سخني از<br>محمد «ناظم الاسلام» کرماني

محمد «ناظم الاسلام» کرماني
«...در ايران همه وقت معمول بوده است که هرگاه شخصي مبغوض دولت مي شد و پادشاه از ملامت خاصه و هيجان عامه مي انديشيد که او را تلف نمايد او را نسبت مي دادند به دين و مذهبي که منفور نزد سلطان آن زمان بوده. مثلا قبل از صفويه مبغوض را نسبت به تشيع مي دادند، در زمان صفويه بر عکس منسوب به ملاحده مي دانستند، در زمان فتحعلي شاه بسياري از مردم و مسلمانان را به گناه تصوف تلف نمودند، در زمان محمدشاه و ناصرالدين شاه و مظفرالدين شاه نسبت به بابيت مي دادند در زمان محمدعلي شاه مردم را به گناه مشروطه خواهي مي گرفتند، زماني هم به گناه استبداد مأخوذ مي شوند.  اميدوارم که چشم ما به ظهور حق و دائر شدن قانون روشن گردد که ديگر اتهام و اغراض شخصيه به احدي صدمه نزند.
آه از اتهام و جهالت که چه بسيار خون هاي مقدس را ريخت و به چه اندازه اطفال را يتطم و خانه ها را خراب نمود در واقع اسلام و مسلمانان را ضعيف نکرد جز همين اعمال و اغراض شخصيه و تخلف از عقايد و قوانين اسلاميه...»
پي نويس صفحه 216 – تاريخ بيداري ايرانيان – به اهتمام علي اکبر سعيدي سيرجاني
_____
روز امضاي قانون اساسي
در مجلس [سه شنبه ۱۶ ذى القعده ۱۳۲۴]:
«... نگارنده را از شدت مسرت و فرح گريه دست داد، چه چنين روزى را مگر در خواب مى ديديم كه به اين زودى و اين آسانى و اين ارزانى مملكت و وطن ما صاحب قانون اساسى و ملت در زير سايه معدلت زندگانى نمايد.»
__

در يادداشت هاى روز چهارشنبه سوم صفر ،۱۳۲۷ اين گونه مى نگارد: «... امروز در بازار يك نفر شخص ارمنى، نارگيل در دست داشته است، او را مى زند به ديوار كه خورده [خرد] شود و بخورد. يك دفعه مردم بناى فرار مى گذارند و فرياد نارنجك و بمب از مردم بلند مى شود. اين امر خرده خرده سرايت مى كند به سرباز و قزاقى كه مامور حفظ بازار بوده اند، فرار مى كنند، حتى آنكه سربازها تفنگ ها را ريخته و به حالت عجز و التماس فرار كرده و دكان يك نفر صراف را هم به باد تاراج داده  پول هاى نقد او را مى برند. تا اينكه يك نفر صاحب منصب قزاق رسيده، سبب فرار سرباز و مردم را استفسار مى كند، مى گويند يك نفر ارمنى در دست نارنجك داشته، در اين اثنا شخص ارمنى خنده كنان مى رسد، باز مردم در دست او چيزى ديده بناى فرياد و التماس را مى گذارند، شخص صاحب منصب مى آيد جلو ارمنى كه مطلب را استعلام نمايد، شخص ارمنى نارگيل را نشان مى دهد و واقعه را مى گويد، صاحب منصب دو سه نفر سرباز را با شلاق مى زند و مردم را ساكت مى نمايد...» ۸
پس از اين، ناظم الاسلام پرده را بالا مى زند و راز شكست ها و ناكامى هاى تاريخى سرزمينش را آشكار مى كند: «حالا با اين وصف، اين مردم بازارى را مى  رسد كه با دولت طرف شوند و جلو گلوله تفنگ بروند؟ العياذ بالله!» ۹
____
«
امروز خيلى بى پول مى باشم، يك طاقه شال داشتم، فرستاديم بلكه بفروشند»، «موازى ششصد دانه تمبر پستى داشتم، فروختم به جناب مجدالاسلام در يك تومان، مخارج امروز را خداوند رسانيد»، «جناب حاج جلال الممالك يك اسكناس سه تومانى به بنده دادند و خيلى ممنون شدم، چه بسيار بى پول بودم به حدى كه در خانه يك شاهى نداشتم»، «امروز نزديك ظهر جناب حاج جلال الممالك آمد ديدن بنده، چهار تومان پول هم دادند به اين جانب، چون مى داند كه اين ايام بى پول مى باشم و اين مبلغ با آنچه سابق داده چه به خودم و چه به حواله ام جملتان ده تومان مى شود»، «بارى رفتم رسيدگى به اسباب انجمن كرمان كنم، ديدم اسباب انجمن را كه دزد برده، باقى را چيزى حاضر نبود، لذا حصيرى و صندلى را در سى تومان فروختم به جناب آقاى عبدالهادى پسر آقاى طباطبايى، پولش را حواله كردم جناب آقا شيخ عطاءالله بگيرد و به طلبكارها برساند»، «بنده نگارنده پول تمام كرده ام، يك طاقه شال كشميرى در هشتاد تومان قيمت داشت، نزد حاج محمد حسن خان كه از دوستان قديمى بنده بود گرو گذارده ده تومان قرض كردم و خدا را شاكرم كه اين ده تومان رسيد كه لااقل دو سه روزى راحت و آسوده باشم، تا خداوند برساند»، «امروز، سه روز است كه از خانه بيرون نرفته ام. شخصى قناد امروز آمد پنج من كاغذ روزنامه خريد و به حمدالله تعالى پول به قدر مخارج برايم مى رسد بدون آنكه تملق از احدى بگويم... امروز ضعيف تر و عاجزتر و بيكارتر از من احدى نيست كه نه كارى دارم و نه مى توانم با احدى مراوده نمايم.» ۱۰
شرق آنلاين - چهره هاى مشروطه خواه-۵ مورخ بيدارى ايرانيان - حسن غنى پور

8/9/10 نقل قولها برگرفته از تاريخ بيداري ايرانيان
http://www.sharghnewspaper.com/840522/html/v9.htm


   برای خواندن نقل‌قول‌های دیگر، اینجا را کلیک کنید