شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

سه شنبه ۱۲ مرداد ۱۴۰۰ -  ۳ اوت ۲۰۲۱



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

ماجرای جدایی اشعری از دولت دهم

خبر آن لاین

اشعری: مدیران فرهنگی دچار خودسانسوری هستند / دولت در حوزه فرهنگ باید نقش پدر را ایفا کند نه رقیب


رئیس سابق سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران با حضور در کافه خبر از ماجرای جداییاش از دولت دهم، ممیزی کتاب در ایران و ضعف مدیریت فرهنگی سخن گفت.


زینب کاظمخواه:علی اکبر اشعری که بیش از پنج سال ریاست سازمان اسناد و کتابخانه ملی را عهده‌دار بود، به واسطه سال‌ها فعالیت و مدیریت فرهنگی توانست این سازمان را به یکی از پررونق‌ترین حوزههای فرهنگی کشورتبدیل کند.


او نه تنها نظم و نظام فرهنگی این سازمان را حفظ کرد، بلکه کوشید اعتباری برای این سازمان و نهادهای تحت امرش در حوزه بین‌المللی نیز دست و پا کند. حضور فعال در برنامه حافظه جهانی برای ثبت آثار حوزه تمدن ایران اسلامی در فهرست برنامه حافظه جهانی، ایجاد تشکلی بین کتابخانه های ملی کشورهای عضو اکو، انعقاد تفاهمنامه همکاری با بسیاری از کتابخانه های ملی و آرشیوهای ملی از برنامههایی بود که در زمان ریاست اشعری بر این سازمان تحقق یافت. در بعد داخلی نیز او کوشید برنامه ایجاد دفاتر سازمان اسناد و کتابخانه ملی در استان های مختلف کشور را عملیاتی کند، برنامه‌ای که باعث شد روح تازهای به فعالیتهای این سازمان دمیده شود.


معلم مدارس تهران، مدیرکل آموزش و پرورش، مشاور وزیر ارشاد، قائم مقام وزیر ارشاد، قائم مقام فرهنگی و معاون مطبوعاتی وزیر ارشاد، مشاور رئیس سازمان صدا‌و‌سیما، رئیس مرکز تحقیقات سازمان صدا و سیما، رئیس هیئت مدیره و مدیر عامل شرکت انتشارات سروش، مشاور فرهنگی شهردار تهران و مشاور رئیس جمهور از جمله سمت‌های قبلی اوست.


او حالا این روزها تمام تمرکزش را روی پروژه باغ کتاب گذاشته است تا رویای راه‌اندازی آن را تحقق بخشد. او با حضور در خبرآنلاین درباره این پروژه، فقر تیراژ و وضعیت نشر و ممیزی کتاب و همچنین ماجرای ورود و خروجش از سازمان اسناد و کتابخانه ملی سخن گفت.


کتابخوانی و فقر مطالعه


اشعری در ابتدای صحبت‌هایش درباره وضعیت کتابخوانی و فقر مطالعه در کشور مطالبی را بیان کرد و گفت: «قضیه کتاب و کتابخوانی در کشور ما دغدغه خیلی‌هاست. مقام معظم رهبری بارها تذکر داده اند و غالب مسئولان امور فرهنگی هم از این موضوع راضی نیستند. ممکن است برخی بخواهند برای تبلیغ در عرصه بین‌المللی یکسری آمارها را جمع و جور کرده و نتایج رضایت بخشی را اعلام کنند؛ مثلا خواندن هرمتنی با هرنیتی مانند قرائت قرآن و ادعیه با قصد قربت یا خواندن روزنامه ها یا صفحات اینترنت را به جمع سرانه مطالعه کتاب اضافه کرده و مجموع آن را به عنوان یکی از شاخص‌های توسعه اعلام کنند. اما وقتی به عنوان کارشناس و مدیر فرهنگی برای حل مسئله به آسیب شناسی می پردازیم خوبست واقع بینانه تر با مسائل روبه رو شویم. به هرحال شناخت وضعیت موجود همان طور که هست به ما کمک می کند تا به راه حل های بهتری برسیم. درحالی که چشم بستن بر روی واقعیت ها ما را در برنامه ریزی و اجرا به بیراهه و اتلاف منابع انسانی و مالی می کشاند.


به نظر من کتاب و کتابخوانی از نواحی مختلفی با مشکلاتی روبه رواست و از آنها رنج می‌برد. البته در دوره‌های مختلف همه وزرا و معاونین فرهنگی وزارت ارشاد نیز هریک به نوعی به این مساله اشاره کرد‌ه‌اند، و متناسب با شرایط و اقتضائات روز کارهایی هم انجام داده اند، اما این اقدامات تاکنون نتوانسته در نهادینه کردن فرهنگ مطالعه کمک شایانی بکند. شاید بتوان گفت تاکنون سه کار عمده در این زمینه صورت گرفته است: یکی برپایی انواع نمایشگاه‌های کتاب که با تبلیغات پیرامونی و تخفیف از محل یارانه های دولتی و همکاری ناشران توجه مردم را به سمت بازدید و خرید از این نمایشگاه ها جلب کرده است. دوم اقدامات وزارت ارشاد در سوق دادن یارانه نشر از ناشران به مصرف کنندگان و خرید انبوه کتاب از این محل برای تجهیز کتابخانه ها و همچنین اقدام شهرداری تهران و برخی دیگر از شهرها به تجهیز کتابخانه های مدارس و سوم تبلیغات رسانه ای که مدتی است در شبکه های مختلف صدا و سیما شاهد آن هستیم. علیرغم خوبی همه این اقدامات چون در قالب طرح جامع و مکملی طراحی و اجرا نشده اند طبعا نه تنها فایده کافی نداشته بلکه آسیب هایی هم داشته اند. مثلا زمانی تصمیم به برگزاری نمایشگاه های استانی کتاب گرفته شد. شاید این کار در زمان خود کار خوبی بوده اما چون تداوم آن و استقبال و خرید کتاب از این نمایشگاهها موجب کسادی کار فروشگاه‌های کتاب در شهرستان‌ها شده است، عملا رغبتی به توسعه این فروشگاهها توسط بخش خصوصی وجود ندارد زیرا وقتی مردم می‌دانند که قرار است که نمایشگاهی برگزار شود، و در آن کتاب با تخفیف به فروش برسد، دیگر نمی‌روند از فروشگاه‌ها خرید کنند و عملا ما با این کار کتابفروشی‌ها را فلج می‌کنیم یا برگزاری نمایشگاه بین‌المللی کتاب، از عید تا آخر تابستان جلوی دانشگاه تهران که باتوق کتاب است، عملا خلوت تر می‌شود. ممکن است برای ناشر فرقی نداشته باشد، اما برای کتابفروش فرق می‌کند. ناشر چه در کتابفروشی چه در نمایشگاه بفروشد؛ برایش تفاوتی ندارد.»


یک آسیب در صنعت نشر


اشعری در ادامه درباره‌ خرید کتاب که از سوی وزارت ارشاد و نهادهای دولتی از ناشران صورت می‌گیرد، این موضوع را یکی دیگر از آسیب‌های نشر کشور دانست و متذکر شد: « به دلایل مختلف، خیلی از ناشران منتظر فروش دولتی هستند؛ هرچند برخی از این خریدهای دولتی با ورود به کتابخانه ها شانس خواندن پیدا می کنند ولی به هرحال این 1000 تا 5000 تیراژ کتابهایی نیستند که مردم تک تک از کتابفروشی‌ها بخرند و مطالعه کنند. معلوم است که شانس مطالعه کتابی که فردی از کتاب فروشی تهیه می کند خیلی بیشتر از کتابی است که در قفسه کتابخانه قرار می گیرد. به ویژه این که وقتی سیاست ناشر عمده فروشی می شود، او در انتخاب محتوای کتاب به ذائقه خریداران دولتی و کارشناسان آنها توجه می کند، نه نیاز جامعه. به هرحال به نظر من مشکلات کتاب و کتاب خوانی و در کنار آن صنعت و اقتصاد نشر از چند ناحیه نشات می گیرد:


نخست این که ما نگاه‌مان به نشر نگاهی حرفه‌ای و تخصصی نیست. درجامعه ما اگر کسی بخواهد رانندگی کند تا آموزش نبیند و توانایی او برای رانندگی احراز نشود، اجازه ندارد پشت فرمان بنشیند. اما هر کسی اجازه دارد با داشتن سطحی از مدرک تحصیلی کار فرهنگی از جمله انتشاراتی کند؛ صرف نظر از این‌که با مقوله نشر و کتاب و فرهنگ جامعه آشنا هست یا نه.»

رییس سابق سازمان اسناد و کتابخانه ملی یکی از ضروریات نشر کشور را داشتن نگاه تخصصی‌ به این مقوله می‌داند و اعتقاد دارد: «کسانی وارد این حوزه شوند که حداقل های قابل قبولی از دانش و تجربه در این زمینه را داشته باشند. اگر این اتفاق بیفتد بخشی از ماجرا حل است؛ زیرا یک ناشر حرفه‌ای با توجه به نیاز جامعه و مخاطب کار می‌کند، یعنی آثاری را منتشر می‌کند که در جامعه جا باز کند. یک ناشر حرفه‌ای به ذوق و سلیقه مخاطبش احترام می‌گذارد و می‌داند که طراحی یک کتاب از محتوی و قطع، فونت حروف، نوع صحافی و طرح جلدی که برای کتاب انتخاب می‌کند چگونه باید باشد که مخاطب را جذب کند. بنابراین یکی از مسایل مهم این است که در وهله اول ما نیاز به ناشران حرفه‌ای داریم، کما این‌که الان که اقتصاد نشر قدری فلج است ما می بینیم برخی از ناشران فروش‌شان را دارند و در نمایشگاه کتاب مشتریانشان برای خرید از آنها صف می بندند؛ زیرا ناشر می‌داند چکار دارد می‌کند.»


ناشر که دانش آموز دبستانی نیست!


او یکی از نکات مهم در رونق اقتصاد نشر را رابطه دولت و ناشران ذکر کرد و درباره واگذار کردن اختیارات به ناشران توضیح داد: «الان آن زمان گذشته است که ناشران مثل دانش‌آموزان دبستانی دایم بیایند جلوی ادارات ارشاد و بگویند آقا اجازه هست که این کتاب را چاپ کنیم یا نه؟ دولت باید روشی را به کار بگیرد که جامعه انتشاراتی ما رشد کند. چطور ما در مورد مطبوعات تا حدی این کار را کردیم و علیرغم برخی کاستی های مدیریتی و بداخلاقی های سیاسی پاسخ مثبت گرفتیم، در مورد نشر هم همین‌کار را بکنیم. همه می‌دانیم که هر کتابی که بخواهد در کشور منتشر شود، باید برود از ارشاد مجوز بگیرد. چه بسا ممکن است دانش کسی که کتاب را بررسی می‌کند به مراتب از نویسنده کمتر باشد. »


اشعری که درباره ممیزی کتاب به شورای عالی انقلاب فرهنگی پیشنهادی را داده بود و بخشی از آن هم تصویب شده معتقد است: «به نظر من برای ممیزی کتاب باید در دو مرحله برنامه ریزی کنیم: ابتدا با ایجاد کارشناسی رسمی کتاب مانند کارشناسی رسمی در برخی حوزه ها مثل دادگستری و غیره، بررسی کتاب را به خارج از ارشاد و توسط کارشناسان واجد شرایط سوق دهیم. این کار علاوه بر این که برای دولت نوعی برون سپاری محسوب می شود و بار اجرا را از دوش ارشاد برمی دارد، بی خودی دولت را درگیر چالش با نویسندگان و ناشران نمی کند. در چنین روشی ناشر تلاش خواهد کرد موسسه خود را به شرایطی ارتقا دهد که وزارت ارشاد کارشناسی اش را بپذیرد و اینجا به مرور وارد مرحله ای می شویم که ناشر خودش با رعایت ضوابط نشر عمل می کند. اعتماد حاصل از این روش بین دولت و نویسندگان و ناشران خود یک کار ارزشمند فرهنگی و در راستای سیاست های فرهنگی نظام است. درحالی که ابراز بی اعتمادی به کسانی که مسئولیت تولید و نشر اندیشه در جامعه را دارند سم مهلکی است که به فرهنگ عمومی نیز آسیب می زند.


انتظار مجوز،آفت بزرگ نشر کتاب


معاون اسبق مطبوعاتی وزارت ارشاد همچنین یکی دیگر از آسیب‌های بی‌اعتمادی در کار فرهنگی را فرصت سوزی می‌داند و بر این باور است: «وقتی یک اثر می‌خواهد منتشر شود، باید با توجه به اقتضائات زمان خود منتشر شود، نه این‌که اثری برود شش ماه تا یکسال منتظر نوبت رسیدگی بماند و وقت انتشار تازگی و طراوتش را از دست بدهد. به نظرم ما در کوتاه مدت می‌توانیم از کارشناس کتاب بهره بگیریم و در دراز مدت به جایی برسیم که موسسات انتشاراتی مسئولیت کارشناسی کتاب را به عهده بگیرند.»


او یکی دیگر از مشکلات نشر را تامین منابع برای کتابخانه‌ها دانست و افزود: « الان خرید کتاب به عنوان کمک و پرداخت یارانه به ناشر نگریسته می‌شود، نه رفع نیاز مخاطب.»


اشعری گفت: «اگر مبنا را نیاز مخاطب در نظر نگیریم، به مرور ناشران خود را با نیاز برمبنای نظر کارگزار دولت که لزوما همیشه خیلی دقیق نیست هماهنگ می‌کنند، این کار موجب آسیب به جریان تولید محتوای فاخر می شود. و بسیاری از کتاب‌ها بدون توجه به نیاز مخاطب شکل رونویسی پیدا می‌کند. درحالی که توجه به نیاز مخاطب علاوه بر این که به رونق صنعت نشر می انجامد، به تولید علم و محتوی نیز کمک می کند.»
 
نبود شبکه جامع اطلاع‌رسانی


او همچنین درباره بحث نبود تبلیغ کتاب و تاثیر آن در میزان مطالعه مردم یادآور شد: «نکته دیگری که قبلا بیشتر داشتیم و الان کم شده، بحث تبلیغ کتاب است. مرحوم رضاسیدحسینی می‌گفت که ما دو هزار نویسنده‌‌ایم و تیراژ کتاب هم دو هزار تاست، معلوم است که ما خودمان کتاب‌های خودمان را می‌خوانیم و کس دیگری نمی‌خواند. این طنز است اما نشان دهنده‌ واقعیتی هم هست، مردم از کجا بدانند که کتابی منتشر شده است؛ شبکه جامع اطلاع‌رسانی که انتشار کتابها را اعلام کند نداریم. کتابخانه ملی هم که این کار را می‌کند، فقط اطلاعات کتاب‌شناختی را ارائه می‌دهد و توضیحی درباره محتوای کتاب نمی‌دهد. اخیرا خانه کتاب به طور مختصر کتاب‌ها را معرفی می‌کند، اما کافی نیست. علیرغم این‌که صدا و سیما قدری این کار را می‌کند و خانه کتاب هم وارد شده، اما اطلاع‌رسانی ما درباره کتاب بسیار محدود است و مردم ما از تولید کتاب مطلع نمی شوند.»


او ادامه می دهد: «مسئله توزیع و دسترسی به کتاب هم از مشکلات دیگری است که بخشی از آن به دلیل اقتصادی نبودن سرمایه گذاری برای ایجاد کتاب فروشی است. »


کتابهایی که پاره می شود!


اشعری یکی از مشکلات اساسی برسر راه کتاب و کتاب خوانی را شیوه آموزش در مراکز آموزشی اعم از مدرسه و دانشگاه ذکر کرده و متذکر شد: «یک جلسه‌ای در جمع معلمان صحبت می‌کردم، در آنجا گفتم من دست آن معلمی را می‌بوسم که وقتی ترم و سال تحصیلی‌ تمام می‌شود، آن‌قدر دانش‌آموز خود را به کتاب علاقه مند کرده باشد که دانش‌آموز کتاب را پاره نکند و به سویی پرتاب نکند و بگوید راحت شدم. ما باید رابطه دو جانبه معلم و دانش‌آموز را به رابطه سه جانبه دانش‌آموز، کتابخانه و معلم و گاهی دانش‌آموز، آزمایشگاه و معلم تبدیل کنیم. معلم و استاد به جای این‌که سخنگو باشد باید راهنمای دانش‌آموز و دانشجو باشد. کشف حقیقت بسیار لذت بخش است، وقتی دانشجو و دانش‌آموز موضوعی را کشف می‌کند در ذهنش ماندگارتر است و فرآیندی که او را به آن‌جا رسانده؛ یعنی خواندن کتاب نیز برایش لذت‌بخش خواهد بود و طبیعتا با کتاب انس بیشتری می‌یابد. اگر بخواهیم مساله کتابخوانی را حل کنیم، باید هم در روش‌های آموزشی‌مان تجدید نظر کنیم و هم نیاز به بازتعریف صنعت نشر، روابط دولت و ناشر، دولت و نویسنده داریم تا هم کتابخوانی و هم اقتصاد نشر بهبود یابد و شاهد این تیراژهایی که شاهدش هستیم نباشیم.»


او در ادامه با اشاره به هیات های نظارت بر اجرای ضوابط نشرکتاب که به تازگی معرفی‌ شده‌اند و تاثیر این هیات‌ها بر تسریع روند صدور ممیزی کتاب توضیح داد: «اگر این‌ها بیایند همان روش قبلی را تکرار کنند و از ظرفیت نخبگان و صاحب نطران حوزه های مختلف علمی استفاده نکنند، بعید است موفق شوند. اما اگر نظامی طراحی کنند که خبرگان بیایند و نظر دهند و یا اگر ناشرانی این ظرفیت‌ها را دارند کار را به خود آن‌ها بسپرند، حرکت رو به جلویی را انجام داده اند. البته تا کنون هم گاه اما به صورت غیر رسمی ارشاد همینطور عمل کرده یعنی در هر دوره برخی ناشرین مورد تایید وزارت ارشاد کتابشان نیاز به ممیزی نداشت. مسولان باید این موضوع را ضابطه مند کنند و توسعه دهند و کاری کنند ناشران تلاش کنند که شرایط کارشناسی بررسی کتاب را احراز کنند و خودشان کارشناس شوند، هر مقدار این سیاست را اعمال کنند؛ بار مالی، وقت و عِده و عُده دولت سبک‌تر می‌شود و هم سرعت کار بالاتر می‌رود. همه این‌ها به سیاستی بر می‌گردد که این دو شورای منتخب شورای عالی انقلاب فرهنگی اتخاذ خواهند کرد.»


مدل تصمیمات فرهنگی متناسب با انقلاب نیست


او همچنین درباره مشکل کتابخوانی در کشور و ارتباط این موضوع با ضعف مدیران فرهنگی که در طول سال‌ها نتوانسته‌اند این مشکل را حل کنند گفت: « البته بحث ضعف و قوت نیست؛ به نظر من اساساً مدل تصمیم گیری در حوزه فرهنگ متناسب با اهداف انقلاب اسلامی و آنچه در قانون اساسی آمده است نبوده. شما نگاهی به اصل دوم و سوم قانون اساسی بیندازید، بعد از نهادهای فرهنگی بپرسید شما به سهم خود فقط برای تحقق بند اول اصل سوم قانون اساسی چه کرده اید یا حتی الان چه برنامه ای دارید. این بند جمهوری اسلامی را مکلف کرده است تا با به کارگیری همه امکانات خود محیطی مساعد برای رشد فضایل اخلاقی بر اساس ایمان و تقوی و مبارزه با کلیه مظاهر فساد و تباهی ایجاد کند. من بارها عرض کرده ام نهادهای فرهنگی ما بدون شناخت نسبت به جامعه و نیازها و ضرورت هایش به مدیریت تولیدات فرهنگی مشغولند؛ آنهم در این حد که مراقبت کنند این تولیدات در تعارض با ارزشهای دینی نباشد. بدون این که نسبتی بین این تولیدات و آن نیازها وجود داشته باشد. این که نشد مدیریت فرهنگی! وقتی مدیر فرهنگی ما خود را مدیر فرهنگ بداند و نه صرفا مدیر تولیدات فرهنگی لااقل به همان اندازه که برای گفتگو با اصحاب سینما و تئاتر و موسیقی و کتاب و مطبوعات می گذارد، با جامعه شناسان و فرهنگ شناسان و اصحاب معرفت درباره اوضاع فرهنگی جامعه و برنامه ریزی برای نحوه سامان دادن تولیدات فرهنگی در راستای حل مشکلات و ناهنجاری ها و ارتقای فرهنگ عمومی به گفتگو می نشیند و از ظرفیت دانشگاهها و مراکز پژوهشی برای این منظور استفاده می کند. با این نگاه وقتی ما به کتاب به عنوان عنصر اساسی در راه تحقق جامعه بصیرت محور یعنی جامعه ای که علم و آگاهی مبتنی بر ایمان هدف آن است نگاه می کنیم، برنامه ها و روش های ما در هدایت و حمایت و نظارت متفاوت می شود. »


تبعیت از رهبر را بد فهمیده ایم


اشعری اعتقاد دارد: « در حوزه فرهنگ ما تبعیت از رهبر را بد فهمیده ایم. تبعیت از رهبر این نیست که دست روی دست بگذاریم و و منتظر رهنمودهای ایشان باشیم. البته ما همه تابع رهبری  عزیزمان هستیم  و اوامر و رهنمودهای ایشان را به جان می پذیریم. اما این نباید موجب شود اندیشه و تفکر را در خود تعطیل کنیم. این که مقام معظم رهبری مرتبا درباره فرهنگ هشدار می دهند ناشی از همین کم کاری ماست. به نظر من تبعیت از رهبری این است که به جای منتظر کلام ایشان ماندن با رصد دغدغه های ایشان به نوآوری و ابدائاتی دست بزنیم که رضایت و تشویق ایشان را درپی داشته باشد. »


او همچنین درباره سلیقه‌ای عمل کردن مدیران فرهنگی و گرفتار شدن در دور تسلسلی باطل متذکر شد: «تغییرات دو منشا دارد. گاهی یک اتفاقی در زمان و مکانی می‌افتد، خیلی به جا و به موقع است ولی لزومی ندارد لااقل به همان صورت اولیه تکرار شود. بنابراین مدیری که بنا بر اقتضائات، کاری را که قبلا انجام شده و نتیجه خوبی هم داشته ولی به دلیل تغییر شرایط کارایی خود را از دست داده تغییر می دهد نباید مذمت شود. اما گاهی برخی چون اثبات خود را در نفی دیگران می بینند، به هرکار مدیر قبلی با دیده تردید می نگرند و آن را زیر سوال می برند. این اخلاق خوبی نیست و نه تنها زیبنده مدیر در نظام اسلامی نیست، بلکه نشانه عدم صلاحیت کسی است که چنین منش و روشی دارد. دلیل دیگر ی که موجب سلیقه ای شدن کارها می شود این است که ما ایده ها و حرفهایمان را درقالب برنامه مکتوب نمی کنیم. بیاییم ضوابط را بنویسیم، آنها را در معرض افکار عمومی متخصصین و صاحبنظران قرار دهیم و پس از ویرایش و تکمیل ابلاغ کنیم. بعد هم انتظار داشته باشیم مخاطبین به آن عمل کنند. ما کمتر به این شیوه عمل می کنیم. شما ببینید مثلا ما چند سالی است کتاب سال انتخاب می کنیم یا در سالهای اخیر جوایز کلال و پروین اعتصامی را راه انداخته ایم اما تاکنون هیچگاه نیامده ایم مقیاسی را که برای انتخاب آثاربرتر اعمال می کنیم برای مردم بیان کنیم تا آنها که می خواهند در این میدان ها وارد بشوند بدانند وارد چه مسابقه ای با چه ضوابطی شده اند.


مدیرانی که به تجربه خود تشخیص می دهند


او ادامه داد: «هر مدیری که می‌آید بنا به دانش و تجربه شخصی خودش، این‌ها را تشخیص می‌دهد و در این شرایط جامعه دچار سردرگمی می‌شود. به این دلیل در یک دوره کتابی مجاز است و در دولت دیگر همان کتاب غیرمجاز می‌شود و برعکس. همه این‌ها دلیلش این است که ما حرف‌یمان را صریح و قابل‌ اندازه‌گیری نمی‌زنیم. وقتی حرف ها صریح و شفاف زده شد افکار عمومی نقش کنترل کنندگی خود را ایفا می کند. من خودم تجربه‌ای دارم این است که جشنواره مطبوعات را که راه‌اندازی کردیم، بعد از چهار دوره که برگزار شد و تجربه پیداکردیم، کتابی منتشر کردیم که در ابتدای آن ضوابط و ملاک های انتخاب آثار برتر را اعلام کردیم و البته همانجا هم از همه مخاطبان خواستیم با نقد آن ما را در تکمیل و تصحیح آن یاری کنند تا در دوره های بعد دقیق تر عمل کنیم. این کارانعکاس خوبی داشت، هر چند دولت بعدی که آمد ماجرا را از ریشه منتفی کرد؛ ولی این اعلام ضوابط موجب می شد تا کسانی که می‌خواستند در این مسابقه شرکت کنند بدانند که در چه میدانی مسابقه می‌دهند.»


اشعری با تاکید بر اعلام کردن ضوابط در جایزه‌ها و همچنین در نشر یادآور شد: «من اصرارم بر این است که در هر زمینه ای که از مردم انتظار رفتاری را داریم قبلا آن را به صورت شفاف به همه اعلام کنیم. در مسابقات ملاک های داوری اعلام شود، در نشر باید باید و نبایدها اعلام شود. شورای عالی انقلاب فرهنگی قدری این کار را کرده است، اما باید دقیق‌تر از این باشد. الان شوراهایی که تشکیل شده می‌توانند جلساتی با ناشران و نویسندگان بگذارند، نظرات،انتقادات و پیشنهادات آن‌ها را بشنوند و بعد وارد عمل بشوند. خیلی از ناشران ما دغدغه‌های مسولان دولتی را دارند، منتها قدری در روش باهم اختلاف دارند. به نظرم به این ترتیب مشکل اعمال سلیقه در دولت‌های مختلف تا حد زیادی حل خواهد شد.»


داستان باغ کتاب چه بود؟


اشعری در ادامه به بحث همکاری در پروژه باغ کتاب که در دوره مدیریت شهری آقای احمدی‌نژاد پیشنهاد آن را داده است توضیحاتی را ارایه داد و یادآور شد: «من تقریبا در تمام دوره های برگزاری نمایشگاه بین المللی کتاب تهران در آن شرکت کرده ام. این نمایشگاه در کنار همه مزایایی که دارد دارای کاستی هایی هم هست. برخی از این کاستی ها با تلاش مدیریت نمایشگاه قابل حل است اما برخی ناشی از طبیعت چنین نمایشگاه هایی است و برای حل آنها باید به دنبال روش های مکمل گشت. از جمله این کاستی ها که چاره ای هم ندارد تعداد روزهای برگزاری نمایشگاه است. ببینید نمایشگاه بین المللی کتاب دو گروه مخاطب دارد: یکی پژوهشگران و محققین و مردمی که درجستجوی منابع مورد نیاز خود به نمایشگاه می آیند و دیگر مسئولان کتابخانه ها اعم از عمومی و دانشگاهی و دیگر کتابخانه ها. نیاز به کتاب که یک شبه آن هم در اردیبهشت هرسال ایجاد نمی شود، نیاز درطول سال شکل می گیرد و فرد باید گاه نزدیک به یک سال صبرکند تا شاید بتواند منبع مورد نیاز خود را از نمایشگاه تهیه کند. به ویژه این موضوع درمورد منابع خارجی اتفاق می افتد. کتابخانه ها هم همینطور؛ مسئولین کتابخانه ها به دلیل شرایطی که در نمایشگاه کتاب وجود دارد از جمله تنوع عناوین و تخفیف های نمایشگاهی، ترجیح می دهند مجموعه های خود را از این طریق تکمیل کنند. شما ببینید در این حالت اتفاقی که می افتد تاخیر علمی و فرهنگی ای است که رخ می دهد. و ای بسا در شرایط امروز که تولید و انتشار در دنیا سرعت زیادی پیدا کرده، دراین فاصله به وجود آمدن نیاز تا دسترسی به کتاب ای بسا محتوای آن کهنه شده باشد یا لااقل منابع بهتری پس از آن منتشر شده باشد. به ویژه منابعی که برای کتابخانه ها خریداری می شود که گاه چندماهی هم باید در نوبت فهرست نویسی و جای گذاری در قفسه ها منتظر بمانند تا بعد برای مخاطب قابل بهره برداری شوند. کاستی دیگر نمایشگاه این است که به دلیل موضوعی نبودن چینش کتابها جستجوگر کتاب باید وقت زیادی را در نمایشگاه سپری کند تا به منابع مورد نیازش برسد. هرچند پایگاه های اطلاع رسانی تا حدی می توانند این مشکل را رفع کنند. عدم حضور بسیاری از ناشران برتر جهانی در نمایشگاه از کاستی های دیگر نمایشگاه بین المللی کتاب تهران است که این عدم حضور مخاطبین نمایشگاه را از آشنایی و تهیه بسیاری از منابع مفید محروم می سازد. این که ناسران خارجی شرکت کنند یا نمایندگان آنها هم لزوما همه کتابهایی را که می آورند بر مبنای نیاز محققین ما نیست از کاستی های دیگر نمایشگاه است که مجموعه این عوامل و برخی عوامل دیگر موجب شد تا ایده باغ کتاب تهران مطرح شود تا همه مزایای نمایشگاه بین المللی کتاب در طول سال برای مخاطبین تامین شود و به ویژه انتخاب و وارد کردن منابع خارجی دقیقا بر مبنای کارشناسی و نیاز جامعه صورت گیرد. ضمن این که شاید بتوان این محل را طوری طراحی کرد که سالی یک بار هم میزبان نمایشگاه بین المللی کتاب تهران شود»      


رییس سابق سازمان اسناد و کتابخانه ملی درباره نحوه مشارکت فکری علاقه مندان در تاسیس باغ کتاب گفت: «یکی از کارهایی که لازم بود انجام شود دریافت نظرات چهارگروه از مخاطبان یا کسانی بود که درآینده به نوعی با این مکان ارتباط خواهند داشت؛ یکی مخاطبین عمومی باغ کتاب یعنی کسانی که برای تامین نیازهای خود به اینجا مراجعه می کنند و دیگر ناشران و سوم کتابفروشان و بالاخره مدیران و کارشناسانی که در طی سالهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی به نوعی در کار مدیریت مستقیم یا غیر مستقیم نمایشگاه کتاب بوده اند. همکاران من با استفاده از فرصت برپایی نمایشگاه بین المللی کتاب تهران در گفتگو با مراجعین به این نمایشگاه که درواقع مخاطبین اصلی باغ کتاب تهران هم هستند و دریافت نطرات آنها پرسشنامه ای را تکمیل کرند که الان در حال تحلیل داده های این پرسشنامه ها هستند. دو پرسشنامه دیگر هم برای دریافت نظرات ناشران و کتاب فروشان در حال آماده شدن است. از سویی در تدارک گفتگوی مفصل با حدود هشتاد نفر از مدیران ارشد فرهنگی و صاحبنظران هستیم.


او همچنین گفت: « علاوه بر این تالارهای گفتگویی با نشانی www.baghketab.ir راه‌اندازی شده است  که از همه علاقه مندان درخواست می کنم با مراجعه به این تالارها و بیان نظراتشان مسئولان باغ کتاب را در راه اندازی موفق آن یاری کنند.»


نمایشگاه باید در مرکز شهر باشد


اشعری معتقد است اگر بنا بر همکاری باشد می توان از باغ کتاب و محیط پیرامونش برای برگزاری نمایشگاه بین المللی کتاب نیز استفاده کرد. او در این باره گفت: «من معتقدم نمایشگاهی که محل رجوع اقشار و سنین مختلف مردم است باید در مرکز شهر قرار بگیرد. برگزاری نمایشگاه بین المللی کتاب در مصلی علیرغم همه تنگناهای ناشی از کاربری متفاوت بنا تجربه خوبی است. حالا که تپه های عباس آباد با وجود مصلی، کتاب خانه ملی، فرهنگستانها، موزه ها و سایر بناها و مراکز فرهنگی به قلب فرهنگی پایتخت تبدیل شده، چه بهتر که برای برپایی نمایشگاه بین المللی کتاب هم در همین مجموعه چاره اندیشی کنیم. یکی از گزینه های مناسب به شرط پیش بینی های لازم همین باغ کتاب و محیط پیرامونی آن است. می شود با برسی لازم بستر ایجاد نمایشگاه موقت را در اراضی عباس آباد فراهم کرد تا با استفاده از بخشی از فضاهای سرپوشیده باغ کتاب و سالن های موقت نمایشگاه را در این مکان برگزار کرد.»


او معتقد است: «اگر همین الان شهرداری و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی تفاهم کنند می شود به سرعت برای نمایشگاه بیست و پنجم در همین محل جایابی کرد و با طراحی سالنها و غرفه هایی در متراژهای مختلف در فضای مجازی از همین الان واگذاری غرفه ها را آغاز کرد تا هر ناشری با توجه به طرحی که برای حضور در نمایشگاه دارد غرفه خود را در مساحت دلخواهش انتخاب کند.»


او همچنین اعتقاد دارد که نمایشگاه کتاب هم بعد از 24 دوره برگزاری به بازنگری نیاز دارد ضعف و قوت‌های آن و در این باره گفت: «من قبلا هم گفته‌ام همان‌طور که قانون اساسی کشورمان را بعد از چند سال تجربه و آگاهی از ضعف و قوت های آن بازنگری کردیم، چه اشکالی دارد در مورد سایر فعالیت‌هایمان هم این کار را بکنیم؟ چه ایرادی دارد که بعد از 24 دوره برگزاری نمایشگاه کتاب تهران آن‌را بازنگری کنیم و ببینیم که برگزاری آن به همین شیوه فعلی مناسب است یا نه ؟ »


 آنقدر کتابفروشی کم داریم که....


او همچنین درباره این موضوع که چطور باغ کتاب به کتابفروشی‌ها لطمه نخواهد زد توضیح داد: «آنقدر ما در تهران کتاب فروشی کم داریم که اگر چند باغ کتاب دیگرهم به وجود آید مشکلی برای کتاب فروشی ها به وجود نمی آورد. شما ببینید در طی سال های گذشته ابتدا محوریت کتاب در خیابان های جمهوری اسلامی و ناصرخسرو بود. کم کم خیابان انقلاب هم عملا به راسته و بازار فروش کتاب تبدیل شد. در سال های اخیر هم شهرکتاب و خیابان کریم خان زند هریک به بازار کتاب تبدیل شدند و نه تنها از رونق کتاب فروشی ها نکاست بلکه به گسترش کتابخوانی کمک کرد. البته همانطور که قبلا عرض کردم هم اکنون دوستان ما در حال تهیه پرسشنامه ای از کتابفروشان شهر تهران هستند تا از آنها هم دراین باره نظرخواهی کنیم. من فکر می کنم باغ کتاب و فروشگاه های سطح شهر می توانند در تعامل با هم به صورت شبکه به هم پیوسته ای عمل کنند که حاصل این مسارکت رونق اقتصاد نشر و گسترش فرهنگ کتاب خوانی خواهد شد. اکر اجازه بدهید به یک نمونه از همکاری ها اشاره کنم: شما وقتی می خواهید کتابی را تهیه کنید؛ اولا نمی‌دانید باید به کجا مراجعه کنید، چون همه ناشرین که کتاب فروشی ندارند و تازه اگر هم داشته باشند لزوما ناشر همواره همه کتاب های خود را در فروشگاهش ندارد. شبکه مشترک اطلاع رسانی کتاب که اطلاعات موجودی کتاب فروشگاهها به تفکیک هر فروشگاه در آن وجود دارد با استفاده از نقشه شهر تهران که نشانی تمام کتاب فروشی ها در آن مشخص شده است شما را به نزدیک ترین کتاب فروشی که کتاب مورد نیاز شما را دارد راهنمایی می کند و حتی می تواند این امکان را به شما بدهد که آن را برای خرید رزرو کنید. یا اگر دسترسی به اینترنت نداشتید می توانید با مراجعه به اولین فروشگاه یا کتاب را از همان فروشگاه تهیه کنید یا با همکاری فروشنده آن فروشگاه کتاب را از نزدیکترین فروشگاه رزرو کنید یا حتی بخرید و با مراجعه به آن کتاب فروشی کتاب خود را تحویل بگیرید. در واقع شبکه تی به وجود می‌آید که مردم می توانند کتاب را از نزدیک‌ترین کتابفروشی محل‌شان بخرند ، نه این‌که لزوما بیایند باغ کتاب. کسانی به باغ کتاب می‌آیندکه فراتر از خرید یک یا چند جلد کتاب، دنبال محصولات دیگری هم هستند؛ از انواع حامل های چند رسانه ای شبیه مجموعه ها، بازی ها و غیره تا کتاب های خطی و چاپ سنگی و منابع خارجی.»


او یکی دیگر از مزایای باغ کتاب و شبکه‌ اطلاع‌رسانی کتاب را ارایه تحلیل به کتابفروشی‌ها دانست و توضیح داد: «مدیران کتاب فروشی ها با پیوستن به این شبکه می توانند هر سال به تحلیلی روشن از تقاضاهای مراجعان و کتاب های فروخته شده دربازه های مختلف زمانی دست پیدا کنند. طبعا این تحلیل در مدیریت فروشگاهی به آنها کمک خوبی خواهد کرد و مدیریت بازرگانی و فروش آن‌ها را سنجیده‌تر می کند.»


ناشران به فروش عمده متکی اند


اشعری تاکید کرد: «الان بسیاری از ناشران متکی به فروش عمده هستند. معلوم نیست کتابی که در تیراژ فروخته می شود حتما خوانده شود. حتی اکر این تیراژ برای ارسال به کتابخانه ها خریداری شود. کتابی که به صورت تک نسخه از کتابفروشی‌ها خریده شود، حتما خوانده می‌شود. علاوه برآن تجمیع اطلاعات فروشگاه ها به برنامه‌ریزان و مدیران فرهنگی اطلاعات بسیار ذیقیمتی از رفتار مطالعاتی مردم ارائه می دهد. این نوع اطلاعات به برنامه‌ریزان فرهنگی کمک می‌کند که مسایل جامعه را به صورت واقعی و دقیق ببینند».


چرا از کتابخانه ملی رفتم


اشعری در ادامه به بحث کناره‌گیری‌اش از ریاست سازمان اسناد و کتابخانه ملی اشاره کرد و در این باره توضیح داد: «من تا سال 80 در صدا و سیما بودم. در آن سال به این جمع بندی رسیدم که از آن پس با دور شدن از مسئولیت های اجرایی دولتی به گونه ای دیگر از فعالیت های فرهنگی بپردازم. اتمام همکاری من در صدا و سیما همزمان شد با شهردار شدن آقای دکتر احمدی ‌نژاد، ایشان در همان روزهای اول مسئولیتشان از من دعوت کردند تا با ایشان همکاری کنم. تصمیم خود را با ایشان درمیان گذاشتم ولی در نهایت قرارشد هفته‌ای یک بار جلسه‌ای با هم داشته باشیم که من به همراه آقای آشنا، اکبر نبوی، شیخ عطار، زریبافان و مشایی، خادم المله و چند نفر دیگر هر صبح یک شنبه در جلسه ای با حضور ایشان تشکیل می دادیم و در باره ایده ها و مسائل فرهنگی گفتگو می کردیم. جلسات انصافا پربار بود و آقای احمدی‌نژاد هم همکاری و همراهی خوبی داشتند و در همه جلسات شرکت می کردند. درخلال جلسات گاه گاه هرکدام از اعضا پیشنهادی را مطرح می کرد و به بحث گذاشته می شد. من هم چند ایده را مطرح کردم که از جمله آنها یکی نمایشگاه «یاد یار مهربان» برای رونق بخشیدن به کتابخانه های مدارس و دیگری تکریم مقام معلمان بود. یکی از پیشنهادات هم طرح باغ کتاب بود که خوشبختانه بعدا در مدیریت آقای قالیباف هم ادامه پیدا کرد و انشاءالله به زودی شاهد افتتاح و شروع به کار آن خواهیم بود. همچنین آقای احمدی نژاد از من خواستند که عضوهیئت مدیره موسسه همشهری بشوم که شدم.»


او ادامه داد: «خوب بعدها آقای احمدی نژاد تصمیم گرفتند که در انتخابات ریاست جمهوری شرکت کنند که شما در جریان آن هستید. روز بعد از رای گیری، که معمولا در همه انتخابات می شود فهمید بیشترین آرا به چه کسی تعلق دارد و انتخاب ایشان محرز شده بود، از ایشان خواستم که روی من برای کار اجرایی حساب نکنند، اما کماکان آمادگی خود را برای مشورت اعلام کردم. ایده‌ای در ذهنم بود که احساس می‌کردم از اول انقلاب اجرا نشده است. ایده‌ام این بود که در هر حوزه تخصصی کارشناسان زیادی داریم که معمولا مدیران از نظرات اغلب آن‌ها در بی بهره اند؛ این موضوع علاوه بر کاهش سطح تصمیمات موجب جدایی بسیاری از نخبکان از بدنه اجرایی نظام و تبدیل شدن بسیاری از آنها به منتقد شده بود؛ درحالی که مشارکت آنها علاوه بر غنای طرح ها موجب نوعی همگرایی و نشاط اجتماعی می شود. من طرحی برای استفاده از ظرفیت نخبگان در فرایند اداره کشور به ایشان ارائه کردم که با استقبال ایشان مواجه شد. پس از آن ملاقات ما همدیگر را ندیدیم تا روزی که قرار بود یکی دو روز بعد کابینه پیشنهادی خود را به مجلس معرفی کنند. آقای احمدی‌نژاد مرا به دفتر خود در ریاست جمهوری دعوت کردند و گفتند: من به این جمع‌بندی رسیدم که تو بیایی مسوولیت وزارت آموزش و پرورش را برعهده بگیری. ایشان می‌دانست من معلم بودم، فکر می‌کرد شاید برای این کار مناسب باشم، عهد خود با ایشان درباره عدم ورود به کار اجرایی را یادآور شدم و به ایشان عرض کردم که بین معلمی من تا الان فاصله افتاده است ضمن‌ این‌که اگر قرار بود کار اجرایی بپذیرم، در برخی دیگر از حوزه های فرهنگی به روز تر بودم، به هرحال پس از گفتگو از ایشان فرصتی برای فکر کردن خواستم. فردای آن روز با برخی از شخصیت های فرهنگی مشورت کردم، همه اصرار برپذیرش من داشتند؛ ولی خودم به این جمع‌بندی نرسیده بودم، زیرا اولا دیگرنمی‌خواستم کار اجرایی کنم و دیگر این که خودم را با آموزش و پرورش با فاصله می‌دیدم. به هر حال آقای دکتر مرا معرفی کردند و در مجموع برای این مسئولیت مورد قبول نمایندگان قرار نگرفتم، برگشتم سر کار خودم. یک روز که در دفتر روزنامه همشهری که آن روزها مسئولیت سردبیری اش با من بود نشسته بودم آقای الهام تماس گرفتند و گفتند آقای احمدی‌نژاد نظرشان این است که حکم ریاست سازمان اسناد وکتابخانه ملی را برایتان صادر کنند، شما موافق هستید؟ گفتم نه. گفتند چرا؟ گفتم چرا آقای احمدی نژاد فکر می‌کنند که حتما باید به من مسوولیتی بدهند؟ من که خودم اصرار دارم کار اجرایی نکنم. به هرحال گفتگوی ما به نتیجه نرسید. خود دکتر زنگ زدند و گفتند که چرا جواب منفی می‌دهی؟ همین استدلال‌ها را آوردم. گفتند پس حضوری باید شما را ببینم. من رفتم پاستور. ایشان گفتند که می‌توانی طرح نخبگان را در کتابخانه ملی راحت انجام دهی و کتابخانه ملی جای خوبی برای این کار است، به هرحال تسلیم شدم.»


اشعری افزود: « وقتی کار ریاست بر سازمان اسناد و کتابخانه ملی را شروع کردم گفتم که همه تجربه و دانش خود را به کار می‌برم تا سازمان به سمت خوبی برود. هم در سطح ملی و هم در عرصه بین‌المللی کارهای خوبی انجام شد به طوری که باعث شد که کتابخانه ملی در دنیا مطرح شود. من هم رییس کنفرانس اکو که خودم موسس آن بودم شدم، هم رییس اتحادیه آرشیوهای جنوب و جنوب‌غرب آسیا و هم تعامل خوبی با یونسکو در مورد برنامه حافظه جهانی داشتیم که البته این موضوع هم در دوره مسوولیت من آغاز شد. در این چند سال مسئولین خیلی از کتابخانه‌ها و آرشیوهای بزرگ دنیا به ایران آمدند و موافقت‌نامه امضا کردیم.»


او ادامه داد: «چهار سال دوره مسئولیتم که تمام شد رفتم پیش دکتر احمدی‌نژاد و گفتم که آمدم امانتی که چهار سال پیش به من سپرده بودید را پس بدهم، هم خودم پیشنهاد جایگزین دارم و هم اگر شما پیشنهادی دارید بگویید که کار را  به او تحویل بدهم. ایشان نپذیرفت و کارادامه پیدا کرد. من مقدمات انتصاب مجدد خودم مثل پیش نویس حکم جدید و صورت جلسه هیئت امنا را آماده کردم و خدمت ایشان بردم؛ چهار بار با فاصله دو سه ماه یک باراین کار را کردم ولی حکم دور دوم امضا نشد. فکر کردم شاید آقای احمدی‌نژاد علیرغم محبتی که به من دارد، برای اداره سازمان ایده دیگری در سر دارد و بهتر است من با کنار رفتن دغدغه ایشان را برطرف کنم. به همین دلیل ابتدای آبان ماه 89 نامه‌ای به ایشان نوشتم که من تا پایان آبان بیشتر در خدمت شما نیستم، و از ایشان درخواست کردم فردی را جایگزین من کنند. ایشان روز آخر آبان ماه برای شرکت در همایش فلسفه به کتابخانه ملی آمدند. در آنجا نامه خود را یادآورشدم. ایشان باز هم نپذیرفتند و گفتند همین هفته حکم صادر می شود، تمام آذرماه را صبر کردم. اول دی ماه مجددا نامه ای خدمت ایشان نوشتم و به ایشان عرض کردم به هرحال چون من ابلاغ قانونی ندارم از اول بهمن به سازمان نمی‌آیم؛ در آخرین روزهای دی ماه طی جلسه ای با همکارانم که در این مدت صادقانه با من همکاری کردند خداحافظی کردم و از ابتدای بهمن هم به سازمان نرفتم.»


او در عین حال که با الحاق یا ادغام نهاد کتابخانه های عمومی در سازمان اسناد و کتابخانه ملی موافق نیست ولی می گوید«حال که دولت به چنین جمع بندی ای رسیده پیشنهاد من این است که مثل بسیاری از کشورهای دیگر اداره کتابخانه های عمومی را به شهرداری ها بسپرند ولی سیاست گذاری و نظارت بر رعایت استانداردها به عهده کتابخانه ملی باشد تا دقیقا به اصل واگذاری عمل شده باشد.»  


اشعری یکی از موفقیت‌هایی که در دوره ریاست او بر سازمان اسناد و کتابخانه ملی داشته را ارتباط و تعامل خوب با مطبوعات دانست و یادآور شد:  «در این دوره رسانه‌ها توانستند به کمک ما بیایند و بخش زیادی از موفقیت‌مان را مدیون خبرنگاران هستیم، امیدواریم که همه حوزه‌های فرهنگی همین طور شوند.»

منبع: خبرآنلاین، 13 خرداد 1390




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
خبر آن لاین:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.