شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

چهارشنبه ۱۷ آذر ۱۴۰۰ -  ۸ دسامبر ۲۰۲۱



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

متن کامل «نگاهی به دیپلماسی مقاومت ایران در آینهٔ منافع ملی»

سایت مجاهدین

متن کامل «نگاهی به دیپلماسی مقاومت ایران در آینهٔ منافع ملی»

برگرفته از سایت مجاهدین – چهار قسمت

نگاهی به دیپلماسی مقاومت ایران در آینهٔ منافع ملی (۱)

  • 1400/08/15

کنفرانس افشای اتمی رژیم ایران

تابلویی برای همهٔ زمانها و دورانها

«بودن یا نبودن؛ مسأله این است».

این عبارت کوتاه از نمایش‌نامه‌نویس مشهور انگلیسی ویلیام شکسپیر، در سده‌های متوالی از جانب بسیاری فلاسفه، شاعران، نویسندگان و اندیشمندان مورد نقد و تأویل و معناشناسی قرار گرفته است. فصل‌مشترک نقدها، تأویل‌ها و معنایابی‌ها پیرامون این عبارت شکسپیر، تأکید دارد بر «مسؤلیت‌شناسی و مسؤلیت‌پذیری اجتماعی یا بی‌تفاوتی»، «وفاداری بر اصول اخلاقی یا نقض آن»، «داشتن مرزبندی یا میانمایگی در روبه‌رو شدن با اصالت و ابتذال»، «انتخاب منافع فردی یا منافع جمعی»، «پایداری در برابر جباریت یا تسلیم»، «اندیشیدن با پرتو عشق و نثار یا نگریستن با کینه و استثمار»، «آری یا نه گفتن به لحظات تاریخی و سرنوشت‌ساز» و...

این عبارت، گویی پرتوی بر اصالت‌های ماندگار در حیات آدمی می‌اندازد تا آنها را از ضدشان تمیز دهیم. می‌توان عکس این را تعبیر نمود که این عبارت، گویی پرتوی بر ضداصالتها می‌افکند تا قدر و جایگاه اصالتها را هم تشخیص دهیم، هم راهنمای‌مان باشد و هم فعالیت و مواضع‌مان را با آن تراز کنیم. این عبارت را می‌توان تابلو راهنما برای همهٔ زمانها و دورانها دانست.

 

سنجش هر نیرو با کیفیت رابطه‌اش با منافع ملی

یکی از عرصه‌های تعبیر مادی و عینیِ «بودن یا نبودن»، چگونگیِ پاسخ به «منافع ملی» در حیات سیاسی و اجتماعی است. وقتی پای «منافع ملی» به میان می‌آید، فعالیت هر نیروی سیاسی و اجتماعی با کیفیت رابطه‌اش با این منافع سنجیده می‌شود.

اکنون این مقدمه، معرفی و شاخص «منافع ملی» را به چراغی تشبیه کنیم و آن را بر یک تاریخچهٔ ۴۳ساله از رابطهٔ میان حاکمیت و طبقهٔ حاکم و دیگر نیروهای بیرون از حاکمیت در پهنهٔ دیپلماسی بیاندازیم. پهنهٔ دیپلماسی را از این منظر مورد توجه قرار می‌دهیم که به‌دلیل نقش آن در مناسبات سیاسی بین‌المللی، با حفظ و نگهداری یا برباد دادن «منافع ملی»، رابطهٔ مستقیم موضوعی و کاری دارد. این رابطهٔ مستقیم هم به‌دلیل فعالیت و مواضع نیروهای درگیر با منافع ملی ایجاد می‌شود؛ مثلاً با فعالیت و مواضع حاکمیت ولایت فقیه، فعالیت و مواضع مجاهدین خلق، نهضت آزادی، جبهه ملی، سلطنت‌طلبان، جنبش سبز، جمهوری‌خواهان و... همهٔ اینان با هر میزان سابقهٔ تاریخی، توان سیاسی و عدد تشکیلاتی و مواضع و فعالیت‌شان، کیفیت رابطه‌شان را با «منافع ملی ایران» بارز می‌کنند.

 

شاقول منافع ملی

آن مبنایی که «منافع ملی ایران» با آن شناخته می‌شود و دیگران را نیز با آن می‌سنجیم، ضرورت «آزادی، دمکراسی، برابری و استقلال ایران» با شاخص پرداخت بهای داخلی و بین‌المللی برای پاسخ به این ضرورت است. بنابراین میزان فعالیت نام‌بردگان و سطح پرداخت بهایی که نثار این ضرورت می‌کنند، میزان دوری و نزدیکیِ آنان را به «منافع ملی ایران» نشان می‌دهد.

 

انطباق یا انحراف؛ زیر ذره‌بین زمان

اگر مبنای بررسی فعالیت‌ها و مواضع دیپلماتیک را تغییر شرایط سیاسی و اجتماعی ایران از سال۱۳۵۷ به بعد قرار دهیم، باید رویدادهایی را شاخص تعیین این مواضع و فعالیت‌ها تعیین نماییم که بیشترین نقش را در انطباق یا انحراف نسبت به «منافع ملی ایران» داشته‌اند. برخی از مهم‌ترین رویدادها، موضوعات یا تابلوها که انطباق یا انحراف فعالیت‌ها و مواضع را ــ به‌طور خاص در سیاست خارجی ــ بیان می‌کنند، این موارد هستند:

ــ رفتن شاه، آمدن خمینی

تبصره: تقدم تضاد با لیبرالیسم یا ارتجاع؟

ــ سرنوشت جنگ خمینی با عراق در خرداد ۱۳۶۱

ــ رفتن یا نرفتن به عراق

تبصره: ضرورت قرارداد صلح؛ آری یا نه؟ چرا؟

ــ سقوط شوروی و ظهور جهان تک‌قطبی

ــ افشای برنامهٔ هسته‌یی و بمب‌سازی نظام ملایان

ــ معنای استفاده کردن یا نکردن از فشار سیاسی بر رژیم آخوندی از طریق آمریکا و اروپا[عطف به شاخص وحدت و تضاد بر سر منافع ملی ایران]

 

رفتن شاه، آمدن خمینی؛ تغییر تضاد اصلی ایران

رفتن شاه و آمدن خمینی را از این منظر بررسی می‌کنیم که با این تحول، تضاد اصلی و جبهه‌بندی سیاسیِ ایران تغییر کرد. حکومت شاه، دست‌نشانده‌یی برآمده از کودتای ۲۸مرداد ۱۳۳۲ توسط آمریکا بود. با وجود حکومت او، تضاد اصلی ایران حکومتی وابسته به بیگانه در راستای تأمین منافع آن بود.

بنابراین در جبهه سیاسیِ مقابل حکومت شاه، وحدت و تضاد نیروها باید با شاخص مبارزه با دیکتاتوری شاه صورت می‌گرفت. مثلاً در آن زمان اگر نیرویی مدعی می‌شد که تضاد و مانع اصلی بر سر راه آزادی و دمکراسی و برابری در ایران، شوروی یا انگستان است، این موضع یک موضع انحرافی و در خدمت شاه بود.

با آمدن خمینی، تضاد اصلی ایران یعنی مانع عمدهٔ آزادی و دمکراسی و برابری، حکومت و طبقهٔ حاکم شد و نه آمریکا و طرفداران شاه. این واقعیت با توالیِ پشت کردن خمینی به منشور و وعده‌هایش در پاریس، ماه به ماه بیشتر آشکار می‌شد تا جایی که خود را سلطان مطلق خواند و در قانون اساسی گنجاند.

بنابراین جبهه‌بندی سیاسی یا تعیین وحدت و تضاد نیروها با حاکمیت علاوه بر داخل کشور، در بیرون کشور هم باید خود را در دیپلماسیِ ضدارتجاعی بارز می‌کرد. یادآوری می‌شود که شعارهای میان‌تهیِ ضدامپریالیستی که حزب مرتجع توده مدعی آن بود، هیچ زمینهٔ مادی و واقعی نداشت و فقط خدمتگزاری به ارتجاع مسلط با شاخص ولی‌فقیه بود.

در سیاست خارجی خمینی، صدور ارتجاع تحت عنوان «صدور انقلاب» قرار گرفت. این سیاست چیزی جز صدور بنیادگرایی و تحت‌الشعاع قرار دادن مسائل داخلیِ ایران ـ که ضرورت آزادی و دموکراسی، مقدم بر هر موضوع دیگری بود ـ نمی‌توانست باشد. کما این‌که خمینی با همین سیاست، آن‌قدر در مسائل داخلی عراق دخالت کرد که جنگ ضدمیهنی را زمینه‌سازی نمود.

از آن مقطع به بعد، دیپلماسی مترقی و مردمی با شاخص تأمین منافع ملی ایران، مبارزه با بنیادگرایی مذهبی خمینی و راهبرد سیاسی آن در منطقه و جهان بود. به همین دلیل هم شروع جنگ خمینی با عراق، آغاز جبهه‌بندی بین گروه‌های سیاسی ایران و تعیین‌تکلیف خودشان با حاکمیت ولایت فقیه بود. از همان‌جا و همان موقع هم دیپلماسی مترقی و مردمی ـ که آغازگر آن مجاهدین بودند ـ مرزش با صدور ارتجاع و بنیادگرایی شکل گرفت و تداوم یافت.

این یادآوری مهم است که هر گروه سیاسی یا شخص دخیل در سیاست ایران که نتوانست هدف خمینی را از جنگ با عراق و به موازات آن دیپلماسی لازمه‌اش را در انطباق با منافع ملی ایران تشخیص دهد، یا تسلیم سیاست شوونیستیِ ارتجاعی تحت عنوان «جنگ اسلام علیه کفر» شد ـ حتی اگر مدعای چپ و ملی هم بود ـ و یا در جبهه‌بندی جهانی، مشوق بنیادگرایی مذهبی آخوندی و همراه با آن قرار شد.

 

یک بازگشت و تأمل در یک موضوع مهم و زمینه‌ساز آینده

در تاریخچهٔ سیاسی بعد از قیام ۱۳۵۷، موضوع لیبرال ـ ارتجاع که از بهار ۱۳۵۹ بالا گرفت، یکی از موضوعات مهم و مبنایی در شکل‌گیری جبهه‌بندی گروه‌های سیاسی ایران در قبال حاکمیت ولی‌فقیه بود. این موضوع یک راه دیپلماتیک و جداسازی دو خط را پایه گذاشت که اصل بحث و حرف و استدلال در این نوشته است.

بدون پرداختن به جزئیات ماجرا و حوادث، جوهر موضوع، خیلی ساده این بود که تضاد اصلی ایران برای رسیدن به آزادی و دموکراسی و برابری، لیبرالیسم و نمادهای آن مثلاً نهضت آزادی، جبهه ملی و... هستند یا حاکمیت ولی‌فقیه، حزب جمهوری اسلامی، جریان چماقداری و سوزاندن کتاب و حجاب اجباری؟ در سیاست بین‌المللی هم که به کار دیپلماسی مربوط می‌شود، آیا باید از کشورهای حامی حاکمیت ولی‌فقیه ـ با مشخصاتی که گفته شد ـ حمایت کرد یا سیاستی افشاگرانه و روشنگرانه را برای شناساندن واقعیت ایران به جهان پیش برد؟ عین همین وضعیت و تفاوت در مواضع گروه‌های سیاسی، در استمرار جنگ خمینی با عراق پیش آمد.

واقعیت‌های ملموس و عینی در همان زمان داد می‌زدند که این ارتجاع خمینی با بازوهای سرکوب‌گرش مثل باندهای فشار چماقدار ـ لمپن، کمیته‌ها، حزب جمهوری اسلامی و سپاه پاسداران هستند که نمی‌گذارند روند دموکراسی و آزادی شکل بگیرد و بیرون از باور به حکومت و «امام» و تسلیم به سیاست‌های آن، هیچ امنیت و آینده‌یی تضمین ندارد.

از این‌جا بود که تضاد اصلی ایران، ارتجاع آخوندی با زعامت خمینی و بازوهای سرکوب‌گرش شد و نه لیبرالیسم و نمادهای آن‌که هیچ نقشی در حاکمیت و تصمیم‌گیری سیاسی ایران نداشتند. همین تضاد و جبهه‌بندی در سیاست خارجی و دیپلماسی شکل گرفت. خمینی دنبال توسعه‌طلبی و کشورگشایی و صدور بنیادگرایی بود ـ حزب توده و نوچه‌اش اکثریتی‌ها هم پشتش ـ و مجاهدین خلق و جبهه مترقی ضدارتجاع دنبال افشاگریِ سرکوب آزادی‌ها و روشنگری پیرامون ضرورت حیات مسالمت‌آمیز بر گرد منشور ملی با شاخص آزادیِ اعتقاد و بیان و پوشش بودند.

همین سیاست، مبنای دیپلماسی مجاهدین و سیاست خارجی‌شان از سال۱۳۵۹ شد.

 

تعیین تکلیف جنگ و اتخاذ دیپلماسی مناسب آن

بنابراین از سیاست تقدم با لیبرال یا ارتجاع، دو جبهه هم در سیاست داخلی و هم در سیاست خارجی شکل گرفت. یکی از شاخصهای مهم‌اش جنگ بین خمینی با عراق بود. این جنگ در خرداد ۱۳۶۱ با قرار گرفتن عراق در پشت مرزهای ایران و پیشنهادش برای آتش‌بس و صلح، به نقطهٔ تعیین‌تکلیف رسید و ادامه‌دادنش غیرمشروع شد.

این‌جا هم یک نقطهٔ سرفصلی و تاریخی برای انتخاب دیپلماسی متناسب با منافع ملی ایران بود. منافع ملی ایران در پذیرش آتش‌بس و پایان جنگ بود. از آن پس قرارداد صلح با عراق زیر نظر سازمان ملل و تعیین میزان خسارت و غرامت و پرداخت آن، سیاستی ملی و مشروع و در انطباق کامل با منافع ملی ایران بود.

اما خمینی به آتش‌بس و قرارداد صلح تن نداد و توسعه‌طلبی و فتح قدس از کربلا را ـ با پوش دجالیت مذهبی و خیانت آشکار به مصالح مردم ایران ـ به میان کشید.

از آن به بعد طرف جنگ، خمینی بود و نه عراق. سیاست و دیپلماسی مردمی و ملی آن بود که هم افشای خیانت ادامهٔ جنگ را در داخل ایران و در منظر سیاست‌های جهانی پیش ببرد و هم روشنگریِ تبلیغ صلح در دسترس را.

مقاومت ایران در هیأت شورای ملی مقاومت، چنین کرد. با عراق بعد از طرح صلح شرافتمندانه رابطهٔ سیاسی و دیپلماتیک برقرار کرد.

 

ادامه دارد...

 

 

<https://article.mojahedin.org/i/%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%DB%8C%D9%BE%D9%84%D9%85%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%88%D9%85%D8%AA-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%A2%DB%8C%D9%86%D9%87%D9%94-%D9%85%D9%86%D8%A7%D9%81%D8%B9-%D9%85%D9%84%DB%8C>

 

نگاهی به دیپلماسی مقاومت ایران در آینهٔ منافع ملی (۲)

  • 1400/08/16

تصویری از قرارگاه اشرف، قرارگاه ارتش آزادیبخش ملی ایران

رفتن یا نرفتن به عراق [دیپلماسی صلح = منافع ملی یاضد ملی؟]

گفتیم که با دسترس بودن صلح از خرداد ۱۳۶۱ به بعد، دیگر عراق طرف جنگ‌طلب نبود. از آن پس باید تمام تکاپوی سیاسی و دیپلماتیک را بر شکست سیاست جنگ‌طلبی و کشورگشایی خمینی با شاخص تأمین منافع ملی ایران متمرکز نمود. شورای ملی مقاومت ایران اولین قدم را برداشت: امضای طرح صلح با عراق در اسفند ۱۳۶۱. مفهوم این طرح این بود که با به‌رسمیت شناختن تمامیت ارضی ایران توسط عراق و اصرار بر صلح، از آن پس رابطهٔ بین شورای ملی مقاومت و مجاهدین با دولت وقت عراق، یک رابطه بر اساس منافع متقابل بین دو دولت است.

سیاست صلح را نباید فقط یک طرح بر روی کاغذ قلمداد نمود و به آن رضایت داد، بلکه باید به یک راه‌حل عملی و سیاست راهبردی در مقابل جنگی که دیگر ضدمیهنی و توسعه‌گرایانه شده بود، بالغ می‌شد. یادآوری می‌شود که از خرداد ۱۳۶۱ به بعد در سطح منطقه‌یی و بین‌المللی هم همهٔ مواضع بر پایان دادن به جنگ و انعقاد قرارداد صلح تأکید داشتند.

مجاهدین با پشتوانه‌ٔ مشروع طرح صلح و با هدف شکست دادن سیاست خائنانهٔ جنگ‌طلبی خمینی، به عراق رفتند و اولین قدم را با تشکیل «ارتش آزادیبخش ملی ایران» برداشتند.

تأملی پیرامون درس‌آموزیهای روزگار

بنابراین تبلیغات شوونیستی مبنی بر ستون پنجم یا دنبالهٔ عراق قلمداد نمودن مجاهدین، گذشته از آبشخور آن در تبلیغات نظام آخوندی که سیاست و دیپلماسی صلح مجاهدین، پادزهر دجالیت مذهبی کردن جنگ خمینی شده بود، هم‌سویی با نظام ملایان و تأیید ضمنیِ جنگ‌طلبی و توسعه‌طلبی می‌باشد.

از طرفه‌های قابل تأمل در دنیای سیاست، باید اشاره کرد که پس از تن‌دادن خمینی به قطعنامهٔ ۵۹۸ سازمان ملل و پذیرش آتش‌بس در تیر ۱۳۶۷، تبلیغات و ادبیات رسمیِ نظام آخوندی از «صدام تکریتی» و «حکومت بعثی ـ صهیونیستی» به «دولت کشور برادر عراق» تغییر کرد! پس می‌شد در خرداد ۶۱ هم به این نقطه و ادبیات رسید و اگر دیگرانی خیلی زودتر دریافتند و رسیدند، بسا هوشیارتر و مسؤل‌تر در قبال منافع ملی ایران بودند.

در نهایت همین سیاست قاطع، خمینی را برخلاف نعره‌های «جنگ جنگ تا رفع فتنه از عالم»، دچار وحشت کرد. او پی برد که دامنه و عمق ضربات ارتش آزادیبخش ملی [همان بازوی نظامی سیاست صلح] در استمرار خود، به بنیادهای استراتژی کشورگشاییِ او رسیده است. این تحول مهم ـ یعنی ضربات پیاپی به استراتژی جنگ‌طلبی خمینی ــ بود که او پس از صدها هزار کشته و مجروح و میلیاردها دلار خسارت طرفین پس از خرداد ۱۳۶۱، به آتش‌بس تن داد و زهری را که سیاست صلح مجاهدین به او تحمیل نمود، سرکشید.

مشاهده می‌شود که سیاست و دیپلماسیِ صلح مجاهدین و قراردادشان با دولت وقت عراق، همان ادامهٔ سیاست و دیپلماسیِ ضد بنیادگرایی مذهبی در دوران معروف به فاز سیاسی [۱۳۵۸ تا خرداد ۱۳۶۰] و تعیین دو جبهه پس از تعیین‌تکلیف تقدم لیبرال یا ارتجاع بوده است. جنگی که اساس آغاز آن صدور ارتجاع آخوندی از طریق توسعه‌طلبی و کشورگشایی ـ آن هم به خدمت گرفتنش برای سرپوش گذاردن بر ضرورت آزادی و دموکراسی ـ بوده است، جز با قرارداد صلح و ارتش آزادیبخش ملی نمی‌شد جنایت‌پیشگی و خسارات نجومی آن را علیه منافع ملی ایران گل گرفت و این غیرممکن بود.

تقدیر تاریخی از یک هوشیاری ملی و میهنی و یک ای کاش...

حالا در این زمان، بسیاری پشت پرده‌های آن جنگ ضدمیهنی ـ حتی از جانب دست‌اندرکاران آن در درون نظام ملایان ـ برملا شده است. در بیرون نظام آخوندی هم تحقیقات و تأمل‌ها صورت گرفته و مشخص شده است که این جنگ اجتناب‌پذیر بود و خمینی سبب‌ساز اول و آخر و نخستین جنایت‌کار آن بوده است.

بنابراین تحولات بیش از سه دهه پس از پایان آن جنگ، گواهی داده‌اند که سیاست ضد جنگ و صدور ارتجاع و به‌طور خاص دیپلماسی صلح شورای ملی مقاومت و مجاهدین و قرارداد صلح‌شان را باید هوشیاری ملی و میهنی در راستای پاسخ به منافع ملی ایران دانست. ای کاش در آن زمان این هوشیاری ملی و میهنی را وسعتی بسا بیش از یک ائتلاف و نیرو در ایران و جهان می‌بود تا شاید صدها هزار جان و استعداد و زندگی و خانمان گرامی و میلیاردها سرمایه و دارایی ایران، قربانی مطامع ضدبشری خمینی و هم‌سویان و ملازمان سیاسی و حکومتی‌اش نمی‌شد!

تحول روابط دیپلماتیک با سقوط شوروی و ظهور جهان تک‌قطبی

در دنیای ما از سده‌های پیشین تاکنون، وحدت و تضاد دولتها، کشورها و نیروها بر اساس منافع مشترک صورت می‌گرفته است. هنوز هم همین معیار، جهان سیاست را معنا می‌کند.

دنیا تا قبل از جنگ جهانی اول، در سیطرهٔ چهار امپراتوری بزرگ بود. با سقوط آن چهار امپراتوری، پیروز بیرون آمده از آن دوران آمریکا شد. جغرافیای سیاسی جهان تغییر کرد. هم‌زمان با جنگ جهانی اول ـ که سقوط امپراتوری تزار هم در آن رخ داد ـ انقلاب اجتماعیِ اکتبر ۱۹۱۷رخ داد. روسیهٔ تزاری به «اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی» تحول یافت. این دگرگونی در روند پیشرفت سیاسی و نظامیِ خود، به قطبی مقابل قطب سرمایه‌داری با رهبری آمریکا قرار گرفت. از آن پس منافع سیاسی، اقتصادی و نظامی جهان بین این دو قطب در چالش یا توازن بود. معنی‌اش این بود که تعادل‌قوای سیاسی دنیا با منافع هر یک از این دو قطب، بالا و پایین یا تراز می‌شد. دنیای ما از دههٔ ۱۹۲۰ تا دههٔ ۱۹۹۰میلادی تقریباً بین این دو قطب با منظومهٔ اقمارشان تقسیم شده بود.

پرسش این است که با شکل‌گیری این دو قطب جهانی، چه تحولی در روابط دیپلماتیک کشورها و گروه‌های سیاسی مستقل رخ داد؟

نخستین پاسخ این است که این کشورها و گروهها در میان این دو قطب جهانی، دست بازتری برای فعالیت، معرفی و شناساندن خود، آموزش و فرهنگ‌سازی و دفاع از منافع سیاسی و استراتژیکشان داشتند. گذاری تجربی به دهه‌های ۶۰ تا ۹۰میلادی، گویای این واقعیت است.

دومین پاسخ را می‌توان از جهت معکوس بررسی کرد. وقتی یک قطب سیاسی و نظامی تمام جهان را به‌سمت منافع خود سوق می‌دهد، پیروزی و شکست انقلاب‌ها و دولتها را مشروط به تأمین منافع خود می‌کند. در چنین دنیایی، دولتها و گروه‌های مستقل یا بیرون از دایرهٔ منافع صاحبان جهان تک‌قطبی، دچار محدودیت‌های شدید سیاسی، چالشهای زیستی و حقوقی، سانسور اطلاعاتی و گاه گرفتار بن‌بست فعالیت در چنین فضای اکسیدکنندهٔ آرمان‌خواهی و آزادیخواهی می‌گردند. گذار تجربی از پایان دههٔ ۹۰میلادی تاکنون، هم گویای این واقعیت است و هم گواه شاهکار گروه‌هایی است که توانسته‌اند در چنین دنیای اکسیدکنندهٔ آرمان‌خواهی و آزادیخواهی، افول ارزش‌های انسانی و سقوط اخلاقی، کماکان بر همان اصالتها و آرمانها بایستند و این مسیر را با تمام رنج‌های همه‌جانبه‌اش بپیمایند، بن‌بست‌شکنی کنند و تا هم‌اکنون ادامه دهند.

دیوارهای بلند و قطور راهبرد دیپلماسی مستقل در دنیای جدید

با سقوط شوروی و فروپاشی اقمار آن در آسیا، اروپا، آفریقا و آمریکای لاتین، جغرافیای سیاسی دنیا به نفع سرمایه‌داری جهانی تغییر کرد. چند کشور مثل روسیه، چین، کره شمالی، ونزوئلا و کوبا در بیرون از این قطب، منافع مشترکی را در مقابل جغرافیای سیاسی جدید دنبال کردند. نظام آخوندی که تنها با دو پای «صدور انقلاب» و «سرکوب داخلی» می‌تواند حیات خود را ادامه دهد، به پشتیبانی این چند کشور از نظر دیپلماتیک و سیاسی تکیه کرد. این چند کشور هم به‌خاطر منافع مشترک‌شان در مقابل آمریکا و اروپا، چشم‌شان را به هر گونه جنایت و نقض حقوق‌بشر و دخالت نظام ملایان در کشورهای دیگر بستند. این چند کشور از دههٔ ۹۰میلادی تاکنون به ۶۶ قطعنامهٔ محکومیت نقض حقوق‌بشر در ایران ملایان رأی منفی داده و از دخالت‌ها و جنایات منطقه‌یی این رژیم در سوریه، لبنان، عراق، یمن و فلسطین حمایت کرده‌اند.

از طرف دیگر آمریکا و اروپا به‌خاطر منافع کلان اقتصادی‌شان، سیاست مماشات با ملایان حاکم بر ایران را پیشه کردند و تجارت را جایگزین سیاست متعارف نمودند. اینان هم با وجود رأی مثبت دادن به محکومیت‌های جهانی ملایان، اما چشم‌شان را به سریال نقض حقوق‌بشر، اعدام‌ها، قتل‌عام‌ها و دخالت‌های منطقه‌یی نظام ملایان می‌بستند تا رونق بازار نفت و دلار و یورو در توازن و تبادل با ملایان باقی بماند!

نسبت مستقیم قانونمندی‌های جهان تک‌قطبی با سطح شعور سیاسی

ملاحظه می‌شود که هر نیروی مستقل مثل شورای ملی مقاومت و مجاهدین خلق با چه دیوارهای بلند و قطور برای راهبرد دیپلماسی به‌مثابه راه رساندن صدای ایران و دفاع از منافع ملی ایران در اروپا و آمریکا مواجه شدند.

هوشیاری ملی یا سیاست ظریف در این تشخیص است که در روبه‌رو شدن با چنین دیواری، منافع ملی ایران شامل آزادی و دموکراسی و برابری و حقوق‌بشر را در بیرون از دولتهای اروپا و آمریکا، با افشاگری و روشنگری در میان وجدانهای بیدار بشری پیش برد. باید سراغ اثرگذاران سیاسی، حقوقی، مدنی و فرهنگی رفت تا از طریق آنان، جبهه صدای مردم و مقاومت ایران را در مقابل مماشاتگران با ملایان قوی و قوی‌تر نمود. باید آن‌قدر رفت، آمد، شکست خورد، خسته نشد، دوباره برخاست، رفت و روشنگری کرد تا حق مقاومت برای آزادی در مبارزه با ملایان را نه فقط از نظر سیاسی که از نظر حقوقی و قضایی هم به‌رسمیت بشناسند. باید این جبهه را آن‌قدر گسترده و محکم نمود که کانون جاذبهٔ وجدانهای بشری برای استیفای حقوق مردم ایران در برابر استیلای اشغالگر آخوندی و مماشاتگران و حامیان آن باشد.

نکتهٔ بسیار ظریف انسانی که منطبق بر منافع ملی ایران می‌باشد، این است که چقدر می‌توان با دیپلماسیِ مردمی و مترقی از جبهه جهانیِ نظام آخوندها کند و به جبهه مقاومت برای آزادی افزود. وچگو. نه می‌توان به سیاست‌ساران نسبت به حقوق‌بشر مردم ایران انگیزه بخشید.

خوب است به مثال معکوس آن توجه کنیم. تصور کنید فلان مقام مهم آمریکایی یا اروپایی که در جلسات شورای ملی مقاومت و مجاهدین شرکت کرده است، به‌جای حمایت از قیام‌آفرینان ایران، حمایت از حقوق زنان و حمایت از حق مقاومت و مبارزه برای آزادی، از نظام ملایان و دخالت آن در کشورهای دیگر حمایت می‌کرد. این‌جاست که به‌طور عینی و مادی، معنی و آثار تعادل‌قوای جهانی علیه ملایان یا به‌نفع ملایان ملموس می‌شود. این‌جاست که هر وجدان بیدار ایرانی به‌دور از هر حب و بغضی، گواهی خواهد داد که مجاهدین خلق و شورای ملی مقاومت در جهان تک‌قطبی ــ با شرحی که داده شد ــ چه شاهکارهای ملی و میهنی و درست منطبق بر منافع ملی ایران آفریده‌اند.

در جهان تک‌قطبی با محوریت سرمایه‌داری جهانی، کشاندن وزنه‌های قوی سیاسی و حقوقی و فرهنگی به‌نفع مقاومت و مطالبات مردم در مقابل حاکمیت اشغالگر ولایت فقیهی، هیچ معنایی جز هزینه کردن از عشق به میهن و مردم و متعهد بودن به تأمین منافع ملی‌شان یعنی آزادی و دموکراسی و برابری ندارد.

اعتراف کنیم که جدی بودن در مبارزه با حاکمیت ضدبشر ولایت فقیهی و پرداخت بهای این جدیت ــ به‌خصوص در قانونمندی‌های جهان تک‌قطبی ــ سطح بالای شعور سیاسی و دیپلماتیک را از آبشخور منافع ملی و تاریخیِ میهن و مردم‌اش استخراج، تأمین و جاری می‌کند.

ادامه دارد...

 

 

<https://article.mojahedin.org/i/%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%DB%8C%D9%BE%D9%84%D9%85%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%88%D9%85%D8%AA-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%A2%DB%8C%D9%86%D9%87%D9%94-%D9%85%D9%86%D8%A7%D9%81%D8%B9-%D9%85%D9%84%DB%8C1>

 

نگاهی به دیپلماسی مقاومت ایران در آینهٔ منافع ملی (۳)

  • 1400/08/18

افشای برنامه اتمی آخوندها توسط مقاومت ایران در پاریس

مفهوم سیاسی و استراتژیک افشای برنامهٔ هسته‌یی و بمب‌سازی نظامملایان

در دو دههٔ گذشته یکی از فعالیت‌های مقاومت ایران و مجاهدین خلق افشای پروژه‌های مخفیِ هسته‌یی و بمب‌سازی نظام ملایان بوده است. در این بخش می‌خواهیم از منظر دیپلماسی مقاومت، به جایگاه و نقش این فعالیت افشاگرانه و روشنگرانه در آینهٔ منافع ملی ایران بنگریم.

برای این بررسی، نخست باید به زنجیره‌یی از پرسش‌های مرتبط به‌هم پاسخ دهیم:

هدف حاکمیت ولایت فقیه از دسترسی به توان هسته‌یی و در ادامه، قدرت اتمی چیست؟

آیا داشتن توان هسته‌یی برای تأمین انرژیِ مورد نیاز کشور، اشکالی دارد؟ معلوم است که پاسخ منفی است؛ همان‌طور که کشورهای دیگری هم از توان هسته‌یی برای مصرف انرژی استفاده می‌کنند. اما وقتی به تاریخچهٔ این موضوع مراجعه می‌کنیم، این پرسش برجسته می‌شود که اگر هدف نظام ملایان، تأمین انرژی مورد نیاز کشور است، پس چرا سال‌ها مخفیانه و به‌دور از نظارت مراجع جهانی به این کار مشغول بود؟

چرا توان هسته‌ییِ بالفعل و موجود، هرگز برای تأمین حداقل انرژی‌های لازم در زمینه‌های دارویی، پزشکی، برق، آب و اقتصاد به‌کار گرفته نشده است؟

اگر هدف تأمین یا افزودن به توان انرژی کشور است، پس چرا این رژیم مشغول روند نابودسازیِ منابع انرژی طبیعیِ کشور مثل رودخانه‌ها، سدها، تالاب‌ها، محیط‌زیست و جنگل‌ها است؟

اگر هدف از برنامهٔ هسته‌یی، تأمین یا افزودن به توان انرژی کشور است، پس چرا سرمایه و داراییِ ایران میلیارد میلیارد هزینهٔ دخالت در کشورهای منطقه و تروریسم بین‌المللی می‌شود؟

اگر هدف از برنامهٔ هسته‌یی، افزودن به توان انرژی جهت بهبود و ارتقای سطح زندگی مردم ایران است،

پس چرا استاندارد زندگی مردم ایران به‌طور مداوم به‌جانب سقف فلاکت سیر می‌کند؟

پس چرا در همین سال۱۴۰۰، ۹۷۰هزار دانش‌آموز به‌دلیل فقر، ترک‌تحصیل کرده‌اند؟

پس چرا ۳ تا ۴میلیون کودک کار در سنین ۶ تا ۱۲سال وجود دارند؟

پس چرا زباله‌گردی به یک شغل رسمی تبدیل شده است؟

پس چرا گورها اتاق خواب زمستانیِ عده‌یی از بی‌پناهان و بی‌چیزان شده‌اند؟

پس چرا مادران فقیر سرپرست خانواده، به زخم وجدان جامعهٔ ایران تبدیل شده‌اند؟

پس چرا فریاد و فغان تمام اقشار جامعهٔ ایران هر روز به آسمان بلند است که هزینهٔ غذا و احتیاجات زنده ماندن را نداریم؟

پس چرا طبق اعلام مرکز آمار ایران سالانه ۱۵۰ تا ۱۸۰هزار فراز مغزها در ایران صورت می‌گیرد؟

پس چرا کشاورزان ایران مدام دنبال حق‌آبه برای باغ‌های خود و علوفه برای دام‌هایشان هستند؟

پس چرا آگهی اندام‌فروشی برای تأمین نیازهای زنده ماندن، به یک بازار داد و ستد رایج بین مردم ایران تبدیل شده است؟

نشانیِ دقیق هدف نظام آخوندی از دستیابی به «توان هسته‌یی واتمی»

پاسخ تمام پرسش‌های فوق این است که هزینهٔ تمامی این موارد از طبیعت و منابع طبیعی ایران، از احتیاجات زندگی مردم، از کودکان ایران و حتی از احشام و دام ایران دریغ و ربوده شده و به حفظ نظام ملایان با توسل به توان هسته‌یی و اتمی اختصاص داده شده است. علاوه بر این، پاسخ تمام پرسش‌های فوق را باید در هزینه‌های میلیاردیِ اختصاص داده شده به توان موشکی حزب‌الله لبنان، حماس فلسطین و حوثی یمن جست.

حساب کنید که با هزینهٔ موشکهای ارسالی نظام آخوندی برای نیروهای نیابتی‌اش در منطقه، می‌توان پدیده‌های کودکان کار، زباله‌گردی، اندام‌فروشی، ترک تحصیل، گورخوابی، اعتیاد و خط فقر ۱۲میلیون تومانی را از بنیاد برانداخت و حقوق معوقهٔ کارگران و... را تأمین کرد. حساب کنید که با درصدی از هزینهٔ هسته‌یی و بمب‌سازی حکومت آخوندها چه‌ها می‌توان کرد تا ایرانی دیگر داشت!

مشاهده می‌شود که پشت عبارت کوتاه «توان هسته‌ییِ جمهوری اسلامی»، چه ویران‌گری‌ها و تباهی‌ها جریان دارد!

همین ویران‌گری‌ها و تباهی‌های دم دست و نقد ایران، نشانی و پاسخ دقیق هدف نظام آخوندی از دستیابی به «توان هسته‌یی و اتمی» هستند: حفظ نظام با بازوهای نیابتی در منطقه و سپس نابود کردن بیرون از دایرهٔ نظام در داخل و خارج کشور.

بنابراین آخوندها دسترسی به بمب اتمی را تضمینی برای استمرار حکومت خود می‌دانند. با همین هدف است که تاکنون هزینهٔ این پروژه ضدملی را به بهای فقر و سیه‌روزی مردم ایران تأمین کرده‌اند و رویارویی با جامعه جهانی و تحریم‌های اقتصادی را به جان خریده‌اند.

ندای منافع ملی ایران: چه باید کرد؟

حالا داده‌های فوق را مقابل آینهٔ منافع ملی ایران یعنی آزادی، دموکراسی، برابری و حقوق‌بشر [شامل امنیت شهروندی، اقتصاد و معیشت، عدالت، فرهنگ و آموزش] بگذاریم تا بتوان تصمیم گرفت که چه باید کرد. آیا با چنین وضعیتی و چنین اهدافی، بگذاریم که حاکمیت ولی‌فقیه برنامهٔ هسته‌یی و بمب‌سازی‌اش را ادامه دهد یا همت و حمیت ملی و میهنی و انسانی‌مان را صرف کنار زدن پردهٔ مخفی‌کاری آن کرده و چشم دنیا را به تهدیدات استراتژیک آن باز کنیم؟ کدام در خدمت منافع ملی ایران و حفاظت جهان است؟ کدام در خدمت نجات زندگی مردم و طبیعت ایران است؟ کدام در خدمت تأمین آرزوی مردم ایران مبنی بر نفی نظام ملایان است؟ در همین راستا، کدام در خدمت سوق دادن سیاست جهانی علیه نظام آخوندی و به سود منافع مردم ایران است؟

تابلویی برای تفهیم یک تهدید و یک تقدیر

تلاش شد تابلویی همه‌جانبه از زمینه‌ها، آثار و اهداف توسل نظام ملایان به «توان هسته‌یی و بمب اتم» ترسیم شود. نگاه به این تابلو و تسلط بر جزئیات آن، به هر بینندهٔ راسخ در وجوه این تابلو این یقین را می‌دهد که هر گونه افشاگری و روشنگریِ جهانی پیرامون فعالیت هسته‌یی، بمب‌سازی و موشک‌سازی رژیم ملایان، دقیقاً منطبق بر منافع ملی ایران و در راستای تأمین حقوق مردم ایران می‌باشد؛ حقوقی که جزئیات بربادرفتهٔ آن بر اثر فعالیت هسته‌یی رژیم تشریح و ترسیم شد.

این تابلو به ما این واقعیت را تفهیم می‌کند که دیپلماسیِ شورای ملی مقاومت و مجاهدین خلق در دو دههٔ اخیر، خدمت بزرگ تاریخی را به منافع ملی و حقوق مردم ایران انجام داده و پیش برده است. این دیپلماسیِ افشاگرانه و روشنگرانه از طرفی ضربات کاری و بنیادین بر سیاست مخفی‌سازی و گسترش فعالیت هسته‌یی و بمب‌سازی نظام ملایان وارد نموده و از امنیت منطقه و جهان نیز حفاظت کرده است.

در این‌جا هم خوب است معکوس این نتیجهٔ به‌دست آمده را تصور نمود تا دریافت که اگر این افشاگریها و روشنگریهای به‌موقع و هوشیارانه از جانب شورای ملی مقاومت و مجاهدین صورت نمی‌گرفت، زرادخانهٔ هسته‌یی و اتمی رژیم ملایان چگونه مردم ایران و سیاست جهانی را به گروگان می‌گرفت و دامنهٔ تروریسم دولتی آخوندها تا چه ابعادی گسترش می‌یافت.

فهم ویژگی‌ها و وجوه پرونده هسته‌یی و اتمی رژیم ولایت فقیه ـ که این نوشته به شرح آن پرداخت ـ و در مقابل آن فعالیت‌های دیپلماتیک و بین‌المللی مجاهدین را راهنمای «منافع ملی ایران» در پیشگاه امروز و آینده ایران میسر می‌کند.

ادامه دارد...

 

<https://article.mojahedin.org/i/%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%DB%8C%D9%BE%D9%84%D9%85%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%88%D9%85%D8%AA-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%A2%DB%8C%D9%86%D9%87%D9%94-%D9%85%D9%86%D8%A7%D9%81%D8%B9-%D9%85%D9%84%DB%8C-%DB%B3>

 

نگاهی به دیپلماسی مقاومت ایران در آینهٔ منافع ملی (۴)

  • 1400/08/21

افشاگری مقاومت ایران

شناخت وحدت و تضاد در روابط بین‌الملل

این قسمت از این سلسله مقاله‌ها را می‌توان هم مبنای شناخت دیپلماسی مقاومت ایران دانست و هم جمع‌بندی پایانیِ این مقاله‌ها.

این قسمت را به‌طور خاص عطف به بحثی که درباره قانون‌مندی‌های جهان تک‌قطبی داشتیم، باید به‌عنوان چراغ روشنگری بر فعالیت‌های بین‌المللی و دیپلماتیک مقاومت ایران مد نظر داشت.

گفته بودیم که مبانی رابط دولتها، کشورها و احزاب بر مبنای منافع متقابل شکل می‌گیرد. نکتهٔ مهم در توضیح این مبنا این است که در سیاست جهانی، با ماهیتها کاری ندارند؛ مثل این‌که طرف مقابل چه ماهیت سیاسی یا هویت ایدئولوژیکی دارد. مهم کیفیت و هدف از رابطه برای تأمین منافع متقابل است. بنابراین باید به چنین شناختی از مبانیِ رابطه‌ها که موجب وحدتها و تضادها می‌شود، مشرف بود تا از فعالیت‌های بین‌المللی و دیپلماتیک، درکی درست داشت.

معنای استفاده از اهرم فشار بین‌المللی علیه رژیم آخوندی

اکنون با چنین زمینه و مقدمه‌یی، به تشریح معنای استفاده کردن یا نکردن از اهرم‌های بین‌المللی علیه رژیم آخوندی می‌پردازیم. واضح است که این تشریح را با شاقول یا معیار وحدت و تضاد بر سر منافع ملی ایران پیش می‌بریم.

در پلهٔ نخست، همه‌چیز بستگی به این دارد که تضاد اصلی ایران را چه تشخیص بدهیم و منافع ملی ایران را چه بدانیم. پلهٔ دوم این است که با تعیین‌تکلیف تضاد اصلی و منافع ملی، راهبرد چه دیپلماسی را در عرصهٔ پرتلاطم سیاست بین‌الملل پیش بگیریم.

مثال ۱: با رفتن شاه و آمدن خمینی، چه سیاستی در مناسبات بین‌المللی ایران با قدرتهای جهانی تغییر کرد؟ آیا تضاد اصلی ایران کماکان بقایای شاه و آمریکا بودند؟ (مراجعه شود به قسمت دوم همین سلسله مقاله.)

مثال ۲: اگر شخص یا نیرویی تضاد اصلی ایران را از سه یا چهار دههٔ پیش تا حالا آمریکا معرفی کند و نه حاکمیت ولایت فقیه، نتیجهٔ بالفعل چنین تشخیصی، منافع ملی ایران را آزادی، برابری، دموکراسی و حقوق‌بشر نمی‌داند، بلکه «صدور انقلاب» و دخالت در کشورهای دیگر و دسترسی به بمب اتم می‌داند. چنین انتخابی، فقیرتر شدن مردم و پرتر شدن زندانها را توجیه و تجویز می‌کند تا سیاست «صدور انقلاب» و «پروژهٔ هسته‌یی و اتم‌سازی» پیش برود.

مثال ۳: آیا بنیاد مشکلات و رنج‌های اقشار مردم ایران که همه هفته در خیابان‌ها فریاد دادخواهی سرمی‌دهند، صنفی است یا سیاسی؟ اگر صنفی است و با پاسخ صنفی جمع می‌شود و دولت هم خلاص می‌شود، پس چرا نظام ملایان با درصدی از هزینه‌های موشک‌سازی و هسته‌یی و دخالت در کشورها، مطالبات اقشار را پاسخ نمی‌دهد و این فریادها را تعیین‌تکلیف نمی‌کند؟

یافتن دیپلماسی راهنما در دو صحنهٔ داخل و بین‌الملل

مشاهده می‌شود که در بررسی مثال‌های فوق، اگر تضاد اصلی ایران و منافع ملی آن را درست تشخیص دهیم، همهٔ عناصر برشمرده در این مثال‌ها سر جایشان قرار می‌گیرند و به راه‌حل واقعی دست خواهیم یافت.

حالا پیام و معنای همین مثال‌ها را عیناً در مناسبات بین‌المللی و دیپلماتیک بیاوریم تا ببینیم برای پاسخ به تضاد اصلی ایران و تأمین منافع ملی‌اش باید از چه اهرم‌هایی با شاقول و معیار وحدت و تضاد استفاده کنیم. نخست نگاهی داریم به زمینه‌های روابط بین‌الملل با حاکمیت ولایت فقیه.

در صحنهٔ سیاسیِ بین‌المللی شاهدیم که کشورهای اروپایی و آمریکا، چه در مماشات با رژیم ملایان و چه در تحریم آن، تأثیر به‌سزایی بر تحولات ایران داشته‌اند و دارند. این تأثیر، قدمتی لااقل ۷۰ساله دارد. این تأثیر، آمیخته‌یی از اقتصاد و تجارت و سیاست است. بنابراین منافع این کشورها در ارتباط یا تبادل با نظام ملایان باید از طریق اقتصاد و تجارت و سیاست تأمین شود. از این رو مبنای وحدت و تضادشان با رژیم آخوندی، همین سه عامل هستند.

در صحنهٔ سیاسی داخل ایران شاهد یک دیکتاتوری مطلق سیاسی ــ مذهبی هستیم که تضاد سیاسی‌اش با کشورهای فوق بر سر توسعه‌طلبی‌اش و صدور به‌اصطلاح انقلاب است. اما همین دیکتاتوری، بیشترین تجارت و معامله را با کشورهای اروپایی و آمریکا داشته است.

اکنون صحنهٔ بین‌المللی و صحنهٔ داخلی را ـ که هر دو تشریح شدند ـ با هم تلفیق کنیم تا راهبرد سیاسی ـ دیپلماتیک را برای پاسخ به تضاد اصلی ایران و حفظ منافع ملی کشورمان بیابیم. حاصل این تلفیق چنین است:

یک دیکتاتوری مذهبی بی‌مهابا جنایت و چپاول می‌کند و صاحبان اصلی سیاست دنیا هم برای تأمین منافع‌شان با آن مماشات می‌کنند و چشم‌شان را به جنایات و چپاول آن علیه مردم ایران، می‌بندند. به این عامل که در عمر نظام آخوندی چهار دهه جریان داشته است، عامل جدید «جهانی شدن» را هم بیافزاییم که در چنین جهانی، رقم زدن سرنوشت ملتها با منافع قدرتها رابطهٔ متقابل پیدا کرده است؛ یعنی اگر قدرتهای اقتصادی و سیاسیِ جهان بخواهند یا نخواهند که یک دیکتاتوری سرنگون بشود یا نشود، این عامل می‌تواند در مبارزات و مطالبات ملتها علیه دیکتاتوریها تأثیر مثبت یا منفی بگذارد.

درک یک نکتهٔ ظریف روی میز منافع ملی ایران

مشاهده می‌شود که پیچیدگیِ چنین وضعیتی، هوشیاری فوق‌العاده‌یی در تشخیص راهبرد سیاسی ـ دیپلماتیک برای پاسخ به تضاد اصلی ایران یعنی حاکمیت ولایت فقیه می‌طلبد. عطف به بحثی که دربارهٔ جهان تک‌قطبی در قسمت دوم این سلسله مقاله صورت گرفت، باید سراغ اهرم‌های فشار بین‌المللی علیه نظام ملایان رفت تا هم تیغ سیاست مماشات با آن را کند کرد و در صورت ممکن، شکست و هم حمایت از مبارزه و قیام علیه نظام ملایان را کسب کرد؛ تا جایی که حقانیت و مشروعیت این مبارزه و تشکل‌های موجود را به‌رسمیت بشناسند.

نکتهٔ ظریف انقلابی و مردمی در این دیپلماسی این است که این سیاست‌مداران و حقوق‌دانان بین‌المللی هستند که به میز منافع ملی ایران می‌پیوندند؛ نه آن‌که نیرویی که سراغ حمایت اینان رفته است، خدمتگزار منافع آنان شده است. یاسر عرفات فقید که برای احقاق حقوق مردم و کشور فلسطین، بیشترین روابط دیپلماتیک را با رهبران جهان داشت، همواره تأکید می‌کرد که ما داریم جهان را به حمایت از حقوق فلسطین می‌آوریم.

بنایراین هدف مقاومت ایران از آوردن شخصیت‌های سیاسی و حقوقی از پنج قارهٔ جهان به حمایت از مبارزه با نظام ملایان، هم خنثی کردن سیاست دیرینهٔ مماشات است، هم فشار بر رژیم آخوندی برای کند کردن تیغ سرکوب و کشتار و نقض حقوق‌بشر و هم معرفی آلترناتیو سازمان‌یافته برای جایگزینی دیکتاتوری ولایت فقیهی.

محصول بالفعل یک دیپلماسی چهل ساله

نکتهٔ پایانی این‌که رژیم آخوندی با صرف میلیون‌ها دلار و تومان، در کار شیطان‌سازی بر سر تغییر دادن تضاد اصلی و منافع ملی ایران است. آماج اصلی این سیاست، مقاومت ایران در هیأت شورای ملی مقاومت و مجاهدین خلق می‌باشد؛ چرا که عطف به مواد بحثی که ارائه شد، دیپلماسی مقاومت ایران با درک قانون‌مندی‌های جهان تک‌قطبی و ضرورت آوردن وجدانهای بیدار بشری به میز منافع ملی ایران، توانسته است ضربات کاری و گاه کمرشکن بر صدور ارتجاع و مماشات و توسعه‌طلبی و بمب‌سازی آن وارد نماید. حالا گو عده‌یی در دام و بلندگو و ترفند شیطان‌سازی آخوندها بیافتند و با نشناختن تضاد اصلی، منافع ملی و دیپلماسی راهبردی‌شان، برای دیکتاتوری ضدبشری ولایت فقیهی عمر و زمان بخرند!

واقعیت‌های اثبات شدهٔ داخلی و بین‌المللی ـ که نمونه‌های اصلی را تشریح کردیم ـ اکنون با هزار زبان گواهی می‌دهند که دیپلماسی مقاومت ایران منطبق بر پاسخ به تضاد اصلی یعنی نظام ملایان و پایداری بر منافع ملی یعنی آزادی، برابری، دموکراسی و حقوق‌بشر اتخاذ شده است. محصول بالفعل آن، رقم خوردن تعادل‌قوای داخلی و بین‌المللی به نفع مردم ایران بوده است.

پایان

 

<https://article.mojahedin.org/i/%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%DB%8C%D9%BE%D9%84%D9%85%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%88%D9%85%D8%AA-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%A2%DB%8C%D9%86%D9%87%D9%94-%D9%85%D9%86%D8%A7%D9%81%D8%B9-%D9%85%D9%84%DB%8C11>

 

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
سایت مجاهدین:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.