه فرهنگ و توسعه
http://www.komitedefa.org/sidor/mjp.htm

 


   برای خواندن نقل‌قول‌های دیگر، اینجا را کلیک کنید